همه نوشته‌های موسسه گفتگوی ادیان

IID_logo

گفت و گو با دالایی‌ لاما، رهبر معنوی بوداییان تبت

دنیای ما عقل سلیم را از دست داده است

نام‌ واقعی‌ او دالایی‌ لاما نیست،‌ اما شخصیت‌ ویژه‌اش‌ و ماجراهایی‌ که‌ بر او رفت‌، باعث‌ شده‌ مردم‌ جهان‌ در میان‌ ۱۴ دالایی‌ لامای‌ تاریخ‌، تنها او را به‌ نام‌ دالایی‌ لاما بشناسند: رهبر معنوی‌ تبتی‌ها

گفت و گو با : دالایی‌ لاما، رهبر معنوی بوداییان تبت

——————————————————————————–

نام‌ واقعی‌ او دالایی‌ لاما نیست،‌ اما شخصیت‌ ویژه‌اش‌ و ماجراهایی‌ که‌ بر او رفت‌، باعث‌ شده‌ مردم‌ جهان‌ در میان‌ ۱۴ دالایی‌ لامای‌ تاریخ‌، تنها او را به‌ نام‌ دالایی‌ لاما بشناسند: رهبر معنوی‌ تبتی‌ها و یکی‌ از مهمترین‌ رهبران‌ مذهبی‌ حال‌ حاضر دنیا که‌ صلح‌‌طلبی‌ مهم‌ترین‌ خصوصیت‌ او به‌ شمار می‌رود. مقامات‌ چینی‌ او را خرابکار و تجزیه‌‌طلب‌ می‌خوانند و رئیس‌ کمیته‌ نوبل‌ هنگام‌ اهدای‌ جایزه‌ با گاندی‌ مقایسه‌اش‌ می‌کند. ۲۴ ساله‌ بود که‌ از ترس‌ دستگیری‌ با پای‌ پیاده‌ به‌ هند گریخت‌. دولت‌ در تبعید تشکیل‌ داد و نوبل‌ صلح‌ گرفت‌. حالا او نماد تساهل‌ است‌. حالا کمتر کسی‌ نام‌ واقعی‌ او را به‌ یاد دارد. او دالایی‌ لامای‌ چهاردهم‌ است.
عالی‌جناب‌، شما در ششم‌ ژوئیه‌ ۲۰۰۵ هفتاد ساله‌ شدید. امروز شهرت‌ و نفوذ حضرت‌عالی‌ بسی‌ فراتر از جامعه‌ ۶ میلیون‌ پیروان‌ تبتی‌ است‌؛ در مرتبه‌ حافظ‌ وجدان‌ جهانی‌ قرار دارید. هرگز در گذشته‌ دالایی‌ لامایی‌ این‌ همه‌ سفر نکرده‌ بود و زیر بار این‌ همه‌ مسئولیت‌ نرفته‌ بود. اجازه‌ می‌فرمایید از حضرت‌عالی‌ بپرسم‌ راز این‌ سرزندگی‌ چیست‌؟ و چگونه‌ از عهده‌ انبوه‌ امور مربوطه‌ در زمان‌ واحد برمی‌آیید؟

گمان‌ می‌کنم‌ به‌ عملکرد من‌ مربوط‌ باشد. می‌دانید همه‌ ادیان‌ از ضرورت‌ به‌ کار بستن‌ عشق‌، بخشندگی‌، تساهل‌ و این گونه‌ امور سخن‌ می‌گویند. در آیین‌ بودایی‌ نیز شفقت‌ اساس‌ و پایه‌ است‌. قطعا از دو سنت‌ پالی‌ و سانسکریت‌ در دل‌ آیین‌ بودایی‌ مطلع‌اید. در سنت‌ سانسکریت‌ شفقت‌ صرفا احساس‌ همدردی‌ نسبت‌ به‌ دیگری‌ نیست‌؛ گونه‌ای‌ سپردن‌ التزام‌ و تعهد به‌ دیگران‌ است‌. بخشی‌ از این‌ عمل‌ کل‌ وجود من‌ است و نه‌ تنها من‌، همه‌ کسانی‌ که‌ وجود خود را در راه‌ خدمت‌ به‌ دیگران‌ می‌سپارند و نه‌ فقط‌ در این‌ زندگی‌ در زندگی‌ بعدی‌، چنین‌اند. آیین‌ بودایی‌ این‌ الزام‌ و تعهد را ایجاب‌ می‌کند. مثالی‌ می‌آورم‌ از یک‌ راهب‌ بودایی‌ که‌ اینک‌ ۸۵ ساله‌ است‌. پس‌ از ۱۹۵۹ این‌ مرد ۱۸ سال‌ از عمرش‌ را در گولاک‌ (زندان‌ها)ی‌ چین‌ سپری‌ کرد. اوایل‌ ۱۹۸۰ به‌ دارام‌ سالا آمد، چون‌ چینی‌ها به‌ بعضی‌ از تبتی‌ها اجازه‌ خروج‌ از تبت‌ دادند. در گفت‌وگویی‌ که‌ با این‌ مرد داشتم،‌ به‌ من‌ گفت‌ در آن‌ ۱۸ سال‌ در زندان‌ با خطرات‌ بسیاری‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ کرده‌ است‌. از او درباره‌ آن‌ خطرات‌ پرسیدم‌. به‌ من‌ گفت‌، بدترین‌ خطر ترس‌ از دست‌ دادن‌ شفقت‌ نسبت‌ به‌ چینی‌ها بود. گمانم‌ شفقت‌ چنین‌ مهم‌ است‌ و اگر آسیب‌ ببیند، بشریت‌ در خطر خواهد افتاد. من‌ شاید در مرتبه‌ آن‌ راهب‌ تبتی‌ نباشم‌، شاید آدمی‌ باشم‌ که‌ از کوره‌ در می‌رود. اما توانایی‌ من‌ هر چه‌ باشد، در هر مرتبه‌ای‌ باشم‌، می‌توانم‌ و باید به‌ نحوی‌ به‌ دیگران‌ خدمت‌ کنم‌. احساس‌ می‌کنم‌ به‌ عنوان‌ یک‌ بودایی‌ و هم‌ در مقام‌ دالایی‌ لاما ـ با این‌ فرصتی‌ که‌ در اختیار من‌ است ـ با داشتن‌ عنوان‌ دالایی‌ لاما، در مقایسه‌ با آن‌ راهبان‌ در شرایط‌ بهتری‌ برای‌ خدمت‌ به‌ دیگران‌ قرار گرفته‌ام‌. پس‌ از این‌ فرصت‌ بهره‌ می‌برم‌. هرگاه‌ این‌گونه‌ با زندگی‌ روبه‌رو شوید، احساس‌ خستگی‌ به‌ شما دست‌ نمی‌دهد. راز سرزندگی‌ من‌ این‌ است.
پس‌ لابد از برخی‌ علائق‌ خود مانند پرداختن‌ به‌ کارهای‌ یدی‌، از جمله‌ ساعت‌سازی‌ باز می‌مانید؟
برای‌ اینگونه‌ کارها اصلا فرصت‌ ندارم‌. چندان‌ علاقه‌ای‌ هم‌ به‌ کارهای‌ یدی‌ ندارم‌. سرگرمی‌ مورد علاقه‌ام‌ کتاب‌ خواندن‌ است‌. این‌ روزها اگر فرصتی‌ دست‌ بدهد، کتاب‌ می‌خوانم‌؛ کتاب‌های‌ کلاسیک‌، گاهی‌ هم‌ کتاب‌های‌ جدید، بیشتر کتاب‌هایی‌ که‌ به‌ زبان‌ تبتی‌ نوشته‌ شده‌ باشد.
دلیل‌ اقبال‌ روزافزون‌ به‌ آیین‌ بودایی‌ در شرق‌ و غرب‌ را چه‌ می‌دانید؟ آیا می‌توان‌ گفت‌ اندیشه‌ بودایی‌ در جهان‌ از نو احیا شده‌ است‌؟
مطمئن‌ نیستم‌ آنچه‌ شما احیای‌ آیین‌ بودایی‌ می‌خوانید، در واقع‌ وجود داشته‌ باشد. اما گمان‌ می‌کنم‌ این‌ روزها اطلاعات‌ و کتاب‌های‌ بیشتری‌ در دسترس‌ مردم‌ است‌ و به‌ سبب‌ گسترش‌ توریسم‌ خبررسانی‌ به‌ نقاط‌ مختلف‌ دنیا آسان‌تر شده‌ است‌. وانگهی‌ مسلما افراد متفاوتی‌ با خصلت‌های‌ غیرمتعارف‌ پیدا می‌شوند و آیین‌ بودایی‌ یا اندیشه‌ هند کهن‌ به‌ نظر آنها پدیده‌ای‌ نو جلوه‌ می‌کند. در واقع‌ افرادی‌ گاه‌ از سرکنجکاوی‌ و گاهی‌ با منطق‌ و عقل‌ سلیم‌ راهبرد بودایی‌ را مناسب‌تر می‌پندارند. تصور می‌کنم‌ به‌ دلیل‌ شرایط‌ و آگاهی‌ موجود مردمی‌ در دیگر نقاط‌ دنیا که‌ هیچ‌گونه‌ رابطه‌ای‌ با آیین‌ بودایی‌ نداشته‌اند، حال‌ به‌ این‌ آیین‌ تمایل‌ نشان‌ می‌دهند. این‌ را هم‌ بگویم‌ که‌ در جامعه‌ تبتی‌ در میان‌ بودایی‌ها هم‌ به‌ دلیل‌ زیاد شدن‌ اخبار عده‌ای‌ نقادانه‌ به‌ آیین‌ بودایی‌ می‌نگرند. مدتی‌ آیین‌ بودایی‌ در چین‌ بکلی‌ ممنوع‌ بود. اما این‌ روزها به‌ دلیل‌ در دسترس‌ بودن‌ اخبار توجه‌ و هیجان‌ نسبت‌ به‌ آیین‌ بودایی‌ تبتی‌ بیشتر شده‌ است.
به‌ نظر می‌رسد سخنانتان‌ درباره‌ عدم‌ خشونت‌ و شفقت‌ بسیار موثر بوده‌ است،‌ چون‌ بیشتر بر ابعاد صلح‌‌جویانه‌ اندیشه‌ دینی‌ تاکید دارد؟
من‌ خود را هواخواه‌ یا شاگرد مهاتما گاندی‌ می‌دانم‌ و دوستدار مادر ترزا. اما تفاوت‌ میان‌ من‌ و مهاتما گاندی‌ در این‌ است‌ که‌ گاندی‌ پیشگام‌ بود و راه‌ را نشان‌ داد و من‌ او را سرمشق‌ قرار دادم‌ و راه‌ او را دنبال‌ می‌کنم‌. وانگهی‌، بی‌تردید در عصر ما، در پایان‌ قرن‌ بیستم‌ و آغاز قرن‌ بیست‌ و یکم‌ ما چه‌ بسا علمی‌تر شده‌ایم‌ و در نگرش‌ خود نرمش‌ بیشتری‌ داریم، اما مهاتما گاندی‌ یک‌ قدیس‌ بود و من‌ انسان‌ کوچکی‌ هستم‌؛ با این‌ همه‌ راهبرد من‌ از عدم‌ خشونت‌ متکی‌ بر آموزش‌ها نیست‌، بر عقل‌ سلیم‌ تکیه‌ دارد. هر گاه‌ درباره‌ عدم‌ خشونت‌ صحبت‌ کنم،‌ به‌ بودا یا سنت‌ دینی‌ دیگری‌ ارجاع‌ نمی‌دهم‌، فقط‌ از تجربه‌های‌ مشترک‌ می‌گویم‌. خشونت‌ یعنی‌ آزار صلح‌ و آرامش‌ تنها به‌ معنای‌ نبود درد نیست‌، بلکه‌ راهی‌ است‌ برای‌ حمایت‌ و حفاظت‌ از شادی‌. هدف‌ حفظ‌ خویش‌ است‌ از رنج‌ و ترفیع‌ به‌ سرچشمه‌ شادی‌ درونی‌. این‌ آرامش‌ است‌؛ خواه‌ از طریق‌ دستاوردهای‌ علمی‌ به‌ دست‌ آید، خواه‌ با تجارب‌ و دریافت‌های‌ مشترک‌. من‌ درباره‌ زندگی‌ پس‌ از مرگ‌ یا خدا حرف‌ نمی‌زنم‌. بگذریم‌ که‌ در آیین‌ بودایی‌ ایده‌ روشنی‌ از خدا نیست‌. از نظر یک‌ مسیحی‌ یا یک‌ یهودی‌ من‌ بی‌دین‌ به‌ حساب‌ می‌آیم‌. در مقابل‌ کمونیست‌ها مرا دیندار می‌شناسند. چه‌ می‌دانم‌، شاید میان‌ این‌ دو باشم‌! بنابراین‌، آیین‌ بودایی‌ را گاه‌ چون‌ پلی‌ توصیف‌ می‌کنم‌. این‌ آیین‌ ارزش‌های‌ والا چون‌ مراقبه‌ و مکاشفه‌ و نیایش‌ و دعا خواندن‌ را اینجا و آنجا پذیرفته‌ است‌. با دینداران‌ نیز روابطی‌ داریم‌. درست‌ است‌ که‌ تصور کلی‌ از خدا نداریم‌، اما دریافتی‌ از وجود اعلی‌ داریم‌ که‌ به‌ درگاهش‌ نیایش‌ کنیم‌ و طالب‌ رحمتش‌ باشیم‌. رادیکال‌ها آیین‌ بودایی‌ را اصلا به‌ عنوان‌ دین‌ نمی‌شناسند. می‌گویند نوعی‌ دانش‌ و معرفت‌ ذهن‌ است‌. پس‌ آیین‌ بودایی‌ پیوندی‌ هم‌ با علم‌ دارد.
اگر به‌ گفته‌ جناب‌عالی‌ عدم‌ خشونت‌ عقل‌ سلیم‌ باشد، و چنانچه‌ بپذیریم‌ دنیای‌ کنونی‌ دنیای‌ خشونت‌ است‌، یعنی‌ دنیای‌ ما عقل‌ سلیم‌اش‌ را از کف‌ داده‌ است‌؟
بله‌! به‌ اعتقاد من‌ دنیای‌ ما عقل‌ سلیم‌ را از دست‌ داده‌ است‌. رها کردن‌ عقل‌ سلیم‌ در دو سطح‌ مطرح‌ است: یک‌ وقت‌ عقل‌ سلیم‌ را از دست‌ می‌دهی‌ و دیوانه‌ می‌شوی‌. زمان‌ دیگر ۲۰ ساعت‌ رفتار طبیعی‌ داری‌، بعد چند ساعتی‌ دچار نفرت‌ می‌شوی‌. در آن‌ لحظات‌ نحوه‌ تفکر فرد فاقد عقل‌ سلیم‌ است‌، چون‌ مبنای‌ عقل‌ سلیم‌ بر تفکر عقلانی‌ است‌ و زمانی‌ که‌ ذهن‌ مقهور نفرت‌ است،‌ قادر نیست‌ معقول‌ کار کند. بنابراین‌ در آن‌ مدت‌ فرد مورد نظر آدم‌ دیوانه‌ای‌ است‌. این‌ نوع‌ دیوانگی‌ بدتر از دیوانگی‌ عادی‌ است‌. این‌ دو اختلال‌ دماغی‌ را با یکدیگر بسنجید! در مورد اول‌، شخصی‌ دیوانه‌ است،‌ اما در امور نادرست‌ دخالت‌ نمی‌کند. در مورد دوم‌، شخص گرفتار نفرت‌ است‌ و از مسیر تفکر طبیعی‌ خارج‌ می‌شود. این‌ یکی‌ بدتر است،‌ چون‌ می‌تواند فجایع‌ عدیده‌ به‌ بار آورد. مثل‌ این‌ است‌ که‌ فردی‌ همیشه‌ دروغ‌ می‌گوید، چون‌ همه‌ می‌دانند که‌ آدمی‌ دروغگوست‌ کسی‌ به‌ او اعتماد نمی‌کند و دروغ‌هایش‌ خطرناک‌ نیستند. اما اگر فرد راستگو و صادقی‌ دروغ‌ بگوید، خیلی‌ خطرناک‌ است؛ به‌ همین‌ صورت‌ آدمی‌ که‌ ۲۴ ساعت‌ دیوانه‌ باشد، چندان‌ خطری‌ ندارد، اما غالبا آدم‌های‌ بسیار طبیعی‌ گاه‌ و بی‌گاه‌ دچار جنون‌ می‌شوند – مانند بعضی‌ از رهبران‌ سیاسی‌ ما در جهان‌ امروز. این‌ آدم‌ها واقعا خطرناک‌اند.
فکر می‌کنید ادیان‌ مختلف‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ صلح‌ در جهان‌ چگونه‌ و به‌ چه‌ نحوی‌ باید با هم‌ کار کنند؟
در گام‌ اول‌ به‌ تماس‌ شخصی‌ نیاز داریم‌ که‌ بسیار اساسی‌ است‌. باید کنار هم‌ بنشینیم‌ و یکدیگر را بشناسیم‌ و به‌ تبادل‌ تجربه‌های‌ فردی‌ بپردازیم‌. سپس‌ می‌توانیم‌ مشابهت‌ها را بیابیم‌. به‌عنوان‌ مثال‌ در عهد کودکی‌ من‌ در لهاسا در تبت‌، عده‌ای‌ مسلمان‌ آنجا زندگی‌ می‌کردند؛ جامعه‌ کوچکی‌ از مسلمانان‌ هند که‌ دست‌ کم‌ چهار قرن‌ بود در تبت‌ به سر می‌بردند، در پرونده‌ این‌ مسلمانان‌ هیچ‌ مورد نزاعی‌ نبود. مردم‌ بسیار آرام‌ و بسیار مهربانی‌ بودند.
خب‌، اگر معیار ما این‌ مسلمانان‌ باشند، می‌توان‌ گفت‌ مسلمانان‌ هند و مسلمانان‌ لاداخ‌، مردان‌ بسیار مهربانی‌ هستند. خود من‌ هم‌ به‌ سبب‌ تماس‌های‌ شخصی‌ دوستان‌ مسلمانی‌ در هند دارم‌. مسلمانان‌ هند، بویژه‌ مسلمانان‌ لاداخ‌ خیلی‌ به‌ من‌ نزدیک‌اند. سال‌ گذشته‌ فرصتی‌ پیش‌ آمد و برای‌ نخستین‌ بار به‌ کشور اردن‌ سفر کردم‌. با بعضی‌ از رهبران‌ مسلمانان‌ در آنجا آشنا شدم‌ ـ اعم‌ از دانشگاهیان‌ و دانش‌پژوهان‌ و دانشجویان‌ مسلمان‌. همگی‌ بسیار خوشرو بودند و رفتار بسیار دوستانه‌ای‌ داشتند. به‌ نظر من‌ در ادای‌ تکالیف‌ دینی‌ ارزش‌های‌ شفقت‌، عبادت‌، ایثار نزد مسلمانان‌ و بودایی‌ها یکسان‌ است‌. حتی‌ مسیحیان‌ و مسلمانان‌ و یهودیان‌ یک‌ خدا دارند. در مسیحیت‌، کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها وجود دارند. در اسلام‌ تفاوت‌ اندکی‌ میان‌ شیعه‌ و سنی‌ هست‌؛ به‌ همین‌ ترتیب‌ تفاوت‌هایی‌ میان‌ بودایی‌ها نیز به‌ چشم‌ می‌خورد ـ حتی‌ میان‌ بودایی‌های‌ تبتی‌، مثلا در اختلاف‌ رنگ‌ کلاه‌ها ـ که‌ اهمیت‌ چندانی‌ ندارد. با این‌ همه‌ در نظر مردم‌ بی‌سواد و نادان‌ رنگ‌ کلاه‌ها اهمیت‌ دارد. به‌ همین‌ قیاس‌ هم‌ تفاوت‌های‌ میان‌ مسلمانان‌، مسیحیان‌ و هندوها مهم‌ جلوه‌ می‌کند. همین‌ آغاز ناراحتی‌ است‌ و از همین‌جاست‌ که‌ رسانه‌های‌ غربی‌ و بعضی‌ از دانش‌پژوهان‌ غربی‌ مسلمان‌ را مشابه‌ تروریست‌ معرفی‌ می‌کنند. گاهی‌ هم‌ یک‌ فرد غربی‌ به‌ این‌ فکر می‌افتد که‌ میان‌ تمدن‌ غربی‌ و جهان‌ اسلام‌ تصادم‌ است‌، اما در حقیقت‌ هیچ‌ تصادمی‌ نیست‌. تصور می‌کنم‌ وقتی‌ می‌گوییم‌ تمدن‌ غربی‌، منظور همان‌ تمدن‌ مدرن‌ است‌. مدرنیته‌ بیشتر یعنی‌ تکنولوژی‌ بیشتر. جامعه‌ مدرن‌ جامعه‌ای‌ است‌ صنعتی‌. به‌ این‌ ترتیب‌ الگوی‌ دیگری‌ از جامعه‌ انسانی‌ ظهور می‌کند، اما کشورهای‌ اسلامی‌ و هند نیز این‌ مسیر را طی‌ کرده‌اند. کشور بودایی‌ چون‌ تایلند هم‌ در مسیر مدرنیسم‌ حرکت‌ می‌کند. این‌ یک‌ شیوه‌ زندگی‌ است‌. بر این‌ پایه‌ نمی‌توان‌ تمایزی‌ میان‌ غربی‌ و غیرغربی‌ قایل‌ شد، اما در دنیای‌ کنونی‌ هر کجا روش‌ زندگی‌ متفاوت‌ باشد، شیوه‌ تفکر هم‌ متفاوت‌ است‌. پس‌ تمایز میان‌ مدرن‌ و غیرمدرن‌ است‌، نه‌ میان‌ تمدن‌ غربی‌ و جهان‌ اسلام‌. تا جایی‌ که‌ مسئله‌ دین‌ مطرح‌ است‌، به‌ اعتقاد من‌ اسلام‌ همپای‌ مسیحیت‌ و یهودیت‌ مهمترین‌ ادیان‌ جهانند. همیشه‌ این‌ را بصراحت‌ گفته‌ام‌. حالا مفهوم‌ حقیقت‌ یگانه‌ و دین‌ یگانه‌ در سطح‌ فردی‌ اهمیت‌ دارد. به‌عنوان‌ مثال‌، من‌ بودایی‌ام‌، پس‌ آیین‌ بودایی‌ یگانه‌ دین‌ و یگانه‌ حقیقت‌ است‌ و آیین‌ بودایی‌ نزد من‌ بهترین‌ است‌، اما نمی‌توانم‌ بگویم‌ برای‌ دوست‌ مسیحی‌ من‌ نیز آیین‌ بودایی‌ حقیقت‌ و دین‌ یگانه‌ باشد. مسیحیت‌ حقیقت‌ و دین‌ یگانه‌ دوست‌ مسیحی‌ من‌ است‌. ما هر دو باید دو دین‌ و دو حقیقت‌ را بپذیریم‌. در سطح‌ جامعه‌ باید چند حقیقت‌ و چند دین‌ مورد قبول‌ واقع‌ شود. وقتی‌ مسلمانان‌ در میان‌ خود از خدایی‌ نام‌ می‌برند که‌ خدای‌ یگانه‌ است‌ و این‌ کا ملا بجاست‌، اما این‌ را نمی‌توانند به‌ همه‌ دنیا بقبولانند، ایجاد ناراحتی‌ خواهد کرد. من‌ اگر بخواهم‌ به‌ همه‌ دنیا بقبولانم‌ آیین‌ بودایی‌ برترین‌ است‌، موجب‌ ناراحتی‌ خواهد شد. وانگهی‌ اصلا واقع‌بینانه‌ نیست‌. خود بودا هم‌ هرگز تلاش‌ نکرد همه‌ جهان‌ را به‌ آیین‌ بودایی‌ بکشاند. بعضی‌ از مسیحیان‌ تلاش‌ کردند تمام‌ دنیا را به‌ مسیحیت‌ بگروانند ـ بعضی‌ از مسلمانان‌ نیز چنین‌ کردند، اما هر دو ناکام‌ ماندند. در اینجا نیز به‌ عقل‌ سلیم‌ نیاز است‌. درست‌ است‌ که‌ حضرت‌ مسیح‌ گفته‌ بود آموزش‌های‌ من‌ به‌ دورترین‌ نقاط‌ خواهد رسید ـ یعنی‌ گرویدن‌ بشریت‌ به‌ مسیحت‌، اما در عصر حضرت‌ مسیح‌ دنیای‌ شناخته‌شده‌ محدود به‌ مساحت‌ کوچکی‌ بود. آن‌ گفته‌ در آن‌ عصر واقع‌بینانه‌ بود. باید عقل‌ سلیم‌ را به‌کار گیریم‌. پس‌ اگر بگوییم‌ به‌ جای‌ یک‌ دین‌ و یک‌ حقیقت‌ چندین‌ دین‌ و چندین‌ حقیقت‌ وجود دارد، هیچ‌ تضادی‌ در این‌ گفته‌ نیست‌. غالبا مثال‌ دارو را ارائه‌ می‌دهم‌. نمی‌توان‌ گفت‌ فقط‌ یک‌ دارو درمان‌ همه‌ دردهاست‌، اما اگر بیمار شدید، آن‌ دارو ممکن‌ است‌ خوب‌ یا بد باشد. برای‌ سردرد آن‌ دارو مناسب‌ است‌. برای‌ درد مفاصل‌ دارویی‌ دیگر، هر دارویی‌ متناسب‌ با بیمار و بیماری‌ خاص‌ تجویز می‌شود.
یکی‌ از امور اصلی‌ای‌ که‌ به‌ آن‌ توجه‌ کرده‌اید و اهمیت‌ خاصی به آن‌ داده‌اید، “معنویت‌ عرفی” است‌ و بسیار جالب‌ است‌ که‌ از سوی‌ شخصیتی‌ مذهبی‌ ادا شده‌ است‌. در یکی‌ از نوشته‌های‌ شما خواندم‌ که‌ میان‌ “معنویت‌ باایمان” و “معنویت‌ بی‌ایمان” تمایز قایل‌ شده‌اید. چگونه‌ ممکن‌ است‌ فردی‌ معنوی‌ باشد، اما مذهبی‌ نباشد؟
عرفی‌ نگری‌ در نظر من‌ به‌ معنای‌ بی‌دین‌ نیست‌. من‌ واژه‌ عرفی‌ نگری‌ را به‌ مثابه‌ آن‌ در قانون‌ اساسی‌ هند به‌کار می‌برم‌. در قانون‌ اساسی‌ هند سکولار یعنی‌ احترام‌ به‌ همه‌ ادیان‌ و نه‌ رد ادیان‌. پس‌ در اصول‌ اخلاقی‌ مورد نظر من‌ سکولار یعنی‌ محترم ‌شمردن‌ همه‌ سنت‌ها، اما در واقع‌ اهمیت‌ شفقت‌، بخشندگی‌ و عطوفت‌ در اتکای‌ آن‌ بر عقل‌ سلیم‌ است‌. احساس‌ محبت‌ را مثال‌ بزنیم‌. زندگی‌ ما از بدو تولد با مهر و محبت‌ آغاز می‌شود. بدون‌ محبت‌ زنده‌ نمی‌مانیم‌. به‌ مادر یا محبت‌ فرد دیگری‌ جانشین‌ او نیاز داریم‌ که‌ از ما مراقبت‌ کند. نوزاد توانایی‌ تنها زنده‌ماندن‌ را ندارد، یکسره‌ وابسته‌ به‌ دیگران‌ است‌ که‌ به‌ او برسند، اما مراقبت‌ از سر تکلیف‌ و نه‌ با محبت‌ کافی‌ نخواهد بود. به‌ مراقبت‌ و محبت‌ توامان‌ نیاز داریم‌. علم‌ پزشکی‌ مدرن‌ تماس‌ بدنی‌ را در پرورش‌ مغز بسیار مهم‌ ارزیابی‌ کرده‌ است‌. پس‌ زندگی‌ ما این‌گونه‌ آغاز می‌شود. در سال‌های‌ نخستین‌ زندگی‌مان‌ مراقبت‌ دیگران‌ از ما نقش‌ حیاتی‌ در رشد ما دارد، اما بالاخره‌ ما بزرگ‌ می‌شویم‌، احساس‌ استقلال‌ می‌کنیم‌ و دیگر نیازی‌ هم‌ به‌ مراقبت‌ دیگران‌ از خود نداریم‌. بعد تصور کاذبی‌ در ما بروز می‌کند ـ معتقدم‌ سرشت‌ اصلی‌ ما در کودکی‌ طراوت‌ بیشتری‌ دارد ـ بعد هوش‌ و ذکاوت‌ ما بیشتر و پیچیده‌تر می‌شود و ارزش‌های‌ اصولی‌ را بدیهی‌ می‌انگاریم‌، بدون‌ تلاش‌ چندان‌ نیروی‌ خود را در زمینه‌های‌ گوناگون‌ به‌کار می‌اندازیم‌. بارها به‌ این‌ فکر افتاده‌ام‌ که‌ اگر آدم‌هایی‌ مثل‌ هیتلر و استالین‌ در بدو تولد و دوران‌ کودکی‌ از زندگی‌ طبیعی‌ و بهنجاری‌ برخوردار می‌بودند، در بزرگسالی‌ چنان‌ ظالم‌ و خشن‌ نمی‌شدند. پس‌ مهر و محبت‌ مادر خیلی‌ مهم‌ است‌. چون‌ زندگی‌ ما با مهر مادری‌ آغاز می‌شود، این‌ تجربه‌ را باید تا دم‌ مرگ‌ به‌ یاد بسپاریم‌. از این‌ رو مهر و محبت‌ در خانواده‌ ما ـ در جامعه‌ ما موجودات‌ بشری‌ اهمیت‌ بسزا دارد. باورهای‌ اساسی‌ من‌ بر پایه‌ واقعیت‌ زندگی‌ و مکانیسم‌های‌ زیستی‌ استوار است‌. افرادی‌ که‌ در شرایط‌ طبیعی‌ زندگی‌ شاد و سرحال‌اند بی‌تردید از سلامت‌ جسمانی‌ بیشتری‌ نیز برخوردارند. آشکارا می‌توان‌ دید که‌ چه‌ کسی‌ در خانواده‌ای‌ با مهر و محبت‌ بار آمده‌ است‌. کودکان‌ شاد و خندان‌، در قیاس‌ با کودکان‌ تحت‌ ستم‌ و کتک‌ خورده‌ رشد جسمانی‌ بهتری‌ دارند. این‌ کودکان‌ از نظر جسمی‌ و روحی‌ رنجورند. همه‌ این‌ عواطف‌ مفید اساس‌ سعادت‌ و توفیق‌ ماست‌ و ضرورت‌ اصلی‌ بشریت‌ به‌شمار می‌آید، اما نفرت‌ و حسادت‌ نیز در گوشه‌ای‌ از ذهن‌ ما جای‌ دارد و به‌ مجردی‌ که‌ پرورانده‌ شود، شخص آرامش‌ ذهنی‌ را از دست‌ می‌دهد. دچار سوءهاضمه‌ و فشارخون‌ و دیگر بیماری‌ها می‌شود. به‌ عبارت‌ دیگر، از نظر زیستی‌ هم‌ بعضی‌ از هیجان‌ها برای‌ سلامت‌ ما بسیار زیان‌آور است‌ و بعضی‌ دیگر می‌تواند مفید باشد. پس‌ می‌توان‌ بین‌ هیجان‌ مطلوب‌ و هیجان‌ نامطلوب‌ فرق‌ گذاشت.
در خود هیچ‌گونه‌ خشمی‌ نسبت‌ به‌ چینی‌ها احساس‌ نمی‌کنید؟ آیا چینی‌ها برای‌ سلامت‌ شما خوب‌ هستند یا بدند؟
تصور می‌کنم‌ مسئله‌ چینی‌ها بسیار جدی‌ است‌، اما احساس‌ نفرت‌ ندارم‌. گاهی‌ رنجش‌ها و مسائل‌ کوچکی‌ پیش‌ می‌آید. برایتان‌ تعریف‌ کنم‌: چندی‌ پیش‌ با یکی‌ از خبرنگاران‌ تلویزیون‌ ملاقات‌ داشتم‌. به‌ آن‌ خانم‌ گفتم‌ اگر یک‌ بند سئوالات‌ بی‌ربط‌ مطرح‌ کند، از کوره‌ در می‌روم.‌ خانم‌ خبرنگار درباره‌ آینده‌ از من‌ سئوال‌ می‌کرد. به‌ او گفتم‌ در مقام‌ راهب‌ بودایی‌ به‌ آینده‌ فکر نمی‌کنم،‌ اما تا جایی‌ که‌ در توان‌ دارم‌ در این‌ زندگی‌ تشریک‌ مساعی‌ خواهم‌ داشت‌. اما اگر بیش‌ از اندازه‌ به‌ فکر شهرت‌ام‌ باشم،‌ اعمال‌ مثبت‌ من‌ هم‌ منتفی‌ خواهد شد و به‌ صورت‌ انگیزه‌ خودخواهی‌ من‌ در خواهد آمد. آن‌ خانم‌ باز همان‌ سئوال‌ را تکرار کرد و باز همان‌ پاسخ‌ را شنید. برای‌ بار سوم‌ هم‌ باز همان‌ سئوال‌ که‌ دیگر از کوره‌ در رفتم‌. بله‌، سال‌ گذشته‌ این‌ خانم‌ را در نیویورک‌ دیدم‌ و از یادآوری‌ این‌ صحنه‌ کلی‌ با هم‌ خندیدیم.
فکر می‌کنید بار دیگر تبت‌ را خواهید دید؟
بدون‌ شک‌، برآورد جهانی‌ از تغییرات‌ در چین‌ دگرگونی‌ بسیار مثبتی‌ را نشان‌ می‌دهد. چینی‌ها بیش‌ از پیش‌ به‌ آیین‌ بودایی‌ تبتی‌ و فرهنگ‌ علاقه‌ نشان‌ می‌دهند. با تبت‌ هم‌ برخورد بهتری‌ دارند، در سطح‌ بالای‌ حکومت‌ غالبا تفکر افراطی‌ و تند حاکم‌ است‌. این‌ روزها که‌ حکومت‌ چین‌ در درون‌ کشور و جامعه‌ خود با مشکلات‌ روبه‌روست،‌ به‌ آینده‌ تبت‌ بیشتر امید دارم‌. البته‌ در پی‌ استقلال‌ یا جدایی‌ کامل‌ از چین‌ و مردم‌ چین‌ نیستیم‌. می‌خواهیم‌ به‌ خودمختاری‌ قابل‌ پذیرشی‌ برسیم‌ تا بتوانیم‌ فرهنگ‌ خود، معنویت‌ و محیط‌ زیست‌ خود را حفظ‌ کنیم‌. زندگی‌ با مردم‌ چین‌ توقع‌ پیشرفت‌ مادی‌ را بالا می‌برد. برای‌ ۶ میلیون‌ تبتی‌ در سرزمین‌ پهناور قطعا یک‌ تنه‌ پیشرفت‌ دشوار خواهد بود. اگر با چینی‌ها بمانیم‌، از نظر اقتصادی‌ به‌ سود ما خواهد بود و پیشرفت‌ بهتری‌ خواهیم‌ داشت‌. این‌ پایه‌ فکر من‌ است‌. اتحادیه‌ اروپا را ببینید، منافع‌ مشترک‌ مهمتر از منافع‌ فردی‌ است.
قاعدتا به‌ عهده‌ داشتن‌ نقش‌ دینی‌ و معنوی‌ و نقش‌ سیاسی‌ با هم‌ باید بسیار دشوار باشد؟ آیا آشتی‌ بین‌ این‌ دو آسان‌ است‌؟
تاکنون‌ که‌ فعالیت‌ سیاسی‌ من‌ در مبارزه‌ برای‌ آزادی‌ بوده‌ است‌. منظورم‌ از آزادی‌، آزادی‌ دین‌ است‌ و آزادی‌ فرهنگ‌ تبتی‌. پس‌ نوع‌ سیاستی‌ که‌ در آن‌ دخالت‌ دارم،‌ بخشی‌ از برنامه‌ معنویت‌ من‌ است‌. هر گاه‌ سیاست‌ حزبی‌ شود، دیگر در آن‌ دخالت‌ نخواهم‌ داشت‌. این‌ مطلب‌ را در ۱۹۹۲ کاملا روشن‌ ساختم‌ که‌ پس‌ از آزادی‌ تبت‌ این‌ قدرت‌ اندکم‌ را به‌ دیگران‌ می‌سپارم‌ و به‌ صورت‌ شهروند عادی‌ تبتی‌ زندگی‌ خواهم‌ کرد. به‌ راستی‌ خدمت‌ به‌ دیگران‌ را مهمترین‌ امر می‌دانم.
پس‌ برای‌ شما دموکراسی‌ همان‌ خدمت‌ به‌ دیگری‌ است‌؟
بله‌، البته‌. حاصل‌ دموکراسی‌ باید به‌ جامعه‌ برسد و صلاح‌ و حرمت‌ دیگران‌ از ۱۹۵۱ که‌ این‌ مسئولیت‌ را به‌ عهده‌ گرفتم،‌ همواره‌ تامین‌ دموکراسی‌ را مد نظر داشتم‌. در ۱۹۵۹ به‌ هند آمدم‌ و از آن‌ زمان‌ برای‌ ایجاد دموکراسی‌ در تبت‌ تلاش‌ کرده‌ام‌. در حال‌ حاضر نمایندگان‌ خود را هر ۵ سال‌ یک بار به‌ صورت‌ کاملا دموکراتیک‌ انتخاب‌ می‌کنیم‌ و شخص من‌ مقام‌ نیمه‌ بازنشسته‌ را به‌ عهده‌ دارم.
سئوال‌ آخر من‌. عالی‌جناب‌ در تمام‌ رویدادها، حتی‌ به‌ هنگام‌ رنج‌ها، لطف‌ خود را از مردم‌ دریغ‌ نفرموده‌اید. نمی‌دانم‌ آیا ممکن‌ است‌ روزی‌ به‌ ایران‌ بیایید؟
در جلسه‌ای‌ خانم‌ شیرین‌ عبادی،‌ برنده‌ جایزه‌ نوبل‌ از ایران‌ را ملاقات‌ کردم‌ و اشتیاق‌ خود را برای‌ دیدار از ایران‌ بیان‌ داشتم‌. در چشم‌ من‌ مسلمان‌، هندو، بودایی‌، حتی‌ کمونیست ‌همه‌ موجودات‌ بشری‌ هستیم‌ و عملا با هم‌ روی‌ یک‌ سیاره‌ زندگی‌ می‌کنیم‌. این‌ اندیشه‌ که‌ امریکا یا اروپا مراکز جهان‌ هستند، البته‌ خطای‌ بزرگی‌ است‌. مسلمانان‌ نیز معیار کل‌ جهان‌ نیستند. باید جهان‌ را کشف‌ کرد و سنت‌های‌ متفاوت‌ را شناخت‌. همیشه‌ مشتاق‌ بوده‌ام‌ جوامع‌ گوناگون‌ و نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ را بشناسم‌. واقعا بر این‌ باورم‌ که‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ تماس‌ بیشتر با دنیای‌ خارج‌ نیاز دارد. انزوا نحوه‌ تفکر کهنه‌ای‌ است‌. کشورهای‌ اسلامی‌ نیازمند ارتباط‌ با جهان‌ خارج‌اند تا کشف‌ و شناسانده‌ شوند. متاسفانه‌ به‌ سبب‌ شفاف‌ نبودن‌ در رسانه‌ها به‌ صورت‌ مثال‌های‌ ناپسند درآمده‌اند و نیکی‌های‌ آنها پنهان‌ مانده‌ است‌. بدون‌ شفافیت‌، همبستگی‌ و دوستی‌ میان‌ ملت‌ها شکوفا نخواهند شد. این‌ دیدگاه‌ من‌ است.
اگر به‌ ایران‌ سفر کنید، با افتخار میزبانی‌ حضرت‌عالی‌ را پذیرا هستم.
مثالی‌ برایتان‌ بزنم‌. چند سال‌ پیش‌ از فلسطین‌ دیدار کردم‌ مردم‌ فلسطین‌ از من‌ استقبال‌ کردند و سرپوش‌ عربی‌ را پیشکش‌ دادند و من‌ بر سرم‌ گذاشتم‌ و بعد مرا سوار خر کردند. بنا به‌ سنت‌ تبتی‌ خر سواری‌ مذموم‌ است‌. اما به‌ خود گفتم‌: چه‌ مانعی‌ دارد؟ حکایت‌ دیگری‌ برایتان‌ بگویم‌. در لاداخ‌ در برخی‌ از جوامع‌ مسلمانان‌ اگر تن‌ فرد بودایی‌ به‌ جامه‌ شخص مسلمانی‌ مالیده‌ شود، فرد مسلمان‌ باید غسل‌ کند. پس‌ فرد بودایی‌ نجس‌ به‌ شمار می‌آید، چون‌ بی‌دین‌ است‌. وانگهی‌ یک‌ بودایی‌ با یک‌ مسلمان‌ هرگز همسفره‌ نمی‌شود، اما هنگامی‌ که‌ از فلسطین‌ دیدن‌ می‌کردم‌، فلسطینیان‌ مرا به‌ نهار دعوت‌ کردند و من‌ مشتاقانه‌ دعوت‌ آنها را پذیرفتم‌ و با آنها غذا خوردم‌ و چه‌ غذای‌ خوشمزه‌ای‌! این‌ اهمیت‌ دارد و بسیار اهمیت‌ دارد. می‌گوییم‌ همه‌ موجودات‌ بشری‌ دهان‌ و شکم‌ دارند. این‌ برخورد از اهمیت‌ خاصی‌ برخوردار است‌. باید به‌ این‌ فکر کنیم‌ که‌ بیش‌ از شش‌ میلیارد موجود بشری‌ روی‌ کره‌ ارض‌ زندگی‌ می‌کنند و ناگزیریم‌ آینده‌ را با هم‌ طرح‌ بریزیم.

*رامین‌ جهانبگلو

IID_logo

گفت و گو با نیکلای بالاشف، دبیر کمیسیون گفت‌وگوی کلیسای جامع مسکو

مشروح گفت و گو

لحظه اتحاد رسمی میان بخش‌های کلیسای ارتدکس روسیه نزدیک است

دبیر کمیسیون گفت‌وگوی کلیسای جامع مسکو با کلیساهای ارتدکس خارج از روسیه اعتقاد دارد لحظه احیای اتحاد رسمی میان کلیسای ارتدکس روسیه و کلیساهای خارج از این کشور بزودی فرا می‌رسد

گفت و گو با : نیکلای بالاشف، دبیر کمیسیون گفت‌وگوی کلیسای جامع مسکو

——————————————————————————–

اکثر اعضای شورای چهار منطقه کلیسایی ارتدکس خارج از روسیه با برطرف کردن اختلافات میان فرقه‌های مختلف کلیسا در داخل و خارج از روسیه موافق هستند.
کشیش اعظم، “نیکلای بالاشف” که دبیری کمیسیون گفت‌وگوی وابسته به کلیسای جامع مسکو را بر عهده دارد، در مصاحبه با خبرگزاری روسی “اینترفکس” به تشریح دیدگاه‌های خود درباره اتحاد مجدد اجزای وابسته به کلیسای ارتدکس پرداخته است که در زیر می‌خوانید:
معنی قطعنامه‌ای که اخیراً توسط شورای چهارگانه کلیسای ارتدکس درباره موافقت با حل اختلافات میان بخش‌های مختلف کلیساهای ارتدکس داخل و خارج از روسیه تدوین شده، چیست؟
تحولی تاریخی در شرف وقوع است و به طور سمبلیک از آن می‌توان به عنوان غلبه بر پیامدهای ناگوار فاجعه معنوی و سیاسی نام برد که بر سر روسیه در قرن بیستم آمد. اختلاف و دودستگی با برادران هم‌کیش ارتدکس خود که از رسوم یکسانی برخورداریم، برای ما همواره دردناک بوده است. اعتقاد دارم لحظه اتحاد رسمی میان این جامعه نزدیک است. همان گونه که در قطعنامه شورای چهارگانه کلیسای ارتدکس آمده است، ما باید این همگرایی مقدس را جشن بگیریم.
ما از قطعنامه نمایندگان این شورا استقبال می‌کنیم؛ قطعنامه‌ای که باب غلبه بر اختلافات میان کلیسای روسیه در داخل با مناطق خارج آن را که بیش از ۸۰ سال ادامه داشته، گشوده است. همه مردم به این امر احترام می‌گذارند. ما به تحقق این امر راغب هستیم، چرا که همه محافل، از جمله رسانه‌های ارتباط جمعی از این اتحاد حمایت می‌کنند.
این توجهات نشان از توجه عمیق جامعه روسیه به تحولات دارد. داشتن کلیسایی واحد، به اتحاد روسیه می‌انجامد. اتحاد کلیسا برای احیای ملی ما و برای ریشه‌های ارزش‌های مام میهن ضروری است. بدون شک تصمیم‌های اتخاذ شده برای احیای وحدت از یک واقعیت تاریخی سرچشمه گرفته است، چرا که نسل‌های روس‌های حاضر در خارج و داخل کشور در تمام این مدت به امید اتحاد مجدد کلیسا زیسته‌اند.
بی‌شک احیای وحدت به صورت کلیسای واحد روسیه شادی‌بخش‌ترین اتفاق برای خانواده کلیساهای ارتدکس خواهد بود. اسقف اعظم گرجستان، صربستان و بلغارستان نیز در سخنرانی‌های‌شان بر این امر تاکید کرده‌اند. ما اعتقاد داریم این تحولات باید برای رفع اختلافات با دیگر کلیساهای ارتدکس به عنوان مثال، کلیسای یونان و رومانی نیز به کار گرفته شود.
تصمیم نهایی برای اتحاد مجدد کلیساهای ارتدکس موجود در خارج از روسیه و داخل این کشور چه زمانی اتخاذ خواهد شد؟
تصمیمات رسمی همان گونه که در قطعنامه شورای چهارگانه آمده است، در شورای اسقف‌های اعظم کلیساهای ارتدکس خارج از روسیه طی هفته‌های آینده اتخاذ خواهد شد. البته در حال حاضر، اعلام زمان دقیق این شورا و تاریخ اتحاد مجدد این کلیساها ممکن نیست. این کمیسیون‌ها در دو سال گذشته برای رفع موانع در راه اتحاد، اقدامات فراوانی انجام داده‌اند. همه تصمیمات اصولی اتخاذ شده است و به تصویب عالی‌ترین مقام در کلیسای مسکو و کلیساهای خارج رسیده است. هنوز مشکلات فنی و عملی باقی است که باید برطرف شود. به عنوان مثال بخش‌ها و کلیساهای کوچک موجود در منطقه تحت اداره کلیسای جامع مسکو، بخصوص در روسیه و اوکراین و وضعیت روحانیان این بخش‌ها از جمله مشکلات موجود به شمار می‌رود. به هر حال این مشکلات در آینده‌ای نزدیک قابل حل است، چرا که رویکردهای اصولی برای حل این مشکلات مشخص شده‌اند.
وضعیت قانونی کلیسا پس از اتحاد چه خواهد بود؟
در قطعنامه شورای چهارگانه آمده است که کلیساهای ارتدکس خارج از روسیه وضعیت رسمی کنونی خود را حفظ خواهند کرد و به صورت خودمختار در درون کلیسای روسیه فعالیت خواهند داشت. رابطه مناسب این بخش از کلیسا با کلیسای جامع مسکو بنا بر قانون احیا خواهد شد.
در قطعنامه شورا همچنین آمده است که مشارکت کلیسای جامع مسکو در فعالیت‌های شورای جهانی کلیساها از دیدگاه روحانیان وابسته به کلیسای ارتدکس خارج از روسیه معلوم نیست. نظر شما در این باره چیست؟
تا آنجایی که به روابط میان کلیسای جامع مسکو و شورای جهانی کلیساها مربوط می‌شود، باید گفت نظرات متفاوتی در این باره وجود دارد. مقامات کلیسای مسکو بارها اعلام کرده‌اند این مسئله‌ای نیست که به یکباره بتوان آن را حل و فصل کرد. به اعتقاد من اگر مباحث بیشتری انجام شود، ‌نظرات کلیساهای خارج از روسیه بیش از گذشته مورد توجه قرار خواهد گرفت.
ما باید این مشکلات را نیز همانند دیگر مشکلات موجود حل کنیم. وقتی اتحاد رسمی حاصل شد و کلیساهای ارتدکس خارج از روسیه به عنوان عضوی از شورای اسقف‌های کلیسای جامع مسکو درآمدند، آنگاه می‌توانند در تمام تصمیم‌سازی‌ها مشارکت داشته باشند.

IID_logo

گفت و گو با عالی‌جناب ویلیام تولبرت سوم، مدیر منطقه‌ای برنامه مذهب برای صلح در غرب افریقا

مشروح گفت و گو

شوراهای بین‌الادیان نقش فعالی در از بین بردن درگیری‌ها‌ در غرب افریقا دارند

مدیر منطقه‌ای برنامه مذهب برای صلح در کشورهای غربی افریقا از نقش مثبت و سازنده شوراهای بین‌الادیان در از بین بردن نزاع‌ها و ارتقای آگاهی مردم از طریق آموزش‌های عمومی خبر داد

گفت و گو با : عالی‌جناب ویلیام تولبرت سوم، مدیر منطقه‌ای برنامه مذهب برای صلح در غرب افریقا

——————————————————————————–

به گزارش سایت موسسه گفت‌وگوی ادیان عالی‌جناب تولبرت سوم طی یک مصاحبه کوتاه به نقش برنامه مذهب برای صلح در غرب افریقا و فعالیت‌های این سازمان پرداخته است که در زیر می‌خوانید:
نقش شما در غرب افریقا چیست؟
من مدیر منطقه‌ای برنامه مذهب برای صلح در از بین بردن درگیری‌ها در غرب افریقا هستم و دفتر منطقه‌ای ما در لیبریا واقع است، اما ما با شوراهای بین‌الادیان پنج کشور از جمله گینه، ‌لیبریا،‌ غنا، ساحل عاج و سیرآلئون همکاری داریم. برنامه مذهب برای صلح از شوراهای بین‌الادیان این کشورها و برنامه آنها برای از بین‌ بردن نزاع‌‌ها در این منطقه حمایت می‌کند.
راهکارهای شوراهای بین‌الادیان کشورهای افریقایی مذکور برای از بین‌بردن درگیرِی‌ها چیست؟
شورای بین‌الادیان لیبریا موسوم به (IRCL) نقش مهم و حساسی در روند صلح این کشور ایفا کرده است. این نهاد به عنوان میانجی عمل کرد و باعث شد توافق صلح جامعی به امضای طرف‌های درگیر برسد. این شورا هم‌اکنون وظیفه نظارت بر روند صلح جامع، خلع سلاح و خاتمه نزاع را بر عهده دارد. همچنین بر اسکان مجدد، یکپارچگی مجدد اجتماعی نظارت دارد و در کارهایی چون آموزش عمومی و ایجاد حساسیت در مردم نسبت به حرکت‌های جریان‌های اصلی کشور، قدرتمند کردن جوانان به علاوه همزیستی مسالمت‌آمیز و تساهل مذهبی و ایجاد تحمل میان ادیان و گروه‌های قومی دخالت دارد.
در سیرآلئون، شورای بین‌الادیان، جامعه را از واقعیت کمیسیون آشتی و گزارش‌های آن آگاه می‌کند. همچنین در برنامه‌ها و فعالیت‌های ایجاد آشتی اجتماعی بر دادگاه ویژه سیرآلئون نظارت دارد و با دولت و شرکای محلی و همتایان بین‌المللی برای ارتقای آرامش و خویشتنداری به عنوان واکنشی برای تنش‌ در اوضاع کشور و از بین بردن خشونت‌ها همکاری می‌کند و با نهادهای بین‌المللی برای تضمین این که آن دسته از افرادی که به دنبال جنگ‌طلبی هستند به دست عدالت سپرده شوند، همکاری می‌کند.
در گینه نیز شورای بین‌الادیان نقش فعالی در جلوگیری از شروع نزاع‌ها داشته است و با توجه به ناآرامی‌های موجود در آن، این شورا همکاری نزدیکی با دولت و همتایان بین‌المللی برای ایجاد آرامش در کشور دارد.
مجمع ملی مذهبی ساحل عاج نیز به طور سازنده‌ای در تعامل با دولت‌های منطقه‌ای است تا به طور مثبتی در اوضاع ساحل عاج تغییر ایجاد کند. آنها در فعالیت‌های آشتی اجتماعی و آموزش عمومی مشارکت دارند.
کنفرانس مذهب برای صلح غنا نیز فعالیت‌های خود را به عنوان بخشی از ابتکار عمل امید زندگی در کودکان افریقایی انجام می‌دهد و در زمینه کودکانی که به ویروسHIV یا ایدز مبتلا هستند، فعالیت می‌کند. کنفرانس مذهب برای صلح همکار این ابتکار عمل در افریقاست و غنا ریاست این برنامه را بر عهده دارد و اعضای این کنفرانس بر نحوه اجرای این ابتکار عمل انساندوستانه نظارت دارند.
چرا برخی از فعالیت‌های برنامه مذهب برای صلح صرفاً بر زنان و جوانان تمرکز دارد؟
بسیاری از این جوامع مردسالار یا پدرسالار هستند و روند بلندمدتی لازم است که نحوه تفکر رهبران این کشورها عوض شود و توجه بیشتری به کودکان و زنان از خود نشان دهند. این یک واقعیت است که این دو گروه اجتماعی در نزاع‌ها و درگیری‌ها بیشترین آسیب را متحمل می‌شوند. نیاز است که بر نیازهای زنان و جوانان از طریق برنامه‌ها و فعالیت‌هایی که می‌تواند به آنها کمک کند، رسیدگی کنیم. همچنین لازم است به ورود زنان به جریان‌های اصلی کشور و قدرت بخشیدن به جوانان در روند از بین بردن نزاع‌ها کمک کنیم.
به نظر شما چگونه امریکایی‌‌ها می‌توانند به کارهای شما در غرب افریقا کمک کنند؟
پیش از هر چیز مردم امریکا باید ار ارزش همکاری بین‌الادیا، بخصوص پس از وقوع حملات ۱۱ سپتامبر آگاهی یابند. باید تنش‌های مذهبی از بین بروند. تعمیم گروه‌های مذهبی مختلف به کل اجتماع باید شکسته شود و مردم باید بیاموزند که در صلح زندگی کنند و همزیستی داشته باشند. این امر زمانی از بین می‌رود که مردم از زمینه‌های مذهبی مختلف بتوانند در کنار هم گرد آیند. ضمن این که امریکا می‌تواند بودجه و کمک لازم برای برنامه‌های مذهب برای صلح را ارائه کند.
نظرتان درباره ارزش فعالیت‌های مذهبی در روند از بین بردن نزاع‌ها چیست؟
متاسفانه در گذشته ادیان از عوامل اختلاف بوده‌اند. ما می‌خواهیم نشان دهیم دین می‌تواند عامل وحدت، آشتی و ایجاد صلح و امید باشد. برنامه مذهب برای صلح با شوراهای بین‌الادیان در سطح بین‌المللی همکاری دارد. در افریقا ما شورای رهبران مذهبی افریقا را داریم. این شوراها در آسیا، اروپا و امریکای مرکزی و جنوبی وجود دارند. همه این گروه‌ها برای از بین بردن نزاع‌ها به صلح و آرامش، ‌آشتی، عدالت، برابری و توسعه تلاش می‌کنند.

IID_logo

گفت و گو با دکتر حسن لاهوتی، استاد عرفان و مطالعات ترجمه

مشروح گفت و گو

پیامبر اسلام نشانه وحدت متعالی ادیان است

دکتر حسن لاهوتی استاد عرفان دانشگاه فردوسی مشهد است. وی کتاب محمد رسول الله، نوشته آنه ماری شیمل را ترجمه کرده است. با ایشان گفت‌وگویی درباره نگاه شیمیل به عرفان و ادیان کردیم که در زیر می‌خوانید:

گفت و گو با : دکتر حسن لاهوتی، استاد عرفان و مطالعات ترجمه

——————————————————————————–

مرحوم آنه ماری شیمل برای ایرانیان شخصیت منحصر به فردی است؛ بخصوص بحث‌هایی که درباره عرفان و ادیان داشته است. ما در بحث عرفان نگاه خاصی به ادیان داریم؛ ادیان را دارای گوهره و مبنای معرفتی واحدی می‌بینیم. به قول عرفا و حتی سنت‌گرایان عرفان مبانی معرفتی خاص خود را از یک حکمت خالده اخذ کرده است. سئوال من این است که شیمل چه نگاهی به عرفان و ادیان داشت و آیا این نگرش از معرفت خاصی برخوردار بود؟
شیمل در زندگینامه خودنوشتش که کتابی است به نام زندگی شرقی و غربی من درباره زندگی‌اش و نحوه آشنایی‌اش با آرای شرقیان و چگونگی توجه خود به عالم عرفان و اسلام سخن می‌گوید. وقتی به گذشته شیمل نگاه می‌کنیم، می‌بینیم اصولاً بستر علاقه به الهیات در خانواده شیمل مهیا بوده است؛ افزون بر این، در جامعه‌ای که انسان در آن پرورش می‌یابد و جامعه‌ای که در آن تحصیل می‌کند، افرادی وجود دارند که مسلما بر او تاثیر می‌گذارند. شیمل در خانواده‌ای به دنیا آمد که علاقمند الهیات بودند و هیچ بعید نیست که یکی از دلایلی که شیمل به سوی مطالعه ادیان کشیده شد، همین پرورش خانوادگی او باشد. شیمل وقتی به مدرسه می‌رود، با زبان عربی هم آشنا می‌شود و بدین وسیله با نام اسلام، پیامبر اسلام و بزرگان عرفان و تصوف اسلامی نیز آشنا می‌شود.

ایشان کاتولیک بودند؟
بله علی‌الاصول کاتولیک بودند. اما من هیچ گاه ندیدم ایشان با تعصب بگوید من کاتولیک و یا پروتستان هستم. ما چنین چیزی در مورد ایشان در جایی نخواندیم. در مورد خانم شیمل و افرادی که نحوه تفکرشان شبیه شیمل است، اصلا نمی‌توان گفت متعلق به کدام فرقه دینی و کدام مذهب هستند. وقتی دیدگاه توحیدی در انسان اوج می‌گیرد و هنگامی که منظر او توحید است، آن توحید هر زمانی یک مفهوم پیدا می‌کند. به خاطر دارم روزی ایشان اقبال را با نیچه مقایسه می‌کرد و می‌گفت این دو متفکر هر دو یک سخن می‌گویند؛ تا اینجا که لااله می‌گویند یکی است، اما الا الله را اقبال می‌گوید و نیچه نمی‌گفت. وقتی شیمل این مطلب را مطرح می‌کند، یعنی در ذهن خود اعتقادی به لا اله الا الله دارد. این مورد را یا از زبان عیسی و موسی و یا از محمد شنیده است. ما افتخار می‌کنیم که مسلمانیم و از زبان حضرت رسول این کلمه را شنیدیم.

در اصل تمام ادیان ابراهیمی به این حقیقت اعتراف دارند؟
شیمل دین را به معنی تجلی خدا می‌دانست، نه دین به معنای احکام، اما معتقد بود ادیان در یگانگی و وحدانیت خدا مشترک هستند. خدا یکی است و همه در این اعتقاد مشترک هستند. در اینجا اصلا نباید این سئوال مطرح شود که او کاتولیک بود یا پروتستان، چرا که دیدگاه و مشرب او آن‌قدر وسعت پیدا می‌کند که به قول مولانا همه محقق باشند و مقلد باقی نمانند. انسان وقتی در اثر تحقیق به جایی می‌رسد که این تعصبات و خامی‌ها به پایان می‌رسد، دیگر جایی برای تفرقه و فرقه‌بازی نمی‌ماند. شیمل وقتی درباره حضرت رسول سخن می‌گوید، نه تنها بدون تعصب صحبت می‌کند، بلکه با عشق سخن می‌گوید.

به نظر شما شیمل لب لباب ادیان را در چه چیزی می‌دید؟
در وحدانیت خداوند. در رسالت انبیا و هدایت بشر و طبیعتاً پس از آن اولیا و عرفا هستند. شیمل با این نگرش، مشرب دینی‌ای پیدا می‌کند که در آن مشرب دینی همه ادیان می‌گنجند و وقتی به اسلام و حضرت رسول می‌رسد، نه تنها بدون تعصب است، بلکه با ارادت سخن می‌گوید. مسلما او تحقیق و تفکر به این دیدگاه‌ها دست یافته است. البته من عامل دیگری را هم در این بینش او موثر می‌دانم و آن همنشینی شیمل با آثار مولاناست. به عقیده من شیمل در تفکر دینی خود همان تفکری را دارد که مولانا در مثنوی به آن پایبند است. برخی تصور می‌کنند مولانا سنی است و عده‌ای دیگر او را شیعه می‌نامند، غافل از اینکه از دیدگاه عارف بزرگی مثل مولانا شیعه و سنی تفاوتی ندارد. باید به اصل موضوع پرداخت و آن گستره بزرگی به نام عالم اسلام و شخصیت جهانی‌ای به نام محمد، پیامبر خداست. در غیر این صورت و تا زمانی که ما یکدیگر را مذمت کنیم که چرا به این فرقه و یا آن فرقه دیگر پایبندی، به جایی نخواهیم رسید.

آنه ماری شیمل کتابی هم درباره حضرت محمد(ص) نوشت.
بله، کتاب محمد رسول خدا(ص) را به زبان آلمانی نوشت. وقتی ایشان به مشهد سفر کردند، من از شیمل درباره این کتاب پرسیدم و ایشان گفتند به انگلیسی هم این کتاب را نوشتند. من هم این کتاب را از شیمل دریافت کردم و ترجمه کردم.

شیمل در این کتاب به پیامبر نگاهی عارفانه و عاشقانه دارد، اما این نگاه در مقام ستایشگرانه نیست، بلکه در مقام حکمت و دوستدار دانایی و معرفت پیامبر بود.
من هم با این نظر موافقم. این دید عاشقانه را شیمل از قلب مسلمانان به دست آورد. ایشان بصراحت می‌نویسد مسلمانان عاشق پیامبر خودشان هستند. مسلمان کسی است که هر چه پیامبر گفته، همان را عمل می‌کند. یعنی مطابعت صرف پیامبر. به این ترتیب، انسان باید عاشق کسی باشد تا دقیقا آنچه را به او دستور می‌دهد، همان را انجام دهد و مسلمانان عاشق پیامبر خود هستند.

IID_logo

گفت و گو با پل پوپارد، رئیس شورای پاپی در امور فرهنگی

مشروح گفت و گو

ادغام مسلمانان در جامعه اروپا باید با دادن انگیزه همراه باشد

رئیس شورای فرهنگی واتیکان با اشاره به این که مسلمانان، مسیحیان و یهودیان از ریشه مشترک ابراهیمی برخوردارند، ابراز عقیده کرد ادغام جوامع مسلمان در جامعه مدرن کنونی اروپا در کنار ارائه انگیزه‌های مناسب به مسلمانان میسر خواهد بود

گفت و گو با : پل پوپارد، رئیس شورای پاپی در امور فرهنگی

——————————————————————————–

به گزارش سایت موسسه گفت‌وگوی ادیان، وین اتریش چندی پیش میزبان کنفرانسی بین مسیحیت بود که توسط شورای وابسته به پاپ در امور فرهنگی و سازمان روابط کلیساهای خارجی کلیسای اعظم مسکو ترتیب داده شده بود. در این کنفرانس طرف روسی از اروپایی‌ها خواست به نظام ارزشی مسیحیت رجعت کنند. کلیسای ارتدکس روسیه همچنین در این نشست نسبت به نتیجه مذاکرات خود با واتیکان ابراز امیدواری کرد.

“پل پوپارد”، رئیس شورای فرهنگی وابسته به پاپ “بندیکت شانزدهم”، رهبر معنوی کاتولیک‌‌های جهان در مصاحبه با خبرگزاری روسی “اینترفکس” در مورد مسائلی چون روابط بین دو کلیسای کاتولیک و ارتدکس و وضعیت مسیحیت در قاره اروپا به بحث پرداخته است که در ادامه می‌خوانید:
بتازگی در محافل مختلف درباره این که اروپا ریشه‌های مسیحیت خود را از دست داده سخنان بسیاری مطرح می‌شود، دیدگاه شما درباره دورنمای احیای مسیحیت در اروپا چیست و به نظر شما چه محرک‌هایی برای احیای این امر وجود دارد؟
ما باید اعتراف کنیم که از ریشه‌های مسیحیت دور مانده‌ایم. این امر را می‌توان در تصمیم‌گیری‌ها و تدوین قانون اساسی اروپا مشاهده کرد؛ چرا که در آن هیچ اشاره‌ای به نقش مسیحیت در تاریخ کهن دنیا نشده است. ما از درک این امر که اروپا به مدت ۲ هزار سال در کنار چه رشد کرده است و اکنون بر چه چیزی پایبند است، عاجزیم.
اعتقاد دارم روزی به اصل خویش باز خواهیم گشت و ریشه‌های مشترک‌مان احیا خواهد شد؛ چرا که ملت‌ها بدون یادگار گذشته آینده‌ای نخواهند داشت. این امر در ابتدا باید از طریق آموزش احیا شود؛ به گونه‌ای که اساس اروپا در آینده تغییر کند.
نظر شما درباره مفهوم لیبرال حقوق بشر چیست؟ آیا لازم است این مفهوم تصحیح شود و مطابق با فرامین و احکام انجیل مقدس تدوین شود؟
مفهوم مدرن حقوق بشر باید به ریشه‌های اصلی خود بازگردد. برخی اوقات گفته می‌‌شود مفهوم حقوق بشر به انقلاب کبیر فرانسه بازمی‌گردد، اما در حقیقت چنین نیست. ایده حقوق بشر به انجیل بازمی‌گردد. همان گونه که “چسترتون” مطرح کرده، مفهوم کنونی حقوق بشر مانند آن است که دیوانه‌ای دستورات و احکام الهی را تغییر داده باشد.
آزادی باید با مسئولیت همراه باشد. باید آزادی را نه‌ تنها یک حق، بلکه یک تعهد و الزام دانست. آزادی رهایی از چیزی نیست، بلکه رهایی به خاطر چیزی است. آزادی این نیست که هر کس هر آن چه می‌خواهد انجام دهد؛ در این صورت این آزادی مانند کودکی است که براحتی سراغ گنجه می‌رود و سمی را می‌نوشد و جان می‌دهد.
آیا کلیسای کاتولیک و ارتدکس در نظر دارند در آینده نزدیک در زمینه‌های مختلف با یکدیگر همکاری کنند؟
پیش از هر چیز من تمایل دارم بر اهمیت کنفرانسی که با عنوان “دمیدن روح به اروپا: مسئولیت و ماموریت کلیسا” در وین برگزار شد،‌ تاکید کنم. برای نخستین بار در تاریخ مسیحیت نمایندگان کلیساهای ما مسائل مشترکشان را به اشتراک گذاشتند. واضح است که دغدغه اصلی کنونی ما موعظه‌های انجیل است. وظیفه ما این است که در حوزه انجیل مشکلات را مطرح کنیم و همکاری بین یکدیگر را افزایش دهیم.
آیا می‌توان سخن از تقابل میان تمدن اسلامی و مسیحیت در اروپای امروزه به میان آورد؟ به نظر شما تا چه حد تلاش‌ها برای یکپارچگی مهاجران مسلمان با شیوه زندگی در اروپا واقع‌گرایانه است؟
این مسئله بسیار جدی است. تاکنون هیچ سیاستمداری پاسخ روشنی برای این امر نیافته است. مسئله تنها معیار زندگی در جوامع اروپایی برای مهاجران نیست، بلکه باید در میان این عده افراد برای ادغام در جامعه انگیزه ایجاد کرد. بنابراین، ادغام مسلمانان در جامعه مدرن کنونی اروپا باید با ارائه انگیزه‌های خاص همراه باشد.
مهم است که همه با هم به وظایف مشترک خود در برابر جامعه پی ببریم. نباید فراموش کرد که همه ما مسیحیان، مسلمانان، یهودیان از ریشه‌ مشترک ابراهیمی برخوردار هستیم.

IID_logo

گفت و گو با هانس کونگ، متأله مسیحی

 مشروح گفت و گو

تفاهمی که میان مردم درباره روابط بین فرقه‌های مسیحیت است، در اسقف‌ها نیست

یکی از منتقدان برجسته و حکمای علوم الهیات مسیحیت اعتقاد دارد تفاهم‌ها، تعاملات و همکاری‌های بین کلیسایی میام مردم عامی وجود دارد، اما در میان اسقف‌ها و رهبران مذهبی یافت نمی‌شود.

گفت و گو با : هانس کونگ، متأله مسیحی

——————————————————————————–

به گزارش سایت موسسه گفت‌وگوی ادیان، “هانس کونگ” که آثار وی از سوی کلیسای کاتولیک رم مورد انتقاد شدید قرار گرفته و واتیکان در سال ۱۹۷۹ وی را از تدریس علوم الهی به عنوان نماینده کلیسا منع کرده است، از جوان‌ترین خداشناسان و حکمایی بود که تاکنون توانسته به واتیکان II راه پیدا کند. واتیکان II به شورایی اطلاق می‌شود که وظیفه مدرن کردن جنبه‌های مختلف کلیسای کاتولیک را بر عهده دارد.
هانس کونگ در مصاحبه با شبکه مذهبی “بلیف‌ نت” به تشریح دیدگاه خود درباره مجلس اداره امور کلیسا که پاپ از طریق این مجلس واتیکان را اداره می‌کند، پرداخته و همچنین درباره وحدت میان مسیحیت و عدم تحقق وعده‌های واتیکان II سخن گفته است.

شما درباره سال‌هایی که در شورای دوم واتیکان کلیسای کاتولیک رم بودید کتابی نوشته‌‌‌اید و در آن توضیح داده‌اید که وعده‌‌های این شورا محقق نشده است. مهمترین نکته‌ای که شما را نسبت به واتیکان II ناامید کرد، چه بود؟
نکته‌ای که مرا بشدت ناامید کرد، آن بود که این شورا هیچ‌گاه در امور خود آزاد نبود و نتوانست کنترل اداره امور کلیسا را در دست داشته باشد. ضمن این که به طور مرتب در امور آن مانع‌تراشی شد یا ساختار آن اصلاح شد و برخی اوقات از سوی مجلس اداره امور کلیسا منع شد.
یکی از علت‌هایی که این شورا نتوانست مسائل عمده را حل کند نیز همین است که من به برخی از این مسائل اشاره می‌کنم:
ـ کنترل جمعیت به عنوان یکی از مسئولیت‌های فردی
ـ تجرد کشیشان در کلیساهای لاتین
ـ مقررات مربوط به مسئله ازدواج‌های مختلط و بحث اعتبار مقوله ازدواج
ـ شرایط ازدواج کاتولیک‌ها با غیرکاتولیک‌‌ها
ـ ازدواج کاتولیک‌‌ها با غیر کاتولیک‌ها در ارتباط با فرزنددار شدن
گذشته از این مسائل، موارد دیگری چون دخالت حوزه‌های کلیسا در انتخاب اسقف‌ها، انتخاب پاپ از طریق شورای اسقف‌‌‌ها که بهتر از انجام این کار از سوی شورای کاردینال‌‌ها خواهد بود، از مواردی هستند که شورا نتوانست مسائل مربوط به آن را حل کند.

به نظر شما می‌توان همه این مسائل را از طریق واتیکان II حل کرد؟
بله همه این مسائلی را که برشمرده شد، ‌می‌توان از طریق شورای واتیکان II حل کرد. در اثبات این مدعی باید گفت که همین مشکل درباره آزادی ادیان و مذاهب نیز وجود داشت که مجلس اداره امور کلیسا (curia) بشدت با آن مخالف بود، اما از آنجایی که شورای واتیکان II در این رابطه بسیار قوی بود، توانست مسئله را حل کند. به همین ترتیب در مسائل دیگر نیز اگر شورا از اختیارات کافی برخودار بود و در راه آن مانع‌تراشی صورت نمی‌گرفت، می‌توانست آنها را نیز حل و فصل کند.

بنابراین شما اعتقاد دارید این امکان وجود داشت که مثلاً ظرف چند روز مسئله کنترل جمعیت حل شود؟
این امر همیشه یک روند رو به جلو و در جریان بوده است. به نظر من اگر مباحثی صریح و جدی در این راه صورت می‌گرفت و بعد این مباحث در کمیسیون مربوطه نیز به بحث گذاشته می‌شد، به طور حتم این کمیسیون می‌توانست پیشنهاداتی ارائه کند و من مطمئن هستم که می‌شد مسائل را حل کرد. این روند آسانی بود؛ چرا که مبانی آن هم‌اکنون در قانون اساسی واتیکان دوم بحث شده است. مجلس اداره امور کلیسا می‌توانست این کار را با افزودن اسناد و لوایحی با استناد به پاپ‌های گذشته از جمله پیوس XI و پیوس XII تدوین کند. همان گونه که در سند کنترل جمعیت مدون سال ۱۹۶۸ نیز آمده است. چرا که در این سند اشارات کافی به مسئولیت‌‌های والدین در این رابطه کرده است و این تنها یک از نمونه‌ از صدمات وارده بر شوراست.

نظر شما درباره بیانیه واتیکان درباره ادیان و مذاهب دیگر که به سال ۲۰۰۱ موسوم به “دومینوس ایسوس” تدوین شد، چیست؟
حکم شورا درباره مذاهب جهان حکمی آزاداندیشانه است که علیه هیچ کس نبوده و دیگر مذاهب را به دیده متعالی می‌نگرد. این حکم موسوم به “نوسترا آتیت” چنان قطعی نیست که جلوی توسعه رابطه عملی با دیگر مذاهب را بگیرد، بلکه دربردارنده توضیحاتی درباره دیگر ادیان است.
اما بیانیه واتیکان درباره ادیان مدون سال ۲۰۰۱ به گونه‌ای از رویکرد سنتی پیروی می‌‌کند و در آن مسیحیت را به عنوان کامل‌ترین دین در نظر می‌گیرد و ادیان دیگر را کامل نمی‌داند. این امر توهین به همه ادیان است و استبداد کلیسای کاتولیک را درباره کامل بودن دین خود نشان می‌دهد. واقعیت این است که به نظر کاستی‌هایی در همه ادیان وجود دارد، اما نکته اینجا است که همه ادیان درباره واقعیت‌ها سخن می‌رانند.
در برخی مسائل به عقیده من دیگر ادیان همچون بودیسم و یهودیت از مسیحیت کامل‌تر هستند و عکس این امر نیز صادق است.

آیا شما به وحدت کلیساهای سراسر دنیا امیدوار هستید؟
به طور مسلم ما در این باره در بن‌بست قرار گرفته‌ایم، زیرا در سطح مردم عامی تفاهمات بین کلیسایی، تعامل، همکاری و حتی عبادات مشترک فراوانی وجود دارد، اما از لحاظ سلسله مراتبی موانع بسیاری در راه است.
بگذارید در این باره به نخستین نشست وحدت میان کلیسا کاتولیک و کلیسای اصلاح‌طلب برلین در سال ۲۰۰۳ اشاره کنم. نظرسنجی‌ها در آن زمان نشان داد که ۸۵ درصد از کاتولیک‌های آلمان دوستدار آن بودند که با پروتستان‌ها تبادلات مذهبی داشته باشند.
این در حالی است که به هیچ عنوان توافقی میان اسقف‌ها در میان نبود، زیرا اسقف‌ها در نظام کنونی تنها به موضع کلیسای کاتولیک در رد این امور توجه دارند. این یکی از دلایل دیگری است که من اعتقاد دارم اداره امور کلیسا در راه رفع آن مانع ایجاد کرده است.

به نظر شما در کلیسای کاتولیک رم کنونی چه مواردی هستند که عیسی مسیح آن را تایید خواهد کرد و به نظر شما نکات مثبت کلیسای کاتولیک چیست؟
به طور حتم عیسی مسیح دگماتیسم کلیسا و قوانین شرعی مشابه قرون وسطی را تایید نمی‌کند، بلکه مسیح به جاهایی توجه دارد که سیره وی در آن جاری است. این روحیه در مسیحیانی است که مطابق با روح‌القدس عمل و فعالیت می‌کنند.

IID_logo

گفت و گو با طارق رمضان، یکی از علمای برجسته اسلامی اروپا

شروح گفت و گو

یکپارچگی مسلمانان با جامعه غربی به معنی دست شستن از اصول اسلامی نیست

یکی از اندیشمندان و علمای برجسته اروپایی با اشاره به مسئولیت‌ همه گروه‌ها و طرف‌های مربوطه در تحقق یکپارچگی مسلمانان با جامعه غرب، تصریح کرد، این یکپارچگی نباید به معنی دست شستن از اصول باشد

گفت و گو با : طارق رمضان، یکی از علمای برجسته اسلامی اروپا

——————————————————————————–

“طارق رمضان” در این گفت‌وگو به مباحث یکپارچگی جوامع مسلمان با جامعه اروپا، جوامع چند فرهنگی و مقتضیات آن پرداخته است.
دولت انگلیس مدعی است حملات تروریستی در لندن ارتباطی با سیاست خارجی لندن ندارد. رسانه‌های این کشور حس بیگانگی در جوانان مسلمانان با جامعه خود را مسئول این حملات دانسته‌اند و رهبران اسلامی تاکید دارند این بمبگذاری‌ها ارتباطی به اسلام ندارد. به نظر شما چه اقدامی باید در این راه در پیش گرفت؟
در ابتدا باید گفت این واکنش‌های تدافعی امری عادی به شمار می‌رود. آقای بلر ارتباطی میان حملات لندن و جنگ عراق نمی‌بیند. حرف وی شاید از دیدگاه اخلاقی درست باشد؛ چرا که نمی‌توان این اقدام را به هیچ عنوان حتی به بهانه جنگ عراق توجیه کرد، اما از منظر سیاسی میان این دو قضیه ارتباط است. کار راحتی است که دم از درست یا غلط بودن کار زد. اما راهکار دیگر آن است که بدون هیچ بهانه‌جویی به علت‌ها پرداخت و بررسی کرد که واقعاً اوضاع از چه قرار است.
گذشته از این، باید قدم دومی برداشت که در آن همه احزاب و گروه‌‌ها مشارکت داشته باشند. ما مسلمانان باید از جانب خود دفاع کردن صرف را کنار بگذاریم و با مسئولیت‌های خود در ارتباط با آموزش‌ها و درک اسلامی آشنا باشیم. از سوی دیگر، دولت و جامعه نیز مسئولند و باید به آموزش‌هایی که به ما مسلمانان در این جامعه داده می‌شود، توجه کنند. این کار به یک شیوه و رویکرد جامع از سوی دولت نیاز دارد؛ رویکردی که تنها معطوف به زمینه امنیتی نباشد. مسلمانان با مشکلات مشابهی در سراسر اروپا مواجهند. در هلند پس از ترور “تئو ون گوک” مشکلاتی برای مسلمانان پیش آمده، در فرانسه شاهد اخراج و ممنوعیت ورود ائمه هستیم و این مسائل در انگلیس نیز وجود دارد. این کارها در راستای دفاع از حقوق بشر در اروپا نیست.
معمولا میان “میانه‌روها” و “اصول‌گرایان” اسلامی تفاوت قایل می‌شویم. نظر شما درباره این دو مقوله چیست، البته صرف نظر از کسانی که از نام اسلام برای توجیه اقدامات تروریستی خود استفاده می‌کنند؟
این که ما این گونه تقسیم‌بندی‌های ساده‌لوحانه را نپذیریم، بسیار مهم است. در این تقسیم‌بندی ما از مردم می‌‌خواهیم یا مسلمانان را میانه‌رو و یا بنیادگرا بدانند. جامعه اسلامی نیز همچون جامعه اروپایی دارای مجموعه‌ای از این مقولات است و دیدگاه‌‌‌‌‌ها در آن متفاوت است.
از سوی دیگر مهم است که مسلمانان از هر مکتب فکری موضع روشنی درباره ابزارهای اسلام در قبال غرب اتخاذ کنند. در جوامع اسلامی افرادی هستند که از اسلام به گونه‌‌ای یاد می‌کنند که دقیقاً در میان نومحافظه‌کاران غربی مشاهده می‌شود. این وظیفه همه ما اعم از مسلمانان و دیگر گروه‌های غربی است که درک کنیم این دو مقوله نشانه افراط‌گرایی است و باید با آن مبارزه کرد.
معمولا غربی‌ها از جوانان مسلمان به عنوان دردسر یاد می‌‌‌کنند، اما شما دیدگاه مثبتی دارید و از تحولات عمیق و آرام در میان مسلمانان اروپا سخن به میان می‌آورید، منظور شما از این تحولات چیست؟
در ۱۵ الی ۲۰ سال گذشته نسل دوم و سوم اسلامی به درک بهتری درباره این که واقعاً اسلام چیست، رسیده‌اند. این امر به معنی آن است که بتوان میان اصل و ماهیت فرهنگ‌ها به درک و تشخیص درست دست یافت و تفاوت میان سرمایه‌داری و مبانی اسلامی را فهمید. بسیاری در غرب براحتی می‌گویند که مسلمانان باید در فرهنگ ما ادغام شوند. اما این امر نباید به معنی دست برداشتن از مبانی اسلامی باشد. نکته اصلی که من بر آن تاکید دارم، این است که ارزش‌های جهانی ما مسلمانان، ما را به سوی یکپارچگی با آن دسته از جنبه‌های فرهنگی اروپایی پیش‌ می‌برد که صحیح هستند.
در جامعه کنونی انگلیس شاهدیم که مسلمانان نسل دوم و سوم بر هویت خود تاکید دارند. به این که انگلیسی هستند و در عین حال مسلمان. آنها برای این که در حاشیه قرار نگیرند، حقوق خود را طلب می‌کنند. این امر نشان می‌دهد که آنها شهروندی خویش را پذیرفته‌اند و جامعه را همچون خانه و کاشانه خود می‌دانند. زنان مسلمان نیز به یک اندازه به حقوق خود واقف هستند و بر آن پافشاری دارند.
وقتی سخن از یکپارچگی به میان می‌آید، از آن به یکی شدن با اجتماع یا شبیه شدن با آن تفسیر می‌کنند و برای این امر نیاز است که مسلمانان برای وارد شدن به صحنه اجتماعی از اعتقادات خود دست بردارند. نظر شما در این باره چیست؟
یکپارچگی و ادغام،‌ مفهومی است که در کشورهای مختلف معانی مختلفی به خود می‌گیرد. در فرانسه یکپارچگی، یعنی یکی شدن و تشابه با جامعه. در این فرهنگ یکپارچگی یعنی این که مسلمانان همچون دیگر اعضای جامعه می‌اندیشند و مانند همه لباس می‌پوشند و چندان در معرض دید نیستند. مفهوم این امر در انگلیس به این شکل نیست. در این کشور می‌توان ضمن حفظ هویت در جامعه ادغام شد. اما لازمه حفظ هویت در انگلیس به این گونه تفسیر شده که باید در میان افراد و جامعه‌ای زندگی کرد که از یک تفکر و آیین هستند. مسئله چند فرهنگی در انگلیس مناسب است. اما معنی آن نیست که همه جوامع با هم درآمیزند، بلکه می‌توانند به صورت جوامع مستقل در کنار یکدیگر زندگی کنند. البته این نکته خود مشکل‌آفرین است. در انگلیس جامعه چندفرهنگی رواج دارد، اما شهروندان در آن با مسلمانان ترکیب نشده‌اند.
یکپارچگی یعنی این که هویت فرد حفظ شود و همه افراد جامعه با هم و در میان یکدیگر زندگی کنند. این امر یعنی این که باید دانست چگونه با اختلافات ظاهری کنار آمد. این کار راحتی نیست؛ نمی‌توان بدون آموزش و دانش به این ادغام دست یافت؛ نمی‌توان با نادیده گرفتن یکدیگر به جامعه متحد و چندفرهنگی دست یافت.

IID_logo

گفت و گو با الکسی دوم، رهبر ارتدکس‌های روسیه

مشروح گفت و گو

هوشیاری رهبران مذهبی و بخصوص اسلامی توطئه‌ها را خنثی می‌کند

رهبر ارتدکس‌های مسکو و تمام روسیه مذاکرات کلیسای ارتدکس و اسلام را در جهت حل مشکلات توصیف کرد و با اشاره به تلاش‌ برخی از کشورها برای زیر سئوال بردن صلح و آرامش مذهبی در روسیه تاکید کرد: «مطمئنم هوشیاری رهبران مذهبی و بخصوص اسلامی همه این تلاش‌ها را خنثی خواهد کرد.»

گفت و گو با : الکسی دوم، رهبر ارتدکس‌های روسیه

——————————————————————————–

به گزارش سایت موسسه گفت‌وگوی ادیان، “الکسی دوم”، اسقف اعظم کلیسای جامع مسکو و همه روسیه به سئوالات خبرگزاری اینترفکس درباره مسائل مختلف مذهبی پاسخ داده است که در زیر می‌خوانید:
انتظارات شما از نشست سران مذهبی جهان که قرار است در ماه جولای (اواسط تابستان) امسال در مسکو برگزار شود، چیست؟
نشست سران مذهبی جهان در مسکو که به ابتکار شورای بین‌الادیان روسیه و با دخالت مستقیم کلیسای جامع مسکو برگزار می‌شود، در حقیقت گردهمایی رهبران بانفوذ‌ترین جوامع دنیا، از جمله مسیحیت،‌ یهودیت،‌ اسلام و‌ بودیسم به شمار می‌رود.
منطقی است که در این مجمع دیدگاه‌های متفاوت از مسائل گوناگونی که ادیان مهم دنیا امروزه با آن مواجهند، مطرح خواهد شد و باید برای این مسائل پاسخ‌هایی پیدا شود. بنابراین، دستورالعمل‌های از پیش ‌تعیین شده‌ای برای این نشست برنامه‌ریزی نشده است؛ در عین حال مجمع حاضر بر خواست همه برای صلح و احترام متقابل متمرکز خواهد بود.
باید به خاطر داشت که در این نشست از الگوهای گفت‌وگوی بین‌الادیان پیروی خواهد شد که با توجه به تفاوت‌های مذاهب مختلف و مباحث مربوط به خداشناسی و سیاسی هر یک از این ادیان از اهمیت فراوانی برخوردار است. امیدورام در این اجلاس پیام روشنی به جهانیان عرضه شود.
آیا دستورالعمل یا سفارشی در رابطه با تدریس فرهنگ اصولی ارتدکس در مدارس دولتی دارید. چه کسانی با این طرح مخالف هستند؟
مباحث زیادی درباره دروس مذهبی ارتدکس در دبیرستان‌ها مطرح شده است و از مدت‌ها پیش این مباحث آغاز شده‌اند. متاسفانه بسیاری از کسانی که با این ابتکار مخالف هستند، از موضع کلیسا اطلاعی ندارند و یا به عمد سعی دارند این امر را به گونه‌ای دیگر جلوه دهند. ما را متهم کرده‌اند سعی داریم برای توسعه دیدگاه‌‌های خود از منابع دولتی و دبیرستان‌هایی استفاده کنیم که سکولار هستند؛ به همین دلیل این گونه بیان می‌کنند که کلیسا قصد دارد قیود و الزامات بنیادگرایه فرهنگ ارتدکس را در جامعه رواج دهد. هدف این است که این فرصت ایجاد شود تا جامعه حقوق آیندگان را اجرا کند، به گونه‌ای که نسل آینده از دانش و اطلاعات لازم درباره میراث فرهنگی،‌ مذهبی و تاریخی خود بهره‌مند شود.
باید گفت که بدون درک شرایط مذهبی نمی‌توانیم با همه پیچیدگی‌های تاریخی خود آشنا شویم. کسی نمی‌تواند سخن از ادبیات، هنر و موسیقی روسیه سخن به میان بیاورد، بدون این که مبانی و اساس مذهبی مردم این کشور را درک کرده باشد. به نظر من فلسفه تک‌قطبی ماتریالیستی که هنوز در نظام آموزشی روسیه باقی است، برای تحقیقات درباره انسانیت در این کشور مضر است. شاید بسیاری از دانشمندان دوران شوروی به موفقیت‌های علمی دست یافته باشند که اثرات آن هنوز باقی است، اما همه چیز برای انسانیت مفید نیست. به عقیده من ادامه این وضعیت برای آینده کشور مخرب است.
نظر شما درباره اوضاع مذهبی در اوکراین چیست. آیا وضعیت مذهب در این کشور به نسبت سال‌های گذشته بهتر شده یا این که به وخامت گراییده است؟
اعلام رهبران اوکراین مبنی بر حفاظت از حقوق همه و آزادی‌های نهادهای مذهبی قابل ستایش است و ما از آن استقبال می‌کنیم.
به هر حال این قانون در همه استان‌ها و مناطق این کشور رعایت نمی‌شود. یکی از مثال‌های بارز آن مسائلی است که در کلیسای سنت “ترینیتی”، وابسته به کلیسای ارتدکس اوکراین، واقع در روستای “روخمانیف” در منطقه “ترنوپیل” پیش آمد. آنها را از کلیسا اخراج کردند و مومنان اکنون مراسم خود را در فضای باز انجام می‌دهند. ما از این که شاهد اختلاف با مسیحیان ارتدکس اوکراین هستیم، نگرانیم. این اختلافات همچون زخمی بر پیکره کلیساست و همچنین بر جامعه اوکراین درد و رنج تحمیل می‌کند.
با این حال، کلیسا خود باید به دنبال راهکاری برای مسئله باشد، بدون این که بیگانگان در این کار دخالت کنند. تلاش‌های دیگر کشورها برای دخالت در حل این مشکل تنها می‌تواند اوضاع را متشنج و مومنان را حساس کند.
گذشته از این، روابط میان ارتدکس‌ها و کاتولیک‌ها در اوکراین دور از شرایط مطلوب است. شرایط با منتقل کردن کاردینال “لوبومیر هوسار”، رئیس کلیسای کاتولیک از شهر “لیوف” به “کی‌اف” و تغییر عنوان وی به اسقف اعظمی کی‌اف بر شرایط شکننده کنونی افزوده است. اوضاع عمومی ارتدکس‌ها ناعادلانه است. امیدوارم دولت اوکراین توجه بیشتری به امور کلیسا به خرج دهد و از دخالت پرهیز کند و بهتر از پیش از حقوق همه جوامع سنتی مذهبی در این کشور حفاظت کند.
گزارش‌های متناقضی درباره تعداد دقیق پیروان ارتدکس در روسیه وجود دارد. آیا شما تخمین و یا آمار در این رابطه دارید که ارائه کنید. درباره مسلمانان، پروتستان‌ها و کاتولیک‌های آیا آماری وجود دارد؟
همواره شمارش دقیق مومنان یک دین در جامعه دشوار بوده است. در گذشته که دولتی منکر خدا بر این کشور حاکم بود، مردم به دلایل موجه نمی‌توانستند دین خود را تبلیغ کنند. امروزه مراکز خدمات اجتماعی آمار متفاوتی از تعداد پیروان ادیان مختلف در کشور ارائه می‌کنند. اما این آمار هیچ گاه دقیق نبوده است. متاسفانه عده‌ای تلاش دارند تعداد پیروان را در پایین‌ترین حد تخمین بزنند، ضمن این که بسیاری این تعداد را در بالاترین حد برآورد می‌کنند. در هر صورت نباید درباره تعداد پیروان یک مذهب در جامعه سیاسی‌کاری شود، یا بحث سودجویی در قبال دیگر مذاهب در بین باشد. به علاوه، دشوار است که بتوان معیار مشترکی برای ارزیابی ایمان یک فرد پیدا کرد.
با وجود این که به خاطر عدم ابراز دین از سوی مردم به جامعه‌شناسان دشوار است تعداد دقیق مومنان ارتدکس را در جامعه روسیه تخمین زد و آمار دقیقی ارائه کرد، به نظر من ارتدکس‌ها ۷۰ الی ۸۰ درصد از جامعه روسیه را تشکیل می‌دهند.
گفت‌وگوی کلیسای ارتدکس روسیه با اسلام در چه مسیری پیش می‌رود؟
این گفت‌وگوها اصولاً از سال ۱۹۹۷ و توسط شورای بین‌الادیان برگزار شده است. در این راستا نمایندگان چهار مذهب اصلی روسیه، یعنی اسلام، ارتدکس، یهود و بودایی گردهم آمده‌اند. هدف این گفت‌وگوها یافتن راهکارهای مشکلاتی است که در جامعه وجود دارد.
من بار دیگر تاکید می‌کنم که مذاهب روسیه با موفقیت در حال توسعه هستند، با وجود آن که تلاش‌هایی از سوی برخی از نهادهای خارجی و افراط‌گراها انجام می‌شود تا صلح و آرامش مذهبی در روسیه را آزمایش کنند. من مطمئنم که هوشیاری رهبران مذهبی و بخصوص رهبران اسلامی این تلاش‌ها را بی‌ثمر خواهد کرد.
تبادل نظرات و همکاری در امور اجتماعی میان مذاهب مختلف جدای از مباحث اصولی نیست. در این مباحث موضع و روش گروه‌‌ها درباره مشکلات مشخص می‌شود.
به عنوان مثال، تهران در اواخر فوریه و اوایل ماه مارس میزبان پنجمین نشست کمیسیون روسیه و ایران در ارتباط با گفت‌وگوی اسلام و ارتدکس بوده است. در این نشست‌ها درباره معاد و تاثیر آن بر جامعه مدرن بحث شد. در این مباحث اختلافات و شباهت‌های میان دکترین اسلام و مسیحیت مطرح شد. شرکت‌کنندگان همچنین قویاً توهین‌هایی را که به مذاهب در برخی جوامع می‌شود، محکوم کردند.

IID_logo

گفت و گو با روان ویلیامز، اسقف اعظم کانتربری

 مشروح گفت و گو

برای رفع اختلافات در مسیحیت باید همه گذشت داشته باشند

اسقف اعظم کلیسای کانتربری انگلیس با ابراز امیدواری نسبت به از بین رفتن چند دستگی در مسیحیت، گفت برای از بین رفتن این اختلافات باید همه گروه‌های مذهبی از خود گذشت نشان دهند.

گفت و گو با : روان ویلیامز، اسقف اعظم کانتربری

——————————————————————————–

به گزارش سایت موسسه گفت‌وگوی ادیان، “روان ویلیامز” در مصاحبه زنده با شبکه پنجم رادیو “بی.‌بی.‌سی” به شرح دیدگاه خود درباره چنددستگی در مسیحیت و همچنین مقوله ازدواج پرداخته است که بخش‌هایی از این مصاحبه به شرح زیر تقدیم می‌شود:

می‌خواهیم درباره وظایف شما به عنوان اسقف اعظم کلیسای کانتربری و موضوعاتی صحبت کنیم که مورد توجه است. بسیاری از عناوین خبری به مسئله “همبستگی انگلیکن‌های جهان” با واژه‌هایی چون شورشی‌‌ها، تفرقه در کلیسا و بحران یاد کرده‌اند. آیا به نظر شما چنددستگی در کلیسای مسیحیت پدیده‌ای منفی است؟
به نظر من اگر چنددستگی همواره امری منفی محسوب می‌شد، دیگر شاهد تغییرات و اصلاحات نبودیم و کلیسایی به نام کلیسای انگلیس نیز پدید نمی‌آمد. به نظر من مسئله مرگ و زندگی در بین است؛ وقتی کسی در کلیسا این مسئله را یک فرض می‌داند که نمی‌توان متحد شد و همبستگی داشت. اصلاحات نیز به همین دلیل ایجاد شد. این همان مسئله‌ای است که در دهه ۱۹۳۰ در کلیسای آلمان رخ داد. به نظر من باید نسبت به خطرات کار آگاه باشیم.
باید از خطرات داستان‌پردازی و بزرگ‌نمایی اوضاع و تفکر کنونی آگاه بود؛ چرا که به این ترتیب ما اوضاع را پیچیده‌‌تر می‌کنیم.

بنا بر این به نظر شما می‌توان اختلاف میان کلیسای افریقا از یک سو و کلیساهای لیبرال کانادا را حل کرد و آیا برقراری ارتباط میان دسته‌های مختلف کلیسا میسر است؟
هنوز نمی‌دانم. به نظر من باید کارهای زیادی انجام دهیم. فکر می‌کنم معنی آن این است که همه باید در این راه از خود گذشت نشان دهند. سخن گفتن از این امر راحت است، اما به نظر من باید تحقق یابد. اگر ما به عنوان کلیسا رفتار مناسبی داشته باشیم و به عنوان یک نهاد مذهبی تلاش کنیم که دل‌ها را به هم نزدیک کنیم و تنها یکی از گروه‌‌هایی نباشیم که اعمال فشار می‌کنیم و به دنبال منافع خود نباشیم، ممکن است این همبستگی تحقق یابد. اما برای این کار لازم است تغییرات اساسی در روح و جان مردم ایجاد شود.

آیا تاکنون شاهد تغییر در روح و جان مردم بوده‌اید؟ چون کسی که از بیرون از مجموعه کلیسا به این تحولات می‌نگرد، از آن به عنوان دودستگی تازه یاد می‌کند.
مسلماً. این امر مثل بن‌بست است، اما واقعیت این است که اگر قرار باشد هم امریکا و هم افریقا دو نظر کاملا متفاوت ارائه کنند، پس باید راهکاری ماورای زمینی ارائه کرد. مسئله این است که بسیاری از مباحثی که اکنون در جامعه رواج دارد، راهکارهایی ماورای زمینی ارائه می‌کنند که بسیار دور از دسترس می‌نمایند. اکنون باید زمان بسیاری صرف شود و به مناطق و جوامع خارج از شمال اقیانوس اطلس سفر کنیم. من به بروندئی و سودان سفر کرده‌ام. نکته این است که حمایت‌‌هایی که به طور غیررسمی توسط مسیحیان ارائه می‌شود، همان حمایتی است که از سوی جهان از مسیحیت می‌شود. این ارتباط و نزدیکی میان جوامع اصلی از طریق دوستی و همکاری وجود دارد.

نظر شما درباره ازدواج‌هایی که در میان همجنس‌بازان صورت می‌گیرد، چیست؟ آیا کلیسا از این امر به عنوان یک رابطه مدنی استقبال می‌کند؟
به نظر من اشکالاتی در این باره در دیدگاه دولت و گزارش‌های رسانه‌ها وجود دارد. بسیاری از روزنامه‌های معروف انگلیس چون گاردین و دیلی تلگراف از ازدواج همجنس‌بازان به عنوان ارتباط قانونی میان دو انسان یاد می‌کنند، زیرا تعهداتی که این امر به وجود می‌آورد، باعث می‌شود صورت قانونی و اقتصادی به این نوع ازدواج‌ها داده شود، اما آیا این امر هیچ رابطه جنسی یا چیزی مشابه آن در بر ندارد؟ به طور مسلم خواهد داشت؛ در این صورت مقوله ازدواج که ما مسیحیان به آن اعتقاد داریم، چه معنایی پیدا خواهد کرد.

اگر یکی از کشیش‌های کلیسا به این روابط مدنی وارد شود، نظر شما چه خواهد بود؟
ما دستورالعمل‌ها و قوانین مشخصی در این باره در مجمع اسقف‌ها داریم. بنا بر مقررات، اگر کشیشی به این روابط کشیده شود، باید متعهد باشد که هیچ رابطه جنسی برقرار نکند. شایسته نیست که کلیسا دکترین و مبانی و اصول خود را با این روابط بر هم بزند. این یک اصل است.

اگر این دو نفری که می‌خواهند چنین رابطه‌ای داشته باشند، در ملاءعام اعلام کنند برای دوره زمانی مشخص می‌خواهند به یکدیگر متعهد باشند،‌ آنگاه این امر شبیه ازدواج نخواهد بود؟
ازدواج میان زن و مرد مقوله‌ای فراتر از این حرف‌هاست. این امر امکان تشکیل خانواده را به همراه دارد. این یک واقعیت اجتماعی است. لااقل فلسفه‌ای دو هزار ساله مذهبی یا بیشتر در پس این امر وجود دارد که در همه ادیان به آن توصیه شده است. اما کلیسا خواستار سردرگمی و این گونه‌ ازدواج‌هایی که شما از آن نام می‌برید، نیست.

نظر شما درباره وقوع بلایای بزرگ طبیعی نظیر زمین‌لرزه، سیل و مشیت الهی چیست. هنگامی که امواج مرگبار ناشی از زمین‌لرزه مهیب، موسوم به سونامی به مرگ هزاران نفر انجامید، همه مردم این سئوال را مطرح می‌کردند چرا خداوند چنین حوادث تلخی برای مردم رقم می‌زند؟
این واکنش چندان عجیبی نیست، چرا که ما می‌‌خواهیم همه چیز را مرتب ببینیم و برخی اوقات حوادثی پیش می‌آید که این دیدگاه را که خداوند مهربانی امور دنیا را اداره می‌کند، زیر سئوال می‌برد. این حس به همان اندازه‌ای که در مناطق اصلی آسیب دیده از حوادث طبیعی وجود دارد، در میان مردمی که در دیگر مناطق زندگی می‌کنند نیز وجود دارد. در این لحظه بسیاری نیز هستند که می‌دانند در این مواقع چگونه به خدا بیندیشند و به کمک دیگران بشتابند و برای بازسازی کمر همت ببندند و در عین حال برخی از افراد از شدت حادثه به این اندیشه می‌افتند که اگر این اتفاق در آنجا افتاده، پس برای من نیز ممکن است پیش آید. در این مواقع برای بسیاری از امور پاسخی وجود ندارد. اما از دیدگاه بسیاری از آدم‌‌ها همین همدردی و کمک‌هایی که از سوی دیگران ارائه می‌شود، خود نشانه دیگری از وجود خداوندی است.

IID_logo

گفت و گو با اکلساندر ام شوایتزر، دبیرکل فدراسیون کاتولیک‌های انجیلی آلمان

 مشروح گفت و گو

انجیل دربردارنده بهترین روش‌های گفت‌وگوی بین‌الادیان است

دبیرکل فدراسیون کاتولیک‌های انجیلی آلمان اعتقاد دارد انجیل مقدس بهترین راهکار‌ها را برای گفت‌وگوی میان ادیان مختلف ارائه داده است.

گفت و گو با اکلساندر ام شوایتزر، دبیرکل فدراسیون کاتولیک‌های انجیلی آلمان

——————————————————————————–

به گزارش سایت موسسه گفت‌وگوی ادیان، مصاحبه سردبیر نشریه اتحادیه کاتولیک‌های انجیلی و ” الکساندر ام شوایتزر”، دبیرکل فدراسیون کاتولیک‌های انجیلی به شرح زیر است:

فدراسیون کاتولیک‌های انجیلی با حضور فعال خود در سراسر جهان نقش جهانی یافته است. نظر دبیرکل این فدراسیون درباره حوادث و رویدادهای کنونی در جهان چیست؟
اولین مسئله‌ای که اکنون به خاطرم می‌رسد، چالش‌های مربوط به جهانی‌سازی یا به عبارت دیگر جهانی‌شدن است. با وجود آن که این قضیه پیامد‌‌های مثبتی نیز به همراه دارد، در کنار این امر پیامدهای منفی و دشواری نیز به همراه جهانی سازی به وجود می‌آید.
تقسیم جنبه‌های زندگی از طریق گوناگونی در مکان‌های جغرافیایی و مسائل مربوطه، تسلط یک نظام یا یک جامعه خاص بر دیگر نظام‌ها و جوامع است. در حقیقت جهانی سازی مردم را با یکدیگر بیگانه می‌کند. نباید از مشکلاتی که هم‌اکنون در زمینه گفت‌وگوی بین فرهنگ‌‌ها و یا گفت‌وگوی بین‌ ادیان وجود دارد، چشم‌پوشی کرد.
انجیل می‌تواند در همه موارد ذکر شده به ما کمک کند. انجیل این کار را از طریق متحد کردن مردم در برابر اختلافات، استفاده از رهنمودها و آیات خود درباره مسائل مختلف، رویکرد آن به مقولاتی چون گفت‌وگو و احترام، آگاهی دادن به مردم درباره ارزش‌های فردی خود یا از طریق پیام‌های دوستی و محبت انجام خواهد داد.
این که به انجیل جایگاه واقعی آن در تمام زمینه‌ها داده شود، از مسائل و موارد مهم و اساسی است که فدراسیون کاتولیک‌های انجیلی به آن می‌اندیشد.
دومین مسئله‌ای که به نظرم می‌رسد، پدیده “بنیادگرایی” است. نباید وقتی نام افراط‌گرایی به میان می‌آید، ذهن ما به سوی اسلام متمرکز شود، اگر چه ممکن است تمایلات بنیادگرایانه در اسلام بیشتر از مسیحیت به نظر ‌رسد، و این به خاطر اعتقاد راسخ و ریشه‌ای آنها به مفاهیم الهی قرآن است. هر کدام از ما پیروان مذاهب مختلف دلایلی برای پرداختن به امور مربوط به خود داریم.
شاید وقتی حرف از استفاده از مقولات و احساسات مذهبی به میان می‌آید، مناقشه عراق مطرح شود، اما گذشته از جزئیات مسائل مربوط به جنگ عراق باید گفت جای تاسف است که بنیادگرایان از انجیل به عنوان توجیهی برای اعمال و رفتارشان استفاده کردند.
به همین دلیل فدراسیون کاتولیک‌های انجیلی برای خنثی کردن استفاده بنیادگرایان از انجیل در بیانیه پایانی ششمین نشست خود که با حضور همه اعضا در لبنان برگزار شد، اعتراف کرده است که افراط‌گرایان از انجیل برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کرده‌اند.

سخن از گفت‌وگوی بین ‌ادیان به میان آوردید. آیا فدراسیون کاتولیک‌های انجیلی در این راه اقدامی کرده است؟
گفت‌وگوی بین ‌ادیان از اهمیت خاصی در تقابل با پیشینه وقایع شایع جهان برخوردار است. به عقیده من این کتاب مقدس بهترین راهکار‌‌‌ها را برای گفت‌وگوی بین ‌ادیان ارائه می‌کند.
من نیز همچون کاردینال “کارلو ماریا مارتینی” لازم است یادآوری کنم که آشنایی با انجیل تا چه اندازه در گفت‌وگوهای بین‌الادیانی و بین فرهنگ‌ها مهم است. سراسر کتاب مقدس به این گفت‌وگوها پرداخته است، زیرا در آن داستان بندگانی از خدا آمده که بارها به سوی تماس با فرهنگ‌ها و اندیشه‌های جدید جهان که تا اندازه‌ای جذاب و تاثیرگذار است، رو می‌کنند.
فدراسیون کاتولیک‌های انجیلی که در ۱۲۶ کشور جهان حضور دارد، با حقایق فرهنگی و مذهبی جهان تماس پررنگی دارد و با آنها در تعامل است. این تجربه دلیل دیگری است بر اینکه چرا این فدراسیون نقشی کلیدی در این زمینه از گفت‌وگوها ایفا می‌کند.

فدراسیون کاتولیک‌های انجیلی یک نهاد کاتولیک است. وظیفه اصلی آن در قبال کلیسای کاتولیک چیست؟
البته این فدراسیون به عنوان یک نهاد مبلغ معنوی انجیلی است. ما درک می‌کنیم که این فدراسیون یک نهاد مخصوص برای فعالیت‌های امور معنوی است، اما به عنوان یک بنیاد انجیلی، نهادی است وابسته به دیگر نهادهای فعال در امور معنوی.
شورای واتیکان این وظیفه را تایید کرده است. این شورا اعتقاد دارد که انجیل نقشی اساسی در ایمان و زندگی مسیحیان بازی می‌کند.

آیا آرزوی خاصی برای نهاد خود دارید؟
آرزو دارم که ما بتوانیم به مردم کمک کنیم که راحت‌تر به انجیل و مفاهیم آن دسترسی داشته باشند تا بتوانند به وسیله آن به رونق ایمان و زندگی خود کمک کنند. پیام‌های انجیل در مسائل مربوط به زندگی مهم است. وقتی انجیل در زندگی مردم وارد شود، همه به یک واژه واحد که همانا خداوند است، می‌رسند و این واژه به همه مردم در سراسر این دنیای خاکی کمک می‌کند و آنها را در پناه خود قرار می‌دهد.