بایگانی برچسب‌ها : زرتشت

IID_logo

زرتشت در اساطیر اسلاوها و ژرمن‌ها

زرتشت در اساطیر اسلاوها و ژرمن‌ها
نام پژوهشگر : جواد مفرد

منبع :
شرح : در اساطیر اسلاوها نام زرتشت به صورایوان (دانای درخشان) و ایوان کوپاله (دانای درخشان تنومند) ـ که هر دو در رابطه با آتش‌های مقدس است ـ با اهمیت زیادی ذکر شده و ایوان در روسیه نام قهرمانان اسطوره‌های بسیاری است. اما از این میان، ایوان‌هایی که نشان از اصل وی یعنی گئوماته زرتشت (بردیه، بودا) دارند، همانا ایوان ساده و فروتن و ایوان کوپالا هستند. بی‌شک لغت ایوان نامی برجای مانده از آریاییان اسکیتی (اسلاف اسلوون‌ها) به معنی دانای درخشان بوده است. ولی اکنون این نام به خطا صورتی از نام یوهان (یحیی) به شمار می‌آید؛ چه همین نام سکایی واسلاوی زرتشت در خود اساطیر ایرانی مذکور است و همان است که در شاهنامه به صورت بیژن (ویون) ـ که به معنی دور درخشنده است ـ به عنوان پسر گیو (مرد قوی و تنومند، بردیه) یاد شده است. ولی در اصل این دو تن که نامشان در اسطوره‌های عاشقانه شاهنامه‌ای منیژه (زاده فرد دانا) و بیژن (دور درخشنده)، گیو (تناور) و بانو گشنسب (دارندهً اسب پریال و کوپال) یاد شده‌اند، نام‌ها و القابی بر خود سپیتاک زرتشت (بودا، منور) بوده‌اند. جالب است که در شاهنامه بصراحت گیو و بیژن در رابطه خونی با هم و پدر و پسر یاد شده‌اند و خود گیو فرزند گودرز (یعنی دانای سرودهای ارزنده) به شمار رفته که این یکی خود مطابق با همان سپیتمه (جمشید، هوم، گایمرد یعنی مرد سرود) پدر زرتشت سپیتمان است. نام‌های معشوق‌های اینان نیز قابل توجه هستند؛ چه منیژه (زادهً فرد دانا) و بانو گشنسب (دارنده اسب پٍُریال) در واقع اشاره به القاب دیگر خود گئوماته زرتشت شوهر آتوسا (توپل، دختر کورش) یعنی بودا (منور دانا یا همان مانوش دانا، یا اران گشنسب، نجیب دارندهً اسب پر یال) هستند. اسطوره روسی ایوان ساده و فروتن دارنده اسب سرخ درخشان از این قرار است: “یک مرد پیر به سه تن پسران خود وصیت می‌کند که بعد از مرگش سه شب بر روی قبر او کشیک دهند. اما پس از مرگ پدر دو پسر جوان و خوش‌لباس به توصیه پدر عمل نمی‌کنند و به جای خود برادر کوچک‌ترشان ایوان ساده و درویش‌منش را به سوی قبر پدر روانه می‌کنند. او سه شب در آنجا نگهبانی می‌دهد. در شب سوم پدرش بر او ظاهر می‌شود و به عنوان هدیه اسب سرخ درخشانی به وی می‌بخشد؛ اسبی که از چشمان وی آتش و از دماغش دود متصاعد می‌شد. وقتی که تزار اعلام می‌دارد هر کس بتواند نقاب دختر او را از بلندی مرتفعی بردارد، دخترش با او ازدواج خواهد کرد، ایوان در مراسم حاضر شده، افسونی بر گوش اسب سرخ درخشان خویش می‌خواند و خود به جوان نورسی تبدیل می‌شود. او به کمک اسبش برنده این مسابقه شد و تزار جشنی به مناسبت پیدا کردن این جوان کارآمد ترتیب داد. ایوان در حالی که پشت آتشدان تالار مجلل جشن قرار گرفته و جام می ‌خود را با نقاب صاف می‌کرد، شناسایی و معرفی شد و اجر خود را کسب کرد، اما موفقیت او مورد رنجش و آزردگی برادران مرفه و خوش‌لباس وی شد.”
اجزای این اسطوره در اسطوره کهن مادی زریادر و اسطوره شاهنامه‌ای پسران فریدون، کورش و اسطوره پسران پاندو، کورومهابهاراته که جملگی مربوط به زرتشت و همسرش، آتوسا، دختر کورش هستند، بهتر برجای مانده است. بنابراین جشن سده که می‌توان آن را در اصل به معنی جشن آتش روز سی و ده، یعنی چلّه زمستان گرفت، بی جهت بر هوشنگ (هوشیار، زرتشت) پیامبر آتش نسبت داده نشده است. در این رابطه نام شب یلدای ایرانیان (شب چلّهً بزرگ) هم مورد توجه است. به نظر نگارنده این کلمه در اصل ایرانی بوده است و خود ایرانی‌ها آن را از ریشهً سریانی، به معنی میلاد نمی‌گرفته‌اند؛ چه این کلمه را می‌توان از ریشهً اوستایی یار- دا یعنی مقطع و نقطه عطف سال گرفت. علی‌القاعده این کلمه اوستایی در پهلوی می‌توانست یلدا تلفظ شود. سنت برش هندوانه در این شب این معنی را تایید می‌کند. کلمه یارَ اوستایی با ییر انگلیسی، یعنی سال هم‌معنی و هم‌ریشه است. به هر حال، در اسطوره روسی ایوان که یاد شد، سادگی ایوان بی‌شک اشاره به فروتنی گئوماته زرتشت دارد. در این اسطوره نکات جالبی نهفته است که مهمترین آنها از این قرار است: وی به همراه دو برادر بزرگ‌ترش بوضوح یادآور پسران فریدون شاهنامه، یعنی سلم و تور و ایرج هستند که مطابق شاهنامه برای انتخاب همسر به سرزمین همیران (یعنی سرزمین سردسیر، منظور شمال قفقاز که مسکن قبایل مادرسالار آمازون، صرب و سئورومات، کروات بوده) نزد سروشاه (شاه صرب‌ها) اعزام می‌شوند و قهرمان اصلی ماجرا ـ نظیر اسطوره ایوان فروتن ـ ایرج پسر کوچک فریدون، یعنی همان گئوماته زرتشت (بردیه) پسر (در واقع پسر خوانده) فریدون/ کورش است. موضوع جوان شدن و پای آتشدان نشستن و استعمال جام شراب نزد ایوان فروتن نیز قابل توجه است؛ چه همان طور که می‌دانیم زرتشت و پدرش جاودان‌های زرتشتی شهر رغه آذربایجان (مراغه) یعنی محل آتشکده معروف آذرگشنسب بوده‌اند و شراب هوم (آب انگور) با نام پدر زرتشت، یعنی سپیتمه/هوم/ جمشید (موبد جام درخشان) پیوسته است. اسب سرخ آتشین‌دم ایوان با القاب زرتشت آذری‌های اران، یعنی آذرگشنسب (دارنده اسب پریال آتشین) و اران گشنسب (خردمند دارنده اسب پریال) مربوط است.
چنان که اشاره شد، سه برادر متن اسطوره ایوان فروتن دارنده اسب سرخ درخشان همان‌هایی هستند که در شاهنامه با نام پسران فریدون و در مهابهاراته هندوان به نام پسران کورو (کورش)، پاندو (سپیتمه، جمشید) و در تورات به عنوان پسران نوح (بازمانده، تسلی دهنده) یاد شده‌اند. مطابق منابع تاریخی و اسطوره‌ای ایوان (ویون) یا همان گئوماته زرتشت (بردیه) در مقام فرمانروای امپراتوری بزرگ هخامنشی زندگی ساده و بی‌پیرایه‌ای را دنبال می‌کرده است و همین امر به همراه برنامه اصلاحات ارضی عمیق وی به نفع رعایا و بخشیدن مالیات‌هایی که بر دوش ملل امپراتوری سنگینی می‌کرد، باعث محبوبیت بی‌نظیر این مرد درشت‌اندام و زرین‌موی در عهد باستان شده بود. پس بی‌جهت نیست که نام‌ها یا القاب مختلف گئوماته زرتشت (سپیتاک) به صور مختلف نزد ملل گوناگون تبدیل به قهرمانان اساطیری شده است که در قرآن به سه تای آنها یعنی ایوب (آن که مورد آزمایشات سخت قرار گرفت) و صالح (نیکوکار) و لقمان(دانای درشت‌اندام) برمی‌خوریم که با اهمیت تمام از آنها یاد شده است.
چنان که دیدیم، از همین جمله است نام ایوان اساطیری ملل اسلاو که گفتیم بی‌شک از یک نام معروف زرتشت که در شاهنامه علی‌القاعده به صورت بیژن (ویون) یعنی دور درخشنده ذکر شده، اخذ شده است که از زبان آریاییان اسکیتی (سکایی) دیار اسلاوها، یعنی اسلاف اسلوون‌ها به ایشان رسیده است. در باب خود پسران فریدون شاهنامه گفتنی است که سپیتاک زرتشت (زریر، زریادر) و برادرش مگابرن (ثری میثونت اوستا، ویشتاسب کیانی اصلی) پسرخوانده‌های فریدون/ کورش منسوب می‌شده‌اند؛ چه وی با مادر آنها، یعنی آمیتیدا ازدواج صوری کرده بود و بر همین اساس هم بوده که مردم در عهد کورش سپیتاک زرتشت و برادرش مگابرن را اغلب تحت نام ایرج و سلم پسران خونی کورش/ فریدون یا تحت نام کتایه و برمایه برادران وی به شمار می‌آوردند. و داریوش از این موضوع که سپیتاک زرتشت پسر واقعی کورش نبود، استفاده کرد و وی را تحت نام بردیه پسر دروغین کورش و غاصب حکومت خاندان هخامنشی معرفی کرد و صحبت از ناکجا آبادی به نام بردیه پسر واقعی کورش به میان آورد و مردم را با این دروغ فریب داد. وی را از این لحاظ هم که می‌گوید کمبوجیه قبل از عزیمت به مصر، برادرش، بردیه را به قتل رسانده بود، باید دروغگو نامید. پس شاید وی عامل پشت پرده قتل کمبوجیه نیزبوده است.
اما نام ایوان کوپالا که به لغت ایرانی، سکایی به معنی ایوان تنومند و به لغت اسلاو به معنی ایوان تعمید دهنده است، در رابطه با جشن و سرور اواسط فصل بهار است که به صورت جشن آتش برگزار می‌شود و این خود نشانگر آن است که از ایوان کوپالا در اصل همان هوشنگ ایرانیان (لفظاٌ یعنی هوشیار) یا همان بردیه / تنائوکسار زرتشت، یعنی زرتشت تنومند منظور بوده است.
بروس، مورخ و پیشوای معروف بابل که در قرن سوم پیش از میلاد می‌زیسته در کتاب خود به نام تاریخ بابل نام هوشنگ/ زرتشت را آلاروس (نجیب بور) ذکر کرده که بسیار جالب است. وی می‌آورد: “نخستین خدیو روی زمین آلاروس (نجیب بور) بوده که ۴۳۲۰۰ سال پادشاهی کرد. پس از او ده پادشاه دیگر به مدت ۴۳۲۰۰۰ سال شهریاری داشتند. در عهد خیستروس (شهریار نیک، همان هووخشتره، کیاخسار) آخرین پادشاه این دوران طوفان (در اصل ویرانی شهرهای بزرگ آشور با به آب بستن آنها) روی داد. چون خیستروس خسروی خداپرست بود، پیش از طوفان از عالم غیب بدو دستور رسید که چگونه کشتی بسازد، خود و زنان و فرزندان و کسان و جانوران از آسیب برهاند.” لازم به تذکر است که نام آلاروس (آراروس، نجیب بور) بین زرتشت و نیای مادری چهارم وی، یعنی خشثریتی (کیکاوس، جد هووخشتره، کیاخسار) مشترک بوده است، چه مطابق خبر پلینیوس/ هرمیپوس و همچنین تورات و روایات اسلامی این دو در نام‌های زرتواشترا (شهریار زرین) و ابراهیم (پدر جماعت بسیار) نیز باهم اشتراک داشته‌اند. وجوه اشتراک مهم ایوان کوپالا و گئوماته زرتشت از این قرار است: نام‌های مشترکی دارند، چه نام ایوان (دانای درخشان، درخشان) صورتی از یکی از القاب مهم زرتشت یعنی ویون (بیژن، دور درخشنده) بوده و نام ایوان کوپالا به اسکیتی (سکایی) به معنی درخشان تنومند است که می‌دانیم این از سوی دیگر همچنین معنی نام‌های تنائوکسار زرتشت و بردیه زرتشت، یعنی زرین تن درخشان و تنومند نیز است. دیگر این که هر دو در رابطه با آتش و جشن آتش هستند: در روز جشن ایوان کوپالا که ۷ جولای برگزار می‌شود، آتش‌های مقدس برافروخته می‌شوند و مردم شادی می‌کنند. جشن سده ایرانیان (جشن چلًّه بزرگ زمستان و شب یلدا) هم که تخصیص به آذر هوشنگ (زرتشت) دارد، جشن روشن کردن آتش‌های مقدس است.
استاد پورداود درخصوص جشن سده در جلد اول یشت‌ها چنین آورده است: “ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم فی صناعه التنجیم می‌آورد: “سده آبان روز است از بهمن ماه و آن دهم باشد و اندر شبش که روز دهم است و میان روز یازدهم آتش‌ها زنند به گوز و بادام و گرد بر گرد آن شراب خورند و لهو و شادی کنند و نیز گروهی از آن بگذرند بسوختن جانوران و اما سبب نامش آن است که از او تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب. و نیز گفتند که از فرزندان پدر نخستین صد تمام شد. اما سبب آتش کردن و برداشتن آن است که بیور اسب (ضحاک) توزیع کرده بر مملکت خویش هر روز دو مرد تا مغزشان بدان دو ریش کنند که بر کتف‌های او بود و او را وزیری بود نام او رمائیل (پیشوای “مردم انجمنی”، مغان یا رهبر “مردم عشیرتی”، قوم سئیریمه اوستا، قوم سلم) ـ که هر دو معنی اشاره به زرتشت، نوه دختری آستیاگ (ضحاک) است که نیک‌دل بود و نیک‌کردار و از آن دو تن یکی یله کردی و پنهان او را به دماوند فرستادی چون آفریدون (کورش) وی را بگرفت، سرزنش کرد و این رمائیل گفت توانایی من آن بود که از دو کشته یکی برهانیدمی و جمله ایشان در پس کوه‌اند. با وی سواران فرستاد تا به دعوی او نگرند و او کسی را پیش فرستاد و بفرمود هر کسی بر بام خانه خویش آتش افروختند زیرا که شب بود خواست که بسیاری ایشان به دید آید. بس نزدیک آفریدون به موقع افتاد و او را آزاد کرد و بر تخت زرین نشاند و مسمغان نام کرد، یعنی ای مه مغان و پیش از سده روز بیست او را بر سذه گویند و نیز نو سذه گویند و از حقیقت وی چیزی ندانستم.”
سنت دیگری در شاهنامه محفوظ مانده و بنیان جشن سده به هوشنگ (زرتشت) نسبت داده شده است، از این قرار: روزی هوشنگ با همراهانش از کوهی می‌گذشت، ماری سیاه رنگ و بسیار بزرگ و با چشم‌های سرخ از دور بدید، سنگی برگرفته به سوی آن انداخت. مار بگریخت، سنگ خرد به سنگ بزرگ‌تری رسیده بشکست و شراره از آن برخاست. هوشنگ خدای را از این فروغ سپاس گفته، آن را قبله قرار داد. بگفتا فروغی است این ایزدی
پرستید باید بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گردا و با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
افزون بر این‌ها هم زرتشت و هم ایوان کوپالا با یحیی معمدان اسطوره‌ای انجیل‌ها مطابقت دارند: یحیی (در معنی جاودانه) به عنوان فرزند زکریا (دانای سرودهای دینی) همان زرتشت از جاودان‌های آیین زرتشتی، پسر هوم (سپیتمه، گودرز، دانای سرودهای دینی) است. از آنجایی که هوم و پسرش زرتشت (هامان تورات) هر دو دانای سرودهای دینی آورده شده‌اند، لذا بی جهت نیست که این پدر و پسر در نام‌های اساطیری بودا (مّنور) و جمشید (موبد درخشان) با هم مشتبه شده‌اند و از اینجاست که زرتشت تحت همین اسامی بودا و جمشید مانند پدرش هوم عابد (گودرز، جمشید پدر) تارک الدنیا به شمار رفته است.
گفتنی است زرتشت یا به قول کتسیاس سپنداته (مخلوق مقدس، اسفندیار) در شاهنامه رویین‌تن به حساب آمده که مطابق روایات “زرتشتنامه” زرتشت، سپنداته(اسفندیار، در واقع خودش) را رویین‌تن و جاودانه می‌کند که این امر در انجیل‌ها هم به نحوی از انحا مورد اشاره و تقلید قرار گرفته و آن همانا موضوع غسل تعمید دادن یحیی معمدان به عیسی مسیح است.
لازم به ذکر است که یحیی انجیل‌ها و زکریای تورات و انجیل‌ها در رابطه ریشه‌ای اساطیری با زرتشت و پدرش، سپیتمه هستند که بحث مفصل آن را در مقاله کورش و زرتشت آورده‌ایم.
بنابراین بسیار محتمل است که مطابقت دادن نام ایوان (ویون، بیژن) یا همان زرتشت/ بودا با یحیی معمدان آگاهانه و عمدی بوده است، گرچه این احتمال هم وجود دارد که تشابه اسمی ایوان (ویون) اسلاوها یعنی در این باب ایوان کوپالا با همان یحیی (یوهانس اروپاییان) باعث این امر شده باشد. به هر حال، در دنیای کهن نام بلندآوازه زرتشت با اسامی گوناگون زرتشت، بودا، ایوب، یحیی و ایوان آسیا و اروپا را فراگرفته بوده است و نام سکایی و اسلاوی ایوان کوپالا از آمیزش یک نام معروف زرتشت، یعنی ویون درشت‌اندام با یحیی معمدان ـ که از سویی خود زرتشت و از سوی دیگر متاثیاس، فرزند مارقالوت هم‌رزم یهودای جلیلی فرزند زیپورایی (عیسی مسیح) ـ پدید آمده است.
به هر حال یحیی معمدان انجیل‌ها از نظر اساطیری مطابق با همان زرتشت، پسر هوم (سپیتمه) است؛ چه وی نیز نظیر گئوماته زرتشت یا همان شمشون، پسر مانوح تورات به دسیسه زنی (در اصل زنش) کشته می‌شود. در این باب مطابقت نام مانوح با سپیتمه (هوم) و نوح با کورش، قاتل سپیتمه قابل است. گفتنی است در اساطیر ژرمنی و گرجی موی سر مادر ئول (ایزد نور و آتش) و امیران نظیر موی سر شمشون (منسوب به خورشید، زاده جمشید) حامل نیروی ایزدی این الهه‌هاست. اشتراک اینان جملگی در یکی بودن آنان با گئوماته زرتشت، یعنی سپنداته (مخلوق مقدس) است که رویین‌تن و جاودانی و به روایت خارس میتیلنی فرزند اهورا مزدا (زئوس) به شمار آمده است. اما کوپالای اسلاوها در معنی الهه آب‌ها مطابق با همان آپی اسکیتان (زن پاپای خدای آسمان) و اردویسوراناهیت اوستا (زن نیرومند آب‌ها، همان ایفی ژن تاورها و تپوریان) و ماتی سورَ زیمیلیا روس‌ها (یعنی مادر نیرومند زمین‌های پر آب) است. بنابراین در قالب نام ایوان کوپالا، الهه آب‌ها و زرتشت و یحیی (متاثیاس تاریخی و زرتشت اساطیری) با هم اشتراک یافته‌اند.
گفتنی است در اوستا زرتشت تحت نام هوشنگ در سرزمین زادگاهی خویش، یعنی رغه زرتشتی (شهرستان مراغه) به همین الهه آب‌ها اردویسور اناهیت فدیه می‌آورد. سنت پرستش الهه آب‌ها نزد خانوادهً زرتشت بی‌شک از قبیله اصلی وی، یعنی سئورومات‌های دوردست (بوسنی‌ها) به یادگار مانده بوده است.
اصلاٌ خود نام سئورومات (سرمت) به معنی قوم مادرسالار است. پیداست این منشع اسلاوی ـ ایرانی زرتشت/ ویون/ ایوان می‌توانست باعث انتشار سریع حماسه وی نزد ملل اسلاو شود که می‌بینیم تحت نام‌های ایوان و ایوان کوپالا این طور نیز شده است. نام زرتشت (آذر هوشنگ، آلاروس) از سرزمین اسلاوها فراتر رفته و به سرزمین ژرمن‌ها نیز رسیده است: در اینجا وی تحت نام‌های آگنار (یعنی مرد آتش) وئول (اولروس، ایزد درخشان) با ایزد آتش ژرمن‌ها درهم آمیخته است. اما به هر حال اساطیر مربوط بدیشان بوضوح نشانگر اصل ایرانی/ زرتشتی آگنار و اصل اسطوره‌های ئول (اولروس) است. مطابق اساطیر ژرمنی که از فردی به نام ساخو از اهالی دانمارک بر جای مانده، گفته می‌شود: اولروس (همان آلاروس خبر بروس، لفظاٌ یعنی نجیب بور) ۱۰ سال به جای اودن (خدای خشمناک آسمان) فرمانروایی کرد و بعد عزلش به توسط اودن در بازگشت به سرزمینش موطن کاج‌ها به دست‌ دان‌ها (دشمنان، دانمارکی‌ها) کشته می‌شود. در اینجا اودن (خدای یک چشم آسمان و خورشید ژرمن‌ها) که معنی لفظی نامش بسیار غضبناک است، به جای کمبوجیه (و همچنین به جای داریوش) است که در تاریخ به غضبناک بودن و دیوانگی معروف شده است. چنانکه از گفتار موسی خورنی، مورخ ارمنی عهد قباد ساسانی برمی‌آید، ارامنه کمبوجیه را تحت نام آرتاوازد (فرد بود عدل و ظالم) با سمبل ظلم و ستم شاهی نزد ایرانیان، یعنی اژی دهاک (ضحاک) یکی می‌گرفته‌اند. پس در اسطیر ژرمن‌های شمالی، یعنی مردم اسکاندیناوی جانشین گیررود (دارای نیزه خونین، اژی دهاک ژرمن‌ها) یعنی آگنار (مرد آتش)ـ که اساطیرش نیز در رابطه با آتش‌های مقدس است ـ باید همان گئوماته زرتشت (آذرهوشنگ) یعنی بردیه، برادر خوانده و نایب‌السلطنه کمبوجیه در هنگام چهار سال سفر جنگی کمبوجیه به سوی مصر و حبشه بوده باشد: در اساطیر مربوط به آگنار اسکاندیناویایی‌ها ـ که گفتیم در رابطه با آتش‌های مقدس است ـ اودن (خدای خشمناک) از برادر آگنار، یعنی گیررود (دارای نیزه خونین) ـ که لقب اوستایی اژی دهاک (کمبوجیه نزد ارامنه) است ـ حمایت می‌کند و حامی آگنار (آذر) پسر دیگر هرادونگ (فرمانروا، رهبر، منظور کورش/ فریدون) فریق الهه ژرمنی آب‌ها و زمین‌های نمناک است که در رقابت بین این دو ایزد و الهه که زن و شوهر به شمار می‌آیند، سرانجام گیررود به هنگام شتاب عذر خواهانه به سوی اودن (خدای خشم) بر روی نوک شمشیرش افتاده و جان می‌سپارد. پیداست این قسمت اسطوره بیان دیگر همان روایت معروف کشته شدن کمبوجیه با شمشیر خودش به هنگام بازگشت شتاب‌آلود از سوی مصر به سوی پارس است؛ چه همان طور که هرودوت می‌آورد، وی از اعلام فرمانروایی رسمی بردیه (گئوماته زرتشت) بر امپراتوری بزرگ هخامنشی دیوانه‌تر شده و حرکاتش روی عقل و منطق نبود.

IID_logo

به بهانه هشتمین کنگره جهانى زرتشتیان در لندن

به بهانه هشتمین کنگره جهانى زرتشتیان در لندن
روح تساوى و سهم صفر
نام پژوهشگر : دکتر رستم وحیدی
تاریخ درج : ۲۰/۶/۱۳۸۴
منبع :
شرح : هشتمین کنگره جهانى زرتشتیان از سوم تیرماه برابر با ۲۴ ژوئن ۲۰۰۵ تا دهم تیرماه در لندن برگزار شد و در آن برابرى زن و مرد در ایران باستان و رعایت حقوق دوجانبه این گروه مورد بررسى قرار گرفت.
این کنگره که مباحث بسیارى در خصوص دین زرتشت، شادى در ادیان و مباحث حقوق بشر در ادیان را مد نظر داشت، تساوى حقوق زن و مرد را نیز سرلوحه گزارشات خود قرار داد.
در ایران باستان، به ویژه در زمان هخامنشیان زن و مرد از هر حیث با هم برابر بودند و تبعیض و نابرابرى در میان نبود. همان طور که مى‌دانیم هخامنشیان زرتشتى بودند، بنابراین برابرى بین زن و مرد را در این زمان باید در قوانین دین زرتشت جست‌وجو کرد. گات‌ها که گفته‌هاى زرتشت است، به بسیارى از موازین حقوق بشر اشاره کرده است، از آن جمله مى‌توان از برابرى زن و مرد و برابرى همه انسان‌ها صرف نظر از نژاد و رنگ و زبان و ملیت و غیره نام برد.
چون سخن درباره برابرى زن و مرد در ایران باستان است، در این باره بیشتر بررسى و کنکاش مى‌کنیم. در آیین زرتشت «اهورامزدا» که آفریدگار داناى جهان است شش فروزه و ویژگى دارد که آن را به نام شش امشاسپندان مى‌شناسیم، از این شش امشاسپند، سه امشاسپند روحیه مردانه و سه امشاسپند دیگر روحیه زنانه دارند. این شش امشاسپند (بهمن و اردیبهشت و شهریور و اسفند و خرداد و امرداد) نام شش ماه از ۱۲ماه کنونى ایران است: ۱.وهومن یا بهمن که به معنى خرد مقدس و منش نیک است (اندیشه نیک) ۲.اشا وهیشتا یا اردیبهشت که به معنى بهترین راستى و نظم و قانون و هنجارى که جهان هستى را سامان مى‌بخشد و اداره مى‌کند. ۳.خشتریانه یا شهریور که به معنى شهریارى اهورایى یا توانایى و قدرت همراه با بهترین نیکى است. (یعنى هر کس قدرت و توانایى خود را باید در راه خیر و نیکى به کار برد.) ۴.سپنتا آرمتیا که امروز آن را به نام اسفند مى‌شناسیم و به معنى مهر و عشق و از خودگذشتگى و فداکارى است که نمونه بارز آن روى زمین مادر است. ۵.هئوروتات یا خرداد که به معنى کمال و رسایى انسان است، یعنى انسان خداگونه و ۶.امرتات یا امرداد که امروز به نادرست آن را مرداد مى‌خوانیم.
امرداد به معنى جاودانگى و فناناپذیرى است، در صورتى که مرداد به معنى ناپایدار و فناپذیر است مقصود اینکه اگر انسان بتواند حتى قطره‌اى از اقیانوس بیکران هستى اهورایى را در خود بپروراند به مرحله کمال و رسایى مى‌رسد و جاودانه و فناناپذیر خواهد شد و براى همیشه جزیى بسیار کوچک از نیروى عظیم و بیکران آفرینش خواهد بود. چنانچه دیدیم در بالاترین حد آفرینش و هستى که اهورامزدا است، سه ویژگى و فروزه‌اش با نماد مذکر و سه ویژگى و فروزه دیگر با نماد مونث است؛ به زبان دیگر برابرى زن و مرد در بالاترین و برترین حد آفرینش و هستى. کریستن سن ایران‌شناس معروف یکى از مهمترین علل کامیابى و پیروزى و جهان‌بینى و جهاندارى هخامنشیان را در برابرى زن و مرد و استحکام بنیان خانواده و توجه والدین به فرزندان مى‌داند.
در شاهنامه و تاریخ باستان ایران با زنان نام‌آور و نامدارى آشنا مى‌شویم از جمله دغدویه، مادر زرتشت و پوروچیستا، دختر کوچک زرتشت و ماندانا، مادر کورش و آتوسا، دختر کورش و همسر داریوش و پوروشات و پانته‌آ و رکسانا و آرتیمس و غیره که از زنان معروف هخامنشیان هستند. البته پس از سقوط هخامنشیان به دست اسکندر مقدونى و تسلط بیش از ۸۰ سال جانشینان او به نام سکولیدها بر ایران تا حد زیادى فرهنگ ایران با فرهنگ یونان آمیخته شد و هلنیسم جاى خود را در آن باز کرد باید دانست که در یونان زنان با مردان برابر نبودند، لذا این نگرش تا حدى در ایران هم اثر خود را بخشید. ارسطو که از بزرگ‌ترین فلاسفه یونان است و استاد اسکندر نیز بود، چنین مى‌گوید: خدایا ترا شکر مى‌کنم که مرا مرد آفریدى، نه زن و مرا آزاد آفریدى، نه برده و بنده و مرا در یونان آفریدى، نه در جاى دیگر. وقتى طرز فکر بزرگ‌ترین فیلسوف یونان چنین باشد پرواضح است که مردان عادى درباره زن چگونه داورى مى‌کردند و مى‌اندیشیدند و نیز پیدا است که وضع زن یونانى در خانواده چگونه بوده است. پس از سپرى شدن دوران سکولیدها و آغاز دوران اشکانیان زنان تا حدودى برابرى و اعتلاى مقام خود را بازیافتند، ولى البته به موقعیت زمان هخامنشیان نرسیدند. در این دوران از زنى به نام «آرتا دخت» که وزیر خزانه‌دارى (مشابه وزیر دارایى) بود نام برده مى‌شود. همسر فرهاد چهارم و مادر فرهاد پنجم ملکه موزاست که در زمان او حضرت مسیح به دنیا آمد. تصویر این زن قدرتمند و بانفوذ در کنار همسرش و پسرش بر روى مسکوکات حک شده است و این نشان مى‌دهد که او ملکه باقدرتى بود و در همسر و پسرش و نیز در کار مملکت‌دارى آنان اثر داشته است. از زنان نامدار زمان ساسانى مى‌توان به مادر شاپور ذوالاکتاف که سال‌هاى زیادى به همراهى موبد موبدان پس از درگذشت همسرش به رتق و فتق امور مى‌پرداخت، اشاره کرد.
او که نایب‌السلطنه پسر خردسالش بود، پس از این که شاپور دوم به سن قانونى رسید، سلطنت و حکومت را به او واگذار کرد. همچنین پوراندخت و آذرمیدخت، دختران خسرو پرویز مدتى بر ایران سلطنت کردند، اما به علت وضع نابسامان داخلى با وجود لیاقت و کفایت نتوانستند کارى از پیش ببرند. در این دوران حتى زنان به مقام قضاوت نیز مى‌رسیدند. در شاهنامه فردوسى از زنان بسیار یاد مى‌شود که همگى آنان، جز سودابه زنانى دانا و آگاه و چاره‌گر بوده‌اند. در اینجا فهرست‌وار به نام آن اشاره مى‌شود.
آغازگر این نام‌ها ارنواز و شهرناز خواهران جمشید جم هستند، سپس نام فرانک، مادر فریدون است، بعد از او نام سیندخت، همسر مهراب کابلى و مادر رودابه و مادربزرگ رستم است که زنى آگاه و مدیر بود و در همسرى زال و رودابه (پدر و مادر رستم) نقش بزرگى داشت، سپس به نام تهمینه، همسر رستم و مادر سهراب و همچنین به نام گردآفرید، هماورد سهراب برمى‌خوریم. بعداً سودابه همسر کیکاووس و نامادرى سیاووش است که داستان او را همه مى‌دانیم. همچنین بانو گشسب، دختر دلاور رستم و جریره دختر پیران ویسه و همسر سیاووش و مادر فرود است، سپس فرنگیس، همسر سیاووش و مادر کیخسرو و دختر افراسیاب از زنان سرشناس شاهنامه هستند. منیژه، دختر دیگر افراسیاب که عشق او و بیژن معروف است. همچنین با نام‌هاى کتایون، مادر اسفندیار و هماى چهرزاد و روشنک و بسیارى از نام‌هاى دیگر زنان آشنا مى‌شویم که براى تنگى وقت از ذکر آنان خوددارى مى‌شود.
نباید فکر کرد که زنان در ایران باستان فقط در کارهاى بزرگ کشورى و پادشاهى شرکت داشتند. زنان در کارهاى کشاورزى و سازندگى دوش به دوش مردان بودند.
هنوز هم در پاره‌اى از شهرهاى ایران زنان در کارهاى کشاورزى و معیشتى دوش به دوش مردان کار مى‌کنند، مثلاً در شالیزارها و چای‌کارهاى شمال نقش موثر و مفید زنان کشاورز کاملاً هویداست. حتى گاهى مشارکت زنان در چنین کارهایى از مردان بیشتر است و در خیلى از جاهاى ایران هنوز این همکارى به چشم مى‌خورد.
در سال‌هاى ۱۹۲۸ و ۱۹۲۹ الواح زیادى در تخت جمشید پیدا شد که نقش موثر زنان را در ساختمان تخت جمشید نشان مى‌داد. این الواح که متجاوز از ۳۰ هزار بود تعدادى به موزه ایران باستان و تعداد بیشتر آن به امریکا انتقال یافت، پس از اینکه این الواح خوانده شد، ثابت شد که در ساختمان تخت جمشید عده‌اى از زنان متخصص و هنرمند از سراسر ایران و جاهاى دیگر در طراحی و ساخت این بنا شرکت داشته‌اند. در آن لوحه‌ها میزان حقوق و مزایاى این کارگران درج شده است و نشان مى‌دهد که بعضى از کارگران متخصص و هنرمند زن چند برابر مردان ساده و عمله حقوق و مزایا دریافت مى‌کردند و حتى از مزایاى دیگر مانند مرخصى حاملگى و زایمان نیز با دریافت حقوق استفاده مى‌کردند که برابر قوانین مترقى کار امروز است. این الواح نشان مى‌دهد که زن در آن زمان خانه‌نشین و منزوى نبوده و در بسیارى از کارهاى کشور مشارکت مستقیم و موثر داشته است.

IID_logo

پاسخ دین به خشونت

پاسخ دین به خشونت
نمایندگان پیروان ادیان زرتشتی، آشوری و کلیمی
موسسه گفت‌وگوی ادیان

موسسه گفت‌وگوی ادیان به مناسبت هفته گفت‌وگوی ادیان میزگردی با عنوان پاسخ دین به خشونت برگزار کرد
:: فهرست عناوین مرتبط :

سخنرانی کورش نیکنام، نماینده زرتشتیان ایران در مجلس شورای اسلامی

سخنرانی یوناتن بت کلیا، نماینده آشوری‌ها در مجلس شورای اسلامی و رئیس دفتر آسیایی اتحادیه جهانی آشوریان

سخنرانی موریس معتمد، نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی

سخنرانی سید محمدعلی ابطحی، رئیس موسسه گفت‌وگوی ادیان

مؤسسه “خانواده جهانی برای صلح و دوستی” در حمایت از “روز صلح” (۲۱ سپتامبر) که توسط سازمان ملل تعیین شده، ۱۱ تا ۱۷ سپتامبر (۲۶-۲۰ شهریور) هر سال را هفته گفت‌وگوی ادیان نامیده است.
در این هفته نمایندگان پیروان ادیان مختلف در سراسر دنیا گرد هم جمع می‌شوند و بر ارزش‌های مشترک، مانند: بخشش، عشق، حقوق، صلح، برادری، و آزادی صحه می‌گذارند؛ با اعمال مذهبی روزانه یکدیگر که بخشی از مذهب سنتی آنهاست، آشنا می‌شوند؛ آیین رفتار جهانی را برمی‌رسند و پاسخ مذهبی درخوری به خشونت می‌دهند و صلح را ترویج می‌کنند.
مؤسسه گفت‌وگوی ادیان به همین مناسبت “نشست هفته جهانی گفت‌وگوی ادیان” را با موضوع “پاسخ دین به خشونت” (تغییر خشونت به صلح) برگزار کرد.
در این نشست، کورش نیکنام، نماینده زرتشتیان، بت کلیا، نماینده آشوریان و موریس معتمد، نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی و نیز سید محمدعلی ابطحی، رئیس مؤسسه گفت‌وگوی ادیان، هر کدام از نگاهِ آموزه‌های دینی خود، به طرح مسئله “خشونت” پرداختند.
در ابتدای این نشست سید محمدعلی ابطحی، رئیس موسسه گفت‌وگوی ادیان با اشاره به خشونت‌هایی که در دنیای امروز توسط زورمداران بر انسان‌ها اعمال می‌شود، گفت: امروز خشونت یک بحث جدی جهانی است که متاسفانه مثل سرطانی پیکره جامعه جهانی را فراگرفته و باعث تاسف بیشتر از اصل وجود خشونت، ارتباط آن با ادیان است که فرصتی برای ما ایجاد کرده است که در هفته جهانی گفت‌وگوی ادیان موضوع پاسخ دین به خشونت را مطرح کنیم.
سپس کورش نیکنام، نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی به ارائه دیدگاه‌های دین زرتشت درباره خشونت پرداخت و گفت: دین زرتشت که هزاران سال پیش از سوی اشوزرتشت، پیام‌آور یکتاپرستی این سرزمین بنیان گذاشته شد، در زمانی گسترش یافت که پنداربافی، بیداد، ستم و خشونت در بین مردم بسیار رواج داشت. در آن زمان روحانیانی به نام “کَرپ” صاحب اندیشه اجتماعی شده بودند و مردم ساده‌اندیش و ناآگاه را به پنداربافی دعوت می‌کردند و سفارش می‌کردند در کنار خدایان نیک و سازنده به خدایانی ویران‌کننده و آسیب‌رسان نیز باور داشتند که دیوها نامیده می‌شدند و می‌گفتند برای خنثی کردن خشم و ستم خدایان پنداریِ زیان‌آور که موجب خشم در طبیعت، بویژه بروز زلزله، آتش‌فشان و خشکسالی، آفت‌ها و بیماری‌ها می‌شدند باید قربانی کرد و مراسمی ویژه داشت تا در نهایت خدایان ویران‌گر راضی شوند و دست از خشونت بردارند. همراه با روحانیان پندارباف، فرمانروایانی ستمگر نیز حضور داشتند به نام “کاوی”‌ها که این نظریه و پندار را تأیید می‌کردند و با خشونت و فشار، مردم را به پیروی از راهکارهای نادرست کرپ‌ها سفارش و مجبور می‌کردند.
وی در ادامه افزود: اما زرتشت این شیوه را برای مردم ساده‌اندیش ایرانی ناروا دانست و در پی پاسخگویی به هر دو گروه آسیب‌رسان و مبارزه با آنان برآمد. از آنجا که اشوزرتشت سخنان و اندیشه تازه‌ای برای برخی از پدیده‌های طبیعی ارائه می‌کرد، از یک سو برای مردم آن زمان، ناآشنا و باورنکردنی بود و از سوی دیگر برای کرپان و کاویان ناخوشایند بود، زیرا بازار آنان را کساد می‌کرد. به هر روی، پیامبر به مدت ده سال به طبیعت روی آورد و تلاش کرد پرسش‌ها و رازهای زندگی و پدیده هستی را در خلوت با خدای خویش دریابد.
او برای نخستین بار دریافت که هستی را آفریننده‌ای هست و اوست که هنجاری درست را بر جانِ جهان حاکم کرده است؛ هنجاری که خلل‌ناپذیر است و کوچک‌ترین کژی و کاستی و پلیدی در آن راه ندارد، پیامبر این هنجار را اشا نامید، یعنی سامان درست و راست که نه تنها کره زمین و موجودات روی آن خواسته یا ناخواسته از آن پیروی می‌کنند، بلکه بزرگ‌ترین کهکشان‌ها نیز باید از این هنجار پیروی کنند تا بر هستی خود پایدار بمانند و کوچک‌ترین ذره‌ها نیز برای پویایی و پایداری خود باید در راستای قانون اشا با یکدیگر کنش و واکنش داشته باشند تا هستی در نیستی پدیدار شود.
نیکنام گفت: پیامبرِ راستی، بر پایه هنجار اشا برای انسان نیز در زندگی جهانی هدفی ارزشمند و وظیفه‌ای مقدس یادآوری می‌کند، در بینش اشوزرتشت هر فرد تنها به یکی از دو شکل رفتاری می‌تواند از اندیشه خویش بهره بگیرد تا در جمع آفریدگان هستی، هویت خود را در جایگاه انسان هوشمند نمایان کند یا با آسیب و خشونت به دیگران با خرد بیگانه باشد.
وی سپس به طرح این سئوال پرداخت که چگونه باید در برابر خشونت ایستادگی کرد و از جانب دین به خشونت پاسخ داد و افزود: واژه دین نخستین بار در اوستا آمده است، اصل آن دَاِنَه است، به معنی وجدان آگاه و بیدار، یعنی نیروی تشخیص خوب از بد که بی گمان پاسخ این نیروی درونی به خشونت، یعنی ایستادگی و دوری کردن از مردم‌آزاری و بیدادگری و این امر نیز باید از روی تدبیر و هوشمندانه باشد.
اشوزرتشت نخستین راه مبارزه را دوری از گمراه‌کنندگان، ایستادگی در برابر دروغکاران و دور کردن آنان با سلاح پاکدامنی و پارسایی می‌داند: “هیچ کس نباید به گفتار و دستور شخص تبهکار و گمراه‌کننده گوش دهد، زیرا چنین شخصی خانه، ده، شهر و کشور را به ویرانی و تباهی خواهد کشید. پس بر ماست که در برابر این گونه مردم با سلاح پاکدامنی و پارسایی ایستادگی کنیم و آنان را از خود دور سازیم” (گات‌ها، سرودهای اشوزرتشت-هات ۳۱ بند ۱۸).
نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی گفت: در بینش اشوزرتشت سخنان باید قاطع و اثربخش باشد تا توانایی و پیروزی را در برابر آزار و خشونت دروغکاران ایجاد کند.
به راستی آموزش واقعی و خردمندانه شخص پارسا
بهتر از هر چیزی است
ای خداوند خرد
در برابر کسانی که مرا تهدید می‌کنند و می‌ترسانند، توانا هستم
زیرا من در مقابل آزارهای دروغکاران
با سخنانِ قاطع خود مبارزه خواهم کرد
(گات‌ها، هات ۳۲ بند ۱۶)
نیکنام اشوزرتشت را پیامبری خواند که آرزومند پایان جنگ و خونریزی در بین انسانهاست و گفت: او به آرامش، آشتی و آبادی می‌اندیشد و در این بینش برای نابودی خشونت و آسیب بدخواهان دست یاری به سوی خداوند برافراشته دارد:
پروردگارا
من زرتشت و یارانم را یاری کن
و نیرو بخش تا آزار بدخواهان را
از میان برداریم
گات‌ها، هات ۲۸ بند ۶
وی یکی از افتخارهای اندیشه ایران‌زمین را این نکته دانست که هیچ گاه جنگ و خونریزی برای گسترش دین یا کشورگشایی صورت نگرفته، بلکه هرگاه دشمن و دروغکاری بر این سرزمین تاخته است، در برابر خشونت ایستادگی شده و تاکید کرد: در بینش زرتشت، نخست از راه کلام و سخنان منطقی و با پارسایی دروغکار را باید به راستی دعوت کرد و چنان چه هیچ کدام موثر نشد، با هر گونه ابزاری که کارساز است، باید از گسترش دروغ و خشونت و بیداد جلوگیری کرد و از بذل جان نیز دریغ نکرد. و درست به همین دلیل زرتشتیان و پیروان آیین راستی در نیایش‌های خود به دوستی و مهر اشاره دارند و در نماز روزانه خود از اوستا و در سرود مَزدیسنوُ اَهمی، ایمان و اقرار به پیروی از آیین راستی اشوزرتشت را دارند.

در ادامه این نشست یوناتن بت کلیا، نماینده آشوری‌ها در مجلس شورای اسلامی نقش دین در ایجاد صلح جهانی را از دیدگـاه مسـیحیت مورد بررسی قرار داد.
بت کلیا گفت: در دنیای پرآشوبی زندگی می‌کنیم که همواره شعله جنگ و خشونت در گوشه‌ای از جهان به اصطلاح متمدن ما، شعله‌ور بوده و خون بیگانگان بسیار نیز، اغلب بی هیچ ثمری، به زمین ریخته شده است. طبق تحقیقی که “ژورنال ارتش کانادا” چند سال پیش منتشر کرد، طی تحقیق جالبی که یکی از رؤسای سابق آکادمی علوم نروژ با کمک تاریخ‌دانانی از انگلستان، مصر، آلمان و هندوستان به انجام رسانده، این آمار و ارقام جالب به دست آمده است:
از ۳۶۰۰ قبل از میلاد تا کنون (یعنی طی بیش از ۵۶۰۰ سال اخیر) جهان فقط ۲۹۲ سال در صلح و آرامش به سر برده است. در این دوره، ۱۴۵۳۱ جنگ بزرگ و کوچک اتفاق افتاده که در آنها جمعا حدود ۳۶۴۰۰۰۰۰۰۰ (سه میلیارد و ششصد و چهل میلیون) نفر کشته شده‌اند. با هزینه‌هایی که صرف این جنگ‌ها شده، می‌شد کمربندی از طلا به پهنای ۱۵۶ کیلومتر و به ضخامت ۱۰ متر به دور کره زمین کشید.
وی سپس گفت: تاریخ سراسر ظلم و خشونت بشری، چهره انسان را تاریک و زشت کرده و در این میان، دین نیز که منادی همه نیکویی‌هاست، گاه متاسفانه ابزاری در دست بشر گناهکار و نفس‌پرست شده تا در جهت امیال پست و شریرانه او به کار رود. انسان شرور و شیطانی، هر آنچه خواسته کرده و از بی‌حرمت کردن نام و اعتبار خدا و پیامبران هم ابایی نداشته است. روزی به جهت تقویت منافع اقتصادی خود، جنگ بین ادیان راه انداخته، و روز دیگر، برای تقویت حکومت چند روزه دنیوی خویش مردم آزاده را با تفتیش عقاید و داغ و درفش به صلابه کشیده است. امروز هم که مدعی برخورد تمدن‌هاست و به بهانه چند حرکت خشن مشکوک به هر جا لشکر می‌کشد تا با تجاوز و به بند کشیدن، حافظ آزادی و مردم‌سالاری باشد و چه بسا که در این میان، نام از دین هم می‌ آورد و از سوی بعضی از رهبران دینی مغرض یا ناآگاه، حمایت هم می‌شود. رئیس دفتر آسیایی اتحادیه جهانی آشوریان با طرح این سئوال که پاسخ دین به خشونت چیست؟ گفت: در تمام ادیان به صورت مطلق به این پاسخ می‌رسیم که در مقابل خشونت بایستی صبر و بردباری پیشه کرد و هیچ گاه خشونت را با خشونت نباید پاسخ داد. در مسیحیت که باور و اعتقاد این جانب است، چنین جملات و آیاتی را در کتاب مقدس می‌یابیم که پاسخ مستقیم و مبسوط به خشونت و شر است، چون همان طور که در تاریخ بشریت مرسوم و متداول شده مسیح را نماد صلح و دوستی و محبت نسبت به بشریت می‌دانند و پاسخ مسیحیت را می‌توان در رفتار و کردار مسیح دریافت که تمامی نصایح و گفتارش در زمینه محبت به یکدیگر، دوستی و صلح و صفا با همسایگان بوده است. به طور کلی می‌توان گفت هنگامی که از خداوند رحمان و رحیم نام می‌بریم، این خداوند هیچ گونه سنخیتی با خشونت نداشته و ندارد، زیرا در جای جای انجیل به کلمه محبّت برمی‌خوریم و اولین برخورد با خشونت را مسیح در دعای ربانی به ما می‌آموزد: «قرض‌های ما را ببخش چنان که ما نیز قرض‌داران خود را می‌بخشیم و ما را در آزمایش میاور بلکه از شرور رهایی‌مان ده،» شرارت زاده خشونت است و کدورت و دشمنی یکی از ارکان خشونت. اگر طبق فرمایش عیسی مسیح در متی ۱۲:۶و۱۳ خواستار بخشایش و رهایی از شریر هستیم، جوابی است که می‌توان به خشونت داد.
وی سپس با اشاره به ایمان مسیحی گفت: در ایمان، به مسیحیان تأکید بسیاری بر مهر و آشتی و صلح شده؛ همان اصول مشترکی که در همه ادیان به چشم می‌خورد و به آنها مؤکداً توصیه شده است. اصول اساسی مسیحیت بر مبنای محبت استوارند و محبت در مسیحیت به محبت به خداوند، محبت به مخلوقات خداوند، محبت به همسایه برادر و بالاتر از همه محبت به دشمنان تقسیم می‌شود.
وی بر اساس این تقسیم‌بندی، اصل صلح و آشتی در مسیحیت را از چهار منظر صلح با خدا، صلح با خود، صلح با دیگران و صلح در جهان مورد بررسی قرار داد و گفت: از نگاه ما، مهم‌ترین معضل بشر این است که به خدای مهربان پشت کرده و در این دنیا به راه منتهی به هلاکت خود می‌رود. خدا از طریق کلام مقدس خود و انبیا و خصوصاً به وسیله عیسی مسیح، محبت خود را نسبت به انسان گناهکار آشکار کرده و او را دعوت می‌کند تا از موضع خصومت و خشونت، به در آشتی درآید و او را همچون پدری پر مهر و محبت بپذیرد و تحت برکات آسمانی‌اش زیست کند، اما دوست داشتن خدا بتنهایی کافی نیست؛ محبت و دوست داشتن زمانی تکمیل می‌شود که مخلوقات خداوند برادر، همسایه و همه انسان‌ها را هم دوست داشته باشیم. اما این اصل تکمیل نمی‌شود، مگر اینکه دشمنان خود را هم دوست داشته باشیم و به آنان محبت کنیم.
نمایده آشوریان در مجلس گفت: انسانی که خدا و آفریننده خود را شناخت، خود را هم می‌شناسد. در واقع، این دو اصل خداشناسی و خودشناسی، لازم و ملزوم یکدیگرند. آن وقت است که آرامش حقیقی تمام فکر و ذهن و قلب انسان را فرامی‌گیرد و او تبدیل به شخص تازه‌ای می‌شود؛ به اصطلاح، تولد تازه می‌یابد.
انسان بی خدا و بی دین و بی ایمان، موجودی بی قرار و سرگشته است؛ هدفی مثبت و متعا لی در زندگی ندارد؛ درونش متلاطم است و آینده‌اش را اغلب تاریک می‌بیند؛ و خلاصه آنکه با خود و با همه درگیر است و مشکل دارد.
وی صلح با دیگران را یکی دیگر از ارکان اعتقاد مسیحیت دانست و گفت: دین هرگز به روابط ایمانی شخص با خدای خود منحصر نمی‌شود، بلکه یقیناً می‌خواهد تأثیری بر جامعه نیز باقی بگذارد. در مسیحیت همه چیز از ایمان شخصی و فردی آغاز می‌شود، اما در عین حال، اگر این ایمان در عمل و نسبت به سایرین به ظهور نرسد و ثابت نشود، مرده به حساب می‌آید.
یوناتن بت کلیا گفت: همه این مراحل در نهایت باید به گسترش صلح در جهان بیانجامد. هدف غایی و نهایی همه ادیان این است که بشر با شناخت و معرفتی که از خدا و خالق خود می‌یابد، متحول شود و درد خود و درد خدای خود را درمان کند. ما مومنان وظیفه داریم عامل ترویج افکار و عقاید صلح‌آمیز در جهان باشیم.
وی سرمداران کفر و بی ایمانی و زورگویان سلطه‌طلب را عامل جنگ‌افروزی و ایجاد درگیری خواند و گفت: آنها می‌خواهند منافع خود را تامین و حضور تجاوزگرایانه خود را توجیه کنند، اما متاسفانه گاه از سران دینی هم در حمایت از خود سوء استفاده می‌کنند تا به اقدامات ناصواب خود مشروعیت بخشند. اما بزرگان و رهبران دینی ما باید به خود آیند و در این برهه تاریخی، نگذارند دین صلح‌طلب و الهی‌شان وسیله‌ای جهت تأیید امیال شیطانی ابرقدرتان شود. پاپ فقید ژان پل دوم، سمبلی از چنین رهبری بود که همواره بشریت را به صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز و حل مناقشات توسط مذاکره دعوت می‌کرد و همین، از او چهره‌ای ماندگار در تاریخ به جا گذاشت. حضرت پاتریارک ماردنخای چهارم، رهبر مذهبی آشوریان جهان نیز همواره در فرمایشات خود بر دوستی و محبت و همکاری بین همه تأکید دارند و ما پیروان خود را به داشتن روحیه‌ای آرام و متواضع و فعال در امور خیر ترغیب می‌فرمایند، تا وحدت‌مان حفظ شود و به حقوق‌مان از راه‌های صلح‌آمیز دست یابیم.
وی در پایان گفت: فلسفه و پاسخ دین از دیدگاه مسیح محبت است و با محبت می‌توان به خشونت، پاسخ «دین» را داد.

سومین سخنران این نشست موریس معتمد، نمایده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی ابراز امیدواری کرد با برگزاری چنین گردهمایی‌هایی که خود وسیله‌ای در جهت نزدیکی و تفاهم هر چه بیشتر ادیان و بویژه انتخاب سوژه صلح و رد خشونت، آن هم در چنین ایامی که متأسفانه شاهد اوج‌گیری خشونت و تندروی در جای جای نقاط جهان هستیم، بتواند در تخفیف خشونت‌ها موثر باشد و مهر و محبت و صفا و صلح را جایگزین خشونت و قهر و جنگ و جدال کند.
معتمد با ذکر نقل قولی از کتاب گمارا، یکی از کتاب‌های دینی – اخلاقی و فرهنگی مقدس یهودیت که درباره صلح نظرات مبسوطی دارد، گفت: “خداوند متبارک ظرفی مناسب‌تر از شالوم پیدا نکرد که برکت و خوبی را در آن جای دهد” و شالوم در زبان عبری به معنی صلح، سلام و دوستی است.
وی افزود: در بخش چهارم از فصل زندگی اجتماعی کتاب تلمود، صلح و عدالت جایگاه ویژه‌ای دارد تا جای که آمده است: “جهان بر سه پایه استوار و پایدار است: راستی و درستی، داوری عادلانه و صلح و دوستی”. در کتاب تهیلیم یا مزامیر حضرت داود علیه‌السلام نیز که یکی از شناخته شده‌ترین کتاب‌های عرفانی جهان است، آمده: “توجه کن و راه ساده‌دلان را برگزین، نگاه کن و از رفتار راستان بیاموز، زیرا ثابت شده که انسان صلح‌طلب فرجامش به خیر است، اما بدکاران با هم نابود خواهند شد. کسی که به خداوند پناه ببرد، خدا او را از خشم و ظلم ستمگران نجات خواهد داد”.
نماینده کلیمیان در مجلس گفت: در زمان حضرت موسی خداوند تصمیم گرفتند تا شماری از افراد گناهکار و خاطی را نابود نمایند؛ افرادی که بارها نسبت به حضرت موسی گستاخی و اهانت روا داشته بودند، ولی حضرت موسی به سبب رحمت و شفقت ذاتی خود نزد خداوند طلب بخشایش و عفو نمودند که به دلیل مرتبت والای ایشان این درخواست پذیرفته شد. ما نیز باید از خدایمان بیاموزیم که مانند او رحمان و رحیم و بخشنده و نیکی کننده و صلح جو باشیم.
وی سپس با ذکر مثال‌هایی از منابع مقدس دین یهودیت، از جمله کتاب ذکریای نبی، پیرقه‌آووت، تورات مقدس، امثال سلیمان و نیز نقل قول‌هایی از بزرگان یهود مانند ربی خنینا، ارمیای نبی و… تاکید کرد که در تمام متون مقدس دین یهود بر صلح تاکید شده و پیامبران و بزرگان دین یهود بر آن صحه گذاشته‌اند تا جایی که انبیای یهود، تمامی آیات، معجزات، بشارت‌ها، فرامین، پیام‌ها، وعظ‌ها و نصایح‌شان به یک کلمه می‌رسد و آن کلمه شالوم، به معنی صلح است و افزود: همان طور که به لحاظ معنوی شبیه خداوند هستیم و همان گونه که خالق ما دارای صفات صلح‌طلبی، روشنی، مهر و محبت، نیکی، عدالت و پاکی و هزاران صفات دیگر است، ما آدمیان هم باید خود را به آن صفات ‌متصف کنیم، یعنی باید صلح‌طلب، مهربان، نیکی کننده و عادل و پاک باشیم.
موریس معتمد در پایان گفت: توجه به این فرمان خود می‌تواند بهترین راهکار در راستای جایگزینی خشونت با صلح و دوستی و محبت باشد. ما یهودیان در نمازهای سه‌گانه روزانه (شحریت، مینحا و عرویت) بارها درخواست می‌کنیم: “ای خداوند رضایت و مشیتت بر این تعلق گیرد که صلح و صفا را در میان ملازمان بارگاه خودت در آسمان و زمین برقرار نمایی” و به امید آمدن روزی هستیم که یشعیای نبی، از بشارت‌دهندگان صلح واقعی به ما بشارت داده که در آن روز، یعنی روز ظهور ماشیح، مسیح و مهدی، صلح جاویدان در سراسر جهان حکمفرما خواهد شد تا جایی که گرگ و بره و پلنگ و بزغاله در کنار هم زندگی خواهند کرد.

در پایان این نشست سیدمحمدعلی ابطحی، رئیس موسسه گفت‌وگوی ادیان ضمن بیان این که امروز دین ابزاری برای اعمال خشونت شده استک، گفت: آغازکننده استفاده از دین برای شروع خشونت نمی‌تواند پایان‌دهنده آن باشد.
ابطحی ضمن اذعان به اینکه در تمام ادیان، مطالبی هست که از آن مخالفت با خشونت برداشت می‌شود، گفت: اما در دنیای فعلی نیز با واقعیاتی خلاف آن روبه‌رو هستیم و خشونت در جهان فعلی از آفات جدی است.
در جهان معاصر ما، خشونت گاهی به شکل تروریسم و گاهی به شکل مقابله با تروریسم ظهور می‌کند.
امروزه با وجود اندیشه‌های سیال در دنیا، یک موج خشونت‌آمیز چون می‌تواند فراگیرتر باشد، می‌تواند خطرناک‌تر نیز باشد.
امروزه ادیان، متهم به ترویج خشونت شده‌اند. در مقابل این اتهام، متدینان حق رفع اتهام از دین را دارند.
ما می‌توانیم از منابع و متون دینی استناداتی بیاوریم که خشونت ربطی به ادیان ندارد و ادیان با خشونت مخالفند، اما مشکل این است که این استنادات معمولاً در همان متون دارای معارض است. حداقل این جای بحث است که در همین کتاب‌های مقدس پاره‌هایی معارض با این استنادات هست یا خیر.
این نکته خیلی اهمیت دارد و آن اینکه الان بحث گفت‌وگوی ادیان مطرح است، اما فرصت گفت‌وگو تا یک زمانی باقی است و اگر زمان تمام شود ممکن است به این نتیجه برسیم که نمی‌شود گفت‌وگو کرد.
ابطحی در ادامه گفت: آغازکننده از ابزار دینی برای شروع خشونت نمی‌تواند پایان دهنده به آن باشد، چون موجی از احساسات ایجاد می‌کند که نمی‌تواند آن را کنترل کند. پیدایش سازمان‌هایی نظیر القاعده نشان دهنده این است که نمی‌توان دیگر اینها را کنترل کرد و این آفتی است که همه کشورهای مذهبی را مشمول خود می‌کند.
چه در داخل کشور و چه در خارج کشور نمونه‌هایی هست که این نکته در آنها نمایان است. در نتیجه‌ این خشونت‌ها، این فرض‌ پیش می‌آید که دین مولد خشونت است.
ادیان باید این مسئله را مدنظر داشته باشند. اگر این فرض غالب شود، دیگر آیات و استناداتی که ما از متن دینی‌مان درباره مخالفت با خشونت می‌آوریم، صدای بلندی نخواهد داشت.
ابطحی در پایان گفت: می‌خواهم به جای استناد به متون مقدس از یک مبنای فلسفی سخن بگویم، آن مبنا این است که انسان‌ها بندگان یک خدای واحدند و این خدا آنها را نیافریده که یکدیگر را بکشند. آن خدا این تقسیم‌ها را نیافریده است. بنابراین سخن من این است که آنچه در کابل، نیویورک و لندن امروز پیش می‌آید نتیجه‌اش این خواهد بود که دین یعنی خشونت، و ما باید با این فرض مقابله کنیم.

این نشست سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۴ در محل کتابخانه موسسه گفت‌وگوی ادیان برگزار شد.