بایگانی برچسب‌ها : بودا

IID_logo

طرح تاثیر احتمالی عناصر بودایی در عرفان اسلامی خراسان

طرح تاثیر احتمالی عناصر بودایی در عرفان اسلامی خراسان

سخنران: ع.پاشایی

DynamicIma_pasha2

۳۱/۳/۱۳۸۴
ابتدا لازم است ذکر کنم که اساساً این بحث، بحثی علمی نیست، بلکه یک سلسله گمانه‌زنی‌ها باعث طرح این تأثیر شده است. اما به هر حال باید گفت: تصوف پدیده‌ای کاملاً اسلامی است و در میان تمدن اسلامی به وجود آمده است. البته شاید این مسئله از دید متشرعان کاملاً دینی قلمداد نگردد، اما در زمینه تاریخی اسلامی وجود دارد و اگر اسلام در این منطقه وجود نداشت، طبعاً چنین نوع عرفان نیز به وجود نمی‌آمد. بنابراین، این مسئله تا حد مبانی و ارکان آن اسلامی است. البته، از هر تاثیر و زمینه‌ای که بحث شود، دارای نمود‌هایی از سرچشمه‌های دیگر نیز است زیرا چنین تصوری غیر علمی است. زیرا منطقه ماوراءالنهر منطقه‌ای پر از تمدن‌های گوناگون بوده است. حال وقتی اعراب با دست خالی و تنها با قرآنی که شاید اکثر آنها نیز با آن آشنا نبودند وارد این منطقه می‌شوند، آنچنان تأثیر خاصی بر جای نهادند. بنابراین در منطقه‌ای که نام آن ایران نام داشت، اکثر تمدن‌های رایج دنیا از قبیل هندی، چینی، بودایی، مسیحی و غیره وجود داشت. از همین روی نیازی نبود تا فردی تمایل به رفتن به هند و چین را داشته باشد. بلخ شاهراه تمام تمدن‌ها بوده است. و رنگ اصلی این منطقه نیز ضمن اینکه تمامی ادیان وجود داشته‌اند، بودایی بوده است. لذا افراد ساکن در این منطقه با تمامی این فرهنگ‌ها آشنا بوده‌اند. به عنوان نمونه بایزید در آن زمان با تمام این فرهنگ‌ها همنشین و مجاور بوده است. زیرا وقتی در حدود ۳ هزار شتر از ری عبور می‌کرده، بی‌تردید در این میان علاوه بر کالا، فرهنگ نیز وجود داشته است. بنابراین، در چنین عرصه اقتصادی‌ای هیچ‌گاه جنگ میان ادیان به نفع آنها نبوده است. بنابراین، ماهیت تأثیر پذیرش و چیدمان آن در قالب تفکری خاص و در پوشش بحث و مناظره نبوده است. همگان با داستان «ابراهیم ادهم» در تذکره‌اولیاء آشنا هستید. در درجه نخست کسانی که متوجه شدند این داستان در واقع برگردانی از زندگی بودا است، خارجیان بودند. از این رو مشخص می‌شود که نویسنده داستان اطلاعات بسیار خوبی درخصوص زندگی بودا داشته است. زیرا کتاب‌های بعدی که در خصوص بودا نوشته شده، غیر از یک داستان چند خطی از بودا مطلب دیگری ندارد. اما داستان زندگی ابراهیم ادهم در واقع همان زندگی بوداست. ضمن اینکه قسمت‌هایی نیز از زندگی بودی درمه نیز به آن افزوده شده است. بودی درمه همان طور که می‌دانید، پایه‌گذار سیستم چن در چین است. او اساساً هندی نبوده، بلکه امروزه مشخص است که ایشان یک ایرانی و از اهالی سمرقند بوده است. بنابراین، عطار به این داستان نیز اشراف داشته است و تنها دو قسمت اسلامی به آن افزوده است. در قسمت اول شاهد یک ندای غیبی هستیم که بودا فاقد آن بوده است و بودایی‌ها نیز به چنین ندایی باور نداشته‌اند و در قسمتی دیگر ابراهیم برای آنکه محبت فرزند او را از زهد باز دارد، از خداوند تقاضای مرگ فرزند را می‌کند. بنابراین یک داستان کاملاً بودایی تبدیل به یک داستان کاملاً اسلامی شده است، یعنی این داستان با تلفیقی تاریخی دارای چنین ماهیتی شده است. حال این سئوال مطرح است که در آن مقطع زمانی عطار این داستان را از کجا یافته است؟ بنابراین، می‌بینیم که این مسئله نشان‌دهنده ساده‌ترین شکل تأثیر است. البته من شخصاً معتقدم که باید به جای تأثیر نام استحاله را انتخاب می‌کردیم، زیرا در واقع این پدیده نوعی استحاله بوده است.
اما در این میان استاد زرین‌کوب معتقدند که قبول تاثیر مذاهب هند در عقاید مسلمانان و حتی صوفیه دشوار است. وقتی ابوریحان بیرونی نیز که در برخی موارد شباهت میان آرای صوفیه و هنود را ذکر می‌کند و به صوفیه نیز علاقه‌ای ندارد، به امکان تأثیر عقاید هنود در آرای صوفیه بکلی تصور ناکردنی بوده است. البته ما در اینجا قصد نفی این نظر را ندارم، اما باید بگویم که اساساً مسئله تأثیر، امری است که در حدود ۱۰۰ سال است، مطرح شده و برای ابوریحان بیرونی چندان مفهومی نداشته است. وانگهی خود ابوریحان نیز معتقد بوده که کلمه «صوفی» از «صوفیای» یونانی اخذ شده است. نکته دیگری نیز که مطرح است، این است که اساساً چرا نباید تصور کرد که صوفیان نباید تأثیرناپذیر قلمداد شوند؟ زیرا پایگاه‌های آن چندان از تقدس لازم برخوردار نبوده و حتی متشرعان نیز چشم دیدن آنها را نداشته‌اند و حتی در اکثر موارد نیز همدیگر را قبول نداشته‌اند. بنابراین این گروه از ساحت خاصی برخوردار نبوده‌اند تا احتمال تأثیرپذیری، آنها را کم سازد. بنابراین، تنها آنچه که باقی است، دسته داستان‌هایی است که توسط مریدان آنها ساخته شده است، لذا تأثیرپذیری صوفیه از اندیشه‌های بودایی و در کل از تمام اندیشه‌ها امری محتمل شمرده می‌شود. ریاضت‌کشی هر چند در بودیسم دارای جایگاهی نیست، در واقع زهد صوفیان امری است که بودائیان انجام می‌داده‌اند.
نکته دیگر اینکه ما در مواجهه با عقاید صوفیان شاهد تقسیم سه وجهی شریعت، طریقت و حقیقت هستیم، در حالی که در دین شاهد این تقسیم‌بندی نیستیم. صوفیان معتقدند که اولین قدم اهل شریعت بودن است اما امروزه مشخص است که دلیل این همه اصرار ریشه در مسائل سیاسی داشته است. امروزه همگان می‌دانند که سهروردی و یا عین‌القضاه و حلاج سر خود را به خاطر سیاست بر باد داده‌اند. یعنی به خاطر به دست آوردن مریدان فراوان متهم شدند، زیرا در عرفان قصد ترساندن هر که را داشتند او را متهم به «حلول اتحاد» می‌کردند. در حالی که در اسلام، فاقد چنین وضعیتی بوده‌ایم. اما در عرفان حلول اتحاد محال است. بنابراین، می‌بینیم که این اندیشه، اندیشه‌ای کاملاً هندی است. از همین روی ضرورت تحقیق در این زمینه وجود دارد، زیرا به عنوان نمونه هنوز معنای تصوف بدرستی مشخص نیست و مختصات تصوف و صوفی مشخص نیست. زیرا این مسئله امری است که سینه به سینه به ما رسیده است. و به عنوان نمونه از مدت‌ها پیش برای ما گفته‌اند که مثنوی کتاب صوفیان است.
اما جدای از این مسئله اولین کار در تحقیق، روش تحقیق است. تاکنون در هیچ جا تصوف به عنوان موضوع تحقیق انتخاب نشده است. حتی نمی‌توان ادعا داشت که تمام کتاب‌ها و منابعی که در این زمینه وجود دارد، مطالعه شده است، زیرا اساساً زبان این منابع نیز زبانی دور از ذهن امروزی است. حتی کتاب تاریخ تصوف دکتر گوهری نیز به گونه‌ای است که هیچ نسلی توانایی استفاده از آن را ندارد، زیرا در این کتاب مفاهیمی مطرح می‌شوند که غامض باقی می‌مانند و مختصات آنها مشخص نمی‌شود. بنابراین، ضرورت تحقیق و تعریف به وجود می‌آید و در این میان اولین تعریف نیز جمع کردن کلیه تعاریفی است که خود متصوفه انجام داده‌اند. لذا ما باید با یک روش طبقه‌بندی با این موضوع مواجه شویم، یعنی ما ناگذیریم از روش‌های پولیتیک در تعریف استفاده کنیم، تا بتوانیم به طبقه‌بندی این آثار بپردازیم. بنابراین، اگر با این روش‌ها حرکت کنیم، ابتدا باید در این روش «سیماهای بودایی و ایرانی» تعیین گردد. البته جواب‌های مشترک نیز پاسخگوی نیازهای ما نخواهد بود، زیرا آنچه مهم است ساختارهای مشترک است. یعنی ما باید به شناسایی زبان این ساختارها و مکانیسم‌ها بپردازیم و استحاله‌ها را بیابیم و سپس بعد از این تحقیقات به پاسخ موضوع تأثیرگذاری برسیم.
همان طور که می‌دانید ما در کتاب‌های عرفانی شاهد تمثیل‌های فراوانی هستیم. تمثیل دارای ساختاری بودایی است. تمام تمثیلاتی که در اسرارنامه، منطق‌الطیر و یا مثنوی مولانا می‌بینیم، دارای ساختاری بودایی هستند. البته این مسئله تنها در تصوف تأثیرگذار نبوده است، بلکه تأثیر آن در میان تمام ادیان قابل مشاهده است. اسلام نیز در اندیشه‌های بودایی بی‌تأثیر نبوده است. بیشترین تأثیری که ما اخذ کرده‌ایم، از چین بوده است و چینی‌ها بیشترین نقش را ایفا کرده‌اند، تا جایی که جای جای مثنوی از دائویزم سخن رانده می‌شود. البته این موضوعات را نیز نمی‌توان افسانه پنداشت و از کنار آنها عبور کرد، زیرا افسانه‌ها نیز دارای ساختاری هستند و قابل‌ ریخت‌شناسی و مطالعه هستند. از همین روی تمثیلات بودایی در میان ما رایج هستند و همگی نیز حامل انتقال هستند، زیرا تمام مثنوی و یا منطق‌الطیر و بسیاری از کتاب‌های دیگر، دانش و فرهنگ را از طریق تمثیل و حکایت انتقال می‌دهند. بنابراین، تفاوتی که در تصوف وجود دارد و از به اضافه بی‌نهایت تا منهای بی‌نهایت تصوف دانسته می‌شود، باید کنار گذاشته شود. در همه کتاب‌های معتبر صوفیه حدیث ؟؟؟؟؟ وجود دارد که در هیچ یک از کتاب‌های حدیث دیده نشده است. بنابراین، نمی‌توان گفت که این مسئله ناشی از عناد متشرعان بوده است، زیرا آنها نیز با مبانی شریعت آشنا بوده‌اند و به گمان آنها این جمله را کفر محض می‌دانستند. البته تفاسیر بعدی نیز شدت این برخوردها را افزایش داد.
مکانیسم دیگری نیز که در برخی از کتاب‌ها مثل مثنوی دیده می‌شود، این است که در ابتدا یکسری مسائل بیان می‌شوند و سپس حدیثی نقل می‌شود. از همین روی در خصوص این مسئله نیز تفاوت بسیاری میان آرای اشاعره و صوفیان وجود دارد و اساساً ابل مقایسه نیست. لذا اگر اصل تحقیق را در این زمینه بپذیریم، بسیاری از مسائل برای آیندگان مشخص خواهد شد. البته مطالبی که من بیان می‌کنم، هیچ‌یک نتیجه تحقیق نیست، بلکه گمانه‌زنی‌هایی است.
در حدود ۱۰۰ سال قبل توسط افرادی نظیر نیکلسون و یا مارکس اولتون و غیره به طرح مسئله پرداختند و عنوان کردند که در تصوف بسیاری از مسائل غیراسلامی نیز وجود دارد و بیش از همه نیز سعی داشتند آن را متأثر از هندیان قلمداد کنند. زیرا این گونه افکار به میزان بسیار کمی در مسیحیت و یا یهودیت دیده می‌شود، زیرا در این ادیان، عرفان به معنای دقیق کلمه وجود ندارد. البته دارای اندیشه‌های عرفانی و جهان‌نگری که مسائل را از این دریچه بنگرد، هستند. اما وقتی سخن از عرفان می‌رانیم، مراد مجموعه سیماهایی است که باید حضور داشته باشد. بنابراین، آنچه در این زمینه برای ما وجود ندارد، مدیون و نتیجه همجوشی با تمام فرهنگ‌های موجود است. اساساً دو دین اسلام و بودیزم به معنای کامل جهانی هستند. بنابراین، باید مباحث مشترک دسته‌بندی شوند. یکی از این مسائل مشترک، مسئله حال است. در کتاب منهاج مصباح‌الهدایه در میان مسائل مشترک دسته‌بندی علمی صورت گرفته است و آنها به گروه مسائل حال، اخلاق، اعمال و آداب دسته‌بندی شده‌اند. بنابراین، از منظر سیاسی حتی اگر حلولی نیز قلمداد شویم، آسیبی به کسی نخواهد رسید. زیرا کل عرفان در دل می‌گذرد و نه در واقعیت و بیرون. عارف بویسم نیز همین گونه است. یعنی بودا نیز معتقد نیست که تمام زندگی رنج است و مرگ نیز رنج است و مرگ نیز وجود ندارد. زیرا به هر حال بودا نیز به عنوان یک موجود انسانی بعد از هشتاد سال زندگی می‌میرد. بنابراین، پایان مرگ و نامیرندگی بودایی نشان از حال دارد. زیرا رنج پایان نمی‌یابد و این یک واقعیت است. حتی در ۲۶۰۰ سال پیش ایشان از رنج سخن گفته است. چون حقیقت بودایی، رنج و حقیقت رنج و علت رنج و راه‌ رهایی از رنج و سرانجام خود رهایی است.
بنابراین، در تمام این سیر عارفانه هیچ موضوع بیرونی رخ نمی‌دهد. خوشدلی مرد کی حاصل بود/ گفت آن ساعت که او در دل بود. بنابراین تمام عوالم در دل جاری است. بنابراین تفکیک این مسائل در ضرورت تحقیق مطرح می شود. متصل نبود ؟ دو چراغ / نورشان ممزوج گشته در ؟ این سفال و این پلیته دیگر است / لیک دیگر نیست نور زآن سر است. البته تمام تفاوت اسلام و بودا نیز در همین کلمه آخر است. زیرا بودائیان فاقد زآن سر هستند. معرفت اینجا تمایز یافته است / این یکی محراب و آن بت یافته است. یعنی، عوالم معرفت تمایز یافته است. تمایز یکی از مفاهیم بسیار مهم اسلامی است که قطعاً ترجمه کلمه «بی‌کلپه» است. زیرا هر تعریفی که از بی‌کلپه‌های بودایی انجام می‌شود، نشان از سه واژه تمایز، امتیاز و تمیز دارد.
من معتقدم که تصوف عربی یک تصوف ترجمه‌ای است. یعنی یا از یک زبان دیگر ترجمه شده است و یا توسط افرادی نظیر حکیم ترمزدی یا آنکه فارسی زبان بوده و به زبان خارجی تفکر داشته، اما به عربی می‌نوشته است. یعنی زبان اصلی آن عربی نبوده است. البته در یک دوره‌ای با آنکه تمام کلمات خارجی وجود دارد، در کنار آن کلمات عربی نیز رایج است. یعنی ما هم با مفهوم نیستی و هستی و هم با مفهوم فنا و بقا سرو کار داریم.
به عنوان نمونه در فرهنگ عربی فاقد واژه «دل» هستیم، زیرا نمی‌توان قلب را دل دانست. بنابراین هر فرهنگی که فاقد «دل» باشد، فرهنگ عرفانی نمی‌تواند باشد. زیرا دل هر چند در یک تداول به قلب تعبیر می‌شود، اما در فرهنگ عرفانی قلب نیست. از همین روی وقتی قصد ترجمه متن عرفانی بودایی را به فارسی داشته باشیم، به آسانی قابل ترجمه است و هیچ‌گاه مشکل کلمه وجود نخواهد داشت، زیرا به عنوان نمونه در زبان انگلیسی فاقد واژه‌ای برای «دل» هستیم. در متون فارسی، عالم دل است. اما دل نیز عالم است. یعنی کل عالم یک دل است و خانه حق نیز هست و جایگاه نور حق نیز هست. البته ؟؟؟ که کتابی در زمینه بخارا تألیف کرده، معتقد است که احتمالاً اعراب زبان فارسی را در مراوده با اتباع ایرانی خود در آسیای مرکزی و ایران به عنوان زبان رایج عمومی به کار می‌برده‌اند و این امر نیز می‌تواند یکی از علل گسترش زبان فارسی جدید در سرزمین‌هایی محسوب شود که در آنها مردم به زبان و لهجه‌های دیگر تکلم می‌کرده‌اند. بنابراین زبان فارسی دری در آن زمان رواج داشته است. بنابراین تمام آثار بودایی به سانسکریت نوشته نشده است، بلکه هر چند متنی به فارسی دری تاکنون یافت نشده، اما متونی به زبان عربی یافته شده است و در صدر اسلام نیز آثار بودایی به زبان عربی ترجمه شده است. انتقال از فارسی و بودیزم فارسی تنها نشانه‌ها و اشاراتی است که ما در این زمینه در دست داریم. زیرا بودائی که مسلمان شده و نماز به فارسی می‌خوانده است، به هر حال باید آرا و عقاید بودایی خود را نیز به زبان فارسی بیان می‌داشته است. اما جدای از این مسئله یکی دیگر از دلایل روشن در این زمینه کتب فارسی و اشعار قرن ششم در دوران خراسان است که از همین زمان نیز سرآغاز تغییر، اصلاحات آن به زبان عربی است.
دو فرقه بسیار مهم در بخارا و بلخ اداره‌کنندگان کعبه زرتشتیان بوده‌اند. نوع طواف بوداییان نیز همانند حرکت عقربه‌های ساعت بوده است. بوداییان از سراسر دنیا وارد نوبهار بلخ می‌شدند و در آنجا به زیارت می‌پرداختند. لذا یکی از منابع درآمد مسلمانان از همین راه بود. یعنی مسلمانان علاوه بر جزیه مبلغی را نیز به عنوان حق زیارت می‌گرفتند. البته امروزه نشر بودیزم در این مناطق از زمان سلطان محمود غزنوی مورد پژوهش قرار گرفته است.
دو فرقه ؟؟؟؟؟ و؟؟؟؟ در نوبهار بلخ دارای اهمیت بودند. ؟؟؟ معتقد بودند همه چیز در معنای بودایی وجود دارد و در واقع به نوعی رئالیسم اعتقاد داشتند. اما ؟ اولین کسانی بودند که تئوری معروف ؟ را مطرح کردند، زیرا آنها معتقد بودند بودا فراجهانی است، یعنی آنها معتقد بودند «گوت» که مورد احترام آنها بوده تنها فردی است که مورد انتخاب واقع شده است و چندان اهمیت خاصی ندارد. اما از نظر آنها بودایی واقعی در ؟ است. این مسئله مادر تئوری سه کالبد شد. البته مانوی‌ها از میان این سه کالبد دو کالبد آن را انتخاب کردند و عیسی را دو کالبد معرفی کردند.
چین مرکز نشر این مطلب بود. شروع منطق‌الطیر این گونه است که هدهد به عنوان مرشد سایر حیوانات را به دیدن سیمرغ در کوه قاف دعوت می‌کند. در این حرکت از بیابان‌هایی عبور کردند که امروزه بر ما مشخص است که این سرزمین‌ها، بیابان‌های ماوراءالنهر به سمت چین است. عطار در منطق‌الطیر می‌گوید: ابتدای کار سیمرغ ای عجب/ جلوه‌گر بگذشت بر چین نیمه شب. بنابراین از نگاه عطارد سیمرغ در چین بوده است. در میان چین فتاد از وی پری/ لاجرم پر شور شد هر کشوری. آن پر اکنون در نگارستان چینش/ اطلبوالعلم ولویه سین از اینش. بنابراین استحاله یک کلمه که برای متدنیان دارای معنی روشنی است، صورتی عرفانی به خود می‌گیرد. یعنی طلب دانش و جست‌وجوی آن در چین امری جز دیدن آن پری که در نگارستان چین قرار دارد، نیست و حضرت رسول نیز اشاره به همین موضوع در طلب علم داشته‌اند. اگر نگفتی نقش فرا و اعیان / این همه غوغا نبودی در جهان. این همه آثار وصنع از فر اوست/ جمله نمودار نقش فر اوست.
شعر و شاعری در این زمینه اهمیت فراوانی دارند. زیرا شاعر در قید و بند زبان نثر نیست و در هر جا که تمایل داشت، اقدام به خروج می‌کند و استدلال نیز نمی‌کند. به عنوان نمونه هر چند کتاب «کشف‌المحجوب» را با آن که یکی از اولین و معتبرترین کتاب‌های فارسی در عرفان است که ما هم می‌شناسیم، اما می‌بینیم که استدلال‌های آن چندان قابل قبول نیست. به عنوان نمونه حلاج به چین مسافرت کرده است، در حالی که نه زبان چینی و نه خط چینی را فراگرفت. حتی مارکوپولو با آنکه تمام دنیای چین را جست‌وجو و تفحص کرده است، تنها به زبان فارسی آشنا بوده. ارغون نیز با زبان فارسی با ؟ به مباحثه می‌پردازد و همچنین «علاءالدوله» نیز همین‌طور با ؟ به زبان فارسی به مباحثه مشغول می‌شود. بنابراین زبان فارسی زبان بین‌‌المللی آن زمان بود و زبان عربی با تمام قدرتی که در زمینه مکتوبات داشت، نتوانست جای آن را بگیرد. زبان چینی نیز دارای همین وضع بود. حتی چینی‌ها در جاده ابریشم به زبان فارسی کاملاً آشنا بودند. حتی در تمام طول این سیر کلونی‌هایی از دسته‌ها و گروه‌های مختلف مشغول زندگی بوده‌اند. مسلمانان تایلند اساساً کلونی‌هایی هستند که از قم و در قرن شانزدهم وارد آنجا شدند. همچنین در هانیان، نیز مسلمانانی وجود دارند که خود را شیعه علوی می‌دانند.
اما نمونه‌های فارسی نیز از این استحاله‌ها وجود دارد. به عنوان مثال مولانا آورده است که چون که اصل کارگاه آن نیستی است/ که خلاء و بی‌نشان است و تهی است. این سه صفت، اساساً سه صفت اصلی بودایی است. جمله استادان پی اظهار کار/ نیستی جویند و جای انکسار لاجرم استاد استادان صمد/ کارگاهش نیستی ولا بود هر کجا این نیستی افزون‌تر است/ کار حق و کارگاهش غامض‌تر است. بنابراین، می‌بینم که اساساً حضور اسلام در متن وجود دارد و جدای از این نمونه یکی دیگر از کلماتی که کاملاً اسلامی ایرانی و بودایی است، کلمه نماز است، زیرا این کلمه برای کارهایی که بوداییان انجام می‌دادند، کاملاً بودایی است. یعنی در همان زمان که مردم مجبور به خواندن فارسی شدند، مجبور شدند که به جای کلمه صلاه از واژه دیگری که همان نماز است، استفاده برند. نماز یک واژه بسیار کهنسال در فارسی باستان است و در سانسکریت نیز همیشه در شکل نهاج مطرح بوده است. همچنین دین و دیندار نیز دو کلمه سغدی است و به همان معنی نیز در آن زبان کاربرد داشته است. همچنین «نماز بردن» نیز عملی کاملاً بودایی است. اگر ملک چینیان بدیدی روی/ نماز بردی و دیناری پراکندی. کلماتی نظیر دهارستان، نگارستان، و ؟ کلماتی با ترکیب بودایی هستند. زیرا اساساً این کلمات به طور گسترده‌ای در دسترس بوده و در ادبیات ما وارد شده‌اند تا جایی که فرخی سیستانی به دلیل آنکه سیستان از زمان ساسانیان که دیر و معابدی که وجود داشته، مرکز مهم بوداییان بوده به طور گسترده‌ای از این واژه‌ها استفاده برده است. همچنین کلماتی نظیر تیریشنا به معنی تشنگی و هایتری به معنی مهر و میترا یا میتریه به معنی مهدی موعود بوداییان است که به اعتقاد آنها ۵ هزار سال بعد ظهور خواهد کرد. حتی در کتاب‌های درسی جمهوری اسلامی ایران نیز نوشته شده است که بوداییان دارای مهدی موعود هستند. همچنین واژه ؟ و یا ؟ که به معنی فرارفته است و در ادبیات عرفانی ما نیز وجود دارد، تمثیلی از لغت فرزانگی است و استادان لغت‌شناسی نظیر پورداوود و معین نیز بر آن صحه گذاشته‌اند. بنابراین، همان‌طور که صوفیا دارای معنی خاصی است، پراجینا دارای همین وضعیت و معناست. یعنی فرزانه در مثنوی و یا در دیوان کسایی مروزی به بودایی اطلاق می‌شود که به کمال معرفت رسیده باشد. کسایی می‌گوید: نباشد میل فرزانه به فرزند و به زن هرگز / ببرد نسل این هر دو نبرد نسل فرزانه. کلمه «رهبان» که اعراب نیز از آن استفاده می‌کنند و در مورد مسیحیان نیز از آن استفاده شده است، اساساً یک کلمه ترکیبی بودایی است، زیرا از دیر باز بوداییان همواره در یک توطئه سکوت به سر برده‌اند. چون یک مشخصه بزرگ اسلام مبارزه با شرک بر معنی تجسم بت‌پرستی است. تمام آنان که با لفظ مجوس خطاب شده‌اند، بدون شک مجوس نبوده‌اند، زیرا این کلمه تبدیل به واژه‌ای عمومی برای نامیدن هر غیرمسلمانی بوده است.
از سوی دیگر کلماتی نظیر دل و یا صاحبدل نیز ترکیباتی است که از عرفان بودایی وارد شده است. اما پنج اصل بودایی در ادبیات عرفانی ما وارد نشده است، زیرا اساساً تئوری جهان‌شناسی بودایی وارد جهان‌شناسی اسلامی و تصوف نشده است و کیهان‌شناسی آنها کاملاً از یکدیگر جداست، در حالی که عوالم؟؟ و طی طریق آن به طوری گسترده در تصوف اسلامی تأثیر گذاشته است. زیرا برای مسلمانان کیهان‌شناسی اسلامی کافی بوده و دیگر نیازی به کیهان‌شناسی بودایی نداشته است. بنابراین، در دوره‌ای ضمن اینکه در فارسی این مصطلحات وجود داشته، فلاح، اشراق، معرفت، عرفان، محو، فنا، فقر و غیره در کنار هستی، نیستی، رهایی، شناخت و دل و غیره در کنار هم وجود دارند.

گزارش جلسه

 

IID_logo

نحوه تعامل و حضور آئین بودا در دنیای معاصر

۷/۱۱/۱۳۸۱
نحوه تعامل و حضور آئین بودا در دنیای معاصر

ابتدا سید محمدعلی ابطحی، رئیس مؤسسه گفت‌وگوی ادیان و معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور، ضمن خوشامدگویی به مدعوین گفت: دین بودا برای ما هم جاذبه دارد و هم ابهام. جاذبه به این خاطر که دینی آسیایی است و ما هم آسیایی هستیم و ابهام به خاطر اینکه کمتر در مورد آن شنیده‌ایم.

سپس پروفسور موریموتو ضمن اشاره به معنی آئین‌ بودا در دوران معاصر گفت: برای پاسخ به این سوال ابتدا باید به دو پرسش “مدرن چیست” و “آئین بودا چیست” پاسخ دهیم. وی افزود: می‌خواهم “مدرن” را چنین تعریف کنم که این دوره‌ای است که در نهایت به جایی رسید که حمله تروریستی یازدهم سپتامبر را به وجود آورد.
وی ضمن اشاره به اینکه آئین بودا چیست گفت: اندیشه و تلقی‌ها از آئین بودا بین بودایی‌ها فرق می‌کند و این تنوع مکتب‌های آئین بودا ناشی از این است که این آئین رشد فکری را در طول تاریخ تجربه کرده و در میان ملل مختلف دور از هندوستان گسترش یافته و به همین دلیل با سنن فرهنگی دینی مختلف آمیخته شده است، بدین ترتیب می‌خواهیم تعریف آئین بودا را به تعلیمات بودا یا مطالبی که مبنی بر کتاب‌های تدوین شده به عنوان تعلیمات بودا محدود کنیم.
وی ضمن اشاره به سال گفت‌وگوی تمدن‌ها (سال ۲۰۰۱) که به پیشنهاد خاتمی، رئیس جمهور ایران صورت گرفت گفت: رژیم طالبان ایده مزبور را مانند آرمانی دور از حقیقت تحقیر کرد و مجسمه‌های بزرگ بامیان را ویران کرد. وی تصریح کرد این رویداد مثل نشانه رویداد دیگری یعنی حمله همزمان تروریستی علیه ایالات متحده در یازدهم سپتامبر بود. رئیس جمهور ایالات متحده که هدف حمله تروریستی قرار گرفت این حمله را “جنگ تازه بین تمدن و تروریسم” دانست و به سراسر دنیا اختیار بین “دوست ما یا دوست تروریست” را تحمیل کرد. وی افزود: اکنون ساختار دنیا بسیار پیچیده است و دسته‌بندی سابق مثل “جهان مسیحی” و یا “جهان اسلام” اعتبار خود را از دست داده است. مسلمانان زیادی در جهان مسیحی مثل اروپا و امریکا زندگی می‌کنند. وی افزود: اگر ما به مسائلی که در آینده نزدیک روبه‌رو خواهیم شد توجه کنیم، لازم است که دیدگاه خود را عوض کرده و از مصالح ملی و یا اختلاف‌های مذهبی فراتر رویم و جهان‌بینی فراگیر را جست‌وجو کنیم و امروز روزی است که ما آدم‌ها با چنین جهان‌بینی شریک شویم.و تأکید کرد: آئین بودا دارای حکمتی است که آدم‌های معاصر با رجوع به آن می‌توانند وضعیت کنونی را بازاندیشی کنند.
سپس وی به معرفی برخی افکار آئین بودا پرداخت و ضمن اشاره به ادراک شاکیامونی (بودا) گفت: شاکیامونی که نامش سیدارتا بوده شاهزاده یک قلمرو کوچک در هندوستان بود که به سفر ریاضت عازم شد و پس از ۶ سال تغییر بزرگی در دلش صورت گرفت و همه شبهات حل شد. او به دریافت حقیقت نائل شد و به مقام “بودا” یعنی کسی که ادرک کرد نائل شد. و در این زمان ۳۵ ساله بود.
وی افزود: شاکیامونی یقین داشت که بتنهایی و بدون اتکا به کسی حتی خدایان به دریافت حقیقت نائل شده است. وی تصریح کرد: معنی “دریافت” بیدار شدن در حقیقت است و قبل از بیداری شبهه هست. این عالم شبهه، عالم ظلمت است، درحالی‌که عالم دریافت، عالم نور درخشنده است.
وی گفت: شاکیامونی مدتی طولانی در عالم ظلمت عمیق ذهنش آواره بود و ناگهان درون خودش یک پرتو پیدا کرد و آن پرتو بتدریج روشنی خود را افزایش داد و سرانجام شاکیامونی خودش نور شده از زمین فراتر رفته، در گستره بی‌پایان در کائنات درخشید. او این ادراک را نه فقط در گستره مکان، بلکه در گستره زمان هم تجربه کرد.
وی افزود: در آئین بودا کتاب‌های مقدس مختلف به عنوان تعلیمات شاکیامونی، از جمله کتابی به نام “اوتمسکه سوتره” است.
وی ضمن اشاره به قول‌ها در کتاب مقدس مذکور افزود: به عنوان قول مظهر اندیشه “اوتمسکه” چنین قولی هست: “ یک یعنی همه، همه یعنی یک”، که جوهر اندیشه “نهایت نظر” است. وی تآکید کرد: این نظر در نهایت دو نکته را به ما نشان می‌دهد: یکی آنکه همه پدیده‌ها و همه اشیا، نه فقط اشیا و پدیده‌های ملموس، بلکه پدیده‌های ناملموس مثل زمان، تک و تنها یا منفرد نیستند، بلکه با همه موجودات پیوسته هستند و حتی با تمامیت هم رابطه دارند.
سپس وی ضمن اشاره به “اندیشه خلاء در آئین بودای ماهایا گفت: تضاد امری نسبی است. البته برای قایل بودن به روابط متقابل لازم‌الوجود بین دو پدیده متضاد، این نظر در پایه لازم است که در این جهان هیچ چیزی وجود ندارد که بتوان آن را به عنوان کائن تلقی نمود و این اندیشه خلا در آئین “ماهایانا” است.
وی تاکید کرد: معنی “خلا”، “تهی” یا “ نیستی” نیست. بلکه معنی آن این است که در همه پدیده‌های جهان کائن وجود ندارد. “کائن” صفت مستقل، دائم و ابدی دارد، اما در این جهان هیچ چیزی وجود ندارد که به دیگر اشیا وابسته نباشد و بتنهایی با خودش وجود داشته باشد و هویت خود را نگه داشته و تغییری نپذیرد. وی افزود: “خداوند واحد خالق کون” هم زاده نمی‌شود، هم نمی‌میرد. موجودی تغییر پذیر نیست، بلکه موجودی ابدی است.
سپس دکتر مجتبایی ضمن اشاره به اندیشه خلا در آئین بودا گفت: این اندیشه یکی از بنیادی‌ترین جنبه‌های فکری بوداست. وی گفتت: به هر حال دریچه نوینی در حال بازگشایی است، دین بودا دین مهمی است. وی ضمن اشاره به گستردگی دین بودا در آسیای جنوب شرقی از چین تا ژاپن و کره، در آسیای شمالی و غربی افزود: هر چه بیشتر ارتباط فکری بین آسیای غربی و شرقی ایجاد شود، برای هردو طرف بسیار مفید و ضروری است.
در ادامه پروفسور موریموتو در پاسخ به سؤال دکتر اکرمی، استاد دانشگاه، که چرا ایشان برخلاف تآکید آئین بودیسم مبنی بر عمل‌گرایی و کنار نهادن پرسش‌های فلسفی، بیشتر به جنبه‌های متافیزیکی اشاره کردند، گفت: شاید توجه شما به بخش کوچکی از آئین بودا بوده است. سپس با معرفی کتاب لوئیج کاپرا افزود: شاید این کتاب پاسخگوی سوالات شما باشد.
سپس دکتر اکرمی ضمن اشاره به بحث “آناتا” در آئین بودیسم به این معنا که روح نیست و به تعبیر ماهایانا هیچی نیست و خلا مطلق است، سوال کرد چگونه این نظریه با نظریه تناسخ منطبق می‌شود. پروفسور در پاسخ به این سؤال تآکید کرد: درواقع این روح وجود دارد و تغییر می‏کند، اما نابود نمی‌شود. وی در پایان گفت: زندگی پس از مرگ به باور انسان‌ها برمی‌گردد.
گفتنی است در این جلسه سفیر ژاپن،نماینده وزارت امور خارجه، برخی استادان دانشگاه و دانشجویان رشته ادیان، رئیس، مدیر و اعضای مؤسسه گفت‌وگوی ادیان حضور داشتند.

IID_logo

دومین کارگاه آموزشی روزه در ادیان

دومین کارگاه آموزشی روزه در ادیان
حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر رستمیان و دکتر موبد اخورشیدیان
موسسه گفت‌وگوی ادیان

گروه جوانان موسسه گفت و گوی ادیان با هدف آشنا کردن جوانان علاقه مند با جایگاه روزه در ادیان مختلف، دومین کارگاه تجربی _ آموزشی روزه در ادیان مختلف را برگزار کرد.
:: فهرست عناوین مرتبط :

سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر رستمیان

کارگاه تجربی _ آموزشی روزه در ادیان مختلف، در پی برگزاری و استقبال از نخستین هم اندیشی از این دست که با همین محوریت آبان ماه سال ۸۳ برگزار شد، شکل گرفت. در نشست پیشین گروه جوانان موسسه گفت و گوی ادیان، جوانان از سه دین اسلام، یهودیت و مسیحیت با حضور در کارگاهی با بحث روزه در این سه دین توحیدی آشنا شده بودند.
در نشست حاضر بخش جوانان موسسه گفت و گوی ادیان، جوانان مسیحی، زرتشتی، یهودی، بودایی و مسلمان با حضور در نشست تخصصی و گوش سپردن به سخنرانی کارشناسان دین پژوه و پس از آن حضور در کارگاه آموزشی _ تجربی روزه در ادیان مختلف، دغدغه های ذهنی خود پیرامون مناسکی چون روزه در ادیان مختلف را به شور گذاشتند.
در این کارگاه با طرح این مساله که “بدون تردید مناسک و آیین های عبادی، جایگاه خاصی در ادیان دارند” جوانان ادیان مختلف با کنار هم قرار گرفتن و به اشتراک گذاشتن دیدگاههای مذهب خود به این پرسش که “آیا این مناسک، به خودی خود دارای ارزش هستند و یا وسیله ای برای اهداف والاتر به شمار می روند؟” پاسخ گفتند.
حجت الاسلام والمسلمین دکتر رستمیان، عضو هیات علمی مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب قم و کارشناس ادیان شرق، در بخش نخست این مراسم که به سخنرانی سخنرانان دین پژوه پنج دین اسلام، یهودیت، مسیحیت، زرتشت و بودا اختصاص داشت، به تشریح بحث روزه در آئین بودا پرداخت.
وی با شرح این مقدمه که درحقیقت مرزبندی میان ادیان مشخص نیست، ادیان را به دو قسم “ادیان توحیدی” و “ادیان غیرتوحیدی” تقسیم کرد و اظهار داشت: در ادیان توحیدی خداوند واحدی وجود دارد که انسان به سمت او در حرکت است درحالیکه در ادیان غیرتوحیدی موضوعی تحت عنوان ارشاد و تبلیغ وجود ندارد و نجات و راه رستگاری در اختیار خود فرد است.
دکتر رستمیان افزود: در ادیان غیرتوحیدی تاثیر شعائر و آیین های مذهبی به نظام تکوین و خود فرد بازمی گردد و در حقیقت نوعی نظام علت و معلولی بر کردار و نتایج آن حاکم است و در این ادیان این باور وجود دارد که انسان با طی این مسیر مشخص به مقصد و نجات می رسد و در غیراین صورت به رستگاری نخواهد رسید.
وی دسته دوم ادیان را ادیان توحیدی یا ابراهیمی برشمرد و اظهار داشت: به طور کلی یک ویژگی در ادیان ابراهیمی وجود دارد که به تمام اعمال و شعائری که در این ادیان هست جهت می دهد. نظام دینی این ادیان بر مبنای اعتقاد و تقرب به خدای واحد سامان یافته و همین امر است ک ادیان ابراهیمی را از ادیان شرقی چون آیین بودا و هندو و همچنین ادیان چینی متمایز می کند.
این کارشناس ادیان شرق گفت: محققان سه گونه روزه را در ادیان مختلف تشخیص داده اند که در نوع اول روزه به عنوان مقدمه ای برای آمادگی ورود به مرحله خاصی در زندگی به شمار می آید.
وی افزود: در نوع دوم روزه به قصد توبه یا تطهیر صورت می گیرد و در نوع سوم روزه برای تضرع و قرب به خدا ادا می شود.
دکتر رستمیان گفت: پیروان ادیان هندی و چینی و آیین بودا به دو دسته توده مردم و راهبان تقسیم می شوند که از لحاظ شعائر و اعمال میان این دو گروه تفاوت های زیادی وجود دارد.
وی افزود: توده مردم در این آیین غالبا زندگی معمولی دارند و میان توده روزه وجود ندارد اما راهبان که باید از زندگی عادی دست شسته و در سلک رهبانان به صورت مجرد زندگی کنند، تقریبا همیشه در حال انجام کاری شبیه به روزه هستند.
این عضو هیات علمی مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان اظهار داشت: هرچند که بودا در هنگام ارایه دین خود و به تعبیر بوداییان در هنگام به گردش در آوردن چرخ آیین بر راه میانه تاکید کرد و پیروان خود را از هرگونه خودآزاری و ریاضت سخت که در میان هندان و مخصوصا آیین چین رواج داشت و همچنین غوطه ور شدن در شهوات منع کرد اما باز هم امور ریاضت گونه که بعضی از آنها به روزه مربوط می شود در آیین بودا و در میان راهیان بودایی مطرح است..
وی افزود: راهبان بودایی در طول روز تناه یک وعده غذا نزدیک به ظهر صرف می کنند و بعد از ظهر مجاز نیستند غذایی بخورند مگر یک غذای کمکی در عصر که این عمل خود به نوعی شبیه به روزه در اسلام است. همچنین آنها دو روز در ماه در زمان حلول ماه کامل به طور کامل روزه می گیرند که در این دو روز مردم عادی نیز به آنها می پیوندند.
دکتر رستمیان گفت: همچنان که در دین اسلام منع آمیزش جنسی در هنگام روزه داری وجود دارد، پرهیز از مسایل جنسی میان راهبان بودایی نیز وجود دارد و راهبان بودایی باید همواره از این لحاظ در روزه باشند و حق ندارند گرد مسائل جنسی حتی به طریقی که برای مردم عادی حلال است بگردند.
وی افزود: با این تفاسیر روزه در میان راهبان از دو سنج قسم اول (به عنوان مقدمه ای برای آمادگی ورود به مرحله خاصی در زندگی) و نوع دوم یعنی به قصد تطهیر انجام می شود.
دکتر اردشیر خورشیدیان، رئیس انجمن موبدان تهران نیز در این نشست به بررسی اشکال روزه داری در آیین زرتشت پرداخت.
وی با بیان این جمله که “راه در جهان یکی است و آن راستی است” اظهار داشت: از نقطه نظر آیین زرتشت، انسان در جهان به واسطه برخورداری از دو موهبت “خرد” و “وجدان یا دین” موجود برتر است.
دکتر خورشیدیان گفت: از نقطه نظر زرتشت، دین به مفهمومی نسبت داده می شود که در چارچوب خرد و وجدان بگنجد و بنابراین موضوعی است که نه کاملا وابسته به خرد باشد و نه کاملا وامدار وجدان.
رئیس انجمن موبدان تهران، انسان را برخوردار از “من” درونی دانست که با نیکی می تواند این “من” را به درجات بالاتری ارتقا بخشد و با اعمال منفی و کردار ناشایست این من درونی را در حد “اهریمن” یا “دژمن” (دشمن) تنزل دهد.
وی بزرگترین گناه در دین زرتشت را “دروغ” توصیف کرد و افزود: دروغ گویی یعنی مطابقت نداشتن اندیشه با کردار و کردار با گفتار.
دکتر خورشیدیان اظهار داشت: پس از این رو انسان موجودی ارزشمند است که خداوند به واسطه دوست داتن به او قدرت، ارزش و احترام اعطا کرده است و نمی توان فردی را یافت که فاقد وجدان باشد.
وی افزود: از این دیدگاه انسان باید با راستی و درستی و روزه باطنی با برخورداری از خرد و وجدان به مقامی برسد که به خدا نزدیک شده و حتی با او یکی شود.
رییس انجمن موبدان تهران، از این رو، همه ادیان را در ترغیب به انجام اعمال نیکو و نزدیک ساختن انسان به خدا مشترک ارزیابی کرد و گفت: با این تفاسیر در اوستا مفهوم روزه به روزه باطنی نسبت داده می شود و روزه ظاهری وجود ندارد اگرچه امساک و تحت فشار قرار دادن جسم برای تمرکز بیشتر بر اعمال و مناسک دینی عملی ستودنی است.
وی اظهار داشت: در عین حال در آیین زرتشت در ۴ روز مخصوص در هر ماه هر نوع کشتار و قربانی کردن حیوانات و استفاده کردن از گوشت ممنوع است.
دکتر خورشیدیان در تشریح معنای روزه باطن گفت: ما زرتشتیان باید در سه بخش معنوی “شنوایی”، “اندیشه” و “احساس” همیشه روزه داشته باشیم یه آن معنا که از طریق این سه حس از نیکی دور نشویم و بخ “اندیشه و احساس و شنوایی” مان همیشه سرشاز از نیکی باشد.
رییس انجمن موبدان تهران افزود: همچنین در اوستا بر روزه بزرگتری تاکید شده است و آن حفظ هفت عضو بدن، مشتمل بر دو چشم، دو دست، دو پا و زبان در تمام طول زندگی از هرگونه آلودگی است و این هفت عضو همیشه باید پاک نگه داشته شوند که از این عمل نیز تحت عنوان روزه یاد می شود.
پس از سخنرانی این دو کارشناس دینی، کارگاه آموزشی تجربی ادیان با حضور جوانان حاضر در این مراسم و همچنین کارشناسان ادیان مختلف برگزار شد.
در این کارگاه آموزشی جوانان ادیان مختلف حاضر در مراسم با طرح دیدگاهها و نظرات خود در خصوص مسایل دینی به این پرسش پاسخ گفتند که “آیا مناسک دینی به خودی خود دارای ارزش هستند و یا وسیله ای برای رسیدن به اهداف بالاتر به حساب می آیند؟”.
کشیش دکتر “آشو تمرز” از انجمن آشوریان، مهندس “آرش آبایی” از جامعه کلیمیان، دکتر “اردشیر خورشیدیان” رییس موبدان تهران، حجت الاسلام والمسلمین دکتر “رستمیان” عضو هیات علمی مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب قم و حجت الاسلام والمسلمین سید محمد علی ابطحی رییس مرکز گفت و گوی ادیان در این کارگاه جوانان را برای یافتن پاسخ این پرسش و همچنین دیگر دغدغه های ذهنی دینی یاری رساندند.
رییس مرکز گفت و گوی ادیان، هدف از راه اندازی این مرکز را ایجاد فضای ارتباط ادیان مختلف و دینهای گوناگون برشمرد و اظهار داشت: خصومت و خشونت های طولانی میان ادیان در طول تاریخ قربانیان زیادی گرفته است و هدف ما از راه اندازی این مرکز تلاش جهت رسیدن به همزیستی مسالمت آمیز میان ادیان مختلف بوده است.
ابطحی گفت: ادیان باید به ذات پروردگار بازگردند و ذات ادیان نمی تواند هیچ جوهره متضادی داشته باشد.
وی با اشاره به برگزاری دومین کارگاه آموزشی _ تجربی ادیان برای جوانان افزود: تمامی ادیان همواره مردم را به صلح و آرامش و گفت و گو و ارتباط متقابل فرا می خوانند و ما نمونه عینی این مساله را در این کارگاه شاهد بودیم.
رییس مرکز گفت و گوی ادیان اظهار داشت: مناسبت عمومی برگزاری این مراسم، فرارسیدن ماه رمضان و پایبندی تمامی ادیان به روزه به عنوان یک اصل بود تا با حضور در چنین اجتماعاتی خود را برای مفاهمه و گفت و گو و انتقال حقایق و حرفها آماده کنیم.
دومین کارگاه آموزشی _ تجربی ادیان که با حضور تعداد زیادی از جوانان علاقه مند از ادیان مختلف برگزار شد، با فرارسیدن اذان مغرب و صرف افطار به پایان رسید.
شایان ذکر است، گروه جوانان موسسه بین المللی گفت و گوی ادیان در نظر دارد همزمان با سالروز میلاد مسیح و آغاز سال نو مسیحی، نشست دیگری با حضور علاقه مندان برگزار کند.