همه نوشته‌های موسسه گفتگوی ادیان

IID_logo

سرگذشت کتاب مقدس

سرگذشت کتاب مقدس
نام پژوهشگر :
منبع : روزنامه ایران
شرح : سابقه انس و آشنایى ایرانیان با کتاب مقدس (مشتمل بر عهد جدید و عهد عتیق) به سالیان دور مى‌رسد. این انس و آشنایى در پاره‌اى موارد به ترجمه کتاب مقدس منجر شده است. با این همه ترجمه‌هاى پارسى این کتاب، هیچ گاه عارى از لغزش و نقصان نبوده است. پیروز سیار که پیش از این «کتاب‌هاى قانونى ثانى» را به قلمى پخته و پاکیزه در کسوت پارسى درآورده بود، هم اینک روى به ترجمه کامل کتاب مقدس آورده است. این مجموعه قرار است در دو جلد به همت نشر نى منتشر شود. جلد نخست آن که اکنون به پایان رسیده و در انتظار طى مراحل قانونى چاپ است، شامل چهار انجیل به همراه رساله اعمال رسولان خواهد بود و جلد دوم آن در دست ترجمه و آماده‌سازى است. ترجمه و انتشار این مجموعه که حجمى بالغ بر ۱۵۰۰ صفحه خواهد داشت، بى‌گمان اتفاق فرخنده‌اى در عرصه دین‌پژوهى به شمار مى‌آید و پیداست که اشتیاق فراوانى در میان مخاطبان متون دست اول دینى خواهد افروخت.
مبناى ترجمه سیار «کتاب مقدس اورشلیم» (ویراست آخر، ۱۹۹۸) است که به اقرار اهل نظر، معتبرترین برگردان کتاب مقدس به زبان فرانسه به شمار مى‌آید. سیار افزون بر این کتاب، براى رفع مشکلات ترجمه به متون متعدد دیگرى نیز رجوع کرده است تا وثاقت و روانى ترجمه خود را زیادت بخشد. آنچه از پى خواهد آمد، بخشى از دیباچه مترجم فارسى کتاب مقدس (پیروز سیار) است که طى آن به عرضه شرح سودمندى از رسالات کتاب مقدس و مضامین هر یک از آنها مى‌پردازد.

عهد جدید عنوان مجموعه آثارى است که مسیحیان به کتاب مقدس افزوده‌اند. این مجموعه مشتمل بر بیست و هفت اثر است که جملگى به زبان یونانى نگاشته شده‌اند، هرچند محققانى عقیده دارند که برخى از آنها داراى نسخه اصلى آرامى بوده‌اند. این بیست و هفت نوشته جایگاه یگانه‌اى در منابع مسیحیت دارند، چرا که معیار ایمان و عالى‌ترین منبع دینى مسیحیان شمرده مى‌شوند. عهد جدید بخش دوم کتاب مقدس را تشکیل مى‌دهد و بخش نخست این اثر، که کتاب دینى یهودیان است، از سوى مسیحیان «عهد عتیق» نام گرفته تا این دو قطعه از یکدیگر تمایز یابند.
واژه «عهد» ترجمه لفظ testament است که خود از ریشه لاتینى testamentum گرفته شده و کلمه اخیر برگردان واژه یونانى diatheke است. معمولاً لفظ testament به معنى «وصیتنامه» است، یعنى سندى که در آن شخص معین مى‌کند اموال او پس از مرگش به چه صورت تقسیم شود یا مورد استفاده قرار گیرد. اما این لفظ معنى واژه عبرى بئریت را نیز مى‌رساند که در یونانى به diatheke برگردانده شده و به معنى «پیمان» است. مراد پیمانى است که طبق آن، خدا عهد کرد کسانى را که از زمره قوم او شوند، از مواهب مادى و معنوى آکنده سازد و این همان پیمانى است که طبق عهد عتیق، با قوم اسرائیل بست. انتخاب واژه testament تا حدودى خصوصیت دو جانبه‌اى را که در هر پیمانى وجود دارد، کم رنگ مى‌سازد و این بدان سبب است که بر اقتدار خدا در مقام عهدکننده تأکید شود. با توجه به این نکات، مى‌توان عهد عتیق و عهد جدید را دو مجموعه کتاب شمرد که راوى سرگذشت پیمان خدا با آدمیان هستند.
اما صفت «جدید» که به عهد تعلق گرفته است، ناظر بر کلامى شمرده مى‌شود که در کتاب ارمیاى نبى، باب ،۳۱ آیه ۳۳ آمده است: «اما خداوند مى‌گوید این است عهدى که بعد از این ایام با خاندان اسرائیل خواهم بست. شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را بر دل ایشان خواهم نگاشت و من خداى ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود». نظام شریعت قدیم که بر سنگ حک شده بود، باید در نظام تازه‌اى کمال مى‌یافت که در آن شریعت در دل‌ها نگاشته شده است. احتمالاً کلامى که عیسى در شام آخر بر زبان راند و در آن از عهد جدید سخن به میان آورد (لو: ۲۰‎/۲۲) و نیز تفسیرى که پولس از رفع حجاب در مسیح ارائه کرد (۲کر: ۱۴‎/۳)، در کاربرد صفت «جدید» نقش داشته و در نهایت موجب تمایز عهد جدید از عهد عتیق گشته است. البته استعمال این صفت بدین معنى نیست که با تکوین عهد جدید، عهد عتیق ابطال مى‌گردد؛ برعکس، یکى از ویژگی‌هاى عهد جدید این است که معنى کامل خود را در پیوند با عهد عتیق مى‌یابد، همچنان که آوگوستینوس قدیس(۱) نیز گفته است: «عهد جدید در عهد عتیق نهان است و عهد عتیق در عهد جدید عیان گشته است».

کتاب‌هاى عهد جدید
عهد جدید مشتمل بر چهار انجیل، اعمال رسولان، سیزده نامه منسوب به پولس، سه نامه منسوب به یوحنا، دو نامه منسوب به پطرس، یک نامه منسوب به یعقوب، یک نامه منسوب به یهودا، رساله به عبرانیان و مکاشفه است. عیسى در طول حیات، جز یک بار که با انگشت بر خاک نگاشت (یو: ۶‎/۸)، نوشته‌اى از خویش باقى نگذاشت.
انجیل‌هاى چهارگانه به شرح زندگانى و تعالیم مؤسس دین مسیحیت مى‌پردازند و هدف آنها برانگیختن ایمان مذهبى نزد خوانندگان است. در این نوشته‌ها زندگى مسیح از بدو ولادت تا صعود او به آسمان شرح داده شده و تعالیم دینى وى بیان گشته است. عمده‌ترین بخش‌هاى این چهار کتاب به دوران پیامبرى عیسى و وقایع آن اختصاص دارد و در آنها کلام‌ها و اعمال عیسى و معجزاتى که در طول این دوره از او به ظهور رسید، به تفصیل شرح داده شده است. سه انجیل متى، مرقس و لوقا شباهت‌هاى زیادى با یکدیگر دارند و فصل به فصل و گاه آیه به آیه آنها شبیه هم است؛ هرچند بعضاً در شرح جزئیات، اختلافاتى میان روایت‌هاى آنها مشاهده مى‌شود. از این روى، بر این سه اثر نام «انجیل‌هاى نظیر» نهاده‌اند. اما انجیل یوحنا از لحاظ ساختار متن با سه انجیل دیگر تفاوت‌هایى دارد و در آن تعالیم و کلام‌هاى مسیح با سبک دیگرى ارائه شده است.

اعمال رسولان که نوشته لوقاى انجیل نگار است، در اصل دنباله انجیل سوم بوده است. لوقا در این اثر، با استفاده از منابعى که در اختیار داشته، چگونگى انتشار پیام نجات عیسى را نشان داده و این کار را به ویژه با شرح اعمال پطرس، پولس و استفانوس انجام داده است. اما در پى آن نبوده که به دفاع از مسیحیت بپردازد و حقانیت آن را به عنوان میراث بر دین یهود بر کرسى بنشاند. درباره تاریخ مبادى کلیسا، به آنچه در این کتاب آورده اکتفا کرده است و از وقایعى همچون تأسیس کلیساى روم، کارهاى پطرس و پولس پس از آزاد شدنشان از زندان و تشکیل نخستین جماعت‌هاى مسیحى سخنى به میان نیاورده است. با این همه، اثر او حاوى اطلاعات موثقى براى درک مبادى تاریخ مسیحیت است. هدف او بیشتر ارائه گزارشى پرشور از وقایع آن دوران بوده تا از این طریق، موجبات دلگرمى مسیحیان آینده را فراهم سازد.
رساله‌هاى پولس مجموعه‌اى از سیزده نامه است که مبین آرا و عقاید او هستند، اما شرح دادن این آرا در چند سطر ممکن نیست و براى آگاهى از آنها، باید به متن این نوشته‌ها مراجعه شود. رساله به رومیان نامه‌اى است که پولس در تشریح اندیشه‌هاى الهیاتى خویش نگاشته است تا زمینه سفر او به روم و دیدار وى با مسیحیان آنجا را فراهم سازد. رساله اول به کرنتیان براى حل مشکلات کلیساى کرنت و پاسخ گفتن به پرسش‌هایى در خصوص ایمان و اعمال مسیحى نگاشته شده است. در رساله دوم به کرنتیان، پولس مى‌کوشد از خود در برابر اتهامات واعظان دروغینى که به کلیساى کرنت رخنه کرده بودند، دفاع کند. رساله به گالاتیان به مشکلاتى مى‌پردازد که میان یهودیان مسیحى شده و مشرکان به مسیحیت گرویده بروز کرده بود. در رساله به افسسیان، پولس از مشیت خدا سخن مى‌گوید و درباره فیض او در مسیح به تعمق مى‌پردازد. رساله به فیلیپیان نامه‌اى است که پولس براى قدردانى از محبت‌هاى مسیحیان فیلیپى نگاشته و در آن ایشان را به استوارى و فروتنى و همبستگى خوانده است. رساله به کولوسیان در رد تعالیم نادرستى است که معلمان دروغین در کلیساى کولوسى القا مى‌کردند. رساله‌هاى اول و دوم به تسالونیکیان براى پاسخ گفتن به پرسش‌هایى که در کلیساى تسالونیکى درباره بازگشت مسیح مطرح شده بود، نگاشته شده است. در رساله اول به تیموتئوس، پولس تیموتئوس را در راه خدمتش تشویق مى‌کند و در باب اداره کلیسا و اصلاح تعالیم نادرست راهنمایى‌هایى ارائه مى‌کند و در رساله دوم او را اندرز مى‌دهد و تشویق مى‌کند که در برابر سختى‌ها پایدارى ورزد و وظیفه خویش را در کار تعلیم ادامه دهد. در رساله به تیتوس، خصوصیات رهبران کلیسا را شرح مى‌دهد و در خصوص تعلیم مردم و کردار مسیحى رهنمودهایى ارائه مى‌کند. رساله به فیلمون نامه‌اى است که در آن پولس از فیلمون مى‌خواهد که برده خود، اونسیموس را آزاد کند.
رساله به عبرانیان نوشته‌اى متفاوت در عهد جدید به شمار مى‌رود که در متن آن نام هیچ مؤلفى ذکر نشده است. این اثر گونه‌اى خطابه است که براى یهودیان یونانى‌زبان که به مسیحیت گرویده بودند، یا براى مشرکان مسیحى شده، به نگارش درآمده است. مؤلف این نامه در پى آن نبوده که پاسخگوى مسائل خاص یک کلیسا باشد، بلکه بیشتر کوشیده است تا به شرح عواملى بپردازد که عهد جدید و عتیق را به یکدیگر پیوند مى‌دهد. او مؤکداً اظهار داشته که مسیح یگانه کاهن اعظم است و تاریخ عهدى را که میان خدا و انسان بسته شده، به کمال رسانده و نقطه مرکزى تاریخ بشریت است.
رسالات کاتولیک مشتمل بر هفت نامه است که متعلق به پولس نیستند. این نامه‌ها مخاطب مشخصى ندارند (البته به استثناى رساله‌هاى دوم و سوم یوحنا) و از این روى «کاتولیک» خوانده شده‌اند، چرا که لفظ کاتولیک به معنى عمومى یا کلى است. رساله یعقوب که «برادر خداوند» و رئیس یهودیان به مسیحیت گرویده بود، احتمالاً در اورشلیم و اندکى پیش از رساله پولس به رومیان نگاشته شده است. این نوشته که سیاق متن‌هاى آموزنده حکمت را دارد، از نظر پروتستان‌ها به منزله شرحى بر موعظه بر فراز کوه عیسى (مت: ۵ – ۷) به شمار مى‌آید و به ویژه به سبب نکوهش اغنیا و عنایت به فقیران جالب توجه است.
رساله اول پطرس براى دعوت مسیحیان روم به مقاومت در برابر آزارگرى نگاشته شده است. تاریخ این نامه معمولاً پیش از آزارگرى امپراتور روم دومیتیانوس (۲) در سال ۹۰ درنظر گرفته مى‌شود. این رساله که از جنبه‌هاى مختلف شبیه نامه‌هاى پولس است، اصالتى ویژه دارد و در آن اعتقادات اولیه‌اى که مثلاً در باب عیسى در مقام بنده بلاکش وجود داشت، ملاحظه مى‌شود.
رساله یهودا که احتمالاً نوشته برادر یعقوب است، به نکوهش معلمان دروغین و ترغیب مؤمنان به حفظ ایمانشان مى‌پردازد. در این رساله از مجعولاتى همچون کتاب خنوخ نقل مى‌شود و از این رو تاریخ تألیف آن قبل از سال۹۰یعنى پیش از تثبیت قانون عهد عتیق در شوراى یمنیا، در نظر گرفته مى‌شود.
رساله دوم پطرس وابسته به رساله یهوداست، اما در آن نقل از مجعولات مشاهده نمى‌شود. نکته جالب توجه در این رساله آن است که تحول اندیشه‌ها را در باب ظهور آخرزمانى عیسى نشان مى‌دهد. این رساله باید پس از تدوین مجموعه نامه‌هاى پولس نگاشته شده باشد، زیرا در آیات ۱۵-۱۶ از باب سوم آن، مؤلف درباره نامه‌هاى پولس نظر خود را اظهار مى‌دارد.

IID_logo

جشن روشنایی “حنوکا” و فلسفه پیدایش

جشن روشنایی “حنوکا” و فلسفه پیدایش

منبع :خبرگزاری “مهر”

هر ساله کلیمیان سراسر جهان از بیست و پنجم ماه کیسلو برای هشت شب در خانه‌های خود با روشن کردن چراغی موسوم به شمعدان “منورا” جشنی را به نام جشن “حنوکا” یا جشن روشنایی برگزار می‌کنند. آنچه در ذیل می‌آید، گزارشی است در باب این جشن:
بر اساس آداب این جشن، کلیمیان در شب اول، نخستین شمع را به همراه یک شمع با عنوان “شماس” یا خادم روشن می‌کنند و در مراحل بعدی هر شب یک شمع به شمع‌های افروخته اضافه می‌شود. به این ترتیب در آخرین روز از جشن، ۹ شمع “منورا” روشن خواهند شد، ولی شمعدان اصلی “منورا” که در بیت‌‌المقدس قرار دارد، ۷ شاخه دارد.
یهودیان در این ایام بعد از روشن کردن هر شمعی دعای ویژه همان شب را نیایش کرده و در طول روز نیز در هنگام عبادت دعای مخصوص می‌خوانند.

فلسفه و پیدایش “حنوکا”
در داستان‌های یهودیان نقل است که این عید یادگار مبارزات و فداکاری‌های اجداد آنها با دشمن کافر برای حفظ دین و آیین خود است. بر اساس این داستان روزگاری قوم یهود در سرزمین مقدس زیر یوغ حکمرانی فرمانروایان یونانی می‌زیستند.
یونانیان که دارای عقاید خرافی بودند و خدایان متعدد و ارباب انواع را می‌پرستیدند، مشاهده کردند که ملت یهود فقط یک خدا را می‌پرستد، آن هم خدایی که هیچ گونه مظهر و بتی را نباید برای او ساخت. یونانیان از این موضوع به خشم آمدند. آنها خواستند عقاید خرافی و پرستش خدایان فراوان خود را بر این ملت تحمیل کنند و برای این منظور تبلیغات دامنه‌داری را بین یهودیان به راه انداختند. مدارسی باز کردند که در آن فرهنگ یونانی را تدریس کنند و اطفال یهودی را با کیش خود آشنا سازند و در این راه تا حدودی هم موفق شدند تا عده‌ای را به آیین خود گرایش دهند و عده‌ای از یهودیان آیین اجدادی را رها کردند و به کیش یونانیان درآمدند، و به مقدسات تورات پشت کردند، لیکن عده‌ای نیز بر آیین خود باقی ماندند. یونانیان شروع به آزار و اذیت قوم یهود کردند و در این زمان بود که هفت پسر “حنا” را که حاضر نشدند بت‌پرست شوند، کشتند و آخرین فرزند وی نیز در دامان مادر کشته شد.
ناگهان “متتیا کهن گادول” (کاهن بزرگ) یک پیرمرد ۸۰ساله (معروف به خانواده حشمونایی‌ها) با مشاهده این ظلم به اتفاق ۵ پسر خود علیه یونانیان قیام کرد. روزی افسر یونانی با جوخه سربازان خود، مردم دهکده “مودیعین” را در میدان دهکده جمع کرد و قربانگاهی بنا کرد و از مردم خواست که داوطلبانه بت ژوپیتر، رب‌النوع بزرگ یونانی‌ها را پرستش کنند و برای آن قربانی کنند، لیکن کسی حاضر به این کار نشد، ناگهان یک یهودی که از دین خود برگشته بود داوطلب این کار شد. با دیدن این خیانت خون متتیاهوکهن گادول به جوش آمد و جلو رفت و با یک ضربه شمشیر به زندگی وی پایان داد.
سربازان یونانی به سوی متتیاهو گادول هجوم آوردند، ولی فرزندان متتیاهو و سایر مردم به هیجان آمدند و تمام یونیان را کشتند و جنگی درگرفت که سال‌ها به طول انجامید. متتیاهو فوت کرد، ولی پنج فرزند وی که یهودای مکابی در رأس آنها قرار داشت، نبرد را ادامه دادند تا پیروز شدند و بیت همیقداش (بیت‌المقدس) از لوث بت‌ها مطهر شد.
آنها خواستند پس از سال‌های بسیاری که در بیت‌المقدس عبادت الهی انجام نشده بود، بار دیگر به تجدید عبادت بپردازند. همه جا را آراستند و مقدمات امر را شروع کردند،اما هنگامی که خواستند چراغ هفت شاخه را روشن کنند، مشاهده کردند که “روغن مقدس” فقط برای یک شب کافی است، ولی معجزه الهی نمودار شد و این روغنی که فقط برای یک شب چراغداران کافی بود، به طور معجزه‌آسایی هشت شب روشنایی داد و امروزه به همین منظور با وجود گذشت بیش از دو هزار سال از آن تاریخ هر ساله به همین مناسبت از ۲۵ ماه کیسلو جشنی موسوم به جشن “حنوکا” برگزار می‌شود.

IID_logo

عیسی مسیح(ع)، پیام‌آور عشق و صلح

عیسی مسیح(ع)، پیام‌آور عشق و صلح

شرح : مراسم سالروز ولادت حضرت مسیح(ع) ۲۵ دسامبر برابر با چهارم دی ماه برگزار می‌شود. تاریخ این عید در سال ۳۳۰ میلادی مقر شده است و کلیساهای مشرق زمین در قرن ششم میلادی به برگزاری آن پرداختند.
روز ۲۵ دسامبر در روم باستان مصادف با یک جشن بت‌پرستی به نام تولد خورشید شکست‌ناپذیر بود. برخی از آشوریان اعتقاد دارند شب یلدا که تقریباً همان زمان برگزار می‌شود، یادآور این جشن است، زیرا یلدا به زبان آرامی یعنی میلاد و معمولا به معنی عید تولد مسیح است. در این روز غذاهای مخصوصی طبخ می‌شود و خانواده‌ها تا هفت روز از یکدیگر دیدار می‌کنند.
عیسی مسیح(ع) در شرایطی متولد شد که یهودیان آن زمان در جست‌وجوی مسیحا بودند تا قوای شیطانی را شکست دهد و در پی تأسیس سلطنت جدید بودند. در کل می‌توان گفت یهودیان آن زمان انتظارات مختلفی از مسیحا داشتند. برخی فکر می‌کردند باید پادشاهی جنگجو باشد و بعضی دیگر منتظر کسی بودند که پای‌بندی شدیدی به تورات داشته باشد و عده‌ای دیگر فکر می‌کردند او باید مرد معبد باشد. عیسی مسیح(ع) در چنین اوضاع و شرایطی متولد شد. هر چند محققان عموماً اتفاق نظر دارند که او در سال چهارم قبل از میلاد به دنیا آمده است.

تولد حضرت عیسی(ع) در انجیل
انجیل متی (۱:۱۸) تا (۱:۲۵) تولد عیسی مسیح(ع) را در زمان هیررودیس چنین روایت کرده است: «مریم(س) مادر عیسی که در عقد یوسف بود، قبل از ازدواج با او به وسیله روح‌القدس آبستن شد. یوسف که سخت پای‌بند اصول اخلاقی بود، بر آن شد که نامزدی خود را به هم بزند، اما در نظر داشت این کار را در خفا انجام دهد تا مبادا مریم بی‌آبرو شود. او غرق در این گونه افکار بود که به خواب رفت. در خواب فرشته‌ای را دید که به او گفت: یوسف، پسر داوود از ازدواج با مریم نگران نباش. کودکی که در رحم اوست از روح‌القدس است. او پسری خواهد زایید و تو نام او را عیسی یعنی نجات‌دهنده خواهی نهاد و او قوم خود را از گناهان‌شان خواهد رهانید و این همان پیغامی است که خداوند قرن‌ها قبل به زبان نبی خود اشعیا فرموده بود که بنگرید! دختری باکره آبستن خواهد شد و پسری به دنیا خواهد آورد و او را عمانوئیل خواهید نامید (عمانوئیل به زبان عبری یعنی خدا با ماست) چون یوسف بیدار شد، طبق دستور فرشته عمل کرد و مریم را به خانه‌اش آورد تا وقتی که او پسرش را به دنیا آورد و یوسف او را عیسی نام نهاد.»

تولد عیسی بن مریم(ع) در قرآن
خداوند در قرآن نیز در سوره آل‌عمران و سوره مریم به داستان تولد حضرت عیسی اشاره کرده است که در آن میان می‌توان به آیات ۱۶ تا ۳۵ سوره مریم در قرآن کریم مراجعه کرد: در همان لحظه‌‏اى که جبرئیل(ع) در مریم دمید، زنى باردار شد و تردیدى نیست که او در این اندیشه بود که مردم درباره او چه خواهند گفت؛ زیرا وى دوشیزه‌ اى بود که اکنون باردار شده بود و بدون شوهر از او فرزندى متولد شده است، این ذهنیت‏ها، او را پریشان خاطر کرد و بیمناک و مضطرب شد و علاقه‏‌مند بود از مردم کناره‌‏گیرى کند و تنها زندگى کند. اینجا بود که محلى را دور از مردم انتخاب کرد تا در آن از دیدگان آنها مخفى و نهان باشد و آنگاه که زمان وضع حمل فرارسید، درد و رنج ولادت، او را مجبور ساخت به درخت خرمایى رو آورد تا خود را به واسطه آن پنهان سازد. خود را به آن درخت رساند و بر آن تکیه زد و در آنجا به خاطر آورد که بزودى مورد آماج تهمت‌هاى ناروا قرار خواهد گرفت. در آن هنگام آرزو مى‌‏کرد اى کاش قبل از این ماجرا مرده بود و یا چیزى پست و بى‏‌مقدار بود که ارزش نام بردن نداشت، ولى لطف و عنایت خداوندى بسرعت شامل حال وى شد و صداى جبرئیل را شنید که از نزدیکى او، و محلى پایین‏تر از جایگاه وى، او را مخاطب ساخته و به وى اطمینان داد که خداوند روزى او را بر عهده گرفته است و او اگر تنها شاخه درخت خرما را تکان دهد، رطب تازه برایش فرو مى‏ریزد و مى‏تواند با گوارایى میل کند و از جوى آبى که از سمت پایین جایگاهش مى‌گذرد بنوشد و خیالى آرام و خاطرى آسوده داشته باشد و به او آموخت که اگر به فردى نکوهشگر برخورد و یا کسى درباره مسئله باردارى و چگونگى آن از او پرسید، به او پاسخ ندهد و با اشاره بگوید: نذر کرده‌ام براى خدا روزه‏اى بگیرم.

هنگامى که عیسى(ع) متولد شد و مادرش او را نزد خویشاوندان خود آورد، براى آنان – که از تقوا و پرهیزکارى و عبادات مریم اطلاع داشتند و چه کسانى که بى ‌اطلاع بودند صحنه‌‏اى غیرمنتظره بود- زیرا کارى که او انجام داده بود براى آنان بسیار شگفت‏آور بود و نیز مى‏دانستند مریم دوشیزه بوده و شوهر نکرده است و طبیعى بود که چنین امر ناگهانى فرد را در معرض اتهام قرار دهد و بدیهى است امورى از این قبیل، فرصت اندیشیدن به کسى نمى‌‏دهد، به ویژه که دلایل اتهام و قرینه‏هاى ظاهرى دال بر آن موجود باشد. بنابراین، جایى براى شک و تردید باقى نمى‌‏گذارد.
آنچه را مریم‏(س) توانست در قبال این طوفان تهمت و افترا انجام دهد این بود که به سفارش جبرئیل(ع) عمل کرد و روزه گرفت و به فرزند خود که در گهواره آرمیده بود، اشاره کرد و از آنها خواست با وى سخن بگویند. آنان از این سخن به خشم آمدند، زیرا پنداشتند مریم آنها را به تمسخر گرفته است، چون تاکنون سراغ نداشتند کودکى در گهواره سخن بگوید، ولى عیسى(ع) بدان‏ها پاسخ کاملى دال بر پاکدامنى مادرش عنوان کرد و گفت: خداوند او را به سخن آورده است و افزود: من بنده خدا هستم و خداى متعال به من انجیل عطا خواهد کرد و مرا به پیامبرى برمى‏‌گزیند و وجودم را با برکت کرده و آموزگار صفات خوب و پسندیده قرار داده است و به من دستور داده که تا زنده‏‌ام نماز را به پای دارم و زکات بپردازم و سفارشم فرمود به مادرم نیکى و مهربانى کنم، خداى سبحان مرا میان مردم، فردى ستمکار قرار نداد و در اثر گناه شقاوتمندم نساخت و آن گاه که متولد شدم و زمانى که از دنیا مى‌‏روم و هنگامى که در قیامت از بین مردگان زنده محشور می‌شوم، در پناه و امان الهى هستم.
قوم مریم نزد وی آمدند و مریم فرزند خود را حمل مى‏کرد، گفتند: اى مریم، کار بسیار زشتی انجام داده‌‏اى. اى خواهر هارون، پدرت مرد بدى نبود و مادرت هم بدکاره نبود، چرا چنین ‏کردى؟ مریم به فرزندش اشاره کرد، آنها گفتند: چگونه ما با کودکى که در گهواره است، سخن بگوییم! عیسى به سخن آمد و گفت: من بنده خدا هستم، به من کتاب آسمانى عطا کرد و مرا هر کجا که باشم، مایه برکت گرداند و تا زنده‌ام مرا به نماز و زکات و نیکى به مادرم سفارش فرمود و مرا ستمکار و شقى قرار نداد، درود بر من، آن روز که متولد شدم و آن روز که از دنیا مى‌‏روم و آن روز که زنده محشور می‌شوم.
در انجیل یوحنا (۲۷:۱۴) به نقل از حضرت مسیح(ع) آمده است: “من هدیه‌ای نزد شما می‌گذارم، ولی می‌روم، این هدیه آرامش فکر و دل است؛ آرامشی که من به شما می‌دهم، مانند آرامش‌های دنیا بی‌دوام و زودگذار نیست، پس آسوده‌خاطر باشید و نترسید! فراموش نکنید چه گفتم، گفتم که می‌روم و زود بازمی‌گردم. اگر واقعا مرا دوست داشته باشید، از این خبر شاد خواهید شد.

میلاد مسیح(ع)، پایان دسامبر یا نیمه سپتامبر

میلاد مسیح(ع)، پایان دسامبر یا نیمه سپتامبر
نام پژوهشگر  : عبدالحسین طریقتی
تاریخ درج  : ۵/۱۰/۱۳۸۴
منبع  : میراث خبر
شرح : علی‌رغم این که اغلب می‌پندارند حضرت مسیح(ع) در بیست و پنجم ماه دسامبر متولد شده است و جشن برپا می‌کنند، در کتاب مقدس دلیل یا شواهد تاریخی برای اثبات این تاریخ وجود ندارد و برعکس، قرائتی در کتاب مقدس موجود است که نشان می‌دهد حضرت مسیح در تاریخ دیگری متولد شده است. این شواهد و ادله را ذیل چند محور می‌توان برشمرد:
به طور کلی در نیمکره شمالی و در سرزمین فلسطین که مولد حضرت مسیح است، ماه دسامبر توام با آب و هوایی سرد و بارانی است. طبق کتاب جامعه سلیمان (۲:۱۱) و کتاب عزراء نبی (۱۳ و ۱۰:۹) در خلال زمستان چوپانان گله‌های خود را برای محافظت از باد و باران و سرما در طویله نگاه می‌دارند. اکنون ببینیم کتاب مقدس درباره فصلی که حضرت عیسی متولد شده است، چه می‌گوید. در انجیل لوقا (۸:۲) چنین آمده: «و در آن نواحی شبانان در صحرا به سر می‌بردند و در شب پاسبانی گله‌های خویش می‌کردند.»
این آیه از کتاب مقدس بوضوح نشان می‌دهد که هنگام تولد عیسی چوپانان شب‌ها در مزرعه از گله خویش نگهداری می‌کردند. اما این غیرممکن است که گله‌های گوسفند در ماه دسامبر که درجه حرارت به کمترین حد خود در عرض سال می‌رسد، در مزرعه باشند.
بر اساس کتاب جغرافیای کتاب مقدس، نوشته دنیس بالی آخرین هفته ماه دسامبر مطابق ماه دهم تقویم یهودی به نام طوت (دی ماه) است که در این ماه آب و هوای اورشلیم (بیت‌المقدس) سرد و برفی است. (Aid to Bible understanding, N.Y. 1971, P. 1580).
بنابراین در این ایام چوپانان برای حفظ گله‌های‌شان از باران و هوای سرد، آنها را در اصطبل و آغل نگهداری می‌کنند. این واقعیت تاریخی ثابت می‌کند که عیسی مسیح در زمستان متولد نشده است.

دلیل دوم بر عدم تولد حضرت مسیح در ۲۵ دسامبر نقل‌قول لوقاست که اظهار داشته به علت نبودن جا در کاروانسرا عیسی در یک آخور متولد شده است. هر ساله یهودیان عید کرنا، روز کفاره و دیه و عهد خیمه‌ها را در تشرین (هفتمین ماه عبری) جشن می‌گرفتند. این جشن‌ها در فصل پاییز به پا می‌شد. در این ایام بیت‌المقدس، شهرهای اطراف و تمام کاروانسراها و منازل مملو از یهودیانی می‌شد که برای برپایی مراسم جشن آمده بودند و حضرت مریم و یوسف نجار به عنوان یهودی هر ساله برای بزرگداشت این ایام مقدس به بیت‌المقدس می‌آمدند. بنا بر انجیل لوقا (۴۱:۲): «والدین او (عیسی) هر ساله برای عید فصح به اورشلیم می‌رفتند» با این حال، هر یهودی باید در ماه تشرین (ابتدای پاییز) مالیات بپردازد. در زمان پرداخت مالیات و اسم‌نویسی، یوسف از بلده ناصریه به بیت‌اللحم رفت تا در آن جا اسم‌نویسی کند. بر اساس لوقا (۲: ۷_۵): «یوسف به بیت‌اللحم رفت تا نام او با مریم که نامزد او بود و نزدیک به زاییدن بود، ثبت شود. وقتی که ایشان در آن جا بودند، هنگام وضع حمل او رسید. در همین ایام حضرت مریم بایستی وضع حمل کند و پسر نخستین خود را زایید و او را در قنداقه پیچید و در آخور خوابانید، زیرا که برای ایشان در منزل جایی نبود.»
مریم و یوسف نمی‌توانستند اتاق در کاروانسرا پیدا کنند، زیرا تمام کاروانسراها پر از هزاران یهودی بود که برای پرداخت مالیات و بزرگداشت این ایام مقدس به بیت‌المقدس و شهرهای اطراف می‌آمدند و این مقارن ماه تشرین در ابتدای پاییز بود. در این زمان یعنی در ابتدای پاییز بود که عیسی متولد شد، نه در ماه دسامبر که در زمستان است.

در روزگار حضرت عیسی، کاهنان یهود به پیروی از قانون تقسیم وظایف به خدمت در معبد خداوند ادامه دادند که داود آن را پایه گذاشته بود. هر کاهنی در نوبت خود یک هفته، شبانه‌روز در معبد خدمت می‌کرد. هر یک از این نوبت‌های بیست و چهارگانه، به نام کاهنی از نسل هارون نامیده و به قید قرعه به نام هر یک از آنها زده شد. حضرت داود هر کاهنی را برای خدمت هفتگی طی شش ماه منصوب می‌کرد (کتاب اول تواریخ ایام، باب ۲۴: ۲۴ _ ۷).
بنابراین برای اتمام این بیست و چهار دوره خدمت کاهنان در معبد خداوند، بیست و چهار هفته وقت لازم بود. اولین نوبت قرعه، به نام یهویاریب (Yehoiarib) معروف بوده که در روز شنبه ماه نیسان از تقویم عبری آغاز می‌شد که در فصل بهار است. نوبت معزیا (Maaziah) بیست و چهارمین و آخرین دوره بود. طی ۴۸ هفته، نوبت قرعه‌ها دو بار در سال پیش می‌آمده است.
با شناخت این تقسیم نوبت‌ها، می‌توان زمان تولد یحیای معمدان و در پی آن زمان ولادت عیسی را معین کرد.
هنگامی که زکریا در معبد خداوند بود، جبرائیل، فرشته الهی بر او وارد شد تا پسری را بشارت دهد که همسرش به دنیا خواهد آورد: «در ایام هیرودیس پادشاه یهودیه، کاهنی زکریا نام از فرقه ابیا بود که زن او از دختران هارون بود و الیصابات نام داشت» (لوقا: ۱- ۵)
این آیه نشان می‌دهد هنگامی که زکریا معبد خداوند را ـ در نوبت و دوره ابیا ـ خدمت می‌کرد، بشارت تولد پسر را دریافت کرد.
بنا بر کتاب اول تواریخ ایام باب ۲۴ آیه ۱۱ قرعه (نوبت) هشتم به نام ابیا (ابیحده) بوده است. این نشان می‌دهد که پس از شروع اولین ماه نیسان، یعنی در هفته نهم اتفاق افتاده است (شامل هفته اول عید فصح…)، بنابراین زمان خدمت کردن او بعد از محاسبه از ششم آوریل (هفدهم فروردین) پنج قرن قبل از میلاد که در روز شنبه اول نیسان بوده بین ۲۷ ایار و پنجم سیوان (خرداد . ژوئن) از تقویم سریانی ـ عبری بوده است. بنابراین اگر فاصله زمانی بین بشارت دادن تولد پسر به زکریا تا تولد همان بچه یعنی یحیی را محاسبه کنیم، به تاریخ بیست و هفتم مارس (فروردین)، حدود اول ماه نیسان به تولد یحیای معمدان می‌رسیم.
عیسی شش ماه از یحیی جوان‌تر بود، زیرا شش ماه پس از بشارت به زکریا، جبرئیل از سوی خدا به مریم فرستاده شد که به او بگوید: «و اینک حامله شده پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید» (لوقا ۳۱:۱). اگر به تاریخ ولادت یحیی شش ماه بیفزاییم (یعنی حدود ۲۷ مارس. اول نیسان) به تاریخ ولادت عیسی حدود نیمه سپتامبر می‌رسیم (اول تشرین) که این روز در اوایل پاییز بوده است. این سومین دلیل بر این که عیسی در سپتامبر متولد شده است.

از ادله و شواهد فراوان برمی‌آید که عیسی مسیح در بیست و پنجم دسامبر متولد نشده، بلکه جشن کریسمس از عصر ماقبل مسیحیت که به عصر «شرک باستان»‌ مشهور بوده نشات گرفته و در قرن چهارم میلادی وارد مسیحیت شده است. این واقعیت، مورد قبول کلیسای رومی نیز قرار گرفته است.
دایره‌المعارف کاتولیک چاپ سال ۱۹۱۱، تحت عنوان کریسمس چنین می‌گوید: «جشن کریسمس در میان جشن‌های اولیه کلیسا نبود. اولین شواهد و نشانه این جشن از مصر است. آداب و رسوم شرک‌آلود پیرامون روز اول ژانویه در جشن کریسمس جذب و تحلیل شد.»
دایره‌المعارف امریکانا نیز این حقیقت را مورد تایید قرار می‌دهد: «در قرون اولیه کلیسای مسیحی، این جشن برگزار نمی‌شد. این جشن به یادبود تولد عیسی مسیح در قرن چهارم مرسوم شد. در قرن پنجم کلیسای غربی دستور داد مراسم میترایی به مناسبت تولد خورشید در ایام مراسم مهرپرستی و در انتهای جشن خدای زحل (Saturnalia) برگزار شد (یعنی در تاریخ بیست و پنجم دسامبر).
آداب و رسوم بسیاری که اینک با کریسمس همراه شده است، مربوط به مراسم پیش از مسیحیت و غیرمسیحی بوده که کلیسای مسیحی آن را گرفته است. جشن خدای زحل (سانرنالیا) یک جشن رومی بوده که در نیمه ماه دسامبر برگزار می‌شد و نمونه‌ای را برای بسیاری از آداب شادمانی کریسمس ارایه می‌کرد.» (امریکانا: چاپ ۱۹۵۶، جلد ۶، صفحه ۶۲۲)

از شواهد و قرائن فوق برمی‌آید که ولادت مسیح(ع) در تاریخ مرسوم مسیحیان، رخ نداده است و برگزاری کریسمس در اواخر دسامبر عمدتا ناشی از تراوش‌های تفکرات اسطوره‌ای ماقبل مسیحیت است.

IID_logo

پایگاه فرهنگی یهودیان در ایران باستان

پایگاه فرهنگی یهودیان در ایران باستان
نام پژوهشگر : شیرین احمدی

منبع :
شرح : در ایران باستان کنیسه‌ها، کانون‌های فرهنگی _ دینی یهودیان بودند.
سابقه حضور یهودیان در ایران به ۳۰۰۰ سال پیش باز‌می گردد. مهاجرت این گروه همراه برخی از انبیای قوم یهود زمینه‌ساز شکل‌گیری مراکز فرهنگی آنها در ایران شد.
یهودیان ایران پس از مسافرت‌های چند تن از انبیای خود به این سرزمین برای حفظ فرهنگ و اعتقادات مذهبی خود آموزشگاه‌هایی به وجود آوردند که با یشیوای یبنه(گونه‌ای نشست و جلسه) در فلسطین ارتباط داشت.
کانون‌های فرهنگی _ دینی یهود در بخش‌های غربی ایران، خوزستان و میانرودان گستردگی بیش‌تری داشت؛ به طوری که بابل پایتخت یهودیان تبعیدی و آواره شد و از قرن ۲ تا ۱۰ م. به صورت مرکز فرهنگی و مذهبی یهود باقی ماند.
پس از ویران شدن اماکن مقدس یهود در شهر اورشلیم و به اسارت رفتن یهودیان توسط نبوکد ‌نصر بابلی (پادشاه بابل در ۵۳۸ ق.م) سپاهیان ایران به سرداری کوروش هخامنشی، یهودیان و دیگر اسیران بابلی را آزاد ساختند. با این که گروه کثیری از یهودیان به بیت‌المقدس بازگشتند، عده‌ای اقامت در بابل و ایران را پذیرفتند و از آن زمان جامعه ایران با اقلیت مذهبی _ قومی یهود آشنا شد.
با این که تغییر و تبدیل مذهب در ایران میان زردشتیان و یهودیان رخ می‌داد، اما تا زمانی که جنگ‌های ایران و روم جلوه‌های مذهبی زردشتی و مسیحی پیدا نکرد، یهودیت در ایران چندان مورد توجه قرار نگرفته بود. کنیسه‌ها، درس‌گاه‌ها و محله‌های یهودی‌نشین در امنیت نسبی بودند و غالب سخت‌گیری‌ها جنبه سیاسی داشت. پس از ریاست دو تن از روحانیان مشهور یهودی به نام شِمای و هیلل بر جماعت یهود، روحانی دیگری به نام یوحنان بن زکای که شاگرد هیلل بود، به دنبال سخت‌گیری‌های رومیان در قرن اول میلادی از اورشلیم به ینبه در ساحل مدیترانه که تاکستان وسیعی داشت، گریخت و در آنجا آموزشگاهی (مِدراش یا مدرسه) برپا کرد.
در آموزشگاه‌های ایرانی نظیر جندی‌شاپور، دانشمندان یهودی نیز تدریس می‌کردند و تعدادی محصلان یهودی نیز در دسته‌های پزشکی و علوم طبیعی آموزش می‌گرفتند. در آموزشگاه‌های یهودیان نیز رشته‌های پزشکی، نجوم و شیمی توسط استادان ایرانی تدریس می‌شد.
مهم‌ترین یشیواهای یهودیان در ایران:
درباره بسیاری از یشیواها و چگونگی ساخت آنها که به مرور در ایران باستان شکل گرفتند؛ به ویژه در مناطق خوارزم، مازندران، دماوند، اصفهان و دیگر شهرهای یهودی‌نشین آگاهی دقیق وجود ندارد. در مورد منطقه غربی ایران (خوزستان و میان‌رودان) پژوهش‌هایی انجام شده و از چندین آموزشگاه یاد شده از جمله:
یشیوای شهر سورا در ۲۹۱ م. تاسیس شد و تا ۸ قرن تداوم داشت.
یشیوای شهر فارس (نزدیک سورا) آموزشگاه کوچکی بود که به ریاست پاپا بَرحنان تا سال ۳۷۵ م. تداوم داشته است.
یشیوای پومبریتا آموزشگاه بسیار معتبری که در حدود ۱۲۰۰ محصل در آن درس می‌خواند.
یشیوای ماهوزا در کنار دجله این یشیوا و یشیوای پومبریتا با هم رقابت داشتند و همین امر موجب رشد فرهنگی آنها شده بود.
یشیوای فیروزشاپور، آموزشگاهی بود که یهودیان پس از سختگیری‌های هرمز چهارم پادشاه ساسانی ۵۷۹ _ ۵۸۹ م. در مورد آنان و مسیحیان در شهر مزبور که زیر نظر حاکمان عرب زبان بودند تاسیس کردند و از چند شهر دیگر روانه آن جا شدند.

سازمان‌ها و برنامه‌های آموزشی
یشیوای موجود در ایران کاملا متعلق به پیروان یهود بود و از لحاظ دولتی هیچ‌گونه کمکی دریافت نمی‌کرد، فقط گاهی حمایت حکومت را خواستار بود. محصلان یشیوا که از مزایای تحصیلی برخوردار بودند، مقدمات مذهب و زبان عبری را از پیش فرا گرفته بودند و برای تکمیل و رسیدن به مرحله عالی به این آموزشگاه‌ها می‌آمدند. در یشیواها گاه خوابگاه وجود داشت و محصلان در آنجا می‌خوابیدند و گاه در خانه‌های بیرون از یشیوا زندگی می‌کردند و به هیچ وجه سخت‌گیری‌هایی که در آموزشگاه‌های مسیحی وجود داشت، در یشیواها دیده نمی‌شد. حتی محصلان می‌توانستند ازدواج کنند. آنان در مدرسه چند ساعت درس می‌خواندند و طبق مقررات بقیه روز به کارهای زراعتی و مشاغل مشروع دیگر می‌پرداختند. در تحصیل و کار آداب و رسوم مذهبی را رعایت می‌کردند و می‌کوشیدند متین و موقر باشند. در یشیوا جای خاص داشتند. تکنیک‌های شفاهی و کتبی آموزشگاه را می‌بایست به استادان و رئیس یشیوا (رش یشیوا) و کارکنان آموزشگاه و کنیسه احترام می‌گذاشتند. هر یشیوایی دارای یک رئیس بود که از طرف علمای بزرگ یهود انتخاب می‌شد و گاه رقابت‌هایی را به وجود می‌آورد. چند استاد در زمینه‌های گوناگون تدریس می‌کردند اگر شاگردان زیاد بودند، هر استاد یک دستیار داشت که همزمان درس استاد را اعاده می‌کرد و اگر جمعیت زیادتر بود، تعداد دستیاران (مانند معید در مدارس اسلامی) زیادتر می‌شد.
رئیس یشیوا صبح‌ها و عصرها درس می‌داد و یشیوا را اداره می‌کرد. اهمیت یشیواها از لحاظ علمی و سازمان‌دهی به شخصیت رئیسان و مدیران آنها ارتباط داشت و در برخی یشیواها، گاهی امور قضایی نیز حل و فصل می‌شد. یشیواها گاه مرکزیت روحانی و معنویت (علاوه بر مسائل دستوری و فقهی) هم داشتند و در مورد آموزش مدرسه‌های دیگر (متعلق به کودکان و نوجوانان) نیز صاحب‌نظر می‌شدند و گاه رَنبوت (روحانیت) یهود در آنجا به وجود می‌آمد. درس‌های یشیوا با اصول دینی و نیازهای مذهبی ارتباط داشت. یشیوا در سراسر دوره ساسانیان به حیات خود ادامه دادند و بعدها در دوره‌ خلافت حضرت علی(ع) مرحله جدیدی در تحولات فرهنگی آموزشگاه‌های یهود پیش آمد.

IID_logo

نگاه غربى‌ها به مسلمانان

نگاه غربى‌ها به مسلمانان
نام پژوهشگر :

شرح : موسسه افکارسنجى The Pew Global Attitudes نتایج بررسى‌هاى خود را از ۱۷ کشور اسلامى و مسیحى منتشر کرد. این نظرسنجى درخصوص عملیات‌هاى انتحارى، شبکه القاعده، نگاه مسلمانان به ایالات متحده، دیدگاه مسیحیان درباره مسلمانان و عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا صورت گرفت. روزنامه حریت به نقل از نتایج این پژوهش نوشت: در کشورهاى اسلامى تعداد هواداران اسامه بن لادن و تائیدکنندگان بمب‌گذارى علیه نیروهاى خارجى در عراق کاهش یافته. همچنین در کشورهاى اندونزى، مراکش و ترکیه که خود هدف عملیات‌هاى تروریستى واقع شده‌اند، مقبولیت بن لادن و حملات انتحارى در قیاس با سال ۲۰۰۳ کاهش کاملاً چشمگیرى داشته است. در لبنان نیز میزان ۷۳ درصدى موافقان حملات انتحارى و عملیات‌هاى خشونت‌بار به منظور دفاع از اسلام، در سال ۲۰۰۲ اکنون به ۳۹ درصد تنزل یافته. البته اردن تنها کشورى است که مقبولیت انجام عملیات‌هاى انتحارى در آن شاهد افزایشى مختصر بوده است. اکثر اهالى پاکستان و مراکش و نیز نزدیک به نیمى از جمعیت اندونزى و ترکیه بنیادگرایى دینى را به عنوان تهدیدى براى کشورشان ارزیابى کرده‌اند، اما اکثر اهالى اردن و لبنان خطرى را از جانب بنیاد‌گرایى دینى متوجه کشورشان ندانسته‌اند. نتایج نظرسنجى مذکور همچنین از نگاه منفى اکثریت اهالى لبنان، پاکستان، اردن، اندونزى و ترکیه به ایالات متحده حکایت دارد. اما همین پژوهش میزان نگاه مثبت نسل جوان در کشورهاى مراکش، لبنان، پاکستان و ترکیه به ایالات متحده را در قیاس با میزان نگاه مثبت به امریکا در سطح عمومى این کشورها، بسیار بالاتر ارزیابى کرده است.
موسسه The Pew Global Attitudes در بخش دیگرى از افکارسنجى خود به بررسى نگاه اهالى کشورهاى غربى به اسلام و مسلمانان مى‌پردازد. طبق نتایج این پژوهش هلند در بین کشورهاى اروپایى تنها کشورى است که اکثریت مردم آن (۵۱ درصد) دیدگاهى منفى نسبت به مسلمانان دارند. ۴۵ درصد هلندى‌ها هم صاحب دیدگاهى مثبت نسبت به مسلمان‌ها هستند. در آلمان ۴۷ درصد مردم صاحب دیدى منفى و ۴۰ درصد نیز داراى نگاهى مثبت به مسلمانان هستند. صاحبان نگاه منفى به مسلمانان در ایالات متحده به ۲۲ درصد شهروندان کاهش مى‌یابد و ۵۷ درصد امریکایى‌ها هم با دیدى مثبت به مسلمانان مى‌نگرند. در فرانسه نیز ۳۴ درصد داراى دید منفى و ۶۴ درصد داراى دیدى مثبت نسبت به مسلمانان هستند. اکثر کسانى هم که در کشورهاى اروپایى مورد نظرسنجى قرار گرفته‌اند، اسلام را به عنوان خشن‌ترین دین ارزیابى کرده‌اند (۸۸ درصد هلندى‌ها و ۸۷ درصد فرانسوى‌ها داراى چنین عقیده‌اى بوده‌اند). اما نتایج همین نظرسنجى در کشورهاى خاورمیانه نشان مى‌دهد که اهالى این کشورها دین یهود را به عنوان خشن‌ترین دین مى‌شناسند. در کشورهاى اسلامى نیز نگاه مسلمانان به مسیحیت در قیاس با نگرش مسلمانان ساکن ممالک مسیحى به این دین بسیار منفى‌تر بوده است. علاوه بر این در اکثر کشورهاى اسلامى مسلمانان نگاهى منفى به یهودیان داشته‌اند.
نظرسنجى مذکور همچنین مخالفت اکثر اهالى کشورهاى فرانسه، آلمان و هلند را با عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا نشان مى‌دهد. طبق نتایج دیگر این نظرسنجى، اکثر شهروندان انگلیسى، اسپانیایى و لهستانى معتقد به کمک به ترکیه در راه اخذ عضویت از اتحادیه اروپا هستند. ۶۸ درصد اسپانیایى‌ها، ۵۷ درصد انگلیسى‌ها و ۵۱درصد لهستانى‌ها عقیده داشته‌اند که باید به ترکیه کمک کرد تا عضویت اتحادیه اروپا را به دست بیاورد. اما ۶۶ درصد فرانسوى‌ها، ۶۵ درصد آلمانی‌ها و ۵۳ درصد هلندى‌ها مخالف عضویت ترکیه در این اتحادیه بوده‌اند. در ترکیه نیز ۶۸ درصد افراد مورد نظرسنجى واقع شده خواستار عضویت کشورشان در اتحادیه اروپا بوده‌اند که این رقم در قیاس با نظرسنجى‌هاى گذشته، کاهش علاقه ترک‌ها به عضویت در اتحادیه اروپایى را نشان مى‌دهد.

IID_logo

الهیات سیستماتیک پل تیلیش

الهیات سیستماتیک پل تیلیش
نام پژوهشگر : جیمزوا/ ویلفرد و تانجونان
ترجمه : علی ملک محمدی
تاریخ درج : ۱/۹/۱۳۸۴
منبع :
شرح : اغلب پل تیلیش را به عنوان متکلمی معتدل که سعی در ایجاد رابطه میان لیبرالیسم و نئوارتدوکس، ایده‌آلیسم و رئالیسم و الهیات پروتستان و الهیات کاتولیک روم دارد، معرفی می‌کنند. دین او به نهضت رمانتیک قرن ۱۹ به الهیات او کاملا صبغه الهیات فلسفی داده است. به نظر او وظیفه اصلی الهیات مسیحی عبارت است از توجیه و بیان حقیقت پیام مسیحیت و تفسیر این حقیقت برای نسل‌های جدید. از این رو او از پیام مسیح استفاده کرد تا به سئوالات فلسفی برخاسته از قلمروی فرهنگ پاسخ دهد. (چنانچه گاهی هدف تیلیش را وساطت میان ایمان و فرهنگ بیان کرده‌اند.) همبستگی به عنوان یکی از اجزای الهیات سیستماتیک مسیحی، روش تیلیش است. این روش‌شناسی را یکی از مهم‌ترین دستاوردهای او برای الهیات مدرن برمی‌شمارند.

زندگی
او در ۲۰ اگوست ۱۸۸۶ در یکی از ایالات براندنبورگ آلمان به دنیا آمد. در سال ۱۹۰۰ پدر او که روحانی لوتری بود به برلین جهت تصدی مقامی جدید فراخوانده شد. در این دوران او وارد دبیرستان شد تا تحصیلات مقدماتی را برای ورود به دانشگاه طی کند. در سال ۱۹۱۱ موفق به اخذ درجه دکتری در رشته فلسفه شد و در سال ۱۹۱۲ به عنوان پدر روحانی در کلیسای لوتری در ایالات براندنبورگ منصوب شد. دو سال بعد به خدمت نظامی _ دینی در جنگ جهانی اول خوانده شد و سال‌های ۱۸ _ ۱۹۱۴ را در جنگ سپری کرد. تیلیش در سال‌های ۲۴ _ ۱۹۱۹ در دانشگاه برلین به تدریس فلسفه دین پرداخت. در سال ۱۹۲۴ به دانشگاه ماربوگ دعوت شد و با هایدگر ملاقات کرد و بشدت تحت تأثیر او قرار گرفت. به نظر او فلسفه اگزیستانسیالیسم هایدگر راهی نو در تفکر بود. در سال ۱۹۳۳ مقامات نازی او را به دلیل حمله به ایدئولوژی نازی در کتاب خود «تصمیم سوسیالیست» از پست دانشگاهی‌اش در فرانکفورت عزل کردند و پس از این تاریخ، او به امریکا مهاجرت کرد.
در سال‌های ۵۵ _ ۱۹۳۳ در کانون الهیات در آمریکا به تدریس الهیات فلسفی مشغول بود. او رابطه نزدیکی با بحث‌های روانشناسی داشت که در دانشگاه کلمبیا مطرح می‌شدند. به نظر تیلیش امروز بیان نظریه‌های مسیحی درباره انسان بدون استفاده از دستاوردهای روانشناسی، ممکن نیست. پس از بازنشستگی از کانون الهیات، تا زمان فوت، استاد الهیات در دانشگاه شیکاگو بود. وی در سال ۱۹۶۵ دار فانی را وداع گفت.

الهیات سیستماتیک
از نظر تیلیش صورت سیستماتیک در الهیات دربردارنده ویژگی‌های قابل توجهی است که از آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱ _ به نظر تیلیش این صورت باعث انسجام فکری او شده، که جزء مشکل‌ترین کارهای الهیات بوده و کمتر کسی در این ارتباط موفق است.
۲ _ ابزاری است برای کشف و آشکار شدن روابط میان نمادها و مفاهیم.
۳ _ این شیوه عاملی است در جهت درک الهیات به مثابه کلی منسجم که اجزاء و عناصر آن ذیل اصول و روابطی با یکدیگر پیوسته اند.(۱)
تیلیش معتقد است شرایط بشری مسائل بنیادینی را مطرح می‌کند که فرهنگ بشری آنها را به شیوه‌های متفاوت در سبک‌های برجسته آثار هنری خویش ظاهر می‌سازد و سنن دینی به آنها پاسخ‌هایی می‌دهد که در نمادهای دینی متجلی هستند. از این رو تیلیش الهیات سیستماتیک خود را در پنج بخش تدوین می‌کند که در هر بخش، یک نماد عمده دینی کتاب مقدس به مثابه پاسخ به یک مسئله عمده بشری متبلور در فرهنگ جدید مرتبط می‌شود.
– بخش اول نماد لوگوس را به مسئله شکاکانه فرهنگ جدید مرتبط می‌کند. ما چگونه می‌توانیم با قطعیت، حقیقتی را که از حیث بشری مهم است، بشناسیم؟
– بخش دوم نماد «خدا به عنوان خالق» را به نمودهای مسئله تناهی فرهنگ جدید پیوند می‌دهد، ما چگونه می‌توانیم در برابر نیروهای مخربی ایستادگی کنیم که حیات ما را به فروپاشی تهدید می‌کنند؟
– بخش سوم نماد «عیسی به عنوان مسیح» را به مظاهر دنیوی مسئله بیگانگی فرهنگ جدید مرتبط می‌سازد، ما چگونه می‌توانیم آن بیگانگی را که در خودمان و اطراف‌مان تجدید می‌کنیم، درمان کنیم؟
– بخش چهارم نماد «روح الهی» را به جلوه‌های مسئله ابهام فرهنگ جدید ربط می‌دهد، حیات ما چگونه می‌تواند اصیل باشد زمانی که اخلاق، اعمال و مظاهر فرهنگی ما کاملا مبهم هستند؟
– بخش پنجم نماد «ملکوت خدا» را به این سئوال مرتبط می‌سازد که آیا تاریخ معنایی دارد؟(۲)

الهیات مسیحی
به نظر تیلیش وظیفه الهیات مسیحی محقق ساختن مطالبات کلیساست. اعلام حقیقت پیام مسیح و تفسیر این حقیقت برای نسل جدید دو راهکار کلیسا برای پاسخگویی به پرسش‌هایی است که حاصل موقعیت و وضع کلیسا هستند و به عبارتی «الهیات تفسیر و تبیین روشی است از محتوای ایمان مسیحی». وضع و موقعیت باعث مطرح شدن سئوالات متفاوتی در مورد وجود انسان بوده و پاسخ الهیات مسیحی به آن سئوالات مبتنی بر پیام مسیح است. وجه ممیز الهیات تیلیش عبارت است از رویکرد وجودی او به الهیات. بررسی وضع انسان نخستین قدم یک متکلم است که قصد دارد به سئوالات وجودی انسان پاسخ دهد. به نظر تیلیش هر الهیاتی باید واجد دو مؤلفه باشد، الف) متعلق هر الهیاتی باید چیزی باشد که دلبستگی واپسین ماست و ب) چنان مسئله‌ای تعیین کننده بودن و نبودن ماست. به عبارت دیگر متعلق الهیات عبارت است از تبیین دلبستگی واپسین ما که مشخص کننده بودن و نبودن ماست.
تبیین دلبستگی واپسین ما باید از پیام مسیح اخذ شده باشد، پیامی که شامل کتاب مقدس، تاریخ کلیسا، تاریخ دین و فرهنگ است و تمام این‌ها منابع و مآخذ الهیات سیستماتیک محسوب می‌شوند. در این میان تجربه دینی واسطه‌ای است برای دستیابی ما به منابع. با وجود منابع و تجارب، جست‌وجو برای حد وسطی (norm) از الهیات سیستماتیک مسیحی برای راهنمایی متکلمان ضروری است. به نظر تیلیش این حد وسط عبارت است از هستی جدید در عیسی به عنوان مسیح. از این رو «هستی جدید در عیسی به عنوان مسیح» نه تنها موضوع الهیات است، بلکه دلبستگی واپسین ماست که تعیین کننده بودن و نبودن ماست. لذا روش مد نظر تیلیش که عبارت است از «روش همبستگی» روشی است برای مرتبط کردن سئوالات با پاسخ‌ها، موقعیت‌ها با پیام‌ها، وجود انسان و وحی الهی. این روش خلاصه سیستم کلامی تیلیش است. در این سیستم سئوال‌های فلسفی از تحلیل و بررسی وجود انسان حاصل می‌شوند و پاسخ‌های کلامی مبتنی بر منابع و مآخذ هستند. واسطه و حد وسط الهیات سیستماتیک باید تقسیم شده و ذکر شوند. برای تیلیش چنان تقسیمی دربردارنده ساختار الهیات سیستماتیک است.

عقل، وحی و نماد
اگرچه عقل جزء منابع الهیات نیست، اما واجد نقش مهمی در الهیات است. تیلیش دو مقوله از عقل را تشخیص می‌دهد:
الف) عقل وجودی و ب) عقل فنی. عقل وجودی عبارت است از ساختار ذهن که ذهن را قادر به فهم و تصویر واقعیت می‌کند. عقل فنی عبارت است از قوای استدلال (reasoning). نزد تیلیش مقوله بنیادین عقل عبارت است از عقل وجودی. عقل فنی تنها ابزاری است برای عقل وجودی جهت اخذ و دریافت وحی. عقل وجودی که از آن عقول انفسی و آفاقی سرچشمه می‌گیرند، توان مرتبط شدن با لوگوس (logos) را دارد.
عقل انفسی را می‌توان به عنوان ساختار عقلانی ذهن تعریف کرد و این عقل قادر به صورت‌دهی واقعیت است. عقل آفاقی عبارت از ساختار عقلانی واقعیت است و از آنجا که لوگوس به معنای فهم و صورت واقعیت است، بنابراین عقل وجودی است. تیلیش از کلمه عمق عقل (dept ot reason) برای ارتباط قدرت استعلایی آن به معنای عین وجود (baing-itself) استفاده می‌کند. به هر حال عقل سوژه‌ای برای وجود بالفعل ماست، لذا عقل محدودیت‌ها، تضادها و ابهام‌های وجود ما را تجربه می‌کند. از این رو جست‌وجو به دنبال وحی به دلیل رفع تناهی و محدودیت عقل ما غیرقابل اجتناب به نظر می‌آید. وحی آشکارکننده دلبستگی واپسین ماست. از نظر تیلیش دو مقوله در وحی وجود دارد: الف) وحی اصلی، ب) وحی وابسته. وحی اصلی عبارت است از وجه دادنی و اهدایی، وحی‌ای که قبلا به ما داده نشده است و وحی وابسته عبارت است از وجه گرفتنی آن، که به وسیله آن فرد و گروه تغییر می‌یابند. «عیسی، مسیح است» به دو دلیل: اول اینکه او می‌تواند مسیح شود، دوم اینکه اوست که به عنوان مسیح دریافت شده است. بنابراین وحی عیسی به عنوان مسیح که پیام مسیحیت از او سرچشمه دارد، وحی نهایی و بالفعل است و آن به نوبه خود رافع تناهی عقل وجودی ماست. وحی، دلبستگی واپسین ما را آشکار می‌کند. نزد تیلیش مبدأ وحی عبارت است از مبدأیتی که در وجود آشکار شده است و در عبارتی مسیحی، مبدأ وجود خداوند است. وحی واسطه شناخت است. شناخت وی عبارت است از شناخت خدا، چیزی که باید به نحو نمادین بیان و وصف شود. «کلمه خدا» نمادی است برای آشکار ساختن خدا و خویشتنش. در عیسی به عنوان مسیح، نماد فراتر از خود به چیزی اشاره دارد. نماد از قدرتی بهره دارد که خود نمایانگر آن است. نماد، حقیقت و بیانی آشکارگی است. نمادهای دینی می‌توانند نمادهای صحیحی باشند. از این رو نمادها اگر بهره‌مند از قدرت الهی باشند، نشانگر آن قدرت هستند. نمادهای دینی دو وجهی‌اند آنها خود را به سوی نامتناهی گشوده‌اند، همان گونه به سوی متناهی. آنها نامتناهی را در برابر متناهی و متناهی را در برابر نامتناهی به حرکت درمی‌آورند. آنها آشکار کننده حیات الهی به انسان و حیات انسانی به خدا هستند. نمادهای دینی حقیقت نهایی را به وسیله اشیاء، اشخاص و وقایع انتقال می‌دهند.

هستی و خداوند
پرسش از خدا سئوال اساسی الهیات است. بی شک خداوند پاسخ سئوال الهیات است. اما به نظر تیلیش پاسخ این پرسش در تحلیل هستی نهفته است. بررسی و تحلیل هستی به معنی تحلیل و بررسی بودن یک چیز معین یا دسته‌ای از موجود نیست. این بررسی به دنبال معنای هستی است. پرسش از هستی با آشکار شدن «نه هستی» است که پدید می‌آید، چیزی که هستی را تهدید می‌کند و باعث ایجاد معنای تناهی و محدودیت است. به عبارت دیگر تناهی، هستی را با نه هستی متصل می‌کند. لذا پرسش اساسی، پرسش از این دو مقوله است. از آنجا که در سطحی خاص تناهی و محدودیت مورد تجربه بشر است، لذا تناهی بشری بدون مفهوم نه هستی، قابل فهم نیست و تخیل ما می‌تواند علی‌رغم تناهی ما، به نامتناهیت بپردازد، لذا توان آگاهی از آن را داریم و این آگاهی، سئوال از خداوند را مفروض دارد، همچنین این آگاهی از عدم تناهی سرچشمه در آگاهی ما از تناهی دارد. از آنجا که مفهوم تناهی محور انتقال تیلیش به بحث خداوند است، این مفهوم نقش مهمی در الهیات او دارد. به نظر او چون ما آگاهی از مفهوم عدم تناهی داریم، لذا قادر به پرسش در مورد خداوند هستیم. «پرسش از خدا ممکن است، زیرا آگاهی از خدا در پرسش از خداوند مطرح است و این آگاهی مقدم بر آن پرسش است». باید در مورد خدا پرسش شود، زیرا تهدید نبودن که انسان آن را همچون دلهره و اضطراب تجربه می‌کند او را به سئوال از بودنی که بر نبودن غلبه کند و دلیری و شجاعتی که بر اضطراب غلبه کند، منتقل می‌کند. لذا جست‌وجوی خدا برای انسان غیرقابل اجتناب است. خدا پاسخی است به سئوالی که آگاهی انسان از تناهی، آن سئوال را در بردارد. خدا دلبستگی واپسین ماست، هر آنچه را ما به عنوان دلبستگی واپسین خود تشخیص دهیم، خداوند می‌نامیم. خدا عین وجود (being-itself) است و نه موجودی در میان سایر موجودات برای توصیف رابطه میان عین وجود و موجودات متناهی، تیلیش از لفظ مبداء ground استفاده می‌کند. خدا به عنوان عین وجود و بودن مبدأ ساختار هستی است و هر موجودی برای بودن باید بهره‌ای از این مبداء ببرد. به نظر تیلیش ما قادر به شناخت خداوند هستیم و این به دلیل نظریه تشابه هستی است، بدین معنی که آنچه نامتناهی است عین وجود است و هر چیز از این عین وجود بهره‌ای برده است. به هر حال این نظریه برای هر آنچه ما می‌توانیم ذیل این حقیقت که «خدا باید به عنوان عین وجود درک شود» در مورد خداوند بگوییم، دلیلی به حساب می‌آید.

الهیات سیستماتیک: وجود و مسیح
در این قسمت تیلیش به ارائه بحث مسیح‌شناسی و نجات‌شناختی از ‌منظر اگزیستانسیالیسم می‌پردازد. برخلاف سنت موجود او به بررسی شخص و فعل مسیح به صورت کل واحد و یگانه‌ای می‌پردازد. مسیح‌شناسی جزیی از بحث نجات‌شناختی به حساب می‌آید.
به زعم تیلیش از آنجا که تفکر اگزیستانسیالیسم، تحلیلی از معنای وجود داشتن (to exist) ارائه می‌کند و از آنجا که تیلیش به عنوان فیلسوف زندگی، رویکردش پیرامون ارتباط دین و مذهب مبتنی بر وجود است، از این رو الهیات مسیحی را به تفکر اگزیستانسیالیسم مرتبط می‌کند. الهیات فلسفی تیلیش عبارت است از تفسیر نمادهای مسیحیت به وسیله برداشت خود او از اگزیستانسیالیسم مسیحی. اگزیستانسیالیسم را تیلیش حاصل تضاد و برخورد با اندیشه اصالت ماهوی مطلق هگل، به حساب می‌آورد. نکته بارز در تفکر اگزیستانسیالیسم عبارت است از وضع گسیخته بشر از طبیعت ذاتی خود. تیلیش فلسفه هگل را باطل می‌پندارد، زیرا آن تفکر بر این ایده استوار است که نه تنها گسیختگی غالب شده است، بلکه تنها در این مسیر است که وجود انسانی منطبق بر وجود راستین خود می‌شود. اگزیستانسیالیسم تحلیلی است از گرفتاری بشر و پاسخ این گرفتاری بشر در دین است و تیلیش به عنوان متکلم ترجیح می‌دهد این پاسخ را در سمبل «پیام مسیح» جست‌وجو کند. تفکر اگزیستانسیالیستی، تفسیر کلاسیک مسیحی از وجود انسان را که در اسطوره هبوط نشان داده شده است، مجدداً احیا کرد. هم اگزیستانسیالیسم و هم مسیحیت به تحلیل و بررسی ویژگی وجود انسانی می‌پردازند، لذا میان‌شان اتحادی طبیعی برقرار است. این دلیلی است برای پیروی تیلیش از روش همبستگی که بدان وسیله و از طریق تحلیل وجودی، دلبستگی واپسین انسان و روند آشکار کردن هستی جدید در عیسی مسیح که پاسخ به گرفتاری انسان است را روشن می‌کند.
انتقال از ماهیت به وجود در الهیات اگزیستانسیالیسم بسیار مهم به شمار می‌آید که نماد هبوط، به نظر تیلیش برای ترسیم این مفهوم بسیار مناسب است. اما در تفسیر این نماد تیلیش تفسیر لفظی را نپذیرفته و معتقد است که نص‌گرایی (اصالت نص) در برخورد با نمادها و اسطوره‌ها معانی دینی و مذهبی آنها را از بین می‌برد. داستان پیدایش، بیانگر آگاهی بشر است از گسستگی وجودی که تلویحاً طرحی را از چگونگی انتقال از ماهیت به وجود، در بردارد. به منظر آزادی محدود، وجود انسان برخلاف طبیعت ذاتی‌اش است و این آزادی محدود است که انتقال از ماهیت به وجود را ممکن می‌سازد. تیلیش حالت قبل از هبوط را با استفاده از اصطلاحاتی روانشناسانه مثل «معصومیت رویایی» (dreaming innocence) توصیف می‌کند. کلمه رویایی استعاره‌ای است برای توصیف حالت هستی ذاتی و معصومیت نیز به قوه فعلیت نیافته اشاره دارد. به نظر تیلیش نماد آدم قبل از هبوط باید به عنوان معصومیت رویایی، توانایی‌های نامحدود تلقی شود. با فعلیت آزادی محدود که به وسیله آگاهی از تناهی و اضطراب صورت می‌گیرد، معصومیت رویایی از دست می‌رود. زمانی که بشر تصمیم به فعلیت خود گرفت، معصومیت رویایی را به پایان رساند.
مفهوم هستی جدید نمایانگر مقوله‌ای اصلی یا نمادی بنیادین در تمام الهیات تیلیش است. مفاهیم گسستگی و مسیح‌شناسی، عین وجود و خدا، تناهی و وجود انسانی، مذاهب، تاریخ کلیسا، فرهنگ و تاریخ و… همگی ذیل مقوله هستی جدید هستند که در مفهوم مسیح‌شناسی و به وسیله آن تنظیم و تبیین می‌شوند. مسیح سمبلی است که در او ابهام‌های وجود رفع می‌شوند. اقرار مسیحی «عیسی به عنوان مسیح» نماد هستی جدید است. پیام مسیحیت این است که عیسی مسیح سوژه‌ای است برای موقعیت‌ها با اوضاع وجودی که بر گسستگی وجودی غالب آمده است. به نظر تیلیش مسیح نشانگر واقعیتی جدید بوده و او غایت وجود است که همراه با گسست، تعارض و نفی خود، تغییر وجودی، ابهامات زندگی و گرفتاری‌های تاریخی بشری، زندگی کرد. تجربه هستی جدید در عیسی به عنوان مسیح برابر است با تجربه قوایی در مسیح که برگسستگی وجودی غلبه یافت و با مسیح و در او بر تعارض میان وحدت ذاتی خدا و بشریت و گسستگی وجودی، وجود انسانی غلبه شد.

پدیدار شدن هستی جدید
نمایانگری خدا در عیسی به عنوان مسیح به مثابه نمایان کننده هستی جدید، حب خدا از جهان را پیش‌فرض دارد و نمایان شدن هستی جدید، واقعیت جدیدی از نجات است. پیام تجسم فعل و عمل خداوند برای رهایی بشریت است. خداوند واقعیت جدیدی عرضه داشته که ممکن است ما نیز در آن مشارکت داشته باشیم. تیلیش تفسیرهای سنتی از تجسم را که دربردارنده اصطلاحات متناقضی مانند: سرمدی و زمانی، متغیر و نامتغیر، خدا و انسان را نقد و مورد ارزیابی قرار داده و این مفاهیم را رد پای اسطوره‌های شرک‌آ میز می‌داند. آنچه تاکنون بدان اشاره شد، روشی است که در برخورد با نشانه‌ها و اسطوره‌ها مد نظر تیلیش است که به طور خلاصه عبارت است از «معنادهی مجدد به نمادها و اسطوره‌ها». لذا او اسطوره و نماد را رد نمی‌کند، بلکه آنها را همراه با تفسیر جدید می‌پذیرد.
تیلیش اسطوره‌سازی را رد می‌کند، زیرا به نظر او این کار ممکن است که این را از زبانش محروم کند و باعث از بین رفتن تجربه مقدس شود. نمادها و اسطوره‌ها باید بر مبنای نیروی‌شان یعنی هستی جدید در عیسی به عنوان مسیح مورد ارزیابی قرار گیرند تا آنچه را که باید بیان کنند، آشکار سازند.
فعلیت فرد تاریخی عیسی(ع) بسیار مهم است و انکار ذات انسانی او برابر است با انکار جوهره پیام انجیل. بدین ترتیب تیلیش میان دو مفهوم عیسی و عیسای تاریخی تمایز می‌گذارد. که عبارتند از: اول فردی که بالفعل به عنوان عیسی زندگی می‌کرد و به عنوان مسیح تلقی شده که شهادت حواریون و آنچه از عهد جدید به دست ما رسیده گواهی بر وجود چنین فردی است. دوم عیسای تاریخی که مجدداً از طریق بررسی‌های تاریخی بر مبنای منابع موجود در حال حاضر، احیا شده است. به نظر تیلیش اگرچه این هر دو به یک مورد اشاره دارند، اما باید به دو نکته متمایز توجه داشت: اول، فردی که ورای متن زندگی می‌کرده است. دوم، احیای مجدد و تاریخی متن. فرد زنده ورای متن اهمیت بسیار زیادی برای اعتبار پیام مسیحیت دارد.
به نظر تیلیش توصیف تاریخی حال حاضر از مسیح به هیچ وجه ذاتی پیام و ایمان مسیحی نیست، زیرا صرفاً به علت علایق علمی صورت می‌گیرد. احیای مجدد عیسای تاریخی اغلب مورد نقد قرار می‌گیرد، از این رو نمی‌تواند ابزار مناسبی جهت بیان مسئله دلبستگی واپسین به حساب آید. اما اگر ما توانایی شناخت مسیح را به وسیله تاریخ نداریم، او را از طریق ایمان می‌توانیم بشناسیم.
ایمان عهد جدید در رابطه با الهیات سیستماتیک بیانگر دو رابطه اساسی مسیح با گسستگی وجودی است که به ترتیب عبارتند از: سوژه شدن مسیح برای وجود و غلبه مسیح بر گسستگی وجود. دو نماد صلیب و رستاخیز بیانگر این دو مفهوم هستند که طبیعتاً با یکدیگر مرتبط هستند و نباید از هم جدا شوند. سوژه شدن برای سلب نهایی وجود به وسیله نماد صلیب و پیروزی بر گسستگی وجود که عیسی سوژه آن است، به وسیله نماد رستاخیز بیان می‌شوند. این نجات‌شناختی در الهیات تیلیش است، یعنی عنصر شفابخش، واقعه اتحاد و پیوستن آنچه از هم گسسته‌اند، پایان گسست میان بشریت و خداوند، جهان و بشریت، افراد و خویشتن‌شان. نجات احیای بشر است از واقعیت و حقیقت قبلی و انتقال به هستی جدید. لذا نجات عبارت است از تحقق معنای نهایی وجود به وسیله قدرت و نیروی هستی جدید. به نظر تیلیش نجات متشکل از سه مقوله است: اول پیدایش نو؛ نجات به مثابه بهره‌مندی از هستی جدید. قدرت هستی جدید انسان را به انقیادش در گسستگی وجودی آگاه می‌گرداند و هستی جدید از طریق مشارکت انسان فعلیت می‌یابد. دوم، نجات به مثابه پذیرش هستی جدید که عبارت است از برائت(jusification). برائت پیامد بی واسطه آموزه کفاره و کانون نجات است. برائت در معنای عینی فعل ازلی خداست که به وسیله آن کسانی را که فی‌الواقع در اثر تقصیر او بیگانه شده‌اند، بیگانه نمی‌پندارد؛ فعلی که انسان‌های بیگانه شده را به اتحاد با هستی جدید در مسیح سوق می‌دهد. برائت به لحاظ لفظی یعنی تبدیل انسان به آنچه ذاتاً بوده و از آن بیگانه شده است. سوم، تطهیر یا فرآیندی که در آن قدرت و نیروی هستی جدید افراد و جوامع را تغییر می‌دهد.

الهیات سیستماتیک: حیات در روح، تاریخ و ملکوت خدا
فلسفه حیات از نظر تیلیش عبارت است از تبیین چگونگی حضور روح الهی در زندگی. روح الهی پاسخ و رفع کننده ابهام‌های زندگی است.
وجود انسانی به مثابه موجودی دینی ارگانیسمی است که در او بعد روحانی غلبه دارد. به نظر تیلیش حیات بشری خود را در حیات روح ادغام می‌کند؛ به نحوی که وجودهای انسانی روح را به عنوان اتحاد و یگانگی قدرت و معنی در زندگی تجربه می‌کنند. مسئله اصلی در جلد سوم الهیات تیلیش عبارت است از حیات. حیات ترکیبی است از عناصر ماهوی و وجودی. حضور روح مقدس در زندگی با عنوان حضور روحانی توصیف شده است. موجودات انسانی از حضور روحانی آگاه می‌شوند اگر مشغول جست‌وجو برای روشن ساختن ابهام‌های حیات در چنان طریقی باشند که توان فهم آن را از طریق حضور روحانی دارند.
نظریه تیلیش در باب روح، راه حل ابهام حیات وجود انسانی است. تجربه وجود انسانی از مبدأ هستی، تجربه‌ای دینی از اتحاد مجدد با مبدأ را از طریق فعل اتحادی خدا پیش‌فرض دارد که آن فعل اتحادی عبارت است از فعل نجات‌بخش خداوند به عنوان روح و مقوله روح الهی نمادی از قدرت خدا برای نجات بخشی و شفاست. لذا هستی جدید نشانگر فعل آفرینش و نجات‌بخشی خداوند است؛ همان گونه که در تاریخ بشریت و بخصوص جامعه مسیحی تجربه شد. حضور روح الهی به عنوان جزء مقدم هستی جدید، قطعا در عیسی مسیح نیز مطرح بوده است. آشکار شدن عیسی، مرگ و رستاخیز او قطعاً فعل روح خداوند است.
تیلیش از عنصر وجد که نشان دهنده حضور روح معنوی در حیات است، بر مبنای پیام عهد جدید به دفاع می‌پردازد. وجد راه دیگری برای فهم خود فراروی (self-transcendence) است که عبارت است از حرکت انسان برای اتصال به الاهیت و نامتناهیت. وجد حرکتی است مذهبی و دینی متعلق به وجود انسانی، به سوی مبدأ زندگی و به سوی روح الهی به عنوان حالتی از دلبستگی واپسین. اما این وظیفه تحلیلی اگزیستانسیالیستیک است که اتحاد ساختار بشر را با وجد به عنوان فعل روح الهی نشان دهد. خدا از طریق کلیساها و جوامع که نمایانگر هستی جدید عیسی به عنوان مسیح هستند، مرتکب فعل می‌شود. به نظر تیلیش تناهی به صورت بالقوه، یکی از عناصر حیات الهی است و این عبارت است از ثبات دوجانبه روح الهی و روح انسان. حضور روح الهی عبارت است از حضور هستی جدید در عیسی به عنوان مسیح و روح الهی عبارت است از حضور روحانی مسیح و حضور روحانی خداوند در ما. نظریه تیلیش در باب «ملکوت خداوند» به دو نماد حضور روحانی و حیات سرمدی مرتبط است، اگر چه هر یک از این سه، دو دیگر را در بردارد، اما به لحاظ اعتبار از یکدیگر جدا هستند. به نظر تیلیش حضور روحانی پاسخی به ابهام‌های تاریخ و حیات سرمدی پاسخی است به ابهام‌های کلی حیات. اما شمول نماد ملکوت خدا از دو نماد دیگر بیشتر است و این به دلیل ویژگی دوگانه ملکوت خداوند است که عبارتند از: وجد درون‌تاریخی و وجد فراتاریخی. این مقوله به عنوان عنصر درون‌تاریخی مشارکت در پویایی و حرکت تاریخی را دربردارد که از طریق حضور روحانی آشکار شده است و به عنوان عنصر فراتاریخی، پاسخی است به سئوال از ابهام‌های تاریخی (که برابر است با حیات سرمدی). مولفه بنیادین ملکوت خدا به وجد درون تاریخی ربط دارد. ملکوت خدا تنها از طریق بسط درون تاریخی حاصل نمی‌شود. وقتی وقایع حاد تبدیل به تجربه گسستگی شدند که در آن نیروی اهریمنی معنای وجود را از بین می‌برد، از طریق قدرت و نیروی خداوند گسستگی از بین می‌رود و آرزوی پیامبرانه خلق و آفرینش جدید ممکن است محقق شود. به نظر تیلیش این عصر جدید از طریق بسط تاریخ واقع نمی‌شود، مگر با مداخله خداوند در تاریخ که منجر به آسمان و زمینی جدید می‌شود. فقط از طریق روح الهی است که ملکوت خدا و حیات سرمدی به معنای غلبه بر ابهام‌های تاریخ محسوب می‌شوند. تاریخ حرکتی است کلی در کنار رفع ابهام معنای کلی وجود و عبارت است محقق شدن ملکوت خدا.
تفسیر تیلیش از تاریخ با توجه به مفهوم ملکوت خداوند منجر به ایده حیات سرمدی می‌شود، یعنی تاریخ نجات یافتگی. غایت تاریخ، حیات سرمدی است که در آن تمام موجودات به حیات الهی می‌رسند.
تیلیش با استفاده از مفهوم (kairos) به ارائه فهم جدیدی از معنای تاریخ که راهنمایی است برای فهم تاریخ از دیدگاه مسیحیت، می‌پردازد.
البته تفسیر تیلیش از تاریخ ذیل مفهوم هستی جدید شکل می‌گیرد. کایروس زمان خداوند است و نه فهم بشری از زمان؛ لحظه‌ای در زمان که به امر نامشروط مرتبط است؛ لحظه‌ای غیرعادی به لحاظ سرمدی بودنش؛ لحظه‌ای که در آن تاریخ قادر است به اکتشاف پدیدار شدن خداوند؛ زمانی حتمی‌الوقوع. این لحظه عبارت است از آشکار شدن بعد الهی زمان، زمان خداوند؛ زمانی که حقیقت جدید می‌آید و زمان هستی جدید.

پانوشت‌ها:
۱- الهیات سیستماتیک، جلد سوم، مقدمه
۲- مقدمه بر الهیات سیستماتیک، دیوید اچ کلسی.

IID_logo

قرائتی «مثبت» از کتاب ایوب در وضعیت خاص افراد مبتلا به ویروس HIV و بیماری ایدز در افریقای جنوبی

قرائتی «مثبت» از کتاب ایوب در وضعیت خاص افراد مبتلا به ویروس HIV و بیماری ایدز در افریقای جنوبی
نام پژوهشگر :جرالد وست* بونجی زنگل
ترجمه: کاظم ذاکری
منبع :
شرح : مقدمه
چون در این مقاله در مورد قرائت کتاب مقدس برای افراد مبتلا به ویروس HIV و بیماری ایدز خواهم نوشت ابتدا چند نکته را از روی احتیاط مطرح می‌نمایم. وقتی افراد با حسن نیت که البته مبتلا به بیماری ایدز نیستند، مشخص می‌کنند که کدام یک از متون کتاب مقدس برای افراد مبتلا به این ویروس حائز اهمیت است، نگران می‌شوم.
موضوع مربوط به اینکه در محدوده و در ارتباط با مبتلایان به ویروس HIV چه چیزی را از انجیل بخوانیم و یا چگونه آن را بخوانیم، بایستی اساساً با همکاری عملی با افرادی که به این ویروس مبتلا هستند، مورد پردازش و بررسی قرار بگیرد. همه ما از وضعیت کنونی بیماری ایدز متأثر و نگرانیم ولی همه ما به آن مبتلا نیستیم. در کنار دیگر تئولوژی‌ها و الهیات آزادی‌بخش که محدوده و مجموعه افریقایی‌مان را شکل داده‌اند (به طور خاص منظور از الهیات آزادی‌بخش است که روی نژاد، طبقه، نوع و فرهنگ متمرکز شده است)، موضوع ویروس HIV و بیماری ایدز نیز بایستی جایگاهی برای خود داشته باشد(۱) و آنچه یک تئولوژی آزادی‌بخش مرتبط با این ویروس می‌طلبد، آن است که امتیاز شناخت علمی از تجربه افراد مبتلا با آن را به دست آورد. سخن پرفروستین (Per frostin) بر این مبناست که ویژگی خاص الهیات آزادی‌بخش، نه در محتوا بلکه در متدلوژی آن است، به عقیده وی کلید متدلوژی الهیات آزادی‌بخش در ترجیح و برتری شناخت علمی از افرادی نهفته است که یک محرومیت و مطرودیت از جامعه را تجربه می‌کنند. کسانی که از واقعیت زندگی با بیماری ایدز آگاهند، بایستی به صورت مخاطبان ممتاز تئولوژی درآیند(۲). شرح یک ماجرای شخصی به تأیید این موضوع مهم کمک خواهد کرد. در جریان یک مباحثه در زمان استراحت و صرف چای در مدرسه تئولوژی دانشگاه کوازولو ناتال (Kwazulu Natal) (جایی که تدریس می‌کنم)، گفت‌وگوی ما به موضوع بشر بودن و یا الوهیت عیسی مسیح کشیده شد. به صورت آزمایشی اقدام به ارائه نظریه‌ای کردم مبنی بر این که همان گونه که در تئولوژی سیاهان آفریقایی و آمریکایی، عیسی سیاه‌پوست تلقی می‌شود و در تئولوژی فمنیستی، یک زن انگاشته می‌شود، بیاییم در یک تئولوژی مبتنی بر AIDS/HIV این گونه بپردازیم که خون عیسی مبتلا به ویروس HIV مثبت است. به نظرم رسید که چنین درخواست و نظریه‌ای در ادامه درخواست‌های تئولوژیکی مشابه آن باشد. خانم همکاری به نام فومزیله زوندی مابیزلا که مبتلا به ویروس HIV است، در واکنش به این مطلب گفت که این نظریه برای او رنج‌آور و ناراحت‌کننده است. وی در ادامه توضیح داد که از لحاظ تئولوژیکی، تصور خون عیسی به صورت خونی غیرمبتلا به ویروس HIV، برایش بسیار مهم است. او افزود که در این حالت احساس امیدواری و دلگرمی می‌کند(۳)
نکته دوم مقدمه‌ام در ارتباط به مطالب فوق‌الذکر است. در افریقای جنوبی، اوضاع و شرایط یکسانی در همه جا حاکم نیست و این امر به یک نیاز و یا ضرورت ساده مربوط نمی‌شود. محرومیت و طرد از جامعه، به صورت تاریخی در افریقای جنوبی نفوذ کرده است، نژاد، طبقه، نوع و فرهنگ برخی از عوامل سرایت بیماری در کشورمان هستند. کار و تلاش سنگین و تجزیه و تحلیل‌های دقیقی که موجب پیدایش یک تئولوژی حائز اهیمت شده‌اند، بایستی به گونه‌ای به اجرا درآمده و پیگیری شوند که همزمان با آن، وقتی این خط و منش جدید را در جامعه وارد می‌سازیم، زمینه دیالوگ تغییر و تحول متقابل میان اوضاع و حالات مختلف محرومیت‌ها را در محیط‌مان (جهت آشنایی با شرایط و تلاش برای متحول نمودن آنها) تسهیل کنیم.
سومین نکته در مقدمه این است که هر گونه تلاش برای طرح و ایجاد یک تئولوژی بدون همزمان با آن، اقدامات عملی برای درمان کامل، مناسب و همه جانبه مبتلایان صورت بگیرد، امری شرم‌آور است. بخشی از هدف ما تأمین و ارائه درمان مناسب برای همگان(۴) و بخشی دیگر به تلاش برای مقابله با طرد و تبیض مربوط می‌شود که در این مقاله به جنبه دوم آن پرداخته می‌شود.

۲ ـ متوفی که توسط افراد حامل ویروس HIV، ترجیح داده می‌شوند:
با نگاهی جدی به اولین نکته در مقدمه، باید اعتراف کنم که تجربه ما در مؤسسه «مطالعه کتاب مقدس و طرح خدمت‌رسانی به کارکنان (ISB&WM)» (طرحی برای تعامل میان متخصصین کتب مقدس که در فعالیت‌های اجتماعی مشغولند و فقرا، کارگران و مطرودین از جامعه که از خوانندگان کتب مقدس بوده و به آن توجه دارند) در فعالیت و همکاری با حاملان ویروس HIV و یا کسانی که به گروه پشتیبانی ما موسوم به سیافیلا (Siyaphila ویژه افراد مبتلا به ویروس بیماری ایدز)، پیوستند، مبین این امر است که آنان متون کتاب عهد جدید را بر متون کتاب عهد عتیق ترجیح می‌دهند(۵). باید بطور دقیق بگویم که مطالعات بر روی کتاب مقدس توسط خانم بونجی زنگل مسئول هماهنگی برنامه همبستگی با اشخاص دارای ویروس HIV و یکی از بنیانگذاران گروه‌های پشتیبانی سیافیلا، نشان می‌دهند که متوفی ترجیح داده می‌شوند که در آنها عیسی همراه با کسانی است که از جامعه طرد شده‌اند، البته الزاماً اینگونه نیست که کتاب عهد جدید بطور کامل، کرامت انسانی آنها را مورد تأیید قرار دهد بلکه تعدادی از متون مشخص این کتاب، چنین محسوب می‌شوند. چنانکه تحقیقات بر روی ویژگیهای آفریقائیان در قرائت کتاب مقدس نشان می‌دهد که مسیحیان آفریقا، عملاً کتاب عهد عتیق را ترجیح می‌دهند(۶). البته منظور ما کتاب عهد عتیق به عنوان یک کتاب نیست، همانگونه که کتاب عهد جدید برای اعضای گروه سیافیلا بعنوان یک کتاب مطرح نیست، بلکه آنچه که مورد بحث ماست، خطوط ارتباط و یا تطابق میان ایمان عملی مسیحیان آفریقایی و متون ویژه کتب مقدیس می‌باشد. بهمین دلیل چون بخش قابل توجهی از کتاب عهد عتیق مناسبت و مطابقت زیادی با اوضاع اجتماعی ـ مذهبی مسیحیان آفریقا را دارد(۷)، فرازهای زیادی از آن مورد پسند آنان واقع می‌شود. اما ذکر این نکته جالب توجه است که متونی از این کتاب مورد توجه مبتلایان به ویروس HIV قرار می‌گیرد که با واقعیت زندگی مسیحیان آفریقایی که گرفتار این ویروس هستند، سنخیت و مطابقت دارد. ویژگی این متون در این است که عیسی خود را پیوسته با کسانی که از جامعه طرد و محرومند، معرفی و همراه می‌شمارد. بنابراین کتاب ایوب چه سهمی را می‌تواند ارائه دهد؟ در این خصوص، از روی احتیاط، به سخن دیگری اشاره می‌کنم.

۳ ـ تئولوژیهای مسلط و غالب در کتاب عهد عتیق:
ایوب و کتاب عهد عتیق، بطور کلی برای کسانی که دارای ویروس HIV هستند، یک موضوع را روشن می‌سازد و آن اینست که می‌توانند یک تئولوژی غالب و روشن داشته‌ باشند(۸). این تئولوژی غالب، بصورت تئولوژی پاداش (اجر) شناخته می‌شود و در ارتباط تنگاتنگ با استدلالات تئولوژیکی‌اش قرار دارد. این استدلالات خداوند را بصورتی که خود را کاملاً وقف کنترل و مراقبت نشان می‌دهد، معرفی می‌کند.
بطور مختصر، تئولوژی پاداش معتقد است که آنچه که انسان می‌کارد درو خواهد کرد. همانگونه که از این ضرب‌المثل بر می‌آید، ظاهراً معنا و مفهوم آن از کشاورزی گرفته شده و احتمالاً همانند تئولوژی پاداش، ریشه در تجارب اولیه کشاورزی قوم بنی‌اسرائیل دارد(۹)
هر گاه خانواده‌ای قطعه زمینی برای کشاورزی داشته باشد، تجربه نشان می‌دهد آنهائیکه با هوشمندی، پشتکار و سرسختی کار کرده باشند، محصول زیادی درو خواهند کرد و آنهایی که تنبلی، کاهلی و سهل‌انگاری نموده باشند، سختی و فشار زیادی متحمل خواهند شد. این واقعیت از زندگی کشاورزی به جوانب دیگر زندگی اجتماعی نیز تعمیم داده شد. هر گاه خداوند یک کنترل و مراقبت شدید بر تمام جوانب و وجوه زندگی اعمال نماید، موضوع صدق خواهد کرد و تنها به امر کشاورزی اختصاص نمی‌یابد، کسانی که زندگی خوبی داشته باشند، ثواب و پاداشهای زیادی بدست خواهند آورد و کسانی که زندگی بدی داشته باشند، ثمرات بدی برخواهند چید.
در هر صورت، همانگونه که ویتنبرگ(۱۰) با دقت کامل اعلام کرده است، این حکمت و خردمندی برگرفته از تجربه جامعه، در پی تغییر شرایط و چارچوب اوضاع، دچار انحراف گردید. با استقرار نظام سلطنتی و حکومت مرکزی، فشارهای جدیدی بر حیات کشاورزی نسبتاً آرام و ثابت قوم بنی‌اسرائیل وارد شد. پیش از نظام سلطنتی، جوامع با عوامل غیر قابل پیش‌بینی خارجی مانند قحطی، هجوم ملخها و برخی از اقوام (مانند فیلیستی Filistei) مواجه بودند. هر چند نظام سلطنتی به دلیل برخورداری از ارتش و سپاه دائمی موجب برقراری امنیت در قبال تهاجمات و تجاوزات شد، لکن پادشاه، دربار و خود سپاه در قبال خدمات خویش به غذا و تأمین معاش نیاز داشتند، در حالی که خود تولید‌کننده نبودند. ساموئل در کتاب اول ساموئل بخش هشتم هنگامیکه مردم از او خواستار تعیین یک پادشاه برای آنان، همانند دیگر ملتها و کشورها می‌شوند، به آنها هشدار داده و می‌گوید: «حکومت مرکزی و سلطنتی باید غذا و کار خود را از طریق مالیات‌هایی که توسط کشاورزان پرداخت می‌شوند، تأمین نماید». دیگر اینگونه نیست که هر چه کاشته می‌شود، برداشت شود. تو می‌کاری اما به جز تو و خانواده‌ات، دیگران نیز از محصول تو بهره‌مند می‌شوند. به عبارتی دیگر تجربه افراد معمولی که با کار و یا کشاورزی زندگی می‌کردند، مثل سابق نیست. از این پس امکان داشت که تو با هوشمندی و سرسختی کار کنی و در عین حال از محصول کمی برخوردار شوی، زیرا درآمد و ماحصل زحمات تو از سوی حکومت مرکزی و سلطنتی برای تأمین مایحتاجش گرفته می‌شدند.
همانگونه که ویتنبورگ نشان می‌دهد، این تغییر و دگرگونی در تجربه مشترک، موجب تغییر و دگرگونی در تئولوژی حداقل در مدت زمان کوتاهی نشد (همانگونه که می‌دانیم سیستم‌های تئولوژیکی با کندی تغییر می‌یابند). از نظر ویتنبرگ چیزی که اتفاق اقتاد این بود که تئولوژی باقی ماند اما معکوس شد یعنی تغییر جهت داد. بدین صورت که در ابتدا هنگامیکه مردم با جدیت کار می‌کردند عموماً پذیرفته بودند که ثمرات ناشی از اطاعت و گردن نهی به فرمان الهی را برخواهند چید. برای اعتقاد به تئولوژی پاداش تحت سیستم جدید سلطنتی بروز تغییر در دورنما الزامی بود. یعنی اکنون اعتقاد بر این بود که هر کس علائم ترقی و رفاه را نشان می‌دهد آنچه را انجام داده که الزاماً نزد خداوند درست و صحیح بوده است. گفته می‌شد که حال آنچه که درو می‌شود شاخص آنچه که کاشته شده، می‌باشد.
طبیعی است که مسئله موجود در این تئولوژی اینست که هر کسی که با استفاده از ابزار نادرست و غیرعادلانه ترقی می‌کرد، بعنوان فردی درستکار و صالح تلقی می‌شد. خانه‌ها و منازل متعدد، سیلوهای پر از گندم و دیگر غلات، لباسهای زیبا، گله‌های زیاد، همراه با دارائیهای عجیب وارداتی، از سوی جامعه بعنوان آثار و علائم تبرک الهی و پاداش او برای زندگی درست و سالم تلقی می‌شدند. جالب توجه است که علیرغم وجود یک تعارض و تضاد روشن و آشکار، این تئولوژی پاداش به قوت خود باقی می‌ماند. تصور می‌شد که خداوند مراقب است تا مطابق خواست الهی مراتب رضایت هر کسی که ترقی و رشد می‌کند، فراهم شود.
این نوع تئولوژی کوچکترین امکانی را برای درک بی‌عدالتی ساختاری اجازه نمی‌دهد و کسانی که به آن روی می‌آورند، همان افرادی هستند که از امتیاز یک سیستم معین حامل این امتیاز چه از نوع نژادی در سیستم آپارتاید، یا طبقه متوسط در نظام کاپیتالیستی و یا ذکور در سیستم پدر سالاری برخوردار هستند.
اکنون باید به عواقب و آثار مخرب این تئولوژی بر روی کسانی که مبتلا به ویروس HIV/AIDS هستند آشنا شویم.

۴ ـ بیماری ایدز بعنوان تنبیه و مجازات الهی:
با توجه به تحلیل ارائه شده، جای تعجب ندارد که بینش حاکم در بخش اعظم جامعه مسیحی بیماری ایدز و ویروس HIV را، یک تنبیه مجازات الهی تلقی نماید. اینکه این بیماری ایدز و ویروس یاد شده از طریق روابط جنسی بویژه در آفریقا انتقال و سرایت می‌یابد، موید همین نظریه است. بنا به نظر هابوکوکی لوندو (Habbakuki Lwenndo) برخی از جوانب دین آفریقایی این موضع و دیدگاه را تقویت
می‌کنند(۱۱). بدون تردید مبتلایان به ویروس HIV در جامعه آفریقای جنوبی چه در کلیسا و در خارج از آن با این تئولوژی غالب، برخوردار می‌نمایند. آنان بواسطه گناهانشان بویژه گناهان جنسی، تنبیه و مجازات الهی را در جسم و بدن خویش به همراه دارند. خوشبختانه برخی از فرازها و مسیرها(۱۲) و یا بعضی از بخشهای کتاب عهد عتیق، روند این تئولوژی را قطع و متوقف می‌سازد که کتاب ایوب نمونه بارز آن است(۱۳). در ادامه سخن به جهانی وارد می‌شویم که در آن تئولوژی پاداش، امری جدی تلقی می‌شود. همانگونه که گفته می‌شود ایوب نه تنها مردی کامل و صالح بود بلکه خدا ترس هم بود و از بدی و شر احتراز می‌کرد.(۱/۱) و پیوسته فرزندان خود را جهت تطهیر فرا می‌خواند. سحرخیز بود و به تعداد آنها صدقه می‌داد. در واقع ایوب فکر می‌کرد: ممکن است فرزندانم مرتکب گناه شده‌اند و در قلبهایشان به خداوند اهانت کرده‌اند. (۵/۱) سلامتی و رفاه ایوب و پسران و دخترانش بطور مستقیم به زندگی پاک و سالم او بستگی دارد و لذا تئوری پاداش همچنان به قوت خود باقی است.
داستان در این نقطه مخصوصاً برای خواننده که از گفتگوی آسمانی میان خداوند و همکارش یعنی شیطان مطلع می‌شود (۱۲ ـ ۶ و ۱) پیچیده‌تر می‌گردد. ایوب در هر صورت از توافق آسمانی خبر ندارد هر چند که قربانی آنست و به این ترتیب مجبور به زندگی در جهانی شد که در آن براساس دورنما و نگرش او هیچ‌چیز با اصل و معیار پاداش مطابقت ندارد. همه قبول داریم که ایوب زندگی سالم و درستی داشت اما تنبیه شد و به او پاداش داده نشد. ایوب ابتدا با اطاعت محض، سرنوشت خویش را پذیرفت و از شک و تردید درباره کنترل و مراقبت الهی خودداری نمود. این شیوه را تاحدی ادامه داد که پس از تجربه از دست دادن گله‌ها و برده‌ها و خدمه، از بین رفتن مال و منال و مرگ تمام فرزندانش و بدتر شدن وضع سلامتی‌اش، گفت: «خداوند داده است، خداوند گرفته است، اسم خداوند مبارک باد». (۲۱/۱) حتی در پاسخ به درخواست و دعوت همسرش (که از نظر تئولوژیکی شخصی سمج بود) مبنی بر پایان دادن به رنج و عذاب خویش از طریق اندیشه و تأمل درباره موضوع به اصطلاح «دستور الهی»، امر کنترل و مراقبت الهی یعنی قرار داشتن همه چیز تحت امر الهی را مجدداً مورد تأیید قرار داد. همسرش به او گفت: کمال و سلامت نفس خود را حفظ کن یعنی همچنان تئولوژی خویش را پاس بدار. خدا را سپاس و ستایش کن و بمیر (۹/۲) اما ایوب گفت: اگر خیر و نیکی را از سوی خداوند می‌پذیرم چرا نباید بدی و شر را نیز قبول کنیم (۱۰/۲)
بنظر می‌رسد که ایوب با سکوت خویش و خودداری ارتکاب گناه از طریق زبان و کلام و عدم تردید درباره خداوند و یا این تئولوژی، بدی و شر را نیز از جانب خداوند می‌پذیرد (۱۰/۲). در حالیکه او با سکوت روی زمین نشسته، دوستانش جهت عرض تسلیت و دلداری به سراغ او می‌روند. (۱۱/۲) می‌دانیم که چه چیزهایی می‌خواهند بگویند. هر کدام توضیح خواهند داد که او بنوعی مرتکب گناه شده است چون در غیر اینصورت رنج و غذاب وی قابل توضیح نیست و یا مهمتر از آن، آنها نمی‌دانند آنرا توضیح بدهند. آنان با نگاه کردن به ایوب بیمار و بشدت آشفته حال، می‌توانند بگویند که خداوند بنوعی او را بخاطر چیزی که انجام داده تنبیه و مجازات نموده است. تئولوژی آنها چنین حکمی می‌دهد.
اما باید اذعان داشت که آنان فوراً به ایوب توصیه و نصیحتی نکردند و پیش از آنکه بتوانند سخنی بگویند، ایوب شروع به صحبت نمود. اما سرانجام به سفارش همسرش عمل می‌کند. شاید وقوع مرگ و ویرانی در اطراف او و در درونش، باعث کاهش میزان حساسیت او و بی‌تفاوتی‌اش شده است. البته چنین فرض می‌شود. در هر حال در این مرحله مبارزه و چالش ریشه‌أی همسرش، در ذهن او تأثیر می‌گذارد. ابهام عجیب و شکوهمند متن سنتی خاخامها که می‌گوید «خدا را تسبیح کن، نفرین کن و بمیر» تأثیر تئولوژیکی‌اش را دارد. هر گاه فاضل و سالم بودن تسبیح خداوند یک پیامد مخرب و ویرانگر با این شدت را دارد پس نفرین او چه خسارت و زیانی می‌تواند در پی داشته باشد.
او که تا آن زمان از ارتکاب گناه از طریق زبان و گفتار خودداری می‌کرد اینک آزادانه حرف دل خویش را می‌زند. شاید پس از مقاومت در برابر پذیرش سفارش تئولوژیکی همسرش تا آخرین پیامدهای آن، نه بصورت مستقیم و بلکه بطور غیرمستقیم از طریق نفرین کردن روز تولد خویش، خداوند را نفرین می‌کند.
(۱/۳) از آنجا که نثر مطابق با آنچه که ایوب در شرف گفتنش می‌باشد، نیست، بنابراین در متن از شعر و نظم استفاده می‌شود. البته این مرحله یک مرحله گذر از حالت نثر به نظم نیست بلکه یک مرحله عبور تئولوژیکی کامل و تمام است.
در این مرحله یک تئولوژی جدی آغاز می‌شود. فریادی ناشی از خشم و درک وجود دارد و یک تئولوژی در شرف تولد و شکوفایی است. در آن برای بهم ریختن آنچه که خداوند در کتاب آفرینش بخش اول (Gen 1) انجام داده، تلاش می‌شود.
خداوند گفت: «نور باشد» (Gen 1/3) ولی ایوب می‌گوید: «آن روز تیرگی و ظلمت باشد»(۱۴). در اینجا ایوب با استفاده از کلام خداوند، (با شیوه تدوین و ایجاد یک تئولوژی) در محدوده رنج و ویرانی و نابودی عظیم، می‌جنگد. بایستی این متن در مراسمهای متعدد تشییع جنازه مردمی که در اثر ایدز از دنیا رفته‌اند، قرائت شود. بجای اینکه متن ایوب (۲۱/۱) که می‌گوید: «خداوند داده است و خداوند گرفته است، اسم خداوند متبرک باد.» باید متن ایوب (۳/۳) خوانده شود.
مراسم تشییع جنازه حقیقتاً در زندگی روزمره مردم در جنوب آفریقا جایگاه ویژه‌ای دارد. این مراسم که به طور سنتی در روزهای شنبه برگزار می‌شد بخاطر وسعت ویرانی و مرگ و میر ناشی از ایدز روزهای یکشنبه و حتی روزهای عادی هفته را نیز شامل می‌شود(۱۵). هر چند بخش اعظم جوانان عضو گروه‌های سیافیلا، بطور منظم به کلیسا رفت و آمد نمی‌کنند (به علت طرد شدن از جانب تئولوژی انحرافی بیماری ایدز و یا دیگر علتها)، لکن برای شرکت در مراسم تشییع جنازه به کلیساها می‌روند. مراسم تشییع جنازه بخش بسیار مهمی از زندگی آنهاست چون اکثر آنان از اعضای جامعه آفریقای سیاه هستند و اعضای گروه سیافیلا نیز به آن جامعه تعلق دارد. متأسفانه چون اکثر مراسمهای تشییع جنازه به جوانانی مربوط می‌شود که از کلیسا طرد شده‌اند حتی با وجود اینکه خانواده فرد متوفی باید به کشیش برگزار کننده مراسم تشییع جنازه پولی پرداخت نمایند، اما کشیش کلیسای محل از برگزاری مراسم تشییع جنازه جوانی که بخاطر بیماری ایدز از دنیا رفته است (اگر این جوان از اعضای دائمی کلیسا نبوده باشد) طفره می‌رود. بهمین دلیل کشیش مأمور شده برای انجام مراسم تشییع جنازه هیچ پیوند خاصی با فرد مرده ندارد و در نتیجه خود را برای استفاده از این فرصت جهت موعظه و بدگویی علیه بیماری ایدز و یا کسانی که به ویروس این بیماری مبتلا هستند آزاد احساس می‌کند، البته این امر به صورت کنایه‌آمیز و غیرمستقیم صورت می‌گیرد چون صحبت کردن از این مسائل در ملاء عام از لحاظ فرهنگی و تئولوژیکی یک تابو محسوب می‌گردد(۱۶).
اعضای گروههای سیافیلا با شرکت در مراسم تشییع جنازه، فرازهایی از کتاب ایوب را می‌شنوند. اما معمولاً تناها آیاتی از کتاب ایوب (۲۱/۱) مورد استفاده قرار می‌گیرند که در آن می‌گوید: «خداوند داده است، خداوند گرفته است، اسم خداوند مبارک باد.» لذا یکبار دیگر برای کسی که مبتلا است، مجدداً این نکته مورد تأیید قرار می‌گیرد که بیماری ایدز یک تنبیه و مجازات الهی است. متأسفانه متن ایوب سه در مراسم تشییع جنازه خوانده نمی‌شود. اما اگر این امر صورت بگیرد، چه اتفاقی می‌افتد؟

۵ ـ قرائت مثبت از کتاب ایوب ۳:
من در یازدهم ماه مارس گذشته، این موضوع را با یکی از گروه‌های سیافیلا در پیترمایتزبورگ
(Pietermaritzburg) مطرح کردم. در پی آن خانم بونجی زنگل مرا به همکاری جهت تسهیل در امر مطالعه کتب مقدس توسط گروه سیافیلا دعوت کرد.
لذا منظور از قرائت مثبت از کتاب ایوب، قرائتی است که با در نظر گرفتن حال و شرایط جسمی و روحی این گونه افراد، بعمل می‌آید. از او پرسیدم که آیا می‌تواند بخش سوم کتاب ایوب (Gb3) را به زبان ایسی زولو (isizulu) مطالعه نماید. ولی پیش از آنکه او به اینکار بپردازد، دیگر اعضای گروه یعنی انتومنبهل انگکوبو (Ntombenhle) تمبی انداوو (Thembi Nadawo) نونهلانهلا زوما (Nonhlala)، امدوزی امشنگو (Mduzi Mshengu)، هلن جیوه زولو (Hlengiwe)، نلی نه نه (Nelly Nene)، اسفیزو زوما (S, fiso Zuma)، فیکیله انگکوبو (Fikile Ngcobo)، جابو موله فه (Jabu Molefe)، اکسولانی خومالو (Xolani Khumalo)، اس بونجیله شزی (S,bongile Shezi)، و فیندیله اندلووو
(Phindile Ndlovu)، را نیز به مطالعه کتاب مقدس وارد ساختم.
از گروه پرسیدم آیا چیزی از کتاب ایوب می‌دانند؟ بسیاری از آنها پاسخ مثبت دادند، لذا از آنها پرسیدم آیا شنیده‌اند کتاب ایوب را در کلیسا و یا در مراسم تشییع جنازه بخوانند؟ اکثرشان جواب دادند که آیه ۲۱ از بخش اول از کتاب ایوب (۲۱ و ۱ Gb) را که می‌گوید: «خداوند داده است، خداوند گرفته است، اسم او مبارک باد» را می‌شناسند. سپس در ادامه سخن به مطالب و نکاتی که قبلاً ذکر شده‌اند اشاره کردم و توضیح مختصری درباره محتوای ادبی متن یاد شده دادم و آنگاه از خانم زنگل خواستم تا بخش سوم کتاب ایوب را بخواند. خوشبختانه تا رسیدن من به جمع، اعضای گروه متن مذکور را خوانده بودند.
پس از آنکه زنگل بخش سوم کتاب ایوب را خواند، از اعضای گروه خواستیم(۱۷). تا فکر و نظریه خودشان را درباره متن بیان کنند. اولین پاسخ را یک جوان داد که از من پرسید چه اتفاقی برای ایوب افتاده است که به او نفرین کردن روز تولد خویش دست زده است. از اینکه کاملاً هسته اصلی و مرکزی شعر را درک کرده بود تحت تأثیر قرار گرفتم. به فکر آن افتادم که پاسخ او را بطور مستقیم ندهم، بلکه کمی صبر کنم تا دیگران نیز از نظرات خود ابراز کنند. لکن متوجه شدم که بقیه منتظر پاسخ سؤال هستند. البته سؤال کاملاً واضح و صادقانه بود. با اشاره جزئی به بخش اول و مفصل به دوم کتاب ایوب و برشمردن حوادث و مصائبی که گریبانگیر خانه ایوب شده بود، به این سؤال پاسخ دادم(۱۸).
سؤال کننده، پیام جواب مرا درک کرد ولی چیزی نگفت.
سپس یک خانم جوان شروع به سخن نمود و توجه ما را به آیه ۱۸ جلب و چنین تفسیر نمود که وی و کسانی که به عنوان مبتلایان به ویروس HIV شناخته می‌شوند، خود را دقیقاً بعنوان زندانی احساس می‌کنند. پس از آنکه یکی دیگر از اعضای گروه با شور و شوق فراوانی اظهار داشت که چرا چنین مسائلی همچنان می‌بایست اتفاق بیفتد در پاسخ گفتم، این دقیقاً سؤال ایوب است!
آنگاه جوانی که این بحث را آغاز کرده بود گفت که عنوان این بخش در کتاب مقدس به زبان ایسی زولو یعنی، ایوب روز تولد خویش را لعن می‌کند بسیار مناسب و بجاست و روزی که پس از معاینه، ابتلای وی به بیماری ایدز به او اعلام شد، دقیقاً همین احساس را داشت و روزی تولد خویش را نفرین گفت. یک زن دیگر که هنوز صحبت نکرده بود به جمع پیوست و گفت که متن مذکور مبین اینست که هر چه ایمان بیشتر باشد، مورد امتحان قرار گرفته می‌شود، اولین واکنش من، بحث درباره همین نکته و برداشت بود، لذا با صدای بلند از خودم پرسیدم که آیا خود ایوب نیز با این خانم موافق بود. بهرحال هر چند خود من این مطلب را نگفته بودم، تفسیر مثبتی که این خانم درباره خودش ارائه می‌داد و یا این اندیشه بخاطر ایمان بزرگش چنین تحت آزمایش بزرگی قرار گرفته بود مرا تحت تأثیر قرار داد.
سپس بحث مجدداً به اقدام ایوب در لعن روز تولد خویش برگشت. لکن اینبار تعدادی از اعضای گروه در بحث شرکت نمودند و وجه اشتراک آنها این بود که پیش از آن بطور جدی به فکر خودکشی افتاده بودند. بار دیگر بصورت مستقیم از من پرسید که چه توصیه‌ای در این مورد دارم، با توجه به موضوع بیماری، نظر من در مورد خودکشی چیست؟ یکی از آنها گفت: ما مانند ایوب هستیم، ما مردمی نیک هستیم که بدون انجام کار خلافی، مبتلا به ویروس شده‌ایم. آنان تا حد زیادی خود را مانند ایوب، در رنج و فشار شدید تلقی می‌کردند.
در این مرحله من خطر موجود در مطالعه کتاب مقدس را درک کرده و از خود پرسیدم که آیا این اقدام چندمین تلاش نادرست برای ارائه منابع از جانب کسی است که مبتلا به ویروس نشده است؟ به صورت بونجی رنگل نگاه کردم و نومیدانه به جستجوی نشانه‌هایی از جانب وی و بنوعی یک علامت اطمینان برای این مسئله پرداختم که گروه را به سوی تخریب و نابودی هدایت نمی‌کنم؟ نگران بودم که کار بسیار دقیق خودسازی گروه سیافیلا را که ماهها به طول انجامیده است بی‌اثر و خنثی نمایم. لبخند وی مرا مطمئن ساخت لذا به سخن خود ادامه دادم و گفتم فکر نمی‌کنم ایوب درصدد خودکشی و پایان دادن به زندگی خویش برآمده است. از نظر ایوب خداوند مسئول زندگیش بود و تا زمانیکه خداوند نعمت زندگی را از او نگرفته باشد او با پذیرفتن تئولوژی حاکم در زمان خود سکوت اختیار نمی‌نمود، او حق داشت تا علیه خداوند خشم و غضب نماید و خداوند را برای حساب پس دادن فرا بخواند.
سپس با تردید و هراس پرسیدم آیا این متن به آنها کمک می‌کند و یا تنها آنها را به یادآوری نومیدی و یأس‌شان هدایت می‌کند. پاسخها علیرغم تنوع، یکسان بودند، آنان متن را تاحد زیادی اطمینان‌بخش یافتند.
آنگاه پرسیدم که به چه نحوی متن را اطمینان‌بخش می‌یابند؟ یکی از آنان تجربه خود را مستقیماً به تفسیرهای من پیوند داد و گفت که متن مایه آرامش او بود. زیرا او نیز مانند ایوب، روزی که نتیجه آزمایش ویروس HIV دریافت نمود، از خود پرسیده بود که چرا خداوند پیش از آن و هنگامیکه در کودکی در حال غرق شدن در آب بود زندگی او را نگرفته بود. دیگران گفتند که بخش سوم کتاب ایوب خشم و غضب شدید آنها را مورد تأیید قرار می‌دهد و افزودند که از نظر تئولوژیکی ابزار این خشم و عصبانیت مجاز است. خانم بونجی زنگل نیز این نکته را مورد تأیید قرار داد و به گروه آنچه که با هم انجام داده بودند، بویژه اهمیت یادگیری این نکته که کنترل احساسات کار بسیار نیکی است، حتی اگر گاهی به معنای نفرین و لعن خداوند در ادعیه باشد، را یادآوری نمود.
اعضای گروه موافق این نکته بودند و برخی از آنان گفت که این نوع از آزادی احساسی و هیجانی، به آنان در مقابله و برخورد با موضوعات غیرمرتبط با بیماری ایدز و ویروس HIV، کمک نموده است. زنگل در ادامه گفت: آنان با اظهار خشم و غضب خویش، هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی احساس بهبودی کرده بودند.
به نظر همه آنان، بدترین چیز، همان مسکوت نمودن خشم و عصبانیت آنان توسط کلیسا بود. سپس یکی از اعضای گروه مرا به اقدام و مبارزه‌ای مستقیم فرا خواند و از من پرسید که آیا مایلم این نوع از مطالعه کتب مقدس را در گروه‌هایی وسیعتر مشتمل بر خانواده‌ها و اعضاء و پیروان کلیساها انجام دهم. بقیه گروه موضوع را درک نموده و بروشنی اعلام کردند که احساس می‌کنند این نوع مطالعه کتب مقدس بر روی این متون تغییرات زیادی در ذهنیتهای حاکم بر بقیه مردم بوجود می‌آورد و اذعان داشتند که افراد زیادی را می‌شناسند که هیچ فرصت و امکانی برای آگاهی و مطلع شدن از این سخنان ندارند. یک جوان که تا آن لحظه کمتر راجع به موضوع صحبت کرده بود رشته افکار را پاره نمود و پرسید: آنان شایسته چه چیزی هستند؟ البته من به این گونه سؤالات مستقیم عادت کرده بودم لذا مجدداً آنها را به متن مزبور ارجاع داده و گفتم که به نظر من ایوب بایستی بطور کامل به همه افرادی که شایسته رنج و عذاب هستند، اندیشیده باشد. در ادامه براساس کتاب «نامه‌ای به ایوب» نوشته السا تامز (Elsa Tamez)(19)، گفتم که رنج و عذاب موجب محروم شدن ایوب از زندگی مرفه شد و رنج و عذاب دیگران را بر وی نمایان ساخت. آنگاه یک خانم جوان راجع به آغاز دوران رنج و عذاب خود و نابودی تدریجی‌اش از طریق افراط در مصرف الکل، سخن گفت و اظهار داشت اینکار را تا زمانی ادامه داد که درک نمود هنوز مسئولیتهایی در قبال کسانی که به وی وابسته هستند، دارد. او این نکته را بعنوان دعوت خداوند به زندگی جدید، (حتی اگر پیش از آن خدا را نفرین کرده بود) تلقی نمود. این موضوع آنچه را که تا به حال گفته شده بود در بر می‌گرفت. یعنی آنان از درک این معنا از کتاب ایوب شگفت‌زده شده بودند که علیرغم لعن و نفرین خداوند، او همچنان آماده بود نا آنان را با عشق و محبت بپذیرد. من در مقدمه سخن یادآوری کردم که علیرغم سرسختی‌های خشم‌آلود ایوب در برابر دوستان خود و تئولوژی آنان و حتی خداوند، خداوند تأیید کرده بود که «ایوب مطالب صحیحی در مورد او گفته بود». (۷/۴۲). فراز آخر سخنان خداوند را خوانده و با صدای بلند از خودم پرسیدم که آیا بواسطه چنین مبارزه عمیق و تند با خداوند، ایوب بگونه‌ای کامل و تام، خداوند را درک نکرده است؟
این تفاسیر من و مقایسه صریح و روشن با ایوب و دوستانش در این آیات، بسیاری از اعضای گروه را واداشت تا از تجارب خودشان و از مورد قضاوت گرفتن از سوی خانواده‌ها، دوستان و کلیساها صحبت کنند. یک خانم جوان گفت که عده‌ای در کلیسای محله‌اش پس از اطلاع از اینکه او به ویروس HIV مثبت مبتلاست، به صورت غیرعادلانه در موردش قضاوت کردند. وی گفت: این متن از نظر او به منزله بازگشت به خانه تلقی می‌شود. بعد از او یک مرد جوان گفت که پس از اینکه وزن او شروع به کاهش کرد، چه حرفهایی که درباره او در جامعه کلیسایی‌اش گفته نشد. قرار گرفتن بعنوان موضوع قضاوتها و برخوردهتی منفی دیگران، بسیار سخت و غیرقابل تحمل بود. بهرحال او به لطف گروه سیافیلا منجمله مطالعه کتب مقدس یاد گرفت این بود که حتی کسانی که به خداوند نزدیک هستند باید با مشکلات مواجه شوند. سرانجام یک جوان دیگر (همان جوانی که درباره کسانی که می‌توانستند شایستگی این عذابها را داشته باشد سؤال کرده بود) گفت که او و دیگر فعالان هنگامیکه به کار اطلاع‌رسانی و بیداری جوامع‌شان می‌پرداختند مورد قضاوت قرار گرفتند. مردم با تصور اینکه آنها مبتلا به ویروس HIV مثبت هستند از آنها می‌پرسیدند: اکنون، خدای تو کجاست؟ این جوان سپس گفت: اکنون او م’‌داند چگونه پاسخ بگوید، چون ایوب نشان می‌دهد که خدا با اوست.
آنگاه مکثی در بحث و گفتگو ایجاد شد. بنظر می‌رسد که گروه از آنچه که گفته شده بود راضی بود. بونجی زنگل به کسی که ساکت مانده بود اجازه داد تا به سخن خویش ادامه دهد حتی با اشاره از اعضای گروه خواست تا او را تشویق نمایند، و صراحت کلام و گشایش او را مورد تأیید قرار داد. وی در جمعبندی این بخش از مطالعه کتب مقدس گفت: که هر چند جسم و بدن آنان مبتلا و حامل ویروس HIV مثبت است لکن آنها از جسم و بدنهایشان فراتر و متعالی‌تر هستند و حتی موجوداتی معنوی نیز هستند.
او همچنین گفت: گروه سیافیلا تعمداً برای مساعد نمودن ادغام جنبه معنوی با حنبه جسمی و فیزیکی تلاش می‌کند چون معتقد است که هر دو به توجه و عنایت نیاز دارند و هر دو می‌توانند دیگری را با خود همراه سازند. امروز ما روح و روان خویش را و در نتیجه جسمها و بدنهایمان را نیز متعالی ساختیم.
به آنها سفارش کردیم که مطالعه کتب مقدس را همانگونه که روال مرسوم در ISB&WM است بصورت عملی به پایان برسانند. اما چون گفته بودند که هیچ فرصت و فضایی برای تجربه آنها در کلیسا وجود نداشت، لذا اندیشیدیم که آنها دیدگاه و تصوراتشان درباره بخش سوم کتاب ایوب را بصورت مکتوب ارائه دهند. چون می‌خواستیم آنها را جمع‌آوری نموده و در اختیار کلیساهایی که می‌خواهند در طول مراسم عبادی آنها را بکار بگیرند، قرار دهیم. آنها از این نظریه استقبال نموده و شروع به کار کردند. زمان با قرائتی از فرازهایی دیگر از کتاب مذکور و یا بیان نظریات و برداشتهای شخصی از آن کتاب سپری شد. البته همچنان تفاوتهای زیادی میان دیدگاه‌هایی ارائه شده وجود داشت، که البته طرح و بیان آنها بطور کامل در این مجال نمی‌گنجد. برماست که گله‌ها و شکوائیه‌های آنها را جمع‌آوری نمائیم ولی باید از رضایت کامل آنها در انتشار سخنانشان اطمینان حاصل کنیم. اینک در حال جمع‌آوری و چاپ و ترجمه آنها هستیم.
نظرات و دیدگاههای آنها در مورد بخش سوم کتاب ایوب بسیار متنوع و متفاوت است و از تلاش برای بازگشت مجدد به خانواده‌هایشان (که بدلیل طرد شدنشان، از آنها فرار کرده‌اند اما در حال حاضر به عوامل و منابعی دست یافته‌اند که بازگشت آنها را مساعد ساخته است) گرفته تا سئوالات طولانی و زیاد از خداوند با علامت پرسش مکرر «چرا»؟، درخواست طول عمر کافی جهت تأمین آتیه فرزندانشان و طرح سئوالات پیرامون اعتبار خداوند بعنوان شفابخش و یا بعنوان خداوندی که دخالت می‌کند و تأثیرگذار است را در برمی‌گیرد.
۶ ـ جمع‌بندی:
با گروه قرار گذاشتیم که در جلسه آتی مطالعه کتب مقدس، مجدداً به بحث پیرامون بخش سوم کتاب ایوب بپردازیم. این جلسات تنها فرصتی است که میتوان به این امر اختصاص داد. در پایان جلسه همه خسته بودیم و خانم بونجی زنگل از ما خواست تا چند نفس عمیق بکشیم. یک احساس فوق‌العاده بویژه در اعضای گروه به دلیل فراهم شدن امکان این صحبت و نیز بخاطر موضوع گفتگو وجود داشت. هر چند برای آنها لحظات اولیه اطلاع و آگاه شدن به ابتلا ویروس HIV بسیار عذا‌ب‌آور بودند. بخش سوم کتاب ایوب ما را به آن لحظات و بلکه فراتر از آن برد. این قرائت «مثبت» از متن مذکور GB3، اکنون زمان زیادی از اعلام نتیجه آزمایش یعنی ابتلای به ویروس و مرگ را به خود اختصاص داده است و منابع و کمکهایی را برای زندگی کردن به صورت مثبت در اختیار ما می‌گذارد.

(ترجمه انگلیسی توسط جانماریا زامانی GIANMARIA ZAMAGNI صورت گرفته است.)
زیرنویسها:
*جرالد وست Gerald West در آفریقای جنوبی به دنیا آمده است و کتاب عهد عتیق / کتاب مقدس یهودی و هرمنوتیک انجیلی آفریقایی را در School of Theology and RELIGION در دانشگاه کوازولو ناتال ـKwa Zulu Natel تدریس می‌کند. وی همچنین مدیر Worker Ministry Project Institute For The Study Of The Bible است. در این پروژه علمای متون و کتب مقدس که در زمینه اجتماعی فعال هستند، مردم عادی و خوانندگان آفریقایی کتاب مقدس از طبقات فقیر و کارگر و یا متعلق به جوامع و گروه‌های طرد شده، جهت تغییر و تحولات اجتماعی همکاری می‌کنند.
از جمله آثار اخیر وی می‌توان به این نمونه اشاره نمود: The Academy Of the Poor ,towards a Dialogcal Reading of the Bible که در سال ۱۹۹۹ در شفیلد بچاپ رسید و در سال ۲۰۰۳ در شهر Pietermaritzburg تجدید چاپ شد و نیز کتاب / The Bible in Africa, Trnsactions trajectories and Trends که با همکاری موسی دوبه
Musa Dube نوشته و در لیدن ـ بوستون در سال ۲۰۰۰ چاپ شده است.
** خانم بونجی زنگل Bongu Zengele، در آفریقای جنوبی تولد یافته است. مدیر هماهنگی برنامه همبستگی برای افراد مبتلا به ویروس AIDS/HIV در مؤسسه Institute For the Study of the Bible و طرح Worker Ministry Project است. وی یکی از بنیانگذاران گروه‌های پشتیبانی Siyaphila از مبتلایان به ویروس HIV و بیماری ایدز است که بطور منظم برای قرائت و مطالعه موضوعی کتاب مقدس و تبادل‌نظر در مورد موضوعات و منابع دیگر تشکیل جلسه می‌دهند. در حال حاضر در حال تکمیل تحصیلات خویش در درجه Master است.
آدرس ایندو عبارت است از: University of Kwazulu Natal , School of the theology , Pietermaritzbury Private Bag Xoi, Scottsville 320y, Sudafrica
و پست الکترونیکی آنان: West @ nu.ac.za می‌باشد.
۱ـ به عنوان مثال به مقاله the chalenge of HIV/AIDS for Theological Education in Africa Towardo an HIV/AIDS Sensitive Curriculum. چاپ در نشریه میسیونالیا (Missionalia) شماره ۲۹، صفحات ۱۴۳ ـ ۱۲۵ سال ۲۰۰۱، نوشته ت.اس مالولکه (T.S. Maluleke) و یا مقاله God in Aids ? Five Years Laete نوشته ر. نبکولسون
(R.Nicolson) چاپ در بولتن Bulletinfor Cortextual Theology in Africa شماره ۷ سال ۲۰۰۱ ـ ۲۰۰۰ صفحات
۱۰ الی ۱۲ مراجعه کنید.
۲ ـ کتاب «Liberation Theology in Tanzania and S.Africa A First World Interpretation» نوشته ر.فروستین (R.Frostin)، چاپ Lund University Press در شهر لوند (Lund) در سال ۱۹۸۸، صفحات ۶ الی ۱۱٫
۳ ـ مقاله: Beating the Oddsto Strutti its Stuff its Stuff. The Body Of Christ Sharpening its Resources نوشته ف.روندی مابیزلا (Ph. Zondi Mabizela) این مقاله در کلیسا Kirkematet نروژ در تاریخ ۱۷ ـ ۲۲ نوامبر سال ۲۰۰ در شهر اسلو قرائت شده و همچنین کتاب Journeys of Faith Church Based Responses to HIV AND AIDS in Three Southern African Countries نوشته ج ـ بیاموجیشا (G. BYAMUGISHA) ل، ای اشتیتز (L.Y.Steinitz)
ج ـ ویلیامز (G.WILLIAMS) وف ـ زوندی چاپ توسط انتشارات تالک در شهر سنت آلبانس در سال ۲۰۰۲ مراجعه شود.

۴ ـ (Isb&wm) Institute Of the Study Of the Bible and Workker Ministry Project با اقداماتی مانند
Treatment Actlon Campaign فعالیت می‌کند. این برنامه در سال ۱۹۹۸ آغاز شده و در زمره اهداف خود، تأمین برخورداری از یک رفتار و برخورد مناسب و از نظر اقتصادی امکانپذیر برای کسانی که از بیماری ایدز رنج می‌برند و درصد پیشگیری و حذف عفونت‌های جدید ناشی از ویروس HIV و نیز اطلاع‌رسانی درباره عملکرد در قبال بیماری ویروس AIDS/HIV بر می‌آید. (نشریه Mail and Guardian مورخه ۳۱ ژانویه و ششم فوریه سال ۲۰۰۳ شماره ۸).
۵ ـ به مقاله: Reding the Bible in the Light of HIV/AIDS in Africa مندرج در نشریه the Ecumenical Review55 سال ۴/۲۰۰۳، صفحات: ۳۴۴ ـ ۳۳۵ مراجعه شود. من از عباراتی مانند عهد جدید و عهد عتیق، به همان شیوه‌ای که بطور متظم از سوی اکثریت خوانندگان کتب مقدس از آفریقای جنوبی بکار می‌رود، استفاده می‌کنمو البته این امر به معنای عدم حساسیت و بی‌توجهی در قبال نظرات و دیدگاههای فرهنگی مخالفین استفاده از این عبارات نیست، بلکه تنها به منزله اذعان بر اولویت بر چارچوب و وضعیت و بار فرهنگی متفاوت آن بکار می‌برم.
۶ ـ مقاله: Popular readings of the Bible in Africa and implications for academic readings. Report on the field research carried out on oral interpretations of the Bible in Port Harcourt Metropolis, Nigeria under the auspices of the Bible in Africa Project.
نوشته ج ـ ا ـ وست (G.O.West) چاپ در کتاب: The Bible in Africa. Transations Trajectories and Treds نوشته ج ـ ا ـ وست، م. دیوب (M.DUBE) چاپ مؤسسه بریل در شهر لیدن در سال ۲۰۰۰، و نیز مقاله: Old Testament Schola rship in Sub Sahavan Africa North of The limpope River نوشته ک. هولتر (K.Holer) مندرج در همان کتاب مراجعه شود.
۷ ـ به مقاله ک Developments in Biblical Interpretation in Africa. Historical and Hermeneucial Directions نوشته جی. س اوکپونگ (J.S Ukpong) مندرج در کتاب ذکر شده در زیرنویس شماره ۶ مراجعه شود.
۸ ـ این مقاله براساس مقاله‌ای تحقیقی که به همایش شورای کلیسای جهانی درباره موضوع ـ HIV/AIDS Stigma and Discrimination در شهر کمپتون پارک در آفریقای جنوبی در ماه نوامبر ۲۰۰۳ ارائه دادم نگاشته شده است. در آن همایش از من خواسته شده بود تا مقاله‌ای پیرامون تئولوژی همدردی در کتاب عهد عتیق ارائه دهم.
۹ ـ به مقاله Jot the Farmer The Judean am hartetz and the Wisdom Movement نوشته ج.اچ ویتنبرگ
(G.H.Wittenberg) مندرج در نشریه ۴ (Old Testament Essays) سال ۱۹۹۱، صفحات ۱۵۱ الی ۱۷۰ مراجعه شود، من جهت به بحث گذاشتن کلمه اسرائیل آنرا داخل گیومه گذاشته‌ام. همچنین به مقاله: Biblical Scholars Inrenting Ancient Israel and Ordinary Readers the Bible Re Inventing Biblical Studies نوشته ج او وست
(G.O.West) مندرج در نشریه Old Testament Essays شماره ۱۱ سال ۱۹۹۸ صفحات ۶۴۴ـ۶۲۹ مراجعه شود.
۱۰ ـ کتاب (Job the Farmer) نوشته ویتنبرگ مذکور در زیرنویس شماره ۹٫
۱۱ ـ کتاب، The Signifcamce Of the Doctrine Of Retribution in Old Testament Job For Pastoral Counselling in Aids نوشته اچ ـ ای لوندو (H- y Lwendo)، کرسی استادی در مدرسه تئولوژی دانشگاه ناتال، در شهر پیترمارتیزبورگ (Pieter Maritizburg) سال ۲۰۰۰٫
۱۲ ـ مقاله: Trajectories in Old Testament Literature and the Sociology Of Ancient Israel نوشته و. بروائگ من (W. Brueggeamann) مندرج در کتاب (The Bible and Liberation Political and Social Hermeneuyics.) تألیف ن ـ ک گات والد (N.K.Gottwald) ور. آ. هورسلی (R.A.HORASLEY) چاپ مؤسسه انتشاراتی اوربیس بوکس (Orbis Boks) شهر ماریکنول ـ نیویورک سال ۱۹۹۳٫
۱۳ ـ برای مطالع تحقیقات دیگر پیرامون قرائت ایوب در ارتباط با مبتلایان به ویروس HIV/AIDS به مقاله Does the Hebrew Bible Have Any thingg to Tell Us Suffering and the Silent God Job and HIV/AIDS Sufferers in South Africa چاپ در نشریه میسیونالیا شماره ۲۹ سال ۲۰۰۱ صفحات ۱۹۹ ـ ۱۸۹ مراجعه شود.
۱۴ ـ برای اطلاعات بیشتر به کتابهای زیر مراجعه شود:
۲۰ـ۱ نوشته د ـ ج.آ کلینس (D.J.A.Alines) چاپ و انتشارات و وردبوکس (Word Books)، در واکو (Waco). TX سال ۱۹۸۹ صفحات ۱۰۵ ـ ۶۷، On Job God Talk and the Suffering Of The innocent نوشته ج ـ گوتیه رز
(G.Gutierrez) چاپ مؤسسه اوربیس بوکس، شهر ماریکنول ـ نیویورک سال ۱۹۹۱ صفحه ۱۰ ـ ۷ (کتاب اخیر بزبان ایتالیایی با عنوان صحبت کردن با خداوند از زمان رنج و عذاب فرد بی‌گناه، تأملی درباره کتاب ایوب توسط انتشارات کوئرینیانا، در شهر برشا سال ۱۹۹۲ بچاپ رسیده است و مقاله مذکور در صفحات ۴۶ ـ ۴۲ گنجانده شده است.)
۱۵ ـ تحقیق و بررسی قریشه عبدالکریم نشان می‌دهد که میزان ابتلا و آلودگی (هر چه هنوز بسیار بالاست در حال ثابت شدن است، میزان مرگ و میر با سرعت زیاد افزایش می‌یابد. در عین حال، مرگ چیزی است که کلیساها و جامعه، در دهه آینده سرو کار بیشتری خواهند داشت:
به کتاب: Synergies Between Bio- Medical and Social Science Research in the Context Of HIV/AIDS نوشته ب ـ ج ـ حداد (B.G.Haddad) مندرج در گزارش: African Religious Health Assets Programme Report. Pietermaritzburg Colloquium چاپ انتشارات کلوستر (Cluster Pubblications) در شهر پیتر ماریتزبورگ در سال۲۰۰۳، صفحات ۲۳ الی ۲۸ مراجعه شود. مراقبت‌های ارشادی بایستی متناسب با این مرحله باشد. به کتابها و مقالات زیر مراجعه شود:
Responsibility in a Time Of AIDS. A Response by Catholic Theologians And AIDS Activists in Southern Africa.
نوشته س.سی بیت (S.C.BATE) چاپ و انتشارات کلوستر در شهر پیترمارتیزبورگ در سال ۲۰۰۳، و مقاله PASTORAL Care and the Dying Process Of People Living With HIV/AIDS Speaking Of a God in Crisis. مندرج در نشریه میسیونالیا شماره ۲۹ سال ۲۰۰۱ صفحات ۲۱۹ـ۲۰۰٫ و مقاله Enabling Lay Pastoral Care and Counselling Of People Living With AIDS Ceinical Pastoral Education As a Training Ground. نوشته ا ـ وارد (E.Ward) مندرج در بولتن Bulletin For Cortextual Theology in Africa شماره هفتم سال ۲۰۰۱ ـ ۲۰۰۰ صفحات ۲۹ ـ ۲۶، همچنین این امر در مورد شرکتهای تشییع و دفن مردگان نز صدق می‌کند. (به مقاله: We are all Believers. Crisis in Living Conditions and the Intervention Of Burial Societies in Botswana نوشته ب.ن ـ انگ و نیا (B.N.Ngwenya) مندرج در نشریه میسیونالیا شماره ۲۹ سال ۲۰۰۱ صفحات ۳۰۳ ـ ۲۸۲ مراجعه شود.
۱۶ ـ از طریق گروه‌های سیافیلا، مؤسسه ISB&WM آغاز به اعاده حیثیت مراسم تشییع جنازه افرادی که در اثر بیماری‌های مربوط به ایدز از دنیا رفته‌اند، نموده است. هنگامیکه یکی از اعضای گروه می‌میرد، خانواده و کلیسا جهت سازمان دادن یک مراسم تشییع جنازه متفاوت رجوع می‌شود. در این مراسم در مورد وضعیت متوفی بجای اینکه پنهانکاری شده و مورد سرزنش قرار گیرد مورد تأکید و احترام واقع می‌شود. در جریان برگزاری مراسم دیگر اعضای برنامه همبستگی سخنانی در مورد وضعیت جسمانی خود یعنی ابتلا به بیماری ایدز و ویروس HIV مثبت اظهار می‌دارند و به این ترتیب مراسم تشییع جنازه به نوعی نسبی نقش تعلیم و تربیت بخود می‌گیرد.
۱۷ ـ گروه موافق بود که همه بعنوان همکار شناخته شوند. اما تصمیم گرفته شد که موافقین و اظهارکنندگان مواضع و نظرات مختلف اعلام و مشخص نشوند.
۱۸ ـ بحث و گفتگو توسط خانم یونجی زنگل مساعدتر شد، چون زبان محاوره‌ ایسی زولو بود، اما عبارات و نظرات غالباً توسط من بیان می‌شدند.
۱۹ ـ مقاله A Letterto Job نوشته ا. تامز (E.Tamez) مندرج در کتاب New Eyes For Reding Biblical And Theological Reflections by Women From the Third Wold تألیف: جی ـ سی پوبی (J.S Pobee) و ب. فون وارتنبرگ ـ پوتر (B. Von Wartenberg – Potter) چاپ شورای جهانی کلیساها (World Council Of Churches) در شهر ژنو در سال ۱۹۸۶٫ (چاپ اصلی، نامه‌ای به ایوب Carata a Job در نشریه Paginas شماره ۵۳ سال ۱۹۸۳).
ویرایش: مرتضی جریان

IID_logo

هویت زن در ادیان

هویت زن در ادیان
نام پژوهشگر :

شرح : دوشنبه ۱۱/۷/۸۴ در مرکز مطالعات حقوق بشر دانشگاه مفید نشست «هویت زن در ادیان» با حضور نمایندگانی از ادیان توحیدی برگزار شد. خانم‌ها مرجان یشایائی، توران بهرامی، ژاسنت صلیبی به ترتیب درباره نقش و جایگاه زن در دین یهود، زرتشت و مسیحی صحبت کردند. مهدی مهریزی نیز به تبیین جایگاه زن در اسلام پرداخت. مطلبی که از پی می‌آید، گزارشی از مطالب مطرح در نشست است، اگر چه مطالب ارائه شده توسط سخنرانان بیش از هر چیز توصیفی از برداشت‌های موجود در آیین‌های چهارگانه فوق درباره زن بود و کمتر به موضوع به طور اختصاصی یعنی “هویت” پرداختند.
یکی از نکات جالب توجه در گفتارها تاکید بر مفهوم آخرالزمان در برداشت‌های ارائه شده از آیین زرتشت و یهود است. نکته جالب‌تر، موضع علمای یهود در مورد تعطیل بودن احکام تا زمان ظهور منجی عالم بشریت است که شبیه به برداشت بخشی از علمای سنتی شیعه است.
در هر چهار برداشت، اگرچه در حوزه نظری ما شاهد برابر انگاری زنان در برابر مردان هستیم، زمانی که وارد حوزه خانواده می‌شویم شاهد تغییر رویکرد هستیم. به طور مثال در آیین زرتشت زنان چنان خادم مردان هستند که باید روزانه سه بار در پیشگاه مرد سجده کنند.

هویت زن در آیین یهود
مرجان یشایایی (نماینده انجمن کلیمیان )
دین یهود، مبتنی بر نظامی حقوقی است. بعد از فروپاشی معبد دوم (۷۰ سال بعد از میلاد) توسط رومیان، شاهد عرفی شدن نظام حقوقی هستیم. اولین گام در این زمینه، تعطیل کردن اجرای احکام حدود مانند اعدام و قطع دست تا «ظهور منجی عالم بشریت» است. در اروپا فعالیت دادگاه‌های یهودی تا قرن ۱۸ برای تنفیذ قوانین یهودی (به جز قصاص و حدود) ادامه داشت. با طرح اندیشه‌های جدید در زمینه «خودمختاری نوع بشر» و تاکید بر حق قانون‌گذاری عام توسط انسان، شاهد محدودتر شدن حوزه فعالیت دادگاه‌های یهودی به امور ازدواج، طلاق، ارث و وصیت هستیم. لذا طی فرآیند گفته شده شریعت یهودی به مرور زمان به قوانین عرفی تبدیل می‌شود. اگر چه علمای یهود در برابر عرفی شدن قوانین خانواده مقاومت کردند. از نظر ایشان، وجود قوانین سخت‌گیرانه فعلی ازدواج، ضامن استحکام خانواده است. همچنین ثواب تنها در چارچوب خانواده شرعی رخ می‌دهد، لذا ضرورت دارد از حریم خانواده دفاع شود.

سهم دختر یهودی از میراث پدری، صرفا” جهیزیه است. اگر چه با اصلاح قانون، سهم ایشان به یک دوم سهم پسران افزایش یافت. دختر یهودی، مانند دختران مسلمان، حق درخواست طلاق (و طلاق غیابی) را ندارند. اگر چه با گسترش فرقه «رفورمیست‌ها» در امریکا شاهد دور زدن قوانین یهودی هستیم.
در بحث از طلاق، پیشنهاد قرار دادن حق طلاق به عنوان شرط ضمن عقد در «گنگره جهانی زنان یهود» ارائه شد، اما این راه‌حل تنها زمانی عملیاتی است که مقاومت در برابر طلاق ابتدا برچیده شود.

برخلاف تمام دنیا، شاهد حرکت جامعه یهودی ایران به سمت مذهب هستیم. جامعه یهودی ایران، سنتی‌ترین مدل جامعه یهودی در جهان است و هر روز بیشتر و بیشتر مذهبی می‌شود.
در آیین یهود مذهب از مادر به ارث می‌رسد. در تورات تشخص زیادی به زن داده شده است. خداوند در تورات می‌گوید: «ما تورات را به دست زنان سپرده‌ایم». در برداشت ارتدکس از آیین یهود، هویت زن در نهاد خانواده به صورت مادر، خواهر و همسر معنا می‌یابد. اگر چه برداشت‌های محافظه‌کار، رویکردهای فردگرایانه‌تری را انتخاب کرده، اجازه فعالیت زنان را به عنوان روحانی و پیش نماز ممکن کرده‌اند. با ظهور رفورمیست‌ها، شاهد حرکت به سمت فردگرایی، تضعیف خانواده به نفع هویت فردی، رانده شدن قوانین شرعی به حوزه خصوصی و اتخاذ رویکرد برابری خواهانه میان انسان‌ها هستیم.

هویت زن در آیین زرتشت
خانم توران بهرامی (نماینده انجمن زرتشتیان)
خانم توران بهرامی مطالب خود را با ذکر تاریخچه دین زرتشت آغاز کردند: ۳۷۴۳ سال از ظهور آیین زرتشت می‌گذرد و زن کاملا” برابر با مردان است. اهورا مزدا شش ویژگی دارد که سه ویژگی (خرد مقدس، نظم و قانون، قدرت و توانایی) آنها نشانه روح مذکر و سه ویژگی (عشق، کمال و رسایی، و جاودانه) دیگر به روح زنانه اختصاص دارد.
نعمت‌های خدا به انسان دو چیز است: حق گزینش و خرد مقدس. زرتشت دو دختر داشت که دومین آن پورچیستا بود. زرتشت زمانی که جاماسب از پورچیستا خواستگاری کرد وی را در انتخاب همسر آزاد گذاشت و گفت: «بررسی کن آیا با توجه به خرد مقدس تو جاماسب مطلوب تو است». از نظر کریستین سن، راز موفقیت هخامنشی برابری زن و مرد بود.
در دین زرتشت قبل از مسیحیت شاهد تثلیث هستیم. تثلیث زرتشت حول اهورامزدا، میترا (روح مردانه/ آفتاب و گرمی) و آناهیتا (روح زنانه / آب پاک و مبرا، ایزد بانوی آب) شکل می‌گیرد.

در آیین زرتشت زن و مرد با هم پیمان همسری می‌بندند تا فرزندانی به دنیا بیاورند که به نیروی نیکی کمک کند و با نیروی بدی مبارزه کند تا زمینه «ظهور نجات بخش انسانیت» فراهم شود. در آیین زرتشت به جز در موارد خاص (زانیه یا نازا بودن زن) طلاق وجود نداشته اگر چه با تصویب قانون خانواده در سال ۱۳۴۸ طلاق قانونی شد. بعد از مرگ پدر، مادر ولی قهری فرزندان است. زن در آیین زرتشت در صورتی که جهیزیه به خانه شوهر نبرده باشد سهمی برابر با مرد در ارث دارد، اما در صورت ازدواج و دریافت جهیزیه، سهم ارث وی نسبت به پسر نصف می‌شود. در صورتی که شوهر ناتوان از اداره خانواده یا محجور باشد، زن می‌تواند ولی شوهر خود شود. در اوستا زن به «روشنی و فروغ خانه» تشبیه شده مرد «صاحب، آقا و کدخدای خانه» است. همچنین زن و مرد لازم و ملزوم یکدیگر بوده «مکمل هم هستند«

هویت زن در آیین مسیحیت
خانم ژاسنت صلیبی (عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی)
خانم ژاسنت صلیبی سخنان خود را با ارائه تعریفی از هویت آغاز کرد، سپس به طرح این نکته پرداخت که هویت زن مسیحی را می‌توان با خوانش عهد عتیق و عهد جدید فهمید. وی سخنان خود را حول مضامین عهد جدید و تفاسیر علمای مسیحی سامان داد. تنها قانون موجود در عهد جدید عبارت است از توصیه به اینکه «یکدیگر را دوست بدارید». در عهد جدید، هویت زنان با آرزوی باکره بودن که بنیاد رهبانیت است، گره خورده است. عیسی آشکار کرد که «ثمره بکارت، ایمان است». زن از مرد آفریده شده است و موافق و معاون مرد است. در مسیحیت رابطه زن با مرد برابر با رابطه مسیح با کلیساست. مسیح می‌گوید: «ای زن‌ها از شوهرانتان اطاعت کنید، چنان که کلیسا مطیع مسیح است». انجیل خطاب به شوهران می‌گوید: «ای شوهران، همسران خود را آن قدر دوست بدارید که مسیح کلیسا را دوست دارد». مسیح به خاطر کلیسا کشته شد. شما نیز از همسرانتان مراقبت کنید. زن همانند بدن مرد است و مرد از آن باید حراست کند«

ازدواج رابطه‌ای ناگسستنی است و طلاق (به غیر از دلیل زنا) باعث می‌شود در صورت ازدواج دوباره مرد با زن جدید، زناکار باشد، همچنین هر زنی شوهرش را ترک کند، زناکار است. کاتولیک‌ها طلاق را مشروع نمی‌دانند، اما جدایی را می‌پذیرند. در مواردی همچون زناکاری و معلولیت، جدایی به مدت هفت سال صورت می‌گیرد. بعد از هفت سال اگر یکی از طرفین ازدواج فوت کند، طلاق جاری است.
پولس رسول زنان را دعوت به حضور در اجتماع عبادی با حجاب و رعایت سکوت می‌کند و می‌گوید اگر سئوالی داشته باشند باید از شوهرانشان بپرسند، نه از کلیسا. زن نمی‌تواند تعمید دهد و کشیشی زن ممکن نیست. زنان نمی‌توانند به مردان چیزی (مطالب مذهبی) یاد دهند، زیرا باعث تسلط زنان بر مردان می‌شود.
در انجیل مطالب زیادی درباره حقوق زنان وجود ندارد. این پروتستانیسم بود که به عبارتی فقه مسیحی را بر اساس عرف بنیاد نهاد. در پروتستانیسم هویت زن دچار تحول شد و زن و مرد برابر شدند.

هویت زن در آیین اسلام
آقای مهدی مهریزی
حجت‌الاسلام مهریزی سخنان خود را با گزارشی از ادیان چهارگانه شروع کرد: زرتشت، مسیح، یهود و اسلام به ترتیب ۲، ۲۵، ۳۵، و ۳۰۰ آیه در رابطه با زنان بیان کرده‌اند که نشانه رشد تدریجی بحث از زنان در این متون است. به دو صورت می‌توان به پژوهش در زمینه ادیان پرداخت: رویکرد اول، تلاش برای اثبات برتری خود و نقد دیگران است که روشی مطلوب نیست. رویکرد دوم، بررسی تبادلات بین ادیان است.
به طور مثال، آنچه در آیه معراج به نقل از امام رضا و از طریق عبدالعظیم حسنی و سهل بن زیاد آدم قمی به ما رسیده است، بخش‌هایی وجود دارد که با روایت اهل سنت تضاد دارد. این بخش‌ها که در انتها حدیث آمده است، اشاره به آن دارد که پیامبر در معراج، زنانی را دید که هر یک به نحوی در حال عذاب بودند. هنگامی که حضرت فاطمه از پیامبر پرسید «علت کیفر ایشان چه بود؟» پیامبر ۱۱ گناه را برشمرد. در این حدیث به نقل از پیامبر ۱۱ گناه همانند نمامی، سخن‌چینی، عدم دوری از نامحرم را بر می‌شمارد که زنان به خاطر ایشان در عذاب هستند.
مهریزی معتقد است این بخش از روایت که در نقل‌قول‌های اهل سنت وجود ندارد، جعلی و عینا” گزارشی از کتاب «ارداویراف‌نامه» است که تحت تاثیر محیط ایرانی بدان افزوده شده است. وی مثال‌های دیگری را نیز ذکر می‌کند که نشانه اقتباس یا رسوخ ادیان در یکدیگر است.

وی در مرحله دوم سخنان خود به تقسیم‌بندی آیات قرآنی مرتبط با زنان می‌پردازد. وی این آیات را به چهار طبقه تقسیم میکند:
آیاتی که به جنبه تکوینی و شخصیت زن پرداخته‌اند.
آیاتی که به توان زن برای کسب کمالات اشاره کرده‌اند.
آیات مرتبط با مسائل خانواده
مشارکت اجتماعی زنان

در بعد تکوینی، زن در آفرینش برابر با مرد است. خدا بشر را مورد خطاب قرار می‌دهد و آنها را برابر می‌خواند. در الگوی تحلیلی قرآن، هرجا که می‌خواست زن را به صورت خاص خطاب می‌کند. لذا می‌توان نتیجه گرفت که مفهوم «بشر» اشاره به زن و مرد مشترکا” دارد.
در بعد دوم که اشاره به توانمندیهای زنان دارد، شاهد مثال آوردن از زنانی همچون فرعون و مریم در کنار مردان هستیم. قرآن احساس مادر مریم هنگام زاده شدنش را روایت می‌کند که از این که با تولد دختری، وی نمی‌تواند نذر خود را که همانا خادم شدن کودک است، به جا آورد. اما قرآن در جمله‌ای معترضه می‌گوید «تو نمی‌دانستی و خدا می‌دانست. مرد، زن نمی‌شود». (این جمله حکایت از جایگاه زن در امری است که ظاهرا” در انحصار مردان باید باشد). لذا می‌توان گفت راه برای سیر و سلوک زنان همانند مریم باز است.

در حوزه خانواده، زن و مرد مکمل یکدیگرند. مودت و رحمت امری طرفینی است. زنان و مردان به طور مشترک به احترام به والدین دعوت شده مشاوره زن و مرد در امور مشترک توصیه شده است.
حوزه چهارم، مشارکت اجتماعی است. قرآن به شرح حال ملکه سبا می‌پردازد که در یمن فعلی حکمرانی می‌کرد. همچنین از دختران شعیب یاد می‌کند که چوپانی می‌کردند اما در هر دو مورد نقدی بر اعمال آنها نمی‌زند.
همچنین مفاهیم سیاسی و اجتماعی (همانند بیعت، هجرت، مباهله، کسب و کار اقتصادی، مالکیت بر درآمد و امر به معروف و نهی از منکر) به تصریح به صورت برابر مطرح شده است.
اما آیاتی وجود دارد که تعداد آنها ۱۱ مورد است که محل بحث و جدال در زمینه حقوق زنان است. این یازده مورد به «خلقت زن از مرد»، «رشد زنان در زیورآلات و ناتوانی‌شان در دفاع از خود»، «مکر زنان»، «حاکم بودن مرد بر زن»، «کشتزار بودن زنان بر مردان»، «برابری شهادت ۲ زن با شهادت یک مرد»، «تفاوت ارث»، «تعدد زوجات»، «حجاب» و «اختصاص پیامبری به مردان» می‌پردازد.

در بررسی این آیه می‌توان سه شیوه را مورد توجه قرار داد: دسته اول، به نوع نگاه و برداشت مفسر باز می‌گردد. به طور مثال، آنچه در مورد نشو و نما زنان در زیورآلات گفته شده، معطوف به بت‌هاست. همچنین این سخن که «مکر زنان، بزرگ است» سخن عزیز مصر است نه خدا.
دسته دوم، آیات را باید با توجه به زمینه‌های آنها مورد توجه قرار داد. به طور مثال، برابر گواهی و شهادت دو زن در برابر یک مرد، می‌تواند با توجه به سطح دانش و توانمندی زنان در آن دوره نسبت به مردان مورد تفسیر قرار گیرد. دسته سوم از این آیات نیز معطوف به شرایط تکوینی و ساختار متفاوت فیزیکی زنان است، مانند حجاب.

IID_logo

روزه و روزه‌داری در ادیان الهی ـ یهودیت

روزه و روزه‌داری در ادیان الهی ـ یهودیت
نام پژوهشگر :
منبع :خبرگزاری شبستان
شرح : یوم کیپور یا یوم عاسورا؛ بزرگ‌ترین روزه یهودیان

روزه از جمله عبادات دیرینی است که پیدایش آن را می‌توان با رانده شدن حضرت آدم (ع) و حوا از بهشت مقارن دانست. بعضی مفسران نوشته‌اند: خداوند روزه روز سیزده و چهارده و پانزده هر ماه را بر آدم صفی واجب کرد. علت آن بود که چون به زمین آمد از گرمی و تابش آفتاب سوخت و سیاه شد، ولی پس از روزه بدنش سفید شد به این جهت آن سه روز را ایام البیض خوانند. پس پیشینیان از آغاز آدم هم روزه داشته اند.(۱)
خداوند در آیه ۱۸۳ سوره بقره ضمن بیان وجوب روزه در ماه رمضان برای مسلمانان به این نکته که روزه پیش از این بر امت‌های گذشته نیز واجب بوده است اشاره فرموده‌اند: یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب من قبلکم. حضرت امیرالمومنین در این باره می‌فرماید: روزه عبادت قدیمی است که خدا هیچ امتی را از آن بر معاف نداشته است.(۲)
مردی از ابن عباس از چگونگی روزه انسان‌های برگزیده تاریخ سئوال کرد. ابن عباس در پاسخ گفت: پیامبر اکرم (ص) فرمود: برترین روزه، روزه داشتن برادرم داود است که در طول سال همیشه یک روز را روزه می‌داشت و یک روز را افطار می‌کرد، سلیمان نیز در هر ماه سه روز اول ماه و سه روز وسط و سه روز آخر آن را روزه‌دار بود، عیسی همواره روزه‌دار بود و مریم نیز همیشه دو روز را روزه و دو روز را افطار می‌نمود.(۳)
با این اوصاف درمی‌یابیم اکثر ادیان بزرگ دنیا از جمله صائبیان، مانویان، برهمائیان، بودائیان و اهل کتاب چون یهود و نصارا نیز روزه‌های واجب و مستحبی داشته‌اند که در آن ایام از خوردن و آشامیدن دوری می‌کردند. در این مقاله به روزه یا تعنیت در میان یهود پرداخته می‌شود:

در تورای (تورات) مقدس، برای اولین بار دستور تعنیت (روزه) گرفتن برای روز کیپور (بخشش گناهان) در دهم ماه تیشری ذکر شده است، ولی تعنیت‌های دیگر تاریخ یهود با یادبود اتفاقاتی که در مسیر خرابی بت همیقداش(بیت‌المقدس) روی داد، مناسبت پیدا می‌کنند.
روزه‌های دهم طوت (آغاز محاصره اورشلیم توسط بخت‌النصر) هفدهم تموز (خرابی دیوارهای شهر اورشلیم و توقف قربانی‌ها)، نهم آو (خرابی دوباره بت همیقداش) و سوم تیشری (کشته شدن گدلیا بن اخیقام و سقوط حکومت یهودیان)، همگی در کتاب زخریا (۳۵ :۷ و ۱۹ : ۸) نام برده شده‌اند. (۴)
مستر هاکس امریکایى در کتاب قاموس مقدس می‌نویسد: روزه کفاره، روزه مهم سالیانه‏اى است که با آرامى و استراحت و روزه در دهم ماه تشرین (تیشری) یعنى پنج روز قبل از عید خیمه‏ها نگاه داشته مى‏شد… که فعلا این عید در دهه اول اکتبر واقع مى‏شود…(۵)
ابوریحان بیرونى در التفهیم درباره این که کبور(کپور هم‌ریشه کفاره عربی) چیست؟ می‌نویسد: دهم روز است از تشرین وزین جهت گاه گاه او را عاشورا (عاسورا هم ریشه با عشره در عربی است)خوانند فاما نام کبور اندر زبان عبرى کفاره گناهان است و این یک روز است که بر جهودان روزه داشتن فریضه کرده آمد… تو اندازه این روز بیست و پنج ساعت است و ابتدا کنند روز نهم پیش از آفتاب فرو شدن به نیم ساعت و تمام شود چون آفتاب فرو شود، روز دهم و نیم ساعت بگذرد آنگه روزه بگشایند.(۶)

اهداف تعنیت در دین یهود
تعنیت در این دین به نیات مختلفی گرفته می‌شود که می‌توان آن را به سه بخش تقسیم کرد: توبه و طلب بخشش، یادآوری یک مناسبت و یا سوگواری، تلاش برای تحقق یک آرزو یا استجابت حاجت.
از نگاه دین یهود کلمه صُوم تنها به معنی پرهیز از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه خودداری از لذایذ جسمانی (مانند استحمام، استفاده از عطریات و…) را نیز شامل می‌گردد. البته در کتاب‌های مقدس یهود، نمونه‌های مختلفی وجود دارد که نشان می‌دهد تعنیت اصولاً تنها برای ابراز پشیمانی از گناه و بازگشت به یک زندگی سالم و طلب رحمت از خداوند نیست، بلکه اهداف دیگری را نیز در بر می‌گیرد.
انبیا برای شایستگی دریافت وحی، تعنیت می‌گرفتند، هنگام مرگ یک پادشاه عادل (مثل شائول) یا رهبر مذهبی تعنیت عمومی اعلام می‌شده است. در موقع بروز احکام سخت (در زمان حکومت خشایارشا) استر، یهودی، ملکه ایران تعنیت سه روزه اعلام می‌کند یا یهودیان غربی (اشکنازی) به مناسبت کشتارهای دسته جمعی در اروپای قرون وسطی روز بیستم ماه سیوان را تعنیت می‌گیرند.
حضرت موسی، قبل از دریافت تورا، ۴۰ روز و ۴۰ شب تعنیت گرفت. هنگام جنگ با دشمنان بت‌پرست، بنی‌اسرائیل تعنیت‌های عمومی می‌گرفتند تا راهنمایی‌های الهی را بهتر درک کنند و در ضمن معلوم شود که پیروزی آنها به خاطر نیروی بدنی نیست. تعنیت‌های فردی برای آرامش خاطر، یا رسم تعنیت عروس و داماد در روز ازدواج یا قبل از آن برای ورود به یک زندگی مقدس و همچنین تعنیت گرفتن در سالگرد مرگ پدر و مادر و تعنیت‌های مستحب در روزهای دوشنبه و پنجشنبه برای تزکیه نفس نیز معمول و مرسومند.

احکام تعنیت دین یهود
در شریعت یهود همه واجبات دینی برای دختران از سن ۱۲ سالگی و برای پسران از ۱۳ سالگی شروع می‌شود و اجباری است. روزه نیز مشمول این حکم است. تمامی قوانین تعنیت برای افراد سالم وضع شده است و دانشمندان یهود بیماران، زنان باردار و شیرده و زائو، دختران و پسرانی که هنوز به سن شرعی نرسیده‌اند و پیران را به شرط مشورت با مرجع دینی مطلع و آگاه در موارد خاص معاف کرده‌اند.
مراسم تعنیت از زمان بت همیقداش دوم تاکنون تغییراتی کرده است. در گذشته، همراه با روزه‌داری، بعضی از اعمال دیگر مانند بیرون آوردن تورا از جایگاه مخصوص بدون پوشش اصلی، زیارت قبور، نواختن شوفار، خوابیدن روی زمین، خودداری از صحبت کردن و شنیدن موسیقی مرسوم بوده است، اما امروزه، مراسم تعنیت با خواندن قسمت‌های اضافی در تفیلا (نماز) و خواندن تورا و مزامیر مخصوص اجرا می‌شود.
به جز تعنیت نهم آو و کیپور (که علاوه بر خوردن و آشامیدن، استحمام و استفاده از عطریات و لذات جسمانی دیگر ممنوع است و از قبل از غروب روز پیش تا بعد از غروب روز بعد ادامه دارد) تعنیت‌های دیگر همگی از بعد از نیمه شب تا غروب گرفته می‌شوند. در زمان گذشته تعنیت‌های سه روزه یا بیشتر نیز معمول بوده‌اند. البته در کتاب‌های انبیا به نوعی از روزه برمی‌خوریم که به پرهیز از گوشت و مسکرات و استفاده از عطریات محدود می‌شده است،(حضرت داود، کتاب دانیل) و (شموئل ۲: ۲۰ -۱۶-۱۲). در گمارای براخوت آمده است که دانشمند یهودی دعا می‌کرد همان طور که در خانه مقدس قربانی برای کفاره گناه تقدیم می‌شد، همچنان که از خون و گوشت من در این تعنیت کم شده است، همه را ای خدا به عنوان کفاره گناهم بپذیر.
به عقیده دانشمندان یهود، نخوردن و ننوشیدن، موجب بخشایش الهی نمی‌شود، بلکه تفکر در اعمال فرد، شناخت ضعف‌های خود، توبه و بازگشت از گناهان و انجام اعمال حسنه به همراه تعنیت، موجب رحم و نظر خداوند می‌شود و روزه به جبران اعمال گذشته، مورد قبول خدا نیست. صدقه و تفیلا به همراه تعنیت راستین موجب رستگاری فرد و اصلاح کاستی‌های جامعه می‌شود و موجبات رضایت پروردگاری که محتاج تعنیت ما نیست، فراهم می‌شود. (۷)

بزرگ‌ترین تعنیت دین یهود
یوم کیپور در دین یهود به عنوان بزرگ‌ترین روز برای تعنیت است. این روزه در میان یهودیان به نام‌های دیگری نیز شناخته می‌شود: از آن جمله: «یوم آدیر» به معنای جلیل و با عزت، «یوم هسلیحا» به معنای روز بخشش و عفو، «یوم هقادوش» به معنای روز مقدس و بالاخره «یوم عاسورا» به معنای روز دهم و اشاره‌ای به دهم ماه تیشری است.
عاشورا اصلا نام روز دهم محرم نبوده است، بلکه روز دهم ماه تشرین (تیشری) بوده است که یهودیان از جمله یهودیان عرب در آن روز روزه کیپور مى‏گرفتند… تشرین نام یکى از ماه‌هاى تقویم یهود است که ماه اول سال عرفى و ماه هفتم سال دینى است و مطابق با قسمتى از سپتامبر و اکتبر فرنگى است… جشن سال نو در روزهاى اول و دوم تشرین برگزار مى‏شود، یوم کیپور در روز دهم… (۸)
در اسلام نیز این روز عزیز داشته می‌شده، به طوری که پیامبر قبل از وجوب روزه ماه مبارک رمضان این روز را روزه می‌گرفته‌اند. در صحیح بخارى از عایشه نقل شده: رسول خدا به روزه روز عاشورا امر کرد تا هنگامى که روزه ماه رمضان واجب شد. آن گاه فرمود: هر کس مى‏خواهد، روز عاشورا را روزه بگیرد و هر کسى مى‏خواهد افطار کند.(۹)
در جامع احادیث الشیعه از کتاب من لا یحضره الفقیه از امام باقر(ع) نقل شده: محمد بن مسلم و زراره از آن حضرت از روزه روز عاشورا سئوال کردند، فرمود: کان صومه قبل شهر رمضان فلما نزل شهر رمضان ترک. اما پس از به شهادت رسیدن سالار شهیدان دشمنان تشیع و بنی امیه احادیثی از خود جعل کردند و روزه مستجبی در آن روز را به خاطر توفیق خداوند به بنی‌امیه در کشتن امام حسین (ع) ذکر کرده‌اند. از آن پس احادیث متعددی از ائمه هدی (ع) نقل شده است که روزه در این روز را نهی فرموده‌اند.
امام صادق(ع) به عبدالله بن سنان فرمود: لا تجعله صوما کملا و لیکن إفطارک بعد صلاه العصر بساعه على شربه من ماء: روزه آن روز را کامل قرار ندهید، بلکه ساعتی بعد از نماز عصر آبی بنوشید زراره از امام صادق و امام باقر(ع) نقل کرده که به او فرمود: «لا تصم یوم عاشورا…» (۱۰)

منابع:
۱- تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید، خواجه عبدالله انصاری، نگارش حبیب‌الله آموزگار، ج۱، ص۷۳
۲- جوامع الجامع، ج۱، ص۱۰۳
۳- وسائل الشیعه، ج۷، ص۳۲۲ نقل از صفای باطن در پرتو رمضان، سید محمد شفیعی، ص۱۷
۴- روزه‌داری در میان یهودیان، آرزو ثنایی، انجمن کلیمیان ایران
۵- قاموس مقدس، ۴۲۷، چاپ ۱۹۲۸ میلادى.
۶- التفهیم، چاپ دوم، ص .۲۴۴
۷- روزه‌داری در میان یهودیان، آرزو ثنایی انجمن کلیمیان ایران
۸- دائره‌المعارف فارسى، ج ۲، ص ۱۶۵۱ و ج ۲، ص .۶۴۳
۹- صحیح بخاری، ج ۳، ص ۳۱
۱۰- جامع احادیث الشیعه، ج ۹، ص ۴۷۷