همه نوشته‌های موسسه گفتگوی ادیان

IID_logo

ارامنه در کشورهای عربی

ارامنه در کشورهای عربی
نام پژوهشگر :صلواتی‌پور
تاریخ درج : ۲۵/۳/۱۳۸۴
منبع :سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیروت
شرح : کشورهای عربی یکی از مناطق مهم استقرار ارامنه به شمار می‌رود که تعداد آنان در این منطقه بالغ بر نیم میلیون نفر است، اما اکثریت آنان به ترتیب در کشورهای لبنان، سوریه و مصر و … مستقرند.
ورود و حضور ارامنه در لبنان به سال ۱۹۱۵ باز می‌گردد که از طریق اراضی سوریه وارد این کشور شدند و اکثریت آنان در اردوگاه‌های پناهندگان در بیروت سکنی گزیدند. سپس در سال ۱۹۳۹ تعدادی بالغ بر ۱۵ هزار نفر از ارامنه لواء اسکندرون که تحت سیطره ترکیه قرار داشتند به بقاع مهاجرت کردند و گروهی دیگر از آنها نیز در خلال جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ از فلسطین به سرزمین لبنان مهاجرت کردند.
برخی از شخصیت‌های ارامنه در لبنان با مشارکت در صحنه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی این کشور، موفق شدند در مجلس، دولت و احزاب سیاسی حضور فعال یافته و همچنین در فعالیت‌های اقتصادی، خصوصاً صنایع، امور فنی و حرفه‌ای، تجارت و زیرساخت‌های اقتصادی این کشور نقش سازنده‌ای ایفا کنند.
وجود ارامنه در سوریه به ما قبل کشتار آنان در ترکیه باز می‌گردد. شهر حلب به علت فعالیت‌ها و رونق اقتصادی گروهی از بازرگانان و صنعتگران ارامنی را به خود جذب کرده بود و پس از تحولات سال ۱۹۱۵ حضور آنان افزایش یافت و در خلال دهه‌های اولیه اقامت آنها در این منطقه در حیات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فعالیت‌های بارزی از خود نشان دادند، به طوری که در زمینه مسائل فرهنگی و تبلیغاتی تنها در حلب و در خلال سال‌های ۱۹۷۸-۱۹۱۸ ده‌ها روزنامه، هفته‌نامه (۱۱عدد)، ۳۲ ماهنامه منتشر می‌کردند و تعداد زیادی از مؤسسات و مراکز فرهنگی و سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و تحت اشراف آنها اداره می‌شد.
روابط ارامنه با قدس و فلسطین به تاریخ قدیم و قرن چهارم و پنجم میلادی بازمی‌گردد که ضمن اشتغال به امور فنی و اقتصادی در طول قرن‌ها با تحولات و تغییرات در تعداد جمعیت، آنان حضور خود را حفظ کردند و در نیمه قرن ۱۷ ارامنه از نظر جمعیت سومین طائفه مسیحی در فلسطین به شمار می‌آمدند ولیکن با اجرای طرح یهودی‌سازی این منطقه و نوار ساحلی فلسطین، آنا به سمت قدس و مناطق شرقی فلسطین کوچ کردند و طبق برآورد آماری تعداد ارامنه در سال ۱۹۴۵ بالغ بر پنجاه هزار بود و بعد از تجاوزات اسرائیل در سال ۱۹۶۷ به سی هزار نفر تقلیل یافتند و با استمرار مهاجرت آنها در سال ۱۹۷۴ به دوهزار و در سال ۱۹۸۵ به هزار نفر کاهش یافت که اکثراً در ده‌ها مؤسسه فرهنگی، اجتماعی و دینی به کار اشتغال داشتند.
ارامنه در قبال مسئله اشغال سرزمین همواره از مواضع منسجم و شجاعانه برخوردار بودند و با تقسیم اراضی در سال ۱۹۴۷ بشدت مخالفت کردند و خواستار استقلال فلسطین و برپائی حکومت دموکراتیک ادیان سه گانه شدند.
وجود ارامنه در مصر نیز به تاریخ قدیم بازمی‌گردد و در خلال جنگ جهانی اول و تغییر در توزیع ارامنه در منطقه تعداد آنان در این کشور افزایش یافت و به بیش از ۳۰-۲۵ هزار نفر رسید که اکثریت آنها در قاهره و اسکندریه اقامت داشتند.
ارامنه در مصر موفق شدند طی قانون ویژه‌ای در سال ۱۹۴۶ امتیازاتی را برای خود کسب و تضمین کنند و دولت مصر در سال ۱۹۵۵ آن را تصویب کرد. با مهاجرت ارامنه در دهه‌های اخیر تعداد آنها در مصر کاهش یافته و اقلیت باقیمانده در این کشور در امور و حرف سنتی ریسندگی، پوست و مفروشات به کار اشتغال دارند که از جایگاه خاصی در این کشور برخوردارند ولیکن در مقایسه با قبل از انقلاب ۱۹۵۲ از حضور شخصیت‌های فرهنگی آنان کاسته شده است.

IID_logo

سلسه مراتب کلیسای کاتولیک روم

سلسه مراتب کلیسای کاتولیک روم
نام پژوهشگر :
تاریخ درج : ۲۱/۳/۱۳۸۴
منبع :خبرگزاری مهر
شرح : جستار زیر که در خبرگزاری مهر منتشر شده است، ترجمه مدخل سلسله مراتب کلیسای کاتولیک رم در دانشنامه ویکیپدیا است که نقش هر کدام از مراتب روحانیان کلیسای کاتولیک را توضیح داده و به ارائه مختصری از سابقه تاریخی آن می‌پردازد.
سلسه مراتب روحانیونی که در کلیسای کاتولیک روم خدمت می کنند، عبارت است از:
پاپ: رهبر کلیسا، وی در واتیکان مستقر است، کاتولیک‌ها اعتقاد دارند پاپ در تعریف موضوعات ایمانی و اخلاقی خطاناپذیر و معصوم است.

کاردینال: توسط پاپ منصوب می شود، ۱۷۸ کاردینال در سراسر دنیا وجود دارد، عده‌ای از این کاردینال‌ها شورای کاردنیال‌های انتخاب پاپ را تشکیل می‌دهند و به عنوان مشاور پاپ محسوب می‌شوند و در زمان مرگ او پاپ جدید را انتخاب می‌کنند.

اسقف اعظم: اسقف اعظم، اسقفی است که در قلمرو ناحیه زیر نظر اسقف در شهرهای اصلی به کلیسا خدمت می‌کند که این ناحیه قلمرو زیر نظر اسقف اعظم نیز نامیده می‌شود. یک کاردینال می‌تواند اسقف اعظم نیز باشد.

اسقف: اسقف همانند کشیش در یک جا مستقر بوده و آموزگار اصول تعلیمی کلیساست و بر کار کشیشان نظارت دارد.

کشیش: سرپرست انجام کارها و مراسم عبادی از جمله عشای ربانی، تعمید و ازدواج است.

دیکون: این مقام کلیسا یک درجه پایین‌تر از کشیش است و به کسی گفته می‌شود که برای کشیش شدن آماده می‌شود. در کلیسای پروتستان به این مقام شماس گفته می‌شود و کشیش را برای امور غیر نیایشی یاری می‌کند. یک دیکون همیشگی می‌تواند ازدواج کند و در اجرای برخی از آداب و رسوم دینی به کشیش کمک کند.

مسئولیت‌ها و سابقه تاریخی هر کدام از مراتب کلیسای کاتولیک به شرح زیر است:

کاردینال‌ها
کاردینال: در کلیسای کاتولیک روم کاردینال شخص عالی مقامی است که در دومین مقام پس از پاپ قرار دارد. واژه کاردینال از ریشه لاتین cardo به معنای پاشنه مشتق شده است، چرا که کاردینال‌ها به عنوان لولای در کلیسا به شمار می‌روند. روی هم رفته، کاردینال‌ها شورای سری کاردینال‌های انتخاب پاپ را تشکیل می‌دهند. کاردینال‌ها به سه درجه تقسیم‌بندی می‌شوند: کاردنیال‌ اسقف‌ها، کاردینال کشیش‌ها و کاردینال دیکون‌ها. پاپ کاردینال‌های تازه‌ای نیز منصوب کرده است که کاردینال‌های شورای کلیسایی نامیده می‌شوند. در برخی مواقع از کاردینال‌ها به عنوان “پرنس‌های کلیسا” نام برده می‌شود. این طبقه از روحانیان کاتولیک مهم‌ترین مشاوران پاپ هستند و بسیاری از آنها در سازمان اداری واتیکان مشغول فعالیت بوده و بر اداره مقر پاپ نظارت دارند. علاوه بر این، آنها مسئول انتخاب پاپ‌ها هستند و عده‌ای از آنها در فاصله‌ای که پاپ از دنیا می‌رود و تا انتخاب پاپ بعدی مسئولیت کلیسا را بر عهده دارند.
یک کاردینال از امتیازات بسیاری برخوردار است. اگر کاردنیال اسقف نباشد، امتیازات تشریفاتی که اسقف‌ها از آن برخوردارند، به وی اعطا می‌شود که در آن میان می‌توان به رفتن به درجه بالاتر و گذاشتن کلاه چهار کوهانه و زوکتو بر سر اشاره کرد. از قرن ۱۳ کاردینال‌ها با لباس رسمی قرمز رنگشان شناخته می‌شوند که این رنگ نماد اشتیاق آنها برای مرگ در راه ایمان در صورت لزوم است. کاردینال‌ها همچنین بالای نشان خود کلاه لبه‌دار و منگوله‌دار بزرگی به نام galero قرار می‌دهند که نماد باستانی اداره‌ای است که در آن خدمت می‌کنند. از سال ۱۶۳۰، کاردینال به عنوان یک لقب محسوب می‌شود که درست پس از نام خانوادگی آنها قرار گرفته و جزئی از نام آنها تلقی می‌شود و پیش از آن واژه Eminence را به کار می‌برند که به معنای عالی مرتبه است. مانند عالی جناب تئودور کاردینال مک کریک، استقف واشنگتن.

کاردینال‌ها همیشه در طول تاریخ پاپ را انتخاب نمی‌کردند، بلکه انتخاب پاپ در اصل به عهده مردم رم بود، اما طی قرون وسطی انتخاب پاپ به کاردینال‌ها واگذار شد. پاپ می‌تواند اعضای شورای کاردنیال‌های انتخاب پاپ را تغییر دهد، در حقیقت در گذشته شورای اسقف‌های کلیسا این اقدام را صورت می‌دادند. علاوه بر کاردینال‌هایی که نام آنها عنوان شده، پاپ ممکن است کاردینال‌هایی داشته باشد که تنها خود از آنها خبر داشته باشد و حتی خود کاردینال هم از ترفیع خود مطلع نباشد. اگر شرایط مساعد باشد و جان کاردینال در امنیت باشد، پاپ می‌تواند نام او را عنوان کند، اگر پاپ پیش از برملا کردن نام کاردینال سری از دنیا برود، مرتبه کاردینال بودن شخص مذکور از بین می‌رود.

پاپ ژان پل دوم، در سال ۲۰۰۳، ۳۱ کاردینال را به کاردینال‌های شورای کلیسایی افزود و تعداد کاردینال‌های این شورا را به ۱۳۵ از ۱۹۴ کاردینال شورای انتخاب پاپ رساند. در سال ۲۰۰۵ تعداد کاردینال‌های شورای انتخاب پاپ به ۱۱۷ نفر رسید.

اسقف اعظم
اسقف اعظم: در مسیحیت، اسقف اعظم، اسقف ترفیع یافته‌ای است که رئیس یک قلمرو خاص زیر نظر اسقف است که از نظر اندازه، تاریخ و یا هر دو، ناحیه کلیسایى زیر نفوذ اسقف اعظم نامیده می‌شود. زمانی که یک اسقف، اسقف اعظم می‌شود، هیچ آداب خاصی درباره او صورت نمی‌گیرد، اما زمانی که فرد به درجه اسقفی نائل می‌شود، طی مراسم ویژه‌ای منصوب می‌شود.
اسقف اعظم الزاما قدرت بیشتری از اسقف‌ها ندارد، اما مسئولیت قلمروهایی را در اختیار دارد که بلند آوازه‌تر و مشهورتر است. اسقف اعظم نمی‌تواند ردایی را که پاپ و کاردینال‌ها برتن می‌کنند، بپوشد. برخی به صورت نادرست سنت تیموتی و تیتوس شاگران سنت پل را به عنوان اولین اسقفان اعظم کلیسا معرفی کرده‌اند. احتمالا آنها اسقف اعظم اما در معنای وسیع‌تر بوده‌اند، یکی از آنها اسقف اعظم آسیای صغیر و دیگری اسقف اعظم جزیره کرت بوده است.

اسقف
اسقف: اسقف‌ها در میان رهبران کلیسای کاتولیک و کلیسای ارتدکس شرقی از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. اسقف‌ها عموماً مسئول هدایت منطقه‌ای هستند که بسیار پرجمعیت است. مقام اسقفی در مناطقی که از ابتدا به مسیحیت روی آوردند، بویژه اطراف دریای مدیترانه کوچک‌تر از همین مقام در مناطقی است که بعدها به مسیحیت روی آوردند که در آن میان می‌توان به شمال و مرکز اروپا و مناطقی که پیشتر مستعمره ابرقدرت‌ها بودند، اشاره کرد.

اسقف‌های خاص دارای مسئولیت‌های جداگانه‌ای هستند. اسقف اعظم، اسقفی است که مسئول ناحیه کلیسایى زیر نفوذ اسقف اعظم است که از مناطق پرآوازه به شمار می‌رود. عنوان اسقف اعظم تنها تشریفاتی است و هیچ آداب و رسوم خاصی را همراه خود ندارد. این در شرایطی است که برخی از اسقف‌ها، اسقف مناطق پرجمعیت و مهم نیز هستند. اسقف شهرهای بزرگ، اسقف اعظمی است که در شهری خدمت می‌کند که وابسته به کلیساست. در برخی مواقع اسقف‌ها رئیس کلیسا خودمختار هستند.

گاهی از عنوان کشیش ارشد استفاده می‌شود که این عنوان به اسقف کهن‌ترین کلیسای یک ملت اطلاق می‌شود. گاهی اسقفان شهرهای بزرگ و مهم نیز این عنوان را با خود دارند، اما در کل این عنوان تشریفاتی است.
تنها یک اسقف می‌تواند اسقف، کشیش و دیکون منصوب کند. پاپ، علاوه بر این که اسقف شهر رم و رهبر کلیسای کاتولیک است، عنوان کشیش ارشد کلیسای کاتولیک لاتین را نیز با خود دارد. در آیین کلیسای کاتولیک رم و همچنین ارتدکس، کلیسای جامع یک قلمرو زیر نظر اسقف جایگاه ویژه‌ای دارد که تنها برای استفاده اسقف در نظر گرفته شده است. این جایگاه متعلق به اسقف کلیسای جامع است که از آن به عنوان تخت اسقف نیز یاد می‌شود.

اسقف‌های کاتولیک، ارتدکس و انگلیکان مدعی‌اند که جانشینان حواریون عیسی(ع) هستند. البته از زمانی که حکم رسمی پاپ لئو سیزدهم در سال ۱۸۹۶ صادر شد، کلیسای کاتولیک رم اصرار دارد که فرقه انگلیکان غیر معتبر است، چرا که این فرقه چگونگی منصوب کردن رهبران کلیسای خود را تغییر داده است. کلیسای کاتولیک رم منصوب شدن اسقف‌ها، کشیش‌ها و دیکون‌های کلیساهای ارتدکس را معتبر می‌داند.

کشیش
کشیش: این واژه از لحاظ ریشه‌شناسی از بزرگ‌تر و ارشد گرفته شده و معنی sacerdos را در خود دارد که در زبان‌های انگلیسی، فرانسه و آلمانی هیچ معادلی ندارد. کشیش مجری نیایش الهی و به ویژه بلند مرتبه ترین اقدام نیایش یعنی از خودگذشتگی است. در این شرایط هر دینی دارای کشیش است که به عنوان واسطه ای میان مردم و خداوند قرار می گیرد.
در قرون و سالهای متمادی کشیش ها با یکدیگر تفاوت های بسیاری دارند : کشیش ها به صورت نادرستی توسط کشیش های پایین تر از خود منصوب می شوند، ممکن بود به هر طبقه و کاستی تعلق داشته باشند، به طبقه روحانی و یا دیگر شهروندان، ممکن بود عضو یک سلسه سران روحانی و با برعکس کشیشی به صورت مستقل باشد، در نهایت شیوه های به خدمت گرفتن کشیش ها، آدابی که به واسطه آن آنها به قدرت می رسیدند، مقامی که آنها را دارای صلاحیت می کرد ممکن بود با یکدیگر تفاوت داشته باشند اما، در میان تمام این تفاوتهای تصادفی، یک ایده بنیادی که در تمام ادیان به صورت مشترک وجود دارد این است که کشیش کسی است که به نحوی معتبر انتخاب می شود تا به نام جامعه و حتی جامعه خانواده به خداوند ادای احترام کرده و او را تکریم نماید و قربانی کند.
در قوانین مسیحیت مقام کشیشی برای اجرای مراسم عبادی الهی است، که مهمترین اقدام آن آیین عشای ربانی است. این کشیش دو درجه دارد، درجه کامل و تمام و درجه ناتمام. درجه اول متعلق به اسقف است. اسقف در حقیقت یک کشیش است او مراتب کشیشی را گذرانده و تمام رسوم دینی را کامل کرده است. درجه دوم متعلق کشیش است، که به واسطه این مقام او قدرت ارائه قربانی ( به طور مثال آیین عشای ربانی و نان و شرابی که در این مراسم خورده می شود) را به دست می آورد، و می تواند گناهان را ببخشد، تقدیس کند، موعظه کند، و به طور کل وظایف عبادی را انجام داده و کارکردهای کشیشی خود را تحقق بخشد.
در سنت شرقی و رومی، تنها مردان می توانند کشیش شوند، قانوناً تنها مردهای بالای ۳۰ سال می توانند کشیش شوند، اگرچه با تشخیص اسقف می توان استثناتی نیز لحاظ کرد . به عنوان یک قانون کلی، کشیش ها در آیین کاتولیک نمی توانند ازدواج کنند، اما مردان متأهل می توانند کشیش شوند و این امر نیز مستلزم قوانین خاصی است.
در بیشتر سنت های مسیحی لباس کشیش با دیگر اقشار جامعه تفاوت دارد. در مسیحیت غربی کشیش ها لباس بلند سیاه با یقه سفیدی می پوشند. کشیش ها در حین انجام مراسم های عبادی لباس های خاصی می پوشند. این لباس ها درهر سنتی آنقدر متفاوت است که موارد عمومی درباره آنها وجود ندارد. در این میان می توان به لباس بلند و سفید کشیش ها، ردای سفید که در مراسم رسمی پوشیده می شود و روپوش کشیش ها اشاره کرد.

دیکون
دیکون: مقام دیکون در مذاهب کاتولیک روم، انگلیکن، ارتدوکس شرقی، کاتولیک روم وجود دارد.
واژه دیکون از واژه یونانی (diakonos) گرفته شده است که معمولاً به عنوان خادم ترجمه می شود. مقام دیکون از انتخاب هفت مرد که سنت استفان نیز در میان آنها بوده برای کمک به کشیش در زمان های اولیه کلیسا سرچشمه گرفته است. در کلیساهای کاتولیک روم، انگلیکن، و ارتدوکس، دیکون ها به کشیش در کارهای کشیشی و وظایف اجرایی خود کمک می کنند. دیکون ها اصولا برای کمک به کشیش ها و آماده کردن آنها برای اجرای مراسم منصوب می شوند . دیکون های در مراسم عبادی نقش خاصی برعهده دارند وظیفه اصلی آنها خواند انجیل و کمک کرده به اجرای مراسم عشای ربانی است.
در کلیسای کاتولیک روم، دیکون ها معمولا از رو پوش بلندی با آستین های کوتاه استفاده می کنند. در کلیسای کاتولیک روم و کلیساهای انگلیکن، دیکون ها اغلب به صورت مستقیم با کشیش کار کرده، خارج از کلیسا فعالیت می کنند و کارهای جانبی کلیسا را انجام می دهند. در عصر مدرن منصوب کردن کسی به سمت دیکون به عنوان تشریفاتی در مراحل پیش از کشیشی به شمار می رود. اگرچه در سالهای اخیر کسانی که می خواهند همواره دیکون بوده و کشیش نشوند، نقشهای مجزایی داشته و به رسمیت شناخته شده اند.

IID_logo

وضعیت سیاسی و اجتماعی ارامنه لبنان

وضعیت سیاسی و اجتماعی ارامنه لبنان
نام پژوهشگر : صلواتی‌پور
تاریخ درج  : ۸/۳/۱۳۸۴
منبع : سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیروت
شرح : ارامنه لبنان کم و بیش دارای تاریخ، فرهنگ و آداب و سنن مشترکی هستند و علیرغم گرایش‌های مختلف مذهبی تفاوت‌های چندان زیادی میان آنها وجود ندارد.
حضور ارامنه در لبنان به تاریخ و قرون گذشته بازمی‌گردد. در قرون وسطی به دنبال جنگ‌های صلیبی و پس از سقوط کشور کیلیکیا در سال ۱۲۵۰ میلادی به دست حکومت “ممالیک” بسیاری از ساکنان این کشور به لبنان مهاجرت کردند،اما بعدها بسیاری از آنها به علت نداشتن پیشوایان مذهبی از هویت اصلی خود دست برداشتند و با طائفه مارونی‌ها ادغام شدند؛ به طوری‌که بسیاری از خانواده‌های مارونی اصیل ریشه‌های ارامنه را دارند.
همچنین در سال ۱۲۶۶ میلادی در هنگام انتقال اسرای ارامنه به مصر، در بین راه و عبور از مناطق کوهستانی لبنان، کاروانی از اسرا فرار کردند و در برخی از مناطق و روستاهای شمال لبنان مانند “زغرتا” سکنی گزیدند.
از طرف دیگر در سال ۱۹۱۵ و پس از کشتار ارامنه در ترکیه بیش از یکصد و پنجاه هزار تن از ارامنه از طریق اراضی سوریه و دریا به لبنان کوچ کردند و در اردوگاه‌های پناهندگان بیروت اسکان یافتند. سپس در سال ۱۹۳۹ تعداد ۱۵ هزار نفر از ارامنه اسکندرون که تحت سلطه ترکیه قرار داشتند، به بقاع مهاجرت کردند و گروهی دیگر از آنها نیز در خلال جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ از فلسطین اشغالی به سرزمین لبنان مهاجرت کردند.
ارامنه لبنان به سه گروه تقسیم می‌شوند: ارامنه ارتدوکس، ارامنه کاتولیک، به اضافه گروه محدودی از ارامنه انجیلی که در مجموع تعداد آنان بین ۳۰۰ تا ۲۵۰هزار نفر برآورد می‌شود و در مناطق ضاحیه بیروت، برج حمود، انطلیاس، جونیه، جبیل، اشرفیه، عنجر، زحله و طرابلس استقرار دارند.

مرجعیت دینی ارامنه (ارتدوکس):
ارامنه جهان دارای دو مرجعیت بزرگ و دو مرجعیت کوچک هستند:

مرجعیت حوزه بیت کیلیکیا (سیلیسی):
این حوزه کلیسائی که مقر آن در انطلیاس بیروت قرار گرفته، امور ارامنه کشورهای حوزه خلیج فارس، ایران، کانادا، امریکا، قبرس و سوریه را تحت پوشش قرار می‌دهد. بیت کیلیکیا با برخورداری از یک حوزه علمیه دینی در مرکز انطلیاس دانشجویان علوم دینی را برای مدت دو سال در این مرکز آموزش می‌دهند و هم‌اکنون رهبری این حوزه با آقای آرام کشیشیان است. این مرجعیت با پیشینه تاریخی دارای شورائی است که از کلیه کشورها، عضو پذیرفته و به گونه فراجناحی و فراحزبی عمل می‌کند و همه ارامنه کشورهای تحت پوشش به این مرجع دینی با احترام و تقدس می‌نگرند.
پس از کشتار ارامنه در ترکیه کاتولیکوس ارامنه ارتدوکس به حلب و سپس به دمشق و قدس انتقال ‌یافتند، اما پس از مدتی “سهاک خابایان” پاتریارک قدس به انطلیاس بیروت بازگشت و با مساعدت جمعیت امریکایی “جمعیت کمک به خاورمیانه” محل اقامت خود را به داخل این جمعیت منتقل کرد و سپس با تأسیس یک کلیسا، مدرسه مذهبی و چاپخانه، اقدام به انتشار ماهنامه “هاسک” کرد و بدین وسیله انطلیاس به مرکز مذهبی و قومی ارامنه مناطق مذکور مبدل شد.
در سال ۱۹۵۰ این کاتولیکوس مقر تابستانی خود را در منطقه “بکفیا” احداث کرد و در سال ۱۹۷۸ مدرسه عالی لاهوت ارامنه را به این منطقه انتقال داد.

مرجعیت حوزه اچمبازین ارمنستان:
این حوزه امور ارامنه کشورهای ارمنستان و آسیای میانه، اروپا و مناطقی از امریکای شمالی و جنوبی را تحت پوشش قرار می‌دهد. از سال ۱۹۷۴ رهبری این حوزه را سراسقف گارگین اول به عهده گرفته است. وی در سال‌های گذشته در خلیفه‌گری اصفهان اسقف بوده و پس از انتخاب به عنوان رهبر حوزه اچمیازین، طی سفری به امریکا با کلینتون ملاقات کرده است.

مرجعیت حوزه استانبول:
این مرجعیت که در سال ۱۴۶۱ میلادی تأسیس شده، به علت مسائل سیاسی متعدد خارج از مرجعیت دو حوزه فوق عمل می‌کند و فعالیت آن در محدوده شهر استانبول است.

مرجعیت حوزه بیت‌المقدس:
این مرجعیت نیز به دلایل مسائل امنیتی خارج از مرجعیت دینی حوزه انطلیاس و اچمبازین فعالیت می‌کند و از حقوق ارامنه ارتدوکس در فلسطین اشغالی دفاع می‌کند. در تاریخ گذشته مرجعیت ارامنه، حوزه واحدی را تشکیل می‌داد، اما به علت بروز مشکلات سیاسی و اجتماعی این مرجعیت به دو حوزه بزرگ اچمبازین و سیلیسی تقسیم شد و پس از فروپاشی شوروی سابق مجدداً این دو حوزه تلاش کردند به یکدیگر نزدیک شوند و اوج نزدیکی آنها در سال ۲۰۰۱ و در آستانه قرار گرفتن یک‌هزار و هفتصدمین سالگرد پذیرش مسیحیت توسط ارامنه بود که دو طرف کمیته مشترکی را برای برگزاری جشن‌های آن تشکیل دادند.

کلیساهای حوزه بیت کیلیکیا(سیلیسی):
کاتولیکوس ارامنه ارتدوکس در لبنان ۱۴ کلیسا، در حلب ۱۲ کلیسا، در دمشق و قبرس هر کدام ۱ کلیسا، در ایران سه کلیسا (تهران، تبریز و اصفهان)، در امریکا دو کلیسا، و بالاخره در کویت و برای کشورهای حوزه خلیج فارس ۱ کلیسا دارد.
ارامنه لبنان را باید همانند مسیحیان قبطی به طور خاص مسیحیت شرقی معرفی کرد که ارتباطی با مسیحیت غرب ندارد و سلوک فرهنگی و دینی آنان با فرهنگ‌های بومی شرقی عجین شده و اعتدال و میانه‌روی آنان موجب شده بتوانند جایگاه اجتماعی خود را در جامعه لبنان حفظ کنند.

فعالیت‌های فرهنگی، آموزشی و اجتماعی:
کلیسای ارامنه ارتدوکس نقش مؤثری در حیات فرهنگی و اجتماعی ارامنه دارد و اهتمام آن به زبان ارمنی به عنوان یک ابزار مهم در احیای فرهنگ دینی آنان به شمار می‌رود و این موضوع نه تنها باعث انسجام و حفظ هویت آنان شده، بلکه وسیله‌ای است تا ارتباط تنگاتنگی بین ده میلیون ارامنه پراکنده در نقاط مختلف جهان ایجاد کند.
الفبای زبان ارمنی توسط سروب عابد و ناسک مقدس اختراع شده و بعدها سهاک، رهبر ارامنه با همکاری شاگردانش در سال ۴۲۶ میلادی کتاب مقدس را به این زبان ترجمه کرده‌اند. اولین جریده ارامنه لبنان با نام “بونیک” در سال ۱۹۲۴ انتشار یافت که بعداً نام این نشریه در سال ۱۹۳۷ به “ازتاک” تغییر پیدا کرد که تا به امروز نیز تحت این نام منتشر می‌شود.
در زمینه مسائل آموزشی علاوه بر مدرسه عالی لاهوت در بکفیا، که نقش مهمی در تعلیم و تربیت شخصیت‌های مذهبی و غیرمذهبی ارامنه به عهده دارد، هم‌اکنون ارامنه ارتدوکس بیش از ۱۷ مدرسه و دبیرستان (ویژه ارامنه) در اختیار دارند که توسط کمیته عالی آموزش ارامنه با برنامه آموزش و پرورش لبنان به همراه زبان ارمنی و کتاب‌های ویژه آنان تدریس و نظارت می‌شود. همچنین دانشگاه هایکازیان در بیروت یکی از دانشگاه‌های مسیحی و ویژه ارامنه است که با نظام خاص اداره می‌شود و هرگونه فعالیت سیاسی در این دانشگاه ممنوع است.
علاوه بر مراکز آموزشی مذکور، انجمن فرهنگی هاماکابین، تیکیان (سال تأسیس ۱۹۴۷)، جمعیت خیریه جینشیان، گروه تئاتر هامکابین (تأسیس ۱۹۴۱)، پرورشگاه جبیل، دو کانون نگهداری کودکان بی‌سرپرست در برج حمود، انجمن بهداشتی “کره کوزیان”، انجمن جوانان “انترانیک” و انجمن پیش‌آهنگی “هومنت من” که شعباتی در نقاط مختلف جهان دارد، بیمارستان مجهز بیماری‌های روانی بیروت و… در لبنان فعالیت می‌کنند. کلیسای ارامنه با عنایت به تدوین قانون اساسی خود در سال ۱۸۶۳ نقش اجتماعی خود را از طریق مشارکت عامه مردم پیگیری می‌کند؛ به طوری‌که امور کلیسا با مشارکت کامل میان روحانیان و لائیک‌های ارامنه صورت می‌پذیرد و تعداد لائیک‌های ارامنه در هر مجلس و شورایی ۶ برابر اعضای روحانیان بوده و تنها در مجمع عمومی کلیسا که هر سال در ۲۸ ژوئن در انطلیاس برگزار می‌شود و ۱۷۸ عضو دارد، یک سوم اعضای آن را روحانیان و دو سوم آنان را لائیک‌ها تشکیل می‌دهند.
لذا می‌توان گفت روحانیان ارمنی که از طریق نمایندگان ارامنه انتخاب می‌شوند، از اوضاع پیروان خود غافل نیستند، ضمن اینکه شخصیت‌های سیاسی و یا مسئولان لائیک ارامنه ورود به جهان سیاست را چهره‌ای از رسالت دینی به شمار می‌آورند. براساس همین انسجام قوی در سال ۱۹۶۳ کلیسای ارامنه، موفق شد اولین طرح خانه‌سازی برای ساکنین اردوگاه “کرنتینا” در بیروت را به مرحله اجرا درآورد.
انجمن کمک به ارامنه که در سال ۱۹۳۰ تشکیل شد، در راستای کمک به نیازمندان ارامنه به وجود آمد که هم‌اکنون در بیست کشور جهان فعالیت دارد.

نقش سیاسی ارامنه لبنان:
از نظر سیاسی ارامنه لبنان به عنوان یکی از قدرت‌های سیاسی در صحنه مسیحیت لبنان به شمار می‌آیند. پس از جنگ داخلی در منشور آشتی لبنان که در اکتبر ۱۹۸۹ در طائف تدوین شد، طایفه‌های بزرگ لبنان از شش طایفه به هفت طایفه افزایش یافت؛ به طوری‌که طایفه ارامنه ارتدوکس در ردیف طوایف بزرگ این کشور قرار گرفت و بعد از قرارداد طائف در واقع نقش ارامنه در زمینه مسائل سیاسی – اجتماعی لبنان پررنگ تر شد. این طایفه هم‌اکنون هفت نماینده در پارلمان دارد (۵ نماینده از بیروت و ۲ نماینده از سایر شهرها). و احزاب سیاسی مهم آنان در لبنان عبارتند از: داشنام (راست‌گرا)، هاشناک (چپگرا) و رافگافار (لیبرال). ارامنه به طور سنتی طرفدار دولت حاکم هستند و معمولاً در جناح مخالفان قرار نمی‌گیرند. به همین جهت در جامعه لبنان به جناح معتدل و میانه‌رو شناخته می‌شوند، حتی این طایفه در دوران جنگ داخلی تلاش کرد از هرگونه ورود به معرکه و درگیری‌ها اجتناب ورزد.

ارامنه کاتولیک:
ارامنه کاتولیک که تعداد آنها در لبنان در حدود ۳۰هزار نفر برآورد می‌شود از نظر مذهبی پیرو واتیکان هستند و رهبری این طایفه در لبنان به عهده نرسیس بیدروس است. پاتریارکی ارامنه کاتولیک لبنان بعد از ارمنستان بزرگ‌ترین پاتریارکی ارامنه کاتولیک جهان به شمار می‌رود.
پاتریارکی ارامنه لبنان هشت کلیسا در لبنان در مناطق بیروت، جونیه، زحله، عنجر، اشرفیه و برج حمود دارد که هر یک از آنان تعدادی از مؤسسات و انجمن‌های فرهنگی و خیریه، ورزشی را تحت پوشش دارند.
ارامنه کاتولیک در لبنان ۹ مدرسه آموزشی دارند که حدود پنج هزار دانش‌آموز در آنها به تحصیل مشغولند و این مدرسه‌ها توسط مسئولان کلیسا اداره می‌شود. علاوه بر آن، این طایفه دارای یک انستیتوی تکنولوژی به نام “قدیس مسروب” و دو پرورشگاه کودکان در مناطق مزمار و عنجر است که بالغ بر یکصد و پنجاه نفر از کودکان بی‌سرپرست را توسط راهبه‌ها اداره می‌کند.
مراکز کلیسای ارامنه کاتولیک در مناطق و شهرهای لب، دمشق، قاهره، بغداد، تهران، استانبول، فرانسه، امریکای لاتین، اروگوئه، قدس و کانادا قرار گرفته که نسبت به امور ارامنه کاتولیک اهتمام می‌ورزند.

IID_logo

۹تناقض در سیاست‌هاى پاپ پیشین

۹تناقض در سیاست‌هاى پاپ پیشین
نام پژوهشگر : هانس گونگ
ترجمه: مسعود فریامنش
تاریخ درج : ۵/۳/۱۳۸۴
منبع :
شرح : ژان پل دوم، پاپ مشهور و محبوبى بود که در مدت طولانى زعامت بر کلیساى کاتولیک منشأ تحولات فراوانى شد. معمولاً نظر عامه بر آن است که این تحولات، مثبت بوده است.
به همین اعتبار ژان پل دوم از زمره رهبران تحول‌طلب به شمار مى‌آید.
اما در کنار موافقان او جمعى نیز به مخالفت برخاسته‌اند. پاره‌اى از این مخالفان، خود در حلقه کشیشان و الهیدانان هستند.
هانس گونگ، متأله بزرگ آلمانى از این جمله است.
وى که خود روزگارى در کسوت کشیشى بود، به واسطه انتقاداتى که بر کار و بار پاپ ژان پل دوم داشت، از این سمت خلع شد.
هانس گونگ در مقاله‌اى که از نظر مى‌گذرد، به خلاف فضاى شایع همدلانه‌اى که نسبت به ژان پل دوم وجود دارد، به نقد بى‌رحمانه آرا و مواضع او پرداخته است. کونگ شاخص‌ترین الهیدان و فیلسوف دین در حوزه فرهنگى آلمان است.
مهم‌ترین نظریه او «اخلاق جهانى مبتنى بر دین» است.

کلیساى کاتولیک در مخمصه‌هایى هولناک گرفتار آمده است. با مرگ پاپ ژان پل دوم، کلیسا باید در پرتو انتخاب پاپى جدید به حیات خود ادامه دهد.
ژان پل دوم را به گونه‌اى تکریم کرده‌اند که رئیس‌جمهور امریکا و یا در حکومتى همانند، صدراعظم آلمان هم به حد آن نتوانند رسید. در این بین برخى دیگر مى‌پندارند که پاپ آنها را از نظر دور داشته بود، مردى که از نگاه ایشان صاحب منصبى لجوج و خودرأى بود که در عوض گردن نهادن به طریق مسیحایى، جمله استطاعتش را در یک نظام اساساً غیرمردمسالار در کار در آویختن به قدرت کرد.
حتى به عقیده بسیارى از کاتولیک‌ها، پاپ سابق در منتهاى ناتوانى‌اش از رها کردن قدرت استنکاف مى‌ورزید و مظهر کلیساى پرزرق و برقى بود که متصلب شده و در پس پشت ظاهر چشم نوازش به کهولت و فرتوتى گراییده بود. اکنون فضاى آکنده از شادى‌اى که در خلال برپایى شوراى واتیکان دوم (۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵)، حاکم بود، دیگر به چشم نمى‌خورد.
بسیارى به علت سرخوردگى از خودبینى نظام کلیسا خود را کنار کشیده‌اند و یا حتى از آن روى برگردانده‌اند. در نتیجه، مردمان بسیارى با یک مجموعه غیرقابل قبول جایگزین‌ها مواجهند: «شرافتمندانه عمل کردن یا وانهادن کلیسا». امید نو تنها هنگامى سر برمى‌آورد که مقامات کلیسا در رم و در نظام اسقف سالار دوباره به حوزه [مطالعات] انجیل علاقه‌مند شوند.
یکى از مختصر بارقه‌هاى امید، موضع پاپ ژان پل دوم بر ضد جنگ عراق و على‌الاصول برضد جنگ بوده است. همچنین نقش این پاپ لهستانى در یارى رساندن به فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى را به حق مورد تأکید قرار داده‌اند. اما مبلغان دستگاه پاپى نیز درباره این نقش بیش از حد مبالغه مى‌کنند. با این همه، رژیم حکومتى شوروى به سبب نقش پاپ برچیده نشد، بلکه [این رژیم] در عوض، به سبب ناهمسازى‌هاى اجتماعى و اقتصادى ذاتى دستگاه حکومت شوروى، از درون متلاشى شد.
به عقیده من کارول وویتیلا نه تنها بزرگ‌ترین پاپ قرن بیستم نیست، بلکه بى‌تردید در ضد و نقیض‌گویى سرآمد پاپ‌هاى قرن بیستم بود. تلخیص دوران تصدى‌اش و ساده کردن آن به یک مخرج مشترک از این قرار است: «سیاست خارجى» او نوگروى، اصلاح و گفت‌وگو با سایر جهانیان را الزام مى‌کند، اما سیاست داخلى وى، که براى بازگرداندن وضعیت پیش از شوراى واتیکان، ممانعت از اصلاحات و نفى گفت‌وگو در درون کلیسا و [فراهم آوردن] سیطره مطلق کلیساى کاتولیک روم طرح ریخته شده، آشکارا آن را نقض مى‌کند. این ناسازگارى در عرصه‌هاى بسیارى هویداست. در حالى که آشکارا به جنبه‌هاى مثبت این دوره پاپى معترفم و در ضمن نیز تا حد زیادى بر آن تأکید رسمى هم کرده‌ام، مایلم که توجه خود را بر روى ۹ تناقض غیرقابل انکار معطوف کنم:

حقوق بشر:
ژان پل دوم، برحسب ظاهر مدافع حقوق بشر است، در حالى که آن را از اسقف‌ها، الهیدانان و زنان دریغ مى‌دارد. واتیکان روزگارى خصم سرسخت حقوق بشر بود، اما این روزها بى‌اندازه در پى شرکت جستن در خط مشى سیاسى اروپاست و اعلامیه حقوق بشر شوراى اروپا را امضا کرده است.
همچنین در وهله نخست، باید بسیارى از مجموعه مقررات قانون قرون وسطایى کلیساى مطلق‌گراى رومى اصلاح شوند. کلیساى کاتولیک رومى با مفهوم تفکیک قدرت و شالوده عمل قانونى جدید غریبه است. فرایند مطالبات قانونى در کلیسا امرى ناشناخته است. عاملین این کارکردها و عملکردهاى واتیکان در مقام قانون‌گزار، خود مدعى‌العموم و قاضى هستند. نتیجه آنکه هرکشیش، الهیدان یا فرد عامى که وارد اختلاف نظر قانونى با دادگاه‌هاى عالى کلیسا مى‌شود، در عمل هیچ امیدى براى موفقیت ندارد.

نقش زنان:
ستایشگر بزرگ مریم عذرا از مفهوم جلیل زنانگى سخن مى‌راند، اما در همان حال زنان را از نظارت بر موالید [کنترل زاد و ولد] منع مى‌کند و آنها را از شرکت در مراسم اعطاى رتبه‌هاى مقدس [مراسم کشیش گمارى] باز‌مى‌دارد.
نتیجه آنکه نوعى نفاق و شقاق میان عامه‌گرایى ظاهرى و خودمحورى درونى در کار است. این امر به این منجر مى‌شود که اسقف‌هایى که به کلیساى کاتولیک روم گرایش دارند، نسبت به زنان بى‌اعتنا شوند، همان طور که در مورد مناقشه مربوط به مشاوره درباره سقط جنین پیش آمد.(در سال ۱۹۹۹ پاپ به اسقف‌هاى آلمانى فرمان داد تا مراکز مشاوره را تعطیل کنند. این مراکز تأییدیه‌هایى را براى زنانى که بعداً مى‌خواستند سقط جنین کنند، توزیع کرده بودند.) بعدها این امر منجر به رویگردانى جمعى فزاینده آن دسته از زنانى شد که تا آن زمان به کلیسا وفادار مانده بودند.

اخلاق جنسى
پاپ ژان پل دوم درحالى که علیه رنج و مسکنت آدمیان در جهان سخن مى‌گفت، به دلیل مواضعش نسبت به نظارت بر موالید [کنترل زاد و ولد] و رشد فزاینده جمعیت تا اندازه‌اى مسئول این رنج است.
وى در خلال سفرهاى متعددش و [نیز] در سخنرانى‌اش در مجمع عمومى سازمان ملل به سال ۱۹۹۴ راجع به «جمعیت و توسعه» در قاهره مخالفتش را با وسایل پیشگیرى از باردارى اعلام کرد. در نتیجه مى‌توان پاپ را، بیش از هر دولتمرد دیگرى، تا اندازه‌اى مسئول رشد مهارگسیخته جمعیت در برخى کشورها و شیوع بیمارى ایدز در افریقا دانست.
نتیجه آنکه حتى در کشورهایى که به طور سنتى پیرو آیین کاتولیک هستند، به مانند ایرلند، اسپانیا و پرتغال، اخلاق جنسى سفت و سخت پاپ و کلیساى کاتولیک روم صریحاً یا تلویحاً رد شده است.

تجرد کشیش‌ها:
کارول وویتیلا به دستاویز تبلیغ تصویر سنتى مرد مجرد کشیش، مسئولیت اصلى قحط اسفبار کشیش، زوال و اضمحلال بهروزى و سلامت معنوى در بسیارى از کشورها و رسوایى غلام‌بارگى کلیسائیان را بر دوش مى‌کشد و دیگر نمى‌توان بر این امر سرپوش گذاشت.
هنوز هم مردانى که حاضر شده‌اند زندگى‌شان را وقف عالم کشیشى کنند، از ازدواج منع مى‌شوند.
این تنها یکى از نمونه‌هایى است که نشان مى‌دهد ژان پل دوم همچون دیگر پاپ‌هاى سلف خود، چگونه تعالیم کتاب مقدس و سنت سترگ آیین کاتولیک در نخستین هزاره سلطنت مسیح را که مستلزم تجرد کشیشان نبود، به طاق نسیان انداخته است.
اگر کسى به خاطر منصب و مقامش، مجبور شود که زندگى‌اش را بدون زن و فرزند سرکند، بیم آن مى‌رود که یکپارچگى طبیعى جنسى وى لطمه ببیند و رو به نقصان نهد و براى نمونه، این امر مى‌تواند به غلام‌بارگى [میل جنسى به کودکان] منجر شود. نتیجه آنکه مناصب [کلیسایى] توخالى و پوچ شده‌اند.
دیرى نمى‌پاید که تقریباً دوسوم کشیش نشین‌ها، هم در کشورهاى آلمانى زبان و هم در کشورهاى دیگر، خالى از کشیش خواهند شد و مراسم منظم، عشاى ربانى نیز اجرا نخواهد شد. این نقصى است که منجر به روند روبه تقلیل شمار کشیشان مهاجر از دیگر کشورها (یک میلیون و چهارصدهزار نفر از کشیشان آلمان از کشورهاى لهستان، هند و کشورهاى افریقایى هستند) شده است و این امر را دیگر نمى‌توان نادیده گرفت. شمار کشیشان منصوب شده در آلمان از ۳۶۶ نفر در سال ۱۹۹۰ م به ۱۶۱ نفر در سال ۲۰۰۳ م کاهش یافته است و میانگین شمار کشیشان فعال امروزه در حدود ۶۰ نفر است.

نهضت وحدت کلیساها:
ژان پل دوم ظاهراً سخنگوى نهضت وحدت کلیساهاست.
با این وصف، در همان حال بشدت نگران مناسبات واتیکان با کلیساهاى ارتدوکس و پروتستان کالوینى است و از به رسمیت شناختن مناصب کلیسایى و مراسم عشاى ربانى آنها تن مى‌زند.
پاپ مى‌تواند به توصیه چند هیئت تبلیغى و پژوهشى جهانى توجه کند و از واسطه به رسمیت شناختن مناصب و مراسم مذهبى کلیساهاى غیرکاتولیک و مجاز شمردن مراسم عشاى ربانى آنها پیگیر عملکرد بسیارى از کشیش‌هاى محلى باشد. وى همچنین مى‌تواند مطالبه بیش از حد قدرت قرون وسطایى واتیکان را در چارچوب تعالیم کلیسا و رهبرى آن، در مقایسه با کلیساهاى شرق و کلیساهاى پروتستان کالوینى، تعدیل کند و نیز مى‌تواند به خط مشى واتیکان در باب روانه کردن اسقف‌هاى کاتولیک رومى به مناطق تحت اشراف کلیساى ارتدوکس روسیه پایان دهد. پاپ مى‌تواند این کارها را انجام دهد، اما ژان پل دوم چنین تمایلى نداشت. در عوض، وى قصد داشت تا نظام قدرت کلیساى روم را حفظ کند و حتى افزایش دهد. به این دلیل، او به سالوس و ریاى زاهدمآبانه‌اى دست یازید. بیانات گفته شده بر منابر و تربیون‌هاى جهانى و ظاهرسازى‌هاى پوچ و بى‌اساس بر سیاست‌هاى قدرت طلبانه روم سرپوش گذاشته‌اند.
نتیجه آنکه پس از شوراى جهانى کلیساها در سر راه تفاهم جهانى مانع ایجاد شد و ارتباط میان کلیساهاى ارتدوکس و پروتستان بارى است گران که بر دوش شوراى جهانى کلیساها مانده است. این پاپ همچون اسلافش در قرن‌هاى یازده و شانزده، ثابت کرد که خود بزرگ‌ترین مانع در سر راه وحدت کلیساهاى مسیحى بود

عضوپذیرى (کارگزینى اعضاى کلیسا)
کارول وویتیلا در ابتدا در مقام یک اسقف و سپس در مقام اسقف اعظم کراکف در دومین شوراى واتیکان شرکت جست. اما وى در مقام پاپ، با دانشگاهى شدن اسقفان مخالفت کرد، حال آنکه پیش از آن با این امر موافق بود.
وى با به کار بردن «خط مشى‌هاى داخلى»اش بارها به شورا خیانت کرد. براى نمونه، معیار انتصاب اسقف با روح انجیل و بى‌تعصبى و آزاداندیشى معنوى سازگار نیست، بلکه فقط به خط مشى کلیساى کاتولیک روم وفادار است. پیش از انتصاب اسقفان، تعبد اساسى آنها به کلیسا براساس فهرستى از سئوالات مربوط به پاپ سنجیده مى‌شود.
دوستان ژان پل دوم در میان اسقفان آلمانى زبان این افراد هستند: یواخیم میسنر، کاردینال شهر کلن، یوهانس دیبا، اسقف فولدا (متوفى به سال۲۰۰۰)، هانس هرمان گرو که در سال ۱۹۹۵ در پى اتهام سوءاستفاده جنسى از محصلان از مقامش به عنوان کاردینال شهر وین استعفا داد و کرت کرن، اسقف سن پل، که درست پس از بروز یک رسوایى جنسى در مدرسه تعلیم کشیش تحت نظرش مقامش را از دست داد. موارد مذکور، فاحش‌ترین لغزش‌ها و خطاهاى این خط مشى‌هاى خانمان‌سوز مربوط به عضوپذیرى کشیشان است که منجر به این مى‌شود که کلیسا به لحاظ اخلاقى، عقلانى و مسائل مربوط به کشیشان دچار لغزشى خطرناک شود.
نتیجه آنکه یک نظام اسقفى اساساً دون پایه و نوکرمآب و بسیار محافظه‌کار، به هر صورت بار گرانى بر دوش این دوره بسیار طولانى پاپى بود. وجود انبوه خلایق کاتولیک مسلک، که براى اظهارات و ظاهرسازى‌هاى پاپ هورا مى‌کشیدند، نباید ما را فریب دهد: در دوره ژان پل دوم، میلیون‌ها نفر کلیسا را ترک گفته یا از دیندارانه زیستن دست کشیدند و طریق مخالف آن را پیش گرفتند.

روحانیت‌گرایى
پاپ لهستانى به طور تمام و کمال به عنوان نماینده مسیحیان اروپا مورد قبول واقع شد، اما دستاوردهاى پیروزمندانه و خط مشى‌هاى ارتجاعى وى، ناخواسته منجر به خصومت با کلیسا و حتى نفرت از مسیحیت در میان اروپایى‌ها شد.
در فعالیت‌هاى نظام پاپى راجع به مسیحى کردن، بر نوعى اخلاق جنسى عطف توجه مى‌شود که با عنصر حاضر همگام نیست و کسانى که در موضع پاپ نسبت به مسائلى مناقشه‌آمیز، مانند نظارت بر موالید (کنترل زاد و ولد) سقط جنین، متارکه زوجین و لقاح مصنوعى سهیم نمى‌شوند، خاصه زنان، به عنوان حامیان «فرهنگ مرگ» تحقیر و نکوهش مى‌شوند. بدنه ادارى کلیساى کاتولیک روم به علت مداخله‌هایش -براى نمونه در آلمان، یعنى جایى که مى‌کوشد تا نظرش را در باب مسائل مورد بحث پیرامون مشاوره سقط جنین و غیره اعمال کند ـ نشان داد که احترام اندکى براى جدایى قانونى کلیسا (دین) و دولت قائل است. در واقع، واتیکان (که از مردم اروپا به مثابه سخنگوهایش استفاده مى‌کند) مى‌کوشد تا از طریق درخواست براى به کار گماشتن کارشناس مسائل مربوط به قانون سقط جنین، بویژه کسانى که به کلیساى کاتولیک روم وفادارند، پارلمان اروپا را تحت فشار قرار دهد. بدنه اجرایى کلیساى کاتولیک روم به جاى این که در همه جا با حمایت از راه حل‌هاى معقول به جریان اصلى اجتماع ملحق شود، در واقع از طریق بیانیه‌ها و تهییج مخفیانه مردم (یعنى از طریق گردهمایى‌هاى اسقف‌ها و «دوستان (پاپ)») نفاق و شقاق میان جنبش‌هاى حامى زندگى و حامى انتخاب، یعنى اخلاق‌گرایان و لاابالى‌ها، را عمیقتر مى‌کند.
نتیجه آن که خط مشى روحانیت‌گراى کلیساى کاتولیک روم، صرفاً موجب تقویت موضع ضدروحانیت‌گرایان جزم‌گرا و ملحدان بنیادگرا شده است. همچنین این امر، این تردید را در میان مؤمنان برانگیخته است که مى‌توان از دین براى نیل به اهداف سیاسى سوءاستفاده کرد.

خون تازه در رگ‌هاى کلیسا
ژان پل دوم در مقام (رهبرى) فرهمند و فصیح و نقل محفل رسانه‌ها، درست همان هنگام که به مرحله پیرى گام مى‌نهاد خاصه بر جوانان تأثیر گذاشت. اما وى تا حد زیادى از طریق معطوف کردن توجه جنبش‌هاى جدید محافظه‌کار ایتالیایى، نهضت اپوس دى (Opus Dei) که منشأیى اسپانیایى دارد و خیل طرفداران چشم بسته وفادار به خود، به این شأن و رتبه رسیده است. جمله این موارد حاکى است از رویکرد پاپ به برقرارى ارتباط با عوام و ضعف وى در گفت‌وگو با نقادانش.
جنبش‌هاى جدید برخاسته از میان عوام، تحولات نوپاى منطقه‌اى و بین‌المللى عمده را حمایت مى‌کنند و مقامات کلیسا نیز به دستاویز جذب هزاران هزار جوان با حسن‌نیت اما چشم بسته و مطیع این تحولات را رهبرى مى‌کنند. در هنگامى که این جوانان فاقد رهبرانى مطمئن و با صلابت شوند، بیش از همه مردم تحت تأثیر تحولى مشترک قرار مى‌گیرند. گیرایى و جاذبه شخصى «ستاره بزرگ، ژان پل» از محتواى بیانات او مهمتر است، حال آن که تأثیرات بیاناتش بر زندگى کشیشى ناچیز است.
ژان پل دوم مطابق عقیده‌اش راجع به یک کلیساى یکپارچه و فرمانبر، آینده کلیسا را تنها و تنها در این جنبش‌هاى مردمى محافظه‌کارى مى‌دید که به آسانى مى‌تواند بر آنها نظارت داشته باشد.
این امر، مستلزم فاصله گرفتن کلیسا از فرقه یسوعیان (Jesuit Order) است که نسبت به اصول مصوب و معتقدات شورا موضع مى‌گیرند. هر چند فرقه یسوعیان از سوى پاپ‌هاى اولیه مهر تأیید خورد، اما امروزه آنها را مزاحمان خط مشى احیاى نظام پاپى مى‌دانند.
در عوض، کارول و ویتیلا، حتى در دوران تصدى مقام سراسقفى کراکف، به جنبش پرنفوذ و قدرتمند اما مرموز و غیرمردمى اپوس دى – گروهى که در گذشته با نظام‌هاى فاشیست ارتباط داشتند على الخصوص امروزه در حیطه‌هاى اقتصادى، سیاسى و روزنامه‌نگارى فعالیت دارند – اعتمادى تام داشت. در واقع، این پاپ با بخشیدن وجهه قانونى ویژه به جنبش اپوس دى، سازمان آنها را حتى از نظارت اسقفان کلیسا بر کنار داشته است. نتیجه آنکه جوانان متعلق به گروه‌ها و اجتماعات کلیسایى (به استثناى دستیاران کشیش‌ها) و خاصه کاتولیک‌هاى غیرسازمان یافته، معمولاً از گردهمایى اصلى جوانان دورى مى‌جویند. هنگامى که اسقفان محلى به فرمان کلیساى کاتولیک روم بودجه سازمان‌هاى کاتولیک متعلق به جوانان را از آنها دریغ مى‌کنند، این سازمان‌ها به علت مضیقه مالى وارد اختلاف با واتیکان مى‌شوند. نقش فزاینده جنبش مخفى و محافظه‌کار اپوس دى در بسیارى از مؤسسات، فضایى آکنده از شک و تردید ایجاد کرد.

گناهان گذشته:
ژان پل دوم به رغم این واقعیت که در سال ۲۰۰۰ به طور علنى به خطاها و گناهان گذشته کلیسا اعتراف کرد، هیچ نتیجه سودمندى از آن نگرفت.
اعتراف گزافه‌گویانه و دور از واقعیت به خطاها و گناهان کلیسا که کاردینال‌هاى کلیساى جامع سن پیتر (پطرس) بر زبان راندند همچنان دوپهلو، غیرصریح و مبهم است. پاپ سابق تنها در پى عفو واغماض گناهان «پسران و دختران» کلیساست، اما در پى عفو و اغماض گناهان برخى از «پاپ»ها و یا حتى گناهان «خودکلیسا» و گناهان برخى از مقامات فعلى کلیسا نبود.
وى هرگز درباره داد و ستد درباره پاپ با باند مافیا اظهار عقیده نکرد و در واقع، بیشتر به سرپوش گذاشتن بر روى اعمال جنایتکارانه و شرم‌آور و مخفیانه باند مافیا کمک کرد. همچنین واتیکان در پیگیرى رسوایى‌هاى غلام‌بارگى کشیشان کاتولیک به غایت اهمال کرده است. نتیجه آنکه اعتراف پاپ، اعترافى از روى میل و علاقه نبود و هیچ دستاوردى در پى نداشت. اعتراف وى، تنها سخنى است که بر زبانش جارى شده و نه عملى را ایجاد مى‌کند و نه عکس‌العملى را.
این دوره پاپ به رغم جنبه‌هاى مثبتى که دارد، روى هم رفته براى کلیساى کاتولیک یأس و نومیدى زیادى را پدید آورده است و مآلاً موجب بروز فاجعه و مصیبت شده است.
این پاپ به سبب رفتار و گفتار ضد و نقیضش، کلیسا را کاملاً به دو قطب مخالف تقسیم کرد و افراد بى‌شمارى را از آن بیزار نمود و نیز آن را به درون بحرانى عصرى درانداخت – یعنى بحرانى ساختارى ـ که اکنون پس از گذشت ربع قرن، نقایص و کمبودهاى بارز و چاره‌ناپذیر را با معیار رشد و توسعه برملا مى‌کند و همچنین نیاز مفرط به اصلاحات را مى‌نمایاند.
برخلاف مقاصد مورد نظر شوراى دوم واتیکان، نظام قرون وسطایى (کلیساى) روم – ابزارى قدرتمند با شخصیت‌هاى مستبد و خودکامه – به واسطه خط مشى‌هاى شیطنت‌آمیز و سرسختانه عضوپذیرى و دانشگاهى دوباره زنده شد. اسقفان ترتیب کار را دادند، کشیش‌ها بار سنگینى را به دوش کشیدند، الهیدانان به اجبار دم فرو بستند، مردم عامى از حقوقشان محروم شدند، زنان مورد تبعیض واقع شدند، مجامع کلیسایى ملى و مطالبات کلیساروها مورد غفلت واقع شد، موارد مذکور را اضافه کنید به رسوایى‌هاى جنسى، غلام‌بارگى‌ها، تحریم سخنرانى‌هاى الهیدانان غیرروحانى، تحریم نمودن مردم براى انگ زدن، منع مراسم عشاى ربانى (کلیساى غیرکاتولیک).
حاصل آنکه کلیساى کاتولیک اعتبار فراوان خود را که فقط یک چند در دوران پاپى ژان بیست و سوم و متعاقب شوراى واتیکان دوم از آن بهره داشت، یکسره از دست داد.
اگر پاپ فعلى بخواهد که خط مشى‌هاى این دوران پاپ را ادامه دهد، تنها مشکلات را وخیم‌تر مى‌کند و روند بحران ساختارى کلیساى کاتولیک را به اوضاعى نومیدکننده و علاج‌ناپذیر تبدیل مى‌کند. در عوض، پاپ جدید باید با روحیه و شجاعت ژان پل بیست و سوم و همگام با حرکت اصلاحات، که توسط شوراى دوم واتیکان شکل گرفت، عزمش را براى تغییر جهت (از خط مشى‌هاى پاپ قبلى) جزم کند و کلیسا را به در پیش گرفتن راه‌هاى نوین برانگیزد.

IID_logo

جشن خردادگان

جشن خردادگان
نام پژوهشگر : آرزو رسولی
تاریخ درج : ۳/۳/۱۳۸۴
منبع :میراث خبر
شرح : خرداد آب را از فروهر می‌ستاند و به باد می‌سپارد

روز ششم هر ماه به نام خرداد، امشاسپند مادینه موکل بر آب، نامیده می‌شود و ششم خرداد از ماه خرداد جشنی در ستایش از این امشاسپند برگزار می‌شود. این روز در تقویم رسمی کشور مطابق با چهارم خرداد است.
خرداد یا هئوروتات به معنی تمامیت، کلیت و کمال است و مظهری است از مفهوم نجات برای افراد بشر. از کارهای عمده خرداد حمایت از آب است و شادابی گیاهان از اوست. همچنین خرداد مظهر تندرستی و سلامتی است.
خرداد همواره در متون همراه مرداد، امشاسپند مادینه دیگر ذکر می‌شود. این دو امشاسپند با آب و گیاه ارتباط دارند. از آن جا که پاره‌ای از مراحل آفرینش مثل آب و گیاه به گونه‌ای طبیعی جفتند، پس پاسداران آنان نیز، خرداد و مرداد، بیشتر اوقات با هم می‌آیند. هدایای آنان ثروت و رمه چهارپایان است، به گونه‌ای که این دو نماینده آرمان‌های نیرومندی، سرچشمه زندگی و رویش هستند. هماوردان خاص آنها، دیوان‌ «گرسنگی» و «تشنگی»‌اند. همکاران خرداد، ایزد تیشتر و باد و فروهر پرهیزکاران هستند. خرداد امشاسپند در دوران حمله اهریمن، آب را به یاری فروهرها می‌ستاند. به باد می‌سپارد و باد آن را به شتاب به سوی کشورها می‌برد و به وسیله ابر می‌باراند.
در نامگذاری ماه‌ها، خرداد و مرداد در دو طرف ماهی هستند که نماد آن تیر یا تیشتر است و تیشتر ایزد باران است. در این جا هم ارتباط میان دو امشاسپند را با آب می‌بینیم. افزون بر این، در ملکوت خداوند، تندرستی و زندگی جاودان زیر نظر این دو امشاسپند بهره آدمی خواهد شد.
در بندهشن (آغاز آفرینش)، یکی از کتاب‌های پهلوی که بر اساس ترجمه‌ها و تفسیرهای اوستا تدوین یافته و در بردارنده اسطوره‌های مربوط به آفرینش، تاریخ اساطیری و واقعی ایرانیان، جغرافیای اساطیری و حتی نجوم و ستاره‌شناسی است، درباره این امشاسپند آمده است: «خرداد سرور سال‌ها و ماه‌ها و روزهاست؛ [و این] از این روی است که او سرور همه است. او را آب مایملک دنیوی است. هستی، زایش و پرورش همه موجودات جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست. چون اندر سال، [اگر] نیک شاید زیستن، به سبب خرداد است… او که آب را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه، خرداد [از او] آسوده یا آزرده بود. او را همکار، تیر و باد و فروردین است.»
در یشت‌ها، یکی از بخش‌های اوستا، کتاب مقدس زردشتیان، که در ستایش و نیایش ایزدان است، فقط برای دو امشاسپند، اردیبهشت و خرداد، هر یک یشتی جداگانه موجود است. خرداد یشت در ستایش خرداد امشاسپند، چهارمین یشت اوستاست که متاسفانه آسیب زیادی دیده و بسیاری از کلمات آن از بین رفته یا ناخواناست. تفسیر پهلوی آن هم که ممکن بود تا اندازه‌ای کلید فهم آن باشد، امروزه در دست نیست. اما در آن چه باقی مانده، در یازده بند، به یاد کردن از امشاسپندان به ویژه خرداد سفارش شده. چون یاد آنان دیوان را دور می‌سازد و یاد خرداد، بخصوص دیو نسو (دیو فساد و گندیدگی) را می‌راند. در این یشت، بصراحت آمده که خداوند امداد و رستگاری و رامش و سعادت را از طرف امشاسپند خرداد به مرد پاکدین می‌بخشد. در بند ده این یشت می‌خوانیم: «برای فروغ و فرّش من او را، امشاسپند خرداد را با نماز بلند (و) با زوهر(۱) می‌ستاییم، ما می‌ستاییم امشاسپند خرداد را با هوم(۲) آمیخته به شیر، با برسم(۳) با زبان خرد، با پندار و گفتار و کردار، با زوهر و با کلام بلیغ. »
پانوشت‌ها:
۱. نوعی فدیه آیینی که طی آن معمولا آب یا شیر و یا نوشیدنی‌های دیگر نثار می‌شود
۲. گیاهی مقدس که فشردن آیینی آن نوعی قربانی غیر خونین است.
۳. دسته‌ای از شاخه‌های کوچک درختان که همه با نواری به هم متصل می‌شوند و در مراسم آیینی زردشتی به کار برده می‌شوند.
شرح :

IID_logo

غسل صابئین مندایی در کارون

غسل صابئین مندایی در کارون
نام پژوهشگر :
تاریخ درج : ۳۱/۲/۱۳۸۴
منبع :خبرگزاری میراث فرهنگی
شرح : صابئین مندایی، هر یکشنبه در کنار رودخانه کارون غسل تعمید می‌بینند.
یکشنبه صبح کسی که تعمید می‌شود و شخص تعمید کننده «رسته» می‌پوشند. رسته ۵ تکه است. شلوار، پیراهن، عمامه، کمربند و شال. این لباس به طریقه‌ای خاص اما ساده دوخته می‌شود. از کتاب «گنزاربا» یا گنج خداوند «بوثه» یا آیه‌ای خوانده می‌شود. فرد روحانی مندایی داخل آب می‌رود و سپس فرد تعمید شونده در آب می‌نشیند. اگر کودک باشد، همراه فرد دیگری داخل آب می‌رود. با خواندن «بوثه»‌ای دیگر آب روی سر فرد ریخته می‌شود. سپس فرد از آب بیرون آمده، روی صندلی، کرسی یا تخته‌ای می‌نشیند و روحانی بار دیگر از «گنزاربا» می‌خواند. سپس فرد دعای توبه یا حفاظت را می‌خواند و نان و آب مقدس را می‌خورد.»
تعمید هر شخصی ۳۰ دقیقه به طول می‌انجامد.
اهواز چند پل دارد. یکی از این پل‌ها «نادری» است که روی رودخانه کارون احداث شده است. در کنار این پل، خیابان خسروی سابق یا شهید غلام‌پور فعلی است. در ادامه این خیابان، کوچه شهید عظیم یا قصد سابق قرار‌دارد. به سمت فروشگاه رفاه در سمت راست چهار‌مین‌خانه، خانه مندیین صابئین است. «نشان من در «یردنا» (آب جاری)، بزرگ‌‌ آب حیات است که کسی به قدرتش نمی‌رسد. نام حیـّی (خدا) و مندادهیّی (عرفان خدا) بر من یاد شده است.» بوثه‌ای است از کتاب «گنزاربا»، گنج بزرگ، کتاب مندائیان.
نام مندائیان با آب گره ‌خورده است.
در کنار رود کارون در جلگه خوزستان، قومی صنعتگر و هنرمند با دین و آیینی ویژه زندگی می‌کنند. «مندائی»، از نسل سام بن نوح است. تقریبا تمامی آیین‌ها و مناسک مندائیان در کنار آب جاری، انجام می‌شود. «ماندا»‌ به معنای معرفت و شناخت و «صبی»، در زبان عربی از «صب» به معنای آب ریختن گرفته شده است.
یکی از اعتقادات مندائیان این است که «یردنه» یا آب مقدس از زیر عرش جاری است و حیات نیز از زیر «یردنه» و دنیای نورانی بالا، مملو از آب زنده است.
مندائیان به پاکی اهمیت زیادی می‌دهند. «رشامه»، «طماشه» و تعمیر، مراحل پاکی مندائیان است. غسل و آبکشی در زبان مندائی «طماشه» گفته می‌شود. در واقع غسل نوعی طماشه کلی بدن است و آبکشی طاشه جزیی از بدن است که توسط خود فرد انجام می‌شود. طماشه به علل متفاوتی بر فرد مندائی واجب می‌شود. زمانی که طهارت فرد به دلایلی از بین برود، طماشه حالت پاکی اولیه را باز می‌گرداند. برای طماشه باید دست یا بخشی از بدن را که آلوده شده است در آب فرو برند.
تعمید هم که اصلی‌ترین منسک مندائیان است، در زبان مندائی، «مصویا» گفته می‌شود. تعمید فقط باید توسط روحانی مندائی انجام شود. انجام تعمید به خودی خود در هر زمانی مستحب است.
برای رشامه در آب جاری، ابتدا بوثه‌ای خوانده و دست‌ها شسته می‌شود و بعد هم سه بار صورت را می‌شویند. سپس سرانگشتان دست راست را با آب مرطوب کرده و سه بار پیشانی را از راست به چپ به همراه تکرار بوثه‌ای مسح (رشمه)‌ می‌کنند. بعد از آن نوک انگشتان اشاره را در آب فرو برده تا گوش می‌آورند و باز بوثه‌ای به این مضمون خوانده می‌شود :«گوش‌هایم شنیده‌اند صدای خدا را»
سپس فرد با دست راست یک کف آب برداشته و تا بینی بالا آورده و این عمل را سه بار انجام می‌دهند. رشامه کننده یا وضو گیرنده، با دست راست به کف دست چپ آب می‌پاشد و بعد سه بار یک کف آب با دست راست برداشته مزه مزه کرده و بوثه‌ای می‌خواند. سپس سه بار انگشتان اشاره را در آب فرو می برد و به زانوها اشاره می‌کند، در آخر نوک انگشتان پای راست و سپس نوک انگشتان پای چپ به همراه بوثه‌ای به آب زده می‌شود.
این مراحل «رشامه» نوعی از مناسک طهارت صابئین مندائی است. که پیش از «براخه» یا نیایش‌های روزانه مندائی انجام آن ضروری است.
با انجام رشامه فرد به درجه‌ای از پاکی می‌رسد که برای نیایش و سخن گفتن با خدا نیاز است.
«رشامه» بالاترین درجه پاکی است. زمانی می‌توان رشامه را انجام داد که مناسک دیگر طهارت، یعنی تعمید و طماشه (غسلی که به روحانی احتیاج نداشته باشد) بر گردن فرد نباشد. به عبارت دیگر پیش نیاز انجام رشامه، انجام شدن تعمید و طماشه است.
وجود هر نوع ناپاکی، چه در لباس و چه در بدن، باعث نقض رشامه می‌شود. می‌باید بعد از رفع ناپاکی و انجام طماشه مجددا به انجام رشامه اقدام کرد. مراحل اجرای رشامه، شامل حرکاتی نمادین است که همراه قرائت بوثه‌هایی در کنار یردنا (آب جاری) انجام می‌شود.
رشامه مانند دیگر مناسک تطهیر وجه نمادین دارد. اما در رشامه به علت کوتاه بودن مناسک، فشردگی نمادین بیشتر است. در رشامه با یردنا‌ یعنی وضو گرفتن با آب جاری، با بوییدن آب از بوی خدا یاد می‌شود.
رشامه با وضو در سنت اسلامی شباهت زیادی دارد. اگر اعمالی مثل استنشاق آب در وضوی اسلامی – که عملی مستحب است – و نیز قرائت دعاهای مستحب در حین وضوی اسلامی را هم در نظر آوردیم، این شباهت چشمگیر است.

IID_logo

صلح و دوستی در دین زرتشت

صلح و دوستی در دین زرتشت
نام پژوهشگر : موبد رستم وحیدی
تاریخ درج : ۲۰/۲/۱۳۸۴
منبع :
شرح : صلح و دوستی در دین زرتشتی، گفتاری از موبد رستم وحیدی
جستار زیر متن کامل سخنرانی دکتر رستم وحیدی در همایش رهبران دینی جهان درباره “بشریت و صلح همگانی” است.

فلات ایران از دیرباز محل زندگی مردمی شجاع و سلحشور بوده که خود را آرین و از نژاد آریایی می‌دانستند. این اقوام در دوره‌های قدیمی‌تر در سرزمین‌های شمالی فلات به طور مشترک با اقوامی که به هند مهاجرت نمودند و اقوامی که به اروپا رهسپار شدند، زندگی می‌کردند و باورها، اسطوره‌ها و دین‌های مشترکی داشتند. مهاجرت این اقوام به سرزمین‌های جنوبی و غربی بدون تردید مستلزم حرکت‌های جمعی و جنگ با اقوام بومی و دفاع از مواضع تسخیر شده بوده است که در این زمینه حماسه‌ها و داستان‌های پهلوانی آنان در “یشت‌ها” و “وداها” دیده می‌شود.

با شکل‌گیری زندگی آرام در وضعیت جدید در فلات ایران و روی کردن به شیوه کشاورزی به جای زندگی عشیره‌ای و ایجاد روستاها و ساختن خانه و آبادی، ایرانیان به جای روحیه جنگجویی و تهاجمی، به آرزوهای صلح دوستی و آرامش روی نمودند و بیشتر سعی در حفظ و آبادانی روستاها و پرداختن به تمدن شهری داشتند؛ چرا که در اینگونه تمدن‌ها، زندگی همراه با برنامه‌ریزی و کار و کوشش و نگهداری آذوقه را به همراه دارد و بیشتر مردم در پی داشتن زندگی آرام و دور از هیاهو و جنگ هستند.

با این شیوه زندگی، در اصول عقاید ایرانیان صلح و دوستی و مهر و محبت نقش ویژه‌ای یافت و در دین زرتشتی که با پیدایش اشوزرتشت و نیک شمردن اهورا به جای دئوا آغاز شد، جنگ و داشتن نبرد افزار نکوهش گردید. در سرودهای اوستا آمده است: می‌ستایم دین پاک مزدیسنی را که دور کننده جنگ، کنار نهنده نبرد افزار، و مبشر از خودگذشتگی و راستی است.

این تعلیم که در نماز روزانه هر یک از زرتشتیان خوانده می‌شود، در حالی توسط زرتشت به پیروان داده شده که تهاجم تورانیان به عنوان نمادی از زندگی صحراگردی به ایرانیان که نمادی از زندگی روستانشینی بر پایه کشاورزی بودند، همواره انجام می‌شد و زرتشتیان در باورهای خود دور شدن این تهاجمات و پایدار شدن صلح و دوستی را در بین همه اقوام و قبایل از اهوارا مزدا آرزو می‌کردند.

همچنین در آفرینگان که برگرفته از یسنا است، چنین سراییده می‌شود: بشود که در این جایگاه، آشتی بر جنگ غلبه یابد، دوستی بر خودخواهی چیره گردد، و راستی بر دروغ پیروز شود.

بر پایه این سرود، تاثیر عمیق تعلیم صلح و دوستی که از سوی پیامبر زرتشت داده شده است، در روح فردی و فرهنگ اجتماعی نفوذ نمود و ایرانیان خواستار آشتی، مهر و دوستی و آرامش در زندگی خود و همه مردم جهان گردیدند و آرامش و شادمانی از ویژگی‌های فرهنگی و حتی سیاسی در ایران به شمار آمد.

چنانکه داریوش هخامنشی در سنگ نگاره خود در همدان چنین می‌نگارد: خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید،
که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید.

این اندیشه زیبا و خردورزانه به عنوان یکی از اصول باورهای ایرانیان تا امروز در فرهنگ پویای ایرانی باقی مانده است و براستی می‌توان گفت ملت بزرگ ایران این باور زرتشتی را تا کنون پاس داشته‌اند و صلح دوستی و مهرورزی یکی از صفات بارز همه ایرانیان است. ایرانیان خشونت را به هر گونه‌ای که باشد، محکوم می‌کنند و دوستی و صلح را در سراسر جهان و برای همه ملت‌های جهان آرزو می‌کنند.

ما زرتشتیان بسیار خشنود و سرافراز هستیم که در سرودهای دینی ما همواره صلح و دوستی ستایش می‌شود و برای ما شادمانی و خوشبختی همگانی از داده‌های نیک اهورایی شمرده می‌شود. ما زرتشتیان دوستی را همراه با دوستی دیگران می‌دانیم و خوشبختی را در خوشبختی دیگران می‌جوییم. چنانکه در گات‌ها سرودهای زرتشت می‌خوانیم: خوشبختی از آن کسی است که خوشبختی را برای دیگران بخواهد.

امید است در این همایش بزرگ که درباره صلح همگانی برپا شده، همه بتوانیم با تمرکز فکری و با ذکر مانترای: “آخشتیش اناخشتیم”، “آرمئیتی ترومئیتیم” که از سرودهای مقدس اوستا است، در راه صلح و آشتی جهانی هم پیمان و همراه باشیم.

همایش رهبران دینی جهان درباره “بشریت و صلح همگانی” فروردین ماه ۸۴ در دهلی نو برگزار شد.

IID_logo

پسح: جشن بهار کلیمیان

پسح: جشن بهار کلیمیان
نام پژوهشگر : الیشا شمسیان
تاریخ درج : ۱۲/۲/۱۳۸۴
منبع :
شرح : جشن بهار کلیمیان یا پسح، از شنبه ۳ اردیبهشت آغاز می‌شود و به مدت یک هفته ادامه خواهد داشت. پِِسَح یا فصح هم سمبل آزادی است و هم شکل‌گیری قوم یهود. در تمام جهان، قوم یهود را با این عید می‌شناسند.
همه ساله با فرارسیدن پانزدهم ماه عبری نیسان در فصل بهار، یهودیان سراسر جهان با برگزاری یکی از مهمترین اعیاد مذهبی خود، یعنی “پسح” خروج از مصر و آزادی اجداد خود را یادآوری می‌کنند.
نام پِِسَح از کلمه‌ای در تورات که با لفظ “پاسَح” آمده به معنی گذر کردن، جستن و رحم کردن گرفته شده است و به نام‌های دیگری نیز خوانده شده که این اسم‌ها به این دلیل است:
عید فطیر یا مصاها: از آنجا که یهودیان هنگام خروج از مصر فرصت کافی برای تهیه خمیر جهت پخت نان نداشتند، ناگزیر از خمیر ترش نشده “فطیر” استفاده کردند و نان فطیر ساختند که در زبان عبری “مَصا” نام دارد و یهودیان در این عید تنها مجاز به استفاده این نوع نان هستند.
عید جشن بهار: این عید همواره در فصل بهار واقع می‌شود، بنابراین آن را جشن بهار نیز می‌نامند.
جشن آزادی: این عید، جشن آزادی بنی‌اسرائیل از مصر است.
نزدیکی عید پسح با نوروز موجب شده است که مراسم پسح در میان ایرانیان کلیمی با شکوه و مراسم ویژه‌ای انجام شود و افزون بر مراسم مذهبی، سنت‌های جاری نوروز، از جمله دید و بازدید خانواده‌ها اجرا شود.

مراسم شب پسح
در شب‌های اول و دوم پسح، مراسم خاصی در خانه و با حضور اعضای خانواده برگزار می‌شود که شامل قرائت دعای مخصوص یائین (شراب مقدس)، خوردن مصا (نان فطیر) و سبزی تلخ و تعریف وقایع خروج از مصر و خواندن متونی در ستایش خداست که دلیل انجام این مراسم به این علت است:

قرائت دعای مخصوص یائین (شراب مقدس): مانند شب‌های شنبه و سایر اعیاد، شروع مراسم سفره با تقدیس است. در این شب در چهار مرحله یائین نوشیده می‌شود که نشانگر شادی و سرور به خاطر فرمان خداست.
شستن دست‌ها: مانند شروع مراسم با طهارت دست‌ها، سال نو نیز با طهارت قلب‌ها شروع خواهد شد.
خوردن کرفس: سبزی، سمبل تجدید حیات نباتات در آغاز بهار است که اشاره‌ای است به شروع حیاتِ نوین بنی‌اسرائیل پس از آزادی، که این عید هم در فصل بهار واقع شده است.
سه عدد مصا: بر سر سفره این شب، سه قرص مصا به یادبود سه جد بنی‌اسرائیل، یعنی ابراهیم، اسحاق و یعقوب قرار دارد.
تعریف وقایع خروج از مصر: تمامی اهمیت این عید و مراسم به این بخش تعلق دارد. هَگادا کتابی است که هم طریقه مراسم و هم شرح این وقایع را به طور کامل توضیح داده است. این قسمت را باید بزرگ‌ترین فرد حاضر در جمع اجرا کند، ولی برای کودکان هم مراسم خاصی وجود دارد.
هگادا برای همه انسان‌ها با درک و فهم‌های متفاوت تنظیم شده است. این کتاب به زبان عبری است و برای اشخاصی که عبری بلد نیستند در ایران ترجمه فارسی نیز وجود دارد.
دعا بر نان: این بخش جزو احکام معمول یهود است که قبل از خوردن نان بر آن می‌خوانند.
سبزی تلخ: خوردن سبزی تلخ نشانه چشیدن و احساس تلخی‌هایی است که بنی‌اسرائیل در دوران بندگی مصر متحمل شده‌اند.
پیچیدن لقمه: در این سنت لقمه‌ای حاوی مصا، سبزی تلخ و حَروَست پیچیده و خورده می‌شود. حروست نوعی خوراکی معمول این عید، شبیه به گِل است و نشانه کار گل‌ مالی و خشت‌زنی عبرانیان است.
صرف شام: در این قسمت شام صرف می‌شود.
گفتن دعای پس از غذا: طبق سنت یهودیان، بعد از خوردن غذا دعای مخصوصی خوانده می‌شود.
مدح و ثنا – رضایت الهی: در این دعاها یهودیان از خدا به خاطر نعمت‌هایی که به آن‌ها داده تشکر می‌کنند.

ایام پسح ۸ روز ادامه دارد به دلیل این که پانزدهم ماه نیسان که آغاز این جشن است، روزی است که بنی‌اسرائیل از مصر خارج می‌شوند و روز هفتم زمانی است که قوم بنی‌اسرائیل به دریای سرخ می‌رسد.
چند روز قبل از شروع این عید، همه یهودیان موظفند محل زندگی خود را از حامص پاک کنند. حامص در زبان عبری به معنای خمیر (از انواع گندم و جو) ور آمده یا هر چیزی که از آن تهیه شده و یا حاوی اندکی از آن باشد است.
در ایران، کلیمیان در اجرای این مراسم آزاد هستند و دانش‌آموزان و سربازهای کلیمی در این روزها تعطیلند.

IID_logo

جشن فروردینگان

زرتشتیان در جشن فروردینگان برای درگذشتگان خود جشن می‌گیرند
نام پژوهشگر : آرزو رسولی
تاریخ درج : ۱۸/۱/۱۳۸۴
منبع :خبرگزاری میراث فرهنگی
شرح : در جشن فروردینگان که امروزه بیشتر به جشن فرودگ معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) می‌روند و برای خشنودی روان‌ها عود و کندر آتش می‌زنند.
در ایران قدیم، به مناسبت‌های گوناگون جشنی برگزار می‌شد و از آنجا که «جشن» نوعی عبادت به شمار می‌آمد، برگزاری آن رنگ و صبغه دینی به خود گرفته بود. در باور‌های ایرانی، برخی از این جشن‌ها، جشن‌های واجب بود، مانند گاهانبارها که جشن‌های سالگرد آفرینش‌های شش‌گانه (آسمان، آب، زمین، گیاه، چارپای مفید و انسان) هستند و برخی جشن‌های مستحب، مانند جشن‌های برابری نام روز و ماه.
در اعتقادات زرتشتی، ماه را به چهار قسمت نامساوی تقسیم می‌کردند و هر روز ماه را با نام یکی از امشاسپندان و ایزدان می‌خواندند. در هر ماه، در روزی که با نام آن ماه همنام می‌شد، جشنی برگزار می‌کردند که برخی از این جشن‌ها از عمومیت و اهمیت زیادی برخوردار بودند و تا امروز اعتبار و اهمیت خود را حفظ کرده‌اند، مانند جشن فروردینگان (۱۹ فرودین)، جشن تیرگان (۱۳ تیر)، جشن مهرگان (۱۶ مهر) و جشن اسفندگان (اسفند ۵).
روز نوزدهم هر ماه «فروردین» نام دارد و نوزدهم فروردین جشنی برگزار می‌شد، به نام «فروردینگان» که به آن «فرودگ» نیز می‌گویند.
فروردین به معنای «فروهرها» و ماه فروردین اصلا ماه فروهرها و این جشن در تجلیل از فروهرهاست. فروهر (Frawahr) که صورت اوستایی آن فروشی (Fravashi) و صورت فارسی باستان آن فرورتی (Fra-vrti-) است، یکی از موجودات اساطیری ایران و از بحث‌انگیز‌ترین آنهاست.
هر انسانی از پنج عنصر تشکیل شده است: روان، جان (اساس زندگی)، فروشی («خود» آسمانی او)، وجدان و تن. فروهر یا فروشی بخشی از وجود مینوی انسان است که روح محافظ اوست. هر بدی که آدمی بر زمین کند، بر «خود آسمانی او تاثیر نمی‌گذارد و فقط وجود زمینی انسان است که به سبب گناهانش در دوزخ رنج می‌برد. به عبارت دیگر، فروهر روح پاسبان آدمی است که پیش از تولد وجود دارد و پس از مرگ نیز باقی می‌ماند. روان پس از مرگ به فروشی خود می‌پیوندد. از آنجا که فروهر‌ها یکسره پاکند، از یاوران نیروهای اهورایی به شمار می‌آیند و اهورا‌مزدا را در نبرد با اهریمن یاری می‌کنند. آنان همچون «سواران دلاور نیزه به دست» به صف ایستاده‌اند و مانع فرار اهریمن از جهان روشنی می‌شوند که با زور در آن وارد شده بود.
در مورد معنای این کلمه نظرات گوناگون ارائه شده است. ظاهر کلمه از پیشوند «فرا_» و بن فعلی «ور» و پسوند اسم مونث‌ساز «تی» ساخته شده است. اما چون بن «ور» معانی گوناگونی در زبان‌های باستانی ایران دارد، در مورد معنای این کلمه اختلاف نظر است. برخی ایران‌شناسان معنای «گزینش» را برای آن در نظر گرفته‌اند و با این معنی، فروهر آن بخشی از انسان است که توانایی گزینش میان خوب و بد را دارد. برخی دیگر «ور» را به معنای «پوشاننده، در برگیرنده» می‌پندارند و «فروهر» را «نگاهبان، پشتیبان» معنا می‌کنند. «ور» به معنای «آبستن کردن» نیز است و با این معنا، می‌توان ارتباط فروهر‌ها را با زاییدن توجیه کرد. چون در مراحل اولیه جامعه آدمی، باور مردم این بود که آنچه باعث آبستنی زنان می‌شود، ارواح نیاکان است. اما پیشنهادی که از همه معقول‌تر به نظر می‌رسد، عقیده بیلی (Bailey)، ایران‌شناس بزرگ،است که این واژه را از بن «ورتی» (varti_) به معنای «دلاوری» می‌گیرد و معتقد است فروهر نماینده روان پهلوانی در گذشته بود که مجسمه دلیری شناخته می‌شد. در این صورت، باید فرض کرد در میان ایرانیان رزمنده، روزگاری آیین پرستش پهلوان رایج بوده و بازماندگان، پهلوانان درگذشته را ستایش می‌کردند تا از نیروی پهلوانی بالقوه آنان کمک و مدد بگیرند. فروهر‌ها را موجوداتی مونث و بالدار و جنگجو می‌دانستند که در آسمان زندگی می‌کنند. از این‌رو، بسیار چست و چالاک‌اند تا در هنگام لزوم با سرعت و شتاب به کمک خویشان خود بشتابند. بازماندگان نیز با خیرات و خواندن دعا موجبات خشنودی خاطر آنان را فراهم می‌کردند.
عقیده به فروشی باوری پیش زرتشتی و متعلق به دوران آریایی‌هاست. در اساطیر هند نیز باوری مشابه، با نام «پیتارا» (Pitara) وجود دارد. و جشن مربوط به آنها را موکتاد (Muktad) می‌نامند. زمان بازگشت فروهرها به زمین نیز در نوروز و ماه فروردین با زمانی که در دیگر تمدن‌های هند و اروپایی برای این واقعه قائل بودند (نیمه ماه مارس) تطبیق می‌کند. باوری که محکم و با قدرت به دین زرتشت راه یافت و کاملا رنگ دینی به خود گرفت.
در اوستا، قدیمی‌ترین ذکری که از فروشی‌ها شده است، در یسنای هفت‌هات است. گذشته از این، سرودی مفصل در اوستا در ستایش از فروشی‌ها داریم به نام «فروردین یشت» که یشت سیزدهم و بلند‌ترین یشت اوستاست. در این یشت، هم عناصر بسیار کهن و هم عناصر زرتشتی به چشم می‌خورد و در آن، از فروهر همه پاکان و پادشاهان و پرهیزگاران مشهور یاد شده است. بیش از سیصد و پنجاه اسم در این یشت آمده است. «همه فروشی‌های نیرومند، مقدس و نیک راستان را می‌ستاییم، از گیه مرتن (کیومرث) تا سئوشینت (سوشیانس) پیروزگر» (یشت ۱۳، بند ۱۴۵).
در مصائب و سختی‌ها و ناخوشی‌ها و بیم و هراس باید از فروهر‌های نیکان یاد کرد و کمک خواست. فروهر هر یک از نامداران برای رفع بلای مخصوصی خوانده می‌شود، مثلا فروهر جمشید برای رفع فقر و خشکسالی،‌ فروهر فریدون برای رفع ناخوشی، فروهر گرشاسب علیه دشمن و دزد.
فروشی‌ها وظیفه توزیع آب را بر دوش دارند و از این منظر، همکار خرداد،‌ امشاسپند موکل بر آب، هستند. همچنین در نبرد تیشتر، ایزد باران، با اپوش، دیو خشکسالی، یاری‌رسان تیشترند. فروهرها از پیکر گرشاسب نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بی‌هوشی به سر می‌برد، محافظت می‌کنند.
همچنین ۹۹۹۹۹ فروشی مقدس از سه نطفه زردشت در آب دریاچه کیانسه مراقبت می‌کنند که فرزندان موعود زردشت (اوشیدر، اوشیدرماه، سوشیانس) از این نطفه‌ها به وجود خواهند آمد.
فروشی‌ها در هنگام جنگ به یاری می‌شتابند و هنگام صلح کمک می‌دهند. فروشی‌ها نیز چون ایزدان مورد احترام بوده‌اند.
از فر و فروغ آنان است که زنان تخمه فرزندان را در زهدان می‌گیرند. از فر و فروغ آنان است که زنان آبستن فرزندان می‌شوند. از فر و فروغ آنان است که زنان باردار آسان می‌زایند.» (فروردین یشت، بند ۱۵).
هنوز زردشتیان رسم دارند به هنگام ازدواج، فروشی‌ها را ستایش و نیایش کنند.
جشن مربوط به فروشی‌ها از آخرین گاهانبار شروع می‌شد. در دوران باستان، همسپثمیدیه (پهلوی: هماسپسمان) جشن فروهرها بود و ظاهرا در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار می‌شد. بعدها همسپثمیدیه به یادبود آفرینش انسان تخصیص یافت. جشن‌های نوروزی و ماه فروردین با فروهرها پیوند خورده است، چون عقیده بر این است که در این ایام سال، فروهرها به زمین فرود می‌آیند و به خانه‌های سابق خویش می‌روند. پس مردم باید برای پیشواز آنان خانه را پاکیزه کنند، برای هدایت آنان آتش بیفروزند و در این روزها، بوی‌های خوش در آتش نهند و روان‌ها را ستایش کنند و اوستا بخوانند تا روان‌ها آسایش داشته باشند و با شادی و نشاط باشند و برکت ارزانی دارند. در این روزها، به هیچ کاری نباید دست زد، مگر انجام وظایف و کار نیک تا اینکه فروشی‌ها با رضایت خاطر به جای‌های خویش برگردند و خوبی بخواهند و در پایان جشن، روان‌ها را بدرود می‌گویند. در روز نوزدهم فروردین، روز جشن فروردینگان مراسم خاصی در بزرگداشت این موجودات مینوی و در بعدی گسترده‌تر، در بزرگداشت روان درگذشتگان برگزار می‌شد که هنوز در میان هموطنان زردشتی، بخصوص در یزد، با تشریفات خاصی برگزار می‌شود.
در این جشن که امروزه بیشتر به جشن فرودگ (احتمالا از فروردگ، «فرورد» صورت فارسی فروشی) معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) می‌روند و برای خشنودی روان‌ها عود و کندر آتش می‌زنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک بر سر مزار می‌گذارند. لرک مخلوطی است از هفت میوه خشک خام از قبیل پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه،‌ انجیر خشک، خرما، توت. ترکیبات لرک به مناسبت‌های مختلف تغییر می‌کند. لرک مراسم درگذشته با لرک مراسم عروسی و سدره‌پوشی متفاوت است. در لرک شادی، پسته و بادام و فندق بو داده است، انجیر و خرما و توت ندارد و نقل هم حتما به آن اضافه می‌شود. معمولا برای مراسم عقد (گواگ گیران)، لرک را داخل تور بسته‌بندی و بعد از مراسم بین نزدیکان توزیع می‌کنند.
در جشن فرودگ، هفت موبد وارد می‌شوند و می‌نشینند. لرک‌ها را در چادرشب‌هایی می‌ریزند و جلو موبدان می‌گذارند. چند «موبدیار» هم حضور دارند. موبدان شروع به اوستاخوانی می‌کنند،‌ بیشتر هم سرودهایی از فروردین یشت می‌خوانند و به این ترتیب، لرک را تبرک می‌کنند. سپس، موبدیاران چادرشب‌ها را به کمر می‌بندند و لرک را بین مردم تقسیم می‌کنند.
اگر کسی هم نذری دارد، در این روز نذرش را میان مردم پخش می‌کند. این مراسم در واقع گونه‌ای دعا یا در اصطلاح مسلمانان،‌ فاتحه دسته جمعی برای شادی ارواح درگذشتگان است.
در یزد، این مراسم از ساعت چهار بعدازظهر نوزدهم فروردین به طور مفصل برگزار می‌شود، اما در تهران به دلیل مشغله‌های روزانه مردم، همه نمی‌توانند در یک ساعت مشخص یک جا جمع شوند. از این‌رو، مراسم چند سالی است که منسجم برگزار نمی‌شود و هر زردشتی هر ساعتی از روز مذکور که توانست، برای زیارت قبور به قصر فیروزه می‌رود.
فرودگ یا فروردینگان جشنی است برای یادبود درگذشتگان و از آنجا که در دین زردشتی، آیین‌های سوگواری به اشکالی که می‌شناسیم، وجود ندارد، این مراسم به صورت جشن برگزار می‌شود و مردم روان درگذشتگان را هم در شادی خود شرکت می‌دهند.
منابع:
– آموزگار، ژاله؛ تاریخ اساطیری ایران، تهران: سمت،‌ ۱۳۷۴٫
– بویس، مری؛ تاریخ کیش زرتشت، ج ا، ترجمه همایون صنعتی‌زاده،‌ تهران: توس، ۱۳۷۴٫
– بویس، مری؛ زردشتیان، باورها و آداب دینی آنها،‌ ترجمه عسکر بهرامی، تهران: ققنوس، ۱۳۸۱٫
– پورداود، ابراهیم؛ یشت‌ها، ج ا،‌ تهران: اساطیر، ۱۳۷۷٫
– کریستین سن، آرتور؛ نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه‌ای ایرانیان، ترجمه ژاله آموزگار – احمد تفضلی، تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۷٫
– ویدن‌گرن، گئو؛‌ دین‌های ایران، ترجمه منوچهر فرهنگ، ویراسته آرزو رسولی، تهران: آگاهان ایده، ۱۳۷۷٫
– هینلز، جان؛ شناخت اساطیر ایران، ترجمه ژاله آموزگار – احمد تفضلی، تهران: نشر چشمه و کتابسرای بابل، ۱۳۷۱٫

IID_logo

معنویت بودایی

معنویت بودایی
نام پژوهشگر :
تاریخ درج  : ۱۶/۱/۱۳۸۴
منبع :
شرح : وقتی گفته شد معنویت بودایی، وصف بودایی، وصفی جدا آمده است که مثلا آن را مقابل معنویت اسلامی قرار می‌دهد پس باید پرسید:
وجوه شاخص معنویت بودایی با غیربودایی چیست؟

در معنویت بودایی نقطه آغاز کار درد و رنج است (به نظر نگارنده هیچ دین تاریخی‌ای از این زاویه آغاز نکرد). آیین بودا در میان ادیان سنتی از این جهت اگزیستانیالیست‌ترین دین است. هر چیز دیگری غیر از درد و رنج مسئله فکری است. تنها چیزی که با وجود ما سر و کار دارد، درد و رنج است. از سوی دیگر اجتناب‌ناپذیرترین مسئله برای انسان است. دومین نکته اینکه درد و رنج تعیینی‌ترین چیز نیز هست. (هر درد و رنجی کاهش می‌یابد که معنا بیابد) بودا می‌خواست با معنا دادن به درد و رنج آن را کاهش دهد.

پیش‌فرض‌های مابعدالطبیعی در این آیین بر کمترین وزن خود در مقایسه با دیگر ادایان رسیده است؟ در اّیین بودا فوق طبیعیات استثنایی است که به وقت ضرورت و به قدر ضرورت به آن توجه می‌شود. در آنجایی که باز می‌تواند در کاهش درد و رنج موثر باشد.

هر قدر فوق طبیعیات کم شود، انسان‌شناسی قوی می‌شود. بنابراین در آیین بودا انسان‌شناسی به لحاظ حجم کاری که در آن شده، قوی‌ترین است. شاید اعرف المعارف معرفه النفس در سنت اسلامی اشاره به اهمیت این امر باشد، اما انسان‌شناسی و فربه‌سازی آن در فرهنگ ما حرکت ماکوس داشته؛ مثلا در آثار ابن سینا به نفس پرداخته شده، اما در آثار علامه طباطبایی دیگر هیچ خبری نیست.

آیین بودا تنها آیینی است که بنیانگذارش گفته است که من خطاکارم و از پیروانش می‌خواهد که آموزه‌هایش را بیازمایند. بنابر این نکته آیین بودایی دو تفاوت با دیگر ادیان پیدا می‌کند.
الف) قداست هستی را به موجودات دیگر می‌دهد. ب) تعبد به حداقل می‌رسد، یعنی آزمون‌گرایی معنوی که مقابل آن آزمون‌گرایی مادی غرب است.

در آیین بودا امور Local و محلی که وابستگی شدید خاستگاه داشته باشد، کم است. هر دینی که بتواند «لوکال» را کم کند، جهانی‌تر می‌شود. کاهش لوکالیته یعنی شکافتن اموری که با لوکال پیوسته‌اند و بیرون کشیدن اموری که بتوان در نظم جهان رواج داد.

ضربه درمانی که در ذن خیلی معروف است، در آیین بودا، بویژه شاخه ذن زیاد است. معنایش این است که شخص وقتی با استدلال به آستانه وجودی رسید، به باورها جواب نمی‌دهد.

به جای تغییر ذهن با استدلال به آستانه وجودی رساندن است، ضربه درمانی وارد کردن (رسیدن به موقعیت مرزی، همین ضربه درمانی است که در میان اگزیستانسیالیست‌ها هست)
نگارنده معتقد است که در قرآن (کتاب مقدس ما) به آنچه درباره بودا گفته‌ام، خیلی نزدیک‌تریم تا آنچه الان به آن رسیده‌ایم. به نظر می‌رسد خود قرآن خیلی وجودی‌تر است تا آنچه الان از آن برداشت کردیم.
رضایت درجه دوم برای رنج زمانی حاصل می‌آید که به درد معنا دهیم.
شرح :