همه نوشته‌های موسسه گفتگوی ادیان

IID_logo

۹تناقض در سیاست‌هاى پاپ پیشین

۹تناقض در سیاست‌هاى پاپ پیشین
نام پژوهشگر : هانس گونگ
ترجمه: مسعود فریامنش
تاریخ درج : ۵/۳/۱۳۸۴
منبع :
شرح : ژان پل دوم، پاپ مشهور و محبوبى بود که در مدت طولانى زعامت بر کلیساى کاتولیک منشأ تحولات فراوانى شد. معمولاً نظر عامه بر آن است که این تحولات، مثبت بوده است.
به همین اعتبار ژان پل دوم از زمره رهبران تحول‌طلب به شمار مى‌آید.
اما در کنار موافقان او جمعى نیز به مخالفت برخاسته‌اند. پاره‌اى از این مخالفان، خود در حلقه کشیشان و الهیدانان هستند.
هانس گونگ، متأله بزرگ آلمانى از این جمله است.
وى که خود روزگارى در کسوت کشیشى بود، به واسطه انتقاداتى که بر کار و بار پاپ ژان پل دوم داشت، از این سمت خلع شد.
هانس گونگ در مقاله‌اى که از نظر مى‌گذرد، به خلاف فضاى شایع همدلانه‌اى که نسبت به ژان پل دوم وجود دارد، به نقد بى‌رحمانه آرا و مواضع او پرداخته است. کونگ شاخص‌ترین الهیدان و فیلسوف دین در حوزه فرهنگى آلمان است.
مهم‌ترین نظریه او «اخلاق جهانى مبتنى بر دین» است.

کلیساى کاتولیک در مخمصه‌هایى هولناک گرفتار آمده است. با مرگ پاپ ژان پل دوم، کلیسا باید در پرتو انتخاب پاپى جدید به حیات خود ادامه دهد.
ژان پل دوم را به گونه‌اى تکریم کرده‌اند که رئیس‌جمهور امریکا و یا در حکومتى همانند، صدراعظم آلمان هم به حد آن نتوانند رسید. در این بین برخى دیگر مى‌پندارند که پاپ آنها را از نظر دور داشته بود، مردى که از نگاه ایشان صاحب منصبى لجوج و خودرأى بود که در عوض گردن نهادن به طریق مسیحایى، جمله استطاعتش را در یک نظام اساساً غیرمردمسالار در کار در آویختن به قدرت کرد.
حتى به عقیده بسیارى از کاتولیک‌ها، پاپ سابق در منتهاى ناتوانى‌اش از رها کردن قدرت استنکاف مى‌ورزید و مظهر کلیساى پرزرق و برقى بود که متصلب شده و در پس پشت ظاهر چشم نوازش به کهولت و فرتوتى گراییده بود. اکنون فضاى آکنده از شادى‌اى که در خلال برپایى شوراى واتیکان دوم (۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵)، حاکم بود، دیگر به چشم نمى‌خورد.
بسیارى به علت سرخوردگى از خودبینى نظام کلیسا خود را کنار کشیده‌اند و یا حتى از آن روى برگردانده‌اند. در نتیجه، مردمان بسیارى با یک مجموعه غیرقابل قبول جایگزین‌ها مواجهند: «شرافتمندانه عمل کردن یا وانهادن کلیسا». امید نو تنها هنگامى سر برمى‌آورد که مقامات کلیسا در رم و در نظام اسقف سالار دوباره به حوزه [مطالعات] انجیل علاقه‌مند شوند.
یکى از مختصر بارقه‌هاى امید، موضع پاپ ژان پل دوم بر ضد جنگ عراق و على‌الاصول برضد جنگ بوده است. همچنین نقش این پاپ لهستانى در یارى رساندن به فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى را به حق مورد تأکید قرار داده‌اند. اما مبلغان دستگاه پاپى نیز درباره این نقش بیش از حد مبالغه مى‌کنند. با این همه، رژیم حکومتى شوروى به سبب نقش پاپ برچیده نشد، بلکه [این رژیم] در عوض، به سبب ناهمسازى‌هاى اجتماعى و اقتصادى ذاتى دستگاه حکومت شوروى، از درون متلاشى شد.
به عقیده من کارول وویتیلا نه تنها بزرگ‌ترین پاپ قرن بیستم نیست، بلکه بى‌تردید در ضد و نقیض‌گویى سرآمد پاپ‌هاى قرن بیستم بود. تلخیص دوران تصدى‌اش و ساده کردن آن به یک مخرج مشترک از این قرار است: «سیاست خارجى» او نوگروى، اصلاح و گفت‌وگو با سایر جهانیان را الزام مى‌کند، اما سیاست داخلى وى، که براى بازگرداندن وضعیت پیش از شوراى واتیکان، ممانعت از اصلاحات و نفى گفت‌وگو در درون کلیسا و [فراهم آوردن] سیطره مطلق کلیساى کاتولیک روم طرح ریخته شده، آشکارا آن را نقض مى‌کند. این ناسازگارى در عرصه‌هاى بسیارى هویداست. در حالى که آشکارا به جنبه‌هاى مثبت این دوره پاپى معترفم و در ضمن نیز تا حد زیادى بر آن تأکید رسمى هم کرده‌ام، مایلم که توجه خود را بر روى ۹ تناقض غیرقابل انکار معطوف کنم:

حقوق بشر:
ژان پل دوم، برحسب ظاهر مدافع حقوق بشر است، در حالى که آن را از اسقف‌ها، الهیدانان و زنان دریغ مى‌دارد. واتیکان روزگارى خصم سرسخت حقوق بشر بود، اما این روزها بى‌اندازه در پى شرکت جستن در خط مشى سیاسى اروپاست و اعلامیه حقوق بشر شوراى اروپا را امضا کرده است.
همچنین در وهله نخست، باید بسیارى از مجموعه مقررات قانون قرون وسطایى کلیساى مطلق‌گراى رومى اصلاح شوند. کلیساى کاتولیک رومى با مفهوم تفکیک قدرت و شالوده عمل قانونى جدید غریبه است. فرایند مطالبات قانونى در کلیسا امرى ناشناخته است. عاملین این کارکردها و عملکردهاى واتیکان در مقام قانون‌گزار، خود مدعى‌العموم و قاضى هستند. نتیجه آنکه هرکشیش، الهیدان یا فرد عامى که وارد اختلاف نظر قانونى با دادگاه‌هاى عالى کلیسا مى‌شود، در عمل هیچ امیدى براى موفقیت ندارد.

نقش زنان:
ستایشگر بزرگ مریم عذرا از مفهوم جلیل زنانگى سخن مى‌راند، اما در همان حال زنان را از نظارت بر موالید [کنترل زاد و ولد] منع مى‌کند و آنها را از شرکت در مراسم اعطاى رتبه‌هاى مقدس [مراسم کشیش گمارى] باز‌مى‌دارد.
نتیجه آنکه نوعى نفاق و شقاق میان عامه‌گرایى ظاهرى و خودمحورى درونى در کار است. این امر به این منجر مى‌شود که اسقف‌هایى که به کلیساى کاتولیک روم گرایش دارند، نسبت به زنان بى‌اعتنا شوند، همان طور که در مورد مناقشه مربوط به مشاوره درباره سقط جنین پیش آمد.(در سال ۱۹۹۹ پاپ به اسقف‌هاى آلمانى فرمان داد تا مراکز مشاوره را تعطیل کنند. این مراکز تأییدیه‌هایى را براى زنانى که بعداً مى‌خواستند سقط جنین کنند، توزیع کرده بودند.) بعدها این امر منجر به رویگردانى جمعى فزاینده آن دسته از زنانى شد که تا آن زمان به کلیسا وفادار مانده بودند.

اخلاق جنسى
پاپ ژان پل دوم درحالى که علیه رنج و مسکنت آدمیان در جهان سخن مى‌گفت، به دلیل مواضعش نسبت به نظارت بر موالید [کنترل زاد و ولد] و رشد فزاینده جمعیت تا اندازه‌اى مسئول این رنج است.
وى در خلال سفرهاى متعددش و [نیز] در سخنرانى‌اش در مجمع عمومى سازمان ملل به سال ۱۹۹۴ راجع به «جمعیت و توسعه» در قاهره مخالفتش را با وسایل پیشگیرى از باردارى اعلام کرد. در نتیجه مى‌توان پاپ را، بیش از هر دولتمرد دیگرى، تا اندازه‌اى مسئول رشد مهارگسیخته جمعیت در برخى کشورها و شیوع بیمارى ایدز در افریقا دانست.
نتیجه آنکه حتى در کشورهایى که به طور سنتى پیرو آیین کاتولیک هستند، به مانند ایرلند، اسپانیا و پرتغال، اخلاق جنسى سفت و سخت پاپ و کلیساى کاتولیک روم صریحاً یا تلویحاً رد شده است.

تجرد کشیش‌ها:
کارول وویتیلا به دستاویز تبلیغ تصویر سنتى مرد مجرد کشیش، مسئولیت اصلى قحط اسفبار کشیش، زوال و اضمحلال بهروزى و سلامت معنوى در بسیارى از کشورها و رسوایى غلام‌بارگى کلیسائیان را بر دوش مى‌کشد و دیگر نمى‌توان بر این امر سرپوش گذاشت.
هنوز هم مردانى که حاضر شده‌اند زندگى‌شان را وقف عالم کشیشى کنند، از ازدواج منع مى‌شوند.
این تنها یکى از نمونه‌هایى است که نشان مى‌دهد ژان پل دوم همچون دیگر پاپ‌هاى سلف خود، چگونه تعالیم کتاب مقدس و سنت سترگ آیین کاتولیک در نخستین هزاره سلطنت مسیح را که مستلزم تجرد کشیشان نبود، به طاق نسیان انداخته است.
اگر کسى به خاطر منصب و مقامش، مجبور شود که زندگى‌اش را بدون زن و فرزند سرکند، بیم آن مى‌رود که یکپارچگى طبیعى جنسى وى لطمه ببیند و رو به نقصان نهد و براى نمونه، این امر مى‌تواند به غلام‌بارگى [میل جنسى به کودکان] منجر شود. نتیجه آنکه مناصب [کلیسایى] توخالى و پوچ شده‌اند.
دیرى نمى‌پاید که تقریباً دوسوم کشیش نشین‌ها، هم در کشورهاى آلمانى زبان و هم در کشورهاى دیگر، خالى از کشیش خواهند شد و مراسم منظم، عشاى ربانى نیز اجرا نخواهد شد. این نقصى است که منجر به روند روبه تقلیل شمار کشیشان مهاجر از دیگر کشورها (یک میلیون و چهارصدهزار نفر از کشیشان آلمان از کشورهاى لهستان، هند و کشورهاى افریقایى هستند) شده است و این امر را دیگر نمى‌توان نادیده گرفت. شمار کشیشان منصوب شده در آلمان از ۳۶۶ نفر در سال ۱۹۹۰ م به ۱۶۱ نفر در سال ۲۰۰۳ م کاهش یافته است و میانگین شمار کشیشان فعال امروزه در حدود ۶۰ نفر است.

نهضت وحدت کلیساها:
ژان پل دوم ظاهراً سخنگوى نهضت وحدت کلیساهاست.
با این وصف، در همان حال بشدت نگران مناسبات واتیکان با کلیساهاى ارتدوکس و پروتستان کالوینى است و از به رسمیت شناختن مناصب کلیسایى و مراسم عشاى ربانى آنها تن مى‌زند.
پاپ مى‌تواند به توصیه چند هیئت تبلیغى و پژوهشى جهانى توجه کند و از واسطه به رسمیت شناختن مناصب و مراسم مذهبى کلیساهاى غیرکاتولیک و مجاز شمردن مراسم عشاى ربانى آنها پیگیر عملکرد بسیارى از کشیش‌هاى محلى باشد. وى همچنین مى‌تواند مطالبه بیش از حد قدرت قرون وسطایى واتیکان را در چارچوب تعالیم کلیسا و رهبرى آن، در مقایسه با کلیساهاى شرق و کلیساهاى پروتستان کالوینى، تعدیل کند و نیز مى‌تواند به خط مشى واتیکان در باب روانه کردن اسقف‌هاى کاتولیک رومى به مناطق تحت اشراف کلیساى ارتدوکس روسیه پایان دهد. پاپ مى‌تواند این کارها را انجام دهد، اما ژان پل دوم چنین تمایلى نداشت. در عوض، وى قصد داشت تا نظام قدرت کلیساى روم را حفظ کند و حتى افزایش دهد. به این دلیل، او به سالوس و ریاى زاهدمآبانه‌اى دست یازید. بیانات گفته شده بر منابر و تربیون‌هاى جهانى و ظاهرسازى‌هاى پوچ و بى‌اساس بر سیاست‌هاى قدرت طلبانه روم سرپوش گذاشته‌اند.
نتیجه آنکه پس از شوراى جهانى کلیساها در سر راه تفاهم جهانى مانع ایجاد شد و ارتباط میان کلیساهاى ارتدوکس و پروتستان بارى است گران که بر دوش شوراى جهانى کلیساها مانده است. این پاپ همچون اسلافش در قرن‌هاى یازده و شانزده، ثابت کرد که خود بزرگ‌ترین مانع در سر راه وحدت کلیساهاى مسیحى بود

عضوپذیرى (کارگزینى اعضاى کلیسا)
کارول وویتیلا در ابتدا در مقام یک اسقف و سپس در مقام اسقف اعظم کراکف در دومین شوراى واتیکان شرکت جست. اما وى در مقام پاپ، با دانشگاهى شدن اسقفان مخالفت کرد، حال آنکه پیش از آن با این امر موافق بود.
وى با به کار بردن «خط مشى‌هاى داخلى»اش بارها به شورا خیانت کرد. براى نمونه، معیار انتصاب اسقف با روح انجیل و بى‌تعصبى و آزاداندیشى معنوى سازگار نیست، بلکه فقط به خط مشى کلیساى کاتولیک روم وفادار است. پیش از انتصاب اسقفان، تعبد اساسى آنها به کلیسا براساس فهرستى از سئوالات مربوط به پاپ سنجیده مى‌شود.
دوستان ژان پل دوم در میان اسقفان آلمانى زبان این افراد هستند: یواخیم میسنر، کاردینال شهر کلن، یوهانس دیبا، اسقف فولدا (متوفى به سال۲۰۰۰)، هانس هرمان گرو که در سال ۱۹۹۵ در پى اتهام سوءاستفاده جنسى از محصلان از مقامش به عنوان کاردینال شهر وین استعفا داد و کرت کرن، اسقف سن پل، که درست پس از بروز یک رسوایى جنسى در مدرسه تعلیم کشیش تحت نظرش مقامش را از دست داد. موارد مذکور، فاحش‌ترین لغزش‌ها و خطاهاى این خط مشى‌هاى خانمان‌سوز مربوط به عضوپذیرى کشیشان است که منجر به این مى‌شود که کلیسا به لحاظ اخلاقى، عقلانى و مسائل مربوط به کشیشان دچار لغزشى خطرناک شود.
نتیجه آنکه یک نظام اسقفى اساساً دون پایه و نوکرمآب و بسیار محافظه‌کار، به هر صورت بار گرانى بر دوش این دوره بسیار طولانى پاپى بود. وجود انبوه خلایق کاتولیک مسلک، که براى اظهارات و ظاهرسازى‌هاى پاپ هورا مى‌کشیدند، نباید ما را فریب دهد: در دوره ژان پل دوم، میلیون‌ها نفر کلیسا را ترک گفته یا از دیندارانه زیستن دست کشیدند و طریق مخالف آن را پیش گرفتند.

روحانیت‌گرایى
پاپ لهستانى به طور تمام و کمال به عنوان نماینده مسیحیان اروپا مورد قبول واقع شد، اما دستاوردهاى پیروزمندانه و خط مشى‌هاى ارتجاعى وى، ناخواسته منجر به خصومت با کلیسا و حتى نفرت از مسیحیت در میان اروپایى‌ها شد.
در فعالیت‌هاى نظام پاپى راجع به مسیحى کردن، بر نوعى اخلاق جنسى عطف توجه مى‌شود که با عنصر حاضر همگام نیست و کسانى که در موضع پاپ نسبت به مسائلى مناقشه‌آمیز، مانند نظارت بر موالید (کنترل زاد و ولد) سقط جنین، متارکه زوجین و لقاح مصنوعى سهیم نمى‌شوند، خاصه زنان، به عنوان حامیان «فرهنگ مرگ» تحقیر و نکوهش مى‌شوند. بدنه ادارى کلیساى کاتولیک روم به علت مداخله‌هایش -براى نمونه در آلمان، یعنى جایى که مى‌کوشد تا نظرش را در باب مسائل مورد بحث پیرامون مشاوره سقط جنین و غیره اعمال کند ـ نشان داد که احترام اندکى براى جدایى قانونى کلیسا (دین) و دولت قائل است. در واقع، واتیکان (که از مردم اروپا به مثابه سخنگوهایش استفاده مى‌کند) مى‌کوشد تا از طریق درخواست براى به کار گماشتن کارشناس مسائل مربوط به قانون سقط جنین، بویژه کسانى که به کلیساى کاتولیک روم وفادارند، پارلمان اروپا را تحت فشار قرار دهد. بدنه اجرایى کلیساى کاتولیک روم به جاى این که در همه جا با حمایت از راه حل‌هاى معقول به جریان اصلى اجتماع ملحق شود، در واقع از طریق بیانیه‌ها و تهییج مخفیانه مردم (یعنى از طریق گردهمایى‌هاى اسقف‌ها و «دوستان (پاپ)») نفاق و شقاق میان جنبش‌هاى حامى زندگى و حامى انتخاب، یعنى اخلاق‌گرایان و لاابالى‌ها، را عمیقتر مى‌کند.
نتیجه آن که خط مشى روحانیت‌گراى کلیساى کاتولیک روم، صرفاً موجب تقویت موضع ضدروحانیت‌گرایان جزم‌گرا و ملحدان بنیادگرا شده است. همچنین این امر، این تردید را در میان مؤمنان برانگیخته است که مى‌توان از دین براى نیل به اهداف سیاسى سوءاستفاده کرد.

خون تازه در رگ‌هاى کلیسا
ژان پل دوم در مقام (رهبرى) فرهمند و فصیح و نقل محفل رسانه‌ها، درست همان هنگام که به مرحله پیرى گام مى‌نهاد خاصه بر جوانان تأثیر گذاشت. اما وى تا حد زیادى از طریق معطوف کردن توجه جنبش‌هاى جدید محافظه‌کار ایتالیایى، نهضت اپوس دى (Opus Dei) که منشأیى اسپانیایى دارد و خیل طرفداران چشم بسته وفادار به خود، به این شأن و رتبه رسیده است. جمله این موارد حاکى است از رویکرد پاپ به برقرارى ارتباط با عوام و ضعف وى در گفت‌وگو با نقادانش.
جنبش‌هاى جدید برخاسته از میان عوام، تحولات نوپاى منطقه‌اى و بین‌المللى عمده را حمایت مى‌کنند و مقامات کلیسا نیز به دستاویز جذب هزاران هزار جوان با حسن‌نیت اما چشم بسته و مطیع این تحولات را رهبرى مى‌کنند. در هنگامى که این جوانان فاقد رهبرانى مطمئن و با صلابت شوند، بیش از همه مردم تحت تأثیر تحولى مشترک قرار مى‌گیرند. گیرایى و جاذبه شخصى «ستاره بزرگ، ژان پل» از محتواى بیانات او مهمتر است، حال آن که تأثیرات بیاناتش بر زندگى کشیشى ناچیز است.
ژان پل دوم مطابق عقیده‌اش راجع به یک کلیساى یکپارچه و فرمانبر، آینده کلیسا را تنها و تنها در این جنبش‌هاى مردمى محافظه‌کارى مى‌دید که به آسانى مى‌تواند بر آنها نظارت داشته باشد.
این امر، مستلزم فاصله گرفتن کلیسا از فرقه یسوعیان (Jesuit Order) است که نسبت به اصول مصوب و معتقدات شورا موضع مى‌گیرند. هر چند فرقه یسوعیان از سوى پاپ‌هاى اولیه مهر تأیید خورد، اما امروزه آنها را مزاحمان خط مشى احیاى نظام پاپى مى‌دانند.
در عوض، کارول و ویتیلا، حتى در دوران تصدى مقام سراسقفى کراکف، به جنبش پرنفوذ و قدرتمند اما مرموز و غیرمردمى اپوس دى – گروهى که در گذشته با نظام‌هاى فاشیست ارتباط داشتند على الخصوص امروزه در حیطه‌هاى اقتصادى، سیاسى و روزنامه‌نگارى فعالیت دارند – اعتمادى تام داشت. در واقع، این پاپ با بخشیدن وجهه قانونى ویژه به جنبش اپوس دى، سازمان آنها را حتى از نظارت اسقفان کلیسا بر کنار داشته است. نتیجه آنکه جوانان متعلق به گروه‌ها و اجتماعات کلیسایى (به استثناى دستیاران کشیش‌ها) و خاصه کاتولیک‌هاى غیرسازمان یافته، معمولاً از گردهمایى اصلى جوانان دورى مى‌جویند. هنگامى که اسقفان محلى به فرمان کلیساى کاتولیک روم بودجه سازمان‌هاى کاتولیک متعلق به جوانان را از آنها دریغ مى‌کنند، این سازمان‌ها به علت مضیقه مالى وارد اختلاف با واتیکان مى‌شوند. نقش فزاینده جنبش مخفى و محافظه‌کار اپوس دى در بسیارى از مؤسسات، فضایى آکنده از شک و تردید ایجاد کرد.

گناهان گذشته:
ژان پل دوم به رغم این واقعیت که در سال ۲۰۰۰ به طور علنى به خطاها و گناهان گذشته کلیسا اعتراف کرد، هیچ نتیجه سودمندى از آن نگرفت.
اعتراف گزافه‌گویانه و دور از واقعیت به خطاها و گناهان کلیسا که کاردینال‌هاى کلیساى جامع سن پیتر (پطرس) بر زبان راندند همچنان دوپهلو، غیرصریح و مبهم است. پاپ سابق تنها در پى عفو واغماض گناهان «پسران و دختران» کلیساست، اما در پى عفو و اغماض گناهان برخى از «پاپ»ها و یا حتى گناهان «خودکلیسا» و گناهان برخى از مقامات فعلى کلیسا نبود.
وى هرگز درباره داد و ستد درباره پاپ با باند مافیا اظهار عقیده نکرد و در واقع، بیشتر به سرپوش گذاشتن بر روى اعمال جنایتکارانه و شرم‌آور و مخفیانه باند مافیا کمک کرد. همچنین واتیکان در پیگیرى رسوایى‌هاى غلام‌بارگى کشیشان کاتولیک به غایت اهمال کرده است. نتیجه آنکه اعتراف پاپ، اعترافى از روى میل و علاقه نبود و هیچ دستاوردى در پى نداشت. اعتراف وى، تنها سخنى است که بر زبانش جارى شده و نه عملى را ایجاد مى‌کند و نه عکس‌العملى را.
این دوره پاپ به رغم جنبه‌هاى مثبتى که دارد، روى هم رفته براى کلیساى کاتولیک یأس و نومیدى زیادى را پدید آورده است و مآلاً موجب بروز فاجعه و مصیبت شده است.
این پاپ به سبب رفتار و گفتار ضد و نقیضش، کلیسا را کاملاً به دو قطب مخالف تقسیم کرد و افراد بى‌شمارى را از آن بیزار نمود و نیز آن را به درون بحرانى عصرى درانداخت – یعنى بحرانى ساختارى ـ که اکنون پس از گذشت ربع قرن، نقایص و کمبودهاى بارز و چاره‌ناپذیر را با معیار رشد و توسعه برملا مى‌کند و همچنین نیاز مفرط به اصلاحات را مى‌نمایاند.
برخلاف مقاصد مورد نظر شوراى دوم واتیکان، نظام قرون وسطایى (کلیساى) روم – ابزارى قدرتمند با شخصیت‌هاى مستبد و خودکامه – به واسطه خط مشى‌هاى شیطنت‌آمیز و سرسختانه عضوپذیرى و دانشگاهى دوباره زنده شد. اسقفان ترتیب کار را دادند، کشیش‌ها بار سنگینى را به دوش کشیدند، الهیدانان به اجبار دم فرو بستند، مردم عامى از حقوقشان محروم شدند، زنان مورد تبعیض واقع شدند، مجامع کلیسایى ملى و مطالبات کلیساروها مورد غفلت واقع شد، موارد مذکور را اضافه کنید به رسوایى‌هاى جنسى، غلام‌بارگى‌ها، تحریم سخنرانى‌هاى الهیدانان غیرروحانى، تحریم نمودن مردم براى انگ زدن، منع مراسم عشاى ربانى (کلیساى غیرکاتولیک).
حاصل آنکه کلیساى کاتولیک اعتبار فراوان خود را که فقط یک چند در دوران پاپى ژان بیست و سوم و متعاقب شوراى واتیکان دوم از آن بهره داشت، یکسره از دست داد.
اگر پاپ فعلى بخواهد که خط مشى‌هاى این دوران پاپ را ادامه دهد، تنها مشکلات را وخیم‌تر مى‌کند و روند بحران ساختارى کلیساى کاتولیک را به اوضاعى نومیدکننده و علاج‌ناپذیر تبدیل مى‌کند. در عوض، پاپ جدید باید با روحیه و شجاعت ژان پل بیست و سوم و همگام با حرکت اصلاحات، که توسط شوراى دوم واتیکان شکل گرفت، عزمش را براى تغییر جهت (از خط مشى‌هاى پاپ قبلى) جزم کند و کلیسا را به در پیش گرفتن راه‌هاى نوین برانگیزد.

IID_logo

جشن خردادگان

جشن خردادگان
نام پژوهشگر : آرزو رسولی
تاریخ درج : ۳/۳/۱۳۸۴
منبع :میراث خبر
شرح : خرداد آب را از فروهر می‌ستاند و به باد می‌سپارد

روز ششم هر ماه به نام خرداد، امشاسپند مادینه موکل بر آب، نامیده می‌شود و ششم خرداد از ماه خرداد جشنی در ستایش از این امشاسپند برگزار می‌شود. این روز در تقویم رسمی کشور مطابق با چهارم خرداد است.
خرداد یا هئوروتات به معنی تمامیت، کلیت و کمال است و مظهری است از مفهوم نجات برای افراد بشر. از کارهای عمده خرداد حمایت از آب است و شادابی گیاهان از اوست. همچنین خرداد مظهر تندرستی و سلامتی است.
خرداد همواره در متون همراه مرداد، امشاسپند مادینه دیگر ذکر می‌شود. این دو امشاسپند با آب و گیاه ارتباط دارند. از آن جا که پاره‌ای از مراحل آفرینش مثل آب و گیاه به گونه‌ای طبیعی جفتند، پس پاسداران آنان نیز، خرداد و مرداد، بیشتر اوقات با هم می‌آیند. هدایای آنان ثروت و رمه چهارپایان است، به گونه‌ای که این دو نماینده آرمان‌های نیرومندی، سرچشمه زندگی و رویش هستند. هماوردان خاص آنها، دیوان‌ «گرسنگی» و «تشنگی»‌اند. همکاران خرداد، ایزد تیشتر و باد و فروهر پرهیزکاران هستند. خرداد امشاسپند در دوران حمله اهریمن، آب را به یاری فروهرها می‌ستاند. به باد می‌سپارد و باد آن را به شتاب به سوی کشورها می‌برد و به وسیله ابر می‌باراند.
در نامگذاری ماه‌ها، خرداد و مرداد در دو طرف ماهی هستند که نماد آن تیر یا تیشتر است و تیشتر ایزد باران است. در این جا هم ارتباط میان دو امشاسپند را با آب می‌بینیم. افزون بر این، در ملکوت خداوند، تندرستی و زندگی جاودان زیر نظر این دو امشاسپند بهره آدمی خواهد شد.
در بندهشن (آغاز آفرینش)، یکی از کتاب‌های پهلوی که بر اساس ترجمه‌ها و تفسیرهای اوستا تدوین یافته و در بردارنده اسطوره‌های مربوط به آفرینش، تاریخ اساطیری و واقعی ایرانیان، جغرافیای اساطیری و حتی نجوم و ستاره‌شناسی است، درباره این امشاسپند آمده است: «خرداد سرور سال‌ها و ماه‌ها و روزهاست؛ [و این] از این روی است که او سرور همه است. او را آب مایملک دنیوی است. هستی، زایش و پرورش همه موجودات جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست. چون اندر سال، [اگر] نیک شاید زیستن، به سبب خرداد است… او که آب را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه، خرداد [از او] آسوده یا آزرده بود. او را همکار، تیر و باد و فروردین است.»
در یشت‌ها، یکی از بخش‌های اوستا، کتاب مقدس زردشتیان، که در ستایش و نیایش ایزدان است، فقط برای دو امشاسپند، اردیبهشت و خرداد، هر یک یشتی جداگانه موجود است. خرداد یشت در ستایش خرداد امشاسپند، چهارمین یشت اوستاست که متاسفانه آسیب زیادی دیده و بسیاری از کلمات آن از بین رفته یا ناخواناست. تفسیر پهلوی آن هم که ممکن بود تا اندازه‌ای کلید فهم آن باشد، امروزه در دست نیست. اما در آن چه باقی مانده، در یازده بند، به یاد کردن از امشاسپندان به ویژه خرداد سفارش شده. چون یاد آنان دیوان را دور می‌سازد و یاد خرداد، بخصوص دیو نسو (دیو فساد و گندیدگی) را می‌راند. در این یشت، بصراحت آمده که خداوند امداد و رستگاری و رامش و سعادت را از طرف امشاسپند خرداد به مرد پاکدین می‌بخشد. در بند ده این یشت می‌خوانیم: «برای فروغ و فرّش من او را، امشاسپند خرداد را با نماز بلند (و) با زوهر(۱) می‌ستاییم، ما می‌ستاییم امشاسپند خرداد را با هوم(۲) آمیخته به شیر، با برسم(۳) با زبان خرد، با پندار و گفتار و کردار، با زوهر و با کلام بلیغ. »
پانوشت‌ها:
۱. نوعی فدیه آیینی که طی آن معمولا آب یا شیر و یا نوشیدنی‌های دیگر نثار می‌شود
۲. گیاهی مقدس که فشردن آیینی آن نوعی قربانی غیر خونین است.
۳. دسته‌ای از شاخه‌های کوچک درختان که همه با نواری به هم متصل می‌شوند و در مراسم آیینی زردشتی به کار برده می‌شوند.
شرح :

IID_logo

غسل صابئین مندایی در کارون

غسل صابئین مندایی در کارون
نام پژوهشگر :
تاریخ درج : ۳۱/۲/۱۳۸۴
منبع :خبرگزاری میراث فرهنگی
شرح : صابئین مندایی، هر یکشنبه در کنار رودخانه کارون غسل تعمید می‌بینند.
یکشنبه صبح کسی که تعمید می‌شود و شخص تعمید کننده «رسته» می‌پوشند. رسته ۵ تکه است. شلوار، پیراهن، عمامه، کمربند و شال. این لباس به طریقه‌ای خاص اما ساده دوخته می‌شود. از کتاب «گنزاربا» یا گنج خداوند «بوثه» یا آیه‌ای خوانده می‌شود. فرد روحانی مندایی داخل آب می‌رود و سپس فرد تعمید شونده در آب می‌نشیند. اگر کودک باشد، همراه فرد دیگری داخل آب می‌رود. با خواندن «بوثه»‌ای دیگر آب روی سر فرد ریخته می‌شود. سپس فرد از آب بیرون آمده، روی صندلی، کرسی یا تخته‌ای می‌نشیند و روحانی بار دیگر از «گنزاربا» می‌خواند. سپس فرد دعای توبه یا حفاظت را می‌خواند و نان و آب مقدس را می‌خورد.»
تعمید هر شخصی ۳۰ دقیقه به طول می‌انجامد.
اهواز چند پل دارد. یکی از این پل‌ها «نادری» است که روی رودخانه کارون احداث شده است. در کنار این پل، خیابان خسروی سابق یا شهید غلام‌پور فعلی است. در ادامه این خیابان، کوچه شهید عظیم یا قصد سابق قرار‌دارد. به سمت فروشگاه رفاه در سمت راست چهار‌مین‌خانه، خانه مندیین صابئین است. «نشان من در «یردنا» (آب جاری)، بزرگ‌‌ آب حیات است که کسی به قدرتش نمی‌رسد. نام حیـّی (خدا) و مندادهیّی (عرفان خدا) بر من یاد شده است.» بوثه‌ای است از کتاب «گنزاربا»، گنج بزرگ، کتاب مندائیان.
نام مندائیان با آب گره ‌خورده است.
در کنار رود کارون در جلگه خوزستان، قومی صنعتگر و هنرمند با دین و آیینی ویژه زندگی می‌کنند. «مندائی»، از نسل سام بن نوح است. تقریبا تمامی آیین‌ها و مناسک مندائیان در کنار آب جاری، انجام می‌شود. «ماندا»‌ به معنای معرفت و شناخت و «صبی»، در زبان عربی از «صب» به معنای آب ریختن گرفته شده است.
یکی از اعتقادات مندائیان این است که «یردنه» یا آب مقدس از زیر عرش جاری است و حیات نیز از زیر «یردنه» و دنیای نورانی بالا، مملو از آب زنده است.
مندائیان به پاکی اهمیت زیادی می‌دهند. «رشامه»، «طماشه» و تعمیر، مراحل پاکی مندائیان است. غسل و آبکشی در زبان مندائی «طماشه» گفته می‌شود. در واقع غسل نوعی طماشه کلی بدن است و آبکشی طاشه جزیی از بدن است که توسط خود فرد انجام می‌شود. طماشه به علل متفاوتی بر فرد مندائی واجب می‌شود. زمانی که طهارت فرد به دلایلی از بین برود، طماشه حالت پاکی اولیه را باز می‌گرداند. برای طماشه باید دست یا بخشی از بدن را که آلوده شده است در آب فرو برند.
تعمید هم که اصلی‌ترین منسک مندائیان است، در زبان مندائی، «مصویا» گفته می‌شود. تعمید فقط باید توسط روحانی مندائی انجام شود. انجام تعمید به خودی خود در هر زمانی مستحب است.
برای رشامه در آب جاری، ابتدا بوثه‌ای خوانده و دست‌ها شسته می‌شود و بعد هم سه بار صورت را می‌شویند. سپس سرانگشتان دست راست را با آب مرطوب کرده و سه بار پیشانی را از راست به چپ به همراه تکرار بوثه‌ای مسح (رشمه)‌ می‌کنند. بعد از آن نوک انگشتان اشاره را در آب فرو برده تا گوش می‌آورند و باز بوثه‌ای به این مضمون خوانده می‌شود :«گوش‌هایم شنیده‌اند صدای خدا را»
سپس فرد با دست راست یک کف آب برداشته و تا بینی بالا آورده و این عمل را سه بار انجام می‌دهند. رشامه کننده یا وضو گیرنده، با دست راست به کف دست چپ آب می‌پاشد و بعد سه بار یک کف آب با دست راست برداشته مزه مزه کرده و بوثه‌ای می‌خواند. سپس سه بار انگشتان اشاره را در آب فرو می برد و به زانوها اشاره می‌کند، در آخر نوک انگشتان پای راست و سپس نوک انگشتان پای چپ به همراه بوثه‌ای به آب زده می‌شود.
این مراحل «رشامه» نوعی از مناسک طهارت صابئین مندائی است. که پیش از «براخه» یا نیایش‌های روزانه مندائی انجام آن ضروری است.
با انجام رشامه فرد به درجه‌ای از پاکی می‌رسد که برای نیایش و سخن گفتن با خدا نیاز است.
«رشامه» بالاترین درجه پاکی است. زمانی می‌توان رشامه را انجام داد که مناسک دیگر طهارت، یعنی تعمید و طماشه (غسلی که به روحانی احتیاج نداشته باشد) بر گردن فرد نباشد. به عبارت دیگر پیش نیاز انجام رشامه، انجام شدن تعمید و طماشه است.
وجود هر نوع ناپاکی، چه در لباس و چه در بدن، باعث نقض رشامه می‌شود. می‌باید بعد از رفع ناپاکی و انجام طماشه مجددا به انجام رشامه اقدام کرد. مراحل اجرای رشامه، شامل حرکاتی نمادین است که همراه قرائت بوثه‌هایی در کنار یردنا (آب جاری) انجام می‌شود.
رشامه مانند دیگر مناسک تطهیر وجه نمادین دارد. اما در رشامه به علت کوتاه بودن مناسک، فشردگی نمادین بیشتر است. در رشامه با یردنا‌ یعنی وضو گرفتن با آب جاری، با بوییدن آب از بوی خدا یاد می‌شود.
رشامه با وضو در سنت اسلامی شباهت زیادی دارد. اگر اعمالی مثل استنشاق آب در وضوی اسلامی – که عملی مستحب است – و نیز قرائت دعاهای مستحب در حین وضوی اسلامی را هم در نظر آوردیم، این شباهت چشمگیر است.

IID_logo

صلح و دوستی در دین زرتشت

صلح و دوستی در دین زرتشت
نام پژوهشگر : موبد رستم وحیدی
تاریخ درج : ۲۰/۲/۱۳۸۴
منبع :
شرح : صلح و دوستی در دین زرتشتی، گفتاری از موبد رستم وحیدی
جستار زیر متن کامل سخنرانی دکتر رستم وحیدی در همایش رهبران دینی جهان درباره “بشریت و صلح همگانی” است.

فلات ایران از دیرباز محل زندگی مردمی شجاع و سلحشور بوده که خود را آرین و از نژاد آریایی می‌دانستند. این اقوام در دوره‌های قدیمی‌تر در سرزمین‌های شمالی فلات به طور مشترک با اقوامی که به هند مهاجرت نمودند و اقوامی که به اروپا رهسپار شدند، زندگی می‌کردند و باورها، اسطوره‌ها و دین‌های مشترکی داشتند. مهاجرت این اقوام به سرزمین‌های جنوبی و غربی بدون تردید مستلزم حرکت‌های جمعی و جنگ با اقوام بومی و دفاع از مواضع تسخیر شده بوده است که در این زمینه حماسه‌ها و داستان‌های پهلوانی آنان در “یشت‌ها” و “وداها” دیده می‌شود.

با شکل‌گیری زندگی آرام در وضعیت جدید در فلات ایران و روی کردن به شیوه کشاورزی به جای زندگی عشیره‌ای و ایجاد روستاها و ساختن خانه و آبادی، ایرانیان به جای روحیه جنگجویی و تهاجمی، به آرزوهای صلح دوستی و آرامش روی نمودند و بیشتر سعی در حفظ و آبادانی روستاها و پرداختن به تمدن شهری داشتند؛ چرا که در اینگونه تمدن‌ها، زندگی همراه با برنامه‌ریزی و کار و کوشش و نگهداری آذوقه را به همراه دارد و بیشتر مردم در پی داشتن زندگی آرام و دور از هیاهو و جنگ هستند.

با این شیوه زندگی، در اصول عقاید ایرانیان صلح و دوستی و مهر و محبت نقش ویژه‌ای یافت و در دین زرتشتی که با پیدایش اشوزرتشت و نیک شمردن اهورا به جای دئوا آغاز شد، جنگ و داشتن نبرد افزار نکوهش گردید. در سرودهای اوستا آمده است: می‌ستایم دین پاک مزدیسنی را که دور کننده جنگ، کنار نهنده نبرد افزار، و مبشر از خودگذشتگی و راستی است.

این تعلیم که در نماز روزانه هر یک از زرتشتیان خوانده می‌شود، در حالی توسط زرتشت به پیروان داده شده که تهاجم تورانیان به عنوان نمادی از زندگی صحراگردی به ایرانیان که نمادی از زندگی روستانشینی بر پایه کشاورزی بودند، همواره انجام می‌شد و زرتشتیان در باورهای خود دور شدن این تهاجمات و پایدار شدن صلح و دوستی را در بین همه اقوام و قبایل از اهوارا مزدا آرزو می‌کردند.

همچنین در آفرینگان که برگرفته از یسنا است، چنین سراییده می‌شود: بشود که در این جایگاه، آشتی بر جنگ غلبه یابد، دوستی بر خودخواهی چیره گردد، و راستی بر دروغ پیروز شود.

بر پایه این سرود، تاثیر عمیق تعلیم صلح و دوستی که از سوی پیامبر زرتشت داده شده است، در روح فردی و فرهنگ اجتماعی نفوذ نمود و ایرانیان خواستار آشتی، مهر و دوستی و آرامش در زندگی خود و همه مردم جهان گردیدند و آرامش و شادمانی از ویژگی‌های فرهنگی و حتی سیاسی در ایران به شمار آمد.

چنانکه داریوش هخامنشی در سنگ نگاره خود در همدان چنین می‌نگارد: خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید،
که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید.

این اندیشه زیبا و خردورزانه به عنوان یکی از اصول باورهای ایرانیان تا امروز در فرهنگ پویای ایرانی باقی مانده است و براستی می‌توان گفت ملت بزرگ ایران این باور زرتشتی را تا کنون پاس داشته‌اند و صلح دوستی و مهرورزی یکی از صفات بارز همه ایرانیان است. ایرانیان خشونت را به هر گونه‌ای که باشد، محکوم می‌کنند و دوستی و صلح را در سراسر جهان و برای همه ملت‌های جهان آرزو می‌کنند.

ما زرتشتیان بسیار خشنود و سرافراز هستیم که در سرودهای دینی ما همواره صلح و دوستی ستایش می‌شود و برای ما شادمانی و خوشبختی همگانی از داده‌های نیک اهورایی شمرده می‌شود. ما زرتشتیان دوستی را همراه با دوستی دیگران می‌دانیم و خوشبختی را در خوشبختی دیگران می‌جوییم. چنانکه در گات‌ها سرودهای زرتشت می‌خوانیم: خوشبختی از آن کسی است که خوشبختی را برای دیگران بخواهد.

امید است در این همایش بزرگ که درباره صلح همگانی برپا شده، همه بتوانیم با تمرکز فکری و با ذکر مانترای: “آخشتیش اناخشتیم”، “آرمئیتی ترومئیتیم” که از سرودهای مقدس اوستا است، در راه صلح و آشتی جهانی هم پیمان و همراه باشیم.

همایش رهبران دینی جهان درباره “بشریت و صلح همگانی” فروردین ماه ۸۴ در دهلی نو برگزار شد.

IID_logo

پسح: جشن بهار کلیمیان

پسح: جشن بهار کلیمیان
نام پژوهشگر : الیشا شمسیان
تاریخ درج : ۱۲/۲/۱۳۸۴
منبع :
شرح : جشن بهار کلیمیان یا پسح، از شنبه ۳ اردیبهشت آغاز می‌شود و به مدت یک هفته ادامه خواهد داشت. پِِسَح یا فصح هم سمبل آزادی است و هم شکل‌گیری قوم یهود. در تمام جهان، قوم یهود را با این عید می‌شناسند.
همه ساله با فرارسیدن پانزدهم ماه عبری نیسان در فصل بهار، یهودیان سراسر جهان با برگزاری یکی از مهمترین اعیاد مذهبی خود، یعنی “پسح” خروج از مصر و آزادی اجداد خود را یادآوری می‌کنند.
نام پِِسَح از کلمه‌ای در تورات که با لفظ “پاسَح” آمده به معنی گذر کردن، جستن و رحم کردن گرفته شده است و به نام‌های دیگری نیز خوانده شده که این اسم‌ها به این دلیل است:
عید فطیر یا مصاها: از آنجا که یهودیان هنگام خروج از مصر فرصت کافی برای تهیه خمیر جهت پخت نان نداشتند، ناگزیر از خمیر ترش نشده “فطیر” استفاده کردند و نان فطیر ساختند که در زبان عبری “مَصا” نام دارد و یهودیان در این عید تنها مجاز به استفاده این نوع نان هستند.
عید جشن بهار: این عید همواره در فصل بهار واقع می‌شود، بنابراین آن را جشن بهار نیز می‌نامند.
جشن آزادی: این عید، جشن آزادی بنی‌اسرائیل از مصر است.
نزدیکی عید پسح با نوروز موجب شده است که مراسم پسح در میان ایرانیان کلیمی با شکوه و مراسم ویژه‌ای انجام شود و افزون بر مراسم مذهبی، سنت‌های جاری نوروز، از جمله دید و بازدید خانواده‌ها اجرا شود.

مراسم شب پسح
در شب‌های اول و دوم پسح، مراسم خاصی در خانه و با حضور اعضای خانواده برگزار می‌شود که شامل قرائت دعای مخصوص یائین (شراب مقدس)، خوردن مصا (نان فطیر) و سبزی تلخ و تعریف وقایع خروج از مصر و خواندن متونی در ستایش خداست که دلیل انجام این مراسم به این علت است:

قرائت دعای مخصوص یائین (شراب مقدس): مانند شب‌های شنبه و سایر اعیاد، شروع مراسم سفره با تقدیس است. در این شب در چهار مرحله یائین نوشیده می‌شود که نشانگر شادی و سرور به خاطر فرمان خداست.
شستن دست‌ها: مانند شروع مراسم با طهارت دست‌ها، سال نو نیز با طهارت قلب‌ها شروع خواهد شد.
خوردن کرفس: سبزی، سمبل تجدید حیات نباتات در آغاز بهار است که اشاره‌ای است به شروع حیاتِ نوین بنی‌اسرائیل پس از آزادی، که این عید هم در فصل بهار واقع شده است.
سه عدد مصا: بر سر سفره این شب، سه قرص مصا به یادبود سه جد بنی‌اسرائیل، یعنی ابراهیم، اسحاق و یعقوب قرار دارد.
تعریف وقایع خروج از مصر: تمامی اهمیت این عید و مراسم به این بخش تعلق دارد. هَگادا کتابی است که هم طریقه مراسم و هم شرح این وقایع را به طور کامل توضیح داده است. این قسمت را باید بزرگ‌ترین فرد حاضر در جمع اجرا کند، ولی برای کودکان هم مراسم خاصی وجود دارد.
هگادا برای همه انسان‌ها با درک و فهم‌های متفاوت تنظیم شده است. این کتاب به زبان عبری است و برای اشخاصی که عبری بلد نیستند در ایران ترجمه فارسی نیز وجود دارد.
دعا بر نان: این بخش جزو احکام معمول یهود است که قبل از خوردن نان بر آن می‌خوانند.
سبزی تلخ: خوردن سبزی تلخ نشانه چشیدن و احساس تلخی‌هایی است که بنی‌اسرائیل در دوران بندگی مصر متحمل شده‌اند.
پیچیدن لقمه: در این سنت لقمه‌ای حاوی مصا، سبزی تلخ و حَروَست پیچیده و خورده می‌شود. حروست نوعی خوراکی معمول این عید، شبیه به گِل است و نشانه کار گل‌ مالی و خشت‌زنی عبرانیان است.
صرف شام: در این قسمت شام صرف می‌شود.
گفتن دعای پس از غذا: طبق سنت یهودیان، بعد از خوردن غذا دعای مخصوصی خوانده می‌شود.
مدح و ثنا – رضایت الهی: در این دعاها یهودیان از خدا به خاطر نعمت‌هایی که به آن‌ها داده تشکر می‌کنند.

ایام پسح ۸ روز ادامه دارد به دلیل این که پانزدهم ماه نیسان که آغاز این جشن است، روزی است که بنی‌اسرائیل از مصر خارج می‌شوند و روز هفتم زمانی است که قوم بنی‌اسرائیل به دریای سرخ می‌رسد.
چند روز قبل از شروع این عید، همه یهودیان موظفند محل زندگی خود را از حامص پاک کنند. حامص در زبان عبری به معنای خمیر (از انواع گندم و جو) ور آمده یا هر چیزی که از آن تهیه شده و یا حاوی اندکی از آن باشد است.
در ایران، کلیمیان در اجرای این مراسم آزاد هستند و دانش‌آموزان و سربازهای کلیمی در این روزها تعطیلند.

IID_logo

جشن فروردینگان

زرتشتیان در جشن فروردینگان برای درگذشتگان خود جشن می‌گیرند
نام پژوهشگر : آرزو رسولی
تاریخ درج : ۱۸/۱/۱۳۸۴
منبع :خبرگزاری میراث فرهنگی
شرح : در جشن فروردینگان که امروزه بیشتر به جشن فرودگ معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) می‌روند و برای خشنودی روان‌ها عود و کندر آتش می‌زنند.
در ایران قدیم، به مناسبت‌های گوناگون جشنی برگزار می‌شد و از آنجا که «جشن» نوعی عبادت به شمار می‌آمد، برگزاری آن رنگ و صبغه دینی به خود گرفته بود. در باور‌های ایرانی، برخی از این جشن‌ها، جشن‌های واجب بود، مانند گاهانبارها که جشن‌های سالگرد آفرینش‌های شش‌گانه (آسمان، آب، زمین، گیاه، چارپای مفید و انسان) هستند و برخی جشن‌های مستحب، مانند جشن‌های برابری نام روز و ماه.
در اعتقادات زرتشتی، ماه را به چهار قسمت نامساوی تقسیم می‌کردند و هر روز ماه را با نام یکی از امشاسپندان و ایزدان می‌خواندند. در هر ماه، در روزی که با نام آن ماه همنام می‌شد، جشنی برگزار می‌کردند که برخی از این جشن‌ها از عمومیت و اهمیت زیادی برخوردار بودند و تا امروز اعتبار و اهمیت خود را حفظ کرده‌اند، مانند جشن فروردینگان (۱۹ فرودین)، جشن تیرگان (۱۳ تیر)، جشن مهرگان (۱۶ مهر) و جشن اسفندگان (اسفند ۵).
روز نوزدهم هر ماه «فروردین» نام دارد و نوزدهم فروردین جشنی برگزار می‌شد، به نام «فروردینگان» که به آن «فرودگ» نیز می‌گویند.
فروردین به معنای «فروهرها» و ماه فروردین اصلا ماه فروهرها و این جشن در تجلیل از فروهرهاست. فروهر (Frawahr) که صورت اوستایی آن فروشی (Fravashi) و صورت فارسی باستان آن فرورتی (Fra-vrti-) است، یکی از موجودات اساطیری ایران و از بحث‌انگیز‌ترین آنهاست.
هر انسانی از پنج عنصر تشکیل شده است: روان، جان (اساس زندگی)، فروشی («خود» آسمانی او)، وجدان و تن. فروهر یا فروشی بخشی از وجود مینوی انسان است که روح محافظ اوست. هر بدی که آدمی بر زمین کند، بر «خود آسمانی او تاثیر نمی‌گذارد و فقط وجود زمینی انسان است که به سبب گناهانش در دوزخ رنج می‌برد. به عبارت دیگر، فروهر روح پاسبان آدمی است که پیش از تولد وجود دارد و پس از مرگ نیز باقی می‌ماند. روان پس از مرگ به فروشی خود می‌پیوندد. از آنجا که فروهر‌ها یکسره پاکند، از یاوران نیروهای اهورایی به شمار می‌آیند و اهورا‌مزدا را در نبرد با اهریمن یاری می‌کنند. آنان همچون «سواران دلاور نیزه به دست» به صف ایستاده‌اند و مانع فرار اهریمن از جهان روشنی می‌شوند که با زور در آن وارد شده بود.
در مورد معنای این کلمه نظرات گوناگون ارائه شده است. ظاهر کلمه از پیشوند «فرا_» و بن فعلی «ور» و پسوند اسم مونث‌ساز «تی» ساخته شده است. اما چون بن «ور» معانی گوناگونی در زبان‌های باستانی ایران دارد، در مورد معنای این کلمه اختلاف نظر است. برخی ایران‌شناسان معنای «گزینش» را برای آن در نظر گرفته‌اند و با این معنی، فروهر آن بخشی از انسان است که توانایی گزینش میان خوب و بد را دارد. برخی دیگر «ور» را به معنای «پوشاننده، در برگیرنده» می‌پندارند و «فروهر» را «نگاهبان، پشتیبان» معنا می‌کنند. «ور» به معنای «آبستن کردن» نیز است و با این معنا، می‌توان ارتباط فروهر‌ها را با زاییدن توجیه کرد. چون در مراحل اولیه جامعه آدمی، باور مردم این بود که آنچه باعث آبستنی زنان می‌شود، ارواح نیاکان است. اما پیشنهادی که از همه معقول‌تر به نظر می‌رسد، عقیده بیلی (Bailey)، ایران‌شناس بزرگ،است که این واژه را از بن «ورتی» (varti_) به معنای «دلاوری» می‌گیرد و معتقد است فروهر نماینده روان پهلوانی در گذشته بود که مجسمه دلیری شناخته می‌شد. در این صورت، باید فرض کرد در میان ایرانیان رزمنده، روزگاری آیین پرستش پهلوان رایج بوده و بازماندگان، پهلوانان درگذشته را ستایش می‌کردند تا از نیروی پهلوانی بالقوه آنان کمک و مدد بگیرند. فروهر‌ها را موجوداتی مونث و بالدار و جنگجو می‌دانستند که در آسمان زندگی می‌کنند. از این‌رو، بسیار چست و چالاک‌اند تا در هنگام لزوم با سرعت و شتاب به کمک خویشان خود بشتابند. بازماندگان نیز با خیرات و خواندن دعا موجبات خشنودی خاطر آنان را فراهم می‌کردند.
عقیده به فروشی باوری پیش زرتشتی و متعلق به دوران آریایی‌هاست. در اساطیر هند نیز باوری مشابه، با نام «پیتارا» (Pitara) وجود دارد. و جشن مربوط به آنها را موکتاد (Muktad) می‌نامند. زمان بازگشت فروهرها به زمین نیز در نوروز و ماه فروردین با زمانی که در دیگر تمدن‌های هند و اروپایی برای این واقعه قائل بودند (نیمه ماه مارس) تطبیق می‌کند. باوری که محکم و با قدرت به دین زرتشت راه یافت و کاملا رنگ دینی به خود گرفت.
در اوستا، قدیمی‌ترین ذکری که از فروشی‌ها شده است، در یسنای هفت‌هات است. گذشته از این، سرودی مفصل در اوستا در ستایش از فروشی‌ها داریم به نام «فروردین یشت» که یشت سیزدهم و بلند‌ترین یشت اوستاست. در این یشت، هم عناصر بسیار کهن و هم عناصر زرتشتی به چشم می‌خورد و در آن، از فروهر همه پاکان و پادشاهان و پرهیزگاران مشهور یاد شده است. بیش از سیصد و پنجاه اسم در این یشت آمده است. «همه فروشی‌های نیرومند، مقدس و نیک راستان را می‌ستاییم، از گیه مرتن (کیومرث) تا سئوشینت (سوشیانس) پیروزگر» (یشت ۱۳، بند ۱۴۵).
در مصائب و سختی‌ها و ناخوشی‌ها و بیم و هراس باید از فروهر‌های نیکان یاد کرد و کمک خواست. فروهر هر یک از نامداران برای رفع بلای مخصوصی خوانده می‌شود، مثلا فروهر جمشید برای رفع فقر و خشکسالی،‌ فروهر فریدون برای رفع ناخوشی، فروهر گرشاسب علیه دشمن و دزد.
فروشی‌ها وظیفه توزیع آب را بر دوش دارند و از این منظر، همکار خرداد،‌ امشاسپند موکل بر آب، هستند. همچنین در نبرد تیشتر، ایزد باران، با اپوش، دیو خشکسالی، یاری‌رسان تیشترند. فروهرها از پیکر گرشاسب نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بی‌هوشی به سر می‌برد، محافظت می‌کنند.
همچنین ۹۹۹۹۹ فروشی مقدس از سه نطفه زردشت در آب دریاچه کیانسه مراقبت می‌کنند که فرزندان موعود زردشت (اوشیدر، اوشیدرماه، سوشیانس) از این نطفه‌ها به وجود خواهند آمد.
فروشی‌ها در هنگام جنگ به یاری می‌شتابند و هنگام صلح کمک می‌دهند. فروشی‌ها نیز چون ایزدان مورد احترام بوده‌اند.
از فر و فروغ آنان است که زنان تخمه فرزندان را در زهدان می‌گیرند. از فر و فروغ آنان است که زنان آبستن فرزندان می‌شوند. از فر و فروغ آنان است که زنان باردار آسان می‌زایند.» (فروردین یشت، بند ۱۵).
هنوز زردشتیان رسم دارند به هنگام ازدواج، فروشی‌ها را ستایش و نیایش کنند.
جشن مربوط به فروشی‌ها از آخرین گاهانبار شروع می‌شد. در دوران باستان، همسپثمیدیه (پهلوی: هماسپسمان) جشن فروهرها بود و ظاهرا در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار می‌شد. بعدها همسپثمیدیه به یادبود آفرینش انسان تخصیص یافت. جشن‌های نوروزی و ماه فروردین با فروهرها پیوند خورده است، چون عقیده بر این است که در این ایام سال، فروهرها به زمین فرود می‌آیند و به خانه‌های سابق خویش می‌روند. پس مردم باید برای پیشواز آنان خانه را پاکیزه کنند، برای هدایت آنان آتش بیفروزند و در این روزها، بوی‌های خوش در آتش نهند و روان‌ها را ستایش کنند و اوستا بخوانند تا روان‌ها آسایش داشته باشند و با شادی و نشاط باشند و برکت ارزانی دارند. در این روزها، به هیچ کاری نباید دست زد، مگر انجام وظایف و کار نیک تا اینکه فروشی‌ها با رضایت خاطر به جای‌های خویش برگردند و خوبی بخواهند و در پایان جشن، روان‌ها را بدرود می‌گویند. در روز نوزدهم فروردین، روز جشن فروردینگان مراسم خاصی در بزرگداشت این موجودات مینوی و در بعدی گسترده‌تر، در بزرگداشت روان درگذشتگان برگزار می‌شد که هنوز در میان هموطنان زردشتی، بخصوص در یزد، با تشریفات خاصی برگزار می‌شود.
در این جشن که امروزه بیشتر به جشن فرودگ (احتمالا از فروردگ، «فرورد» صورت فارسی فروشی) معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) می‌روند و برای خشنودی روان‌ها عود و کندر آتش می‌زنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک بر سر مزار می‌گذارند. لرک مخلوطی است از هفت میوه خشک خام از قبیل پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه،‌ انجیر خشک، خرما، توت. ترکیبات لرک به مناسبت‌های مختلف تغییر می‌کند. لرک مراسم درگذشته با لرک مراسم عروسی و سدره‌پوشی متفاوت است. در لرک شادی، پسته و بادام و فندق بو داده است، انجیر و خرما و توت ندارد و نقل هم حتما به آن اضافه می‌شود. معمولا برای مراسم عقد (گواگ گیران)، لرک را داخل تور بسته‌بندی و بعد از مراسم بین نزدیکان توزیع می‌کنند.
در جشن فرودگ، هفت موبد وارد می‌شوند و می‌نشینند. لرک‌ها را در چادرشب‌هایی می‌ریزند و جلو موبدان می‌گذارند. چند «موبدیار» هم حضور دارند. موبدان شروع به اوستاخوانی می‌کنند،‌ بیشتر هم سرودهایی از فروردین یشت می‌خوانند و به این ترتیب، لرک را تبرک می‌کنند. سپس، موبدیاران چادرشب‌ها را به کمر می‌بندند و لرک را بین مردم تقسیم می‌کنند.
اگر کسی هم نذری دارد، در این روز نذرش را میان مردم پخش می‌کند. این مراسم در واقع گونه‌ای دعا یا در اصطلاح مسلمانان،‌ فاتحه دسته جمعی برای شادی ارواح درگذشتگان است.
در یزد، این مراسم از ساعت چهار بعدازظهر نوزدهم فروردین به طور مفصل برگزار می‌شود، اما در تهران به دلیل مشغله‌های روزانه مردم، همه نمی‌توانند در یک ساعت مشخص یک جا جمع شوند. از این‌رو، مراسم چند سالی است که منسجم برگزار نمی‌شود و هر زردشتی هر ساعتی از روز مذکور که توانست، برای زیارت قبور به قصر فیروزه می‌رود.
فرودگ یا فروردینگان جشنی است برای یادبود درگذشتگان و از آنجا که در دین زردشتی، آیین‌های سوگواری به اشکالی که می‌شناسیم، وجود ندارد، این مراسم به صورت جشن برگزار می‌شود و مردم روان درگذشتگان را هم در شادی خود شرکت می‌دهند.
منابع:
– آموزگار، ژاله؛ تاریخ اساطیری ایران، تهران: سمت،‌ ۱۳۷۴٫
– بویس، مری؛ تاریخ کیش زرتشت، ج ا، ترجمه همایون صنعتی‌زاده،‌ تهران: توس، ۱۳۷۴٫
– بویس، مری؛ زردشتیان، باورها و آداب دینی آنها،‌ ترجمه عسکر بهرامی، تهران: ققنوس، ۱۳۸۱٫
– پورداود، ابراهیم؛ یشت‌ها، ج ا،‌ تهران: اساطیر، ۱۳۷۷٫
– کریستین سن، آرتور؛ نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه‌ای ایرانیان، ترجمه ژاله آموزگار – احمد تفضلی، تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۷٫
– ویدن‌گرن، گئو؛‌ دین‌های ایران، ترجمه منوچهر فرهنگ، ویراسته آرزو رسولی، تهران: آگاهان ایده، ۱۳۷۷٫
– هینلز، جان؛ شناخت اساطیر ایران، ترجمه ژاله آموزگار – احمد تفضلی، تهران: نشر چشمه و کتابسرای بابل، ۱۳۷۱٫

IID_logo

معنویت بودایی

معنویت بودایی
نام پژوهشگر :
تاریخ درج  : ۱۶/۱/۱۳۸۴
منبع :
شرح : وقتی گفته شد معنویت بودایی، وصف بودایی، وصفی جدا آمده است که مثلا آن را مقابل معنویت اسلامی قرار می‌دهد پس باید پرسید:
وجوه شاخص معنویت بودایی با غیربودایی چیست؟

در معنویت بودایی نقطه آغاز کار درد و رنج است (به نظر نگارنده هیچ دین تاریخی‌ای از این زاویه آغاز نکرد). آیین بودا در میان ادیان سنتی از این جهت اگزیستانیالیست‌ترین دین است. هر چیز دیگری غیر از درد و رنج مسئله فکری است. تنها چیزی که با وجود ما سر و کار دارد، درد و رنج است. از سوی دیگر اجتناب‌ناپذیرترین مسئله برای انسان است. دومین نکته اینکه درد و رنج تعیینی‌ترین چیز نیز هست. (هر درد و رنجی کاهش می‌یابد که معنا بیابد) بودا می‌خواست با معنا دادن به درد و رنج آن را کاهش دهد.

پیش‌فرض‌های مابعدالطبیعی در این آیین بر کمترین وزن خود در مقایسه با دیگر ادایان رسیده است؟ در اّیین بودا فوق طبیعیات استثنایی است که به وقت ضرورت و به قدر ضرورت به آن توجه می‌شود. در آنجایی که باز می‌تواند در کاهش درد و رنج موثر باشد.

هر قدر فوق طبیعیات کم شود، انسان‌شناسی قوی می‌شود. بنابراین در آیین بودا انسان‌شناسی به لحاظ حجم کاری که در آن شده، قوی‌ترین است. شاید اعرف المعارف معرفه النفس در سنت اسلامی اشاره به اهمیت این امر باشد، اما انسان‌شناسی و فربه‌سازی آن در فرهنگ ما حرکت ماکوس داشته؛ مثلا در آثار ابن سینا به نفس پرداخته شده، اما در آثار علامه طباطبایی دیگر هیچ خبری نیست.

آیین بودا تنها آیینی است که بنیانگذارش گفته است که من خطاکارم و از پیروانش می‌خواهد که آموزه‌هایش را بیازمایند. بنابر این نکته آیین بودایی دو تفاوت با دیگر ادیان پیدا می‌کند.
الف) قداست هستی را به موجودات دیگر می‌دهد. ب) تعبد به حداقل می‌رسد، یعنی آزمون‌گرایی معنوی که مقابل آن آزمون‌گرایی مادی غرب است.

در آیین بودا امور Local و محلی که وابستگی شدید خاستگاه داشته باشد، کم است. هر دینی که بتواند «لوکال» را کم کند، جهانی‌تر می‌شود. کاهش لوکالیته یعنی شکافتن اموری که با لوکال پیوسته‌اند و بیرون کشیدن اموری که بتوان در نظم جهان رواج داد.

ضربه درمانی که در ذن خیلی معروف است، در آیین بودا، بویژه شاخه ذن زیاد است. معنایش این است که شخص وقتی با استدلال به آستانه وجودی رسید، به باورها جواب نمی‌دهد.

به جای تغییر ذهن با استدلال به آستانه وجودی رساندن است، ضربه درمانی وارد کردن (رسیدن به موقعیت مرزی، همین ضربه درمانی است که در میان اگزیستانسیالیست‌ها هست)
نگارنده معتقد است که در قرآن (کتاب مقدس ما) به آنچه درباره بودا گفته‌ام، خیلی نزدیک‌تریم تا آنچه الان به آن رسیده‌ایم. به نظر می‌رسد خود قرآن خیلی وجودی‌تر است تا آنچه الان از آن برداشت کردیم.
رضایت درجه دوم برای رنج زمانی حاصل می‌آید که به درد معنا دهیم.
شرح :

IID_logo

اسلام، ایرانیان و آیین چهارشنبه‌سورى

اسلام، ایرانیان و آیین چهارشنبه‌سورى
نام پژوهشگر : علیرضا جبارى
تاریخ درج : ۲۲/۱۲/۱۳۸۳
منبع :
شرح : برگزارى مراسمى به نام “چهارشنبه سورى” یا “چارشنبه سورى” نزد ایرانیان از دیر باز مورد توجه بوده و پس از ورود اسلام به ایران نه تنها سابقه خود را از دست نداد، بلکه برخى از آیین و مراسم آن نیز به نوعى با فرهنگ اسلامى درآمیخت.
ریشه اصلى این مراسم را نمى‌توان بصراحت به دوران خاصى از تاریخ ایران باستان اطلاق کرد، اما به نظر مى‌رسد که مراسم آتش‌بازى و برخى سنت‌هاى چهارشنبه سورى در دوران کهن و بخصوص در زمان ادیان مختلف به نوعى با آرا و عقاید آن ادیان درآمیخت.
آریاییان تمایل داشتند در طول سال شبى را با آتش‌بازى و شادمانى سپرى کنند؛ به همین دلیل به شیوه‌هاى مختلف مى‌کوشیدند تا از ادیان و باورهاى رایج زمان خود نیز “حکم تاییدى” براى بقاى این مراسم اخذ کنند.
در دورانى این مراسم با باورهاى میترایى و اعتقاد عمومى به آتش به عنوان رکنى از اساس خلقت جهان درآمیخت و در دورانى دیگر نیز اعتقادات دین زرتشت در احترام به آتش را دستمایه بقاى خود کرد.
با ورود اسلام به ایران سنت دیرین چهارشنبه سورى و بخصوص آیین آتش بازى در این شب، هر چند بصراحت مورد مخالفت علما و فقها قرار نگرفت، اما تایید نیز نشد.
اسلام با ورود خود به ایران در مقابل آداب، سنن و فرهنگ رایج ایرانیان سه شیوه را در پیش گرفت.
دین اسلام با برخى از آیین‌ها که توام با شرک و خرافه بود، مبارزه کرد، برخى دیگر از مراسم و سنت‌هاى ایرانیان را با اندکى تغییر قبول کرد و بسیارى از آیین‌ها را نیز بدون دخل و تصرف امضا کرد.
مرحوم “على اکبر دهخدا” در لغت‌نامه جامع خود درباره این روز این گونه آورده است: “آخرین چهارشنبه اسفند ماه هر سال شمسى است که ایرانیان در شب
آن چهارشنبه جشن “چارشنبه سورى” مى‌گیرند و آداب و رسوم خاصى را در آن شب برگزار مى‌کنند.”
“جشن چارشنبه سورى از جشن‌هاى ملى و باستانى ایرانیان است و هنوز در بسیارى از شهرها و روستاهاى ایران شب این روز را به طرزى خاص جشن مى‌گیرند.”
دهخدا افزوده است: “اشتقاق ترکیب چهارشنبه سورى یعنى چهارشنبه عیش و نوش که مى‌رساند این شب براى جشن و سرور بنیاد گذاشته شده است.
آیین این شب دو قسم است: یک بخش آن عمومى و مشترک میان تمام مردم ایران که حتى بعضى از آن‌ها را در ملل دیگر نژاد آریا مى‌توان یافت (مانند مردم مناطق قفقاز که هم اکنون نیز به این مراسم مى‌پردازند) و بخش دیگر آن نیز مخصوص مناطق عمده ایران، از جمله تهران است.
آتش افروزى و افروختن آتش هر چند قدیمى‌ترین بخش آیین چارشنبه سورى بوده، اما تنها یکى از مراسم این شب نزد ایرانیان بوده است.
مراسم دیگرى همچون نشستن بالاى توپ مروارید (توپى قدیمى در میدان ارگ تهران) براى برآورده شدن آرزو، کوزه شکستن، فالگوش، گره‌گشایى، دفع چشم‌زخم و بخت‌گشایى، کندر و خوشبو، قلیاسودن، آش بیمار، فال گرفتن با بولوئى (کوزه دهان گشاد کوچکى که در قدیم براى نگه داشتن ادویه به کار مى‌رفت) و تیراندازى و آتش بازى از جمله مراسم ایرانیان در قدیم بوده است.
به نظر مى‌رسد مراسم آتش بازى و تیراندازى یک رسم متداول نزد ایرانیان بوده که در جشن‌ها و شادى‌ها صورت مى‌گرفت.
از میان این مراسم، سنت “کندر و خوشبو” به این صورت بود که زنان بر دکان عطارى مى‌رفتند و از او “کندر وشا براى کارگشا” مى‌خواستند و تا عطار مى‌رفت و آن را مى‌آورد، آن‌ها فرار مى‌کردند. این رسم ویژگى‌هایى داشت: از جمله اینکه دکان عطارى حتما باید رو به “قبله” مى‌بود و درخواست اسفند (اسپند) و کندر به این دلیل بود که در شب چهارشنبه سورى آن را در آتشى که مى‌افروختند، به منظور دفع چشم‌زخم و حل مشکل خود مى‌ریختند.
مرحوم دکتر “محمد مقدم” استاد زبان‌شناسى دانشگاه تهران اعتقاد داشت: خاستگاه چهارشنبه سورى مانند بسیارى از مشکلات تاریخى ایران باستان پوشیده
است، اما اجمالا مى‌توان خاستگاه آن را مربوط به ستاره‌شناسى دانست.”
وى مى‌گوید: “شب چهارشنبه سورى جشنى است که مانند بیشتر جشن‌هاى ایرانى به ستاره‌شناسى (به این دلیل که ستاره‌شناسى مبدا همه حساب‌هاى علمى و تقویمى است) بستگى دارد.
در برخى از منابع تاریخى آمده است: در ۱۷۲۵ سال پیش از میلاد، زرتشت بزرگ‌ترین حساب “گاه‌شمارى جهان” را کرده و “کبیسه‌اى” پدید آورده و تاریخ‌هاى کهن را درست و منظم کرده است و براى همین ایرانیان جشنى را به بزرگداشت آن برگزار مى‌کردند.
جشن چهارشنبه‌سورى، همانند چندین جشن دیگر مانند جشن سده، جشن آذرگان، جشن شهریوگان از جمله آئین‌هاى بازمانده از آریایى‌ها در ایران است که همه آنها منسوخ شده و تنها جشن چهارشنبه‌سورى به شیوه‌هاى مختلف همه ساله در شب آخرین چهارشنبه سال، به گونه‌اى معنى‌دار از سوى ایرانیان برپا مى‌شود.
آتش همان طور که ذکر شد، نزد ایرانیان باستان، مقام بسیار والایى داشت.
بر اساس برخى از باورها، ایرانیان آتش را فرزند “اورمزد” مى‌دانستند و اعتقاد داشتند که آتش مى‌تواند ناپاکى‌ها و پلیدى‌ها را از میان ببرد.
ایرانیان پیش از فرارسیدن هر جشن ملى و مذهبى، به آتشکده‌ها مى‌رفتند و به نیایش مى‌پرداختند.
در برخى منابع واژه “سورى” در زبان پهلوى از کلمه “سوریک “(SURIK) مشتق شده و(IK) آخر آن نیز پسوند نسبت است.
واژه “سور” (SUR) به معنى سرخ است و در زبان فارسى “گل سورى” به معنى گل سرخ، از همین ریشه است.
چهارشنبه‌سورى را نیز از آن جهت “سورى” گفته‌اند که در آن، آتش سرخ افروخته مى‌شد و برپا داشتن آتش در این روز به مفهوم گرم کردن جهان و زدودن سرما، پژمردگى، بدى و نحوست از تن و جان بود.
دکتر “جهانگیر اوشیدرى” موبد زرتشتیان مى‌گوید: مراسم چهارشنبه‌سورى و چیدن “هفت سین” کوچک‌ترین ارتباطى با ایرانیان باستان و باورهاى دین زرتشت پیامبر نداشته و طى قرون و اعصار به صورت یک سنت درآمده است.
استاد “بهرام فره‌وشى” از ادیبان تاریخ‌نویس معاصر نیز سخنان موبد زرتشتیان را تایید می‌کند و مى‌گوید: در ایران کهن روزهاى هفته رایج نبوده؛ از این رو
آتش افروزى نیز در روز سه‌شنبه آخر سال و پیش از نوروز نمى‌توانسته معنایى داشته باشد.
وى مى‌گوید: این آتش افروزى درست پیش از آغاز جشن “همسپتمدم” یعنى در سیصد و شصتمین روز سال که آغاز روزهاى “گاسانیک ” یا “پنجه وه” انجام مى‌گرفته
و علت آن بود که ایرانیان اعتقاد داشتند روح نیاکان‌شان در آغاز این روز به زمین مى‌آید و برکت و نیک‌روزى براى خاندان خود مى‌آورد.
ایرانیان مطابق آیین میترایى اعتقاد داشتند که ارواح نیاکان با دیدن آتش‌هایى که در این شب افروخته مى‌شود راه خود را می‌یابند و به آن سمت هدایت مى‌شوند.
در برخى نوشته‌هاى اسلامى نیز روایتى درباره این آیین ذکر شده که به نظر مى‌رسد بخش‌هایى از آن با واقعیت منافات داشته باشد.
از جمله اینکه گفته شده که “مختار بن عبیده ابى ثقفى” پس از آنکه به خونخواهى امام حسین (ع) قیام کرد، مورد احترام ایرانیان قرار گرفت.
ایرانیان با روشن کردن آتش روى پشت بام‌ها، حمایت خود را از مختار اعلام ‌مى‌کردند و در ادامه (و متاسفانه) برخى نیز گفته‌اند که پس از قیام و خونخواهى، مختار از روى آتش مى‌پرید و صلوات مى‌فرستاد.
شکى نیست که مختار به دلیل قیام علیه دستگاه اموى مورد توجه ایرانیان قرار گرفته بود و بسیارى از سربازان او ایرانى بودند (و شاید به همین دلیل ایرانیانى که براى او مى‌جنگیدند، در اردوگاه خود مراسم آتش بازى انجام مى‌دادند) اما نکته حائز اهمیت در این است که هیچ ارتباط منطقى را نمى‌توان بین آتش‌بازى در شب چهارشنبه‌سورى و حمایت ایرانیان از مختار ثقفى یافت.
آیت‌الله دکتر “سید على لواسانى” ضمن تایید این مطلب تصریح مى‌کند: این اطلاعات و روایات که منسوب به مختارثقفى است، درست نیست و هیچ مدرک مستندى نیز در این باره وجود ندارد.
مدرس و مدیر حوزه علمیه حضرت زینب (س) در این باره مى‌گوید: نقل این موضوع و اساسا برگزارى آیین چهارشنبه‌سورى در اسلام فاقد مدرک شرعى است و از نظر شرع مقدس اسلام نیز ذکر آن صحیح نیست.
آیت‌الله لواسانى که نماینده بیشتر مراجع عظام در تهران است، اعتقاد دارد: سکوت اسلام درباره مراسم آتش بازى درچهارشنبه‌سورى به دلیل اصرار مردم در برپایى آن است و این سکوت دلیلى بر امضای این مراسم توسط اسلام نیست.
به هر حال موضوع آتش و آتش بازى در چهارشنبه‌سورى و در شب آخرین سه‌شنبه سال، به‌رغم آنکه در بسیارى از نقاط ایران و خارج از ایران از جمله فرانسه، ژاپن، مصر، ترکیه، کشورهاى آسیاى میانه و قفقاز و نقاط دیگر برگزار ‌مى‌شود، هیچ گونه مدرک محکم و مستند تاریخى ندارد و بخصوص توسط اسلام و ادیانى مانند زرتشت نیز مورد تایید قرار نگرفته است.
بر این اساس سنت دیرینه “چهارشنبه‌سورى” را تنها و تنها باید در میان باورهاى ملى و باستانى ایرانیان جست‌وجو کرد و مادام که این سنت آسیبى به اعتقادات و شعائر دینى – اجتماعى جامعه کنونى ایران نرساند، مى‌توان آیین و مراسم آن را با ابزارهاى کارآمد و منطقى اداره کرد.

IID_logo

آب و دعای باران در ایران

آب و دعای باران در ایران
نام پژوهشگر :
تاریخ درج : ۹/۱۲/۱۳۸۳
منبع : میراث خبر
شرح : مغول‌ها در گرمای تابستان چند سنگ را به نشانه و نیت خواستن بارش در آب گودال و چشمه‌ای می‌اندازند و بر این باورند که با این کار باران یا برف خواهد بارید. از مطالعه اساطیر و آیین‌ها، مناسک و رسوم مختلف مردم در سراسر جهان برمی‌آید که آب همواره به عنوان «بن مایه آفرینش» و بارور کننده و زاینده مورد تقدیس و ستایش بوده است و همواره برای آن سرشتی جادویی قایل بوده‌اند.
در حوزه‌های گوناگون فرهنگی و با توجه به جغرافیای بومی آیین‌ها، باورداشت‌های گوناگونی در مورد آب مشاهده می‌شود. یکی از این حوزه‌های فرهنگی، ایران است که با توجه به خصوصیات جغرافیایی، اقلیم‌های متفاوتی را دربرمی‌گیرد. در اکثر این آیین‌ها ترس از خشکسالی به چشم می‌خورد، از همین روی مراسمی چون عروسی آب و دعاهای باران و نماز و نیایش برای طلب باران و یا شستن تابوت در آب و یا نهادن علم عزاداری برای باران خواهی پدید می‌آید و یا اینکه در باور مردم آب همواره از سرشتی جادویی برخوردار است، چنانکه شب‌ها کاریزها، قنات‌ها و چشمه‌ها و رودخانه‌ها مأوای موجودات وهمی و جنیان و پریان می‌شود.
خاصیت جادویی آب، درمان بخش نیز است؛ از این روی چشمه‌ها وآب‌های مقدس و مناسک و مراتب احترام گذاری به آن‌ها را داریم که غالباً برکت بخشی و نماد سبزی و زایندگی هستند و اغلب درخت یا درختچه‌ای در کنار آنان حاکی از این نماد به چشم می‌خورد که آن هم معمولاً شفابخش و مورد تقدیس است.

مراسم دعای باران در حوزه فرهنگی – جغرافیایی کویر
با توجه به اینکه فلات ایران بویژه نواحی مرکز، حاشیه و اطراف کویرهای بزرگ «لوت» و «نمک» خشک است و کم آب، یکی از اساسی‌ترین مشکلاتی که مردم، چه در شهر و چه در روستا با آن روبه‌رو بوده و هستند، تأمین آب است. خشکسالی و کم آبی‌های پیاپی باعث شده مردم این مناطق که از راه دامداری و کشاورزی امرار معاش می‌کنند، همواره به تأمین آب بیندیشند. بی گمان باران یکی از اصلی‌ترین منابع تأمین کننده آب در نواحی خشک بوده و هست. ارزش حیاتی باران برای کشاورزان و دامداران که بشدت متکی به نم و رطوبت زمین‌اند، سبب شده که همیشه چشم به آسمان بدوزند و در انتظار آمدن ابرهای باران‌زا باشند و همین امر موجب برگزاری مراسم برای طلب و تمنای باران شده است.
مراسم طلب و تمنای باران به دو صورت انفرادی و گروهی انجام می‌گیرد:

نمونه‌های انفرادی:
نهادن قیچی در زیر ناودان (در روستاهای حومه کزاز، سربند، علی‌آباد، مهاجران، فراهان، بزچلو و …)
وارونه گذاردن بیل در آبراه خانه‌ها (در روستاهای مشک آباد، خمین، محلات، ساوه، سربند، فراهان)
نوشتن نام هفت یا چهل کچل و گره زدن ریسمان و آویختن آن از ناودان (در روستاهای سربند، ده کوهر، ده داود، هند رود، حشیان، حومه کزاز، ‌شازند، خمین، محلات و در میان بختیاری‌ها)

نمونه‌های گروهی:
نماز استسقاء یا نماز باران، چمچه گلین، ‌عروسی قنات، در این بخش به اختصار و به عنوان نمونه مراسم «چمچه گلین» و «عروسی قنات» را می‌آوریم:

چمچه گلین
این مراسم از فراگیرترین و رایج‌ترین مراسم آیین نمایشی باران خواهی در نقاط مختلف ایران و حتی دیگر کشورها از جمله ترکیه، بلغارستان، یوگسلاوی، سوریه، ترکمنستان، تاجیکستان و پاکستان است.
چمچه گلین با هدف طلب باران در خشک‌سالی‌ها در نواحی مختلف اجرا می‌شده است و هنوز هم گاهی اجرا می‌شود.
این مراسم با کار بچه‌هایی شروع می‌شود که یکی از آن‌ها «چمچه» یا قاشق بزرگ چوبی را در دست دارد. بچه‌ها لباس عروسکی را که از قبل آماده کرده‌اند، به تن ‌چمچه می‌پوشانند و آن را چمچه گلین (عروس باران) می‌نامند. یکی از بچه‌ها چمچه گلین را به دست می‌گیرد و همراه بچه‌های دیگر در حالی که ترانه عروس چمچه و تمنای باران را می‌خوانند، برای گرفتن هدیه به در خانه‌ها در (شهر یا روستا) می‌روند. بر در هر خانه رئیس یا بزرگ خانه سطل یا ظرفی آب بر روی عروس چمچه می‌ریزد و مقداری حبوبات، مواد خوراکی، یا پول به بچه‌ها می‌دهد. در پایان بچه‌ها با موادی که گردآوری کرده‌اند آش می‌پزند و آن را میان خود و نیازمندان تقسیم می‌کنند.
این مراسم از جمله آیین‌هایی‌ست که برای طلب باران در اکثر روستاهای مرکزی و بویژه منطقه سربند، شازند ‌و خصوصاً روستاهای ترک زبان اجرا شده است و هنوز در برخی روستاها اجرا می‌شود. (باشکوز، ایمان، مراسم تمنای باران و باران سازی در ایران، ص ۱۱۹)
نظیر این مراسم در سایر نقاط ایران، در حوزه فرهنگی گیلان، با عنوان کتراگئشه،‌ در بوشهر با عنوان «گلین» و عروس زشت برگزار می‌شود. به این طریق که عروسی را که مظهر زیبایی و نشانه باروری است، به صورت زشتی جلوه‌گر می‌سازند و با تکدی از اجتماع و طبیعت برای چنین مظهری طلب نعمت می‌کنند.
آنچه در تمامی این مراسم مشابه است، کار گروهی و طلب نعمت است. به نشانه برکتی که قرار است از طبیعت نازل شود و معمولاً در همه آن‌ها ترانه‌ای دسته جمعی برای طلب باران خوانده می‌شود.
از جمله دیگر این مراسم، اجرای نمایش باران خواهی «گلی» در دشتی و دشتستان، نیریز، ممسنی، قریه چاه انجیر سروستان و سیف‌آباد لرستان، همچنین در بوشهر و در ایل «باصری» است. عروسی قنات موضوع نر و ماده بودن آب‌ها و نیز قنات که ماندگاری است از مراسم دوران ستایش آناهیتا و تیشتر، ما را به عروسی قنات رهنمود می‌کند که امروزه در بسیاری از نقاط ایران، از جمله روستاهای اراک، تفرش، ملایر، تویسرکان، محلات، خمین، گلپایگان،‌ دلیجان، چهارمحال، اصفهان، دامغان،‌ شاهرود، یزد و شهر کرد متداول است. در گذشته حوزه اجرای رسم عروسی در تمامی نقاط ایران گسترده بوده است؛ در حال حاضر در ایران این آیین ویژه قنات است. احتمال دارد که در دوران باستان عروسی چشمه، رودخانه و… نیز وجود داشته است. بررسی‌های انجام شده در مورد این موضوع نشان می‌دهد که در مناطق کم باران و تقریباً کم آب و نیز در حاشیه کویر ایران اجرا می‌شود و هرگاه در اثر نیامدن باران آب قنات کم می‌شده، این مراسم اجرا می‌شده است.
در این بخش یک نمونه از اجرای مراسم عروسی قنات را می‌آوریم: طرز عمل بدین صورت است که با انتخاب عروس قنات که ممکن است یک زن بیوه و یا یک دوشیزه باشد، سعی می‌کنند رضایت او را به دست بیاورند، بنابراین پس از این عمل، مردم عیناً مانند یک عروسی معمولی جشن می‌گیرند. ساز و دهل و سایر آلات موسیقی محلی نواخته می‌شود و با رقص و دست افشانی شادی می‌کنند. گاه پیشاپیش آنان پیرمردان و پیرزنان حرکت می‌کنند و عروس را بر سر سفره عقد که معمولاً در کنار قنات است، می‌برند. ممکن است این مراسم در خانه‌ای باشد، آن گاه کوزه‌ای از آب قنات بر سر سفره عقد می‌گذارند. پس از مراسم عقد، عروس بایستی به مظهر قنات برود و در آب آن بدون لباس آب تنی کند. ممکن است زن قنات برای اینکه آب قنات قهر نکند،‌ در سال یکی دو بار در مظهر قنات آب‌تنی کند. ضمناً در سر خرمن، مردم محلی مقداری گندم و جو به وی می‌دهند. آنچه در این مراسم نیز متداول است، شادی و دادن طعام و برکت به نماد برکت و نعمت خواهی از طبیعت است و شاید عروس قنات بازمانده‌ای از رسم کهن قربانی دادن برای آب باشد. «زن» نماد زایش و زایندگی در ارتباط با آب قرار می‌گیرد و آب را نیز به زایندگی و آفرینش وامی‌دارد.
در حوزه‌های متفاوت جغرافیایی و فرهنگی مراسم و آیین‌های گوناگونی برای باران‌خواهی و تقدس آب برگزار می‌شود، آنچه مهم است این است که هرچند صورت ظاهری اجرای این آیین‌ها ممکن است متفاوت باشد، ریشه‌های مشترکی دارند. در مراسمی چون «چشن آب نو» (تعویض آب حوض‌ها و آب‌انبارها به هنگام سال نو) «جشن تیرگان»، «بردن آب به سر سفره عقد و نوروز»، «سپردن سبزه به آب در سیزده نوروز» و «عروسی باران» و یا «چهل کچلون»، «کوسن گلین» و… اعتقاد به جان‌دار بودن آب در باورداشت‌های مردم به چشم می‌خورد که همواره نماد برکت و زایش و فزونی نعمت است.
منابع مورد استفاده:
از خشت تا خشت، محمود کتیرایی، نشر ثالث، تهران، ۱۳۷۹. افسانه زندگان، علیرضا حسن‌زاده، نشر بقعه، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۱
بیان نمادین در اسطوره، محمد اسدیان، کتاب ماه هنر، شماره ۳۵-۳۶، مرداد و شهریور ۱۳۸۰.
مراسم تمنای باران و باران‌سازی، ایمان باشکوز.
پژوهش عمومی فرهنگ عامه، محسن میهن‌دوست، انتشارات توس، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۰.
جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی ایلات و عشایر، حشمت‌الله طبیبی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم ۱۳۷۸.
جلوه‌های اساطیری در آیین‌های کوچه و بازار، فهیمه غنی‌نژاد، کتاب ماه هنر، شماره ۳۶-۳۵ مرداد و شهریور ۱۳۸۰.
روان‌شناسی خرافات، جادو، گوستاو، مترجم محمدنقی براهنی، تهران، نشر نو، ۱۳۶۳
معتقدات و آداب ایرانی، ماسه هانری، مهدی روشن‌ضمیر، تبریز، ۱۳۵۵.
هنرو مردم شماره ۸۲ و ۱۵۵.
جزوه‌های درسی دکتر کیانوش کیانی هفت لنگ.

IID_logo

اقتدا به مسیح

اقتدا به مسیح
زمینه‌ای برای گفت‌وگوی عرفانی اسلام و مسیحیت
نام پژوهشگر : سعید عدالت‌نژاد
تاریخ درج : ۱۵/۱۱/۱۳۸۳
منبع : بنیاد اندیشه اسلامی
شرح : اگر سودای رسیدن به درجات عالی کمال را در سر داری، باید شجاعت آغاز کنی، تیشه بر ریشه زنی تا حب ذات پنهان و منحرف خویش را و هر امتیاز مادی و شخصی را قلع و قمع کنی. تقریبا همه رذائل دیگری که غلبه بر آنها لازم است، از این رذیله حب نفس منحرف ناشی می‌شود. اما آنها که می‌کوشند نفس خویش را کاملا بمیرانند و برآن مسلط شوند، بسیار کم‌اند و در نتیجه غرقه در نفس خویش می‌مانند و به هیچ وجه نمی‌توانند به لحاظ معنوی بر خود فائق آیند. کسی که مایل است با من در راه آزادی واقعی قدم بگذارد، باید در درون خود همه علایق فاسد و منحرف را بکشد و هیچ علاقه خودخواهانه‌ای به هیچ مخلوقی نداشته باشد». (اقتدا به مسیح، کتاب اول باب هجدهم)
کتاب اقتدا به مسیح (The Imitation of christ) بعد از انجیل در نظر مسیحیان یکی از کتاب‌های کلاسیک محبوب و بااهمیت در حوزه عرفان عملی به حساب می‌آید. این کتاب بیانگر جریان عرفانی در قرون وسطی است که به تفکر مسیح شهرت یافته است. ادبیات و لحن کتاب با پاره‌ای از گرایش‌های عرفانی و صوفیانه عالم اسلام مشابهت‌های فراوانی دارد. خواننده مسلمان این کتاب در اکثر صفحات احساس همدلی و قربت نسبت به مطالب دارد. جملات و عناوین باب‌ها آنقدر آشنا به نظر می‌رسد که خواننده گمان می‌برد به خواندن کیمیای سعادت امام محمد غزالی یا معراج‌السعاده ملا احمد نراقی مشغول است. این کتاب متعلق به توماس اکمپیس (Thomas Akempis) متوفای قرن چهاردهم میلادی است که به لحاظ فکری و منش عملی تعلق خاطر فراوانی به انجمن زندگی مشترک برادران ایمانی (Brethren of the common life) دارد. او از سن ۱۴ سالگی تا آخر عمر یعنی ۹۰ سالگی در یکی از این انجمن‌ها زیسته است. اعضای این انجمن‌ها در لوای قوانین خاصی با یکدیگر به صورت مشترک زندگی می‌کردند. هر که هر چه داشت به صورت مشترک استفاده می‌شد. آنها به لباس و غذایی کم قانع بودند و هیچ اندیشه‌ای در سر برای فردای خویش نداشتند. هدف اصلی انجمن این بود که با بازگشت به سادگی و شور و اشتیاق حواریون عیسی مسیح، با رفاه‌طلبی و انحراف روحانیان روزگار خویش به مبارزه برخیزد. از این رو در توصیه‌های توماس اکمپیس می‌خوانیم: «لباس رهبانی پوشیدن و سر تراشیدن فی نفسه مهم نیستند؛ این تغییر شیوه زندگی و کشتن هواهای نفسانی است که راهب واقعی می‌سازد. کسی که در دنیا در پی چیزی جز خدا و نجات خویش است، روح او چیزی جز زحمت و غم نخواهد یافت. کسی که نمی‌کوشد از همه کمترین باشد و خادم همگان، هرگز مدت زیادی در آرامش نخواهد بود».
خود توماس رفتار افتاده و انزواطلبانه‌ای داشته و هرگز در پی شهرت و جاه نبوده است. از این رو به مقامات کلیسایی هرگز توجهی نداشت و البته کلیسا نیز با وجود اعتراف به پرهیزگاری او هرگز در حق او از لقب قدیس (saint) استفاده نکرده است. جوهره تفکر او تاکید بر تجربه باطنی و دوری از فلسفه یونانی و نظرپردازیهای متکلمانه است. تمام اصرار او بر فراگرفتن معرفتی است که به کار آدمی می آید. از این رو می گوید: «بسیار احمقانه است غفلت از چیزهای مفید و ضروری و پرداختن مصرانه به امور عجیب و غریب و مضر. در حقیقت ما چشم داریم و نمی بینیم. ما را چه کارها با چیزهایی مثل جنس و نوع؟ ما را چه کار با چیزهایی که اگر هم ندانیم بر آنها مؤاخذه نمی شویم!» از این رو، در سراسر کتاب از اصطلاحات فلسفی، کلمه ای به چشم نمی خورد و در عوض با لحنی ساده و جذاب از آموزه های الهیات مسیحی برای بدست آوردن عشق خالص به خداوند مدد می جوید. او عصاره این عشق را در زیر پا گذاشتن فهم و ذکاوت بشری می داند و معتقد است اگر به جای تکیه بر فهم و توانایی خود به فضیلت تسلیم بودن در برابر عیسی مسیح تکیه کنی، سوار بر بال عشقی سوزان شده ای که از عقل صرف فراتر می رود و به تعبیر او با خداوند یکی می شوی. از این مقام عرفای اسلامی با تعبیر «وصال خداوند» یا «قرب به او» یاد کرده اند. این همان رویه ای است که بعدها در قرن هفدهم به «ایمان گرایی» شهرت پیدا کرد. در نظر توماس، خداوند به عظمت عشقی که در پس عمل قرار گرفته است، می نگرد و نه به عظمت دستاورد انسان. تفکر خدا محوری که از آموزه های مشترک اسلام و مسیحیت است، در سراسر کتاب به چشم می خورد. «انسانی که انگیزه او عشق کامل و حقیقی است در هیچ چیز در پی خود نیست بلکه فقط علاقه دارد در همه چیز به مجد و عظمت خدا کمک کند. او درصدد هیچ عملی نیست که خود را راضی کند بلکه، در ورای همه خوبیها به اینکه مستحق عنایت خداوند شود، دل بسته است. هیچ خیری را به مردم نسبت نمی دهد بلکه همه خوبیها را از آن خداوند می داند. مبدایی که همه چیزها از او ناشی می شود، غایتی که همه قدیسان در پناه او از آرامش و کمال بهره می برند. آه! ای کاش در آدمی بارقه ای از عشق حقیقی وجود داشت تا به یقین می دانست که همه چیزهای زمینی فریبنده و موهوم اند». در نگاه عارفانی چون توماس اکمپیس والاترین و با ارزش ترین علمها آن است که آدمی از خود فهم درست و ارزیابی متواضعانه ای داشته باشد. خود را چیزی به حساب نیاورد و دیگران را برتر از خویش بداند. در روزگار ما که اخلاق و معنویت بسیار کم رنگ شده اند، شاید توصیه های امثال توماس، توصیه های آسمانی و غیر واقعی تلقی شوند. اما نکته مهم در این جاست که عالمان مسیحی و مسلمان باید بتوانند با تفسیرهای نوین این آموزه های کهن و نورانی را همواه در دل آدمی پر فروغ نگهدارند و مهمتر از تفسیر، عملکرد اخلاقی خود آنهاست. چگونه می توان در سطوح مختلف جامعه انتظار اخلاق داشت و آن را در بزرگان آن قوم جست و جو نکرد. به تعبیر بسیار زیبای حضرت امام حسین (ع) الناس علی دین ملوکهم. این نکته در بیان توماس به گونه ای دیگر آمده است. «ما همواره می خواهیم دیگران بی عیب باشند، اما اشتباهات خویش را اصلاح نمی کنیم. ما دوست داریم دیگران را به جد سرزنش کنیم اما هیچگاه مشتاق نیستیم خود را اصلاح کنیم. ما دوست داریم آزادی دیگران را محدود کنیم، اما نمی خواهیم چیزی از ما دریغ شود. دوست داریم دیگران تحت قانون درآیند، اما هیچگاه نمی خواهیم خودمان پیرو قانون باشیم. از این رو، کاملا روشن است که به ندرت به همسایه ها بسان خویش توجه می کنیم». شاید در همه صفحات کتاب خواننده مسلمان مواردی را بیابد که مشابهت های فراوانی با جملات بزرگان و اولیای مسلمان دارد. حتی در مواردی، مطالب بسیار شبیه به آیات قرآن اند. از این نکته می توان استفاده کرد که متن این کتاب زمینه بسیار مناسبی برای گفت و گوی مسلمانان و مسیحیان است. این کتاب به گزارش دائره المعارف جدید الانتشار New catholic Encyclodia (2003) تاکنون به بیش از ۵۰ زبان ترجمه و منتشر شده است.