همه نوشته‌های موسسه گفتگوی ادیان

IID_logo

تعابیری درباره اروپا و چالش‌های اروپا برای کلیسا

تعابیری درباره اروپا و چالش‌های اروپا برای کلیسا
نام پژوهشگر : آلبرتو ملونی
ترجمه مرتضی جریان
تاریخ درج : ۱۵/۵/۱۳۸۴
منبع :
شرح : نگاهی تاریخی به کاتولیسیسم
کسانی که تصور می‌کنند فشار واتیکان برای درج اشاره به ریشه‌های مسیحی اروپا در قانون اساسی اتحادیه اروپا یک بدعت و یا یک لجاجت است، در اشتباهند. زیرا این فشار مقصد یک روند تاریخی طولانی و همچنین نشانه‌ای از تلقی کلیسای کاتولیک از مسائل ناشی از تلاش‌ها برای ایجاد یک فضای سیاسی توأم با صلح و فعالیت در قاره اروپاست که این کلیسا با آن مواجه شده است.

کلیسای کاتولیک رم و تاسیس اروپا
توجه کلیسای کاتولیک به ایجاد اروپای متحد، امری مستمر از نیمه دوم قرن بیستم است. از زمانی که وینستون چرچیل اولین نشست اروپاییان در سال ۱۹۴۸ را همزمان با تأسیس جنبش موسوم به صلح مسیحی در شهر لاهه برگزار کرد و پاپ پیوس دوازدهم نماینده خود را به آنجا اعزام کرد، ایده ژان مونه (Jean Monnet) برای ایجاد جامعه «ذغال و فولاد» به عنوان موتور همگرایی وسیع‌تر، از حمایت رهبران و دیپلمات‌های کاتولیک غربی برخوردار شد. یک سال بعد ایجاد شورای اروپایی و سپس تهیه و ارائه کنوانسیون اروپایی حقوق بشر در سال ۱۹۵۰، هر چند به صورت محدود، اما با پاسخ مثبت کاتولیک‌ها یعنی با تأسیس دبیرخانه کاتولیکی مسائل اروپایی در استراسبورگ، همراه شد. ناگفته نماند طرح ایجاد جامعه دفاعی اروپا که در معاهده ۱۹۵۲ پیش‌بینی و با رأی منفی پارلمان فرانسه در سال ۱۹۵۴ با شکست مواجه شد، مورد تحسین و تمجید نشریه تمدن کاتولیکی (Cattolica la Civilta) نشریه متعلق به یسوعیون یا (ژزوئیت‌ها) که باید قبل از چاپ توسط دبیرخانه واتیکان تأیید می‌شد، قرار گرفت. این موضع، پاسخ مثبت غیررسمی واتیکان به اقدامی تلقی شد که می‌توانست بر اساس ماده شماره ۳۸ معاهده مذکور راهگشای ایجاد یک جامعه سیاسی باشد. این ماده بنا بر درخواست آلچیده دگاسپری
(Alcide De Gasperi ) در معاهده ۱۹۵۲ درج شده بود. پاپ پیوس دوازدهم در پیام خود به مناسبت میلاد مسیح در سال ۱۹۵۳ از این طرح حمایت کرد و همچنین بعدها از معاهده ۱۹۵۷ رم نیز استقبال کرد. اما در طول این سال‌های کوتاه جو سیاسی و ویژگی‌های رهبران اروپایی دستخوش تغییر و تحول شد. رابرت شومان (Robert Schuman) در سال ۱۹۵۳ وزارت امور خارجه فرانسه را ترک کرد، دگاسپری در سال ۱۹۵۴ درگذشت و استالین زدایی و تهاجم به مجارستان، درک اوضاع کشورهای اروپای شرقی را با ابهام بیشتری موجه کرد. علاوه بر این دیری نپایید که پاپ ژان بیست و سوم در پرتو مقوله‌های عظیمی همچون صلح و استعمارزدایی به تجدیدنظر درباره جهان‌شمولی سنتی کلیسای رم (کاتولیک) پرداخت که زمینه آن توسط جورجو لاپیرا (Giorgio La Pira) شهردار فلورانس با توسل به برگزاری کنگره‌های معروف بین سال‌های ۱۹۵۲ الی ۱۹۵۷ مهیا شده بود. شکست طرح فوشه برای ایجاد «اروپای دولت‌ها» با قلب فرانسوی ـ آلمانی در سال ۱۹۶۲ و بحران کوبا که جهان را تا سر حد یک جنگ هسته‌ای پیش برد، اتخاذ رویکردهای گسترده‌تری را طلب کرد و دو ساز و کار واتیکان مربوط به دهه قبل را کیش و مات نمود. این دو عبارت بودند از: خط مشی یک اروپای مسیحی به عنوان محافظ تمدن غربی و خط مشی ایجاد وحدت قاره‌ای علیه کمونیزم که هر دو بیانگر این امید بود که تکوین یک نظام جدید ملهم از مسیحیت بتواند ضامن صلح باشد که البته این امیدها بعدها به یأس مبدل شد، در حالی که علی‌رغم ساخت دیوار شوم برلین دستیابی به استقرار صلح به لطف تشنج‌زدایی و سیاست جدید واتیکان در مورد کشورهای اروپای شرقی در شرف تکوین بود. تنها پس از سال ۱۹۶۷ یعنی در دهمین سالگرد امضای معاهدات رم و دیدار سران اروپایی با پاپ پل ششم به همین مناسبت بود که مقر مقدس (واتیکان) حمایت عملی خود از سیاست جامعه اقتصادی اروپا را مجدداً و عملاً ابراز کرد. انتصاب سفیر واتیکان در جامعه اقتصادی اروپا و ناظر ویژه این دولت در شورای اروپا در سال ۱۹۷۰ آغازگر رابطه مستقیم بین نهادهای اروپایی و دستگاه واتیکان بود. در ضمن واتیکان از پیشنهاد کشورهای پیمان ورشو مبنی بر برگزاری کنفرانس «صلح و امنیت»، پشتیبانی و با آن همراهی کرد و سپس در این کنفرانس مسئولان عملگرا یعنی مجریان سیاست واتیکان در قبال کشورهای شرقی اروپا در سناریوی اروپا ایفای نقش کردند و این تلاش به عنوان بخشی از فعالیت‌های وسیع واتیکان در جهت تنش‌زدایی بود که اوج آن امضای موافقتنامه هلسینکی در سال ۱۹۷۵ است.

نقطه عطف دهه هشتاد
انتخاب ژان پل دوم در سال ۱۹۷۸ که رد تقسیم اروپا به دو بلوک محور اساسی دیدگاه ژئوپلیتیکی وی بود، این روند را که قبل از این انتخاب خط سیر آن کمابیش تنظیم شده بود، با بحران مواجه کرد. گرچه پاپ‌های قبلی نیز اوضاع به وجود آمده در اروپا، پس از سال ۱۹۴۷ را نپذیرفته و از آن حمایت نکرده بودند، تفکیک قاره به دو بلوک را به عنوان عمل انجام شده، در نظر داشتند. از سوی دیگر ژان پل دوم نیز راه‌حلی برای رفع این تفکیک به وجود آمده به دلیل ایجاد پرده آهنین را پیشنهاد نمی‌کرد، بلکه منطق آن را انکار می‌نمود. وی در سخنرانی‌های خود در مقر جامعه اقتصادی اروپا و سپس در اولین سفر خود به لهستان در سال ۱۹۷۹بر این نکته صحه گذاشت و طی سفر اشاره شده بر وحدت اروپای مسیحی تأکید کرد. به نظر می‌رسید از دیدگاه وی تلاش برای حفظ صلح در اروپا به قیمت تقسیم این قاره که با حمایت بین بیم و امید پاپ‌های پیشین همراه بود، نوعی احتیاط و بی‌جرائتی در برابر یک تقسیم «غیرطبیعی» تلقی می‌شد.
۱۲۰ کلیسای مسیحی اروپایی به جز کلیسای رم (کلیسای کاتولیک) که با تلاش‌های صبورانه خود در سال ۱۹۵۹ شورای کلیساهای اروپایی (غیر کاتولیک) را تأسیس و از این طریق توافقات و تماس‌ها بین مسیحیان دو بلوک شرقی و غربی را به وجود آورده بودند، به یکباره مجبور شدند تا با رؤیای پاپ که از ضعف و قوت برخوردار بود، مواجه شوند. تا آن زمان KEK در گفت‌وگو با اروپای در شرف تکوین نسبت به کلیسای کاتولیک محتاطانه‌تر برخورد می‌کرد، اما اکنون نمی‌توانست به «صدای غرب ربوده شده» که نام شرق را نیز بر خود داشت، توجه نکند. مجمع رؤسای شوراهای اسقفی اروپا در سال ۱۹۷۱ تأسیس هیئت شوراهای اسقفی اروپا (کاتولیک CCEE) را تصویب کرد که اولین نشست آن در سال ۱۹۷۸ در شانتیلی برگزار شد. این مجمع تقلیدی ضعیف از نهادهای مذاکره کننده اروپایی بود و همان گونه که نهادهای اروپایی فقط در آستانه برگزاری انتخابات اهداف ملموس خود را مشخص می‌کردند، کلیسای کاتولیک نیز به مناسبت برگزاری انتخابات پارلمانی ۱۹۷۹ کمیسیون کوچک موسوم به کمیسیون شوراهای اسقفی جامعه اروپایی COMECE را تأسیس کرد.

مثال‌های پاپ برای اروپا
پاپ ژان پل دوم استفاده از استعارات قوی درباره یک اروپای مسیحی متحد را در مرکز روند تقریب و در عین حال حفظ فاصله بین جامعه سیاسی در شرف تکوین و کلیسای کاتولیک قرار داد؛ به گونه‌ای که وی کلیسا با وزنه تاریخی آن، چالش کلامی ناشی از پایان رؤیای امت مسیحی، توسل به براهین پیچیده انتزاعی، فرضیه لزوم ارائه یک تحلیل کلامی درباره رابطه بین آغاز روند ایجاد اتحادیه اروپا و احساس گناه ناشی از وقوع جنگ جهانی دوم و قتل عام یهودیان را در پرانتز قرار داده است. پاپ استعاراتی را با ترتیباتی که وابسته به روند تاریخی اروپا بوده و همچنین باعث تسری یکدیگرند، تحمیل می‌کند. اکنون و در زمان انتظار انتشار راهنمای همه آثار پاپ درباره اروپا که شاید با وجود فن‌آوری‌های دیجیتالی از جمله اینترنت دیگر احتیاجی به آن نباشد، با رجوع به منابع در دسترس به یادآوری مهمترین این استعارات می‌پردازیم:
در میان این استعارات و مثال‌ها تأکید مجدد بر «اروپای مسیحی» نقشی اساسی دارد. پاپ این عبارت را که از اسطوره مسیحیت به عنوان امت مسیحی (از نظر لغوی این مفهوم مسیحیت
که ریشه آن لغت لاتین Christianitas)) است، در دوره قرون وسطی مطرح شد و به معنی مجموعه ملت‌های مسیحی است که دارای ایمان، فرهنگ، رسوم، نهادها و قوانین واحد و مشترک هستند. محور این وحدت حقوقی و در عین حال معنوی عبارت بود از اقتدار پاپ، یعنی اسقف رم که به عنوان ولی امر همه جوانب امور زندگی مؤمنین و پیروان مسیحی و همچنین خط‌مشی‌ نهادهای کشور را تنظیم می‌کرد و حتی انحرافات احتمال پادشاهان را تصحیح می‌کرد (منبع دائره‌المعارف مسیحیت.م) نشأت می‌گیرد، یعنی مفهومی که توسط «الهیات رجعت» ارائه شده و فرهنگ کاتولیکی دهه سی قرن بیستم مجدداً بر آن تأکید می‌کند را در سال ۱۹۷۹ و در شهر Gniezno لهستان به کار برد. رویای Christianitas در برابر مدرنیته، الگویی از یک جامعه «ایده‌آل» را مطرح می‌کند که با اطاعت از مقامات کلیسایی و پیروی از اصول اساسی تعیین شده توسط آنان برای زندگی، می‌توان رفاه و صلح را کسب کرد. این اسطوره که از سوی رهبران احزاب کاتولیک بعد از جنگ جهانی دوم گرانقدر و ارزشمند تلقی می‌شد، در برابر روند سکولاریزاسیون تاب نیاورد و در مقابل تجربه و مفاهیم جدید کلیسایی مطروحه در شورای واتیکان دوم، عملاً کم آورد. ایده اروپای مسیحی همان طور که در گذشته وجود داشت، الگوهایی را ارائه می‌‌کند که چگونگی فعلیت بخشیدن به آن مشخص نیست، مگر تنها در ارتباط با یک نکته و آن هم یکسان ندانستن کلیسا با غرب. گر چه خط سیاسی کلیسای از نوع ژان پل دوم نسبت به دوره قبل از آن حالت ضد کمونیستی بیشتری داشت، خود را به برقراری روابط استثنایی و ممتاز با امریکا ملزم نمی‌دانست، در صورتی که این امر به دلایل مختلف در مورد فنر (مرکز کلیسای ارتدکس قسطنطنیه.م) غیر قابل اجتناب بود.
از سال ۱۹۸۷ یعنی از سال انتشار اندرزنامه «مادر منجی» (Redemptoris Mater) پاپ ژان پل دوم در ارتباط با اروپا استفاده مکرر از یک استعاره دیگر یعنی «دو شش» را آغاز کرد. شاعر روس، ویاچسلاو ایوانف(Vjaceslav Ivanov) که طی سال‌های ۱۹۲۴ تا ۱۹۴۹ در رم زندگی‌ می‌کرد، تصویر یک کلیسای واحد را در آثار خود خلق کرد که طبیعتاً باید با شش‌های غربی و شرقی که مدت‌ها بود از هم جدا شده بودند، تنفس کند. اما این استعاره که در آثار این شاعر به درخواستی برای رفع تفرقه مذهبی میان مسیحیان و تقریب مذاهب مسیحی مبدل شده بود، با استفاده پاپ از آن، معنای سیاسی جدیدی به خود می‌گیرد که هدف از آن نه فقط ایجاد یک فضای سیاسی مشترک در اروپا، بلکه رفع تقسیم اروپا به دو بلوک بود.
چنین گسترش معنایی در ارتباط به عبارت مشهور شارل دو گل درباره وسعت اروپا یعنی «از آتلانتیک تا اورال» مشاهده می‌شود که پاپ در سخنرانی خود در شهر (Spira) واقع در آلمان در تاریخ چهارم مارس ۱۹۸۷ این عبارت را نیز از آن خود کرد. البته به کارگیری این عبارت از سوی دولتمرد فرانسوی به هدف جبران عدم توازن در سیاست اروپا و سنگینی آن به نفع امریکا بود، در حالی که پاپ این عبارت را در فوریه ۱۹۸۴ و در اعتراض به رد پروژه اتحادیه اروپا از سوی مجمع جامعه اروپایی که راه را برای ایجاد بازار مشترک باز کرده و بر تقدم طرح اقتصادی بر طرح سیاسی تأکید کرده بود، به کار گرفت. همان طور که پاپ در تاریخ یازدهم اکتبر ۱۹۸۸ در پارلمان اروپا نیز اظهار داشت، برای وی این عبارت مطابق بود با گرایش اروپا جهت نیل به وسعتی که «توسط جغرافیا و بیشتر از آن توسط تاریخ» تعیین شده بود.
از میان استعارتی که در مباحث کاتولیکی به کار می‌رود، اصطلاح «خانه مشترک اروپایی» به چشم می‌خورد که برای اولین بار توسط لئونید برژنف در بن در سال ۱۹۸۱ به کار گرفته شد، یعنی خانه‌ای که در آن بر اساس خطوط ثبات معین شده در هلسینکی، صلح و امنیت تضمین شود. این مفهوم تبدیل به بخشی از رسالت پاپ و ابزار گفت‌وگوی وی با گورپاچف و بویژه رمز اروپایی می‌شود که اتحادیه اروپا فقط یکی از صحنه‌های ممکن آن است.
این منشور استعارات بیانگر آن است که پاپ ژان پل دوم، در انتظار مشخص شدن چگونگی و زمان دگرگونی صحنه سیاسی موجود، بیش از اینکه به فکر دورنمای «اتحادیه» (فرمول پمپیدو ۱۹۷۲) باشد، به فکر رفع تفرقه ایجاد شده در جنگ سرد و بازگرداندن ملت‌های اروپای شرقی به برقراری دیالوگ و رابطه با دیگر ملت‌های اروپایی بود. این احتیاط تازگی ندارد بازگشت مسالمت‌آمیز پرتغال، یونان و اسپانیا به آغوش دموکراسی در نیمه دهه هفتاد، تأثیرات سریعی بر چگونگی نگرش مقر مقدس به اروپا و مکث در روند همگرایی این قاره نداشت. بنابراین دموکراتیزه کردن اروپای شرقی که به نظر می‌رسید انقلاب (Solidarnosc) همبستگی آغازگر آن بود، به جز ارائه الگوها، متضمن ایفای نقشی مستقیم‌تر برای کلیسا نبود.
علاوه بر توصیه‌های پاپ در دیدارها و مهمترین مناسبت‌های اروپایی، اولین اعلام برنامه وی به مناسبت روز جهانی جوانان در آگوست سال ۱۹۸۸ در کومپوستلا بود که پاپ مستقیماً وارد موضوع کاتولیسیزم اروپایی شد و آن عبارت بود از شعار «تنصیر جدید». این نگرش خلق شده در آستانه فروپاشی نظام شوروی سابق، نه از اروپا بلکه از نیازمندی‌های آن بود که به ترجیع‌بند (Leit – motiv) تبلیغات کاتولیکی که نقاط ضعف و تضادهای آن بر همه واضح است، تبدیل شد. اما این نگرش در قلمرو اروپایی از معنای عمیق‌تری برخوردار شد، زیرا با وجود تلاش‌های عظیم صورت گرفته در جلسات تقریب میان مذاهب مسیحی، از گردهمایی باسل سوئیس به بعد، واضح بود که فرمول مذکور (خانه مشترک اروپائی) به روند مسالمت‌آمیزی که باعث از بین رفتن جنگ سرد شده بود، میدان نمی‌داد، بلکه کاتولیسیزمی را به عنوان درمانی برای قاره مبتلا به بیماری سکولاریته پیشنهاد می‌کرد که در حال بسیج دائم بود.

مبارزه بر سر ریشه‌ها
طی دوره آغاز روند تکوین قانون اساسی اتحادیه اروپا یعنی فاصله زمانی تصویب معاهدات ماستریخت در سال ۱۹۹۲ و قانون اساسی اتحادیه اروپا در سال ۲۰۰۱ در شهر نیس فرانسه، استعاره جدید «ریشه‌ها» بر فضای ارتباطات پاپ با افکار عمومی سایه افکند. در مرحله اول پاپ موضوع اشاره به نام خداوند در قانون اساسی که زیربنای جامعه اروپاست را مطرح کرد (یادآوری نام خداوند Memoria Dei برای لوتران‌ها نیز ارزشمند است)، اما وی از سال ۲۰۰۰ و بویژه از سال ۲۰۰۳ مکرراً بر عبارت «ریشه‌های مسیحی» و یا «ریشه‌های یهودی ـ مسیحی» به عنوان معیاری برای میزان تن دادن کشورها، احزاب و سیاستمداران به درخواست کاملاً مشروع مقر مقدس، تأکید کرد.
قضاوت درباره محتوی و شکل این جدل (Querelle) یکسان نبوده است. برای بسیاری اشاره به میراث مسیحی بیش از اینکه موضوعی اختلاف برانگیز باشد، توضیح واضحات بود. با توجه به اینکه در قانون اساسی اتحادیه اروپا به فهرستی از سنن اشاره شده و حتی نام توکودیدس از قلم نیفتاده است، بسختی می‌توان ادعا کرد که نباید به مسیحیت یونانی، لاتین، عرب و اسلاو اشاره کرد. اما در برخی دیگر با دلیل و مدرک خاطر نشان ساختند که توامان دانستن مسحیت و اروپا در قانون اساسی می‌تواند منجر به احیای اسطوره‌ای شود که در یهودستیزی سنتی مسیحی از آن استفاده شده بود و به این دلیل موضوع ریشه‌های یهودی ـ مسیحی، البته حتماً با خط فاصله، مطرح شد. اما این پیشنهاد باعث ایجاد نگرانی‌های بیشتری شد، زیرا این فرض به وجود می‌آمد که اولی در دومی هضم شود همان طور که این واقعه عملاً در الهیات مسیحی که جایگزین یهودستیزی سنتی (کلاسیک) شد، مشاهده شد. گرچه پاپ در سخنرانی‌های خود و در بیانیه‌ای تحت عنوان «کلیسا در اروپا» در ژوئن ۲۰۰۳ از این عبارت (یهودی ـ مسیحی) استفاده کرد، اما منظور کلیسا این (هضم یهودیت در مسیحیت) نبود. در هر صورت واضح بود عبارتی که بیانگر احترام به هویت‌های متفاوت است، عبارت «یهودی و مسیحی» است. اما این راه حل نیز اهمیت حضور طولانی مدت مسلمانان در شبه جزیره ایبریا، سیسیل و بالکان را نادیده می‌گرفت، بنابراین عدم اشاره به این موضوع را غیر قابل توجیه کرد.
خروج از این نُه تو (Labirint) آسان نبود، اما ورود به آن نیز اجباری نبود. برخی اوقات به نظر می‌رسید که بزرگ‌ترین نگرانی واتیکان حفظ قرارداد Laterano مربوط به سال ۱۹۲۹ است که بعضی از مقامات واتیکان تضمین آن را از طریق توافقات اروپایی واجب می‌دانستند. به طور کلی موضوعاتی که کاتولیک‌ها به مناسبت مباحث درباره قانون اساسی پیشنهادی ژیسکار دستن وادار به ورود به آن شدند، متعدند. از جمله این موضوعات می‌توان به موضع‌گیری در قبال جنگ، آزادی عقیده، حقوق دینی، دورنمای یک همگرایی میان مذاهب و دوباره اندیشیدن درباره لائیسیته دولت اشاره کرد. کلیسای کاتولیک پس از استقبال تقریباً با رضایت خود از اصل دیالوگ ساختاری بین ادیان اروپا، مصرانه درخواست کرد تا فرمول «ریشه‌ها» حتی به قیمت رجوع به شوالیه‌های بی‌اعتبار به عنوان حامیان خود، در قانون اساسی گنجانده شود.

اروپای همزیستی میان ادیان
نتیجه فشار واتیکان در ارتباط با متن قانون اساسی اتحادیه اروپا هنوز مشخص نیست (بعد از تصویب قانون اساسی اتحادیه اروپا در ۲۰۰۴ مشخص شد که تلاش‌های واتیکان بی‌نتیجه بود.م) به هر حال تحت تأثیر شرایط خاصی (مثلاً موضوع حجاب در فرانسه که احتمالاً و به راحتی پرچمی در دستان بنیادگرایان قرار خواهد داد و از سوئی نیز طرفداران به اصطلاح دین لائیسیته را تحریک خواهد کرد) قرار دارد. مباحث ریشه‌ها ثابت کرد که روند اتحاد، گسترش و تدوین قانون اساسی، ادیان، کلیساها و نیز کاتولیسیزم رمی را با مسائل جدیدی مواجه خواهد ساخت که آینده را زیر سئوال خواهد برد.
اروپایی که دولت‌ها توأم با بی‌طرفی مثبت کلیساها ساختند، نوع جدیدی از همزیستی را خلق کرد. این همزیستی جدید با همزیستی دوره امپراتوری عثمانی مبتنی بر برتری‌بخشی از اتباع بر دیگران، با نظام‌های مبتنی بر تسامح و لائیسیته حاضر در اروپای مدرن که تنظیم‌کننده همزیستی مسالمت‌آمیز تعداد قلیلی از سوژه‌هاست و با الگوی امریکایی تفکیک پیروان ادیان مختلف همراه با حضور حس مشترک دین مدنی ملهم از یک چهره کلی از خداوند، متفاوت است. در مقابل اروپا خود را به عنوان فضایی از همزیستی بین ادیان، لاادری‌گرایی‌ها (Agnosticism) و الحاد که جداگانه طی قرن‌ها رشد کرده بودند، نشان داد. اما آنها با وجود چارچوب بظاهر منعطفی از تقریب مذاهب مسیحی و دیالوگ بین‌‌الادیان، ناگهان با اولویت‌ها و بی‌اعتمادی دیگری مواجه شدند. بدین ترتیب، کلیسای کاتولیک باید از سویی با کلیساهای ارتدکس که نسبت به گذشته هشیارترند، مواجه شود. به عنوان مثال این کلیساها نسبت به گسترش اروپا به سمت ترکیه نگرانی مشترک استراتژیکی دارند، ولی در ارتباط با موقعیت و جایگاه پاتریارک قسطنطنیه از موضع مشترکی برخوردار نیستند و از سوی دیگر کلیسای کاتولیک باید با ظن سنتی کلیساهای پروتستان نسبت به اروپایی‌گرایی که در زمان حال با یک تفکر پخته‌تر مبتنی بر داشتن یک نماینده در ساختارهای اروپایی کلیسا در هم آمیخته، مواجه شود.

تاثیرات اتحادیه اروپا بر کاتولیسیزم
اما داستان روند اتحادیه اروپا نه تنها در روابط بین کلیساها بلکه در درون آنها نیز مشکلات غامضی را ایجاد کردد. از این نظر کلیسای کاتولیک با سه مشکل بسیار حساس مواجه شده ‌است:
در وهله اول کاتولیسیزم با مشکل هماهنگی نقش مقر مقدس با نهادهای اسقفی کاتولیک (شوراهای اسقفی کاتولیک کشورهای مختلف.م) روبه‌روست. انگار قرار است تضادی که در سطح کشور ایتالیا تجربه شده، در سطح اروپا نیز تکرار شود. بدین ترتیب که در ایتالیا جایی که پاپ به عنوان اسقف رم از برتری مطلقی نسبت به بقیه اسقف‌های این کشور برخوردار است، این دیپلماسی واتیکان بود که با دولت ایتالیا در رابطه با چگونگی وضعیت حقوقی شورای اسقف‌ها جهت دستیابی به یک سری توافقات مذاکره کرد و شورای اسقف‌ها نیز به علت همین برتری پاپ در کلیسای کاتولیک ایتالیا، جهت ممانعت از در سایه قرار گرفتن نقش وی، نقش کمرنگ‌تری ایفا می‌کند. در سطح اروپا این گره هنوز گشوده نشده است. در واقع اگر شوراهای اسقفی اتحادیه اروپا دست به تشکیل شورای اسقفی واحد اروپا با یک رئیس (در این مورد این سئوال مطرح می‌شود که آیا این فرد باید بر اساس روش کشورهای مختلف جهان انتخاب شود و یا همانند ایتالیا باید توسط پاپ منسوب شود؟) بزنند، نهادهای کلیسایی رمی خودبه‌خود مجبور خواهند شد درباره نقش و عملکرد خود تجدیدنظر کنند. غیر قابل تصور است که تصمیمات شورای اسقفی فرضی واحد اروپا که تعداد اعضای آن دو برابر تعداد اعضای شورای ترنت (Trento) (1) خواهد بود، مورد بررسی و یا ابطال مسئولان و کارگزاران نهادهای دستگاه واتیکان همانند آنچه که امروز در کلیسای کاتولیک اعمال می‌شود، قرار گیرند یا اینکه در روند انتساب اسقف‌ها، شورای اسقف‌ها یا همان بدنه واسطه نتوانند نقشی ایفا کند. از سوی دیگر چنین شورای اسقفی که نقش آن محدود به لابی بودن و گردش پروانه‌وار پیرامون پاپ باشد، منجر به تضعیف اقتدار کلیسا و مصداقیت آن می‌شود.
در وهله دوم، چگونگی اعمال برتری پاپ باید شکلی جدید اما مطابق با کاتولیسیته پیدا کند، زیرا تاریخ جدید اتحادیه اروپا، برتری پاپ را مجبور به تبیین خود در فضای سیاسی مشترکی که صدای پاتریارک‌های ارتدکس و جوامع و فدراسیون‌های کلیسای پروتستان در آن طنین‌انداز شده، می‌کند. جهان‌شمولی کلیسای کاتولیک که از دیدگاه شورای واتیکان اول به معنی برخورداری این کلیسا از اقتدار در امر حکومتی بود، دیگر اکنون رنگ یک نیاز معنوی و فرهنگی را به خود گرفته است و این امر برای جلوگیری از آن است که رهبری پاپ و کاتولیسیزم از سوی هژمونی اروپایی مجدداً محاصره نشود. تکثرگرایی کلیساهای کاتولیک که شورای واتیکان دوم تجلی آن بود و با سفرهای پاپ ژان پل دوم رنگ و بوی رسانه‌ای به خود گرفت، دیگر نبایستی با زور در ظروف کوچک فرهنگ اروپایی و طرز فکرهای غربی چه پیشرفته و یا عقب‌افتاده که اهمیتی هم ندارد، گنجانده شود.
در مقابل تجربیات شورایی قاره‌ای که در زمان رهبری پاپ ژان پل دوم، هر چند غیر مطابق با شئون اسقفی گسترش پیدا کرده‌اند، باید در برابر چالش الگوهای تصمیم‌گیری اروپایی که عبارتند از سازمان‌های مسئول و بالغ، پاسخگو باشند. به عنوان مثال این نقص به هنگام تلاش ژان پل دوم علیه جنگ عراق که صدایی واحد از جانب اسقف‌های اروپایی به عنوان مخاطب و حامی نداشت، مشاهده شد، در حالی که تلاش‌های پاپ در این زمینه از سویی با حمایت مطلق برخی و از سوی دیگر با همراهی مشروط برخی دیگر مواجه شد.
اشاره به ریشه‌های مسیحی اروپا در قانون اساسی آتی این اتحادیه، فقط تکه‌ای از موزائیک عظیم مشکلات است که بودن و نبودن آن بخش اساسی‌تر آن تابلو را تغییر نخواهد داد؛ تابلویی که در مورد آن و به هنگام بازاندیشی درباره اروپا باید در آن بسیار تأمل کرد.

ملاحظه:
آلبرتو ملونی (Alberto Melloni) نویسنده مقاله حاضر از سال ۱۹۹۴ استاد تاریخ مسیحیت و ادیان دانشگاه رم است. وی عضو بنیاد علوم دینی ژان بیست و سوم در شهر بولونیا و عضو آکادمی بین‌‌المللی علوم دینی و هیئت مدیره بین‌‌المللی نشریه Concilim و هیئت تحریریه نشریه مسیحیت در تاریخ است.
۱) (Concilio di Trento) این شورا نوزدهیمن شورای جهانی کلیسای کاتولیک و از جمله طولانی‌ترین آن است که از سال ۱۵۴۵ تا ۱۵۶۳ در شهر Tento به ابتکار پاپ پل سوم آغاز شد و در زمان پاپ پیوس چهارم به پایان رسید و هدف از برگزاری آن رد تفکرات لوتری، تأکید مجدد بر مکتب سنتی درباره متون مقدس، گناه اول، شعائر هفت‌گانه و نظم و انتظام کلیسایی بود.

IID_logo

آیین هندوئیسم

آیین هندوئیسم
نام پژوهشگر :حسین توفیقی

منبع :
شرح : آیین هندو در قدیم دین برهمایى خوانده مى‌شد که به برهما، خداى هندوان اشاره مى‌کرد. هندوئیسم شکل تکامل یافته آنیمیسم است و به همین دلیل بنیانگذار آن شناخته‌شده نیست. این آیین گونه‌اى فرهنگ، و آداب و سنن اجتماعى است که با تهذیب نفس و ریاضت همراه شده و در تمدن و حیات فردى و جمعى مردم هندوستان نقش بزرگى داشته است.

مردم هند پیش از هجوم آریایی‌ها
پیش از مهاجرت آریایی‌ها به ایران و هند، مردم این سرزمین‌ها قومى کوتاه قامت و سیاه چرده بودند که فرهنگ و دین و مراسم مخصوص خود را داشتند و تمدن آنان در سطح تمدن بین‌النهرین بود. این قوم در ایران تقریبا به طور کامل از میان رفتند، ولى در هندوستان به طرف جنوب آن کشور رانده شدند و اکنون به نام قوم دراویدى (Dravidians) شناخته مى‌شوند و گروه بزرگى از اینها به نام نجس‌ها (Untouchables) معروفند که درباره ایشان سخن خواهیم گفت. حفاری‌هاى باستان‌شناسان در منطقه‌اى به نام موهنجودارو (Daro-Mohenjo) در کرانه رود سند (پاکستان)، آثار عظیمى از تمدن آنان را نشان داده است. از این کشفیات برمى‌آید که برخى از خدایان آیین هندو قبل از ورود آریاییان در هندوستان وجود داشته‌اند.

اصول دین هندو
اصول دین هندو عبارت است از: اعتقاد و احترام به کتاب‌هاى باستانى و سنت‌هاى دینى برهمنان و پرستش خدایانى که به ظهور آنها در دوره‌هاى قدیم عقیده دارند. اعتقاد به تناسخ و رعایت مقررات طبقات اجتماعى در معاشرت و ازدواج، همچنین احترام به موجودات زنده، مخصوصا گاو از اصول آن دین است.
لفظ ام (Om) به معناى آمین براى هندوان بسیار تقدس دارد و از سویى اسم اعظم الهى به شمار مى‌رود و از این نظر به اسم اعظم یهوه در دین یهود شباهت دارد.

خدایان ودایی
هندوان به عده بى‌شمارى از خدایان آسمانى و زمینى با اسما و صفات عجیب و غریب معتقدند و به آنها کرنش مى‌کنند و براى هر یک بتخانه‌هاى باشکوهى مى‌سازند. این خدایان با هم خویشاوندى سببى و نسبى دارند و ویژگی‌هاى جسمى و روحى هر یک به تفصیل و با ذکر جزئیات در کتاب‌های مقدس و فرهنگ دینى هندوان آمده است. اعتقاد به جلوه‌گرى خدایان به شکل انسان و حیوان در ادوار مختلف، نیز بسیار جلب نظر مى‌کند. دسته‌بندى خدایان در ارتباط با طبقات اجتماعى نیز معهود است. برخى از معروف‌ترین خدایان هندو عبارتند از:
اگنى (Agni) یعنى آتش
وارونا (Varuna) یعنى آسمان
ایشوار (Isvara) یعنى قادر متعال
رودرا (Rurdra) یعنى وحشتناک
راما (Rama) یعنى دلپذیر
کریشنا (Krishna) یعنى آبى پر رنگ
یاما (Yama) یعنى ارابه ران (معادل جم در آیین زرتشت) که خداى حاکم بر ارواح مردگان است .
اشوین (Asvin) یعنى اسب‌سوار، عنوان دو تن از فرشتگان آیین هندوست. هندوان معتقدند که این پزشکان آسمانى براى انسان تندرستى، نیکبختى و دارایى به ارمغان مى‌آورند.
پرستندگان بت مؤنث زشت و بدترکیب کالى (Kali) به معناى سیاه معتقدند هدایاى ویژه این بت را باید از طریق راهزنى به دست آورد و تقدیم بتخانه کرد. البته باید توجه داشت که معمولا بتان را بسیار زیبا مى‌سازند تا آنجا که بت در شعر فارسى کنایه از محبوب زیباست.

کتاب‌های مقدس
ادعیه و آیین‌هاى هندوان در مجموعه‌اى به نام وداها(Vedas) به معناى دانش، به زبان سانسکریت گرد آمده است و به آن شروتى (Sruti) یعنى وحى و الهام و علوم مقدس موروثى لقب مى‌دهند. پژوهشگران تاریخ تصنیف وداها را بین ۱۴۰۰ تا ۱۰۰۰ ق.م. مى‌دانند، و بر این اساس سال‌هاى ۱۵۰۰-۸۰۰ ق.م. را دوره ودایى مى‌خوانند.
چهار ودا وجود دارد، به این شرح:
۱٫ ریگ ودا(veda-Rig) یعنى وداى ستایش
۲٫ یجور ودا(veda-Yajur) یعنى وداى قربانى
۳٫ سام ودا(veda-Sama) یعنى وداى سرودها
۴٫ اتهرو ودا(veda-Atharva) یعنى وداى اتهروان (نام نویسنده این ودا).
در زمان‌هاى بعد برهمنان شرح و تفسیرهایى بر بوداها نوشتند؛ از این رو هر یک از وداها داراى دو بخش است:
نخست: منتزها (Mantaras)که عبارت است از متن اورادى در ستایش آتش، خورشید و سایر مظاهر طبیعت و دعاهایى براى فراخى‌ روزى، بارورى، بخشایش گناهان و غیره.
دوم: براهمناها (Brahmanas)که مناسبت‌هاى آن اوراد را تعیین مى‌کند. پژوهشگران سال‌هاى ۸۰۰ ق.م. تا ۵۰۰ ق.م. را دوره برهمنى مى‌نامند..
کتاب‌هاى دینى، فلسفى، عرفانى و ادبى بى‌شمارى در میراث فرهنگى هندوستان وجود دارد که به زبان‌هاى مختلف ترجمه شده و از جمله آنها کتاب معروف کلیله و دمنه است که در سانسکریت پنچاتنتر(tantra -Panca) یعنى پنج بخش خوانده مى‌شود.
کتاب‌هاى مهابهاراتا (bharata -Maha) و رامایانا(Ramayana) با محتواى اساطیرى رزمى و بزمى از احترام ویژه‌اى برخوردارند. کتاب‌های دینى و ادبى یاد شده به همه زبان‌هاى زنده جهان (و از جمله فارسى) ترجمه شده‌اند.
کتاب بسیار معروف و جذاب بهگودگیتا (gita -Bhagavad) یعنى سرود خداى مجید در بخشى از مهابهاراتاست که مستقلا مورد توجه قرار گرفته است. این کتاب گاهى به تخفیف گیتا نامیده مى‌شود، در باب اخلاص (Bhakti) سخن مى‌گوید و در اهمیت کتاب یاد شده همین بس که به طور مکرر به هر یک از زبان‌هاى زنده جهان ترجمه شده و دست کم شش ترجمه فارسى از آن موجود است.
این رساله مکالمات کریشنا با شاهزاده‌اى به نام آرجونا (Arjuna) یعنى روشن را در بر دارد. رساله یاد شده ظاهرا در قرن اول میلادى در روزنامه بزرگ مهابهاراتا گنجانیده شده است و نزد هندوان از هر کتاب دینى و عقلى دیگر محبوب‌تر و محترم‌تر به شمار مى‌رود. نظم آن کتاب یک دست نیست، ولى نیروى ذوق و شوقى که طى کلمات آن نوشته اعجاب‌انگیز وجود دارد، هزاران تن را دلباخته و فریفته خود ساخته است.
راز موفقیت گیتا در این است که مى‌کوشد اثبات کند راه حقیقى نجات و رستگارى در طریقه اخلاص قرار دارد و براى بیان این امر از داستانى کمک مى‌گیرد. آرجونا سوار بر ارابه سلطنتى براى جنگیدن با عموزادگان خود به سوى میدان مى‌رود و راننده ارابه که خداى پهلوانى یعنى کریشناست و در کنار او نشسته است، وى را به رزم و نبرد تشویق مى‌کند. شاهزاده دل به جنگ با خویشاوندان خود نمى‌دهد. در حالى که سرداران سپاه خصم یعنى عموزادگان او در شیپور جنگ مى‌دمند، به راننده فرمان مى‌دهد که ارابه او را در وسط رزمگاه در محلى قرار دهد که بتواند کوشش و رزم‌آورى هر دو سپاه را بدرستى مشاهده کند، ولى همین که خویشان و عموزادگان و بزرگان قوم را در حال پیکار و خونریزى مى‌بیند، دل او از پشیمانى و اندوه لبریز مى‌شود.
وى درد و رنج خود را با کریشنا، راننده ارابه در میان مى‌گذارد و از گرانى اندوه، تیر و کمان را از دست بر زمین مى‌افکند.
کریشنا او را بر این کم دلى سرزنش مى‌کند و دوباره وى را بر جنگ و نبرد برمى‌انگیزاند. در این هنگام بین آن دو یک سلسله مکالمات رد و بدل مى‌شود. در مرحله اول کریشنا او را به انجام وظایفى که در برابر صنف و طبقه خود دارد، متوجه مى‌سازد و به او خاطر نشان مى‌کند که انجام فرایض اجتماعى بر هر کارى مقدم است و نتایج و عواقب آن هر چه باشد، باید آنها را به عمل آورد و نباید پاداش و سزایى توقع داشت. ارجونا وظیفه خود را به یاد مى‌آورد که باید به عنوان یک شاهزاده از افراد طبقه کشاتریا جنگجویى و رزم‌آورى پیشه کند. آنگاه وى پاى به میدان نبرد مى‌گذارد و اعتراف مى‌کند که تهاون و سستى در انجام این واجب صنفى و فریضه مذهبى گناهى بزرگ است. از سوى دیگر اگر به جنگ بپردازد و کشته شود، روان او رستگارى یافته، به آسمان صعود خواهد کرد، و اگر پیروز شود، بر تخت پادشاهى خواهد نشست. علاوه بر این، میدان جنگ جاى تاسف و غم خوردن براى کشتگان و قربانیان نبرد نیست، زیرا اگر چه جسم آنان هلاک مى‌شود، روحشان جاویدان، باقى و برقرار است.
در یکى از قطعات گیتا سخنان زیر آمده که تعالیم اوپانیشادها را در مسئله وحدت الوهیت بیان مى‌کند و از این نظر قابل توجه است. کریشنا مى‌گوید:
من برهما هستم، همان خداى واحد ازلى …
قربانى منم، دعا و نماز منم.
طعام خیرات مردگان منم.
این جهان بى‌پایان منم.
پدر و مادر و نیاکان و نگاهبانان و متن‌هاى معرفت همه منم.
آنچه در زلالى آب و روشنایى آفتاب تصفیه مى‌شود، آن کلمه ام منم.
و منم کتاب‌هاى ریگ ودا، سام ودا، یجور ودا، طریقت، شریعت، مربى، خداوندگار و قاضى، شاهد، صومعه و پناهگاه، دوست و دشمن، سرچشمه حیات و دریاى زندگانى.
هر آنچه برمى‌آید و هر آنچه فرو مى‌رود، بذر و برزگر و فصول و درو همه منم.
مرگ منم و زندگانى منم.
اى ارجونا، حیات این جهان که مى‌بینى، و حیات آن جهان که نمى‌بینى، همه منم و بس…
فرهنگ و تربیت ودایی
حدود قرن ۶ ق.م. در اوج اقتدار روحانیان هندو، که برهمن (Brahmana) نامیده مى‌شوند، نظام طبقاتى شدیدى پذیرفته شد که مدت ۲۵۰۰ سال سایه سهمگین خود را بر کشور پهناور هندوستان افکنده بود و هنوز هم بقایاى آن وجود دارد. پژوهشگران طبقات اجتماعى را کاست (Caste) مى‌خوانند که واژه‌اى پرتغالى و به معناى نژاد است. در این نظام چهار کاست اصلى وجود داشت:
۱٫ برهمان (Brahmanas) طبقه روحانیان
۲٫ کشاتریاها (Kshatrias) طبقه شاهان، شاهزادگان و جنگاوران
۳٫ ویشیاها (Vaisyas) طبقه بازرگان و دهقانان
۴٫ شودراها (Sudras) طبقه کارگران.
معاشرت افراد یک طبقه دیگر شرعا و عرفا ممنوع بود، بخصوص طبقه اخیر که هر گونه تماس، حتى نگاه کردن افراد طبقات بالا به این گروه، گناه کبیره شمرده مى‌شد.
فروتر از این چهار طبقه، گروهى از بومیان غیرآریایى هندوستان بودند که نجس‌ها (Untouchables) نامیده مى‌شدند. افراد این طبقه به هیچ وجه حق نداشتند در محله‌هاى آن طبقات چهارگانه تردد کنند و هر گاه از باب ضرورت براى حمل زباله به اماکن آنان مى‌رفتند، موظف بودند با صداى بلند حضور خود را اعلام کنند که مبادا نگاه افراد طبقات بالا به این گروه بیفتد. در این صورت، بیننده باید با غسل خود را طاهر کند. داد و ستد نیز از راه دور، با گذاشتن پول در مکانى و تقاضاى متاع با فریاد و اختفاى کامل انجام مى‌گرفت.
گوش دادن به تلاوت کتاب‌هاى مقدس نیز بر آنان حرام بود و اگر فردى از ایشان در این مورد استراق سمع مى‌کرد، براى مجازات، سرب مذاب در گوش او مى‌ریختند.
عجیب‌تر اینکه افراد طبقه نجس‌ها به این وضع خو گرفته، آن را حق مى‌پنداشتند و باور داشتند که این تیره‌بختى زاییده بدکردارى آنان در زندگانى پیشین است که از طریق تناسخ آن را دریافت کرده‌اند. هر گونه اقدامى براى کم کردن فاصله طبقات چهارگانه (و حدود ۲۰۰۰ طبقه فرعى که بتدریج در ضمن آن چهار طبقه پدید آمد) و دفاع از نجس‌ها، خلاف شرع و غیرمقبول بود. البته این سنت اجتماعى در سال ۱۹۵۵ رسما لغو شد و تنها جلوه‌هایى از آن باقى است.
رود خروشان و پر برکت گنگ به معناى تندرو که در بخش بزرگى از هندوستان جریان دارد، از تقدس بالایى برخوردار است و غسل کردن در آن، بخصوص در شهر بنارس (Benares)، عبادتى مهم شمرده مى‌شود. نیلوفر (Padma) نیز بسیار مقدس است.
قربانى و بویژه قربانى اسب (medha – Asva) که قبلا به عنوان یک عمل عبادى میان آنان معمول بود، بعدا به منظور برآورده شدن حاجات انجام مى‌گرفت.
اهیمسا (hinsa – A) به معناى پرهیز از آزار جانداران اصل مهمى است که در زمان‌هاى بعد، تحت تعالیم مهاویرا مورد توجه قرار گرفت و تاکنون بشدت رعایت مى‌شود. این آموزه خوردن گوشت حیوانات را عملى غیراخلاقى مى‌داند و این مسئله اثر عجیبى بر شیوه زندگى هندوان باقى گذاشته است.
هندوان جسد مردگان خود را مى‌سوزانند و خاکستر آن را بر روى گنگ بر باد مى‌دهند. قبلا سنت مذهبى این بود که هنگام سوزاندن جسد مرد متوفی، همسر وى نیز به نشانه وفادارى میان توده‌هاى هیزم مى‌خوابید و همراه شوهر مى‌سوخت و براى تشویق زنان به این امر به وى لقب ستى (Sati) به معناى بانوى وفادار و بافضیلت عطا مى‌شد (این واژه سانسکریت در فارسى و عربى براى تجلیل از بانوان بسیار برجسته به کار مى‌رود). اگر احیانا زنى تاب و تحمل این فداکارى را در خود نمى‌یافت، پس از مرگ شوهر موى سر خود را مى‌تراشید و جلاى وطن مى‌کرد. زنده سوزاندن زوجه را انگلیسی‌ها پس از استعمار هندوستان در سال ۱۸۲۹ م. ممنوع کردند و از این منع کمتر تخلف شده است. صائب تبریزى در اشاره به این سنت مى‌گوید:
چون زن هندو کسى در عاشقى مردانه نیست
سوختن بر شمع خفته کار هر پروانه نیست

فلسفه اوپانیشادها
در دوره برهمنى (سال‌هاى ۸۰۰ ق.م. تا ۵۰۰ ق.م.) آیین قربانى به افراط گرایید و با توسعه آن مسائل عمیق دینى به فراموشى سپرده شد. قربانى اسب و چیزهاى دیگر آسیب شدیدى به اقتصاد کشور وارد آورد و خزانه پادشاه را تهى کرد. از این رو، برهمنان چاره کار را در اصلاح دین دیدند و بدین منظور براهمناها را پدید آوردند که مشتمل بر دو بخش است:
الف) آرنیاکاها (Aranyakas) یعنى جنگل نامه، مشتمل بر مسائل مورد نیاز اهل ریاضت
ب) اوپانیشادها (Upanishads) به معناى نزدیک نشستن، کنایه از آموختن اسرار دین.
اوپانیشادها شهرت زیادى پیدا کرد. این کتاب را براى نخستین بار شاهزاده دانشمند، هنرمند و عارف، داراشکوه عرفان اسلامى و هندویى، در ۱۰۶۷ ه.ق. به زبان فارسى ترجمه کرد و آن را سر اکبر نامید. (نخستین آشنایى غریبان با اوپانیشاد از طریق همین ترجمه بود.)
اوپانیشاد به نام ودانتا (Vedanta) به معناى پایان وداها نیز خوانده مى‌شود. این کتاب بطون وداها را مى‌شکافد و توجه مردم را از آداب و رسوم ظاهرى به اسرار درونى و مفاهیم باطنى جلب مى‌کند. کتاب یاد شده شهرت جهانى دارد، تا آنجا که برخى مطالب توحیدى آن در المیزان نوشته علامه طباطبایى آمده است .(۱)

خدایان سه گانه
آریاییان هندوستان مانند سایر مشرکان به خداى حقیقى جهان نیز معتقد بودند و او را برهما (Brahman) به معناى قائم بالذات و ازلى و ابدى مى‌نامیدند. آنان در آغاز بت و بتخانه نداشتند و مراسم عبادى خویش را در فضاى باز مى‌دادند و به خدایانى مذکر که معمولا نماد اجرام آسمانى بودند، عقیده داشتند. در دوران‌هاى بعد بت‌هایى بى‌شمار و بتخانه‌هایى باشکوه و گوناگون ساختند و خدایانى مانند الهه مادر، الهه زمین، مار کبرا و غیره را به مجموعه خدایان خود مى‌افزودند.
خدایان تثلیث هندو (Trimurti Hindu) عبارتند از:
۱٫ برهما (Brahman)، خداى ایجاد کننده (که قبلا اشاره شد)
۲٫ شیوا (Siva) خداى فانى کننده که مجسمه چهار دست و در حال رقص او فراوان است. رقص شیوا نقش او را در ایجاد و انهدام نشان مى‌دهد
۳٫ ویشنو (Vishnu) خداى حفظ کننده. جلوه‌هاى دهگانه این خدا براى مردم در طول تاریخ عبارت است از: ماهى، لاک پشت، گراز، موجود نیمه آدم و نیمه شیر، کوتوله، راما (Rama)تبر به دست، راما، کریشنا(Krishna)، بودا (Buddha) و کلکى (Kalki).
(۲) آیین هندو فرقه‌هاى بى‌شمارى دارد که با یکدیگر در صلح و صفا به سر مى‌برند. پیروان هر یک از این فرقه‌ها بر جنبه خاصى از دین تاکید مى‌کنند و معمولا به یکى از خدایان روى مى‌آورند. طرفداران هر یک از شیوا و ویشنو جمعیت بزرگى را تشکیل مى‌دهند.
شیواپرستان عورت شیوا را نیز مى‌پرستند و آن را لینگا (Linga) مى‌نامند. مجسمه‌هاى لینگا و معابد آن نیز فراوان است.
از جمله ۱۲ بتخانه بزرگ و باشکوه که به افتخار لینگا و براى پرستش آن بنا کرده بودند، معبد سومنات(Somanatba) است. ثروت هنگفت و خیال‌انگیز آن بتخانه که چهارده گنبد طلا داشت، سلطان محمود غزنوى را تحریک کرد تا به سال ۴۱۶ هجرى قمرى به سوى آن لشکر کشد و خزائن انباشته از زر و سیم و گوهرهاى گرانبهاى آن را که طى قرن‌ها گرد آمده بود، تاراج کند. هندوان حمله‌هاى سابق وى به بتخانه‌هاى دیگر را به علت خشم گرفتن بت معبد سومنات به آن معبد توجیه مى‌کردند. سلطان محمود با سپاهى انبوه به عنوان بت‌شکنى به سومنات حمله کرد و پس از کشتن گروهى بى‌شمار از هندوان، گرزگران خود را بر فرق مجسمه لینگا کوبید. وى براى نشان دادن فتح نمایان خود قطعه‌اى از آن را به مکه معظمه و بغداد و بلاد اسلامى دیگر فرستاد.(۳)
افرادى از شیواپرستان، به نام لینگاوات (vat – Linga) یعنى حاملان لینگا که مسلکشان در قرن دوازدهم میلادى پایه‌گذارى شده است، پیوسته مجسمه‌اى از لینگا را که داخل کیف کوچکى است به گردن آویخته دارند. چیزهای شگفت‌آورى مانند قربانى انسان و نوشیدن شراب در کاسه سر مردگان به برخى از فرقه‌هاى شیوایى نسبت داده مى‌شود. فرقه‌هاى شکتى (Sakti) به معناى نیرو، معتقدند قوه الهى در جنس لطیف قرار دارد. از اینجاست که در معابد شکتى زنانى جوان مى‌رقصند. برخى از این فرقه‌ها رقص‌هاى وحشیانه، آوازهاى گوش خراش و حرکات جنون‌آمیز را براى تکامل روحى لازم مى‌دانند.

نظریه تناسخ و تصور کارما
بر اساس قانون کارما (Karman) به معناى کردار، آدمى نتیجه اعمال خود را در دوره‌هاى بازگشت مجدد خود در این جهان مى‌بیند. کسانى که کار نیک انجام داده‌اند، در مرحله بعد زندگى مرفه و خوشى دارند و آنان که کار بد مى‌کنند، در بازگشت با بینوایى و بدبختى دست به گریبان خواهند بود و چه بسا به شکل حیوان بازگشت کنند. به عقیده برخى تناسخیان، بازگشت انسان‌ها ممکن است به یکى از چهار صورت زیر باشد که تصادفا به ترتیب الفبا از جمادات تا انسان‌ها را شامل مى‌شود:
۱٫ رسخ، یعنى حلول شخص متوفى در جمادات
۲٫ فسخ، یعنى حلول شخص متوفى در نباتات
۳٫ مسخ، یعنى حلول شخص متوفى در حیوانات
۴٫ نسخ، یعنى حلول شخص متوفى در انسان‌ها (تناسخ).
سمسارا (Samsara) به معناى تناسخ در بسیارى از ادیان و مذاهب جهان (حتى نزد برخى فرقه‌هاى انحرافى جهان اسلام) با عناوین گوناگون وجود داشته و دارد،(۴) اما این عقیده در آیین هندو از اهمیت بیشترى برخوردار است. هندوان معتقدند آدمى همواره در گردونه تناسخ و تولدهاى مکرر در جهان پر رنج گرفتار است.
تنها راه رهایى انسان از گردونه تناسخ و تولدهاى مکرر در جهان پر درد و بلا پیوستن به نیروانا (Nirvana) است. این کلمه در لغت به خاموشى و آرامش و در اصطلاح به فناى فى‌الله دلالت مى‌کند. نیروانا مورد توجه بوداییان واقع شده است.

فلسفه وحدت وجود
حکیمان و دانشمندان هندو مى‌گویند خدایان بى‌شمار آن دین همه مظاهر یک خداى واحد و بزرگند و تمام موجودات بخش‌هایى از کالبد عظیم الوهیت به شمار مى‌روند. از دیدگاه آنان این جهان و همه اجزاى آن در حقیقت خیالى بیش نیست. این خیال را مایا (Maya) یعنى فریب و وهم مى‌نامند. به عقیده آنان تمام این صورت‌هاى وهمى سرانجام نابود مى‌شوند و تنها برهما که ثابت و پایدار است، باقى مى‌ماند.
در قرون اخیر عرفان هندویى غربیان را مسحور کرده است، همان طور که عرفان اسلامى نیز در جلب غربیان به اسلام سهم زیادى دارد.
قوانین اخلاقى، تصوف و اندیشه‌هاى لطیف آیین هندو از روزگار کهن جذابیت داشته است و تاثیر تفکرات هندو بر اهل تصوف در مسیحیت و اسلام دیده مى‌شود.
اصول ایمان هندوان چهار چیز است:
۱٫ الوهیت روح
۲٫ وحدت موجودات
۳٫ وحدت خدایان
۴٫ وحدت مذاهب و ادیان.
آیین هندو با خودمحورى میانه‌اى ندارد و یک هندو مى‌تواند علاوه بر آیین خود به هر یک از ادیان جهان بگرود. با این وصف، شدیدترین تعصب‌ها را مى‌توان میان هندوان یافت. کافى است به یاد بیاوریم که مهاتما گاندى به سبب اعتقاد به برابرى هندوان و مسلمانان، مورد دشمنى گروهى از هندوان قرار گرفت و یکى از ایشان او را با گلوله کشت. ملى‌گرایى هندویى در دوره‌هاى اخیر بسیار شدت یافته است و یکى از تازه‌ترین و خشن‌ترین مظاهر آن تخریب مسجد بابرى و کشته شدن تعداد بى‌شمارى از مسلمانان و هندوان در این حادثه بود. مستمسک آنان در ارتکاب این عمل این بود که مکان مسجد بابرى زادگاه بت راما بوده است. آنان با این سخن ادعا مى‌کنند که ویشنو (یکى از خدایان تثلیث هندو) در آنجا به شکل بت راما جلوه کرده و به همین دلیل، هندوان در آن مکان بتخانه‌اى ساخته بودند که به مسجد تبدیل شده است. آنان به همین بهانه بت‌هاى خود را بر ویرانه‌هاى مسجد نصب کردند و آنها را پرستیدند. هندوان تصمیم دارند ساختمان بتخانه را در فرصت مناسب آغاز کنند.

فلسفه یوگی یا روش جوکیان
به عقیده هندوان، دستیابى به حقیقت یا اتحاد با خداى توانا از طریق یوگا (Yoga) یعنى یوغ نهادن حاصل مى‌شود. یوگا به ریاضت‌هاى سخت و طاقت‌فرسا دلالت مى‌کند و معمولا با نشستن آرام و پیوسته به شکل چهار زانو و همراه با تامل انجام مى‌گیرد، اما شیوه‌هایى دیگر نیز معمول است، مانند ایستادن، وارونه ایستادن، خم شدن و آویختن دست‌ها و زیستن روى تختى که سراسر آن میخ‌هاى تیزى سر بر آورده است. این عملیات چه بسا براى ده‌ها سال ادامه یابد و با مشقت‌هایى دیگر مانند پیش رو نهادن آب و تشنه به سر بردن همراه باشد.(۵)
با آنکه هدف از ریاضت وصول به حقیقت است، گاهى کشف و کراماتى را پدید مى‌آورد. یوگى (Yogin) معمولا آن امور را مانع کمال خود مى‌داند و بسیار مى‌شود که به آن خوارق عادت ابدا توجهى نکند و از اظهار آن روى بگرداند.
حبس دم به گونه‌اى است که بر اثر تمرین‌هاى سخت تنفس کاهش مى‌یابد و یوگى در طول سال به چند نفس بسنده مى‌کند. همچنین ضربان نبض و سایر کارهاى بدن را مى‌توان با یوگا در اختیار گرفت. در همه این حالات بدن شیوه‌هاى نویى را برمى‌گزیند و زنده مى‌ماند. چه بسا یک یوگى را به مدت شش ماه دفن کنند و پس از این مدت قبر او را بشکافند و او را بیرون آورند و وى با یک بار تنفس زندگى را از سر گیرد. توانایی‌هاى دیگرى نیز براى برخى از آنان میسر مى‌شود، مانند رهایى از جاذبه زمین، متوقف کردن قطار، به جوش آوردن آب با یک نگاه و غیره. (۶)
دانشمندان مغرب زمین به تکرار، آزمایش‌هاى علمى گوناگونى روى یوگیان انجام داده و واقعى بودن این حالات را به اثبات رسانده‌اند. از جمله یک هیئت علمى فرانسوى به رهبرى دکتر بروس در ۱۹۳۶ تحقیقات و آزمایش‌هایى در باب یوگیان انجام داد و دستاوردهاى خود را منتشر کرد.(۷)

پی‌نوشت‌ها:
۱- المیزان، ج ۱۰، صص ۳۰۲ – ۳۰۱.
۲- کلکى موعود آخرالزمان است که براى اصلاح جهان، شمشیر به دست و سوار بر اسب سفید، ظاهر خواهد شد.
۳- معبد سومنات بارها ویران شده و شالوده بناى کنونى آن در سال ۱۹۵۱ نهاده شده است.
۴- شاعرى از روى طنز، چارپایى را مخاطب قرار داده و این رباعى را گفته است:
اى رفته و باز آمده بل هم گشته
نامت زمیان مردمان گم گشته
ناخن همه جمع آمده و سم گشته
ریشت ز عقب در آمده دم گشته
۵- آداب و شرایط یوگا در کتاب پاتانجالى آمده است و دانشمند بزرگ مسلمان، ابوریحان بیرونى آن را به عربى ترجمه کرده است.
۶- لازم است تاکید شود که در امثال این امور، شایعات بى‌اساس و داستان‌هاى بى‌پایه بمراتب بیشتر از واقع است.
۷- مجله Medicale Presse، ش ۸۳، ۱۴ اکتبر ۱۹۳۶.

IID_logo

الهیات امید

الهیات امید
نام پژوهشگر : فیلیپ استراترن
ترجمه مسعود فریامنش
تاریخ درج :۲۸/۴/۱۳۸۴
منبع :روزنامه ایران
شرح : امید در الهیات مسیحى به عنوان یکى از سه فضیلت الهیاتى داراى نقشى محورى است. از آنجا که الهیات به تدریج از نظریه اخلاق تفکیک شده است، گنجاندن و منظور کردن مبحث «امید» در نظریه اخلاق امرى نامعمول است. «امید» هم ارادى (intentional) و هم خُلقى (dispositional) تواند بود. گونه نخستین، امیدى خاص به یک چیز است، درحالى که دومى حال و وضع منش و شخصیت [انسان] است. کانت (Kant) در نظریه اخلاقى خود با طرح نظریه اصول موضوعه، براى امید ارادى جایگاهى ویژه قائل شد.
در نگاشته هاى سیاسى و اخلاقى ارنست بلوخ (Ernst Bloch) و گابریل مارسل (Gabriel Marcel) «امید» نقشى اساسى ایفا مى کند. بلوخ «امید» را با حسرت و اشتیاق به اتوپیا (آرمانشهر ‎/ ناکجا آباد) مربوط مى داند، حال آنکه مارسل «امید» را همچون نوعى آمادگى براى استعلا جستن از موقعیت هایى مى داند که آدمى را به تسلیم شدن به نومیدى وسوسه مى کنند. در نزد هر کدام از این نویسندگان، ارتباط میان امید از یک سو و ایمان و عشق از سوى دیگر به قوت خود باقى است. با این حال، کانت و بلوخ مقولات فوق را ستیهنده با عقل نمى دانند، بلکه مى کوشند تا آن مقولات را ذیل عقل بگنجانند.
چکیده تاریخى
«امید» براى نخستین بار نقش مهمى را در نظریه اخلاق اگوستین (Augustine) ایفا کرد، یعنى جایى که به عنوان یکى از سه فضیلت الهیاتى – ایمان، امید، محبت یا عشق – نمایان شد. بنا به گفته آگوستین، فضیلت امید فقط فرع برایمان است و رابطه اى برابر با عشق دارد: یعنى هیچ عشقى بدون امید نیست و هیچ امیدى بدون عشق نیست و نه عشق و نه امید بدون ایمان توانند بود.
از آنجا که در عصر روشنگرى، اخلاق از الهیات تفکیک شده، امید نیز از اهمیت کمترى در علم اخلاق برخوردار شده است. با این وصف، سه استثنا بر این گرایش عام به چشم مى خورد: ایمانوئل کانت، ارنست بلوخ و گابریل مارسل. در مکتوبات هر یک از ایشان به مانند آگوستین، میان امید و اخلاق از یک سو و دین و ایمان از سوى دیگر، ربطى وثیق وجود دارد. با این حال، کانت و بلوخ هر دو دین و ایمان را نه منبعث از وحى مى دانند و نه به لحاظ مابعدالطبیعى اثبات شده، بلکه آن را امرى معقول محسوب مى دارند. اما مارسل [نقش] امید و ایمان هر دو را براى اشتیاق و حسابگرى انسانى، یعنى عقلانیت ابزارى، برابر مى داند.
«امید» هم ارادى (intentional) و هم خُلقى (dispositional) تواند بود. باور بر این است که «امید ارادى» معطوف به حالت مطلوب امور است که مى توان به آن دست یافت. هابز (Hobbes) چنین امیدى را شهوانى [میلى] توصیف مى کند که به اعتقاد شخص قابل حصول است. اما امید خُلقى حالت امیدوار بودن است. باید میان این حالت، با خوشبینى (optimism) و آرزواندیشى (wishful thinking) تمایز قائل شد. لایب نیتس (Leib niz) صورت بندى فلسفى اى را از خوشبینى ارائه کرده است. به عقیده وى، این اندیشه که خداوند مى توانسته است چیزى را مادون بهترین جهان هاى ممکن (best of all possible worlds) خلق کند، اندیشه اى متناقض است، چرا که معناى آن این است که خداوند کامل ترین موجود نیست و از این رو خدا نیست. در نتیجه، ما مى توانیم یقین داشته باشیم که رنج موجود براى [تحصیل] خیر کثیر است و آینده به همان خوبى خواهد بود که مى تواند باشد.
امیدوار بودن، بر خلاف خوشبینى، بر این قطعیت که همه چیز بهتر خواهد شد، مبتنى نیست. امید بر خلاف خوشبینى، متضمن درجه اى از عدم قطعیت است. دکارت (Descartes) هم به همین نکته اشاره دارد، هنگامى که متذکر مى شود که: «وقتى امید به اوج خود مى رسد، ماهیتش تغییر مى کند و از آن مى توان به «اعتماد» یا «یقین» تعبیر کرد.»
همچنین باید میان امید و آرزواندیشى تمایز قائل شد. امید بستن به چیزى که [وقوع و تحقق آن] قطعاً محال است، همان قدر نامعقول و غیر منطقى است که امید بستن به چیزى که [وقوع و تحقق آن] مسلم و قطعى است. از این رو هرگونه آرزواندیشى اى موهوم و فریبنده است، حال آنکه تنها امیدهاى نامعقول اند که موهوم و فریبنده اند.
امید در فلسفه اخلاق کانت
کانت نیز به مانند آگوستین بر این باور است که امید و عشق متضمن ایمان اند. با این وجود، کانت ایمان را ایمان اخلاقى تلقى مى کند. ایمان اخلاقى، بر خلاف آن چیزى که وى ایمان کلیسایى [کشیشى] مى خواند، بر اساس باور به حقیقتى مابعدالطبیعى یا یک واقعیت محتمل تاریخى استوار نیست. ایمان کلیسایى [کشیشى] تنها براى کسانى قابل حصول است که به این حقیقت یا واقعیت علم دارند، اما ایمان اخلاقى نتیجه منطقى [معقول] قانون اخلاقى است و براى همگان نیز قابل حصول است. به عقیده کانت امید غایى، امید به وصال خداوند نیست، بلکه امید به تحصیل خیر اعلى (Summum bonum) است که مستلزم قانون اخلاقى است. سه اصل موضوعه عقل محض عملى، آنچنان که در نقد عقل عملى (critique of practical reason) آمده، یعنى امید به وجود خداوند، امید به جاودانگى (immortality) و امید به حصول آزادى کامل، جملگى فرع بر این امید اعلى و مآلاً فرع بر قانون اخلاقى اند.
کانت فرض اعتبار این سه اصل موضوعه را «نیاز به عقل» مى داند. کاربرد اصطلاح «نیاز به عقل» بدین معنا نیست که امید به وجود خداوند، جاودانگى و آزادى توهماتى ناگزیراند. از آنجا که اصول موضوعه شرایط ضرورى و اجتناب ناپذیر امکان بالقوه خیر اعلى هستند، هر موجود عاقلى (به لحاظ اخلاقى) باید که به وجود خداوند، جاودانگى و آزادى امید داشته باشد.
امید در اندیشه ارنست بلوخ
ارنست بلوخ رویکردى هگلى به دین اختیار مى کند. فهم او از خداوند به گونه اى است که اساساً با فاعل انسانى در تقابل قرار نمى گیرد، یعنى خدا (از منظر وى) به کلى دیگر نیست. آنچنان که کرکگور معتقد بود. بلکه خدا (از منظر وى) یک آرمان انسانى است. بلوخ، ایمان به خدا را اشتیاق تجسم یافته به یک نحوه وجود آرمانشهرى مى داند. هنگامى که این تجسم آنطور که هست شناخته شود، مفهوم خدا، به ملکوت خدا تبدیل مى شود و ملکوت خدا دیگر دربردارنده یک خدا نیست. خداوند، تجسم امید به یک آرمان و بلکه تجسم امید به ملکوت انسان است.
بلوخ در تفسیر انسان شناختى از دین تا حد زیادى وامدار و مرهون فوئرباخ است. با این وجود، وى شدیداً فوئرباخ را به دلیل نادیده گرفتن و حذف همه نشانه هاى امر متعالى از دین مورد انتقاد قرار مى دهد. به عقیده وى، پیمان کمال حتى پس از انسانى سازى دین، عنصر متعالى اى است که در دین مى پاید.
نقادان اصلى بلوخ که عبارتند از مارکسیست هاى سنتى اى همچون مانفرد بوهر، که عمیقاً نسبت به آرمانشهرهاى دینى بدگمان اند. مارکسیست هاى سنتى دین را آرامش بخش و به لحاظ اجتماعى ثبات دهنده و در واقع «افیون توده ها» (The Opium of the People) مى دانند.
بلوخ به این گرایش محافظه کارانه در درون دین معترف است، اما گرایش انقلابى امید دینى را عالى ترین ظهور ناخشنودى و عصیان علیه وضع موجود مى داند. به عقیده بلوخ، آرمانشهرهاى دینى، خاصه آرمانشهر مسیحى ملکوت خداوند، بیانگر امید انقلابى به یک نحوه وجود بهتر و کاملاً متفاوت هستند. این آرمانشهرهاى دینى مطلقاً آرامش بخش (= افیون توده ها) نیستند، بلکه على الاصول موجب تحول و دگرگونى مى شوند.
اندیشه مارسل در باب امید
به عقیده مارسل، امید راهى است براى استعلا جستن از تنگناهاى زندگى. این تنگناها، براى نمونه، مى توانند شکل مرض، جدایى، غربت و بندگى را به خود بگیرند: «امید در درون قالب تنگنا شکل مى گیرد و نه تنها با آن مطابق است، بلکه واکنش تمام عیار وجود ما را نیز تعیین مى کند. تنگناهایى چنین، علت و انگیزه بالقوه نومیدى هستند که اشخاص در چنبره آنها از پا مى افتند و یا خود را مى بازند. بدین سان، هیچ امیدى بدون وسوسه (تسلیم شدن به) نومیدى در کار نخواهد بود (یعنى فقط آنجا که وسوسه تسلیم به نومیدى هست امید مى تواند جوانه زند)، و مارسل امید را «کنشى مى داند که شخص به دستاویز آن، بر این وسوسه (تسلیم شدن به) نومیدى فعالانه و یا پیروزمندانه غلبه مى کند.»
دل مشغولى و اهتمام مارسل نه به امیدهاى ارادى، بلکه مآلاً به نوع خاصى از امید خلقى معطوف است که وى آن را اینچنین بازگو مى کند: «من به تو، براى ما امید دارم.»
مارسل به نوع اصلى امید همچون ترجمان منزلت انسانى مى نگرد، یعنى به عنوان توانایى براى استعلا جستن از تمنیات و امیال شخصى و در انتظار طرحى مشترک بودن. در اینجا امید از نفع شخصى استعلا مى جوید: ارتباط من با شخص (یا اشخاص) دیگر، که به ایشان امید بسته ام، ارتباطى ابزارى (Instrumental) نیست، بلکه ارتباطى اخلاقى و مشترک با جمع است. مارسل چنین امیدى را (بیشتر) در برابر زمینه ایمان به خدا قرار مى دهد تا اینکه آن را همچون کانت در برابر زمینه قانون اخلاقى قرار دهد.
مارسل اصرار مى ورزد که ما مى توانیم خود واقعیت را یک «تو» بدانیم. مارسل میان یک حکم آفاقى (Objective)، که بر واقعیت ها مبتنى است – مانند این حکم که احتمالاً «من پسرم را دوباره خواهم دید» – و یک تصدیق ساده – مانند «شما بازخواهید گشت» – که در امید مجال بیان مى یابد، تمایز قائل مى شود.
اولى با این شهادت و آنچه که مى تواند به درستى از آن استنباط شود ساختگى و تصنعى مى شود، در حالى که دومى از تصنع برکنار مى ماند. چنین امیدى بر یک سنجه یا محاسبه اشتباه و یا احتمال مبتنى نیست، از این رو تحت سیطره قواعد محاسبه اى از این دست قرار نمى گیرد و نوعى استنکاف و خوددارى از محاسبه است، نوعى استنکاف از در نظر گرفتن آینده، آنچنان که کاملاً با گذشته و حال، محدود مى شود. از این رهگذر، هنگامى که امید این شکل را به خود مى گیرد، از نقد آفاقى فراتر مى رود. با این وجود، این فراتر بودن از نقد آفاقى تا آنجا است که امید ترجمانى از عشق باشد و نه هوس.

IID_logo

مورمون‌ها چه کسانی هستند؟

مورمون‌ها چه کسانی هستند
نام پژوهشگر :
تاریخ درج : ۲۵/۴/۱۳۸۴
منبع :
شرح : مورمونیسم
مورمون‌ها یک فرقه مذهبی هستند که خود را پیروان راستین عیسی مسیح می‌دانند. ایشان جماعت خود را به نام کلیسای عیسی مسیح وابسته به مقدسین روزه‌های آخر می‌خوانند. این فرقه با داشتن مکاشفات جدید و اضافه کردن کتاب‌های دیگر در کنار کتاب مقدس (تنها منبع مورد موثق و اعتبار) خود را از مسیحیت اصیل جدا کردند. توانایی مالی بالا باعث باعث نفوذ و تاثیر زیاد این فرقه در میان ملیت‌های مختلف در کشورهای مختلف دنیاست.

بنیانگذار و تاریخ پیدایی این جماعت
ژورف اسمیت، بنیانگذار فرقه مورمون‌هاست. او در سال ۱۸۲۰ زمانی که ۱۵ ساله بود، به گفته خود رویایی از جانب خدا دریافت کرد که در آن به او گفته شد همه کلیساها در اشتباهند و او نباید به هیچ‌کدام بپیوندد. ژورف مجددا در ۱۸ سالگی رویایی دیگر دریافت کرد که در آن از جانب فرشته‌ای به نام مورونی به او ماموریتی عظیم داده شد تا به دنبال الواح طلایی و لوحه‌های قدیمی بگردد.
سرانجام در سال ۱۸۳۰ پس از به دست آوردن این الواح و ترجمه آنها این کتاب‌ها به عنوان کتاب‌های مورمون‌ها انتشار یافت. اگر چه ژورف اسمیت از شرایط تحصیلی خوبی برخوردار نبود، اما با پیدا کردن عینک مخصوص در کنار الواح طلایی و گذراندان سه سال در خلوت و در پس پرده موفق به ترجمه متون شد و در انتها الواح طلایی را به فرشته باز پس داد. اسمیت به عنوان بانی این فرقه در سال ۱۸۴۳ تعدد زوجات را متداول کرد و این عمل او باعث عدم محبوبیت مورمون‌ها از جانب روزنامه‌نگاران و سازمان‌های دیگر شد. اسمیت و برادرش، هیرام پس از سه روز بازداشت از طرف حکومت ایالتی ایلینویز در سال ۱۸۴۴ توسط افرادی مسلح که به زندان نفوذ کردند، کشته شدند. بدین شکل اسمیت به عنوان اولین پیامبر و شهید این فرقه نام گرفت.
گفته شده که اسمیت در هنگام مرگ دارای ۴۸ همسر بود.

اصول عقاید
مورمون‌ها علاوه بر کتاب مقدس، سه کتاب دیگر را در کلیسای خود به رسمیت می‌شناسند. این کتاب‌ها عبارتند از: کتاب مورمون‌ها، اصول و پیمان‌ها، و کتاب مروارید گرانبها. کلیسای مورمون، سخنان پیامبران زنده خویش را در حد کتاب‌های مقدس می‌دانند.

کتاب مورمون‌ها
مهاجرت افرادی است بنام جاردیت‌ها که پس از واقعه تاریخی سقوط برج بابل به سوی امریکا رهسپار شدند و به خاطر بت‌پرستی و ارتداد از بین رفتند. مهاجرت بعدی در سال ۶۰۰ قبل از میلاد به وقوع پیوست که در آن گروهی از یهودیان به فرمان خداوند و قبل از سقوط توسط بابلی‌ها، اورشلیم را ترک کردند. این گروه که توسط شخصی به نام لحی و پسرش، نافی رهبری می‌شدند، از اقیانوس اطلس عبور کردند و به جنوب امریکا رسیدند. در آنجا آنان به دو گروه رقیب تقسیم شدند که عده‌ای طرفدار نافی و عده‌ای دیگر طرفدار برادرش، لامان گشتند. خدا لامان را به خاطر نااطاعتی لعنت کرد و به این خاطر، رنگ پوست او و خانواده‌اش تیره شد. سرخ‌پوستان امریکا از نژاد لامان‌ها هستند. نافی که مطیع و وفادار به احکام خداوند بود، افتخار این را پیدا کرد که عیسی مسیح قیام کرده را ملاقات کند. در این ملاقات، انجیل واقعی و راستین توسط عیسی مسیح به آنان موعظه شد. در ادامه اختلافات بین لامان و نافی لامان‌ها دست به نابودی زدند، ولی یکی از آنان به نام مورمون زنده ماند و قبل از مرگ تمام این وقایع را بر روی الواحی ثبت کرد. این لوحه‌ها به وسیله “مورونی”، پسر مورمون زیر خاک مدفون شد. ۱۴۰۰ سال بعد مورونی به صورت فرشته‌ای بر ژوزف اسمیت (بنیانگذار این فرقه) ظاهر شد و محل الواح را به او نشان داد.

اصول و پیمان‌ها
مجموعه‌ای از مکاشفات ژوزف اسمیت است که در مورد کلیسای مسیح در روزهای آخر، مقام کاهنان و پیشگویی‌های آینده سخن می‌گوید.

کتاب مروارید گرانبها، این کتاب شامل سه بخش عمده است:
نخست، کتاب ابراهیم که ترجمه یک پاپیروس مصری است، در سال ۱۸۳۵ توسط اسمیت ترجمه و چاپ شد. او مدعی بود که این طومارها توسط ابراهیم در ۴۰۰۰ سال پیش نوشته شده است.

دوم، کتاب موسی مجموعه مکاشفات ژوزف اسمیت است که گفته می‌شود از کتاب و شریعت موسی گم شده است. در این کتاب اطلاعاتی در مورد آفرینش جهان آورده شده است.

سوم، نوشته‌های ژوزف اسمیت که شامل اساسنامه، منتخباتی از تاریخ کلیسای مورمون و الهاماتی است که موسس این فرقه دریافت کرده است.
نگاهی به عقاید این فرقه

تثلیث
مورمون‌ها به تثلیث معتقد هستند، اما تفسیر آنان از این آموزه با تفسیر مسیحیت ارتدکس در تضاد است. در تعلیم مورمون پدر، پسر و روح‌القدس سه خدا هستند که در ذات و ماهیت متفاوتند. پدر دارای گوشت و استخوان است که زمانی انسان بوده و سپس به مقام خدایی رسیده است. بر این اصل، هر انسانی این توانایی را در خود دارد که خدا شود. آنان می‌گویند که خدای پدر نیز دارای پدری بوده و به طور جسمانی از مادرش متولد شده است. خدای مورمون‌ها اسیر تکامل و تغییرپذیری است.

عیسی مسیح
مسیح با انسان‌های دیگر تفاوت چندانی ندارد. او اولین روح خلق شده توسط خداست که نامش قبل از زندگی بر روی زمین یهوه بوده است. او ابدی است، اما نه تنها او بلکه همه انسان‌ها در روح ابدی‌اند. طبق این نظریه مسیح یکی از روح‌ها بوده که جسم گرفت و اینک یکی از خدایان شده است. پس فرق مسیح و انسان‌ها نه در ذات، بلکه در ترتیب زمانی جسم پوشیدن است. طبق این استدلال، کلیسای مورمون مسیح را برادر ارشد ما معرفی می‌کند. مسیح بی‌گناه و در هدف با خدا یکی است، اما او خدای مجسم شده نیست. او از تعدد زوجات حمایت کرده و در روی زمین با مریم، مرتا و مریم مجدلیه ازدواج کرده و بچه‌دار شده است.

روح‌القدس
روح‌القدس با روح خدا متفاوت است و می‌توان آن را یک روح غیر شخصی نامید که مانند مایعی سیال در انسان‌ها به میزان متفاوتی قرار دارد. روح‌القدس تنها با دستگذاری کشیش‌های مورمون به اشخاص عطا می‌شود.

مسیح به عنوان کفاره گناهان
عمل مسیح به عنوان کفاره گناهان تنها قادر است که گناهان پیشین را پاک کند. به همین منظور انسان برای برای تحصیل نجات ‌باید به اعمال نیکو دست یابد. عادل شمردگی توسط ایمان مردود است و نجات شامل ایمان به مسیح، توبه، تعمید آب، اعمال نیکو و تعمید روح‌القدس با دستگذاری کشیشان مورمون است. این نجات فرایندی است که به خدا شدن منتهی می‌شود. همچنین باید گفت که در خارج از کلیسای مورمون نجات وجود ندارد.

تعمید به نیابت از مردگان
از این جهت که تعمید آب توسط کلیسای مورمون برای تحصیل نجات ضروری است، مورمون‌ها علاقه زیادی به شجره‌نامه‌های خانوادگی دارند و سعی می‌کنند اجداد و نیاکان خود را شناسایی کرده و به نیابت از آنان تعمید یابند.

ارزیابی اصول اعتقادات مورمون‌ها
با اینکه ادعا می‌شود کتاب مورمون در سال ۴۲۸ میلادی نوشته شده است، ولی حدود ۲۵۰۰۰ کلمه آن عینا از ترجمه انگلیسی کتاب مقدس (King James version) که در سال ۱۶۱۱ میلادی به چاپ رسیده، برداشته شده است. کلماتی که از زبان عیسی مسیح، پولس، پطرس و یوحنا در انجیل آمده است، در کتاب مورمون از زبان افرادی نقل می‌شود که سال‌ها قبل از میلاد مسیح می‌زیسته‌اند. کتاب مورمون مملو از اشتباهات تاریخی است. شواهد علمی در مورد نژاد سرخ‌پوستان امریکا با ادعای کتاب مورمون اختلاف دارد. طبق این تحقیقات علمی، نسل سرخ‌پوستان شباهت کاملی به نژاد مغول‌ها و مردمان خاور دور دارد. همچنین تحقیقات باستان‌شناسی تمدن عظیمی را که کتاب مورمون ارائه داده است، تائید نمی‌کند.

در تحقیقات زبان‌شناسی، از زبان مصری اصلاح شده هیچ سخنی به میان نیامده است (زبانی که اسمیت ادعا می‌کرد کتاب مورمون را از آن ترجمه کرده است). اینکه بومیان اولیه امریکا به این زبان ناشناخته صحبت می‌کرده‌اند، به هیچ وجه اعتبار ندارد. این زبان برای متخصصان زبان‌های باستانی و حتی مصرشناسان نیز کاملا بیگانه است.

تعالیم مورمون در مورد خدا
تعالیم مورمون‌ها در مورد خدا در مغایرت با کتاب مقدس است. خدای مورمون‌ها زمانی یک بشر بوده و در اثر تکامل به مقام خدایی رسیده است. در صورتی‌که کتاب مقدس صریحا اعلام می‌کند که خدا روح است و هر که او را پرستش کند، باید به روح و راستی بپرستد، انجیل یوحنا فصل ۴ آیه ۲۴. کتاب مقدس خدا را غیر قابل تغییر می‌داند. همان‌طور که رساله یعقوب فصل اول آیه ۱۷می‌گوید. از جانب خدا فقط مواهب نیکو و کامل به ما می‌رسد، زیرا او آفریننده همه روشنایی‌هاست و خدایی است تغییرناپذیر.

وحدانیت خدا
وحدانیت خدا در کتاب مقدس بارها مورد تاکید قرار گرفته است. در کتاب اشعیای نبی آمده است که ای جمیع کران‌های زمین به من توجه نمایید و نجات یابید، زیرا من خدا هستم و دیگری نیست. کتاب اشعیا فصل ۴۵ آیه ۲۲خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک واسطه است: انسانی که مسیح عیسی باشد. کتاب دوم تیموتاوس، فصل ۲آیه ۵. این در حالی است که در تعالیم مورمون‌ها خدایان زیادی وجود دارند.

عیسی مسیح شخصیت دوم تثلیث
عیسی مسیح شخصیت دوم تثلیث و دارای الوهیت است. او با خدای پدر هم‌ذات است. او مخلوق نیست، آن‌طور که کتاب مورمون می‌گوید، بلکه از ازل وجود داشته است، انجیل یوحنا فصل اول آیه ۱. در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همچنین انجیل یوحنا فصل اول آیه ۱۴، و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی و جلال او را دیدیم، جلالی شایسته پسر یگانه پدر. رساله کولسیان فصل ۱ آیه ۱۵ می‌فرماید: و او صورت خدای نادیده است نخست زاده تمامی آفریدگان. مقام الوهیت عیسی مسیح بوضوح در کتاب مقدس تعلیم داده شده است. او فرموده که من و پدر یک هستیم و در جای دیگر می‌فرماید: هر کس مرا دیده است، پدر را دیده است. همچنین کتاب کولسیان فصل ۲ آیه ۹ می‌گوید: در وی (مسیح) از جهت جسم تمامی پری الوهیت ساکن است. همین طور در کتاب عبرانیان فصل ۱۳ آیه ۸ اعلام می‌دارد که او تغییرناپذیر است. عیسی مسیح دیروز و امروز و تا ابدالاباد همان است.

روح‌القدس به عنوان شخصیت سوم تثلیث
روح‌القدس به عنوان شخصیت سوم تثلیث از مقام الوهیت برخوردار است. در کتاب اعمال رسولان چنین آمده است: آن‌گاه پطرس گفت: ای حنایا چرا شیطان دل تو را پر ساخته است تا روح‌القدس را فریب دهی. به انسان دروغ نگفتی بلکه به خدا، کتاب اعمال رسولان فصل ۵ آیه ۳ و ۴.

درست است که کلمه تثلیث در کتاب مقدس یافت نمی‌شود، ولی نمی‌توان منکر واقیت آن شد. در سراسر کتاب مقدس صحبت از این است که پدر و پسر و روح‌القدس، هر سه قدرت خدایی دارند. تثلیث نشانگر وجود سه شخصیت در یک خدای واحد است؛ به عبارت دیگر، خدایی واحد مرکب که دارای یک ذات است. خدایی که مورمون‌ها می‌پرستند، در واقع سه خدای مجزا در زیر یک اسم است. همان‌طور که قبلا” اشاره کردیم، نجات در کلیسای مورمون به توبه، اعمال نیکو، تعمید آب و دستگذاری کشیشان بستگی دارد. کتاب مقدس نجات را تنها فیض خدا می‌داند و تنها راه تحصیل آن را ایمان به عیسی مسیح می‌داند، زیرا محض فیض نجات یافته‌اید، و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست، کتاب افسسیان فصل ۲ آیه ۸. زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات‌ خواهی یافت (کتاب رومیان فصل ۱۰ آیه ۹).

در کتاب مقدس اعمال نیکو نتیجه ایمان است و نه راه به دست آوردن آن. طبق تعالیم مورمون، گناه اولیه آدم برای تشخیص نیک و بد ضروری بود. کتاب مقدس سقوط آدم را نتیجه گناه می‌داند. این گناه باعث قطع رابطه خدا و آدم شد. با این گناه، نسل بشریت نیز آلوده شد. لذا همچنان که به وساطت یک آدم گناه داخل جهان شد و به گناه موت، و به این‌گونه موت بر همه طاری گشت از آنجا که همه گناه کردند (کتاب رومیان فصل ۵ آیه ۱۲
).
در کتاب مقدس، گناه به هر صورتی که باشد، به معنی شکستن قوانین خداست. خدای کتاب مقدس، خدای قدوس است و از گناه نفرت دارد. عیسی مسیح بارها هشدار داد که بعد از او افراد زیادی خواهند آمد که خود را مسیح و نجات‌دهنده خواهند خواند. او مردم را تعلیم داد که به او ایمان داشته و گمراه نشوند. عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمرا نکند! از آن ‌رو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد (انجیل متی فصل ۲۴ آیه ۴). در همین باب آیه ۱۱ مسیح چنین می‌فرماید: و بسا انبیای کذبه ظاهر شده، بسیاری را گمراه کنند. وجود انجیلی دیگر غیر از انجیل عیسی مسیح نیز بشدت مردود اعلام شده است. بلکه هر گاه ما هم یا فرشته‌ای از آسمان، انجیلی غیر از آن‌که ما به آن بشارت دادیم به شما رساند، اناتیما (لعنت) باد (کتاب غلاطیان فصل ۱ آیه ۸
).
تعمید به نیابت از طرف مردگان در هیچ قسمت از کلام خدا تعلیم داده نشده است. مورمون‌ها با تفسیر اشتباه اول قرنتیان باب ۱۵ آیه ۲۹ به این نتیجه رسیده‌اند. در حالی‌که منظور پولس رسول تایید این موضوع نیست و او در استدلال خود مبنی بر واقیت رستاخیز مردگان از این عمل که در بین افرادی رواج یافته بود، استفاده می‌کند.

نکته جالب در این است که در این‌جا روی صحبت با ایمان‌دارانی است که در ایمان خود نسبت به رستاخیز و زندگی پس از مرگ سست شده‌اند. دیدگاه مورمون در زمان‌های آخر، مبنی بر نجات همگان است. در اعتقاد ایمان یک نوع نجات عمومی هست که شامل همه مردم دنیا می‌شود و یک نوع نجات فردی نیز هست.

وجود بهشت و جهنم در تعالیم مورمون چندان روشن نیست. مجازات ابدی در تعالیم مورمون جایی ندارد. آنان انسان‌ها را به طبقات مختلفی که در ملکوت در نظر گرفته‌اند، تقسیم می‌کنند. کتاب مقدس صریحاً در مورد حیات جاودان و عذاب جاودان تعلیم می‌دهد. مسیح فرمود که این جدایی در پایان جهان است و هر انسانی متعلق به یکی از این دوست.

زیرا خدا جهان را این‌قدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد (یوحنا فصل ۳ آیه ۱۶). عذاب جاودان برای آنانی است که به عیسی مسیح ایمان نمی‌آورند.

مورمون معتقد است که همه موجودات اعم از انسان و حیوان و گیاهان قبلاً به صورت روح خلق شده و سپس شکل مادی به خود گرفته‌اند. کتاب مقدس فصل ۱ آفرینش جهان را کار دست خدا می‌داند که نه به صورت روح خلق شده است. خدا در ۶ روز جهان را آفرید و تمامی خلقت کامل و نیکو بود. تعالیم کلیسای مورمون از آغاز تا کنون دستخوش تغییرات زیادی شده است. انبیای زنده این کلیسا بارها نظرات انبیای قبل از خود را نقض کرده‌اند. به عنوان مثال بریگهام یانگ بر این اعتقاد بود که آدم همان خدای پدر است که در اثر رابطه جنسی با مریم باکره، پدر جسمانی مسیح شد. این تعلیم چند سال بعد توسط یکی دیگر از انبیا رد شد. با اینکه یانگ این گفته خود را مکاشفه‌ای از جانب خدا می‌دانست، ولی امروز کلیسای مورمون این تعلیم را رد می‌کند.

اعتقاد جدید مبنی بر این است که آدم اولین فرزند خدا بود که جسم خاکی پوشید و در زمین زندگی کرد. این موارد این سئوال را ایجاد می‌کند که یا خدا در کلام خود تجدید نظر کرده است که در این صورت خدا را دروغگو نشان می‌دهد و یا اینکه گفته این پیامبر بی‌اساس بوده است.

امروزه کلیسای مورمون اعلام کرده است که هیچ پیامبری حق آوردن پیامی را از طرف خدا ندارد، مگر آنکه به تأیید شورای رهبران کلیسا برسد. نیوت‌ها در این کلیسا بر دو نوع است: گفته‌هایی که از طرف خدا بر آنها نازل شده است، و سخنانی را که مورمون‌ها آنها را صرفاً عقاید شخصی پیامبران خوانده‌اند. برای مثال اسمیت مدعی شده بود که در کره ماه آدم زندگی می‌کند و یانگ مدعی وجود موجودات زنده در خورشید شد.

ایمان در کلیسای مورمون چنین تعریف شده است: اعتقاد به این حقیقت که عیسی نجات‌دهنده جهان و ژوزف اسمیت پیامبر حقیقی و راستین خداست. مقام اسمیت در کلیسای مورمون بسیار بالاست، به طوری‌که در کنار ایمان به عیسی برای نجات، وساطت ژوزف اسمیت نیز نقش مهم و حیاتی دارد. امروزه بانی این فرقه حتی مقام بسیار بالاتری از یک پیامبر را در این کلیسا دارد. در کتاب مورمون پیشگویی‌های قید شده که نادرستی آن آشکار شده است.
نام پژوهشگر :
تاریخ درج : ۲۵/۴/۱۳۸۴
منبع :
شرح : مورمونیسم
مورمون‌ها یک فرقه مذهبی هستند که خود را پیروان راستین عیسی مسیح می‌دانند. ایشان جماعت خود را به نام کلیسای عیسی مسیح وابسته به مقدسین روزه‌های آخر می‌خوانند. این فرقه با داشتن مکاشفات جدید و اضافه کردن کتاب‌های دیگر در کنار کتاب مقدس (تنها منبع مورد موثق و اعتبار) خود را از مسیحیت اصیل جدا کردند. توانایی مالی بالا باعث باعث نفوذ و تاثیر زیاد این فرقه در میان ملیت‌های مختلف در کشورهای مختلف دنیاست.

بنیانگذار و تاریخ پیدایی این جماعت
ژورف اسمیت، بنیانگذار فرقه مورمون‌هاست. او در سال ۱۸۲۰ زمانی که ۱۵ ساله بود، به گفته خود رویایی از جانب خدا دریافت کرد که در آن به او گفته شد همه کلیساها در اشتباهند و او نباید به هیچ‌کدام بپیوندد. ژورف مجددا در ۱۸ سالگی رویایی دیگر دریافت کرد که در آن از جانب فرشته‌ای به نام مورونی به او ماموریتی عظیم داده شد تا به دنبال الواح طلایی و لوحه‌های قدیمی بگردد.
سرانجام در سال ۱۸۳۰ پس از به دست آوردن این الواح و ترجمه آنها این کتاب‌ها به عنوان کتاب‌های مورمون‌ها انتشار یافت. اگر چه ژورف اسمیت از شرایط تحصیلی خوبی برخوردار نبود، اما با پیدا کردن عینک مخصوص در کنار الواح طلایی و گذراندان سه سال در خلوت و در پس پرده موفق به ترجمه متون شد و در انتها الواح طلایی را به فرشته باز پس داد. اسمیت به عنوان بانی این فرقه در سال ۱۸۴۳ تعدد زوجات را متداول کرد و این عمل او باعث عدم محبوبیت مورمون‌ها از جانب روزنامه‌نگاران و سازمان‌های دیگر شد. اسمیت و برادرش، هیرام پس از سه روز بازداشت از طرف حکومت ایالتی ایلینویز در سال ۱۸۴۴ توسط افرادی مسلح که به زندان نفوذ کردند، کشته شدند. بدین شکل اسمیت به عنوان اولین پیامبر و شهید این فرقه نام گرفت.
گفته شده که اسمیت در هنگام مرگ دارای ۴۸ همسر بود.

اصول عقاید
مورمون‌ها علاوه بر کتاب مقدس، سه کتاب دیگر را در کلیسای خود به رسمیت می‌شناسند. این کتاب‌ها عبارتند از: کتاب مورمون‌ها، اصول و پیمان‌ها، و کتاب مروارید گرانبها. کلیسای مورمون، سخنان پیامبران زنده خویش را در حد کتاب‌های مقدس می‌دانند.

کتاب مورمون‌ها
مهاجرت افرادی است بنام جاردیت‌ها که پس از واقعه تاریخی سقوط برج بابل به سوی امریکا رهسپار شدند و به خاطر بت‌پرستی و ارتداد از بین رفتند. مهاجرت بعدی در سال ۶۰۰ قبل از میلاد به وقوع پیوست که در آن گروهی از یهودیان به فرمان خداوند و قبل از سقوط توسط بابلی‌ها، اورشلیم را ترک کردند. این گروه که توسط شخصی به نام لحی و پسرش، نافی رهبری می‌شدند، از اقیانوس اطلس عبور کردند و به جنوب امریکا رسیدند. در آنجا آنان به دو گروه رقیب تقسیم شدند که عده‌ای طرفدار نافی و عده‌ای دیگر طرفدار برادرش، لامان گشتند. خدا لامان را به خاطر نااطاعتی لعنت کرد و به این خاطر، رنگ پوست او و خانواده‌اش تیره شد. سرخ‌پوستان امریکا از نژاد لامان‌ها هستند. نافی که مطیع و وفادار به احکام خداوند بود، افتخار این را پیدا کرد که عیسی مسیح قیام کرده را ملاقات کند. در این ملاقات، انجیل واقعی و راستین توسط عیسی مسیح به آنان موعظه شد. در ادامه اختلافات بین لامان و نافی لامان‌ها دست به نابودی زدند، ولی یکی از آنان به نام مورمون زنده ماند و قبل از مرگ تمام این وقایع را بر روی الواحی ثبت کرد. این لوحه‌ها به وسیله “مورونی”، پسر مورمون زیر خاک مدفون شد. ۱۴۰۰ سال بعد مورونی به صورت فرشته‌ای بر ژوزف اسمیت (بنیانگذار این فرقه) ظاهر شد و محل الواح را به او نشان داد.

اصول و پیمان‌ها
مجموعه‌ای از مکاشفات ژوزف اسمیت است که در مورد کلیسای مسیح در روزهای آخر، مقام کاهنان و پیشگویی‌های آینده سخن می‌گوید.

کتاب مروارید گرانبها، این کتاب شامل سه بخش عمده است:
نخست، کتاب ابراهیم که ترجمه یک پاپیروس مصری است، در سال ۱۸۳۵ توسط اسمیت ترجمه و چاپ شد. او مدعی بود که این طومارها توسط ابراهیم در ۴۰۰۰ سال پیش نوشته شده است.

دوم، کتاب موسی مجموعه مکاشفات ژوزف اسمیت است که گفته می‌شود از کتاب و شریعت موسی گم شده است. در این کتاب اطلاعاتی در مورد آفرینش جهان آورده شده است.

سوم، نوشته‌های ژوزف اسمیت که شامل اساسنامه، منتخباتی از تاریخ کلیسای مورمون و الهاماتی است که موسس این فرقه دریافت کرده است.
نگاهی به عقاید این فرقه

تثلیث
مورمون‌ها به تثلیث معتقد هستند، اما تفسیر آنان از این آموزه با تفسیر مسیحیت ارتدکس در تضاد است. در تعلیم مورمون پدر، پسر و روح‌القدس سه خدا هستند که در ذات و ماهیت متفاوتند. پدر دارای گوشت و استخوان است که زمانی انسان بوده و سپس به مقام خدایی رسیده است. بر این اصل، هر انسانی این توانایی را در خود دارد که خدا شود. آنان می‌گویند که خدای پدر نیز دارای پدری بوده و به طور جسمانی از مادرش متولد شده است. خدای مورمون‌ها اسیر تکامل و تغییرپذیری است.

عیسی مسیح
مسیح با انسان‌های دیگر تفاوت چندانی ندارد. او اولین روح خلق شده توسط خداست که نامش قبل از زندگی بر روی زمین یهوه بوده است. او ابدی است، اما نه تنها او بلکه همه انسان‌ها در روح ابدی‌اند. طبق این نظریه مسیح یکی از روح‌ها بوده که جسم گرفت و اینک یکی از خدایان شده است. پس فرق مسیح و انسان‌ها نه در ذات، بلکه در ترتیب زمانی جسم پوشیدن است. طبق این استدلال، کلیسای مورمون مسیح را برادر ارشد ما معرفی می‌کند. مسیح بی‌گناه و در هدف با خدا یکی است، اما او خدای مجسم شده نیست. او از تعدد زوجات حمایت کرده و در روی زمین با مریم، مرتا و مریم مجدلیه ازدواج کرده و بچه‌دار شده است.

روح‌القدس
روح‌القدس با روح خدا متفاوت است و می‌توان آن را یک روح غیر شخصی نامید که مانند مایعی سیال در انسان‌ها به میزان متفاوتی قرار دارد. روح‌القدس تنها با دستگذاری کشیش‌های مورمون به اشخاص عطا می‌شود.

مسیح به عنوان کفاره گناهان
عمل مسیح به عنوان کفاره گناهان تنها قادر است که گناهان پیشین را پاک کند. به همین منظور انسان برای برای تحصیل نجات ‌باید به اعمال نیکو دست یابد. عادل شمردگی توسط ایمان مردود است و نجات شامل ایمان به مسیح، توبه، تعمید آب، اعمال نیکو و تعمید روح‌القدس با دستگذاری کشیشان مورمون است. این نجات فرایندی است که به خدا شدن منتهی می‌شود. همچنین باید گفت که در خارج از کلیسای مورمون نجات وجود ندارد.

تعمید به نیابت از مردگان
از این جهت که تعمید آب توسط کلیسای مورمون برای تحصیل نجات ضروری است، مورمون‌ها علاقه زیادی به شجره‌نامه‌های خانوادگی دارند و سعی می‌کنند اجداد و نیاکان خود را شناسایی کرده و به نیابت از آنان تعمید یابند.

ارزیابی اصول اعتقادات مورمون‌ها
با اینکه ادعا می‌شود کتاب مورمون در سال ۴۲۸ میلادی نوشته شده است، ولی حدود ۲۵۰۰۰ کلمه آن عینا از ترجمه انگلیسی کتاب مقدس (King James version) که در سال ۱۶۱۱ میلادی به چاپ رسیده، برداشته شده است. کلماتی که از زبان عیسی مسیح، پولس، پطرس و یوحنا در انجیل آمده است، در کتاب مورمون از زبان افرادی نقل می‌شود که سال‌ها قبل از میلاد مسیح می‌زیسته‌اند. کتاب مورمون مملو از اشتباهات تاریخی است. شواهد علمی در مورد نژاد سرخ‌پوستان امریکا با ادعای کتاب مورمون اختلاف دارد. طبق این تحقیقات علمی، نسل سرخ‌پوستان شباهت کاملی به نژاد مغول‌ها و مردمان خاور دور دارد. همچنین تحقیقات باستان‌شناسی تمدن عظیمی را که کتاب مورمون ارائه داده است، تائید نمی‌کند.

در تحقیقات زبان‌شناسی، از زبان مصری اصلاح شده هیچ سخنی به میان نیامده است (زبانی که اسمیت ادعا می‌کرد کتاب مورمون را از آن ترجمه کرده است). اینکه بومیان اولیه امریکا به این زبان ناشناخته صحبت می‌کرده‌اند، به هیچ وجه اعتبار ندارد. این زبان برای متخصصان زبان‌های باستانی و حتی مصرشناسان نیز کاملا بیگانه است.

تعالیم مورمون در مورد خدا
تعالیم مورمون‌ها در مورد خدا در مغایرت با کتاب مقدس است. خدای مورمون‌ها زمانی یک بشر بوده و در اثر تکامل به مقام خدایی رسیده است. در صورتی‌که کتاب مقدس صریحا اعلام می‌کند که خدا روح است و هر که او را پرستش کند، باید به روح و راستی بپرستد، انجیل یوحنا فصل ۴ آیه ۲۴. کتاب مقدس خدا را غیر قابل تغییر می‌داند. همان‌طور که رساله یعقوب فصل اول آیه ۱۷می‌گوید. از جانب خدا فقط مواهب نیکو و کامل به ما می‌رسد، زیرا او آفریننده همه روشنایی‌هاست و خدایی است تغییرناپذیر.

وحدانیت خدا
وحدانیت خدا در کتاب مقدس بارها مورد تاکید قرار گرفته است. در کتاب اشعیای نبی آمده است که ای جمیع کران‌های زمین به من توجه نمایید و نجات یابید، زیرا من خدا هستم و دیگری نیست. کتاب اشعیا فصل ۴۵ آیه ۲۲خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک واسطه است: انسانی که مسیح عیسی باشد. کتاب دوم تیموتاوس، فصل ۲آیه ۵. این در حالی است که در تعالیم مورمون‌ها خدایان زیادی وجود دارند.

عیسی مسیح شخصیت دوم تثلیث
عیسی مسیح شخصیت دوم تثلیث و دارای الوهیت است. او با خدای پدر هم‌ذات است. او مخلوق نیست، آن‌طور که کتاب مورمون می‌گوید، بلکه از ازل وجود داشته است، انجیل یوحنا فصل اول آیه ۱. در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همچنین انجیل یوحنا فصل اول آیه ۱۴، و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی و جلال او را دیدیم، جلالی شایسته پسر یگانه پدر. رساله کولسیان فصل ۱ آیه ۱۵ می‌فرماید: و او صورت خدای نادیده است نخست زاده تمامی آفریدگان. مقام الوهیت عیسی مسیح بوضوح در کتاب مقدس تعلیم داده شده است. او فرموده که من و پدر یک هستیم و در جای دیگر می‌فرماید: هر کس مرا دیده است، پدر را دیده است. همچنین کتاب کولسیان فصل ۲ آیه ۹ می‌گوید: در وی (مسیح) از جهت جسم تمامی پری الوهیت ساکن است. همین طور در کتاب عبرانیان فصل ۱۳ آیه ۸ اعلام می‌دارد که او تغییرناپذیر است. عیسی مسیح دیروز و امروز و تا ابدالاباد همان است.

روح‌القدس به عنوان شخصیت سوم تثلیث
روح‌القدس به عنوان شخصیت سوم تثلیث از مقام الوهیت برخوردار است. در کتاب اعمال رسولان چنین آمده است: آن‌گاه پطرس گفت: ای حنایا چرا شیطان دل تو را پر ساخته است تا روح‌القدس را فریب دهی. به انسان دروغ نگفتی بلکه به خدا، کتاب اعمال رسولان فصل ۵ آیه ۳ و ۴.

درست است که کلمه تثلیث در کتاب مقدس یافت نمی‌شود، ولی نمی‌توان منکر واقیت آن شد. در سراسر کتاب مقدس صحبت از این است که پدر و پسر و روح‌القدس، هر سه قدرت خدایی دارند. تثلیث نشانگر وجود سه شخصیت در یک خدای واحد است؛ به عبارت دیگر، خدایی واحد مرکب که دارای یک ذات است. خدایی که مورمون‌ها می‌پرستند، در واقع سه خدای مجزا در زیر یک اسم است. همان‌طور که قبلا” اشاره کردیم، نجات در کلیسای مورمون به توبه، اعمال نیکو، تعمید آب و دستگذاری کشیشان بستگی دارد. کتاب مقدس نجات را تنها فیض خدا می‌داند و تنها راه تحصیل آن را ایمان به عیسی مسیح می‌داند، زیرا محض فیض نجات یافته‌اید، و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست، کتاب افسسیان فصل ۲ آیه ۸. زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات‌ خواهی یافت (کتاب رومیان فصل ۱۰ آیه ۹).

در کتاب مقدس اعمال نیکو نتیجه ایمان است و نه راه به دست آوردن آن. طبق تعالیم مورمون، گناه اولیه آدم برای تشخیص نیک و بد ضروری بود. کتاب مقدس سقوط آدم را نتیجه گناه می‌داند. این گناه باعث قطع رابطه خدا و آدم شد. با این گناه، نسل بشریت نیز آلوده شد. لذا همچنان که به وساطت یک آدم گناه داخل جهان شد و به گناه موت، و به این‌گونه موت بر همه طاری گشت از آنجا که همه گناه کردند (کتاب رومیان فصل ۵ آیه ۱۲
).
در کتاب مقدس، گناه به هر صورتی که باشد، به معنی شکستن قوانین خداست. خدای کتاب مقدس، خدای قدوس است و از گناه نفرت دارد. عیسی مسیح بارها هشدار داد که بعد از او افراد زیادی خواهند آمد که خود را مسیح و نجات‌دهنده خواهند خواند. او مردم را تعلیم داد که به او ایمان داشته و گمراه نشوند. عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمرا نکند! از آن ‌رو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد (انجیل متی فصل ۲۴ آیه ۴). در همین باب آیه ۱۱ مسیح چنین می‌فرماید: و بسا انبیای کذبه ظاهر شده، بسیاری را گمراه کنند. وجود انجیلی دیگر غیر از انجیل عیسی مسیح نیز بشدت مردود اعلام شده است. بلکه هر گاه ما هم یا فرشته‌ای از آسمان، انجیلی غیر از آن‌که ما به آن بشارت دادیم به شما رساند، اناتیما (لعنت) باد (کتاب غلاطیان فصل ۱ آیه ۸
).
تعمید به نیابت از طرف مردگان در هیچ قسمت از کلام خدا تعلیم داده نشده است. مورمون‌ها با تفسیر اشتباه اول قرنتیان باب ۱۵ آیه ۲۹ به این نتیجه رسیده‌اند. در حالی‌که منظور پولس رسول تایید این موضوع نیست و او در استدلال خود مبنی بر واقیت رستاخیز مردگان از این عمل که در بین افرادی رواج یافته بود، استفاده می‌کند.

نکته جالب در این است که در این‌جا روی صحبت با ایمان‌دارانی است که در ایمان خود نسبت به رستاخیز و زندگی پس از مرگ سست شده‌اند. دیدگاه مورمون در زمان‌های آخر، مبنی بر نجات همگان است. در اعتقاد ایمان یک نوع نجات عمومی هست که شامل همه مردم دنیا می‌شود و یک نوع نجات فردی نیز هست.

وجود بهشت و جهنم در تعالیم مورمون چندان روشن نیست. مجازات ابدی در تعالیم مورمون جایی ندارد. آنان انسان‌ها را به طبقات مختلفی که در ملکوت در نظر گرفته‌اند، تقسیم می‌کنند. کتاب مقدس صریحاً در مورد حیات جاودان و عذاب جاودان تعلیم می‌دهد. مسیح فرمود که این جدایی در پایان جهان است و هر انسانی متعلق به یکی از این دوست.

زیرا خدا جهان را این‌قدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد (یوحنا فصل ۳ آیه ۱۶). عذاب جاودان برای آنانی است که به عیسی مسیح ایمان نمی‌آورند.

مورمون معتقد است که همه موجودات اعم از انسان و حیوان و گیاهان قبلاً به صورت روح خلق شده و سپس شکل مادی به خود گرفته‌اند. کتاب مقدس فصل ۱ آفرینش جهان را کار دست خدا می‌داند که نه به صورت روح خلق شده است. خدا در ۶ روز جهان را آفرید و تمامی خلقت کامل و نیکو بود. تعالیم کلیسای مورمون از آغاز تا کنون دستخوش تغییرات زیادی شده است. انبیای زنده این کلیسا بارها نظرات انبیای قبل از خود را نقض کرده‌اند. به عنوان مثال بریگهام یانگ بر این اعتقاد بود که آدم همان خدای پدر است که در اثر رابطه جنسی با مریم باکره، پدر جسمانی مسیح شد. این تعلیم چند سال بعد توسط یکی دیگر از انبیا رد شد. با اینکه یانگ این گفته خود را مکاشفه‌ای از جانب خدا می‌دانست، ولی امروز کلیسای مورمون این تعلیم را رد می‌کند.

اعتقاد جدید مبنی بر این است که آدم اولین فرزند خدا بود که جسم خاکی پوشید و در زمین زندگی کرد. این موارد این سئوال را ایجاد می‌کند که یا خدا در کلام خود تجدید نظر کرده است که در این صورت خدا را دروغگو نشان می‌دهد و یا اینکه گفته این پیامبر بی‌اساس بوده است.

امروزه کلیسای مورمون اعلام کرده است که هیچ پیامبری حق آوردن پیامی را از طرف خدا ندارد، مگر آنکه به تأیید شورای رهبران کلیسا برسد. نیوت‌ها در این کلیسا بر دو نوع است: گفته‌هایی که از طرف خدا بر آنها نازل شده است، و سخنانی را که مورمون‌ها آنها را صرفاً عقاید شخصی پیامبران خوانده‌اند. برای مثال اسمیت مدعی شده بود که در کره ماه آدم زندگی می‌کند و یانگ مدعی وجود موجودات زنده در خورشید شد.

ایمان در کلیسای مورمون چنین تعریف شده است: اعتقاد به این حقیقت که عیسی نجات‌دهنده جهان و ژوزف اسمیت پیامبر حقیقی و راستین خداست. مقام اسمیت در کلیسای مورمون بسیار بالاست، به طوری‌که در کنار ایمان به عیسی برای نجات، وساطت ژوزف اسمیت نیز نقش مهم و حیاتی دارد. امروزه بانی این فرقه حتی مقام بسیار بالاتری از یک پیامبر را در این کلیسا دارد. در کتاب مورمون پیشگویی‌های قید شده که نادرستی آن آشکار شده است.

IID_logo

نقد پاپ جدید بر اشعار پاپ قدیم

نقد پاپ جدید بر اشعار پاپ قدیم
سراسر عبور ما را معنایى است
نام پژوهشگر :جوزف راتزینگر*
ترجمه محمد شریفى
تاریخ درج : ۱۴/۴/۱۳۸۴
منبع :
شرح : مجموعه اشعار پاپ ژان پل دوم تحت عنوان «سه لته رومى، تاملات» از سه بخش تشکیل شده است. عناوین این سه بخش عبارت است از: رودبار، تاملاتى بر کتاب پیدایش در آستانه نمازخانه سیستاین و تپه‌اى در سرزمین موریه. این اشعار گرچه از غناى شاعرانه شگرفى برخوردار نیستند، از این جهت اهمیت دارند که یک پاپ آنها را سروده است و بدان‌ها شاید چنان باید نگریست که به اشیایى در موزه‌ها مى‌نگریم. با این وجود، شاعرى چون چسلاومیلوش که از برندگان نوبل ادبیات است، این اشعار را به عنوان شعرهایى عظیم مى‌ستاید که البته شاید توجه او به بعد معنایى آنهاست. بارى، پاپ جدید یعنى کاردینال جوزف راتزینگر در روز سه‌شنبه ششم ماه مارس ۲۰۰۳ یادداشتى بر این اشعار نگاشته است که تقلایى در جهت کشف ساحت معناى آنهاست. این یادداشت نیز بیشتر از این جهت اهمیت دارد که از آن یک پاپ است؛ پاپى که چون پاپ قدیم سرى در جهان زیباى شعر – که به اعتبارى شاید خمیرمایه جهان آفرینش باشد- دارد. در اینجا علاوه بر یادداشت پاپ جدید، بخش اول سه لته رومى پاپ قدیم تحت عنوان «رودبار» نیز تقدیم مى‌شود. مجموعه فوق در تیرماه ۸۳ ترجمه شده و در دست چاپ است.
••••

لته یکم: شکوه آفرینش
اولین لته از سه لته پاپ ژان پل دوم بازتاب تجربه آفرینش، زیبایى و حیات آن است. او تصویرى از تپه‌هاى جنگلى و حتى واضح‌تر از آن از آب‌هایى که به سوى دره فرو مى‌توفند، نشان مى‌دهد: «رودبار سیمین که از شیب کوهسار با آهنگ خود فرو مى‌غلتد.» در این رابطه جملاتى به خاطر مى‌آیند که در سال ۱۹۶۷ توسط کارول وجتیلا ضمن موعظه‌اى در مورد عزلت پل ششم و کوریه، ذکر شده‌اند. او از مباحثه طولانى‌اش با فیزیکدانى سخن مى‌گوید؛ فیزیکدانى که در پایان بحث، خود را از منظر دانش فیزیک و شیوه‌هاى شناختى آن یک بى‌خدا مى‌داند. اما بعدها در نامه‌اى چنین بیان مى‌دارد که در برابر طبیعت و کوهساران احساس مى‌کند که خدا هست.
مى‌توان از دو شیوه متفاوت در دریافت طبیعت سخن گفت. در اولین لته از سه لته رومى پاپ تقریباً حجبى آشکار در آستانه خدا وجود دارد. پاپ هنوز مستقیماً از او سخن نمى‌گوید. اما چون شخصى خطاب به خدایى هنوز ناشناخته چنین نیایش مى‌کند: «روا دار در آب چشمه عطش فرو نشانم/ تا خنکایش را/ خنکاى روح افزایش را دریابم.» با این کلمات، او در طلب سرچشمه رود است و راه‌هایى هم به سوى آن مى‌یابد: «اگر به دنبال سرچشمه‌اى/ رو به بالا کن/ رو به بالاى رودبار» او در اولین مصرع از تاملاتش مى‌گوید: «جنگل مواج/ در نشیب کوه/ تاب مى‌خورد» و جنبش درختان و آب‌ها را رو به پایین مى‌بیند. اما جست‌وجوى او براى سرچشمه او را وامى‌دارد که به بالا برشود و برخلاف جریان حرکت کند.

لته‌هاى دیگر: نهایت و بدایت جهان
بینایى خداوند به گمان من کلید تاویل دو لته بعدى در لته اول نهفته است. در حقیقت دو لته بعدى ما را به حرکت به سوى بالا هدایت مى‌کنند؛ «حرکتى برخلاف جریان» زیارتى روحانى که در این متن صورت مى‌گیرد ما را به سوى ازل و بدایت جهان مى‌کشاند و با رسیدن به ازل و بدایت به نحوى حیرت‌آور درمى‌یابیم که ازل در ذات خود فاش گوى پایان یا قیامت هم هست.

کسى که راز سرچشمه را بداند، «کجایى» و «چرایى» تمام حرکت «بودن» را نیز درمى‌یابد؛ حرکتى که پیوسته در حال شدن و دقیقاً از همین راه در حال تداوم است: «اشیا ادامه مى‌یابند و دائماً مى‌شوند.» نام سرچشمه که این زائر کشف مى‌کند براساس نخستین آیه انجیل پیش از هر چیز «کلمه» است: «خدا گفت» عبارتى که یوحنا آن را در انجیل خود به صورتى دیگر چنین بیان کرد: «در آغاز کلمه بود» هرچند که کلید حقیقى‌اى که نهایتاً در پایان زیارت پاپ در لته دوم از سه لته بیان مى‌شود، نه «کلمه»، که بصیرت و بینایى است. کلمه- سرچشمه- یک بصیرت است و آفرینش -جهان هستى- از یک بصیرت زاده مى‌شود.
شخص انسان نیز از یک بصیرت به وجود مى‌آید. بنابراین این واژه کلیدى، پاپ را آنگاه که بر میکل آنژ تامل مى‌کند، به دیوار نگاره‌هاى نمازخانه سیستاین هدایت مى‌کند که برایش بس گرامى شده‌اند.
میکل آنژ در تصاویرى از جهان هستى شاهدى بر بصیرت خداوند بود: او شاهد نگاه خلاقه خداوند بود و از خلال این نگاه با ایجاد نقش‌هایى شجاعانه بر دیوار، بصیرتى ازلى را به نمایش درآورد که منشاء تمام هستى است. چیزى که ما را در دریافت بصیرت خداوند از طریق میکل آنژ و با تصاویرى از جهان آفرینش یارى مى‌رساند، ظاهراً شیوه‌اى تمثیلى است که در همه ما لاجرم بذر شعف مى‌کارد. پاپ از آدم و حوا سخن مى‌گوید که نماد کلى بشریت و نشانه‌اى عام از مردان و زنان‌اند: «پس آنها نیز در آن نگاه انبازى کردند.» هر انسانى فراخوانده مى‌شود تا «آن نگاه را دیگر بار در خود فراخواند» راهى که به سوى سرچشمه است، راهى است که انسان را به غیب‌بینى مى‌رساند: و این یعنى چگونه دیدن را از خداوند آموختن. آنگاه بدایت و نهایت ظاهر مى‌شوند و شخص انسان عادلانه در جاى درست خود قرار مى‌گیرد.

پس درآمد لته دوم: داورى واپسین، اجماع کاردینال‌ها
ارتباط میان ازل و قیامت- احتمالاً براى پاپ، زائرى که سیرش باطنى و عروجى است- خود را در نمازخانه سیستاین بوضوح نشان مى‌دهد؛ جایى که میکل آنژ نقش‌هایى از بدایت و نهایت جهان، بصیرت خداوند و صحنه مهیب و باشکوه داورى روز رستاخیز را به چشم ما مى‌کشاند. تاملى که بر داورى روز رستاخیز در پس درآمد لته دوم مى‌شود، شاید بیشترین تاثیر را بر خواننده مى‌گذارد. در اینجا از دریچه شهود باطنى پاپ و به شیوه‌اى تازه، دیگر بار خاطره اجماع‌هاى کاردینال‌ها در اوت و اکتبر ۱۹۷۸ براى تعیین پاپ، زنده مى‌شود.
از آنجا که من نیز در این دو اجماع حضور داشتم، مى‌دانم که تا چه اندازه در هنگام تصمیم‌گیرى‌هاى مهم از آن نقش‌ها متاثر مى‌شدیم، چنان که آنها ما را به چالش مى‌کشیدند و در جان‌هاى ما احساس عظمت مسئولیت‌مان را مى‌چکاندند. پاپ با کاردینال‌ها از اجماع آینده «پس از مرگ خود» سخن مى‌گوید و بیان مى‌کند که بصیرت میکل آنژ در آن اجماع نیز با آنها سخن خواهد گفت. واژه «اجماع» پرواى از میراث کلیدها را برمى‌انگیزد، کلیدهایى که به پطرس رسول سپرده شد. مسئولیت خطیر ما در آن روزها این بود که کلیدها را در دستانى امین بگذاریم. در اینجا به یاد کلام عیسى مسیح مى‌افتیم که خطاب به قانون‌بانان مى‌گوید: «واى بر شما اى قانون بانان! زیرا که شمایان کلید دانش را ربوده‌اید» (انجیل لوقا، باب یازدهم، آیه پنجاه و دوم) میکل آنژ ما را وادار مى‌کند تا کلید را در تصاحب خود نگیریم، بل از آن براى گشودن در استفاده کنیم تا همگان امکان ورود بیابند.

لته دوم: آفرینش، گفت‌وگو در خدا
بهتر است به مرکز حقیقى لته دوم بازگردیم و نگاهى به «سرچشمه‌ها» بیندازیم. آیا مردم در آنجا چه مى‌بینند؟ در اثر میکل آنژ، خالق «به همانندى یک موجود انسانى» ظاهر مى‌شود: هیئت و همتایى شخص انسان با خداوند چنان در زمینه‌اى متباین قرار مى‌گیرد که ما مى‌توانیم از آن، انسانیت خدا را نتیجه بگیریم که باعث پدیدار شدن خالق مى‌شود. هر چند که شیوه نگاهى که عیسى مسیح براى ما گشوده است ما را به فراسویى دور از این مى‌برد و متبایناً نقطه آغاز شخص انسان را واقعاً از خالق و از مبدا نشان مى‌دهد.
خالق – یا مبدا- آن‌چنان که احتمالاً در نقاشى میکل آنژ ظاهر مى‌شود، تنها «یکتاى قدیم قادر» نیست؛ برعکس او «مجموعه‌اى از اشخاص و داد و ستدى دوجانبه…» است اگر در آغاز ما خدا را دیدیم که با انسان شروع کرد، اینک مى‌آموزیم که شخص انسان را ببینیم که با خدا آغاز مى‌کند: عطاى دوجانبه خود- که تقدیر نهایى انسان جز این نیست- اگر او به دنبال راهى باشد تا به این تقدیر برسد، آینه گوهر خداوند و بنابراین حلقه واسط میان بدایت و نهایت خواهد شد.

لته سوم: صعود ابراهیم و اسماعیل به کوه موریه، ایثار کامل
قوس عظیم- بصیرت حقیقى سه لته رومى- آشکارا در لته سوم، در صعود ابراهیم و اسماعیل به کوه موریه- کوه قربانى کردن و خود را بى‌پروا نثار نمودن- ظاهر مى‌شود. این صعود، صحنه نهایى و سرنوشت‌ساز سفر ابراهیم است؛ سفرى که با وداع او از سرزمین‌اش – اور کلده‌اى‌ها- آغاز شد. این صحنه اصلى صعود به سوى قله برخلاف جریان و به سوى سرچشمه است؛ سرچشمه‌اى که خود غایت هم هست. در گفت‌وگوى بى‌پایان میان پدر و پسر که شامل چند کلمه و نشانگر بار طاقت‌فرساى سکوت بر دوش آن دو است، راز کلمات، همه پرسش‌هاى تاریخ، رنج، ترس‌ها و امیدها انعکاس مى‌یابد. در پایان لته سوم آشکار مى‌شود که این گفت‌وگوى میان پدر و پسر، میان ابراهیم و اسماعیل، گفت‌وگویى در خود خدا، گفت‌وگویى میان پدر لایزال – کلمه – و پسرش است و نیز درمى‌یابیم که این گفت‌وگوى ابدى در عین حال پاسخى به گفت‌وگوى انسانى ناتمام ماست.
در واقع، در پایان اسماعیل نجات مى‌یابد. بره نشانه رمزآمیز پسر است که به بره و موجودى قربانى بدل مى‌شود و از این رو سیماى حقیقى خداوند را بر ما آشکار مى‌سازد؛ خداوندى که خود را به ما عطا مى‌کند و تا پایان هستى، کمال مهر و دهش است (انجیل یوحنا، باب سیزدهم، آیه یکم) در نتیجه در این رویداد بسیار عینى تاریخ که ظاهراً ما را از بصیرت‌هاى عظیم آفرینش در لته یکم بس دور مى‌کند، آشکارا بدایت و نهایت همه اشیا رابطه میان هبوط و عروج، میان سرچشمه مسیر حرکت و پایان سفر ظاهر مى‌شود: ما خداوند را مى‌شناسیم که خود را عطا مى‌کند که به طور همزمان آغاز مسیر حرکت و هدف غایى است.
این خدا در جهان آفرینش و در تاریخ ظاهر مى‌شود. او ما را در رنج‌هایمان و در دعاهایمان طلب مى‌کند. او چیزى را به ما مى‌نماید که به معناى حقیقت وجودى انسان است: با وجودى سرشار از مهر خود را ایثار کردن، که امکان خداگونه شدن را به ما مى‌بخشد: «راز آغازین نهفته جهان آفرینش» از طریق سفر پسر به کوه قربانگاه آشکار مى‌شود. مهرى که مى‌بخشد راز آغازین است و در مهرورزى، ما نیز به دریافت پیام آفرینش نائل مى‌شویم و راه را مى‌یابیم.

رودبار/ پاپ ژان پل دوم
۱- حیرت
جنگل مواج/ در نشیب کوه/ با آهنگ رود/ تاب مى‌خورد/ مرا آهنگ آن/ فاش گوى توست/ اى واژه جاودان
چه حیرت آور است/ سکوت تو در اشیا/ در تمامتى که در تمام سوها/ حجاب از هستى مى‌گشاید…/ تمامتى که چون جنگل مواج/ بر دامنه‌ها/ تاب مى‌خورد/ تمامتى که آبشار سیمگون رود/ فرو مى‌بردش/ رودى که آهنگین/ از کوهسار به زیر مى‌غلتد/ روان با جریان خود/ روان به سوى کجا؟

زبان حالت چیست با من/ اى رودبار کوهستان/ کجا به من باز مى‌رسى؟/ در آن زمان که راهى‌ام/ چونان تو که راهى‌اى…/ آیا چونان تو راهى‌ام؟/ (بهل که بازایستم / بهل که در برابر آستانه بازایستم/ آستانه حیرت هاج)/ رود توفنده را کجا توان/ به حیرت هاج بازایستادن است،/ که غلتان در سرازیرى مى‌دود/ و جنگل آرام/ با آهنگ آن/ تاب مى‌خورد/ آدمى را اما توان بازایستادن است!/ آستانى در اوست عبور هستى را: / آستان حیرت (در ازل بود که این حیرت هاج «آدم» نام گرفت)/ و آدمى در حیرت هاج خود تک افتاد،/ تنها در کائناتى که یاراى حیرتشان نبود/ آنها را باشیدن بس بود،/ آنها را سر به زیر رفتن/ و آدمى از راه خود/ همپاى‌شان مى‌رفت/ راهى که جز حیرت هاج نبود!/ و آدمى در حیرت خود/ مدام از مدى که فرآغوش آن مى‌رفت/ سرک مى‌کشید،/ گویا که رو به کائنات بگوید:/ «لختى درنگ کنید، هان!/ ماوایتان را در من بجویید/ و میعادتان با واژه بى‌پایان را/ لختى درنگ کنید، هان!/ سراسر عبور ما را معنایى ست،/ معنایى… معنایى… معنایى!»

۲- سرچشمه
جنگل مواج/ در نشیب کوه/ با آهنگ رود/ تاب مى‌خورد…/ اگر به دنبال سرچشمه‌اى،/ رو به بالا کن، رو به بالاى رودبار/ از مانع مترس، جست‌وجو کن، تسلیم نشو،/ آگاه باش که سرچشمه جایى در این جوار است/ کجایى تو؟ …هان، اى سرچشمه کجایى؟/ هلا خاموشى…/ هان اى رودبار، اى رودبار جنگلى/ راز سرچشمه‌ات را/ بر من فاش کن!(هان اى خاموشى _ چرا زبان بسته‌اى؟/ پروایت از چیست/ که راز سرچشمه‌ات را نهان مى‌دارى؟)/ روا دار در آب چشمه عطش فرو نشانم/ تا خنکایش را، خنکاى روح افزایش را دریابم.

*پاپ بندیکت ۱۶

IID_logo

اخلاق در ادیان شرقی

اخلاق در ادیان شرقی
نام پژوهشگر :
تاریخ درج : ۷/۴/۱۳۸۴
منبع : خبرگزاری مهر
شرح : تمام ادیان از مؤلفه‌های اخلاقی برخوردارند و رویکردهای دینی به مسائل اخلاقی از لحاظ تاریخی اخلاق را بر رویکردهای سکولار چیره کرده است. جستار کوتاه زیر نگاهی گذرا به اخلاق در ادیان شرقی دارد.

اخلاق رایج در چین
نظام تفکر سنتی چین متنوع و در عین حال پیچیده است، بنابراین اشاره به یک نکته مجزا یا ساختار مرکزی اخلاق چینی دشوار به نظر می‌رسد؛ علاوه بر آن، همواره این پرسش که آیا اعتقادات رفتار را شکل می‌دهند یا رفتار اعتقادات را شکل می‌دهند، مطرح بوده است. به عبارت دیگر، آیا یک نظام اخلاقی امری است که مردم سعی در پیروی از آن دارند یا این که تنها توصیفی از بایدها و نبایدها برای آنها به شمار می‌رود. اگرچه این امر صحت دارد که چندین روند اساسی در اخلاق رایج در چین وجود دارد. کنفوسیوس‌گرایی و نوکنفوسیوس‌گرایی بر حفظ ادب و نزاکت روابط، مهمترین اصل در اخلاق به شمار می‌رود.

برای اخلاقی بودن باید همه آنچه را یک رابطه نیازمند آن است، انجام داد. به عبارت دیگر، به والدین خود همه چیز را مدیون هستید، اما تحت هیچ شرایطی ملزم به اطاعت از غریبه‌ها نیستید. این امر می‌تواند به عنوان بازشناخت این حقیقت در نظر گرفته شود که نمی‌توان همه دنیا را به یک اندازه و در یک زمان دوست داشت. این امر اخلاق نسبی یا اخلاق موقعیتی نامیده می‌شود.

نظام اخلاقی کنفوسیوسی با اخلاق کانتی تفاوت‌های بسیاری دارد؛ چرا که در نظام اخلاق کانتی بندرت می‌توان به قوانین و یا اصولی اشاره کرد که بتوان آن را حقیقت مطلق یا حقیقت جهانی دانست. این امر بدان معنا نیست که در نظام اخلاقی کانتی هیچ توجهی به اخلاق جهان‌گرا مبذول نشده است. درحقیقت، در سلسله زو (۲۲۱ تا ۱۱۲۲پیش از میلاد مسیح) در چین، یکی از مخالفان اصلی کنفوسیوس، پیروان مو زی (مؤسس مکتب موهیسم) در زمینه عشق جهانی، (jian’ai) استدلال‌هایی می‌آورند. اگرچه دیدگاه کنفوسیوس تأثیر خود را اعمال کرده و بر بسیاری از ابعاد تفکر چینی تأثیر می‌گذارند.

بسیاری استدلال کرده‌اند که برای مثال، “مائو زدانگ” (پایه‌گذار جمهوری چین) بیشتر کنفوسیوسی بوده تا کمونیست. کنفوسیوس‌گرایان، به ویژه منسیوس (فیلسوف چینی که اعتقادات کنفوسیوسی وی به حدی است که او را حکیم دوم می‌نامند) استدلال کرده‌اند که حاکم آرمانی کسی است که (همان طور که کنفوسیوس می‌گوید) همانند ستاره شمالی رفتار کند؛ در یک جا بماند، در حالی که دیگر ستارگان به دور آن می‌چرخد. به عبارت دیگر، حاکم آرمانی به مردم اجبار نمی‌کند خوب باشید، بلکه مردم را به واسطه مثال‌هایی که مطرح کرده هدایت می‌کند. حاکم آرمانی به هماهنگی بیش از قوانین اهمیت می‌دهد. کنفوسیوس تأکید می‌کند که صداقت بیش از دیگر موارد باید مورد توجه قرار گیرد و مفاهیم وی از Li، Yi و Ren را می‌توان به عنوان عبارات ژرف‌تری از صداقت و وفاداری به کسانی در نظر گرفت که فرد وجود (والدین) و ابقای خود(همسایگان، همکاران و …) را مرهون آنان است.

وی آداب سنتی را درجه‌بندی می‌کند و عملاً معانی پیشین این واژگان را تغییر می‌دهد. الگوی وی از یک خانواده کنفوسیوسی و حاکم کنفوسیوسی در اوایل قرن بیستم بر زندگی چینی‌ها تسلط یافته بود. اخلاق سنتی از سوی قانون‌گرایان منحرف شد و اکنون روندهای دیگری در اخلاق چینی وجود دارد. بودیسم و به ویژه ماهایانا بودیسم مابعدالطبیعه منسجم تفکر چینی و تأکیدی قوی برای جهان‌گرایی آورده است. نوکنفوسیوس‌گرایان تا حد زیادی به تسلط بودیسم در سلسله تانگ (۶۱۸ تا ۹۰۷) واکنش نشان دادند و تلاش کردند تا نظام بومی کنفوسیوسی تحلیلی/ متافیزیکی ایجاد کنند. لائوتزه (فیلسوف چینی که مطابق با سنت چین وی را پایه‌گذار آیین دائوئیسم یا تائویسم می‌دانند) و دیگر نویسندگان دائویست حتی نقش حاکمان را انفعالی‌تر از کنفوسیوسی‌ها در نظر گرفته‌اند. در نظر لائوتزه، حاکم ایده‌آل کسی است که در واقع کاری انجام ندهد که بتوان آن را مستقیماً به حکمرانی نسبت داد. بدیهی است که دائویسم‌ها و کنفوسیوسی‌گرایان تصور می‌کنند که ذات انسان خوب است. اگرچه شاخه اصلی کنفوسیوس‌گرایان استدلال کرده‌اند که ذات انسان به واسطه آیین لی (Li)، فرهنگ ون (wen) و دیگر چیزها پرورش داده شود، اما دائویست‌ها استدلال می‌کنند که باید از تجملات جامعه به دور بود.

قانون‌گرایانی چون هنفیزی (یکی از فیلسوفان قانون‌گرای بزرگ چین) استدلال کردند که مردم فطرتاً خوب نیستند. بنابراین، قوانین و مجازات‌ها برای خوب نگاه داشتن مردم ضروری است. حکمرانی در چین تقریباً همواره آمیخته‌ای از کنفوسیوس‌گرایی و قانون‌گرایی بوده است. زمانی که سلسله مانچو سقوط کرد، “سان یات سن” تنها چهره قرن بیستمی بود که از سوی ناسیونالیست‌ها، کمونیست‌ها و تجددگرایان مورد احترام قرار گرفت.

در بخش‌هایی از چین امروز هنوز هم به گفت‌وگوهای اخلاقی با دیده تردید نگریسته می‌شود. همان طور که به نظر می‌رسد رفتار قدرت بندرت به واسطه هنجارهای اخلاقی دارای انگیزه می‌شود. با وجود این، صداقت و وفاداری در تفکر اخلاق چینی دارای نقش محوری است.

اخلاق در آیین هندو
مهربانی و مهمان‌نوازی از ارزش‌های اصلی آیین هندو محسوب می‌شوند. در دیگر سنت‌های این آیین تأکید بیشتر بر همدلی و زنان صورت گرفته است که زنان نه تنها باید به عنوان نمونه‌های بزرگ اخلاقی، بلکه باید به عنوان گوروهای فوق‌العاده در نظر گرفته شوند. علاوه بر آن، مادر یک شخصیت الهی است، الهه “دیوی”، الهه مادر در آیین هندو و بعد خالق انرژی زنانه نقش اصلی را در رسوم هندو ایفا می‌کند. ترانه ملی هندی (نه سرود ملی)، “واند ماتارام” دربرگیرنده مفهوم الهی مادر به عنوان مادر هندوستان به صورت موازی “داگرا” (الهه جنگ، بعد بد طینت دیوی) است. تأکید بر زندگی خانگی و لذت‌های خانواده و دهکده اخلاق هندو را در مورد موضوعات جنسی و خانواده اندکی محافظه‌کارتر جلوه داده است.

هندوئیسم در میان تمام آیین‌ها با نزدیک شدن به حقیقت به واسطه اشکال گوناگون هنر همسازترین آیین تلقی می‌شود. معابد هندو اغلب با زرق و برق تزئین شده و اندیشه‌های گورو که آموزگار معنوی آیین هندوست، به عنوان انتخاب مشروع در زندگی هندوها پذیرفته شده است. سنت‌های اخلاقی در هندوئیسم تحت تأثیر هنجارهای کاست (طبقات اجتماعی) قرار گرفته است. در اواسط قرن بیستم اصلاحاتی در سنت‌های ادیان گوناگون هندوستان ایجاد شد که در آن میان می‌توان به این موارد اشاره کرد: گیاه‌خواری و ایدئولوژی تخفیف آزار که در نهایت به عدم خشونت منتهی شد؛ ایجاد موثر حقیقت به واسطه شجاعت و ساتیاگرایی گاندی (اصطلاح ابداعى گاندى، پیشواى نهضت ملى هند، براى به کار بردن قدرت روحى به جاى خشونت و شدت عمل براى وصول به اهداف سیاسى و اجتماعى)؛ انکار ترس و نگرانی رنج یا در حقیقت صدمه جسمانی.

پس از دستاورد وی در رابطه با بیرون راندان نیروهای امپراتوری بریتانیا از هندوستان، این دیدگاه‌ها به صورت گسترده گسترش یافت و تفکر مدرن اخلاق امروز به ویژه جنبش صلح، جنبش بوم‌شناسی و کنش‌گرایی اجتماعی را تحت تأثیر قرار داد. بسیاری از سنت‌های دوران نو (جنبش فرهنگی سال‌های ۱۹۸۰ که هدف آن تأکید بر معنویات، گیاه‌خواری و طب گیاه بود) نیز از تفکر وی و دیگر سنت‌های هندو همچون پذیرش تناسخ صورت گرفته است. اگرچه ممکن است اعتقادات هندو به واسطه اعتقاد به سرنوشت‌گرایی/ اعتقاد به قضا و قدر و این اصل که هرکس در همان زندگی قرار گرفته که سزاوار آن بوده تنها توجیهی تلقی شود و به افرادی که مضطرب بوده کمکی ارائه ندهد، از این روی، در بخشی از فضایل اخلاقی هندویسم بر مهربانی تأکید فراوانی شده است.

اخلاق بودایی
بودا برخی از عناصر آداب هندو، به ویژه مدیتیشن و گیاه‌خواری را اقتباس کرد. بودا همچون ارسطو در میان یونانی‌ها که بر میانه‌روی در موضوعات اخلاق تأکید کرد، میانه روی در تمام امور و حتی در خود میانه روی را توصیه کرد. مسیر هشتگانه (هشت گام برای رسیدن به نیروانا) و پنج آموزه (اصول اخلاقی آیین بودا) به عنوان مهمترین راهنمای اخلاق بوایی به شمار می روند. آیین بودیسم، دربرگیرنده پایان دادن به رنج و رسیدن به وارستگی برای خود و برای تمام موجودات است. این مسیر دربرگیرنده راه‌های از بین بردن تعلقات در زندگی است.

اخلاق در آیین شینتو
اخلاق آیین شینتو از مجموعه‌ای قوانین و فرمان‌ها که به پیروان خود بگوید چگونه رفتار کنند، تشکیل نشده است، بلکه اخلاق آیین شینتو بر پایه اراده “کامی” (این واژه در زبان ژاپنی به معنای خداست و برای اشاره به هر نوع خدایی در آیین شینتو به کار می‌رود) است. بنابراین پیروان آیین شینتو سعی می‌کنند به روشی زندگی کنند که “کامی” از آنها می‌خواهد؛ در چنین روشی باید رابطه با کامی بر پایه صحیحی صورت گیرد. اما به خاطر سپردن این امر حائز اهمیت است که کامی کامل نیست – در متون آیین شینتو مثال‌های بسیاری درباره کامی وجود دارد که کارهای نادرست و اشتباه انجام می‌دهد. این امر احتمالاً توضیح‌دهنده این علت است که چرا آیین شینتو قانون‌های اخلاقی مطلقی را ارائه نداده است.

اهداف کلی اخلاق در آیین شینتو ترویج هماهنگی و خلوص در تمام ابعاد زندگی است. خلوص تنها به خلوص معنوی اطلاق نمی‌شود، بلکه آیین شینتو از پیروان خود خواسته است از لحاظ اخلاقی خلوص داشته باشند. آیین شینتو هیچ قانون اخلاقی مطلقی ندارد و معیاری برای سنجش خیر و شرِ کنش یا تفکری که در بافت خاصی رخ می‌دهد، در میان نیست؛ این بافت می‌تواند شرایط، نیت، اهداف، زمان، مکان باشد که همگی به ارزیابی این که آیا این کنش شر است با خیر، ارتباط دارد.

خیر در اخلاق آیین شینتو یک وضعیت قراردادی است که از این ایده بنیادی شروع می‌شود که انسان خوب است و دنیا نیز خوب است. شر به واسطه ارواح پلید از خارج به دنیا وارد می‌شود. زمانی که انسان خطایی انجام دهد، این خطا به دنبال خود تبعاتی دارد که مانع از رسیدن موهبت‌ها و جریان زندگی از سوی کامی به فرد خطاکار می‌شود.

مواردی که در آیین شینتو شر تلقی می‌شود از این قرارند: مواردی که موجبات آزار کامی را فراهم می‌کند، مواردی که پرستش کامی را مختل می‌کند، مواردی که هماهنگی دنیا را مختل می‌کند، مواردی که دنیای طبیعت را مختل می‌کند، مواردی که نظم اجتماعی را مختل می‌کند، و موادری که گروهی را که افرادی عضو آن هستند، مختل می‌کند.

آخرین مورد به اخلاقی ارتباط دارد که می‌تواند منجر به این امر شود که افراد وجدان خود را برای این سرکوب کنند که نشان دهند با دیگران موافق هستند. این امر نشان می‌دهد که اقدامات ضد اخلاقی ممکن است در عرصه خاصی ادامه پیدا کند تا از هماهنگی که در آیین شینتو از ارزش بالایی برخوردار است، جلوگیری کند. این امر می‌تواند نگرانی‌هایی را در زمینه اخلاق پزشکی ایجاد کند.

IID_logo

نجات‌بخشی در آیین زرتشت

نجات‌بخشی در آیین زرتشت
نام پژوهشگر :دکتر محمّد سپهری*
تاریخ درج : ۳۰/۳/۱۳۸۴
منبع :
شرح : چکیده
همه ادیان جهان به گونه‌ای معتقدند که هرگاه بشر به لحاظ معنوی و اخلاقی پا در انحطاط و ورطه هلاک گذارد، و از مبدأ هستی فاصله گیرد، و جهان را تاریکی جهل، غفلت و ستم در برگیرد، شخصیتی نجات‌دهنده ظهور خواهد کرد. در هر آیینی، به صورت رمز به حقایقی اشاره شده که با معتقدات آیین‌های دیگری توافق و هماهنگی دارد.

در آیین مزدیسنا هم اعتقاد به موعود نهایی و منجی آخرالزمان، از عقاید رایج و استوار است و در متون مقدّس زرتشتی (اوستا و کتب روایی پهلوی) افزون بر بشارت و اشارت به ظهور رهاننده عدالت‌گستر (سوشیانت)، از تولّد، ظهور، یاران و دستاوردهای نهضت او سخن گفته شده است.
در این مقاله کوشیده‌ایم دیدگاه زرتشت را درباره موعود نهایی (سوشیانت) از متون مزدیسنا استخراج و بررسی کنیم.
نجات‌بخشی در آیین زرتشتی، زیر عنوانِ موعود مزدیسنا مطالعه می‌شود. بیشتر زرتشتیان بر این عقیده‌اند که مطابق متون مقدس اوستا، و متون روایی پهلوی، فرد یا افرادی در آخرالزمان ظهور کرده، آیین گرفتار در رنج و محنت فراوان مزدیسنا را دوباره احیا خواهند کرد؛ (پورداود، ۱۳۷۴: ص ۲؛ مصطفوی، ۱۳۶۱: ص ۹ و ۱۰) چنان که افرادی از پیروان این آیین بر این باورند و کوشیده تا اندیشه نجات‌بخشی و دستمایه‌های نخستین آن را متعلّق به دیانت خویش معرّفی کنند و دیگران را از این بابت وامدار آیین زرتشتی بدانند؛ البتّه نباید این نکته را از یاد برد که در مقابل، گروه‌ اندکی نیز ظهور منجی آخرالزمان را نمی‌پذیرند و بر انکار آن اصرار می‌ورزند. علّت این اختلاف به متون اوستایی برمی‌گردد.

این متون درباره موعود آخرالزمان قابلیت آن را دارد که با برداشت‌های هرمونوتیکی، بتوان قرائت‌های گوناگون از آن داشت. در این صورت به رغم آن‌چه به عقیده برخی در اثبات موعود آخرالزمان صراحت دارد، معنایی خلاف آن را برداشت می‌کنیم. دستور زبان اوستایی، وجود لغات ناآشنا و عدم آشنایی دقیق با اندیشه‌های حقیقی زرتشت، امکان تأویل و تفسیر درست آن را از همگان سلب کرده است. (احمد تفضّلی ۱۳۷۶: ص ۱۱۷) را عقیده بر این است که مسئله‌ای تاریخی نیز بر این مشکل ادبی افزوده شده است. بدین ترتیب که از ابتدا به شارحان و مفسّران اوستا روی خوش نشان ندادند؛ بلکه آنان را زندیق نام نهادند؛ یعنی کسی که اوستا را بر خلاف موازین شرعی تأویل می‌کند. بدین ترتیب، تفسیر و شرح دقیق اندیشه‌های زرتشت ناممکن شده است؛ البته این اختلاف نظر، اختصاص به آیین مزدیسنا ندارد و در دیانت‌های دیگر نیز چنین اختلاف برداشت‌هایی از متون مقدّس دینی رایج بوده و هست. چنین است که پیروان اوستا، درباره رهاننده و موعود آخرالزمان با هم اختلاف دیدگاه یافته‌اند: اکثریت موافق، و اقلیت مخالف.

ما مطالعه خود را درباره نجات‌بخشی در آیین زرتشت بر پایه دو دسته از متون دینی مزدیسنا پی‌می‌گیریم: اوستا، و کتب روایی پهلوی.

هر چند همه بخش‌های اوستا به یک اندازه معتبر نیست و بخش نخست آن تحت عنوان گات‌ها ویژگی خاص دارد، در عین حال به معنای بی‌اعتباری بخش‌های دیگر کتاب مقدس زرتشتیان نیست؛ بلکه گاتها به صورت سروده‌های زرتشت به وسیله خود او املا شده است (تفضلّی، همان، ص۳۵). بخش‌های دیگر نیز هر چند به عقیده پژوهشگران، جنبه الاهی و مقدّس دارد، از مرده ریگ پیامبر مزدیسنا به شمار نمی‌آید.

از اوستا دو متن معتبر وجود دارد که هر دو مورد پذیرش جامعه زرتشتیان ایران است:

۱. اوستا؛ تفسیر و توضیح ابراهیم پورداود در قالب مجلدات جداگانه گات‌ها، یسنا، یشت‌ها، ویسپرد، خرده اوستا، و وندیداد.
۲. اوستا؛ به گزارش جلیل دوستخواه، ۲ جلد.

گفته می‌شود: کتاب مقدّس زرتشتی در گذر زمان دچار کاستی شده است. چنان که حجم اوستای فعلی را یک چهارم حجم اوستای رایج در روزگار ساسانیان دانسته‌اند (مصطفوی، همان: ص۸۳). همین مؤلّف عقیده دارد که در قسمت‌های از دست رفته و نابود شده اوستا، مطالب بیش‌تری درباره موعود آخرالزمان وجود داشته که در متن کنونی دیده نمی‌شود (همان). احتمالاً در اوستای عصر ساسانی یک بخش مخصوص درباره موعود مزدیسنا بوده که «بامداد نسک» نام داشته است و امروزه در دسترس نیست (پورداود، همان: ص ۳). با این حال، مطالب اوستای فعلی در حدّی هست که بتوان به کمک متون روایی پهلوی، دیدگاه این آیین را درباره موعود آخرالزمان به دست آورد.

در مجموعه کتاب‌های روایی و تفسیری پهلوی چند نمونه اهمیّت ویژه‌ای دارد:

۱. دینکرد نوشته آذر فرنبغ که در کتاب‌های هشتم و نهم به اختصار و تفصیل از مندرجات نسک‌های اوستایی دوره ساسانی سخن رفته است.
۲. بندهش (هندی و ایرانی).
۳. روایات داراب هرمزدیار.

افزون بر این کتاب‌ها، مینوی خرد، زرتشت‌نامه، جاماسب‌نامه، زندبهمن یشت و… برای شناخت دیدگاه مزدیسنا در باره منجی آخرالزمان مفید تواند بود. چند اثر جداگانه و مستقل نیز در این‌باره نوشته شده است. از جمله می‌توان به دو عنوان ذیل اشاره کرد:

۱. سوشیانس، ابراهیم پورداود.
۲. سوشیانت، یا سیر اندیشه ایرانیان درباره موعود آخرالزمان، علی اصغر مصطفوی.

سوشیانت
منجی(های) موعود اوستا، سوشیانس نام دارد که اغلب به معنای «رهاننده» تعریف شده است (گات‌ها، ص ۱۰۹). این واژه در زبان پهلوی به صورت سوشیانت، و سیوسوش آمده و از ریشه سوه به معنای بهره و منفعت، گرفته شده است. واژه فارسی سود نیز از همین ریشه است (مصطفوی، همان: ص ۵۳).

سئوشیانت، صفت به معنای سودمند یا سود رساننده و سود بخشنده از ریشه فعل سو به معنای سود دادن است. واژه‌های سو و سوه که در تفسیر پهلوی اوستا، سوت (سود) ترجمه شده، در نامه مقدّس بسیار به کار آمده است (همان).

این واژه در گات‌ها به دو صورت مفرد و جمع آمده است. زرتشت در گات‌ها چندین بار خود را در صیغه مفرد، سوشیانت یعنی رهاننده یا نجات‌دهنده نامیده است؛ از جمله می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: اشتودگات، یسنا ۴۵ قطعه۱۱، وهیشتواشت گات، یسنا ۵۳ قطعه۲؛ سپنتمدگات، یسنا ۴۸ قطعه ۶. در این قطعه می‌گوید:

کی خواهم دریافت [دانست] ای مزدا و ای اشاکه شما نسبت به کسی که در پی تباه کردن من است، توانا و زبردستید؛ آن‌چه پاداش نیک نهاد است، باید بخوبی از آن اطلاع یابم؛ از این روی، رهاننده (سوشیانت) را آرزوی آن است که از قسمت خویش باخبر باشد.

چنان که در یسنا ۵۳ قطعه ۲ می‌گوید:
گی شتاسب هوادار زرتشت اسپیتمان [بوده] و راه راست دینی را برگزیده‌اند که اهورامزدا به رهاننده (سوشیانت) فرو فرستاده است.

این واژه در سه مورد نیز به صورت جمع آمده است: در یسنا ۳۴ قطعه ۱۳ می‌گوید:
ای اهورامزدا! آن راه منش نیک که به من نمودی، همان راه آموزش رهانندگان (سوشیانت‌ها) است.

در یسنا ۴۶ قطعه ۳ می‌گوید:
ای مزدا! کی سپیده دم آن روز فرا خواهد رسید که با آموزش‌های فزایش‌بخش خردمندانه رهانندگان، خیر و نیکی به نگاهداری جهان بدرخشد؟

در یسنا ۴۸ قطعه ۱۲ می‌گوید:
ای مزدا! چنین خواهند بود رهانندگان سرزمین‌ها که با منش نیک، خویشکاری می‌ورزند و کردارشان بر پایه خیر و نیکی، و آموزش‌های توست. براستی آنان به درهم شکستن خشم برگماشته شده‌اند.

از این قطعات بخوبی دریافت می‌شود که عقیده به موعود آخرالزمان و این که کسی خواهد آمد و جهان را از چنگال اهریمن خواهد رهانید و آدمیان را از یک زندگی بی‌گزند بهره‌مند خواهد ساخت، نزد ایرانیان بسیار قدیم و شاید منسوب به خود مؤسس دین مزدیسنا است (مصطفوی همان: ۵۵؛ پورداود، همان: ۱۰).

آن‌جا که در قسمت‌های دیگر اوستا همانند گات‌ها، سوشیانت به صیغه جمع آمده، از آنان یاوران دین اراده شده است. به عبارت دیگر، پیشوایان کیش و جانشینان زرتشت و نیکان و پارسایانی که از آنان سودی ‌آید و مردم را به راه راست راهنمایی کنند و مایه رستگاری باشند و دین مزدیسنا را بیارایند، سوشیانت‌ها نامیده شده‌اند (همان: ۵۵). در مواردی هم سوشیانت به صیغه جمع آمده و مقصود از آن سه موعود مزدیسنا یا سه پسران آینده زرتشت است که سرانجام هر یک ظهور خواهند کرد و بار دیگر آیین زرتشت را تازه کرده و جهان فرسوده، فرتوت و ویران را آباد، تازه و خرم خواهند ساخت. چنان که در یسنا ۹، قطعه ۲؛ یسنا ۲۴، قطعه ۵؛ در فروردین یشت، قطعه ۱۷، و در زامیادیشت قطعه ۲۲ آمده است (همان: ۵۶).

از جمله مواردی که در اوستا، واژه سوشیانت مفرد آمده و از آن بویژه واپسین موعود مزدیسنا اراده شده، از این قرار است: یسنا ۲۶ قطعه ۱۰؛ یسنا ۵۹ قطعه ۲۸؛ ویسپرد، کرده ۲، قطعه ۵؛ فروردین یشت، قطعه‌های ۱۲۹ و ۱۴۵؛ زامیادیشت، قطعه ۸۹؛ گشتاسب یشت، قطعه ۳۰؛ وندیداد، فرگرد ۱۹، قطعه ۵.

به هر حال باید تفسیر دقیق‌تر سوسیانش را از بخش‌های دیگر اوستا: یسنا، یشت‌ها، ویسپرد، خرده اوستا، و وندیداد به دست آورد. هرچند این جمله‌ها به لحاظ سبک و سیاق با گات‌ها تفاوت دارد، شاید بتوان علّت را در بازنویسی، و تقریر دوباره این کلمات به وسیله موبدان زرتشتی دانست که مدت‌ها پس از او انجام شده است.

در اوستای فعلی، رهانندگان در سه نفر خلاصه شده‌اند:
۱. اوخشیت ارته، کسی که قانون مقدس را می‌پروراند؛
۲. اوخشیت نمنگه، کسی که نماز را بر پای می‌دارد؛
۳. استوت ارته، کسی که همه از پرتو او به زندگی فنا ناپذیر می‌رسند (پورداود، همان، ص ۱۵).

در کتاب‌های روایی پهلوی، نخستین موعود، اوخشیت ارته را هوشیدر یا خورشیدر؛ دومین موعود، اوخشیت نمنگه را هوشیدر ماه یا خورشید ماه، ثبت کرده‌اند. برای پرهیز از اشتباه، بامی را به دنبال نام موعود نخست افزوده‌اند: هوشیدربامی که به معنای فروزنده، تابنده و درخشان است (مصطفوی، همان: ص ۶۳ و ۶۴). برخی مؤلّفان، نخستین موعود را هوشیدربامی، دومین را هوشیدرماه، و سومین را سوشیانت نامیده‌اند (همان، ص ۶۴). در چند جای اوستا از این سه تن ستایش شده است؛ از جمله:
ما می‌ستاییم فروهر مقدس درگذشتگان پاکدین را و فروهرهای پاکدینانی که در حیات هستند و فروهرمردانی که هرگز متولّد نشدند و سوشیانت‌هایی که نوکننده جهان خواهند بود
(یسنا ۲۴، قطعه ۵).
فروهر پاکدین اوخشیت ارته را می‌ستاییم. فروهر پاکدین اوخشیت نمنگه را می‌ستاییم. فروهر پاکدین استوت ارته را می‌ستاییم (فروردین یشت، قطعه ۱۲۸)

هر چند به تصریح اوستا (یسنا ۴۶ قطعه ۳۱) زرتشت تجسّم نیکی و خیر، و کمال، بزرگ‌ترین سوشیانت است، واپسین نجات‌بخش نیست؛ بلکه به تصریح همین بخش، واپسین نجات بخشان، کسانی هستند که جهان را نوکنند و خلایق را پیرنشدنی و نامیرا، ناپژمردنی و جاویدان و بالنده و کامروا سازند. درآن هنگام مردگان دگر بار برخیزند و بی‌مرگی به زندگان روی آورد؛ سوشیانت پدیدار شود و جهان را به خواست خویش نو کند (زامیادیشت، کرده ۱، قطعات ۹ ۱۱)

ابراهیم پورداود (همان: ص۱۰ – ۱۸) از آن‌چه در این باره گذشت، نتیجه می‌گیرد که واژه سوشیانس در کاربردهای جمع خود در اوستای نو، شامل زرتشت، و حامیان و یاران و مبلّغان و نوسازان و آرایندگان جهان پایانی است.

ویژگی‌های عمده آنان عبارت است از خردمندی، نیکوکاری، سودرسانی به همه موجودات، غلبه بر خصومت دیوها و مردم، پاک کردن جهان از دروغ، ستایش پروردگار و آراستن عالم معنوی.

از توضیحات کتاب‌های روایی پهلوی پیرامون منجیان سه‌گانه آیین مزدیسنا به دست می‌آید که نبرد خیر و شر، نیکی و بدی به نوعی تقدیر خود اهورامزدا است و در این میان، سه موعود آخرالزمان، سه نقطه اوج و در عین حال سه نقطه عطف دین زرتشتی شمرده می‌شوند. آن‌ها طبق خیر و نیکی رفتار کرده، در عمل آن را آموزش می‌دهند. آن‌ها هستند که نماز و تحیّات به آستان اهورامزدا را به جای می‌آوردند. آنان از دریاچه کیانسیه پا به عرصه زندگی نهاده و ضدّ اهریمن قیام کرده، آفرینش او را در هم می‌شکنند و میان مردم را به راه راست آورده، دین را گسترش می‌دهند؛ چنان که به آدمیان نیز راستی می‌بخشند (ر.ک: دینکرد، کتاب هفتم، فصل۷، قطعات ۴۵ – ۴۷ یسنا، ج ۱، ص ۲۰)
تولّد موعودهای مزدیسنا
پیش از آن که از تولّد منجیان مزدیسنا سخن بگوییم، باید دانست که به سبب اساطیر زرتشتی، عمر جهان دوازده هزار سال تعیین شده که به چهار دوره متوالی سه هزار ساله تقسیم می‌شود:

دوره سه هزار ساله اوّل، آفریدگان از اهورامزدا پدید آمده و در حالتی روحانی و مینوی در جهان برین، بی‌اندیشه، بی‌جنبش و لمس ناشدنی بودند. در دوره سه هزار ساله دوم، مینو به گیتی تبدیل می‌شود و عالم روحانی به حالت مادّی و جسمانی. آفریدگان در این دوره در روی زمین و بدون گناه و در حالت بهشتی به سر می‌برند. اهریمن، جهان روشنایی و بهشتی را از پایین سوراخ کرده، وارد آن می‌شود. با ورود اهریمن، دوره سه هزار ساله سوم آغاز می‌شود. کیومرث، نخستین مرد که گاوی نیز همراه اوست، بر اهریمن چیره می‌شود. آن دو، هنگام مرگ، نطفه‌های خود را بیرون می‌ریزند. از نطفه‌های کیومرث، نخستین جفت انسان: مَشیک و مشیانه، و از نطفه‌های گاو، ‌نخستین چارپایان پدید می‌آیند. سه هزار ساله سوم، در واقع دوران آمیختگی و کشمکش دائم انسان‌ها و قوای اهریمن است. در پایان این دوره، زرتشت متولد می‌شود. با تولّد او، سه هزار ساله چهارم آغاز می‌شود. «در مدّت سه ماه زرتشت با همسر خود نزدیکی کرده و هربار که آن زن برخاستی برفتی و در آب دریاچه کیانسیه نشستی، و سر و روی شستی و منی در آب رها کردی، اهورامزدا تعداد ۹۹۹۹۹ فروهر نیکان را بر آن منی موکل کرد تا آن را زنده نگاه دارند» (ر.ک: بندهش، ص۲۱۰؛ مینوی خرد، ص ۸۷). در کتاب‌های روایی پهلوی آمده است که پس از هزار سال از زمان زرتشت، دختری از نژاد پاکان وارد دریاچه کیانسیه شده، غسل خواهد کرد. او از نطفه زرتشت، باردار شده و بدین ترتیب رهاننده و منجی نخستین، هوشیدر یا اوخشیت ارته، متولّد می‌شود. هزار سال متعلّق به اوست. همین اتّفاق در پایان هر هزار سال روی می‌دهد و دو نفر دیگر به ترتیب متولّد می‌شوند (دینکرد، کتاب هشتم، فصل ۱۴ قطعات ۱۲ – ۱۴)

از مادران این سه تن نیز به نام یاد شده است (فروردین‌یشت، قطعات ۱۴۱ – ۱۴۳). آنان عبارتند از:
۱. سروتت فذری، کسی که پدرش نامی و مشهور است، مادر هوشیدربامی؛
۲. ونگهوفذری، کسی که از پدر شریف و نیک و ستوده و بزرگ است؛ مادر هوشیدرماه؛
۳. ارت فذری، کسی که مایه آبروی پدر است یا کسی که پدرش برومند است؛ مادر سوشیانت.

از آن‌چه گذشت، به دست می‌آید که ظاهراً موعودهای مزدیسنا تا قبل از ظهور در حالت نطفگی به سر می‌برند.

زادگاه سوشیانت
بر اساس روایات کتاب‌های پهلوی، زادگاه رهاننده آخرالزمان، دو مکان معرّفی شده است:
۱. دریاچه کیانسیه که به صورت‌های کانسیه، کیانسه و کانس اوایه نیز آمده است. احتمال داده‌اند که این دریاچه، همان دریاچه هامون در شرق ایران باشد (پورداود، همان، ص ۲۱ – ۲۳). چنان که پیش‌تر آوردیم، دو موعود قبلی نیز در همین مکان متولد می‌شوند.
۲. خونیره یا خونیرس: این مکان در متون پهلوی، زادگاه سوشیانس معرّفی شده و احتمالاً یکی از هفت کشور روی زمین مطابق تقسیم ایران باستان است (گزیده‌های زاداسپرم، ص ۹۰).
۳. از آن‌چه گذشت، به دست می‌آید که موعود مزدیسنا از نطفه زرتشت بوده، در رحم دختری از نسل خود او در وجود می‌آید و در شرق ایران، خاستگاه زرتشت، پا به عرصه وجود خواهد گذاشت.
زمان ظهور سوشیانت
از متون مقدّس آیین زرتشتی چنین برمی‌آید که موعودها آن‌گاه ظهور خواهند کرد و به داد مردم و یاری آن‌ها خواهند شتافت که جهان گرفتار ستم و کین اهریمن شود و بدان بر نیکان چیره شوند؛ دین و دادگستری دستخوش ناپاکان شود؛ دین سستی پذیرد و از آن، جز نامی و پیکری بی‌جان باقی نمانده باشد. چنان که جوانمردی و منش‌نیک هم از جهان روی برتافته باشد.

در این آیین، روز و ماه ظهور موعودها نیز معیّن شده است. در یک رساله پهلوی به نام ماه فروردین روز خرداد یا ماتیکان فرورتین روچ خوردات، بیست و پنج واقعه شمارش شده که روز ششم این ماه روی داده یا در آینده روی خواهد داد. یکی از این وقایع، ظهور موعودها و یاوران آن‌هاست (مصطفوی، همان: ص ۱۲۸). با این حال، در اوستا هیچ زمان دقیقی برای ظهور آنان مشخّص نشده است.
محلّ ظهور سوشیانت
اوستا جایگاه ظهور موعود[های] مزدیسنا را همان زادگاه آ[نا]ن می‌داند:
بدان هنگام که استوت ارته، پیک اهورامزدا پسر ویسپ تورویری از آب کیانسیه برآید، گرزی پیروز بخش برآورد… (زامیادیشت، کرده ۱۵، قطعه ۹۲).

فرّ توانا را می‌ستاییم که در آینده به آن کسی مختص خواهد شد که از ناحیه کانس رایه سلطنت خواهد انگیخت که رود هئتومنت در آن می‌ریزد و کوه اوشیدا در کنار آن واقع است (همان، ۹۶). مفسّران اوستا این کوه را کوه خواجه فعلی می‌دانند که هنوز خرابه‌هایی از زیارتگاه‌های گذشته در آن باقی است. از جمله ادلّه آنان این است که یگانه محلّی که در سیستان کوهی برکنار دریاچه‌ای واقع شده، همانا دریاچه هامون و کوه خواجه است. رود هیرمند یا هلمند نیز از لحاظ ریشه لغوی با هئتومنت مذکور در اوستا هم‌خانواده است.

در کتاب‌های پهلوی هم محل این دریاچه در سکستان (سیستان) و آب آن شور وصف شده است (بندهش هندی، فصل ۱۳، فقره ۱۶). در حال حاضر آب این دریاچه شور نیست؛ قدری بدمزه است. گفته می‌شود: این آب هنگام ظهور، تغییر مزاج خواهد داد (پورداود، همان: ص ۲۱).

بدین ترتیب، مطابق آموزه‌های دینی زرتشت، موعودهای آخرالزمان از جانب مشرق ایران ظهور خواهند کرد؛ از همان سرزمین گردان و قهرمانان ملّی ایران، همان نقطه‌ای که دین ایرانیان در گذشته نیرو گرفت و پناهگاه زرتشت، و منطقه فرمانروایی گشتاسب دوست و حامی او، یعنی سرزمین سیستان (مصطفوی، همان: ص۲۱۷).

در متون زرتشتی از دو مکان دیگر هم یاد شده است:
۱. قلعه ورجمکرد در منطقه پارس در جنوب ایران که در دوران هوشیدر و بلایای نازله آن، پناهگاه موجودات و مخلوقات خواهد بود (تفضلی، ۱۳۶۴: ص۱۴۱).
۲. قلعه کنگ دژ در خراسان، ساخته سیاوش از پهلوانان اساطیری ایران و پناهگاه یاوران سوشیانس (همان: ص۱۴۰).
یاوران سوشیانس
در متون مزدیسنایی از دو نوع یار برای موعود[های] آخرالزمان نام برده شده است: یارانی که در عصر ظهور زندگی می‌کنند و یاورانی که در زمان‌های سابق رحلت کرده‌اند، و هنگام ظهور منجی، زنده شده، او را یاری خواهند کرد. در متون پهلوی، دسته دوم را «جاودانی‌ها» خوانده، از شماری افراد، یلان و پهلوانان تاریخی در جایگاه یاوران سوشیانس یاد کرده‌اند. شمار این افراد را پانزده مرد و پانزده زن دانسته، با احتساب زرتشت، از چهارده مرد یاد کرده‌اند. در حالی که یک مرد و پانزده زن به نام خوانده نشده‌اند.‌ (ر.ک: مینوی خرد، فصل ۲۷، قطعات ۵۹ – ۶۳، بندهش ایرانی، ص ۱۲۸؛ اوستا، فروردین یشت، بندهای ۱۲۰ – ۱۴۳). این جاودانی‌ها در هزاره سوشیانس پدید آیند و رستاخیز برانگیزانند و جهان جاودانی را بیارایند. به تصریح اوستای نو و متون پهلوی، ابدان گنهکاران و مجرمان خطرناک چون منافقان و همجنس‌بازان دوباره زنده نخواهد شد؛ امّا پرهیزگاران به زمین بازآیند نه به آن چهره که درگذشته‌اند و نه از آن آمیزه که پیش ساخته شدند؛ بلکه موجودات مادّی از گل روشن و بدون تاریکی، آب بدون زهر، آتش بدون دود،‌ و باد خوشبوی ساخته باشند (دینکرد، کتاب هفتم، ص ۲۱۴)

خصوصیات یاران منجی موعود چنین است:
نیک اندیش، نیک‌گفتار، نیک‌کردار، هرگز سخن دروغ بر زبان نیاورند؛ قول خود را نمی‌شکنند و عفریت خشم از آنان می‌گریزد (اوستا، زامیادیشت، قطعه ۹۵).

افزون بر این فرشتگان مقرب الاهی، هفت امشاسبند نیز در جایگاه یاوران سوشیانس مطرح شده‌اند (اوستا، هفتن یشت کوچک، قطعه ۱۲)

نشانه‌های ظهور
از نشانه‌هایی که برای قیام موعود مزدیسنا ذکر کرده‌اند، می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:
۱. گرفتاری پیروان آیین مزدیسنا به مصیبت و تنگنا (اوستا، فروردین‌یشت، قطعه ۱۴۶)؛
۲. تغییر نور خورشید و وقوع زمین‌لرزه‌ها (یادگار جاماسب، ص ۱۱۷)؛
۳. بروز طوفان ملکوش و یخبندان هولناک (تفسیر پهلوی، فرگرد ۲، فقره ۲۲)؛
۴. اصولاً وقایع دوران دو موعود نخستین یعنی هوشیدربامی و هوشیدرماه از جمله علایمی است که پیش از ظهور منجی نهایی به وقوع خواهد پیوست. ما به منظور پرهیز از اطاله کلام از ذکر آن پرهیز کرده، خواننده ارجمند را به متون مزدیسنایی حواله می‌دهیم؛
۵. ظهور ضحّاک یا اژدهاک در پایان هزاره هوشیدرماه (بندهش ‌هندی، فصل ۲۶)؛
۶. سقوط یک شهاب یا ستاره به نام «جوزهرمار» بر زمین که مردم، آن را آتشین می‌بینند (همان)؛
۷. توقّف خورشید میان آسمان به مدّت سی روز (پورداود، همان: ۴۶).
نتیجه
از آن‌چه گذشت می‌توان نتیجه گرفت که در آیین مزدیسنا همچون سایر آیین‌های جهان، اعتقاد به موعود نهایی و منجی آخرالزمان، یکی از عقاید رایج و استوار است و در تمام متون زرتشتی اعمّ از کتاب مقدّس اوستا، تفاسیر و متون روایی پهلوی، افزون بر بشارت و اشارت به ظهور رهاننده و عدالت‌گستر، از تولّد (نژاد، چگونگی، زمان و مکان)،‌ ظهور (علائم، زمان، مکان، دستاوردها) و یاوران او (زندگان و مردگان = جاودانی‌ها) سخن گفته شده است.

همه بشارت‌ها، وعده‌ها، اشاره‌ها که در همه آیین‌ها و دیانت‌ها آمده است نظر به قیام الهی آخرالزمان و حرکت بشری ـ الاهی مصلحی است که در پایان ادوار نبوّت و در امتداد جریان دین اسلام، از داخل اسلام ظهور خواهد کرد. این است که هرگاه موعود گفته می‌شود، منظور موعود نهایی و منتظَر آخرین است. از این موعود، در دیانت‌های قدیم تعبیرهایی شده است و هر کدام به عنوانی از او یاد کرده‌اند. همچنین نشانه‌هایی از او در آثار کهن آمده است امّا در دین اسلام به صورت کاملاً مشخّص و با نام و نشان معیّن معرفی شده است. علّت این امر مسائلی است (حکیمی، ۱۳۷۸: ص ۱۰۱ و ۱۰۲) که عمده‌ترین آن‌ها، این است که چون اسلام واپسین دین آسمانی است، باید در آن، همه حقایق و واقعیات، و همه حوادث مهمی که پیش از قیام قیامت در باره دین و هدایت، اتّفاق می‌افتد بیان شود، و چون مهدی و ظهور او یکی از حقایق بزرگ و واقعیّات مهم است، لازم است در دین واپسین، همه چیز درباره او گفته شود.
منابع و مآخذ
۱. ابراهیم پورداود، گات‌ها، تفسیر و توضیح، انجمن زرتشتیان ایران، بمبئی، ۱۹۳۸ م.
۲. اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، مروارید، تهران، ۱۳۷۹
۳. بندهش ایرانی، ترجمه مهرداد بهار، توس، ۱۳۶۹ش.
۴. بندهش هندی، ترجمه رقیه بهزادی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۶۷ش.
۵. پورداود، ابراهیم، سوشیانس، فروهر، تهران، ۱۳۷۴ش.
۶. تفضّلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، سخن، تهران، ۱۳۷۶ش.
۷. حکیمی، محمّدرضا، خورشید مغرب، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۸ش.
۸. مصطفوی، علی‌اصغر، سوشیانت یا سیراندیشه ایرانیان درباره موعود آخرالزمان، بی‌نا، تهران، ۱۳۶۱ش.
۹. مینوی خرد، به اهتمام احمد تفضّلی، توس، تهران، ۱۳۶۴
۱۰. یسنا، تفسیر و توضیح، ابراهیم پورداود، انجمن زرتشیان ایران، بمبئی،‌ ۱۹۳۸ م.
۱۱. یشت‌ها، تفسیر و توضیح، ابراهیم پورداود،‌ انجمن زرتشتیان ایران، بمبئی، ۱۳۰۹ ش.

*دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران

IID_logo

ارامنه در کشورهای عربی

ارامنه در کشورهای عربی
نام پژوهشگر :صلواتی‌پور
تاریخ درج : ۲۵/۳/۱۳۸۴
منبع :سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیروت
شرح : کشورهای عربی یکی از مناطق مهم استقرار ارامنه به شمار می‌رود که تعداد آنان در این منطقه بالغ بر نیم میلیون نفر است، اما اکثریت آنان به ترتیب در کشورهای لبنان، سوریه و مصر و … مستقرند.
ورود و حضور ارامنه در لبنان به سال ۱۹۱۵ باز می‌گردد که از طریق اراضی سوریه وارد این کشور شدند و اکثریت آنان در اردوگاه‌های پناهندگان در بیروت سکنی گزیدند. سپس در سال ۱۹۳۹ تعدادی بالغ بر ۱۵ هزار نفر از ارامنه لواء اسکندرون که تحت سیطره ترکیه قرار داشتند به بقاع مهاجرت کردند و گروهی دیگر از آنها نیز در خلال جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ از فلسطین به سرزمین لبنان مهاجرت کردند.
برخی از شخصیت‌های ارامنه در لبنان با مشارکت در صحنه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی این کشور، موفق شدند در مجلس، دولت و احزاب سیاسی حضور فعال یافته و همچنین در فعالیت‌های اقتصادی، خصوصاً صنایع، امور فنی و حرفه‌ای، تجارت و زیرساخت‌های اقتصادی این کشور نقش سازنده‌ای ایفا کنند.
وجود ارامنه در سوریه به ما قبل کشتار آنان در ترکیه باز می‌گردد. شهر حلب به علت فعالیت‌ها و رونق اقتصادی گروهی از بازرگانان و صنعتگران ارامنی را به خود جذب کرده بود و پس از تحولات سال ۱۹۱۵ حضور آنان افزایش یافت و در خلال دهه‌های اولیه اقامت آنها در این منطقه در حیات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فعالیت‌های بارزی از خود نشان دادند، به طوری که در زمینه مسائل فرهنگی و تبلیغاتی تنها در حلب و در خلال سال‌های ۱۹۷۸-۱۹۱۸ ده‌ها روزنامه، هفته‌نامه (۱۱عدد)، ۳۲ ماهنامه منتشر می‌کردند و تعداد زیادی از مؤسسات و مراکز فرهنگی و سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و تحت اشراف آنها اداره می‌شد.
روابط ارامنه با قدس و فلسطین به تاریخ قدیم و قرن چهارم و پنجم میلادی بازمی‌گردد که ضمن اشتغال به امور فنی و اقتصادی در طول قرن‌ها با تحولات و تغییرات در تعداد جمعیت، آنان حضور خود را حفظ کردند و در نیمه قرن ۱۷ ارامنه از نظر جمعیت سومین طائفه مسیحی در فلسطین به شمار می‌آمدند ولیکن با اجرای طرح یهودی‌سازی این منطقه و نوار ساحلی فلسطین، آنا به سمت قدس و مناطق شرقی فلسطین کوچ کردند و طبق برآورد آماری تعداد ارامنه در سال ۱۹۴۵ بالغ بر پنجاه هزار بود و بعد از تجاوزات اسرائیل در سال ۱۹۶۷ به سی هزار نفر تقلیل یافتند و با استمرار مهاجرت آنها در سال ۱۹۷۴ به دوهزار و در سال ۱۹۸۵ به هزار نفر کاهش یافت که اکثراً در ده‌ها مؤسسه فرهنگی، اجتماعی و دینی به کار اشتغال داشتند.
ارامنه در قبال مسئله اشغال سرزمین همواره از مواضع منسجم و شجاعانه برخوردار بودند و با تقسیم اراضی در سال ۱۹۴۷ بشدت مخالفت کردند و خواستار استقلال فلسطین و برپائی حکومت دموکراتیک ادیان سه گانه شدند.
وجود ارامنه در مصر نیز به تاریخ قدیم بازمی‌گردد و در خلال جنگ جهانی اول و تغییر در توزیع ارامنه در منطقه تعداد آنان در این کشور افزایش یافت و به بیش از ۳۰-۲۵ هزار نفر رسید که اکثریت آنها در قاهره و اسکندریه اقامت داشتند.
ارامنه در مصر موفق شدند طی قانون ویژه‌ای در سال ۱۹۴۶ امتیازاتی را برای خود کسب و تضمین کنند و دولت مصر در سال ۱۹۵۵ آن را تصویب کرد. با مهاجرت ارامنه در دهه‌های اخیر تعداد آنها در مصر کاهش یافته و اقلیت باقیمانده در این کشور در امور و حرف سنتی ریسندگی، پوست و مفروشات به کار اشتغال دارند که از جایگاه خاصی در این کشور برخوردارند ولیکن در مقایسه با قبل از انقلاب ۱۹۵۲ از حضور شخصیت‌های فرهنگی آنان کاسته شده است.

IID_logo

سلسه مراتب کلیسای کاتولیک روم

سلسه مراتب کلیسای کاتولیک روم
نام پژوهشگر :
تاریخ درج : ۲۱/۳/۱۳۸۴
منبع :خبرگزاری مهر
شرح : جستار زیر که در خبرگزاری مهر منتشر شده است، ترجمه مدخل سلسله مراتب کلیسای کاتولیک رم در دانشنامه ویکیپدیا است که نقش هر کدام از مراتب روحانیان کلیسای کاتولیک را توضیح داده و به ارائه مختصری از سابقه تاریخی آن می‌پردازد.
سلسه مراتب روحانیونی که در کلیسای کاتولیک روم خدمت می کنند، عبارت است از:
پاپ: رهبر کلیسا، وی در واتیکان مستقر است، کاتولیک‌ها اعتقاد دارند پاپ در تعریف موضوعات ایمانی و اخلاقی خطاناپذیر و معصوم است.

کاردینال: توسط پاپ منصوب می شود، ۱۷۸ کاردینال در سراسر دنیا وجود دارد، عده‌ای از این کاردینال‌ها شورای کاردنیال‌های انتخاب پاپ را تشکیل می‌دهند و به عنوان مشاور پاپ محسوب می‌شوند و در زمان مرگ او پاپ جدید را انتخاب می‌کنند.

اسقف اعظم: اسقف اعظم، اسقفی است که در قلمرو ناحیه زیر نظر اسقف در شهرهای اصلی به کلیسا خدمت می‌کند که این ناحیه قلمرو زیر نظر اسقف اعظم نیز نامیده می‌شود. یک کاردینال می‌تواند اسقف اعظم نیز باشد.

اسقف: اسقف همانند کشیش در یک جا مستقر بوده و آموزگار اصول تعلیمی کلیساست و بر کار کشیشان نظارت دارد.

کشیش: سرپرست انجام کارها و مراسم عبادی از جمله عشای ربانی، تعمید و ازدواج است.

دیکون: این مقام کلیسا یک درجه پایین‌تر از کشیش است و به کسی گفته می‌شود که برای کشیش شدن آماده می‌شود. در کلیسای پروتستان به این مقام شماس گفته می‌شود و کشیش را برای امور غیر نیایشی یاری می‌کند. یک دیکون همیشگی می‌تواند ازدواج کند و در اجرای برخی از آداب و رسوم دینی به کشیش کمک کند.

مسئولیت‌ها و سابقه تاریخی هر کدام از مراتب کلیسای کاتولیک به شرح زیر است:

کاردینال‌ها
کاردینال: در کلیسای کاتولیک روم کاردینال شخص عالی مقامی است که در دومین مقام پس از پاپ قرار دارد. واژه کاردینال از ریشه لاتین cardo به معنای پاشنه مشتق شده است، چرا که کاردینال‌ها به عنوان لولای در کلیسا به شمار می‌روند. روی هم رفته، کاردینال‌ها شورای سری کاردینال‌های انتخاب پاپ را تشکیل می‌دهند. کاردینال‌ها به سه درجه تقسیم‌بندی می‌شوند: کاردنیال‌ اسقف‌ها، کاردینال کشیش‌ها و کاردینال دیکون‌ها. پاپ کاردینال‌های تازه‌ای نیز منصوب کرده است که کاردینال‌های شورای کلیسایی نامیده می‌شوند. در برخی مواقع از کاردینال‌ها به عنوان “پرنس‌های کلیسا” نام برده می‌شود. این طبقه از روحانیان کاتولیک مهم‌ترین مشاوران پاپ هستند و بسیاری از آنها در سازمان اداری واتیکان مشغول فعالیت بوده و بر اداره مقر پاپ نظارت دارند. علاوه بر این، آنها مسئول انتخاب پاپ‌ها هستند و عده‌ای از آنها در فاصله‌ای که پاپ از دنیا می‌رود و تا انتخاب پاپ بعدی مسئولیت کلیسا را بر عهده دارند.
یک کاردینال از امتیازات بسیاری برخوردار است. اگر کاردنیال اسقف نباشد، امتیازات تشریفاتی که اسقف‌ها از آن برخوردارند، به وی اعطا می‌شود که در آن میان می‌توان به رفتن به درجه بالاتر و گذاشتن کلاه چهار کوهانه و زوکتو بر سر اشاره کرد. از قرن ۱۳ کاردینال‌ها با لباس رسمی قرمز رنگشان شناخته می‌شوند که این رنگ نماد اشتیاق آنها برای مرگ در راه ایمان در صورت لزوم است. کاردینال‌ها همچنین بالای نشان خود کلاه لبه‌دار و منگوله‌دار بزرگی به نام galero قرار می‌دهند که نماد باستانی اداره‌ای است که در آن خدمت می‌کنند. از سال ۱۶۳۰، کاردینال به عنوان یک لقب محسوب می‌شود که درست پس از نام خانوادگی آنها قرار گرفته و جزئی از نام آنها تلقی می‌شود و پیش از آن واژه Eminence را به کار می‌برند که به معنای عالی مرتبه است. مانند عالی جناب تئودور کاردینال مک کریک، استقف واشنگتن.

کاردینال‌ها همیشه در طول تاریخ پاپ را انتخاب نمی‌کردند، بلکه انتخاب پاپ در اصل به عهده مردم رم بود، اما طی قرون وسطی انتخاب پاپ به کاردینال‌ها واگذار شد. پاپ می‌تواند اعضای شورای کاردنیال‌های انتخاب پاپ را تغییر دهد، در حقیقت در گذشته شورای اسقف‌های کلیسا این اقدام را صورت می‌دادند. علاوه بر کاردینال‌هایی که نام آنها عنوان شده، پاپ ممکن است کاردینال‌هایی داشته باشد که تنها خود از آنها خبر داشته باشد و حتی خود کاردینال هم از ترفیع خود مطلع نباشد. اگر شرایط مساعد باشد و جان کاردینال در امنیت باشد، پاپ می‌تواند نام او را عنوان کند، اگر پاپ پیش از برملا کردن نام کاردینال سری از دنیا برود، مرتبه کاردینال بودن شخص مذکور از بین می‌رود.

پاپ ژان پل دوم، در سال ۲۰۰۳، ۳۱ کاردینال را به کاردینال‌های شورای کلیسایی افزود و تعداد کاردینال‌های این شورا را به ۱۳۵ از ۱۹۴ کاردینال شورای انتخاب پاپ رساند. در سال ۲۰۰۵ تعداد کاردینال‌های شورای انتخاب پاپ به ۱۱۷ نفر رسید.

اسقف اعظم
اسقف اعظم: در مسیحیت، اسقف اعظم، اسقف ترفیع یافته‌ای است که رئیس یک قلمرو خاص زیر نظر اسقف است که از نظر اندازه، تاریخ و یا هر دو، ناحیه کلیسایى زیر نفوذ اسقف اعظم نامیده می‌شود. زمانی که یک اسقف، اسقف اعظم می‌شود، هیچ آداب خاصی درباره او صورت نمی‌گیرد، اما زمانی که فرد به درجه اسقفی نائل می‌شود، طی مراسم ویژه‌ای منصوب می‌شود.
اسقف اعظم الزاما قدرت بیشتری از اسقف‌ها ندارد، اما مسئولیت قلمروهایی را در اختیار دارد که بلند آوازه‌تر و مشهورتر است. اسقف اعظم نمی‌تواند ردایی را که پاپ و کاردینال‌ها برتن می‌کنند، بپوشد. برخی به صورت نادرست سنت تیموتی و تیتوس شاگران سنت پل را به عنوان اولین اسقفان اعظم کلیسا معرفی کرده‌اند. احتمالا آنها اسقف اعظم اما در معنای وسیع‌تر بوده‌اند، یکی از آنها اسقف اعظم آسیای صغیر و دیگری اسقف اعظم جزیره کرت بوده است.

اسقف
اسقف: اسقف‌ها در میان رهبران کلیسای کاتولیک و کلیسای ارتدکس شرقی از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. اسقف‌ها عموماً مسئول هدایت منطقه‌ای هستند که بسیار پرجمعیت است. مقام اسقفی در مناطقی که از ابتدا به مسیحیت روی آوردند، بویژه اطراف دریای مدیترانه کوچک‌تر از همین مقام در مناطقی است که بعدها به مسیحیت روی آوردند که در آن میان می‌توان به شمال و مرکز اروپا و مناطقی که پیشتر مستعمره ابرقدرت‌ها بودند، اشاره کرد.

اسقف‌های خاص دارای مسئولیت‌های جداگانه‌ای هستند. اسقف اعظم، اسقفی است که مسئول ناحیه کلیسایى زیر نفوذ اسقف اعظم است که از مناطق پرآوازه به شمار می‌رود. عنوان اسقف اعظم تنها تشریفاتی است و هیچ آداب و رسوم خاصی را همراه خود ندارد. این در شرایطی است که برخی از اسقف‌ها، اسقف مناطق پرجمعیت و مهم نیز هستند. اسقف شهرهای بزرگ، اسقف اعظمی است که در شهری خدمت می‌کند که وابسته به کلیساست. در برخی مواقع اسقف‌ها رئیس کلیسا خودمختار هستند.

گاهی از عنوان کشیش ارشد استفاده می‌شود که این عنوان به اسقف کهن‌ترین کلیسای یک ملت اطلاق می‌شود. گاهی اسقفان شهرهای بزرگ و مهم نیز این عنوان را با خود دارند، اما در کل این عنوان تشریفاتی است.
تنها یک اسقف می‌تواند اسقف، کشیش و دیکون منصوب کند. پاپ، علاوه بر این که اسقف شهر رم و رهبر کلیسای کاتولیک است، عنوان کشیش ارشد کلیسای کاتولیک لاتین را نیز با خود دارد. در آیین کلیسای کاتولیک رم و همچنین ارتدکس، کلیسای جامع یک قلمرو زیر نظر اسقف جایگاه ویژه‌ای دارد که تنها برای استفاده اسقف در نظر گرفته شده است. این جایگاه متعلق به اسقف کلیسای جامع است که از آن به عنوان تخت اسقف نیز یاد می‌شود.

اسقف‌های کاتولیک، ارتدکس و انگلیکان مدعی‌اند که جانشینان حواریون عیسی(ع) هستند. البته از زمانی که حکم رسمی پاپ لئو سیزدهم در سال ۱۸۹۶ صادر شد، کلیسای کاتولیک رم اصرار دارد که فرقه انگلیکان غیر معتبر است، چرا که این فرقه چگونگی منصوب کردن رهبران کلیسای خود را تغییر داده است. کلیسای کاتولیک رم منصوب شدن اسقف‌ها، کشیش‌ها و دیکون‌های کلیساهای ارتدکس را معتبر می‌داند.

کشیش
کشیش: این واژه از لحاظ ریشه‌شناسی از بزرگ‌تر و ارشد گرفته شده و معنی sacerdos را در خود دارد که در زبان‌های انگلیسی، فرانسه و آلمانی هیچ معادلی ندارد. کشیش مجری نیایش الهی و به ویژه بلند مرتبه ترین اقدام نیایش یعنی از خودگذشتگی است. در این شرایط هر دینی دارای کشیش است که به عنوان واسطه ای میان مردم و خداوند قرار می گیرد.
در قرون و سالهای متمادی کشیش ها با یکدیگر تفاوت های بسیاری دارند : کشیش ها به صورت نادرستی توسط کشیش های پایین تر از خود منصوب می شوند، ممکن بود به هر طبقه و کاستی تعلق داشته باشند، به طبقه روحانی و یا دیگر شهروندان، ممکن بود عضو یک سلسه سران روحانی و با برعکس کشیشی به صورت مستقل باشد، در نهایت شیوه های به خدمت گرفتن کشیش ها، آدابی که به واسطه آن آنها به قدرت می رسیدند، مقامی که آنها را دارای صلاحیت می کرد ممکن بود با یکدیگر تفاوت داشته باشند اما، در میان تمام این تفاوتهای تصادفی، یک ایده بنیادی که در تمام ادیان به صورت مشترک وجود دارد این است که کشیش کسی است که به نحوی معتبر انتخاب می شود تا به نام جامعه و حتی جامعه خانواده به خداوند ادای احترام کرده و او را تکریم نماید و قربانی کند.
در قوانین مسیحیت مقام کشیشی برای اجرای مراسم عبادی الهی است، که مهمترین اقدام آن آیین عشای ربانی است. این کشیش دو درجه دارد، درجه کامل و تمام و درجه ناتمام. درجه اول متعلق به اسقف است. اسقف در حقیقت یک کشیش است او مراتب کشیشی را گذرانده و تمام رسوم دینی را کامل کرده است. درجه دوم متعلق کشیش است، که به واسطه این مقام او قدرت ارائه قربانی ( به طور مثال آیین عشای ربانی و نان و شرابی که در این مراسم خورده می شود) را به دست می آورد، و می تواند گناهان را ببخشد، تقدیس کند، موعظه کند، و به طور کل وظایف عبادی را انجام داده و کارکردهای کشیشی خود را تحقق بخشد.
در سنت شرقی و رومی، تنها مردان می توانند کشیش شوند، قانوناً تنها مردهای بالای ۳۰ سال می توانند کشیش شوند، اگرچه با تشخیص اسقف می توان استثناتی نیز لحاظ کرد . به عنوان یک قانون کلی، کشیش ها در آیین کاتولیک نمی توانند ازدواج کنند، اما مردان متأهل می توانند کشیش شوند و این امر نیز مستلزم قوانین خاصی است.
در بیشتر سنت های مسیحی لباس کشیش با دیگر اقشار جامعه تفاوت دارد. در مسیحیت غربی کشیش ها لباس بلند سیاه با یقه سفیدی می پوشند. کشیش ها در حین انجام مراسم های عبادی لباس های خاصی می پوشند. این لباس ها درهر سنتی آنقدر متفاوت است که موارد عمومی درباره آنها وجود ندارد. در این میان می توان به لباس بلند و سفید کشیش ها، ردای سفید که در مراسم رسمی پوشیده می شود و روپوش کشیش ها اشاره کرد.

دیکون
دیکون: مقام دیکون در مذاهب کاتولیک روم، انگلیکن، ارتدوکس شرقی، کاتولیک روم وجود دارد.
واژه دیکون از واژه یونانی (diakonos) گرفته شده است که معمولاً به عنوان خادم ترجمه می شود. مقام دیکون از انتخاب هفت مرد که سنت استفان نیز در میان آنها بوده برای کمک به کشیش در زمان های اولیه کلیسا سرچشمه گرفته است. در کلیساهای کاتولیک روم، انگلیکن، و ارتدوکس، دیکون ها به کشیش در کارهای کشیشی و وظایف اجرایی خود کمک می کنند. دیکون ها اصولا برای کمک به کشیش ها و آماده کردن آنها برای اجرای مراسم منصوب می شوند . دیکون های در مراسم عبادی نقش خاصی برعهده دارند وظیفه اصلی آنها خواند انجیل و کمک کرده به اجرای مراسم عشای ربانی است.
در کلیسای کاتولیک روم، دیکون ها معمولا از رو پوش بلندی با آستین های کوتاه استفاده می کنند. در کلیسای کاتولیک روم و کلیساهای انگلیکن، دیکون ها اغلب به صورت مستقیم با کشیش کار کرده، خارج از کلیسا فعالیت می کنند و کارهای جانبی کلیسا را انجام می دهند. در عصر مدرن منصوب کردن کسی به سمت دیکون به عنوان تشریفاتی در مراحل پیش از کشیشی به شمار می رود. اگرچه در سالهای اخیر کسانی که می خواهند همواره دیکون بوده و کشیش نشوند، نقشهای مجزایی داشته و به رسمیت شناخته شده اند.

IID_logo

وضعیت سیاسی و اجتماعی ارامنه لبنان

وضعیت سیاسی و اجتماعی ارامنه لبنان
نام پژوهشگر : صلواتی‌پور
تاریخ درج  : ۸/۳/۱۳۸۴
منبع : سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیروت
شرح : ارامنه لبنان کم و بیش دارای تاریخ، فرهنگ و آداب و سنن مشترکی هستند و علیرغم گرایش‌های مختلف مذهبی تفاوت‌های چندان زیادی میان آنها وجود ندارد.
حضور ارامنه در لبنان به تاریخ و قرون گذشته بازمی‌گردد. در قرون وسطی به دنبال جنگ‌های صلیبی و پس از سقوط کشور کیلیکیا در سال ۱۲۵۰ میلادی به دست حکومت “ممالیک” بسیاری از ساکنان این کشور به لبنان مهاجرت کردند،اما بعدها بسیاری از آنها به علت نداشتن پیشوایان مذهبی از هویت اصلی خود دست برداشتند و با طائفه مارونی‌ها ادغام شدند؛ به طوری‌که بسیاری از خانواده‌های مارونی اصیل ریشه‌های ارامنه را دارند.
همچنین در سال ۱۲۶۶ میلادی در هنگام انتقال اسرای ارامنه به مصر، در بین راه و عبور از مناطق کوهستانی لبنان، کاروانی از اسرا فرار کردند و در برخی از مناطق و روستاهای شمال لبنان مانند “زغرتا” سکنی گزیدند.
از طرف دیگر در سال ۱۹۱۵ و پس از کشتار ارامنه در ترکیه بیش از یکصد و پنجاه هزار تن از ارامنه از طریق اراضی سوریه و دریا به لبنان کوچ کردند و در اردوگاه‌های پناهندگان بیروت اسکان یافتند. سپس در سال ۱۹۳۹ تعداد ۱۵ هزار نفر از ارامنه اسکندرون که تحت سلطه ترکیه قرار داشتند، به بقاع مهاجرت کردند و گروهی دیگر از آنها نیز در خلال جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ از فلسطین اشغالی به سرزمین لبنان مهاجرت کردند.
ارامنه لبنان به سه گروه تقسیم می‌شوند: ارامنه ارتدوکس، ارامنه کاتولیک، به اضافه گروه محدودی از ارامنه انجیلی که در مجموع تعداد آنان بین ۳۰۰ تا ۲۵۰هزار نفر برآورد می‌شود و در مناطق ضاحیه بیروت، برج حمود، انطلیاس، جونیه، جبیل، اشرفیه، عنجر، زحله و طرابلس استقرار دارند.

مرجعیت دینی ارامنه (ارتدوکس):
ارامنه جهان دارای دو مرجعیت بزرگ و دو مرجعیت کوچک هستند:

مرجعیت حوزه بیت کیلیکیا (سیلیسی):
این حوزه کلیسائی که مقر آن در انطلیاس بیروت قرار گرفته، امور ارامنه کشورهای حوزه خلیج فارس، ایران، کانادا، امریکا، قبرس و سوریه را تحت پوشش قرار می‌دهد. بیت کیلیکیا با برخورداری از یک حوزه علمیه دینی در مرکز انطلیاس دانشجویان علوم دینی را برای مدت دو سال در این مرکز آموزش می‌دهند و هم‌اکنون رهبری این حوزه با آقای آرام کشیشیان است. این مرجعیت با پیشینه تاریخی دارای شورائی است که از کلیه کشورها، عضو پذیرفته و به گونه فراجناحی و فراحزبی عمل می‌کند و همه ارامنه کشورهای تحت پوشش به این مرجع دینی با احترام و تقدس می‌نگرند.
پس از کشتار ارامنه در ترکیه کاتولیکوس ارامنه ارتدوکس به حلب و سپس به دمشق و قدس انتقال ‌یافتند، اما پس از مدتی “سهاک خابایان” پاتریارک قدس به انطلیاس بیروت بازگشت و با مساعدت جمعیت امریکایی “جمعیت کمک به خاورمیانه” محل اقامت خود را به داخل این جمعیت منتقل کرد و سپس با تأسیس یک کلیسا، مدرسه مذهبی و چاپخانه، اقدام به انتشار ماهنامه “هاسک” کرد و بدین وسیله انطلیاس به مرکز مذهبی و قومی ارامنه مناطق مذکور مبدل شد.
در سال ۱۹۵۰ این کاتولیکوس مقر تابستانی خود را در منطقه “بکفیا” احداث کرد و در سال ۱۹۷۸ مدرسه عالی لاهوت ارامنه را به این منطقه انتقال داد.

مرجعیت حوزه اچمبازین ارمنستان:
این حوزه امور ارامنه کشورهای ارمنستان و آسیای میانه، اروپا و مناطقی از امریکای شمالی و جنوبی را تحت پوشش قرار می‌دهد. از سال ۱۹۷۴ رهبری این حوزه را سراسقف گارگین اول به عهده گرفته است. وی در سال‌های گذشته در خلیفه‌گری اصفهان اسقف بوده و پس از انتخاب به عنوان رهبر حوزه اچمیازین، طی سفری به امریکا با کلینتون ملاقات کرده است.

مرجعیت حوزه استانبول:
این مرجعیت که در سال ۱۴۶۱ میلادی تأسیس شده، به علت مسائل سیاسی متعدد خارج از مرجعیت دو حوزه فوق عمل می‌کند و فعالیت آن در محدوده شهر استانبول است.

مرجعیت حوزه بیت‌المقدس:
این مرجعیت نیز به دلایل مسائل امنیتی خارج از مرجعیت دینی حوزه انطلیاس و اچمبازین فعالیت می‌کند و از حقوق ارامنه ارتدوکس در فلسطین اشغالی دفاع می‌کند. در تاریخ گذشته مرجعیت ارامنه، حوزه واحدی را تشکیل می‌داد، اما به علت بروز مشکلات سیاسی و اجتماعی این مرجعیت به دو حوزه بزرگ اچمبازین و سیلیسی تقسیم شد و پس از فروپاشی شوروی سابق مجدداً این دو حوزه تلاش کردند به یکدیگر نزدیک شوند و اوج نزدیکی آنها در سال ۲۰۰۱ و در آستانه قرار گرفتن یک‌هزار و هفتصدمین سالگرد پذیرش مسیحیت توسط ارامنه بود که دو طرف کمیته مشترکی را برای برگزاری جشن‌های آن تشکیل دادند.

کلیساهای حوزه بیت کیلیکیا(سیلیسی):
کاتولیکوس ارامنه ارتدوکس در لبنان ۱۴ کلیسا، در حلب ۱۲ کلیسا، در دمشق و قبرس هر کدام ۱ کلیسا، در ایران سه کلیسا (تهران، تبریز و اصفهان)، در امریکا دو کلیسا، و بالاخره در کویت و برای کشورهای حوزه خلیج فارس ۱ کلیسا دارد.
ارامنه لبنان را باید همانند مسیحیان قبطی به طور خاص مسیحیت شرقی معرفی کرد که ارتباطی با مسیحیت غرب ندارد و سلوک فرهنگی و دینی آنان با فرهنگ‌های بومی شرقی عجین شده و اعتدال و میانه‌روی آنان موجب شده بتوانند جایگاه اجتماعی خود را در جامعه لبنان حفظ کنند.

فعالیت‌های فرهنگی، آموزشی و اجتماعی:
کلیسای ارامنه ارتدوکس نقش مؤثری در حیات فرهنگی و اجتماعی ارامنه دارد و اهتمام آن به زبان ارمنی به عنوان یک ابزار مهم در احیای فرهنگ دینی آنان به شمار می‌رود و این موضوع نه تنها باعث انسجام و حفظ هویت آنان شده، بلکه وسیله‌ای است تا ارتباط تنگاتنگی بین ده میلیون ارامنه پراکنده در نقاط مختلف جهان ایجاد کند.
الفبای زبان ارمنی توسط سروب عابد و ناسک مقدس اختراع شده و بعدها سهاک، رهبر ارامنه با همکاری شاگردانش در سال ۴۲۶ میلادی کتاب مقدس را به این زبان ترجمه کرده‌اند. اولین جریده ارامنه لبنان با نام “بونیک” در سال ۱۹۲۴ انتشار یافت که بعداً نام این نشریه در سال ۱۹۳۷ به “ازتاک” تغییر پیدا کرد که تا به امروز نیز تحت این نام منتشر می‌شود.
در زمینه مسائل آموزشی علاوه بر مدرسه عالی لاهوت در بکفیا، که نقش مهمی در تعلیم و تربیت شخصیت‌های مذهبی و غیرمذهبی ارامنه به عهده دارد، هم‌اکنون ارامنه ارتدوکس بیش از ۱۷ مدرسه و دبیرستان (ویژه ارامنه) در اختیار دارند که توسط کمیته عالی آموزش ارامنه با برنامه آموزش و پرورش لبنان به همراه زبان ارمنی و کتاب‌های ویژه آنان تدریس و نظارت می‌شود. همچنین دانشگاه هایکازیان در بیروت یکی از دانشگاه‌های مسیحی و ویژه ارامنه است که با نظام خاص اداره می‌شود و هرگونه فعالیت سیاسی در این دانشگاه ممنوع است.
علاوه بر مراکز آموزشی مذکور، انجمن فرهنگی هاماکابین، تیکیان (سال تأسیس ۱۹۴۷)، جمعیت خیریه جینشیان، گروه تئاتر هامکابین (تأسیس ۱۹۴۱)، پرورشگاه جبیل، دو کانون نگهداری کودکان بی‌سرپرست در برج حمود، انجمن بهداشتی “کره کوزیان”، انجمن جوانان “انترانیک” و انجمن پیش‌آهنگی “هومنت من” که شعباتی در نقاط مختلف جهان دارد، بیمارستان مجهز بیماری‌های روانی بیروت و… در لبنان فعالیت می‌کنند. کلیسای ارامنه با عنایت به تدوین قانون اساسی خود در سال ۱۸۶۳ نقش اجتماعی خود را از طریق مشارکت عامه مردم پیگیری می‌کند؛ به طوری‌که امور کلیسا با مشارکت کامل میان روحانیان و لائیک‌های ارامنه صورت می‌پذیرد و تعداد لائیک‌های ارامنه در هر مجلس و شورایی ۶ برابر اعضای روحانیان بوده و تنها در مجمع عمومی کلیسا که هر سال در ۲۸ ژوئن در انطلیاس برگزار می‌شود و ۱۷۸ عضو دارد، یک سوم اعضای آن را روحانیان و دو سوم آنان را لائیک‌ها تشکیل می‌دهند.
لذا می‌توان گفت روحانیان ارمنی که از طریق نمایندگان ارامنه انتخاب می‌شوند، از اوضاع پیروان خود غافل نیستند، ضمن اینکه شخصیت‌های سیاسی و یا مسئولان لائیک ارامنه ورود به جهان سیاست را چهره‌ای از رسالت دینی به شمار می‌آورند. براساس همین انسجام قوی در سال ۱۹۶۳ کلیسای ارامنه، موفق شد اولین طرح خانه‌سازی برای ساکنین اردوگاه “کرنتینا” در بیروت را به مرحله اجرا درآورد.
انجمن کمک به ارامنه که در سال ۱۹۳۰ تشکیل شد، در راستای کمک به نیازمندان ارامنه به وجود آمد که هم‌اکنون در بیست کشور جهان فعالیت دارد.

نقش سیاسی ارامنه لبنان:
از نظر سیاسی ارامنه لبنان به عنوان یکی از قدرت‌های سیاسی در صحنه مسیحیت لبنان به شمار می‌آیند. پس از جنگ داخلی در منشور آشتی لبنان که در اکتبر ۱۹۸۹ در طائف تدوین شد، طایفه‌های بزرگ لبنان از شش طایفه به هفت طایفه افزایش یافت؛ به طوری‌که طایفه ارامنه ارتدوکس در ردیف طوایف بزرگ این کشور قرار گرفت و بعد از قرارداد طائف در واقع نقش ارامنه در زمینه مسائل سیاسی – اجتماعی لبنان پررنگ تر شد. این طایفه هم‌اکنون هفت نماینده در پارلمان دارد (۵ نماینده از بیروت و ۲ نماینده از سایر شهرها). و احزاب سیاسی مهم آنان در لبنان عبارتند از: داشنام (راست‌گرا)، هاشناک (چپگرا) و رافگافار (لیبرال). ارامنه به طور سنتی طرفدار دولت حاکم هستند و معمولاً در جناح مخالفان قرار نمی‌گیرند. به همین جهت در جامعه لبنان به جناح معتدل و میانه‌رو شناخته می‌شوند، حتی این طایفه در دوران جنگ داخلی تلاش کرد از هرگونه ورود به معرکه و درگیری‌ها اجتناب ورزد.

ارامنه کاتولیک:
ارامنه کاتولیک که تعداد آنها در لبنان در حدود ۳۰هزار نفر برآورد می‌شود از نظر مذهبی پیرو واتیکان هستند و رهبری این طایفه در لبنان به عهده نرسیس بیدروس است. پاتریارکی ارامنه کاتولیک لبنان بعد از ارمنستان بزرگ‌ترین پاتریارکی ارامنه کاتولیک جهان به شمار می‌رود.
پاتریارکی ارامنه لبنان هشت کلیسا در لبنان در مناطق بیروت، جونیه، زحله، عنجر، اشرفیه و برج حمود دارد که هر یک از آنان تعدادی از مؤسسات و انجمن‌های فرهنگی و خیریه، ورزشی را تحت پوشش دارند.
ارامنه کاتولیک در لبنان ۹ مدرسه آموزشی دارند که حدود پنج هزار دانش‌آموز در آنها به تحصیل مشغولند و این مدرسه‌ها توسط مسئولان کلیسا اداره می‌شود. علاوه بر آن، این طایفه دارای یک انستیتوی تکنولوژی به نام “قدیس مسروب” و دو پرورشگاه کودکان در مناطق مزمار و عنجر است که بالغ بر یکصد و پنجاه نفر از کودکان بی‌سرپرست را توسط راهبه‌ها اداره می‌کند.
مراکز کلیسای ارامنه کاتولیک در مناطق و شهرهای لب، دمشق، قاهره، بغداد، تهران، استانبول، فرانسه، امریکای لاتین، اروگوئه، قدس و کانادا قرار گرفته که نسبت به امور ارامنه کاتولیک اهتمام می‌ورزند.