همه نوشته‌های موسسه گفتگوی ادیان

IID_logo

منابع اینترنتی آیین زرتشتی

بایگانی زرتشتی ـ اوستا
Avesta – Zoroastrian Archives

کامل‌ترین و بزرگ‌ترین بایگانی متن‌های مقدس آیین زرتشت است. در این بانک داده می‌توانید به بسیاری از متن‌های تفسیری نیز دست پیدا کنید. در بخشی از سایت هم، پیوند به سایت‌های فعال در دسترس قرار دارد.
آدرس : http://www.avesta.org/

IID_logo

منابع اینترنتی یهودیت

یادگیری زبان و آیین یهود
My Jewish Learning

یکی از بهترین سایت‌هایی که درباره آموزشِ آیینِ یهود در اینترنت یافت می‌شود، سایت بالاست. دو بنیاد یهودی بسیار ثروتمند حامی مالی این پایگاه اینترنتی هستند. در بخشی از این سایت آموزش زبان عبری به زبان انگلیسی با تمرین‌های بسیار ساده‌ای برای علاقه‌مندان وجود دارد. در بخش‌های دیگر سایت نیز تفسیرهای کتاب مقدس و نیایش‌های دین یهود شرح داده می‌شوند.
آدرس : http://www.myjewishlearning.com/

——————————————————————————–

توسعه جامعه یهودی ـ نصرانی
The Society for the Advancement of Nazarene Judaism

یک مرکز پژوهشی که به یهودیان نصرانی تعلق دارد. ارتباط میان مسیح و آیین یهود نیز در این‌جا مهم دانسته می‌شود و موضوع بحث این مرکز است. نوشته‌های خوب زیادی نیز در این سایت ارائه می‌شود.
آدرس : http://www.nazarene.net/

——————————————————————————–

سمینارهای الهیات یهودی در امریکا
Jewish Theological Seminary of America

این سایت متعلق به مرکزی مطالعاتی است که در آن همایش‌های الهیات یهودی در امریکا برگزار می‌شود. این مرکز در همین زمینه دانشجو نیز جذب می‌کند.

آدرس : http://www.jtsa.edu/

——————————————————————————–

انجمن یهودی کتاب مقدس
Jewish Bible Association

انجمن یهودی کتاب مقدس یکی از مهم‌ترین انجمن‌های پژوهشی درباره‌ کتاب مقدس یهودیان، تورات، است. در این سایت یک فصلنامه پژوهشی از مطالعه‌های انجام شده در این زمینه توسط این انجمن تهیه می‌شود.
آدرس : http://www.jewishbible.org/index.html

——————————————————————————–

مرکز (مطالعاتی) تاریخ یهود
CENTER FOR JEWISH HISTORY

این نشانی اینترنتی متعلق به یک مرکز مطالعاتی در زمینه تاریخ قوم بنی‌اسرائیل و آیین یهود است. بخش‌های بسیار گسترده و نوشته‌های گوناگونی در این سایت یافت می‌شود. این مرکز به شکل گسترده‌ای اقدام به برگزاری پیوسته‌ همایش‌ها و سخنرانی‌هایی میان اندیشمندان یهودی می‌کند؛ بیشتر سخنرانی‌ها درباره‌ موضوع‌های گوناگون و روزمره فرهنگی هستند. یک روزنامه اینترنتی نیز توسط این مرکز به چاپ می‌رسد که کاربران می‌توانند آن را دریافت و مطالعه کنند.
آدرس : http://www.cjh.org/index.cfm

——————————————————————————–

مؤسسه یهودی دین
HEBREW UNION COLLEGE – JEWISH INSTITUTE OF RELIGION

این سایت متعلق به مؤسسه یهودی دین در دانشگاهی عبری است. این مؤسسه امکانات فراوانی دارد. از بهترین بخش‌های این سایت بخش کتاب‌خانه، موزه‌ها و بایگانی است که می‌تواند برای علاقه‌مندان جالب باشد.
آدرس : http://www.huc.edu/index.shtml

——————————————————————————–

سلام (الف ـ تا و)
Shalom!

یک دانشنامه‌ کوچک درباره‌ مفهوم‌هایی از آیین یهود است که سرراست به آموزه معاد و آخرت‌باوری ارتباط می‌یابند. سرواژه‌ها خوب به نگارش درآمده‌اند. در این سایت یک متنِ تفسیری از مفهوم نبوت در آیین یهود به سه زبان عبری، انگلیسی و روسی ارائه می‌شود. این تفسیر یک تفسیر سخت‌کیشانه (ارتدکسی) از نبوت و همراه با آن عیدِ یهوه، خدای دینِ یهود، است.
آدرس : http://www.aleph-tav.org/

——————————————————————————–

برگی از تلمود بابلی
A Page from the Babylonian Talmud

این نشانی اینترنتی متعلق به یک نگارش الکترونیکی از متن تفسیری معروف یهودی به نام تلمود است. افزون بر تلمود، چند متن تفسیری بسیار مهم دیگرِ آیینِ یهود به قلم برجسته‌ترین مفسران این آیین همچون ابن میمون، فیلسوف یهودی، نیز در این سایت ارائه می‌شود.
آدرس : http://www.ucalgary.ca/~elsegal/TalmudPage.html

——————————————————————————–

تورات
torah.org

این سایت بخش‌های گوناگونی دارد که بیشتر به تورات و تفسیرهای آن اختصاص دارد. مقاله‌های عمومی زیادی نیز درباره‌ باورهای یهودی در این سایت ارائه می‌شود.
آدرس : http://www.torah.org/

——————————————————————————–

کتابخانه آن لاین یهودی
The Online Jewish Library

این کتاب‌خانه الکترونیکی یکی از سایت‌هایی است که به ارائه متن تورات و تفسیرهای شناخته شده از آن می‌پردازد. متن‌های تفسیری ارائه شده از مهم‌ترین و باارزش‌ترین متن‌های آیین یهود هستند.
آدرس : http://hobbes.jct.ac.il/efi/torah.html

——————————————————————————–

دانشنامه یهود
Jewish Encyclopedia.com

دانشنامه‌ بزرگ و سودمند درباره آیین یهود که افزون بر دانشنامه در سایت می‌توانید به اخبار مذهبی و مطالب دیگری نیز دست پیدا کنید.
آدرس : http://www.jewishencylopedia.com/index.jsp

——————————————————————————–

شبکه خبری وحدت ارتدکس یهود
OU.ORG orthox Union

یک شبکه‌ اطلاع‌رسانی عمومی درباره آیین یهود، بویژه، مراسم مذهبی، نیاش‌ها و آداب و رسوم یهودیان است.
آدرس : URL: http://www.ou.org/index.htm

——————————————————————————–

پایگاه خبری ایش
aish.com

یک شبکه اطلاع‌رسانی گسترده درباره آموزه‌های آیین یهود که می‌کوشد نمایی فرهنگ‌پرور و صلح‌دوست از این آیین به نمایش بگذارد. هدف گردانندگان این سایت یکپارچگی و نزدیکی میان یهودیانی است که با رویکرد صهیونیست‌ها چندان هم‌راه و هم‌رأی نیستند و زندگی در آرامش را در کنار پیروان آیین‌های دیگر خواستارند.
آدرس : http://www.aish.com/

——————————————————————————–

شبکه یهودی
Jewishnet

یک شبکه اطلاع‌رسانی بسیار گسترده و با بخش‌های گوناگون است که به فعالیت‌های یهودیان چه با رویکردی دینی و چه با رویکردی غیردینی به زندگی اختصاص دارد.
آدرس : http://www.jewishnet.net/

——————————————————————————–

یهودیت و منابع یهود
Judaism and Jewish Resources

یکی از کامل‌ترین مرجع‌های اینترنتی برای معرفی سایت‌هایی است که درباره یهودیان و بویژه آیین یهود فعالیت می‌کنند. این سایت یک فهرست موضوعی با ۳۰ عنوان دارد که در زیر هر عنوان سایت‌های مرتبط با آن عنوان به کوتاهی معرفی می‌شوند.
آدرس : http://shamash.org/trb/judaism.html

IID_logo

در راه گفت‌وگویی اصیل و حقیقی میان ادیان

شرح کامل سخنرانی

۳۰/۱۱/۱۳۸۱

در راه گفت‌وگویی اصیل و حقیقی میان ادیان

داشتن گفت‌وگویی واقعی، اصیل، مثمرثمر و مناسب بین ادیان مختلف نیازمند حسن ظن و جرأت است که هر دو طرف گفت‌وگو باید به این امر واقف باشند. چنین موردی از زمان‌های گذشته در جنبش گفت‌وگوی بین ادیان مورد توجه قرار گرفته است؛ چرا که گفت‌وگو قبل از هر چیز به معنای پذیرش طرف مقابل بدون درنظر گرفتن فرد مقابل از لحاظ دینی، ملی و قومی است.
در این عصر دشوار، تاریک و پرمشغله، ما در این‌جا گردهم آمده‌ایم تا در ابتدا شاهد و ناظر تعهد خود نسبت به تلاش‌هایی باشیم که در جهت درک متقابل میان ما وجود دارد، بر اساس احترام و تفاهم متقابل. همچنین ما خواستار تحکیم مشارکت خودمان در این گفت‌وگو هستیم که خود نتیجه تشخیص و ارزیابی مجدد دیدگاه‌ها و بینش خودمان در غالب کل این دنیاست.
خداوند خدایی است که همه ما را بخوبی می‌شناسد و بخوبی آگاه است که ما همانند یک کودک بی‌دفاع هستیم. به علاوه خداوند بخوبی از شادی‌ها و فشارهایی که ما در زندگی تحمل می‌کنیم، چه در محیط خانواده و چه در محیط جامعه، آگاهی دارد. خداوند چه به دوستان و چه به دشمنان واقف است. همچنین خداوند معنای عشق، لذت، همراهی و همگامی را بخوبی درک می‌کند و بدان واقف است. خداوند کسی است که می‌داند و آموزش می‌دهد هدف مشترک در زندگی را. این نشانگر ذات و هستی والاست که نیازمند قدرت و توان جهت فهمانیدن خود نیست.
ما همگی علی‌رغم تفاوت‌ها و تنوعات دینی، فرهنگی و قومی به خداوند ایمان داریم. در حقیقت باید بگوییم که این تنوع و تکثر یک نوع غنایی را به این وحدت ما می‌بخشد، بنابراین باید ببینیم که چگونه می‌توانیم ایمان و تعهد خود را به اجرا درآوریم. ما باید ایمان خود را حفظ کنیم و آن را تقویت کنیم و تعهد خودمان را از طریق روش‌ها و اشکالی کاملا ملموس تعمیق بخشیم.
لازم به ذکر نیست که این جلسات درحقیقت سرمنشأ غنا بخشیدن و تعمیق تعهد و درک متقابل است و این چالشی عظیم در برابر ما به شمار می‌آید. بیش از هر زمان در تاریخ بشریت باید بیش از پیش با یکدیگر به تفکر پردازیم و با یکدیگر همکاری کنیم.
اجازه بدهید برای یک لحظه هم که شده همه ما به این سؤال دائمی خداوند که از طریق وحی برای ما مطرح شده است توجه کنیم که آیا من پروردگار شما نیستم؟ اگر خداوند پروردگار ماست، چه چیزی مسئولیت ما را مشخص می‌کند؟ به طور حتم برای هر دوی ما به عنوان مسیحی و مسلمان این کار از طریق ایجاد نوعی مصالحه و دوستی شکل می‌گیرد که این امر موجب خواهد شد که ما بتوانیم وظایف خودمان را به عنوان بندگان خداوند متعال به نحو درست اجرا کنیم.
با توجه به این مقدمه درخصوص ضرورت گفت‌وگو، تصور می‌کنم ضروری است مجددا روی عوامل کلیدی مربوط به گفت‌وگو میان مسیحیان و مسلمانان تأمل کنیم.

۱- همه ما در رابطه با خدای واحدی صحبت می‌کنیم که خالق و عادل است و خداوندی است که به قضاوت می‌پردازد و اسرار را در نهایت آشکار می‌سازد. صدای این خداوند به طور دائم شنیده می‌شود که می‌گوید: «آیا من پروردگار شما نیستم». «بله خدایا، تو پروردگار من هستی». پروردگاری که دنیا را نه برحسب تصادف، بلکه براساس عشق خود خلق کرده است. همگی معتقدیم که چنین واقعیتی ما را به یکدیگر پیوند می‌دهد و ما را بر آن می‌دارد که با یکدیگر به همکاری با خداوند در جهت تکمیل جهان موجود بپردازیم. علی‌رغم تفاوت‌های عمیقی که بین همه ما موجود است، در عین حال همه ما مورد خطاب قرار گرفته‌ایم تا به ندای الهی گوش فرادهیم. پولس حواری مقدس در نامه خود به رومی‌ها می‌گوید: «تمامی خلقت با اشتیاق منتظر است تا خداوند پسر خود را بر ما بنمایاند؛ چرا که خلقت محکوم بود تا هدف خود را از دست ندهد… همچنین این امید وجود داشت که این خلقت بتنهایی بتواند روزی از بند اسارت و فساد رهایی یابد و بتواند در آزادی متعال که برای فرزندان خداوند درنظر گرفته شده شریک باشد؛ چرا که می‌دانیم کل دنیا در دردها و رنج‌ها به یکدیگر مرتبط هستند. در قرآن مجید می‌خوانیم: آیا ندیدی خداوند متعال زمین و آسمان را در اختیار تو قرار داد و از نعمت‌های آشکار و نهان خود در اختیار تو قرار داد».(۲۰:۳۱)
همچنین در سوره‌ای دیگر آمده است:
این خداوند بود که آسمان و زمین را خلق کرد و از آسمان باران فرستاد، تا بدین طریق میوه‌های خود را به وجود آورد و به وسیله میوه‌ها به تو روزی برسد… و خداوند خورشید و ماه را به تسخیر تو درآورد تا با کوشش طریق خود را بپیمایند، همچنین شب و روز را در اختیار تو قرار داد. (۱۴/۳۱-۳۲)
مؤمنین با نام خدا، خدایی که کل جهان را خلق کرد، جهت همکاری فراخوانده شده‌اند تا شاید بتوانند در جهت تکمیل جهان گام بردارند. شاید این حقیقت همان فراخوانی الهی است تا انسان‌ها در جهت تجدید همکاری و تعهد خود به یکدیگر بکوشند تا به زندگی مورد نظر زیر پرتو و تجلی بهشت و دنیای جدید دست یابند.
جهان با تمام زیبایی و جلوه نیازمند یک نوع بازسازی است و این بازسازی می‌تواند از روش جدیدی از ارتباط بین انسان و طبیعت حاصل شود. ملت‌هایی که پیرو خدای واحد هستند، همگی مورد خطاب قرار گرفته‌اند تا با یکدیگر در جهت ایجاد زندگی نوین همکاری کنند و این امر به طور قطع موجب غنای تمدن بشری خواهد شد.
مسیحیت و اسلام، هر دو با نشانه‌هایی که نتیجه اعتقادشان به خداوند است، مشخص می‌شوند؛ خداوندی که تاریخ را خلق کرده است و به علاوه هر دوی این ادیان از طریق ظهور جدید در تاریخ متمایز می‌شوند.
به علاوه هم مسیحیت و هم اسلام، تاریخ را جدی می‌گیرند؛ چرا که آن‌ها وحی الهی را در طول تاریخ جدی گرفته‌اند و بدان واقفند. در این‌جا مایل هستم که نقل قولی داشته باشم از یکی از محترم‌ترین رهبران دینی زمان خودمان، یعنی امام موسی صدر که در هنگام تفکر درباره خدا، تاریخ، واقعیت و وحی می‌گوید: خداوند در دیدگاه قرآن کسی است که خلق کرده و شکل داده است، تعیین نموده و هدایت کرده است. این امر به تأکید به این معناست که نقش خداوند با خلقت به پایان نرسیده است، بلکه در جهت ایجاد قوانین تعمیم یافته است و از مردم نیز در عین حال خواسته است که این قوانین را به اجرا درآورند و در زندگی خود به کار برند».
بنابراین بر ما واجب است که از این واقعیت آگاه باشیم که خداوند، پروردگار ماست و ما باید اطاعت و سرسپردگی خود را در برابر اراده خداوند به اجرا درآوریم و به طور حتم چنین سرسپردگی بی قید و شرطی در برابر خداوند موجب غنا و روشنی زندگی مؤمنین می‌شود.
هدف و مأموریت ما این است که راه جهانیان را در جهت داشتن زندگی توأم با همزیستی و تفاهم مسطح کنیم. ما اعتقاد داریم که باید یک تعریف جدید و کامل برای همزیستی میان مسلمانان و مسیحیان و پیروان ادیان مختلف در هنگام گفت‌وگوی میان مسیحیان و مسلمانان ارائه شود.

۲- نکته دیگر اینکه پدیده گفت‌وگو میان ادیان باعث می‌شود که مسیحیان، مسلمانان و همچنین یهودیان و پیروان دیگر ادیان در کنار یکدیگر قرار گیرند. باید توجه داشته باشیم که وقتی ما با یکدیگر ملاقات می‌کنیم، فقط به عنوان افرادی مسلمان یا مسیحی کنار یکدیگر قرار نمی‌گیریم، بلکه افرادی هستیم که دارای نگرانی‌ها، امیدها و علایق خاص خودمان هستیم. ما به عنوان همنوعان در جهانی که از عدم اطمینان به سوی جهالت و از تاریکی به سمت تخریب در حال حرکت است، گردهم آمده‌ایم، بنابراین ایجاد دنیایی جدید وظیفه ماست. هردوی ما از اهمیت فراوان سنن خود آگاه هستیم که خود بخشی از واقعیت معاصر به حساب می‌آید و همچنین از برخی فرمول‌های اساسی که به وسیله آن‌ها سعی می‌کنیم ایمان خودمان را بیان کنیم، همچنان همچون گذشته حائز اهمیت هستند.
ما به عنوان افراد مسیحی و مسلمان با سئوال ذیل که همچون چالشی پیش روی ما به حساب می‌آید، روبه‌رو هستیم: «ما چگونه در این زمان دشوار در برابر خدای خودمان، به عنوان واقعیت مسلم و قطعی، شهادت می‌دهیم». این سؤال فقط به این دلیل مطرح می‌شود که ما را به طرف یک بحث اصیل سوق دهد تا بدین وسیله قانع‌کننده‌ترین پاسخ را بیابیم.
با چنین ذهنیتی می‌توانیم بگوییم که گفت‌وگو از ما دعوت می‌کند که یکدیگر را بپذیریم و زندگی اجتماعی خودمان را مسئولانه دنبال کنیم. این مسئولیت‌ها ما را تشویق می‌کند که از طریق گفت‌وگو، تقسیم کردن علایق و امیدها به یکدیگر نزدیک و نزدیک‌تر شویم. از طریق چنین گفت‌وگویی قادر خواهیم بود که دانش و معرفت خود را تعمیق بخشیم، به همسایگان خود اعتماد کنیم و این کار را از طریق پذیرش تفاوت‌های موجود انجام دهیم و این مهم‌ترین موضوع به حساب می‌آید. اعتماد به دیگران و پذیرش تفاوت‌های موجود نیازمند شجاعت و آینده‌نگری است. در تفاوت‌هایی که میان ما وجود دارد، باید دنبال غنای یکدیگر بگردیم، بنابراین ما در جهت تلاش برای درک کردن، پذیرفتن و احترام گذاشتن به تفاوت‌های‌مان فراخوانده شده‌ایم.

۳- گفت‌وگوی میان ادیان یکی از مهم‌ترین نیازهای عصر حاضر است. این یک مطلب کاملا چالش برانگیز است که در آن مردم ادیان مختلف در جهت تغییر و اصلاح کلی زندگی و رفتار خود دعوت شده‌اند.
در جامعه امروز ملت‌هایی مختلف همچون سابق بصراحت از یکدیگر متمایز نیستند. در همه جا چه شرق و چه غرب ملت‌ها به نوعی به هم شبیه و نزدیک شده‌اند. چگونه یک جامعه دینی می‌تواند هویت خود را حفظ کند و در عین حال در یک جامعه کثرت‌گرا جای گیرد. در این‌جاست که اهمیت گفت‌وگو میان ادیان مطرح می‌شود که به مردم کمک می‌کند تا شجاعانه به امر زیارت خود بپردازند. به اعتقاد این‌جانب، گفت‌وگوی میان ادیان یک زیارت است که نهایتا موجب خواهد شد که سرسپردگی خود را در برابر اراده خداوند هویدا سازیم. به طور کلی گفت‌وگو فقط به معنای تمرین فکری نیست و یا به معنای همزیستی و همکاری و یا یک توافق عمومی بر سر یک سری اصول مشخص نیست. گفت‌وگو در اصل مشارکت و مداخله و تعهد، همچنین همزیستی مسئولانه و ضروری با یک هدف کاملا مشخص است. به علاوه گفت‌وگو صرفا یک ضرورت سیاسی و اجتماعی نیست، بلکه یک میل و علاقه درونی است که نهایتا راه را به سمت درک بهتر هموار می‌سازد. تمرکز اولیه گفت‌وگو ‌باید بر اموری قرار گیرد که ما را با یکدیگر متحد می‌کند. نشانه‌های مشترک میان مؤمنین ‌باید به زمینه‌های مشترکی که گفت‌وگو را می‌توان بر آن بنا کرد، تبدیل شود.
هنگامی که ما در رابطه با گفت وگوی بین ادیان صحبت می‌کنیم، بویژه وقتی که این گفت‌وگوی بین ادیان میان مسیحیان و مسلمانان مد نظر قرار می‌گیرند، لازم است چند نکته مثمرثمر را مورد توجه قرار دهیم.
اول: نکته‌ای که بشدت حائز اهمیت است و باید بدان توجه داشته‌باشیم این است که در همه حال اتحاد ناگسستنی بین مسیحیان و مسلمانان وجود دارد. تاریخ طولانی گفت‌وگوی میان مسیحیان و مسلمانان و قرن‌ها همزیستی میان آن‌ها منجر به نزدیکی افکار، سنت‌ها‌ و روش‌های مشترک زندگی شده است و از طرفی نیز باعث نزدیکی فرهنگی شده است که در آن مسیحیان و مسلمانان در حقیقت به روش خاص خود دستاوردهای معنوی و روحانی غنی و بزرگی را چه در گذشته دور چه در حال حاضر با یکدیگر داشته‌اند.
دوم: آنچه به نظر من مختص خاورمیانه و ایران است، این واقعیت است که ایمان دینی، چه برای مسیحیان و چه برای مسلمانان به طرز عمیقی در عادات و رسوم اجتماعی جای گرفته و این کار از طریق یک فرآیند بومی کردن به اجرا درآمده است. این دو دین در خاورمیانه، چه از لحاظ مذهبی و چه از لحاظ فرهنگی، اجتماعی و یا سیاسی تا حد زیادی ملی و مردمی شده‌اند.
سوم: عوامل غیرمذهبی باید نقش تعیین‌‌کننده‌ای در نزدیکی مسلمانان و مسیحیان ایفا کنند. گفت‌وگوی ما صرفاً درباره علم الهیات خشک و متعصب نیست و قرار هم نیست این‌گونه باشد. درواقع این گفت‌وگویی است مبتنی بر فرهنگ و نگرش اجتماعی – سیاسی. این طبعاً به این معنا نیست که ارتباطات مسیحیان و مسلمانان فاقد مبانی دینی است.
چهارم: نکته دیگر این‌که تمایزات مربوطه در هر یک از ما باید به عنوان عاملی در جهت غنی کردن و تکمیل گفت‌وگو تلقی شوند و نه به عنوان عوامل تضاد. از هر دو طرف دعوت می‌شود که با قدرت هویت دینی خود را حفظ کنند و به هیچ وجه هیچ یک از ویژگی‌های خاص خود را به طرف مقابل تحمیل نکنند، هرچند عوامل مشترک و تشابهات زیادی هم در هر دو دین وجود داشته باشد. چنین امری، بخصوص برای اقلیت‌ها حائز اهمیت است. بویژه هنگامی که اقلیت دینی احساس کند توسط اکثریت مطلق نادیده گرفته شده است.
زمان آن فرارسیده است که مسیحیان و مسلمانان حداکثر تلاش خود را در جهت تقویت «فرهنگ همزیستی» کنند تا شاید این فرهنگ همزیستی به تمامی سطوح جامعه راه یابد و موجب شود که فرهنگ هر یک از این گروه‌ها بتواند در این جامعه کثرت‌گرا به شکل مستقل به حیات خود ادامه دهد.
با این درک، گفت‌وگوی میان ادیان می‌تواند زنده نگه داشته شود و چه از طریق عمل و چه تفکر و اندیشیدن تقویت شود.
نکته آخر ‌که طبعاً از بقیه نکات هم اهمیت کمتری ندارد، این است که گفت‌وگو یک فرآیند تواناسازی متقابل است که موجب غنای ایمان ما می‌شود و موجب جهت دادن روابط‌مان به سوی احترام متقابل، همکاری و هماهنگی دوطرفه می‌شود. به علاوه مسیر را در جهت اعمال اراده خداوند در میان ما و ملت‌های با ایمان و با اراده هموار می‌کند.
ما به همکاری خودمان در جهت گفت‌وگو ادامه خواهیم داد، همان‌طور که در جهت تعمیق تعهد خود برای ایجاد یک جامعه بهتر می‌کوشیم.

IID_logo

گزارش جلسه در راه گفت‌وگویی اصیل و حقیقی میان ادیان

گزارش جلسه

در راه گفت‌وگویی اصیل و حقیقی میان ادیان

اولین سخنرانی علمی ماهانه مؤسسه گفت‌وگوی ادیان
مؤسسه گفت‌وگوی ادیان اولین جلسه از سلسله سخنرانی‌های علمی خود را تحت عنوان ضرورت گفت‌وگوی ادیان در دنیای امروز برگزار کرد.

سخنران :اسقف سبوه سرکیسیان
این جلسه ساعت ۴:۳۰ دقیقه بعدازظهر روز چهارشنبه، سی‌ام بهمن ماه سال جاری آغاز شد و حدود یک ساعت و‌نیم به طول انجامید.
حاضران این جلسه عبارت بودند از: نمایندگان انجمن‌های ارامنه، کلیمیان، زرتشتیان، و برخی استادان دانشگاه‌ها، دانشجویان رشته ادیان و عرفان، رئیس، مدیرعامل و اعضای مؤسسه گفت‌وگوی ادیان.

ابتدا اسقف سبوه سرکیسیان ضمن تبریک عیدسعید غدیر، سخنرانی خود را با عنوان «در راه یک گفت‌وگوی واقعی و اصیل بین ادیان» ایراد کرد و گفت: گفت‌وگو به معنای آمادگی برای پذیرش طرف مقابل است، صرفنظر از این‌که هویت و مظهر شناسایی طرف مقابل از نظر مذهبی، قومی، و ملی او چیست.
وی تاکید کرد: ما برای تحکیم اهداف این گفت‌وگو از طریق ارزیابی محدود دیدگاه‌ها و نقش خودمان در قالب دنیای جهانی شده می‌پردازیم.
وی افزود: ما همگی علی‌رغم تفاوت فرهنگی دین و قومی خود به خداوند ایمان داریم و این تنوع و تکثر به وحدت ما غنا می‌بخشد.
وی ضمن اشاره به این آیه از قرآن کریم که مؤمنین را مورد خطاب قرار می‌دهد که «خداوند آسمان‌ها و زمین را خلق کرد و باران را آفرید تا از طریق آن میوه‌ها را به وجود آورد و تو را تغذیه کند. او به علاوه خورشید و ماه را به تسخیر درآوره است تا هر دو با سخت‌کوشی مسیر خود را در طول شب و روز طی کنند و همه این‌ها به نوعی در اختیار تو باشند.» افزود: این همان خطاب الهی به انسان است تا او همکاری خود را احیا و تجدید کند تا بتواند به هدف حیات که همان تکمیل دنیا و حیات است، دست یابد و در جهت تشکیل یک زندگی نوین قرار گیرد و این باعث غنای بیشتر بشریت خواهد بود.
وی تأکید کرد: هدف و مأموریت ما این است که زندگی صلح‌آمیز توأم با همزیستی و تفاهم را تسهیل کنیم. وی افزود: ایده گفت‌وگوی میان ادیان باعث می‌شود پیروان ادیان دیگر مثل مسیحیت، یهودیت و اسلام و… کنار هم جمع شوند و با هم در تعامل قرار گیرند، بنابراین ایجاد یک دنیای جدید به عنوان یک وظیفه بر دوش ماست.
وی اظهار داشت: ما باید دین هر کس را به همان ‌گونه‌اى که هست، بپذیریم و این پیش نیاز اصلی برای یک گفت‌وگوی ثمربخش است.
وی تصریح کرد: گفت‌وگو از ما دعوت می‌کند که یکدیگر را بپذیریم و نسبت به اعتقادات یکدیگر اذعان داشته باشیم و زندگی اجتماعی خود را مسئولانه دنبال کنیم، این مسئولیت ما را تشویق می‌کند تا از طریق مشارکت در نگرانی‌ها، علایق و امیدهای خود به یکدیگر نزدیک و نزدیک‌تر شویم.
خلیفه ارامنه تهران اظهار داشت: گفت‌وگوی میان ادیان یک سفرالهی است که نهایتاً موجب می‌شود ما به نمایش اطاعت در برابر اراده خداوند بپردازیم.

سپس سید محمدعلی ابطحی، رئیس مؤسسه گفت‌وگوی ادیان رئیس‌جمهور گفت: آنچه مهم است، مرحله قبل از گفت‌وگوست و ما باید تلاش کنیم این درگیری‌ها را به حداقل برسانیم.
وی افزود: ما باید در حداقل‌ها توقف کنیم؛ چرا که اگر وارد بحث حداکثرها شویم، دچار بحران می‌شویم و حداقل‌ها را نیز از دست می‌دهیم.
ابطحی اظهار داشت: به اعتقاد من بشر برای رشد معنویت خود احتیاج به خدا دارد و طبیعی است پیامبران متفاوت به تناسب خواست‏های متفاوت زمانی انسان‌ها مکاتب خود را ارائه کرده‌اند و چون ما به خدا احتیاج داریم، در هر زمانی راهی به سوی خداوند به وجود آمده است.

این جلسه با پرسش و پاسخ میان حضار و اسقف سرکیسیان خاتمه یافت.

گفت‌وگوی ادیان، فرصت‌ها و موانع آن

گفت‌وگوی ادیان، فرصت‌ها و موانع آن

سخنران: دکتر علیرضا بهشتی

DynamicIma_beheshti

گفت‌وگوی ادیان هم یک فرصت و امکانی است فراروی جوامع دینی و هم می‌تواند به واسطه موانعی که ممکن است در آن پدید بیاید، شرایطی را در برابر ادیان قرار دهد که نه تنها موجب نزدک‌ترشدن آن‌ها به یکدیگر نشود، بلکه چه بسا پیچیدگی‌های فراوانی را در پیوند میان آنان ایجاد کند. شناخت دقیق این موانع و نحوه درست برخورد با آن‌ها می‌تواند در این زمینه بسیار راهگشا باشد.
از جمله نخستین مسائلی که باید در گفت‌وگوی ادیان مورد توجه قرار گیرد، این است که گفت‌وگوی ادیان یک پدیده میان فرهنگی است، یعنی حرکت ما در بستر مواجهه میان فرهنگ‌هاست. وقتی در موسساتی نظیر موسسه گفت‌وگوی ادیان سخن از گفت‌وگو، آن‌هم میان ادیان به میان می‌آید مقصودمان علی‌القاعده گفت‌وگوی میان اسلام و سایر ادیان جهان است. اما اگر به دیده تأمل در این مسئله بنگریم، ملاحظه می‌کنیم که در خود اسلام با پدیده‌ای میان فرهنگی روبه‌رو هستیم. در درون آنچه مجموعاً از آن به اسلام تعبیر می‌کنیم، با جوامعی روبه‌رو هستیم که هرچند پیوند‌دهنده آن‌ها به یکدیگر مسلمان بودن بخش بزرگی از مردم در این جوامع است، اما این به معنای آن نیست که به‌رغم وجوه مشترک فراوانی که این جوامع دارند، در آن‌ها همگنی تامّی، چه در مقام اندیشه و چه در مقام عمل، وجود داشته باشد. پیوند میان مردم در هر یک از جوامع اسلامی و همچنین میان خود این جوامع یک پدیده میان فرهنگی است که غالباً مورد غفلت قرار می‌گیرد. شناسایی ما درباره جوامع اسلامی دیگر در اکثر موارد در حد نصاب نیست و ما در این عرصه بیشتر براساس قیاس به نفس حرکت می‌کنیم، یعنی دیگران را در عرصه باورها و اندیشه‌هایشان و در عرصه آداب و رسوم و عمل و خلق و خوی‌شان و آنچه می‌توان از آن به «جهان زیست دینی»‌شان تعبیر کنیم، همانند خود می‌پنداریم.
شاید جزو تجربه‌های نادری که عده‌ای از دوستان کم و بیش داشته‌اند، تجربه سفر حج است. در این سفر در ایام معینی افرادی از مناطق گوناگون ایران همراه با افرادی از مناطق گوناگون جوامع اسلامی دیگر در مناسک خاصی حضور می‌یابند. در این اجتماع کم‌نظیر اگر اهل تأمل و سخن گفتن با دیگران و نشست و برخاست با آنان باشیم و در محدودیت‌های ناشی از سازماندهی مراسم حج قرار نگیریم، بزودی متوجه‌ می‌شویم که حاضران در این اجتماع بزرگ در عین داشتن مشترکات قابل ملاحظه با یکدیگر تفاوت‌هایی نیز دارند که برخی از این تفاوت‌ها شایسته توجه هم هستند.
پس وقتی سخن از گفت‌وگوی میان اسلام و سایر ادیان به میان می‌آید، نباید غفلت کرد که اسلام خود مجموعه‌ای است که در درونش تنوع فرهنگی شایسته توجهی وجود دارد. اگر از این تجربه‌های نخستین و بسیط فردی فراتر برویم و به مطالعه جدی پهنه جغرافیایی گسترده جوامع اسلامی و ویژگی‌های انسان‌شناختی، جامعه‌شناختی و فرهنگی آن‌ها بپردازیم، درمی‌یابیم که در مواجهه با ادیان دیگر ما نیز طیفی هستیم که با طیف‌های دیگر برخورد می‌کند. این مطالعه جدی که چه بسا جایگاهش در همین‌گونه موسسات باشد، موجب می‌شود که در این مواجهه‌ها نگاهی واقع‌بینانه‌تر نسبت به خودمان و دیگران داشته باشیم. وضعیت مسلمانان در کشورهایی که اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دهند، با مسلمانانی که اقلیت در جامعه‌ای هستند، متفاوت است. اگر این تفاوت‌ها درک نشود، چه بسا در مواجهه درون‌دینی و ارزیابی‌ها و داوری‌ها و انتظارات‌مان از یکدیگر دچار سوتفاهم و حتی بدگمانی نسبت به یکدیگر شویم و این هم در نگاه توصیفی (descriptive) و هم در نگاه ارزشی – دسترسی (normative) بسیار حائز اهمیت است. چارچوب‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی متفاوتی که مسلمانان در جوامعی که دارای اکثریت هستند و یا در اقلیتند، در آن زندگی می‌کنند، موجب تنوع در نظر و عمل آن‌ها می‌شود. گفت‌وگوی ادیان و همچنین گفت‌وگوی مذهب، به گونه‌ای انتزاعی نمی‌تواند صورت بگیرد و دریافت بستر انضمامی‌ای که حیات دینی جوامع در آن صورت می‌پذیرد، جزئی انفکاک‌ناپذیر از شناخت آن‌هاست.
به علاوه، بالندگی فرهنگ دینی مرهون شناخت این تنوع‌هاست. اگر قرار باشد که فرهنگی از درون خویش زایندگی و نوآوری داشته باشد و در قبال عرصه گسترده مسائلی که انسان امروز با آن روبه‌روست سخن جدیدی داشته باشد که افراد و جوامع احساس کنند مسائل خاص آنان مورد توجه است و راه حلی برای مشکلاتی که در زندگی عملی با آن مواجهند از جانب این فرهنگ ارائه می‌شود، باید این گام ضروری برداشته شود.
گذشته از این، فرهنگ‌ها پدیده‌های ایستا نیستند، بلکه در درون خویش پویا هستند. تماس و دادوستد میان فرهنگ‌ها و همزیستی ‌آن‌ها موجب دگرگونی‌هایی در آن‌ها می‌شود.
شاید یکی از جالب‌‌ترین نمونه‌های دادوستد و تأثیرگذاری سه فرهنگ دینی در تاریخ گذشته، سرزمین اسپانیاست. می‌دانید که از سال ۹۲ هجری قمری، یعنی ۷۱۱ میلادی تا سال ۱۹۴۲ میلادی که آخرین امارت مسلمان‌نشین در شهر غرناطه یا گرانادای کنونی سقوط می‌کند، نزدیک به ۸۰۰ سال پیروان سه آیین ابراهیمی یعنی اسلام، مسیحیت و یهود در یک پهنه جغرافیایی و در برهه زمانی واحدی در کنار هم زندگی می‌کنند. رابطه میان این سه جامعه فرهنگی دینی فرازها و نشیب‌هایی را طی می‌کند که خود بسیار خواندنی و شنیدنی است. اما آنچه مورد توجه ماست تأثیر و تأثری است که این جوامع درمعرض آن هستند و تقریباً در تمامی شئون فرهنگی آن‌ها از معماری، علوم، فنون، آداب، رسوم و پوشش‌ها تا موسیقی و طبخ غذاها بازتاب می‌یابد و دامنه آن تا زندگی مردم کنونی اسپانیا امتداد می‌یابد. این تماس و دادوستد مظاهر بی‌‌بدیلی را در هر یک از این سه فرهنگ دینی به جای گذاشته است.
در معماری کنیسه‌های ترانزیتیو Transitio و ماریا دلابلانکا Maria de la Blanca در شهر تاریخی طلیطله یا تولدوی کنونی حیرت‌زده در برابر بناهایی قرار می‌گیریم که هر مسلمانی در آن احساس انس و قرابت می‌کند. قوس‌ها، سرستون‌ها، گنبدها و بخصوص کتیبه‌ها و آنچه مایه شگفتی است، این است که به جای خط عربی، آیات عهد عتیق با خط عبری ولی با همان سبک نگارش و تزیین گرداگرد کنیسه خودنمایی می‌کند. در قصر سلطنتی پادشاهان کاستیل و اراگون در اشبیلیه همان حال و هوایی را می‌بینیم که در بناهای شمال افریقا مشاهده می‌شود. در موسیقی حزین سنتی فلامنکو در جنب اسپانیا رگه‌های موسیقی عربی برخاسته از فرهنگ سرزمین‌های اسلامی بخوبی آشکار است. هین دادوستد و تبادل فرهنگی در علوم و فنون و فلسفه ملاحظه می‌شود و به نظر من از پدیده‌هایی است که در کشور ما متأسفانه کمتر به آن‌ها پرداخته شده است. اگر شما به کتابخانه ال اسکوریال El Escorial مراجعه بفرمایید، آثار این دادوستد بخوبی پیداست. در آ‌‌ن‌جا نه تنها تأثیر عظیم علوم و فنون اسلامی را در شکل‌گیری فرهنگ جدید اروپا بخوبی بازمی‌یابید، بلکه نمونه‌های بی‌بدیلی از تأثیر فرهنگ‌های دیگر را بر روی سبک اندیشه، نگارش و تزیین کتاب‌های عربی می‌بینید که در سایر مناطق سرزمین پهناور اسلامی بی‌سابقه است. مثلاً داستان موسی و فرعون را مشاهده می‌کنید که در سبک نگارش و تصاویر زیبایش یقیناً از نزدیکی و درهم آمیختگی جامعه مسلمانان اسپانیا با دو فرهنگ دیگر بهره برده است. در فلسفه که طبعاً مورد علاقه و توجه بیشتر بنده است، تبادل فرهنگی قرن ۱۲و ۱۳میلادی و نهضت ترجمه از عربی و عبری به زبان‌های کاستیلی و آراگون و کاتالان و سرانجام به زبان لاتینی دگرگونی بزرگی را در فرهنگ اروپا ایجاد کرد که بحق از جانب تاریخ فلسفه‌نویسان متأخر به رنسانس اول معروف شد. در فاصله‌ای کوتاه مهم‌ترین آثار فلسفی آن ایام ترجمه شد و مثلا آثار ابن رشد با نزدیک به ۳۰ سال فاصله از زمان نگارش به لاتین به مدارس مسیحی اروپا راه یافت و آرای او مورد پذیرش و یا نقد قرار گرفت؛ به‌گونه‌ای که ما با نحله‌ای در در دانشگاه سوربون پاریس روبه‌رو می‌شویم که به ابن رشدیان لاتینی مشهور هستند و بعداً از جانب کلیسا ممنوع‌التدریس می‌شوند.

IID_logo

گزارش جلسه گفت‌وگوی ادیان، فرصت‌ها و موانع آن

 

گفت‌وگوی ادیان، فرصت‌ها و موانع آن

دومین سخنرانی علمی ماهانه مؤسسه گفت‌وگوی ادیان
مؤسسه گفت‌وگوی ادیان دومین جلسه از سلسله سخنرانی‌های علمی خود را با عنوان گفت‌وگوی ادیان، فرصت‌ها و موانع آن با سخنرانی دکتر محمدرضا بهشتی، برگزار کرد.

سخنران :دکتر محمدرضا بهشتی

DynamicIma_beheshti1
در این جلسه دکتر بهشتی از گفت‌وگوی ادیان به عنوان فرصتی که فراروی ادیان قرار دارد و همچنین به عنوان زمینه‌ای که ممکن است با موانعی روبه‌رو شود، یاد کرد.
وی ضمن اشاره به این‌که گفت‌وگوی میان ادیان یک پدیده میان فرهنگی است، افزود: ما درون جامعه اسلامی خود نیز با تنوع و تکثر، در مقام اندیشه و عمل، روبه‌رو هستیم.
وی اظهار داشت: حیات و بالندگی فرهنگ اسلامی مرهون شناخت همین تنوعات و تکثرهاست.
دکتر بهشتی گفت: لازمه فهم بیشتر و نزدیک‌تر این است که واقعیت‌ها را آن‌طور که هست، بپذیریم. وی تأکید کرد: لازمه برخورد واقع‌بینانه این است که همیشه از منظر درون‌دینی و درون‌فرهنگی خود، به مسائل نگاه نکنیم، بلکه منظر خود را تغییر دهیم وتصویر اسلام را از نگاه دیگران ببینیم، بدون اینکه از اعتقادات خود دست بشوییم، بلکه این مجال را به وجود آوریم که دین خود را از منظر بیرونی مشاهده کنیم.
وی افزود: این نوع نگاه می‌تواند در کوشش ما برای دریافت بهتر خودمان تأثیر قابل ملاحظه‌ای داشته باشد.
بهشتی گفت: اگر ما نحوه عمل خودمان را حقیقت مطلق بدانیم و حقیقت را از آن خود بدانیم، امکان ورود به گفت‌وگو را پیدا نمی‌کنیم.
وی تصریح کرد: گفت‌وگو زمانی معنا پیدا می‌کند که یک نوع جست‌وجوگری مشترک وجود داشته باشد، بنابراین اولین گام این است که در این مسئله با خودمان صادق باشیم. وی افزود: اگر گفت‌وگو تاکتیک پیدا کند، نباید انتظار به وجود آمدن ثمرات را داشته باشیم.
دکتر بهشتی اظهار داشت: اگر ما ادیان و حتی مکاتب غیردینی را با این دیدگاه ببینیم که آن‌ها نیز در تلاش هستند تا برای زندگی انسان معنایی بیابند و خود را مجموعه‌ای بدانیم که در جست‌وجوی
معنایی برای زندگی هستیم، ممکن است به معانی متفاوتی برسیم، ولی این جست وجو برای ما مشترکات قابل ملاحظه‌ای را فراهم می‌کند.
وی افزود: یافتن تفاوت‌های جدی نیز از فرآیندهای این جست‌وجو است. وی تأکید کرد: هنر زمانی است که در عین این‌که تفاوت‌های جدی وجود دارد، بتوانیم باهم زندگی کنیم. و دریابیم با وجود این تفاوت‌های جدی چه برخوردی باید داشته باشیم که ثمراتی رابرای ما انسان‌ها که با هم زندگی می‌کنیم، داشته باشد.
دکتر بهشتی ضمن اشاره به موانع موجود تأکید کرد: ما باید جهت از بین بردن این موانع گام برداریم و شناخت کافی نسبت به ادیان دیگر و فرهنگ و آداب و رسوم آن‌ها داشته باشیم. وی مسئله زبان را مانع دیگری بر سر راه گفت‌وگو خواند و گفت: ما نه فقط در زبان عمومی، بلکه در زبان تخصصی هم مشکل داریم و این مانع زبانی مانع گفت‌وگو می‌شود.
وی در پایان افزود: تئوری گفتمان و اخلاق گفتمان شاخه‌هایی هستند که آموختنی فراوان دارند و آشنا شدن با مبانی گفتمان که به اخلاق گفتمان می‌شود در عرصه عملی به عنوان یک ضرورت مطرح می‌شود.
این جلسه با پرسش و پاسخ میان دکتر بهشتی و جمعی از حضار پایان یافت.
در این جلسه که حدود ۵۰ نفر شرکت کننده داشت، برخی استادان دانشگاه، دانشجویان این حوزه، سید محمدعلی ابطحی، رئیس مؤسسه و معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور، مدیر عامل و اعضای مؤسسه گفت‌وگوی ادیان حضور داشتند.

IID_logo

گفتگوی ادیان

شرح کامل سخنرانی
گفتگوی ادیان

سخنرتن: فتح الله مجتبایی
گفت‌وگو چیست؟ ادیان چیست؟ به گمان من این‌گونه سخنرانی‌ها دریک جمع،خیلی مؤثر نیست. و چهره‌هایی را که این‌جا می‌بینیم، غالبا دانشجویان رشته ادیان و عرفان دانشگاه‌ها هستند – چه دانشگاه تهران و چه دانشگاه آزاد. من هم سال‌هاست که معلمی این دو دانشگاه را می‌کنم، این است که فکر می‌کنم اگر بیشتر گفت‌وگو کنیم، بهتر باشد از این‌که من یک سلسله مطالبی را که معمولا در کلاس‌های درس می‌شنوید، به شما بگویم و بعد هم فراموش کنیم. بهتر این است که گفت‌وگویی باهم داشته‌ باشیم. من اول درباره خود گفت‌وگو یک مطالبی را مطرح می‌کنم و دلم می‌خواهد که در حقیقت یک مشارکتی از طرف شما شود و ببینیم چه سوالاتی در ذهن شما جوان‌ترها هست و اینکه چه سوالاتی برای شما مطرح است.

مسئله گفت‌وگو فقط امروز مطرح نشده است. امروز شاید یک نوع حساسیت بیشتر پیدا کرده است. امروز یک نیاز حیاتی بین‌المللی است و تکیه و تاکید روی آن بیشتر است و به صورت یک روش و موضوع علمی درمی‌آید، و من گمان کنم بعد از مدتی به صورت یک موضوع دانشگاهی مطرح شود. ولی همان‌طور که گفتم، مسئله امروزی نیست. شما هم دانشجو هستید و فلسفه خوانده‌اید و می‌دانید که روش سقراطی روش گفت‌وگو و محاوره‌ای بوده است، و دیاکلتیک و دیالوگ برمی‌گردد به زمان سقراط و سقراط بود که می‌گفت من حقایق را با گفت‌وگو مثل کودکی که زاییده می‌شود، از حجاب ظلمت بیرون می‌آورم، و اگر شما محاورات سقراطی را در آثار افلاتون ببینید، واقعاً می‌بینید یک چنین روشی است. سؤال و جواب و بعد حقیقتی که او در نظر دارد، مثل گیاهی که از زمین رشد می‌کند، بتدریج ظاهر و شکوفا می‌شود. به‌هرحال سابقه گفت‌وگو حتی بیش از افلاتون هم است. شما در هند قدیم هم می‌بینید که روشی که فلاسفه هند پیش از زمان سقراط از قرن ششم و هفتم پیش از میلاد داشتند، روش محاوره‌ای بوده است. کسی که نظری را مطرح می‌کند، می‌گوید: اگر چنین بپرسند من چنین خواهم گفت. و «اگر من این را بگویم، ممکن است این ایراد را وارد کنند». مقصود این است که در آنجا هم به صورت گفت‌وگو و محاوره‌ مطالب را مطرح می‌کردند و شخص تمام سوال‌های مقدر و ممکن را مطرح می‌کند و خودش جواب می‌دهد تا مقصود و منظور خودش را و حقیقت را روشن و آشکار کند. یکی از بهترین نمونه‌های این گفت‌وگوها در این طرف دنیا، یعنی در هند کتاب معروف پرسش‌های ملنیدا است به اسم MILINDA PANHA که کتابی است شامل گفت‌وگوی امپراتور یا پادشاه یونانی دوره هلینستی هند و یک حکیم بودایی به نام تاگه‌سنا و این ملنیدا سوالاتی می‌کند و ناگسنه جواب می‌دهد. در آنجاهم عیناً همین طور می‌بیند سوال و جوابی که بین ناگسنه و این پادشاه یونانی صورت می‌گیرد، عین روش سقراطی است. اگر به تاریخ ملت‌ها نگاه کنیم، می‌بینیم که بین ملت‌ها گفت‌وگو همیشه وجود داشته است. گاهی گفت‌وگو بین دو مکتب بوده است، گاهی گفت‌وگو بین دو فرهنگ بوده است. و شما اگر کتاب تواریخ هردوت را نگاه کنید، مقدار زیادی اطلاعات در این کتاب هست که کاملاً آشکار است که نتیجه گفت‌وگوهایی است که بین دانشمندان و سیاحان و مسافران مصری و یونانی، ایرانی و یونانی صورت گرفته است. یکی از مهمترین منابع و مآخذ تاریخ ایران و دوره‌های هخامنشی و پیش از هخامنشیان درحقیقت همین کتاب تواریخ هردوت است و نتیجه گفت‌وگوهایی است که انجام می‌شده درباره فرهنگ وادیان و معتقدات مردم شرق و یونان. بخشی از آن مربوط به مصر است، بخش عمده‌ای مربوط به ایران. در آثار پلوتارک شما می‌بینید که مقدار زیادی اطلاعات درباره تاریخ و فرهنگ و ادیان ایران باستان در آن آمده است که کاملاً روشن است نتیجه گفت‌وگوهایی بوده که بین اشخاص مختلف که به‌هرحال علاقمند بودند و صاحب نظر بودند، صورت گرفته است. این گفت‌وگوها همیشه ادامه داشته است. شما می‌دانید که هنگامی که گوردیانوس، امپراتور رومی می‌خواست در زمان ساسانیان به ایران لشگرکشی کند، افلوطین یا فلوطین، حکیم نوافلاتونی مشهور همراه این سپاه شد و گفت می‌خواهم به ایران بروم و حکمت ایرانیان را بیاموزم و با این سپاه به ایران آمد و بعد ظاهراً دو سه سال در ایران مانده است، چون ظهورش را در روم چند سالی بعد از این واقعه می‌دانند. معلوم می‌شود به این مناطق آمده و گفت‌وگوهایی داشته است و نتایج این گفت‌وگوها در تاسوعاتش منعکس است و حتی اشاراتی درباره منان یا حکیمان ایرانی در آثار او و پیروانش دیده شده است. این گفت‌وگوها از همان روز اول تا به امروز وجود داشته است. گاهی فقط انتقال اطلاع بوده است. مثل آنچه هردوت کرد، یا مثل آنچه پلوتارک کرد، یعنی می‌آمدند و گفت‌وگو می‌کردند، تحقیق می‌کردند، اطلاع منتقل می‌کردند به فرهنگ خودشان. گاهی صورت مناقشه مشاجره و ردیه‌نویسی داشته‌ است که این به اندازه‌ای کثرت دارد. ذکر نمونه‌های آن بی‌مورد است. در تمام دوره ساسانیان، مسیحیانی که برای تبلیغ به ایران می‌آمدند درباره فرهنگ ایران آثاری نوشته‌اند که این آثار همه نتیجه گفت‌وگوهایی است که این‌ها با صاحب‌نظران ایرانی داشتند. و ردیه‌هایی بر معتقدات ایرانی نوشته‌اند. یک صورتش انتقال اطلاعات بود، صورت دیگرش ردیه‌نویسی بود. رد و ابطال ومناقشه و مناظره و این‌گونه گفت‌وگوها بوده است که منعکس شده در نوشته‌هایی که امروز از مسیحیان باقی مانده است. و صورت دیگرش که کمتر دیده شده و بیشتر متعلق به ماست و در ایران اتفاق افتاده است، یک نوع گفت‌وگوی مثبت و دوستانه بوده است برای تفاهم. و بعد این بحث فهمیدن را اگر وقت داشتیم من خواهم گفت که اصلا فهمیدن یعنی چه؟ گفت‌وگو صرفا برای فهمیدن را درجای دیگری نمی‌بینید. این را شما در میان عرفای مسلمان ایرانی می‌بینید، در دانشمندان ایرانی می‌بینید. حتی در مسافران و سیاحان ایرانی می‌بینید. یک نمونه بسیار خوبش کتاب ماللهند ابوریحان بیرونی است.
کتاب ماللهند را وقتی می‌خوانید، ذره‌ای در آن تلخی و حمله و زهر نمی‌بینید. واقعاً خواسته است حقیقت را ببیند و بشناسد و منتقل کند. درآن روزگار رفتن به هند کار آسانی نبود، و با آن عداوت‌هایی که لشگرکشی‌ها و خون‌ریزی‌هایی که سلطان محمود ایجاد کرده بود و در آن فضای بسیار تلخ و تیره‌ای که بین مسلمانان و هندوها وجود داشت، آدمی مثل ابوریحان به آنجا می‌رود و سال‌ها در آن نواحی کتاب التحقیق فی ماللهند… را می‌نویسد. این کتاب به اندازه‌ای مهم و به اندازه‌ای علمی است که امروز هم می‌توانید روش تالیف آن را با دقیق‌ترین معیارهای علمی بسنجید و تقریباً سی‌و چند سال پیش در کنگره‌ای، کنگره‌ای که برای بزرگداشت ابوریحان بیرونی گرفتند در سال ۱۳۵۲ من مقاله‌ای خواندم به عنوان «بیرونی و هند». اگر کسی علاقمند باشد، مجموعه این مقالات منتشر شده است. این مجموعه شامل مقالات و بررسی‌هایی است درباره ابوریحان بیرونی به مناسبت هزارمین سال ولادتش، چاپ وزارت فرهنگ و هنر آن روزگار. مقاله را کسانی که علاقمند باشند چه به مطالعات تطبیقی ادیان و چه به شخص ابوریحان بیرونی شاید مفید ببینند. نمونه دیگرش عرفای مسلمان ایران‌اند. شما از همان اول می‌بینید که از دیدگاه عرفای ما «در هیچ سری نیست که سرّی زخدا نیست». هر قلبی می‌تواند مجلی و مظهر و آئینه حقیقت‌ باشد، و در گفته‌های عرفای ما به این نکته فراوان اشاره شده است. ابن عربی هم دو سه جا در اشعاش این مطلب را می‌گوید، در فتوحات می‌گوید. آن قصیده بسیار زیبای هاتف اصفهانی را اگر بخوانید، در حافظ و سعدی و در مثنوی هم فراوان می‌بینید. آن تمثیل‌هایی که در مثنوی هست. آن فیل که اندرخانه تاریک بود، یا آن گفت‌وگویی که یکی می‌گفت عنب یکی می‌گفت انگور، یکی می‌گفت استافل. این‌ها تمام به اصطلاح تمثیل‌ها و حکایاتی است که این حقیقت را بیان می‌کند. این خاصیت عجیب را ما تنها در ایران می‌بینیم و در بین عرفای مسلمان ایرانی و دانشمندان ایرانی یا دانشمندان و عرفایی که متأثر از حیات فکری و روحی ایرانی‌ها بودند مثل: محمد داراشکوه هندی، ایرانی یا مغول. داراشکوه پسر شاه جهان، برادر اورنگ ریب، و از نوادگان نوه بابرو اکبرشاه بود. به‌هرحال این‌ها در فرهنگ ایرانی بزرگ شده بودند و رشد پیدا کرده بودند. داراشکوه تمام عمرش را برای گفت‌وگو و تفاهم بین هندوان و مسلمانان صرف کرد، و دستور داد تا ۵۲ اوپانیشاد را به فارسی ترجمه کردند، مقدار زیادی از کتاب‌های دینی و فلسفی هندوها را به زبان فارسی ترجمه کرد. و باز نمونه‌های دیگرش را شما در این فضا و ساحت فکری و فرهنگی ایرانی، یا متأثر از فرهنگ ایرانی زیاد می‌بینید. من فقط نمونه‌هایی را گفتم برای اینکه به‌هرحال یک خطی را سیر کرده باشیم. بیشتر از این در این مورد نمی‌خواهم وقت دوستان عزیز را بگیرم.
اما گفت‌وگو، آنچه گفتم تاریخچه‌ای بود از گفت‌وگو. اما خود گفت‌وگو یعنی چه؟ و گفت‌وگو برای چه؟ گفت‌وگو سابقه تاریخی‌اش به محاورات سقراطی بازمی‌گردد. در تمام این موارد غایت و هدف از گفت‌وگو فهمیدن و فهماندن بوده، حتی کسانی که ردّیه می‌نوشتند، خیال می‌کردند که فهمیده‌اند و ردّیه می‌نوشتند. گفت‌وگو اگر به تفاهم نینجامد، گفت‌وگو نیست. دو نفر با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند تا همدیگر را بفهمند و لازمه گفت‌وگو این است که به این نتیجه برسیم. اگر گفت‌وگویی به تفاهم نرسد یا یک مشت سخنان بی‌معنا و میزبان‌وار می‌شود و یا یک جریان تلخ عداوت‌آمیز می‌شود. بهتر است که نباشد. گفت‌وگو در صورتی مفید است که تفاهم ایجاد کند و اگر واقعاً دو نفر همدیگر را خوب بفهمند، جایی برای مخاصمه باقی نمی‌ماند. شرط گفت‌وگو این است که از اول غایتش معلوم باشد و غایتش باید تفاهم باشد. بین دو نفر وقتی که با یکدیگر مواجه می‌شوند، اولین چیزی که مطرح است مسئله تفاهم است.اما این تفاهم شرایطی دارد. تفاهم بین دو فرهنگ تفاهم بین دو دین، تفاهم بین دو فرد. این‌ها چند شرط می‌خواهد. یک دین‌شناس معروف به اسم «یواخیم واخ» که یک آلمانی نژادی بود و بعد از جنگ جهانی دوم به امریکا آمد و روزگاری هم استاد دانشگاه کلمبیا بود، چند کتاب دارد و روشش، روش جامعه‌شناسی بود و در یکی از کتاب‌هایش که عنوان آن تحقیق تطبیقی در ادیان Comparative Studies in Religion است در آنجا بحث و گفت‌وگو را مطرح می‌کند و می‌گوید گفت‌وگو باید معطوف به سوی تفاهم باشد و برای تفاهم چهار شرط لازم است که اگر این چهار شرط باشد، تفاهم صورت می‌گیرد و اگر نباشد، تفاهم صورت نمی‌گیرد.
شرط اول: خیلی بدیهی است، باید زبان مشترک وجود داشته باشد، یعنی باید زبان یکدیگر را بفهمیم، من بفهمم او چه می‌گوید و او بفهمد من چه می‌گویم. زبان وسیله انتقال اندیشه، احساس، تصور است و عواطف این گونه چیزهاست. در درجه اول باید یک اشتراک زبانی وجود داشته باشد. زبان یکدیگر را بفهمند. اصطلاحات یکدیگر را بفهمند. چون زبان بیان‌کننده حیات درونی هر شخصی است.
شرط دوم: داشتن یک زمینه عاطفی مناسب و مساعد است. یعنی شما اگر از اول بخواهید با آدمی با مخاصمه مواجه شوید، تفاهم صورت نمی‌گیرد. باید زمینه عاطفی مساعدی وجود داشته باشد. و سوءنیت و دشمنی در کار نباشد. این زمینه عاطفی بسیار مهم است. اگر گفت‌وگویی با زمینه عاطفی مناسب اتفاق نیفتد، به نتیجه نمی‌رسد، نتیجه معکوس می‌دهد. من سعی می‌کنم از او عیب بگیرم او سعی می‌کند از من عیب بگیرد و می‌شود مجموعه عیب‌ گرفتن‌ها.
شرط سوم: داشتن تجربه مشابه است، یعنی اگر شما می‌خواهید با یک کسی درباره دینش و متعتقداتش و حیات ایمانی گفت‌وگو کنید، باید خودتان هم این تجربه‌ها را داشته باشید. اگر کسی خودش یک تجربه دینی نداشته باشد، نمی‌تواند با کس دیگری درباره دین صحبت کند.
تا تو را حالی نباشد همچو ما حال ما افسانه‌ای باشد ترا
باید این حال‌ها با یکدیگر هماهنگ باشند و مناسب باشند. پس داشتن تجربه مناسب و تجربه مشترک باز یک شرط است. گفت‌وگوی یک آدم صددرصد مادی با یک آدم صددرصد عارف مسلک یا معتقد به اصول و مبادی غیر مادی، به جایی نمی‌رسد. این را همه ما تجربه کرده‌ایم. باید این تجربه مشترک وجود داشته باشد. اگر بخواهید شیرینی را برای کسی که اصلاً شیرینی را تجربه نکرده است، تعریف کنید، اصلاً نمی‌توانید شیرینی را بیان کنید، مگر شیرینی را می‌توان بیان کرد؟ چه کسی می‌تواند شیرینی را تعریف کند؟ شما اگر بخواهید شیرینی را تعریف کنید، یا بگویید چیزی است مثل عسل، مثل انگور، مثل کشمش، مثل خرما. باید با تشبیه و تمثیل و این‌گونه شیوه‌ها آن را تعریف کنید. اما اگر کسی تجربه شیرینی را داشته باشد، تا بگویید شیرینی می‌فهمد چه می‌گویید. این مسئله در امور و موضوعات ذوقی و عقلانی به مراتب اساسی‌تر است. پس شرط مهم دیگر داشتن تجربه مشترک است.
شرط چهارم: عبارت است از اراده درست. یعنی شما اراده‌تان فقط فهمیدن باشد و فهماندن. بفهمید او چه می‌گوید و بتوانید در همان مقولات با همان زبان و با همان تجربه مشترک، آنچه را که دارید، به او بگویید. در این صورت است که دیالوگ به اصطلاح تحقق کامل پیدا می‌کند، در غیر این صورت اگر یکی از این شرایط نباشد، گفت‌وگو معنا ندارد و نتیجه معکوس می‌دهد. به‌هرحال شرط اول دانستن زبان مشترک است. باید زبان مشترک وجود داشته باشد. زمینه عاطفی مشترک باید باشد، اشتراک در تجربه مشترک باید وجود داشته باشد. اراده درست باید باشد. اراده من این نباشد که او را بکوبم. آن لحظه‌ای که من اراده کنم او را بکوبم، یا از او عیب بگیرم، یا از او انتقاد کنم، یا او بخواهد از من عیب بگیرد و انتقاد کند، کل جریان محاوره باطل شده است. پس این چهار شرط برای گفت‌وگو لازم است.
گفتیم که جریان گفت‌وگو جریانی است که امروزی نیست و لااقل تا آنجا که ما می‌دانیم، از قرن ششم و هفتم پیش از میلاد در هند وجود داشته است، در قرن چهارم و پنجم پیش از میلاد در یونان وجود داشته است و محاورات سقراطی بهترین نمونه‌های آن است. این جریان همچنان ادامه داشته است تا به امروز، و امروز هم به‌هرحال ایران پیش قدم شد برای این‌که این را به صورت یک حرکت فرهنگی اجتماعی در دنیا مطرح کند. اگر دنیا این حرکت را امروز نپذیرد، یا به آن اعتنا نکند، در‌ آینده باید آن را بپذیرد. امروز دنیا یک دهکده کوچک شده است. شما نمی‌توانید در یک دهکده زندگی کنید، بدون این‌که زبان همسایگان خود را بشناسید، و این لازمه حیات اجتماعی ماست و نباید هیچ ملتی از این امر غافل شود. دنیا، دنیایی است که امروز همه به هم احتیاج دارند، هیچ کس نمی‌تواند بگوید من به فلان کشور یا فلان ملت یا به فلان جریان فکری یا جریان اقتصادی و سیاسی که در دنیا می‌گذرد، بی‌اعتنا هستم. ممکن است یک اتفاقی هم اکنون در افریقای جنوبی بیفتد و ما به آن اعتنا نکنیم، بعد از دو روز، دو سال، بیست سال دیگر ببینیم که در حیات اجتماعی، سیاسی، فکری ما تاثیر عمیق داشته است و ما عقب افتاده‌ایم. به‌هرحال یک ضرورت تاریخی امروز است، و باید به صورت یک موضوع دانشگاهی به عنوان تفاهم فکری و فرهگی بین ملت‌ها شروع شود.
بنده بیش از این وقت دوستان عزیز را درباره جزء اول موضوع این سخنرانی نمی‌گیرم، که گفتیم یکی گفت‌وگوست و دیگری ادیان. قصد بنده به هیچ وجه سخنرانی نبود، بلکه می‌خواستم زمینه‌ای را ایجاد کنم که بعد با یکدیگر گفت‌وگو کنیم. اما جزء دوم موضوع، ادیان است. حالا بحث در این است که اصلاً کلمه ادیان درست است یا نه؟ ما استادی به نام ویلفرد کنتول اسمیت داشتیم که هر وقت می‌نوشتیم Religions یک خط قرمز روی آن می‌کشید. او معتقد بودReligions نداریم بلکه یک Religion داریم. و آنچه به عنوان ادیان مختلف می‌شناسیم اشکال و صور مختلف آن است که حقیقت و جوهرش یکی است. ولی به‌هرحال ناچاریم برای تسهیل گفت‌وگو یا تفهیم و تفریب بگوییم ادیان. یک نفر مسیحی است، یک نفر یهودی و شخص دیگر مسلمان است. یکی هندو است، یکی بودایی است. به‌هرحال یک نوع تمایزهایی وجود دارد. اما بحث در این است که خود این دین که می‌خواهیم درباره آن‌ گفت‌وگو کنیم چیست؟ چه کسی می‌تواند آن را تعریف کند؟ هیچ کس نتوانسته است دین را به طور جامع و مانع تعریف کند. علتش هم ا ین است که یک وقتی انسان محیط است بر یک چیزی و یک وقت چیزی بر انسان محیط است. اگر فکر و ذهن بر چیزی محیط بود، آن وقت می‌توانیم آن را تعریف کنیم، می‌توانیم حدود آن را معین کنیم. تعریف یعنی تحدید، یعنی حد معین کردن. اما اگر یک چیزی بر ما محیط بود، یعنی ما را فرا‌گرفت، دیگر ما نمی‌توانیم برای آن حد تعیین کنیم. می‌شود برای مسیحیت یک تعریف آورد، برای اسلام یا یهودیت یک تعریف آورد. اما برای خود دین، یعنی دین‌داری انسان تعریف فراگیر و جامع نمی‌توان آورد. برای این‌که انسان محیط بر دین نیست. ما خیال می‌کنیم دین هم مانند فلسفه است که تعریفی برای آن ارائه دهیم. این اواخر غالبا می‌گویند ایدئولوژی، دین ایدئولوژی نیست. دین، دین است. ایدئولوژی یک خط است که حدودش معلوم است. اما دین یک طیف است، بی‌آغاز و بی‌انجام است. هر مقطع یا پاره یک طیف احکام و کیفیات خودش را دارد. مانیفست ایدئولوژی را در ده صفحه بیست صفحه می‌توانید بنویسید و بعد از شصت، هفتاد سال می‌بینید دود می‌شود و به هوا می‌رود. و بعد دینی را می‌بینیم مثل دین یهود، ابراهیم می‌گویند دو هزار سال پیش از میلاد مسیح بوده است تا به امروز می‌شود چهار هزارسال. در تمام این فراز و نشیب‌های تاریخ یک چیزی به عنوان یهودیت، یک چیزی به عنوان بودایی یا هندویی وجود داشته است و تحول و تغییر کرده است، اما هنوز هم هست. ایدئولوژی چیز دیگری است و دین هم چیز دیگری است. دین جامع تمام فعالیت‌های فکری و روحی، ذهنی و ذوقی انسان است همه این‌ها را در برمی‌گیرد. یک فلسلفه یا یک حکم منطقی نیست که شما برای آن تعریف بگذارید. تعریف‌هایی البته شده است، یکی گفته است رابطه انسان است با خدا. بسیاری از ادیان هستند که اصلاً خدا را به گونه‌ای که ما تصور می‌کنیم، قبول ندارند. جاین‌های هند اصلاً اعتقادی به خدا ندارند. بوداییان اعتقادی به خدا ندارند. تمام چیزهایی را که می‌گویند، بعد می‌بینند در یک گوشه دنیا یک دین دیگر پیدا می‌شود که آن را ندارد و به چیز دیگری اعتقاد دارد. دین‌شناس بزرگی به اسم رودلف اتو که ابتدا هندشناس بود، کتابی دارد درباره امر قدسی و در آنجا دین را با یک امر قُدسی و حقیقت قدسی برابر می‌گیرد. تعریفی که برای دین می‌کند، این است: دین عبارت است از ارتباط انسان با امر قُدسی یا ساحت قدسی. دو ساحت قدسی و غیر قدسی وجود دارد که انسان در این دو ساحت زندگی می‌کند. اوتو این نظریه را گسترش داد و گفت دین در حقیقت عبارت است از رابطه انسان با امر قُدسی. حالا این امر قدسی چیست؟ بعد کوشش می‌کند که امر قدسی را تعریف کند. می‌گوید یک امر قدسی باید سه ویژگی داشته باشد: اسرار‌آمیز باشد، هیبت‌ناک باشد و جاذبه داشته باشد. این تعریفی است که اُتو ارائه می‌دهد. این تعریف مقدار زیادی موضوع را می‌پوشاند، با این‌که انتقادات زیادی بر آن وارد شده است. اما خیلی به این موضوع نزدیک می‌شود که دین عبارت است از: تجلیات حس پرستش انسان نسبت به یک امر مقدس. اما همین حرف هم بر آن ایراد وارد است. شخصیتی مانند «پل تیلیخ» که از علمای بسیار بزرگ الهیات مسیحی در سده گذشته بود، و می‌گفت دین عبارت است از Ultimate Conelrn یا تعلق و دغدغه نهایی انسان؛ چه خدا باشد، چه امر قدسی. باز بر همان هم ایراد می‌گرفتند. تیلور، استاد تئولوژی دانشگاه هارواد بود. او هم مقاله‌ای نوشت و در آن از نظر تیلیخ انتقاد کرد، چون در آن زمان تیلیخ هم در هارواد تدریس می‌کرد و رقابت بین آن دو به وجود آمده بود. او می‌گفت که یک آدم زندانی وقتی به زندان می‌رود، غایت تعلقات و دغدغه نهایی‌اش آن است که از زندان بیرون بیاید. و از زندان بیرون آمدن هیچ امر قدسی نیست. متفکران بزرگ سعی کردند یک طوری قضیه را جمع‌وجور کنند و این کار را هم انجام داده‌اند و گروهی هم پذیرفته‌اند، ولی دست آخر یک نفر انتقادی در کار آورده است و کار را خراب کرده است. اما از طرف دیگر یک حقیقتی به نام دین و دینداری برای انسان وجود دارد و چیزی است که تمام حیات انسان معتقد را دربرمی‌گیرد. دین با تمام شقوق و شعب آنچه امروز به آن علم می‌گوییم، ارتباط دارد. یعنی امروزه مطالعه دین به صورت یک علم درآمده است Science of Religion و این علم هم مثل هر علم دیگری اصول و قواعد خودش را دارد، احکام خودش را دارد، و با تمام علوم ارتباط پیدا می‌کند. با جامعه‌شناسی ارتباط پیدا می‌کند، چون یک پدیده اجتماعی است، یعنی در اجتماع عمل می‌کند، در جامعه اثر می‌گذارد و از جامعه اثر می‌گیرد. پس مطالعه دین بدون مطالعه جامعه و بدون جامعه‌شناسی معنا ندارد. یک امر انسانی است و تا جایی که ما می‌دانیم تنها انسان است که دین دارد و انسان هم تاریخی برای پدیدار شدنش بر روی زمین دارد. و نخستین تجلیات دینداری انسان موضوعی است که علم مردم‌شناسی در باره آن تحقیق می‌کند. پس می‌بینید که مطالعه ادیان با مردم‌شناسی هم ارتباط دارد. دورکهایم، جامعه‌شناس بزرگ فرانسوی کتاب معروفش را که اساس جامعه‌شناسی دین را مطرح می‌کند، مردم‌شناسی اقوام بومی استرالیا در حقیقت مبدأ و شروع آن بود. دین با روان‌شناسی نیز ارتباط دارد، برای این‌که امری است که با حیات عاطفی انسان مرتبط است. تنها حیات اجتماعی انسان نیست، بلکه انسان حیات عاطفی هم دارد که بسیار مهم‌تر از سایر جنبه‌های حیات اوست. حیات اجتماعی ما در حقیقت تجلیات و جلوه‌ها و تظاهرات حیات عاطفی و عقلانی ماست. پس به اعتبار دیگر دین با روان‌شناسی هم ارتباط دارد. اگر روان‌شناسی دین ندانید، بدرستی نمی‌توانید دین را مطالعه کنید. با فلسفه هم ارتباط دارد. به‌هرحال با فکر آدمی سروکار دارد. در جایی مثل عالم اسلام شما می‌بینید دین ارتباط تنگاتنگ با فلسفه دارد. با تاریخ ارتباط دارد، برای آن‌که در متن تاریخ اتفاق افتاده است، بر تاریخ اثر می‌گذارد و از تاریخ اثر می‌گیرد. پس می‌بینید که مطالعه دین یا دینداری انسان پدیده‌ای است فراگیر که تمام حیات روحی و ذوقی و اجتماعی و اخلاقی انسان را دربرمی‌گیرد. یک موضوع نیست بلکه یک محور و مرکز است. ولی هر چه بیشتر بدان توجه و نظر کنیم، دایره آن وسیع‌تر می‌شود. با ادبیات ارتباط دارد، با زبان‌شناسی ارتباط پیدا می‌کند. امروز اگر علم زبان‌شناسی نباشد، وداها را درست نمی‌توان فهمید، اوستا را درست نمی‌توان فهمید و همین طور کتاب عهد عتیق و سایر کتاب‌های مقدس را بدرستی نمی‌توان فهمید. تحقیقات و دریافت‌های زبان‌شناس بسیار کمک می‌کند به فهم متون قدیمی دینی. به‌هرحال، علمی نیست که به نوعی با دین و دینداری انسان ارتباط پیدا نکند. باز به همین علت تعریفش بسیار دشوار است و مطالعه‌ا‌ش هم بسیار دشوار است. مثل این‌که از نقطه‌ای شروع کنید و هرچه جلوتر می‌روید، پیچیده‌تر می‌شود و گسترش می‌یابد و به تمام حوزه‌های حیات فکری و ذهنی انسان ارتباط می‌یابد. باری، تعریف دین اگر محال نباشد، بسیار دشوار است.

IID_logo

گزارش جلسه گفت و گو و ادیان

گزارش جلسه

گفت‌وگوی ادیان

سومین سخنرانی علمی ماهانه مؤسسه گفت‌وگوی ادیان
سومین جلسه از سری سخنرانی‌های علمی ماهانه مؤسسه گفت‌وگوی ادیان با موضوع گفت‌وگوی ادیان با سخنرانی دکتر فتح‌الله مجتبایی، استاد دانشگاه تهران برگزار شد.
سخنران :دکتر فتح الله مجتبائی

دکتر مجتبایی سخنان خود را با پرداختن به دو موضوع گفت‌وگو و ادیان آغاز کرد و با اشاره به سابقه تاریخی گفت‌وگو گفت: مسئله گفت‌وگو امروز مطرح نشده، اما امروزه احساس شده است که گفت‌وگو یک نیاز حیاتی بین‌المللی است و تأکید روی آن لازم است.
وی ضمن اشاره به این‌که روش سقراط روش دیالوگی بوده گفت: در آثار افلاتون محاورات سقراطی را می‌بینید که به صورت سؤال و جواب است. حقیقت مثل گیاهی که از زمین رشد کند، بتدریج رشد می‌کند و شکوفا می‌شود.
وی اظهار داشت: گفت‌وگو گاهی بین دو مکتب بوده و گاهی بین دو ملت، صورت و اشکال مختلف داشته است: گاهی فقط انتقال اطلاعات است، صورت دیگر آن ردیه‌نویسی و مناقشه و مناظره است. صورت سوم که کم‌تر وجود دارد و بیشتر در ایران اتفاق افتاده است، نوعی گفت‌وگوی مثبت بوده و در میان عرفای مسلمانان و دانشمندان ایرانی به چشم می‌خورد.
وی کتاب ماللهند ابوریحان بیرونی را نمونه‌ای از صورت سوم گفت‌وگو خواند و با طرح این سؤال که گفت‌وگو یعنی چه و برای چیست؟ افزود: گفت‌وگو اگر به تفاهم نینجامد، گفت‌وگو نیست، بلکه یک جریان تلخ عداوت‌آمیز است بنابراین شرط اولیه آن تفاهم است.
وی داشتن زبان مشترک، زمینه عاطفی مناسب، تجربه دینی مشترک و اراده درست را چهار شرط اصلی ایجاد تفاهم خواند و گفت: اگر یکی از این شرایط نباشد، گفت‌وگو نتیجه معکوس می‌دهد. زبان وسیله انتقال فکر، اندیشه و عاطفه است.
سپس وی به طرح مسئله ادیان پرداخت و گفت: اکنون این بحث مطرح است که کلمه ادیان درست است، یا دین. استادی معتقد بود که کلمه Religions نداریم و کلمه Religion درست است، چون حقیقت و جوهر همه آن‌ها یکی است. اما دینی که درباره آن گفت‌وگو می‌کنیم چیست؟ وی تصریح کرد: اگر ذهن ما بر مسئله‌ای محاط باشد، می‌توانیم تعریفی برای آن ارائه دهیم، در غیراین‌صورت نمی‌توانیم برای آن حد تعیین کنیم یا تعریف جامعی برای آن ارائه دهیم. ما می‌توانیم برای اسلام، مسیحیت و یهودیت تعریفی ارائه دهیم، اما برای دین و دینداری نمی‌توان تعریف اراده کرد، چون انسان بر آن محیط نیست.
وی اظهار داشت: طبق تعریف اوتو دین عبارت است از حس پرستش انسان به یک امر قدسی و امر قدسی باید سه خاصیت داشته باشد: اسرارآمیز باشد، هیبت‌ناک باشد و جاذبه داشته باشد. اکنون دین به صورت شاخه‌ای از علم درآمده است و با تمام علوم ارتباط برقرار می‌کند، با جامعه‌شناسی چون یک پدیده اجتماعی است و بر جامعه اثر می‌گذارد و از آن اثر می‌پذیرد. موضوعی است که علم مردم‌شناسی درباره آن تحقیق کرده است. با روانشناسی ارتباط پیدا می‌کند چون با حیات عاطفی انسان سروکار دارد. با تاریخ چون در بطن تاریخ اتفاق افتاده است. با فلسفه مرتبط است چون با فکر در ارتباط است.
وی تصریح کرد: مسئله دینداری انسان پدیده‌ای فراگیر است که تمام حیات روحی و اجتماعی انسان را دربرمی‌گیرد و یک موضوع نیست، بلکه یک محور و مرکز است.
سپس جلسه به گفت‌وگو و پرسش و پاسخ میان دکتر مجتبایی و حضار کشیده شد.
دکتر آزادگان، استاد دانشگاه شهید بهشتی در ادامه سخنان دکتر مجتبایی در تعریف کلمه مقدس گفت: احساسی مرکب از ترس توأم با احترام نسبت به یک پدیده است و دین رابطه بین عابد و معبود است که همان عبادت است و انجام اعمال بر اساس آن قرار دارد.
دکتر مجتبایی در پاسخ دکتر نافذ مبنی بر این‌که تفاوت دین با اعتقاد چیست؟ گفت: اعتقاد در زندگی شما رابطه‌اى بین حیات عقلانی و اجتماعی شما ایجاد می‌کند، اما لزومی ندارد دین با حیات اجتماعی شما سروکار داشته باشد، بین Faith و Religion تفاوت است.
دکتر مجتبایی در پاسخ به سؤالی درباره فطرت گفت: فطرت یک نیروی هادی‌گر است که در تمام اجزا و عناصر طبیعت وجود دارد.
در ادامه یکی از حضار گفت: اگر ادیانی مثل بودایی، اسلام و مسیحیت مشترک هستند، چرا ادیان به وجود آمدند و همه صاحب یک دین نشده‌اند، آیا این را تاریخ، جغرافیا و زمان و مکان به ما تحمیل نکرده است؟ دکتر مجتبایی گفت: اصل آفرینش و اساس رشد و تکامل، تنوع است.
سپس حجت‌الاسلام عدالت‌نژاد با اشاره به شرط داشتن زبان مشترک برای گفت‌وگو گفت: چون زبان ادیان مشترک نیست، پس موضوع قابل انتقال نیست. دکتر مجتبایی در پاسخ به وی گفت: علمی به نام زبانشناسی تطبیقی پدید آمده است و سرچشمه اصلی زبان که همان‌گویی انسان است، درفطرت اوست.
در پایان دکتر در پاسخ به این سئوال که دیالوگ حاصل تفاوت است یا تضارب، گفت: تفاوت تا وقتی استاتیک و ساکن است، هیچ تضادی ندارد، ولی اگر تفاوت‌ها از حالت بالقوه بالفعل شد، تفاوت‌ها را می‌بینیم، فکر می‌کنیم و سخن می‌گوییم و این می‌شود تضارب به معنی تأثیر گذاشتن و اثر گرفتن. لازمه تضارب، تفاوت است.

IID_logo

چگونگی گفت‌وگوی اسلام و مسیحیت

شرح کامل سخنرانی

چگونگی گفت‌وگوی اسلام و مسیحیت

سخنران: دکتر مصطفی محقق داماد

موضوع سخن من چگونگی گفت‌وگوست. به عنوان مقدمه باید عرض ‌کنم که همه می‌دانیم ادیان بزرگ جهانی خصوصا اسلام و مسیحیت هر چند که در گذشته از جهاتی روابطشان خصمانه بود (چون هر کدام خودشان را حق می‌دانستند و دیگری را باطل) اما در عین حال سابقه برخوردهای مهربانانه و فرهنگی و علمی دیرینه‌ای داشته‌اند. حتی از روزهای آغازین تشکیل اسلام که پرتوهای مختصر آن در قرآن آمده است و در احادیث و سنت اسلامی و ادبیات اسلامی نیز آمده است. آنچه را در گذشته وجود داشته نمی‌توان گفت‌وگو نامید، بلکه یا تحت عنوان جدال بوده یا تحت عنوان تبشیر یا موعظه بوده است. در قرآن مجید به مسلمانان دستور داده شده که با دیگران از طریق حکمت و موعظه‌الحسنه و جدال رابطه برقرار کنید. آنچه تاریخ نشان می‌دهد، جدالش زیاد دیده می‌شود که اجتماعات اسم آن است. موعظه زیاد دیده می‌شود. متقابلا از مسیحیت و مسیونرهای مسیحی صحبت می‌شود که آنان نیز مبشر و مبلغ بودند. آن قسمت نخستین که خردورزانه است، یعنی با حکمت است بسیار کم است، یعنی زیاد در ادبیات ما منعکس نیست، لااقل اسنادی در دست ما وجود ندارد.
از قرن دوم به بعد مختصری در ادبیات شیعی ما وجود دارد که من در آن مقاله روابط فرهنگی شیعی با مسیحیت که در مجموع مقالات من چاپ اسنادی را نشان دادم که در اولین برخوردها منابع شیعی چگونه با متکلمان مسیحی برخورد کرده‌اند. اما در تاریخ، حوادثی که در حلول جنگ جهانی رخ داد، موجب شد که مسیحیان و پیروان ادیان روش دیگری را در برخورد با یکدیگر در پیش بگیرند. به خاطر این بود که متفکران دینی و متکلمان احساس کردند برای کم کردن تنش‌های بین‌المللی باید در روابط خودشان با سایر ادیان تجدیدنظر کنند و دست از نزاع‌های کلامی بردارند و روی تبلیغ و مجاب کردن دین خودشان اصرار نکنند، هم مسلمانان و هم مسیحیان این را احساس کردند و به جای این کار جدیدی تحت عنوان تشکیل مجالسی که پیروان ادیان به طور مساوی با یکدیگر سخن بگویند. در قضیه موعظه یک پیر یا مرشد یا مبشر دیگری را نصیحت می‌کرد. جدال هم غلبه بر خصم در آن بود. اما بعد از جنگ جهانی نشان‌هایی در دست هست که این تفکر عاقلانه پیش آمده که ما باید عاملی داشته باشیم که بتوانیم یکدیگر را درک کنیم. این مسئله تحت عنوان دیالوگ مطرح شد. سمپوزیوم‌های اسلام و مسیحیت تشکیل شد که بعد از جنگ جهانی کاملا یک کار نو و ابداعی است. گفت‌وگو دقیقا برای این است که پیروان دو دین به درک و شناخت همدیگر برسند. اگر این طور است، اولین سوال این است که این کار چگونه باید انجام شود؟ چگونه می‌توانند دو پیرو دین و متخصص دین گفت‌وگو کنند؟ چون بحث این نیست که دو فرد عادی و عامی با یکدیگر دیالوگ کنند، زیرا گفت‌وگو بین دو فرد عادی و عامی در واقع یک گفت‌وگوی دوستانه و فامیلی است. اما گفت‌وگو در جایی که باعث درک و تفاهم با یکدیگر شود، بین دو متخصص و عالم صورت می‌گیرد. سوال این است که گفت‌وگو باید چگونه انجام شود؟ راه عملی آن چیست و ما چه تجربه‌ای از این قضیه دایم که بهترین شکل گفت‌وگو را در پی داشته باشد. ما باید ببینیم بعد از جنگ جهانی، در سنوات اخیر در قرن معاصر چه کسانی را در این زمینه موفق می‌بینیم. نظر خود من، یک نظر بدوی و ساده است. اولا یک هندی به نام رادا کرشینا کتابی در زمینه ادیان تطبیقی نوشته است و این جمله را از ایشان نقل می‌کنم: مطالعه ادیان دیگر همه مومنان را به هم نزدیک می‌کند و کمک می‌کند تا عقاید دیگران را درک کنند. اشتباهاتی که از سوءتفاهمات ناشی می‌شود، از این طریق برطرف می‌شود، از راه درک آنچه دیگران در دین خود تاکید می‌کنند. ما در واقع معتقدات خود را تقویت می‌کنیم. من خیلی از این جمله این متخصص دین خوشم می‌آید. این مرد بزرگ که اهل هندوستان است، این‌گونه فکر می‌کند که مطالعه ادیان دیگر و درک ادیان دیگر، انسان را در دین خودش روشن می‌کند. من اولین مورد همین راداکریشنا را دیدم که زندگینامه او را خواندم و با کتاب‌هایش آشنا شدم و به نظر می‌رسد که راداکریشنا فردی است که نمونه عملی گفت‌وگوی ادیان است. من یک شرقی مثال زدم و بعد از غربی‌ها مثال می‌آورم.
در مورد غربی‌ها دو نویسنده را به عنوان نمونه انتخاب کرده‌ام که در گفت‌وگوی ادیان موفق بوده‌اند. یکی از این دو بزرگوار «مونتگمری وات» است که پارسال فوت کرد که یک اسلام‌شناس مسیحی بود، بدون اینکه ذره‌ای از مسیحیت دست بردارد. چند سال پیش گفت‌وگویی با ایشان در بیرمنگام داشتیم و این بزرگوار در سنین بسیار بالایی بود. مونتگمری وات اسکاتلندی است و با آن کهولت سن به آن کنفرانس آمد و در تمام ساعات و دقایق حضور داشت. اما ما ایرانیان با دقت به تمام سخنرانی‌ها گوش نمی‌دادیم، ولی او با دقت گوش می‌داد و برخی مطالب را در دفترچه‌ای یادداشت می‌کرد و شخصیت این مرد خیلی برای من جالب بود. دیگری «جان هیک» است که یک دین‌شناس معروف است و آثارش ترجمه شده، من ایشان را از نزدیک ندیده‌ام، ولی در گفت‌وگوها از این بزرگوار زیاد نقل شده است.
معتقدم این دو نویسنده توانسته‌اند در نتیجه دیالوگ بیرونی (به این تعبیر خوب توجه فرمایید) و همچنین دیالوگ‌های درونی با اسلام تحولی در نظام اعتقادی خودشان ایجاد کنند. این افراد در اثر اولا گفت‌وگوی با همین افرادی که چه از ایران رفتند، یا خوشان در کشورهای اسلامی مطالعه کردند، در همین چند ساله، به تصدیق خود مرحوم وات، واقعا من احساس کردم این دیگر یک مسیحی خاص است، نه یک مسیحی سنتی عادی، تحولی در معتقدات خودش ایجاد کرده است. در عین حال که به مسیحیت وفادار بود، با اسلام نیز همسخنی پیدا کرده بود. من عقیده دارم اگر راهی را که این دو نفر رفتند همه مسیحیان می‌پیمودند، تحول عظیمی در روابط مسیحیان با سایر ادیان به وجود می‌آمد و ما مسلمانان نیز اگر روشی را که این دو بزرگوار انتخاب کرده‌ بودند، سرمشق قرار می‌دادیم، تحول عظیمی در روابط‌مان با سایر ادیان به وجود می‌آمد و این برداشت شخصی بنده است. اولین سفری را که برای گفت‌وگوی ادیان رفتیم، به آتن بود و اولین باری بود که با چند مسیحی برخورد داشتیم و هیچ تجربه‌ای نداشتیم و اگر امروز گزارشی از این سفرهایم می‌دهم، به علت آن است که به عنوان یک دردمند و کسی که احساس درد کرده است، با شما صحبت می‌کنم. در ابتدای کار که در آتن بودیم تازه بعد از یکی دو گفت‌وگو متوجه اصل قضیه شدیم. ما مهمانان برجسته‌ای داشتیم، از جمله پرفسور کونگ که متکلم بسیار برجسته‌ای است، مانند شخصیتی چون علامه طباطبایی. وقتی او از اسلام سوال کرد، فقط قصدش دانستن بود، نه تضعیف اسلام و هرگز هدفش تبشیر مسیحیت هم نبود. مثلا سوالی در یک مورد خاص از دین اسلام می‌کرد و می‌گفت در این مورد مسیحیت این‌گونه فکر می‌کند. آن وقت ما فهمیدیم قضیه چیز دیگری است و با گفت‌وگو می‌توانیم معتقدات خودمان را اصلاح کنیم.
جان هیک چندین کتاب دارد یکی از آن‌ها The Existence of Good که خیلی سال است که ما با این کتاب مأنوس هستیم و این کتاب خیلی قدیمی است و قبل از انقلاب چاپ شده است. مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی بخشی از این کتاب را در کتاب «کاوش‌های عقل نظری» از ایشان نقل کرده بود. برایم خیلی جالب بود که یک نفر مسیحی در براهین اثبات وجود خدا چگونه فکر می‌کند. بعد خودم این کتاب را خواندم و هم اکنون توسط دکتر گواهی ترجمه شده است که هنوز چاپ نشده است و به نظر من این کتاب باید زودتر از این‌ها ترجمه می‌شد. کتاب «فلسفه ادیان» ایشان نیز ترجمه شده است. اما این بزرگوار چه طور به این نظریه معروف «انقلاب کپرنیکی» رسیده است. شما می‌دانید ایشان مبدع انقلاب کپرنیکی است و می‌گوید همان طور که کپرنیک در تئوری هیئت تحول داد، حرف من نیز مطالعات ادیان را متحول کرده است. من خیلی دنبال این موضوع را گرفتم که چه طور شده جان هیک به این فکر رسیده است. دقیقا به این نتیجه رسیدم که او با دیالوگ ادیان به این نتیجه رسیده است. یعنی این تجربه را از طریق دیالوگ و گفت‌وگوی ادیان حاصل کرده است. اگر بتنهایی فکر می‌کرد، یا صدها کتاب می‌خواند، من عقیده دارم، هرگز به این نتیجه نمی‌رسید. ایشان ابتدا یک تجدیدنظر اساسی در عقاید مسیحیت برایش به وجود آمده است، اصلا نگاهش به مسیحیت عوض شده است. ایشان راه را برای تدوین یک کلام کلی یا تعبیر الهیات جهان مطرح می‌کند. دیگر نگاهش به مسیحیت آن گونه که می‌گویند مسیحیت حق است و سایر ادیان باطل هستند، نیست. پیشنهاد می‌کند بیایید یک کلام جهانی مطرح کنیم. «The word Theology» و این را در اثر تجربه گفت‌وگوی ادیان به دست آورده است. در آغاز این قضیه و در برخورد با متخصصان ادیان این سئوال برایش مطرح شده است. و در فصل نهم کتابش به نام «خدا و عالم ایمان» این سئوال آمده است: چگونه می‌شود برای یک متکلم و کشیش مسیحی این موضوع مطرح ‌شود. در اول کتاب زندگی نامه‌اش آمده است که چه طور بعد از جنگ جهانی اول کشیش می‌شود و بعد این سئوال برایش مطرح شد آیا ما راه مسیحیت را تنها راه می‌دانیم؛ به گونه‌ای که رستگاری را منحصر به آن می‌دانیم. یا ما ادیان بزرگ بشری را هم به عنوان راه‌های دیگر رستگاری و زندگی باید در نظر بگیریم. این که نقل می‌کنم از کتاب God and universe of faith در ۱۹۳۷ اولین ادیت آن صورت گرفته است. اگر پلورالیزم دینی الان رایج شده است الان ۲۰۰۳ است، در سال ۱۹۳۷ این سئوال برایش مطرح شده است. آیا ما راه مسیحیت را تنها راه برای نجات باید بدانیم، یا راه‌های مختلف را و این برای یک روحانی مطرح شده است. چگونه این سئوال برایش مطرح شده؟ او پاسخ می‌دهد: این سوال ناظر به همان مسئله‌ای است که می‌خواهم به آن اشاره کنم و می‌توان آن را مسئله انحصاراندیشی یا نفی دیگران Exclusive در مسیحیت یا سایر ادیان می‌توانیم بنامیم. همان طور که گفتم، هر یک از ادیان تاکنون فقط خود را دین حقیقی و برحق می‌دانسته و ادیان دیگر را باطل یا منسوخ می‌پنداشته است. انحصار اندیشی یکی از تعالیم مسیحیت کلیسایی بوده و کلیسا سخت بر آن تاکید داشته و دارد. مسیحیان امروزه نیز وارث این طرز تفکر هستند و انحصار می‌کنند که باید این گونه اندیشید که هیچ راهی برای نجات جز راه مسیحیت وجود ندارد. آقای جان هیک این را می‌گوید و گفته است خود من هم لااقل به مدت بیست سال همین طرز تفکر را داشتم و تصور می‌کردم برای رستگاری فقط از راه مسیح باید رفت و کسانی که از راه مسیح به خداوند روی نمی‌آورند، رستگار نمی‌شوند، بلکه گمراهند و به لعنت خداوند گرفتار خواهند شد. من این را از ص ۱۲۱ این کتاب تلخیص کرده‌ام. وقتی انسان این کتاب را می‌خواند، متوجه می‌شود چرا این جرقه به ذهن ایشان زده برای چه کسی این مسئله پیش می‌آید، اگر کسی بیرون از دین خودش با کسی صحبت نکند، آیا هیچ وقت این موضوع برایش مطرح می‌شود؟ من به یاد می‌آورم جلساتی را با پرفسور «کونگ» و آقای «فان. اس»در خیلی سال قبل داشتیم. شب تلویزیون گفت: عده‌ای از متکلمان مسیحی با عده‌ای از دین‌شناسان ایرانی گفت‌وگو دارند. شب یکی از عالمان دینی از من سئوال کرد، من چنین خبری را شنیدم، ولی آیا مگر مسیحیان متکلم دارند؟ این جور فکر کردن هیچ مانعی ندارد. اصلا احتمال این‌که بیرون از دین اسلام متکلمی وجود داشته باشد، برای ایشان وجود نداشت. اما در مورد جان هیک خودش می‌گوید در اثر گفت‌وگو و برخورد با ادیان دیگر این سئوال برایم مطرح شد. اولین قدمی که پیشنهاد می‌کند تا این کار انجام شود و همه کس وارد گفت‌وگو شوند و گفت‌وگو را در رأس قرار دهند، این است که لااقل احتمال دهد، راه نجات در راه‌های دیگر هم وجود دارد. اگر از اول هیچ احتمالی ندهد و به نحو متعصبانه‌ای به قضیه نگاه کند و یک احتمالی که راه دیگری وجود دارد، ندهد. آن وقت مسئله تبشیر یا موعظه یا جدال صورت می‌گیرد. اگر دو طرف با این عقیده که فقط خودشان برحق هستند و احتمال این‌که در مقابل چیزی نیست ندهند، این جدال می‌شود، او می‌خواهد غلبه بر خصم کند و طرف مقابل هم می‌خواهد غبله بر خصم کند. این ترجمه جدال است، نه ترجمه گفت‌گو. جان هیک که این حرف را می‌زند و می‌گوید در این راه دچار انقلاب کپرنیکی شده است. علتش این است که انحصاراندیشی Exclusive را کنار گذاشتم. در تاریخ اسلام نیز این قضیه تکرار شده است. این‌ها بعد از جنگ جهانی در مسیحیت اتفاق افتاده است، ولی انصافا اگر خوب به آن توجه کنیم، عین این سئوال برای یک دانشمند اسلامی در ده قرن قبل پیش آمد و آن غزالی است. این سئوال برای غزالی هم در زمان خودش پیش آمد. ابوحامد غزالی در کتاب «المنقزو من الضلال» می‌گوید: هر کس در هر دین و مذهبی که باشد، گمان می‌کند که راه نجات در دین و مذهب اوست. گل فریق ندهم انّه ناجی… یعنی نجات در فرقه اوست. ابوحامد غزالی در عنفوان جوانی به جست‌وجوی حقیقت و مطالعه ادیان پرداخت. آیا با این عقیده پیش رفت و احتمال این‌که ممکن است نجات در دین دیگر هم باشد ما نباید بدهیم؟ عبارت غزالی این است که اگر من به عنوان یک مسلمان گمان می‌کنم که راه نجات فقط در مسلمانی است، یک مسیحی و یک بودایی هم همین پندار را در باره دین خود دارند. ولی در این ادیان و مذاهبی که داخل هر یک از این‌هاست راه‌های مختلفی است. غزالی می‌گوید: اختلاف ادیان دریایی است که بسیاری را در خود غرق کرده و کمتر کسی است که از آن نجات یافته باشد. همه راه‌ها از نظر غزالی نمی‌تواند راه نجات باشد، فقط یکی از آن‌ها چنین است. در این مورد ابوحامد غزالی می‌گوید: حدیث شریفی است که می‌گوید هفتاد و دو فرقه‌اند، ولی یکی از آن‌ها ممکن است به نجات برسد، ولی ما وظیفه داریم ادیان دیگر را نیز بشناسم با این احتمال که شاید راه نجات در آن‌ها هم باشد و این بحر متلاطمی است که در زندگی غزالی می‌بینیم. غزالی از دانشمندانی است که من همیشه به طلاب حوزه‌های علمیه خیلی توصیه می‌کنم با او مأنوس شوند. آشنایی با غزالی برای هر طلبه‌ای که در حوزه‌های سنتی درس می‌خواند، یک فریضه است. غزالی در تاریخ اسلام خیلی مهم است. به قول ملاصدرا غزالی یک دریای متلاطم است. شک غزالی را با شک دکارت مقایسه می‌کنند و این حرف درستی است. واقعا از شک عبور کرده و با جست‌وجو و دیالوگ کاوش را آغاز کرده است و با ادیان دیگر گفت‌وگو کرده و از طریق گفت‌وگو به نتایجی رسیده است. وات کتابی به نام «Moslem Christian iconter» برخورد اسلام و مسیحیت که یک نسخه بیشتر نداشت و در دانشگاه بیرمنگام کپی کتاب را به من داد. در این کتاب تاریخ این مباحث به خوبی نقل شده است. در مورد روابط تاریخی صدر اسلام تا عصر حاضر گزارش خوبی آورده است که در صدر اسلام مسلمانان با مسیحی چه برخوردی داشته‌اند، برخوردهای دوستانه، برخوردهای خصمانه. در مجموع این کتاب نشان می‌دهد که روابط بیشتر خصمانه بود و خشونت‌ها هم ناشی از تعصب بوده است، ولی بیشتر جهل طرفین. تعصب نسبت به جهل طرفین نسبت به یکدیگر. دو جور روابط خصمانه وجود دارد: این‌که آگاه باشند به حال یکدیگر و دعوا کنند، ولی وقتی این کتاب را می‌خوانید، عدم همزبانی یکی از چیزهایی است که موجب روابط خصمانه می‌شود. امام رضوان الله تعالی در درس‌های تفسیرشان در تفسیر سوره حمد، جمله زیبایی آورده‌اند و می‌گویند: این آقایان فقها یا اهل شریعت اگر با عرفا خصومت داشتند، اشکالشان این بوده که زبان یکدیگر را نمی‌فهمیدند، یعنی همزبان هم نبودند. اگر زبان همدیگر را می‌فهمیدند و با ادبیات یکدیگر آشنا می‌شدند، هیچ وقت با یکدیگر خصمانه برخورد نمی‌کردند. پرفسور وات در گزارشی که در این کتاب می‌دهد، متوجه می‌شویم که این خصومت‌ها ناشی از عدم آگاهی به یکدیگر و عدم آشنایی و عدم همزبانی است. همسخن نبودند، اصطلاحا با هم آشنا نبودند و این خیلی خصومت به دنبال می‌آورد. بنده گاهی اوقات خصومت‌ها را طبیعی می‌بینم. من دوستان زیادی در رشته‌های مختلف فقه دارم که هرگز یک متن عرفانی را نخوانده‌اند، یک متن فلسفی را نخوانده‌اند، یک متن ذوقی را نخوانده‌اند، حافظ را نخوانده‌اند. آن‌ها حق دارند بگویند آن شعر حافظ کفر است، آن شعر حافظ فسق است، اشعار رندانه حافظ را یک فقیه چگونه نگاه می‌کند؟ همین‌گونه نگاه می‌کند. بدون شک در تاریخ زندگی اعدام حلاج به طوری که یادم می‌آید، حکم حلاج را پیش فقها بردند همه امضا کردند. یک قاضی به نام سریچ امضا نکرد، گفتند چرا امضا نمی‌کنی. گفت واقعش این است که من حرف‌های او را نمی‌فهمم، من همزبان با او نیستم. این کلمات در ادبیات باطنی است، یعنی با اصطلاحات باطنی او سخن می‌گوید. و من فقیه هستم. کار من باطنی فهمی نیست. اصطلاحات باطنی کار یک فقیه نیست، اصطلاحات رمزی کار یک فقیه نیست و حکم اعدام حلاج را امضا نکرد. خداوند واقعا او را ارج بدهد که اقلا بگوید من نمی‌فهمم او چه می‌گوید. در تاریخ عمر خود ما این قدر افرادی را تکفیر کردند، علیه آنان سخن گفتند، بدون این‌که بدانند آن فرد چه می‌خواهد بگوید. در مسیحیت و اسلام این مسئله بوده است. عصر جدید مقتضیات خود را دارد. ما چه بخواهیم چه نخواهیم، در عصر دیگری زندگی می‌کنیم و هیچ یک از ادیان نمی‌تواند خود را از حوادثی که در جهان کنونی رخ می‌دهد، کنار بکشد. پرفسور وات می‌گوید: یکی از وظایف پیروان ادیان آسمانی، از جمله اسلام این است که از ارزش‌های الهی پاسداری کنند و در اصلاح فرهنگ بشری با مسیحیت همکاری کنند. این همکاری مستلزم بحث و گفت‌وگوست. دیالوگ است و برای برقرار کردن دیالوگ همه ادیان باید از خود مایه بگذارند. وات می‌گوید برخی مسائل را باید مسیحیت رعایت کند و برخی نکات را مسلمانان. اجازه بدهید من یک کتاب را در چند تیتر خلاصه کنم. او می‌گوید اول این‌که مسیحیان باید ادیان دیگر را محترم بشمارند و دست از عقیده سنتی خود مبنی بر این‌که ایشان ملت برگزیده‌‌اند، بردارند. عقیده ملت برگزیده البته شعار یهود است، اما در عین حال ایشان می‌گوید آن‌ها هم کمتر نیستند. متکلمان زیادی را در مسیحیت معرفی می‌کند که آن‌ها هم خودشان را ملت برگزیده می‌دانستند و راهی برای دیگران اصلا باقی نمی‌گذاشتند. آن‌ها راه نجات را منحصر در دین خود می‌دانستند. دومین عقیده وات در مورد عقیده‌ای است که شورای نیقتیه اظهار کرده است و آن مسئله‌ای که عیسی‌بن مریم پسر خداست و این خیلی جالب است. مونتگمری وات یک مسیحی است یک کشیش است و تا آخرین دقایقی که زنده بود و ما با ایشان ارتباط داشتیم، ذره‌ای از دین مسیحیت عقب نشینی نکرد. اما می‌گوید آنچه آنان باید اصلاح کنند، این مسئله است. به طور کلی مسیحیت در گفت‌وگو و دیالوگ با ادیان دیگر حقایق تارخی در مورد حضرت عیسی را به طور مطلق رد نکند. مسیحیان در دیالوگ با مسلمانان باید دروغ‌ها و تحریف‌‌هایی که در قرون وسطی درباره اسلام ساخته و پرداخته‌اند کنار بگذارند و در عوض ارزیابی مثبتی از ایمان مسلمانان و دستاوردهای دینی ایشان بکنند. مسیحیت در گذشته دین اسلام را یک دین برتر و آسمانی نمی‌دانست و رسالت حضرت محمد صلوات علیه را قبول نداشتند. وات می‌گوید با وجود این‌که من یک مسیحی هستم و به دین خود وفادارم، حقانیت دین اسلام را قبول دارم و حضرت محمد را پیغمبر خدا می‌دانم و قرآن را به عنوان کلام الهی که در یک تجربه عمیق و فوق‌العاده دینی به پیامبر وحی شده است، معتقدم. و به مسیحیان هم می‌گوید که اگر بخواهید با مسلمانان دیالوگ داشته باشید، باید همین اعتقاد را در باره پیامبر اسلام داشته باشید. وات در کتابش می‌گوید: روحیه سلفی‌گری اصل را در زندگی بر سنت‌گرایی محض می‌گذارد و هر گونه حرکت یا فکری را که کوچک‌ترین تفاوتی با روش صحابه و سلف صالح داشته باشد، بدعت می‌داند و هر نواندیشی را داخل بدعت بگذارد، هیچ وقت نمی‌تواند با یک نفر خارج از دین صحبت کند. وقتی در بیرمنگنام بودم و این کتاب را خواندم، به ایشان گفتم، این چند صفتی که شما می‌گویید خیلی از آن‌ها در ما ایرانیان نیست. اولا ایرانیان الحمدالله سلفی نیستند و این طور هم فکر نمی‌کنند، افکار نواندیشانه هرگز در ایران به عنوان بدعت تلقی نمی‌شود. از این جهت که مثل سلفی‌ها فکر نمی‌کردیم. مسئله بعد باز در مورد مسیحیت است که مسئله تثلیث است. در قرآن مجید آمده است: آنان عیسی را پسر خدا می‌دانند و به تثلیث اعتقاد دارند. به‌هرحال اگر آن‌ها تثلیث را این بدانند که یکی پسر و دیگری پدر باشد، هیچ مسلمانی در عصر حاضر خدا را دارای فرزند بخواهد، بداند، اصلا نمی‌تواند چنین چیزی را باور کند و در کنار چنین کسی صحبت کند و اگر مسلمانان با مسیحیان صحبت کنند، به این نتیجه نمی‌رسند که منظور از پدر و فرزندی در مسیحیت پدر و فرزندی عامیانه نیست. آیا واقعا مسیحیت در عصر حاضر این‌ گونه فکر می‌کند که خدا پسر دارد همان طور که ما اولاد داریم. اگر یک روزی مسیحیت این طور فکر می‌کرد، آیا الان هم این طور فکر می‌کند؟ در قرآن این مسئله آمده است. اسلام هم در قرآن می‌گوید: «لم یلد ولم یولد». اما شک ندارد یک روزی این عقیده وجود داشته، اما این عقیده الان هم همین طور است؟ واقعش این است، امروز هیچ مسیحی این طور فکر نمی‌کند. طوری مسئله نبوت را مطرح می‌کنند که گاهی اوقات ما یک چیزی بدهکار می‌شویم. خداوند رابطه‌اش با انسان‌ها محبت پدری است، نه محبت بنده و اولاد. شما می‌گویید ما بندگی می‌کنیم، بنده خدا هستیم ما می‌گوییم خدا پدر ماست؛ به این معنا که همچون پدر به ما محبت دارد. فرزند که بنده پدر نیست. این نکته بسیار مهمی است و جای بحث درمورد آن این‌جا نیست. من عقیده خاصی در این باره دارم. مسئله رابطه خدا با انسان در اسلام بالاتر از پدر و فرزندی است و محبتش عمیق‌تر است و آن مسئله ولایت است، نه مسئله ولا وعبد. یک ارباب فقط ملک خودش را از آن جهت که ملک برده اوست، دوست دارد. نه از نظر این‌که معشوق اوست. در روابط خدا با انسان‌ها رابطه عاشق و معشوق است بحبهم و یحبون، عشق طرفینی است. وقتی عشق طرفینی وجود داشته باشد، غیر از مسئله برده می‌شود و ما اگر برای دوستان مسیحی در گفت‌و‌گوهایمان این حرف‌ها را بزنیم، واقعا دیدشان عوض می‌شود و آن‌ها هم به ما می‌گویند ما هرگز نمی‌گوییم معنای فرزند داشتن خدا، به این معناست. اگر این مسئله با گفت‌وگو انجام شود، بنابراین دیدها نسبت به این عقاید تغییر می‌کند. وات می‌گوید اولین چیزی که باید با گفت‌وگو حل شود، هم مسیحیان و هم مسلمانان همین مسئله است. مسلمانان دست از foundamentalism بودن خود بردارند و مسیحیان دست از چند چیز و این مسئله را بیان کنند که مقصود ما از موضوع پدر، فرزندی چیست؟ کما این‌که بسیاری از عرفا و متکلمان ما وقتی مسئله تثلیث را مطرح کردند، مثل حافظ مثل دیگران با آن توجیهاتی که کرده‌اند، بسیار مسئله به جاهای زیبایی می‌رسد. نکته دیگری که وات مطرح می‌کند، مسئله درک «کلمه‌الله» است. در قرآن مجید ما عیسی را کلمه‌الله می‌دانیم و این بسیار مایه نزدیک شدن دو فکر به همدیگر است. و این کلمه‌اللهی که در قرآن است، تعبیر بسیار زیبایی برای نزدیک شدن افکار و همدلی است. یکی از اشتباهاتی که ممکن است بکنیم، این است که بیاییم پیامبر اسلام را با حضرت عیسی در اعتقاد مسیحیان مقایسه کنیم سخنان به جایی نمی‌رسد. ما به اعتقاد خودمان حضرت عیسی را یک پیامبر می‌دانیم، حضرت رسول را هم یک پیغمبر می‌دانیم. اگر بخواهیم این دو را با هم مقایسه کنیم، سخنمان به جایی نمی‌رسد. در این جهت که عیسی جایگاه پیغمبر ما را، یعنی آن جایگاهی را که حضرت رسول در دین اسلام دارد، ولو آن جایگاه را در دین ما ندارد. اگر ما بخواهیم عیسی را مقایسه کنیم، باید او را در اعتقاد مسلمانان با قرآن مقایسه کنیم. هر دو کلمه‌الله نازل هستند. هر دو کلمه‌الله «مجسد» هستند. «مجسد» همین تعبیری است که قرآن در باره خودش می‌کند و می‌گوید: «مصحف». از نظر ما به معرفی خود قرآن کلمه‌الله مجسد است. «کلمه‌الله بین الدفتین» است. جلوه به صورت صدا درآمده و مجسم شده است و عیسی برای مسیحیت تجلی مجسد است و اگر ما بخواهیم این دو را با هم مقایسه کنیم، باید این طور مقایسه کنیم.
و لذا برای مسیحیت وحی خود عیسی است، عیسی را تفسیر می‌کنند. با زندگی حضرت عیسی، یعنی با تفاسیر عیسی مسیحیت اداره می‌شود. حتی uptodate شدن کلیسا به دلیل همین تفاسیر شخصی است که روز به روز زندگی عیسی را به صورت‌های مختلف تفسیر می‌کنند. ما هم الان با تفسیر قرآن زندگی می‌کنیم. ادامه دین با تفسیر قرآن است، یعنی با همین کلمه‌الله مجسد است. مقایسه باید این طور صورت بگیرد و برای آغاز گفت‌وگو ما باید از این گونه مسائل مطرح کنیم و باید ابتدا از چیزهایی که مانع گفت‌وگو می‌شود، دست برداریم و چیزهایی را که باعث نزدیک شدن، و مقارن شدن و تطبیق دادن با یکدیگر است، مورد توجه قرار دهیم و انتخاب کنیم. کتابی که از این بزرگواران است، نکات مهمش همین مسائلی بود که عرض کردم. حرف ایشان در این کتاب این است و برای آینده، برای این که دنیا از ادیان بهره‌مند شود و استفاده کند این است که ما راه گفت‌وگو و چگونه گفت‌وگو کردن را یاد بگیریم و وارد گفت‌وگو بشویم و این چند مطلب باقی مانده را برای شما می‌خوانم. ما در برهه حساسی از تاریخ زندگی می‌کنیم، به خاطر این که به نقطه‌ای از برهان تاریخی رسیده‌ایم. نیروهایی که از جامعه علمی پدید آمده است، به قدری تواناست که می‌تواند هر لحظه جامعه بشری را بکلی تباه سازد، پیروان ادیان الهی در حل این مشکل باید با یکدیگر گفت و گو کنند. اول «گفت‌وگو یک ضرورت است». یک باید است. دوم دیالوگ نه صرفا به معنای تبادل‌نظر است و نه صرفا به معنای همزیستی مسالمت‌آمیز، بلکه به معنای با هم رشد کردن است، رشد فرهنگ‌ها، رشد تمدن‌ها. سوم: در گفت‌وگو نباید یک طرف بر آن باشد که هویت خود را بر دیگری تحمیل کند، بلکه باید بر آن باشد که دیگری را درک کند. چهارم: مسلمانان و مسیحیان می‌توانند به جای بحث‌های کلامی انتزاعی و یا تجدیدخاطره خصومت‌های گذشته موضوعات جدیدی را که هر یک مسئله‌ای از مسائل جهان امروز را تشکیل می‌دهند، مورد گفت‌وگو و تعامل قرار دهند. من در این جا چند موضوع را به عنوان دیالوگ مسلمانان پیشنهاد می‌کنم. الف) محیط زیست بشر امروز در حال فساد و ویرانی است و این امر معلول توسعه تکنولوژی و بهره‌مندی بی‌رویه از منابع زیست محیطی است. در همان سالی که در آتن بودیم و اولین نشست درباره گفت‌وگوی ادیان برگزار شد، مقاله‌ای که آقای ابطحی به عهده من گذاشته بود، «طبیعت از دیدگاه اسلام و مسیحیت» بود. من در آن مقاله گفتم بحران زیست محیطی برای بشر امروز کاملا یک امر اخلاقی و معنوی است و با توجه به این‌که در تعالیم هر دو مذهب اسلام و مسیحیت نهی خداوندی بر فساد در زمین به صورت مؤکد صادر شده، این دو مذهب می‌توانند با همکاری و همفکری یکدیگر راه‌حل‌های سودمندی برای مقابله با این بحران ارائه دهند. چرا ما دائما مباحث کلامی را مطرح می‌کنیم. باید ببینیم چگونه می‌توایم از تجارب یکدیگر و از منابع دینی در زمینه مقابله با بحران محیط زیست استفاده کنیم. و این چنین مباحثی را مورد گفت‌وگو قرار دهیم. ب) نهاد خانواده یا سرنوشت جامعه بشری ـ نهاد خانواده دقیقا یعنی سرنوشت جامعه و به تعبیر دیگر یعنی رابطه تنگاتنگ با سرنوشت جامعه. و این نهاد در جهان معاصر مورد آسیب قرار گرفته و حالا در حال تزلزل و بحران است. مورخین بزرگ معتقدند که تمدن رم باستان از این جهت به تباهی کشیده شده که نهاد خانواده در آن ویران شده، خوشبختانه در جوامع اسلامی نهاد خانواده هنوز هم از استحکام شدید برخوردار است. مسیحیت که نگران بود، مسیحیت از یک جهت نگرانی‌اش از ما بیشتر بود و لذا می‌گفت وقتی خانواده تشکیل می‌دهد هیچوقت قابل انحلال نیست. طلاق در مسیحیت مشروع نیست. به دلیل اینکه ارتباط بین زن و مرد در زمین بسه نمی‌شود بلکه در آسمان بسته می‌شود. و لذا طلاق در بسیاری از قسمت‌های مسیحیت حالا نمی‌دانم همه بخش‌ها لااقل تا آنجایی که من اطلاع دارم در مسیحیت کاتولیک ممنوع است. یک سالی را سازمان ملل سال خانواده قرار داد. اما بهرحال الان باید دغدغه خاطرشان باشد. خوشبختانه در جوامع اسلامی نهاد خانواده از استحکام شدیدی برخوردار است و جوامع غربی به دلیل اینکه با مسیحیت فاصله گرفته‌اند از نهاد خانواده دارند فاصله می‌گیرند و خانواده به کلی ویران شده است. پیروان ادیان اسلام و مسیحیت به نظر من یکی از مباحثی که در آن می‌توانند از تجربیات یکدیگر بهره‌ ببرند، چه کنیم برای تحکیم روابط خانواده و محکم‌تر شدن این نهاد مقدس، در این مسئله از تجربیات هم استفاده کنند. ج) حقوق بشر در جهان معاصر اصول پذیرفته شده انسانی است و از نظر تعالیم دینی این حقوق را خداوند به بشر عطا کرده است. من از کسانی هستم که نگاهم به اعلامیه حقوق بشر. نگاه بدبینانه نیست، نگاه خوشبینانه است و عقیده دارم این اثر زحمات و تلاش‌های چندین قرن انبیاء است که اصلا بشر به اینجا رسیده که به این اصول خودش برسد و بتواند جنگ را محکوم کند و این اصول را برای بشر قائل شود و هیچگونه ناسازگاری با تعالیم دینی در آن وجود ندارد. من به عنوان یک مسلمان معتقدم که اگر بشریت در قرن معاصر به این مفاهیم از طریق عقلانیت خود واصل شده است یک پیام الهی است. زیرا عقل آدمی یک پیامبر باطنی است و به این اصول عقل و خرد آدمی رسیده است. در واقع عقل پیامبر باطن است. آخرین نمونه آن است که ما می‌توانیم از طریق گفت و گو به تجربه‌هایی هم برسیم نسبت به اینکه دین را قرن معاصر و عصر حاضر چگونه عرضه کنیم. چگونه دینی را باید عرضه کنیم؟ چگونه دینی را برای نسل جدید باید عرضه کرد و نحوه عرضه آن چیست؟ از تجربیات یکدیگر استفاده کنیم من این سئوالی که اینجا مطرح می‌کنم در حدود سال ۱۹۹۰ بود که من در لاهه بودم دیدم یکی از اعضای سفارت گفت رئیس مرکز پروتستانیزم می‌خواهد با شما ملاقات کند. گفتم: مانعی ندارد. اولین سئوالی که ایشان از من پرسید این بود. می‌خواهم از تجربه شما برای جلب نسل جوان به مجامع دینی استفاده کنیم، شما چه می‌کنید برای این که نسل جوان را جذب کنید. چگونه دین را عرضه می‌کنید و چه راهی انتخاب کرده‌اید ما می‌خواستیم از تجربیات شما استفاده کنیم. ما اکنون که در سال ۲۰۰۳ هستیم و وارد قرن جدید شده‌ایم، آیا نحوه عرضه دین را باید همان نحوه عرضه سنتی انتخاب کنیم. همان کار که قبلا می‌کردیم، اصلا این جواب می‌دهد یا خیر؟وانگهی اگر قرار است عرضه کنیم، چه نوع دینی را باید عرضه کنیم. دین این جهان را عرضه کنیم، دین آن جهانی را عرضه کنیم. دین دنیوی عرضه کنیم، دین اخروی عرضه کنیم، دین سیاسی عرضه کنیم، دین جدا از سیاست عرضه کنیم. به نظر می‌رسد که از چیزهایی که باید از طریق گفت‌وگو از تجربیات یکدیگر استفاده کنیم این نمونه‌هایی بود که ذکر کردم. والسلام و علیکم و الرحمه الله و برکاته.

IID_logo

گزارش جلسه چگونگی گفت‌وگوی اسلام و مسیحیت

گزارش جلسه

۳۱/۲/۱۳۸۲

چگونگی گفت‌وگوی اسلام و مسیحیت

چهارمین سخنرانی علمی ماهانه موسسه گفت‌وگوی ادیان
چهارمین جلسه از سری سخنرانی‌‍های علمی ماهانه مؤسسه گفت‌وگوی ادیان با سخنرانی دکتر مصطفی محقق داماد با موضوع چگونگی گفت‌وگوی اسلام و مسیحیت در محل مؤسسه برگزار شد.
سخنران :دکتر مصطفی محقق داماد

در این جلسه که روز چهارشنبه سی‌ویکم اردیبهشت ماه برگزار شد، دکتر مصطفی محقق داماد گفت: آنچه در ادبیات امروز به آن گفت‌وگو می‌‍گوییم، در واقع بحث، جدل، تبشیر و موعظه است، نه گفت‌وگو. اما حوادثی که در تاریخ و بعد از جنگ جهانی رخ داد، باعث شد مسیحیان و پیروان ادیان روش دیگری را در پیش گیرند چون متفکران دینی و متکلمان حس کردند باید در روابط خود با سایر ادیان تجدید نظر کنند و دست از جدال بردارند و برای تبلیغ دین خود اصرار نورزند، بلکه روشی ابداع کنند که پیروان ادیان به طور مساوی با هم سخن گویند، در این جا بود که بحث دیالوگ مطرح شد، گفت‌وگو به این منظور که پیروان دو دین به درک و شناخت هم برسند و واقعیت هم را درک کنند. وی افزود: برای دستیابی به این هدف این پرسش پیش می‌آید که این گفت‌وگو چگونه باید انجام شود و راه عملی آن چیست؟ وی تصریح کرد: رادها کریشنا در کتاب خود می‌گوید: مطالعه ادیان دیگر مؤمنان را به هم نزدیک می‌کند و کمک می‌کند تا عقاید دیگران را درک کنند، اشتباهاتی که از سوتفاهم ناشی می‌شود، برطرف می‌شود و ما نیز توسط آنچه دیگران در دین خود تبیین می‌کنند، معتقدات خود را تأیید می‌کنیم.
وی ضمن اشاره به این نکته که در این راه باید از کسانی‌ که این راه را طی کردند و موفق بودند سود جوییم، مونتکومری وات، اسلام‌شناس مسیحی و جان هیک را به عنوان دو نفر از کسانی که در نتیجه دیالوگ‌های بیرونی و همچنین دیالوگ‌های درونی با اسلام، تحولی در نظام اعتقادی خودشان ایجاد کردند، نام برد و افزود: اگر ما مسلمان‌ها نیز می‌توانستیم این روش را انتخاب کنیم، می‌توانستیم تحول عظیمی در روابط‌مان با سایر ادیان به وجود آوریم. دکتر محقق داماد افزود: جان هیک از خود پرسید: آیا ما راه مسیحیت را تنها راه می‌دانیم به گونه‌ای که رستگاری را منحصر به آن می‌دانیم، یا ما ادیان بزرگ بشری را به عنوان راه‌های دیگر زندگی و رستگاری باید در نظر آوریم؟
این سئوال ناظر به مسئله حصاراندیشی یا نفی دیگران در مسیحیت و سایر ادیان است. چراکه هریک از ادیان تاکنون خود و دین خود را حقیقی و برحق می‌دانسته و ادیان دیگر را باطل و منسوخ فرض کرده است.
وی تصریح کرد: برای پیشگیری از این امر وقتی افراد وارد گفت‌وگو می‌شوند، باید این احتمال را بدهند که راه نجات در راه‌های دیگر هم وجود دارد، وگرنه اگر با دید متعصبانه وارد شوند، یا باید تبشیر شود یا موعظه یا جدال.
دکتر محقق ضمن اشاره به غزالی، از او به عنوان دانشمند مسلمانی نام برد که ده قرن قبل اظهار داشته است: هرکسی در هر دین و مذهبی که باشد، فکر می‌کند راه نجات در دین و مذهب اوست و آیا نباید این احتمال را بدهد که نجات در دین دیگری هم می‌تواند باشد؟ اگر من به عنوان یک مسلمان گمان می‌کنم که راه نجات در مسلمانی است، یک مسیحی و بودایی هم همین تفکر را در حق دین خود دارد.
وی ضمن اشاره به کتاب برخورد اسلام و مسیحیت، نوشته جان هیک گفت: در این کتاب روابط تاریخی صدر اسلام تا عصر حاضر بیان شده و نشان می‌دهد که روابط گذشته بیشتر خصمانه بوده است.
دکتر داماد گفت: دو نوع روابط خصمانه داریم: یکی روابط خصمانه آگاهانه است و دیگری عدم همزبانی است که باعث عدم درک متقابل می‌شود.
وی گفت: مونتکومری وات می‌گوید: پیروان مسیحیت باید ادیان دیگر را محترم بشمارند و دست از عقیده سنتی خود مبنی بر این‌که ملت برتر هستند، بردارند. وات می‌گفت من با وجودی که مسیحی هستم و وفادار، حقانیت دین اسلام را قبول دارم و حضرت محمد را به عنوان پیامبر خدا قبول دارم.
وی یکی از موانع برقراری دیالوگ از طرف مسلمان‌ها را فوندامنتالیزم یا سلفی‌گری خواند و گفت: روحیه سلفی‌گری اصل را بر سنت‌گرایی محض می‌داند و هر حرکت و فکری که با روش صحابه مغایرت داشته باشد، بدعت می‌داند.
وی ضمن اشاره به مسئله تثلیث گفت: در قرآن گفته می‌شود که مسیحیان عیسی را پسر خدا می‌دانند و این سوال مطرح می‌شود که اگر روزی مسیحیت این‌گونه فکر می‌کرده، آیا امروز نیز چنین فکر می‌کند؟ وی افزود: مسیحیان عقیده دارند که رابطه خدا با انسان‌ها رابطه محبت پدری است، نه محبت برده و مولا. و نکته دیگر درک کلمه کلمه‌الله است. ما در قرآن مسیح را کلمه‌الله می‌نامیم و اگر در مقام مقایسه برآییم، باید عیسی را با قرآن مقایسه کنیم، چون هردو کلمه‌الله هستند و مصحف و مجسد.
سپس دکتر محقق داماد به جمع‌بندی سخنان خود پرداخت و گفت: ما در برهه‌ای از تاریخ زندگی می‌کنیم که به نقطه‌ای از بحران تاریخی رسیدیم که نیروهایی که از جامعه پدید آمد به قدری تواناست که می‌تواند جامعه بشری را بکلی فنا سازد و پیروان ادیان الهی برای حل این مشکل باید دیالوگ کنند و دیالوگ یک ضرورت است. دیالوگ نه صرفا به معنای تبادل نظر و همزیستی مسالمت‌آمیز بلکه به معنی با هم رشد کردن، رشد فرهنگ‌ها و تمدن‌ها. نکته سوم این‌که در دیالوگ نباید یک طرف بر آن باشد که هویت خود را بر دیگری تحمیل کند، بلکه باید بر آن باشد تا طرف مقابل را درک کند و نکته دیگر این‌که مسلمانان و مسیحیان می‌توانند به جای بحث‌های کلامی انتزاعی و یا تجدید خاطره خصومت‌های گذشته موضوعات جدیدی که هر یک از مسائل جهان امروز را تشکیل می‌دهد، مورد گفت‌وگو و تعامل قرار دهند.
سپس وی موضوعات محیط زیست، نهاد خانواده، حقوق بشر در جهان معاصر را موضوعات مناسبی برای دیالوگ بین مسلمان‌ها خواند.
در ادامه دکتر گواهی، خانم آن ماری شیمل را هم به عنوان یکی از اشخاصی که در آثار او ذوق اسلامی و بی‌طرفی بیشتری دیده می‌شود، نام برد و دکتر محقق داماد در پاسخ گفت: خانم شیمل به عرفان اسلامی توجه دارند و عارف هم اهل مداراست، در صورتی‌که جان هیک و وات اصلا به عرفان اسلامی توجه نداشته‌اند.
سپس یکی از مسیحیان حاضر در جلسه گفت: یکی از موانع موجود داشتن روحیه فوندامنالیزم در میان مسلمانان است و دکتر محقق داماد در پاسخ به ایشان گفت: ما در اندیشه اسلامی دو نوع سلفی‌گری (فوندامنتالیزم) داشتیم: یکی مربوط به اهل تسنن است و دیگری فوندامنتالیزم شیعه یا اخباریون که هر دوی آن‌ها به اسلام ایستایی می‌دهند.
سپس یکی دیگر از حضار جلسه ضمن انتقاد از این جلسه گفت: چون این جلسات تخصصی هستند، بنابراین باید از حالت سنتی خارج شده و زمان بیشتری صرف پرسش و پاسخ‌ها شود.
در پایان نیز دکتر جوانی، استاد دانشگاه الزهرا پرسید: آیا در خصوص مسائلی که در مورد آن‌ها بین اسلام و مسیحیت تعارض وجود دارد، می‌توان تفاسیری ارائه داد که سازگار باشند؟ به عنوان مثال بحث به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح، و آیا این پتانسیل در تفاسیر هست؟
دکتر محقق داماد در پاسخ گفت: به نظر می‌رسد که در بحث گفت‌وگوی اسلام و مسیحیت و همچنین اسلام و دیگر ادیان جلسه‌ای برای بررسی موانع گفت‌وگو مورد نیاز است.