همه نوشته‌های موسسه گفتگوی ادیان

IID_logo

تاریخچه شکل گیری عبادات یهود

تاریخچه شکل گیری عبادات یهود
مهندس آرش آبایی
موسسه گفت‌وگوی ادیان

موسسه گفت و گوی ادیان در بیست و نهمین جلسه از سری جلسات ماهانه خود “تاریخچه شکل گیری عبادات یهود” را مورد بررسی قرار داد.
:: فهرست عناوین مرتبط :

 

به گزارش موسسه گفت و گوی ادیان، مهندس “آرش آبایی”، کارشناس علوم دینی یهود در این نشست که با حضور رئیس موسسه و جمعی از اساتید، پژوهشگران، دانشجویان و تعدادی از علاقه مندان حوزه دین و گفت و گوی دینی برگزار شد، به بررسی صور تاریخی شکل گیری عبادت در تورات و در دین یهود پرداخت. وی اظهار داشت: علمای یهود عبارت پرستش و بندگی از طریق قلب را همان دعا و نماز به درگاه خالق تعبیر کرده‏اند. به گفته این کارشناس علوم دینی یهود، اساس عبادت یهود را در گذشته(از زمان بعثت حضرت موسی تا حدود ۲۰۰۰ سال پیش) مراسم تقدیم قربانی‏ها تشکیل می‏داده و دعای لفظی در کنار آن قرار می‏گرفته است. مهندس آبایی اظهار داشت: اما پس از ویرانی معبد مقدس یهودیان در بیت المقدس در سال ۶۸ (یا ۷۰) میلادی، به علت توقف مراسم تقدیم قربانی، اصل عبادت یهود بر نماز و دعاهای کلامی قرار گرفت و با گذشت زمان آیین و متن نمازها شکل مدون امروزی را به خود گرفت. وی گفت: نماز در لفظ عبری «تِفیلا» نامیده می‏شود و عموما سه نوبت در روز خوانده می‏شود که اسامی آنها به ترتیب عبارتند از “شَحَریت”(صبح)، ” مینحا”(بعدازظهر) و عَرویت (شامگاه). مهندس آبایی اظهار داشت: نخستین شکل از عبادت یا مدح خدا را در مورد حضرت آدم و بعد از آن در خصوص فرزندان آدم می توان مشاهده کرد. وی با بررسی سیر تاریخی این رویه، افزود: ابراهیم برای نخستین بار، قدم را ازمدح صرف خداوند یا درخواستهای شخصی فراتر می گذارد و ضمن طلب بخشش برای دیگران، قصد دارد که قصد و نیت خداوند را تغییر بدهد . این کارشناس علوم دینی یهود، همچنین به تشریح چگونگی مدح خداوند توسط یعقوب، اسحاق، بنی اسرائیل و .. پرداخت. مهندس آبایی، دو شکل عبادت کلامی و تفدیم قربانی را به عنوان احکام تورات درباره عبادت برشمرد. آبایی اظهار داشت: با احداث معبد بیت المقدس در اورشلیم توسط سلیمان، آیین عبادی شکل مشخص تری به خود گرفت و از زمانى که الفاظ و زمان دعاها براى همیشه مشخص شد، نهاد مهم دیگرى به نام کنیسه‏[ بِت هَکِنِسِت یا کِنیسا] آغاز به کار کرد و از آن جا که این دعاها بر پایه تمام نیازهاى مجموعه قوم یهود تنظیم شده بود، مقرر شد که مراسم دعا به جماعت برگزار شود. وی گفت: در تورات مقدس (دواریم – تثنیه، فصل ۱۱، آیه ۱۳) آمده است: «خدای خالقتان را دوست بدارید و او را با تمام قلبتان پرستش و بندگی نمایید».

IID_logo

قرآن و ادیان

قرآن و ادیان
دکتر جعفری هرندی
موسسه گفت و گوی ادیان

سی امین جلسه سخنرانی موسسه گفت و گوی ادیان با موضوع قرآن و ادیان برگزار شد
سی امین نشست علمی موسسه گفت و گوی ادیان در اردیبهشت ماه سال جاری با حضور و سخنرانی دکتر جعفری هرندی برگزار گردید. این سخنرانی علمی با موضوع ” قرآن و ادیان” به بررسی دیدگاه قرآن مجید و کلام وحی الهی نسبت به ادیان اختصاص داشت. دکتر جعفری هرندی در ابتدای سخنان خود گفت : ” قرآن مجید هنگام نزولش، مخاطبش کسانی بودند که از سطح علمی بالایی برخوردار نبودند و در جامعه آن روز نیز مدرسه و مکتبی وجود نداشت، اما عقل جمعی آنها بیش از آن چیزی بوده است که برای ما متصور است.” او در ادامه صحبت های خود با تاکید بر این که در طول تاریخ تفاسیر مختلفی از قرآن کریم شده است اضافه کرد: ” در طول زمان به اقتضای شرایطی که پیدا شده است، تفاسیری که از قرآن کریم شده است، متفاوت است، تا آنجا که می توان گفت برخی مفسرین نظرات خود را بر قرآن تحمیل کرده اند.” او در ادامه گفت: ” بنابراین در فهم آیات قرآنی ما باید مقداری ذوق سلیم و دانستن لغات و اصطلاحات عرب، آن هم لغاتی که در زمان نزول قرآن متعارف بوده است را مد نظر داشته باشیم.” استاد دانشگاه آزاد اسلامی با تاکید بر اینکه اگر بت پرستی را هم دین بدانیم، آیاتی که در قرآن درباره ادیان آمده است را می توان به سه دسته تقسیم کرد، اظهار داشت: ” دسته اول آیاتی هستند که همه ادیان را به رسمیت شناخته و تعارضی میان آنها قائل نشده اند و اجازه داده است که هر دینی بر طبق مبانی خود فعالیت کند. دسته دوم آیاتی هستند که اشتراک هدف ادیان را بیان می کنند و در نهایت نیز آیاتی هستند که به صراحت مردم را به اسلام دعوت می کنند و غیر از دین اسلام را نمی پذیرند.” او در ادامه گفت:” از مجموعه آیات زیر مجموعه سوم این گونه بر می آید که اگر پیروان یهود و نصارا شرک نورزیده بودند، لحن این آیات از این تندی که برخوردار است، برخوردار نبود.” وی با اشاره به آیاتی که درباره جهاد در قرآن وجود دارد اضافه کرد: ” اکثر قریب به اتفاق آیاتی که امر به جهاد دارند به صورت خطاب مشافهه هستند، یعنی مخاطب کسانی هستند که در آن زمان وجود داشته اند بنابراین اکثر آیات مربوط به جنگ و جهاد از این ویژگی برخوردار هستند و علمای شیعه هم جنگ ابتدایی را مخصوص امام معصوم می دانند و بر غیر از امام معصوم حرام شمرده اند.” استاد فقه و حقوق اسلامی در ادامه نتیجه گرفت :” آن چه موجب ایجاد شبهه شده است و عده ای هم از آن سوء استفاده کرده اند این است که مخاطب این آیات ما نیستیم، اگر چه در زمان خود، مخاطبانی داشته است، بنابراین در این باب تکلیفی متوجه ما نخواهد بود.” در پایان این نشست حاضرین در جلسه سوالات خود را مطرح کردند.

IID_logo

جهانی شدن و گفت و گوی ادیان

جهانی شدن و گفت و گوی ادیان
دکتر مهدی سنایی
موسسه گفت و گوی ادیان

سی و یکمین نشست علمی موسسه گفت و گوی ادیان در خرداد ماه سال جاری با عنوان جهانی شدن و گفت و گوی ادیان، با حضور و سخنرانی دکتر سنایی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران برگزار گردید.
دکتر سنایی در ابتدای سخنان خود در توضیح جهانی شدن گفت:” این اصطلاح در سال ۱۹۶۱ در لغت نامه ها بکار برده شده است اما تا دهه ۹۰ خیلی مورد توجه نبود. اما از دهه ۹۰ هزاره دوم بحث جهانی شدن خیلی جدی شد و ابتدا هم از حوزه اقتصاد بود که این بحث در گرفت.” او در ادامه به بررسی جهانی شدن در حوزه اطلاعات و اطلاع رسانی پرداخت و اضافه کرد:” انقلابی که در حوزه اطلاعات رخ داده خیلی وسیع است و این امر با حضور اینترنت از گستردگی بیشتری برخوردار خواهد بود. این استاد دانشگاه در ادامه سخنان خود ضمن بررسی فرهنگ به عنوان حوزه سوم مرتبط با جهانی شدن گفت:” روند جهانی شدن موجب شده است که سلیقه های مردم دنیا به هم نزدیک شده و اختلافات آنها کم رنگ شود و به خصوص نسل جوان دنیا احساس اشتراکات بیشتری با هم داشته باشند و در حقیقت این جهانی شدن است که این جوانان را هر چه بیشتر به هم نزدیک کرده است.” او ضمن بررسی دیدگاه های مختلف نسبت به جهانی شدن ادامه داد:” دیدگاه های مثبت و منفی نسبت به جهانی شدن وجود دارد یا این که برخی نگاه ها هم هستند که میان این دو قرار می گیرند وشاید بشود کمی کمترشان کرد تا اختلاف نظر ها کمتر شود. مثلا جهانی شدن در حوزه اقتصاد به خصوص در کشور ما موجب موافقت یا مخالفت با دولت های وقت شده است یا در حوزه فرهنگ هم همین طور، بحث از تهاجم فرهنگی و دغدغه کشورهای مختلف نسبت به فرهنگ ملی خودشان و نگاهی که به جهانی شدن دارند، حاکی از دید کاملا منفی آنها به این پدیده است.” او در ادامه در توضیح رابطه دین با جهانی شدن گفت: ” برای بررسی رابطه دین با جهانی شدن نیاز به تفکیک جهانی شدن با جهانی سازی است و فرضیه بحث من این است که دین با جهانی شدن مخالفتی ندارد و نسبتش با جهانی شدن یا بی طرفانه است و با آن را همراهی می کند. آنچه که دین به آن حساسیت دارد روند جهانی سازی است.” او اضافه کرد:” مجموعه ادیان به دنبال یک هدف مشترک بودند که همانا اقامه قسط و عدل در جهان بود و به دنبال ایجاد یک جهان یکسان از جهت اعتقاد و باورها بودند، لذا می توان گفت که ادیان حتی یک پله هم از جهانی شدن جلوتر هستند.” او در ادامه گفت:” اعتقاد همه دین مداران این است که یک زمانی ایجاد خواهد شد که جامعه ای که قسط و عدالت بر آن حاکم است تحت مدیریت خلیفه الله قرار خ.اهد گرفت، بنابر این مجموعه ادیان با اصل جهانی شدن و شکل گیری یک جامعه واحد مخالفتی ندارند.” او سپس اضافه کرد که :” بنابراین با ورود دین، بحث جهانی شدن بسته نیست و دین جامعه جامعه واحد جهانی و یک جهان مشترک را می پذیرد و لذا اصل جامعه جهانی را همه ادیان می پذیرند و آنچه در حقیقت مورد قبول دین نیست جهانی سازی است و روند برنامه ریزی شده ایست که فرهنگ خاصی را بر همه جهان تحمیل می کند.” عضو هیات علمی دانشگاه تهران در پایان سخنان خود بیان کرد:” جامعه جهانی واحد ضمن این که از نگاه ادیان کاملا منفی نیست، اما محتوای آن در جوامع دینی و از نگاه ادیان با نگاه نظریه پردازان سکولار کاملا متفاوت است، اما برای هر دو گروه در حد آرمان و ایه آل باقی خواهد ماند و واقعیتی که ما در جهان معاصر با آن مواجه هستیم، تنوع فرهنگی و دینی است و برای این که جهان تؤام با آرامش باشد، هیچ رویکردی جز گفت و گو وجود نخواهد داشت و این گفت و گو در حوزه های مختلف، از جمله ادیان جریان دارد.”

IID_logo

دعا برای ظهور ماشیح (منجی جهان) در نمازهای سه‌گانه یهود جای دارد

مشروح گفت و گو

دعا برای ظهور ماشیح (منجی جهان) در نمازهای سه‌گانه یهود جای دارد

مهندس آرش آبایی، محقق و دین‌پژوه کلیمی، در گفت‌وگو با خبرگزاری آینده روشن، ویژگی‌های موعود باوری یهود را تبیین کرد

گفت و گو با : مهندس آرش آبایی

——————————————————————————–

به نظر می‌رسد میان موعود باوری در یهود و ایده برگزیدگی قوم بنی‌اسرائیل پیوندی خاص وجود دارد. دیدگاه شما در خصوص آموزه برگزیدگی این قوم و ارتباط آن با موعود باوری در یهود چیست؟
وقتی از یهود سئوال می‌شود باید روشن کنیم که از کدام یهود سئوال می‌کنیم؟ از یهود کلاسیک توراتی و تلمودی (سابقه تورات ۳۳۰۰ سال است و سابقه تلمود نهایی ۱۵۰۰ سال پیش است که در آن زمان یهود در مقابل جهان کفر بوده است) یا یهود امروزی یعنی یهود پانصد سال یا هزار سال پیش تا کنون؟ هر سئوالی که می‌شود، باید این مسئله روشن شود که از کدام یک از این دو مرحله سئوال می‌شود.
در مورد برگزیدگی هم همانند دیگر سئوالات همین قضیه وجود دارد. طبق متن صریح تورات و کتاب‌های انبیای یهود و تلمود، قوم یهود برگزیده است، زیرا در آن زمان تنها قوم خداپرست و یا حداقل تنها قوم دارای شریعت مدون خدایی بوده است (با توجه به این نکته که دین زرتشت برای یهود کلاسیک شناخته شده نیست و حتی اگر بگوییم زرتشت از نظر تاریخی مقدم بوده است، ذکری از آنها به میان نیامده یا به زعم یهود آن زمان موحد شمرده نشده‌اند). بنابراین در آن وقت یهود بوده و جهانی از کفر، لذا اعتقاد به برگزیدگی کاملا منطقی بوده است.
اما مسلم است که بعد از پدید آمدن اسلام و مسیحیت، (هر چند که یهود شاید موضع دیگری نسبت به آنها داشت) چون اینها موحد بودند، این برگزیدگی کم‌رنگ شد و آن شکل خود را از دست داد، ولی معنای دیگری از برگزیدگی که در خود تورات بصراحت ذکر شده و امروز هم کسانی که همچنان ادعای برگزیدگی یهود را دارند می‌توانند به آن استناد کنند، این است: خداوند در تورات (خطاب به بنی‌اسرائیل) می‌گوید: شما “مملخت کهنیم” هستید.
مملخت کهنیم یعنی مملکت کاهنان. در یهود تیره‌ای داریم مانند سادات در اسلام که اینها سبط لاوی هستند و گروهی از آنها که از نسل حضرت هارون هستند، کاهن یا کهن خوانده می‌شوند و در زمان آبادی بیت‌المقدس این گروه تنها عهده‌داران مراسم رسمی عبادت و تقدیم قربانی بودند، یعنی واسطه‌ای بودند میان بنی‌اسراییل و خدا.
کاهن‌ها گروهی هستند (البته در زمان کنونی کاهن‌ها هستند، اما وظایفشان دیگر مانند آن زمان وجود ندارد) که یهودی‌اند، اما یهودیانی برگزیده از میان بهودی‌های دیگر که به خاطر اصل و نسبشان انتخاب شدند که مراسم عبادی و قربانی‌ها را انجام بدهند.
به طور مثال، صحن بیت‌المقدس از نظر قداست درجه‌بندی شده بود؛ مکانی وجود داشت که همه می‌توانستند به آن وارد شوند و در یک مکانی زن‌ها نمی‌توانستند وارد شوند و در مکانی دیگر فقط سبط لاوی می‌توانستند وارد شوند و یک قدس الاقداسی داشتند که همان نقطه مرکزی بیت‌المقدس بود و فقط کاهن اعظم یهود سالی یک بار می‌توانست در آنجا ساعاتی را وارد شود و مراسم را اجرا کند.
وقتی در تورات می‌گوید شما مملکت کاهنان هستید، این موضع را نسبت به جهان اعلام می‌کند، یعنی می‌گوید نسبت شما به جهان همانند نسبت کاهن است به سایر یهودیان. پس برگزیدگی شما نسبت به جهانیان به این صورت است که قرار بوده شما مراسم عبادی را به نیابت از سایر اقوام جهان انجام بدهید، یعنی شما نسلی از انسان‌ها هستید که به دلیل سابقه یا هر چیز دیگری برای انجام مراسم عبادی برگزیده شده‌اید.
در مناسک یهود نیز سمبلی از این جریان وجود دارد. در یکی از اعیاد یهود که جشن سکوت یا عید سایبان‌ها نام دارد و هشت روز است، در روز آخر هفتاد گاو یا گوسفند به نشانه هفتاد قوم جهان قربانی می‌شود، نه فقط برای یهودی‌ها، بلکه یهودی‌ها قربانی می‌بردند برای کل مردم جهان؛ جهانیانی که شاید اصلا اطلاعی نداشتند که یهودیان چه کسانی هستند و یا چه می‌کنند.
این تعبیر دیگری است از برگزیدگی قوم یهود، هر چند که نظر نهایی نیست و چه بسا کسانی سرسختانه به همان معانی اولیه برگزیدگی معتقد باشند و گروهی دیگر این مسئله را تمام شده و متعلق به زمان گذشته بدانند.

برخی بر این باورند که یهودیان چون از طرفی خود را برگزیده می‌دانستند و از طرفی در طول تاریخ وعده‌های الهی در مورد این قوم برگزیده تحقق نیافت، کم‌کم بر اندیشه موعود و ماشیح متمرکز شدند. آیا تبیین این‌چنینی از موعود باوری یهود به نظر شما صحیح است؟
این مسئله هم به تفاسیر مختلف برمی‌گردد. آنچه که در متن مقدس صراحتی در موردش نباشد، تفسیربردار است و تفسیر هم بر اساس عقاید و احساسات انسان‌ها انجام می‌شود.
عده‌ای بر این باورند که لفظ ماشیح و اشاره به او از ابتدای آفرینش جهان بوده است. هر چند در خود تورات کلمه ماشیح ذکر نشده، به استناد آیات اولیه تورات، در هفت روز آفرینش جهان، در یکی از این روزها و مراحل آفرینش گفته شده است که روح خداوند بر سطح آب‌ها پرواز می‌کرد و این روح خداوند را اولین اشاره دانسته‌اند بر روح ماشیح و منجی که از ابتدا قرار بوده است بیاید.
استناد دیگر به تورات سخنی است از حضرت یعقوب که در هنگام فوت فرزندان را جمع می‌کند و می‌گوید ترکه تادیب از یهودا (یعنی نسل یهودا یا همان یهودیان) دور نخواهد شد تا اینکه منجی از او ظهور کند و ملت‌ها از او اطاعت کنند. یعنی حضرت یعقوب در شرایطی که هنوز توراتی نیامده است و بدان صورت قوم یهودی تشکیل نشده پیش‌بینی می‌کند کسی می‌آید که همه از او اطاعت می‌کنند. می‌بینیم که ریشه‌ها را می‌شود در اینجا پیدا کرد.
حضرت یوسف همیشه بشارت می‌داده است (اسارت بنی‌اسراییل در مصر شاید در پایان دوران یوسف بوده و یا اینکه ایشان پیش‌بینی می‌کرده) کسی خواهد آمد که نشان می‌دهد خداوند شما را مورد تفقد قرار می‌دهد. یعنی همان‌طور که شما اشاره کردید، همیشه به دنبال این بوده‌اند که بگویند رنج با ظهور منجی پایان می‌یابد و تمام می‌شود.
اما به طور صریح‌تر کلمه مسیح یا ماشیح (لفظ مسیح، همان معرب لفظ ماشیح عبری است) را در کتاب‌های انبیای یهود اشعیا، ارمیا، میخا و زکریا می‌بینیم که در آنجا اشاره به موعود کرده‌اند که می‌آید و صلح را برقرار می‌کند. این آیات معروف است که گرگ با بره خواهد خوابید و نیزه‌ها و شمشیرها به قیچی باغبانی و گاو آهن تبدیل می‌شوند و اینها بصراحت در کتاب مقدس، یعنی کتب انبیای یهود و بعد از تورات آمده است. در برخی قسمت‌های این کتاب‌ها هم نسبت فردی به او داده‌اند و مثلا کوروش را در کتاب اشعیای نبی، مسیح خداوند ذکر می‌کند. چون کورش کسی بود که اولین تبعید بنی‌اسراییل را پایان داد و بعد از اینکه آنها به ایران باستان پناهنده شدند، کورش، آشوری‌ها را شکست داد و سرزمین اسرائیل را تسخیر کرد و به یهودی‌ها اجازه داد برگردند و برای دومین بار معبد بیت‌المقدس را بنا کنند. و همین کار او باعث شد که در یهود یک نجات‌دهنده تلقی شود و به او لقب مسیح یا ماشیح داده شده است.
این ایده‌ها از ابتدا وجود داشته است و در جاهایی هم بصراحت گفته شده، ولی بعد از تبعید نهایی یهود است که در تلمود به صورت مفصل در مورد ماشیح صحبت شده است. شرایط ظهور او، اینکه او که هست و چه خواهد کرد، همه اینها در تلمود که ۱۵۰۰ سال پیش تدوین شده آمده است.
بعد از تلمود بر حسب نوساناتی که در تاریخ یهود بوده است، گرایش به این باور گاهی زیادتر و گاهی کمتر شده است و تقریبا می‌شود گفت با رفاه و امنیت یهودیان نسبت عکس داشته است. هر جا رفاه و امنیت کم شده، آنها بیشتر به دنبال منجی بوده‌اند و هر جا رفاه‌شان بیشتر شده، این مسئله کم رنگ شده است.
به طور مشخص در حدود سال ۱۳۲ میلادی یکی از یهودیان شجاع به نام برکوخبا که یک سردار نظامی بوده، گروهی را جمع می‌کند و برابر رومی‌ها شورش می‌کند (رومی‌هایی که اسرائیل را تسخیر کرده و یهودیان را از آنجا تبعید کرده بودند).
این فرد با ایده بازگشت به دوران کتاب مقدس و شکست دادن دشمنان خدا قیام می‌کند و برابر رومی‌ها شورش می‌کند و اتفاقا یکی از بزرگ‌ترین عالمان تلمودی به نام ربی عقیوا تمام شاگردانش را به عنوان سپاهیان او می‌فرستد و باور داشته است که او همان مسیح موعود است. البته برکوخبا شکست می‌خورد و اکثر شاگردان و طلاب مذهبی مکتب او کشته می‌شوند. این جریان یک مثال است و در تاریخ یهود بارها تکرار شده است.

هم‌اکنون در میان کلیمیان چه اعتقاداتی در مورد برگزیدگی و موعود باوری وجود دارد؟
وضعیت فعلی را باید بر حسب میزان پایبندی گروه‌های یهودی به باورهای یهودی دسته‌بندی کنیم. در جوامع سنتی (یا اکثرا سفارادی) همه چیز سنتی است و عقاید دسته‌بندی نمی‌شود. در چنین جوامعی مثل جامعه ایرانی اگر سئوال کنید شما چه جور یهودی‌ای هستید؟ جواب این است که ما یهودی هستیم و همه خودشان را از نظر گروه‌بندی یکی می‌دانند.
اما در جوامع غربی که گرایش خاصی به دسته‌بندی و قرار دادن هر چیزی در جای خود هست، همین یهودی‌ها وارد طبقه‌بندی می‌شوند؛ از یهودیان ارتدکس و بسیار پایبند به احکام و قوانین دینی گرفته تا یهودیان میانه‌روتر و محافظه‌کار و تا گروه‌های نوگرای امروزی، یعنی یهودیان رفرمیست (یهودیانی که حتی حاضر شدند ساختارهای کهنه عقاید یهود را بشکنند و چیز جدیدی از آن در آورند). به همین نسبت نگاه‌شان به ماشیح و موعود در یهود تفاوت دارد.
اگر بخواهم تقسیم کنم، باید بگویم سنتی‌ترین و معمولی‌ترین اعتقاد همین است که موعود به صورتی معجزه‌وار ظهور خواهد کرد و یک دنیای کاملا تخیلی و اتوپیا را به بار خواهد آورد و مشخصا هدف اصلی او یهودیان خواهد بود که از این اسارت و پراکندگی جهانی (به زعم خود) رها می‌شوند و به بیت‌المقدس بر خواهند گشت و در آنجا حکومتی تشکیل خواهند داد و آداب و رسوم اولیه عبادت که در تلمود ذکر شده، دوباره احیا خواهد شد. در مرحله بعد و در درجه دوم تمام جهانیان خداوند را خواهند شناخت و اختلاف عقیده در مورد خدا در میان آنها از بین می‌رود. البته عده‌ای عقیده دارند جهانیان به یهودیت گرایش پیدا می‌کنند. حال از این گرایش یا تغییر دین، یا احترام گذاشتن و علاقه‌مندی به آن و یا حداقل عدم مخالفت با آن تعبیر می‌شود.
اکثر عقاید سنتی بر این است که وقتی ماشیح بیاید، ما دنیای بهشتی خواهیم داشت؛ تابلویی تخیلی و بسیار زیبا و در افراطی‌ترین نگاه. در آن زمان توبه هم معنایی نخواهد داشت، چون گناهی نیست که توبه‌ای باشد و حتی مردم نیازی به کار هم نخواهند داشت، چون کار مجازاتی است که خدا برای آدم اول قرار داده و با آمدن ماشیح انسان به همان باغ عدن اولیه بر می‌گردد.

دیدگاه یهود در مورد شخص منجی و ویژگی‌های او چیست؟
اعتقاد کلی یهود بر این است که ماشیح فردی است که در هر دوره‌ای وجود دارد و قابلیت مسیح شدن را دارد و اگر شرایط که عموما از آن به توبه جامعه یهودی تعبیر می‌شود، محقق شود، او اعلام موجودیت می‌کند و خداوند ماشیح بودن را به او اعلام می‌کند و اگر شرایط آماده نباشد، کس دیگری که او هم در زمان خود لایق‌ترین فرد است، مستعد این مسئله است و بالطبع نظرها بیشتر به سوی مراجع مذهبی یا عالم‌ترین فرد است.
این معمول بوده که وقتی یکی از عالمان یهود فوت می‌کرده، چه بسا مردم با تاسف می‌گفتند، اگر شرایط مهیا می‌شد، او ماشیح می‌بود و این قضیه تا آنجا پیش رفت که گروهی فکری از یهود به نام حسیدیم‌ها که به تعبیر خودشان پارسایان و زاهدان یهود هستند و به اجرای احکام توجه بیشتری دارند، در این دوران اخیر رسما اعلام کردند رهبر دینی‌شان همان ماشیح است. آن رهبر اعلام کرده بود دوران تبعید دارد تمام می‌شود و ما وارد دوران مسیحایی می‌شویم و این تعبیر شد که پس خود او مسیح است و علی‌رغم این که او چند سال پیش فوت کرد، همچنان پیروانش عقیده دارند که این مرگ ظاهری است و روزی او دوباره قیام می‌کند و بنی‌اسرائیل را نجات می‌دهد.
برخی دیگر نیز مثل یهودیت مدرن و رفرمیست‌ها و برخی از صهیونیست‌ها، ساختار را شکستند و اصلا عقیده شخص ماشیح را کنار گذاشتند و بر این باورند که نیازی به انتظار او نیست. جایگزین این باور در اعتقاد آنها دوران مسیحایی است، یعنی ما به جای منتظر بودن شخص مسیح منتظر دوران هستیم و این دوران هم از طریق اعمال خودمان به دست می‌آید، یعنی وقتی گروهی تلاش کنند و فضای بهتری را درست کنند ما به آن هدف که دوران مسیحایی است، نه شخص مسیح، نزدیک می‌شویم.
حتی یهودیت سکولار یعنی یهودیت کاملا غیر مذهبی هم مثل کارل مارکس که اصلا کمونیست شدند و احکام و شرایع یهود را به طور کامل کنار گذاشتند، هم معتقد بودند می‌شود رسوم و سنت‌های دینی را به طور کامل از یهود گرفت، اما اعتقاد و امید به مسیح و ماشیح و منجی همچنان در یهود باقی خواهد ماند.
یعنی حتی آنها هم به مسیح اعتقاد داشتند، ولی راه‌های رسیدن فرق دارد. یهودیان سنتی معتقد به لزوم پایبندی اجرای دقیق‌تر احکام و اخلاقیات یهود هستند برای ظهور ماشیح. اما یهودیان سکولار و مدرن از تلاش مذهبی بیرون می‌آیند و به سوی تلاش اجتماعی می‌روند. با این تفاوت که این تلاش اجتماعی را یهودیان رفرم به صورت نیکوکاری و کارهای خیریه و نظم بخشیدن به جامعه و جهان می‌دانند و یهودیان سیاسی یا صهیونیست‌های سیاسی آن را به جو سیاسی می‌برند، یعنی می‌گویند ما با اقدامات خود برای تصرف سرزمینی موعود و پابرجا کردن دولت سیاسی به همان دوران طلایی خواهیم رسید. اینها تقریبا طیفی از عقاید و باورهای یهودیان بود در مورد منجی.

اندیشه موعود باوری به لحاظ حساسیت موضوع همواره درگیر آسیبهایی بوده است. همچنان که شما هم اشاره فرمودید در تاریخ یهود و به طور خاص با تلقی سنتی از این آموزه ، این آسیبها وجود داشته است. در این باره بیشتر توضیح دهید.
بزرگترین موردی که البته نمی توان آن را به عنوان آسیب یاد کرد ولی نکته ای است که یهود را در برابر اندیشه ماشیح محافظه کارتر کرد، ظهور حضرت عیسی بود. این قضیه نقطه اختلاف میان یهودیت و مسیحیت است. یعنی وعده هایی که در کتابهای پیامبران بنی اسرائیل در مورد ظهور منجی آمده بود باعث شد به هنگام ظهور عیسی مسیح، خیلی ها به این باور رسیدند که این همان منجی موعود یهود است و از همین جا نقطه اختلاف یهودیت و مسیحیت آغاز شد و اتفاقا همین افتراق و اینکه یهودیان آن انتظاراتی که از مسیح موعود داشتند را در مسیحیت ندیدند، باعث شد که یهودیان بیشتر مراقب اوضاع باشند.
قبلا گفتیم که در قضیه برکوخبا در سال ۱۳۰ میلادی، یهودیان فریب خوردند و از احساسات آنها سوءاستفاده شد و بعد از این هم برخی مدعیان دروغین مسیح بودن وجود داشته اند که با باور مردم مواجه شدند ولی معمولا آنقدر ها فراگیر نبوده است. یعنی بعد از آن اتفاقات اولیه حضرت عیسی و برکوخبا اگر هم کسی این ادعا را کرده است، آنقدرها موفق نبوده است.
ولی بر اساس اطلاعی که من دارم امروزه برخی گروههای افراطی یهودی که معتقد به دوران بهشتی زمان ماشیح هستند، یعنی می گویند در آن دوران انسان به دوران قبل از حضرت آدم برمی گردد و نیازی به کار ندارد و بهشتی می شود، سوء استفاده هایی کرده اند. بخش عظیمی از طلاب یشیواهای یهودی چه در اسرائیل و چه در اروپا و آمریکا معتقد هستند که ماشیح تا چند روز دیگر ظهور می کند و ما اصلا نه نیاز به ساخت و ساز داریم و نه اصلا به کار نیازی هست. این افکار گروهی از جامعه را تحت تاثیر قرار داده و اینگونه فکر می کنند و هر واقعه ای را به نشانه نزدیکی دوران ظهور نسبت می دهند. من یادم هست که در دوران جنگ خلیج فارس می گفتند این همان نشانه هایی است که در تورات ذکر شده است. این گونه سوء استفاده ها جزء آسیبهای این باور است.

ویژگیهای اندیشه موعود در دین یهود و تفاوت آن با سایر ادیان چیست؟
مسلم است که اصل اندیشه منجی و موعود باوری در اکثر ادیان وجود دارد. اما تفاوت عمده ای در یهود نسبت به سایر ادیان وجود دارد. آن تفاوت این است که تقریبا هیچ دینی وابستگی تاریخی و مکانی به نقطه خاصی ندارد . ادیان دیگر مثل اسلام ، مسیحیت و زرتشت و…..آزادانه در فضای زمانی و مکانی جهان پیش می روند ولی دین یهود یک خصوصیتی دارد که تقریبا در هیچ دین دیگری نیست و آن وابستگی زمانی و مکانی است.
این دین از لحاظ مکانی به شدت به سرزمین اسرائیل و بیت المقدس وابسته است و از لحاظ زمانی هم به همان دوران حضور در اسرائیل و حکومت در آن وابسته است. در سایر ادیان اینگونه نیست که آنها چیزی را از دست داده باشند که نیاز به بازگشت به آن داشته باشند، شما به عنوان یک فرد مسلمان در هر نقطه ای از جهان که باشید پیش می روید ولی یهود خودش را در تبعید می داند. تبعیدی دو هزارساله که در این دو هزارسال هر روز سه بار دعا می کند که به آن دوران طلایی برگردد. این مساله نقطه اصلی اعتقادات یهود است . یهود اگر همه شرعیات را هم کنار بگذارد این باور را نمی تواند کنار بگذارد. ریشه امید به آمدن یک منجی که آن دوران را بازسازی کند، با اصل یهودیت عجین شده است و یهودی که به این اصل معتقد نباشد یهودی نیست. از این روست که ایمان به ماشیح یا حداقل در نظر داشتن ماشیح یک عنصر یهودیست.

مطابق آموزه‌های یهود ماشیح به هنگام ظهور چه برخوردی با پیروان سایر ادیان خواهد داشت؟ دوران ظهور ماشیح با آزادی های مذهبی همراه است یا یا مبارزه و جنگ؟
در این باره عقاید مختلف است چون همانطور که قبلا گفتم در هر جایی که متن دین صریح نباشد تفاوت در تفسیر هست . برخی بر اساس متنی که در تلمود هم هست که “خوشا به حال چشمی که آن دوران را می بیند و بدا به حال آن کسی که آن دوران را می بیند” معتقدند که آن زمان هم آنقدر قضایا فجیع است که شاهد آن زنج می کشد و هم آنقدر بعدش خوب می شود که برای کسی که آن دوران را میبیند چنین تعبیری شده است.
اینها معتقدند که ظهور ماشیح با بروز جنگهای سخت جهانی همراه خواهد بود و سپس ماشیح خواهد آمد و خون و خونریزی را لازمه آمدن آن دوران می دانند. و برخی لازمه ظهور را ظلم فراگیر می دانند و حتی می گویند چون قرار است ظهور ماشیح از طریق توبه یهود صورت بگیرد ، اگر مردم یهود خودشان توبه نکنند، خداوند آنها را مجبور به توبه خواهد کرد و این امر با گماردن یک حاکم ستمگر بر آنها خواهد بود.
این یک نوع از دیدگاههاست و در مقابل برخی این نوع باورها را خلاف عقل میدانند و می گویند اگر ما قرار است به یک نقطه روشنی برسیم چه لزومی دارد که برای این رسیدن حتما فضا را تاریک کنیم. آنچه عقلانی است، این است که ما ذره ذره و کم کم روشن و روشن تر شویم تا به آن نقطه نهایی نور برسیم.
در مورد شخص ماشیح هم اشاره شد که نظر افراطی بر این است که شخص ماشیح یهودی است و برای قوم یهود می آید و هدف اولیه او بنی اسرائیل و قوم یهود و اورشلیم است و بقیه مردم هم وقتی این واقعیت را می بینند ایمان می آورند حال این ایمان از نوع ایمان یهودی است یا از نوع ایمان موحدانه است.
ولی آنچه که بیشتر مورد قبول است این است که در آن روز همه مردم خداوند را یکسان می پرستند و حتی طبق کتاب مقدس، حتی در پرستش خدا اختلاف اسمی هم ندارند و همه خدا را با یک نام می پرستند.

با توضیحاتی که در مورد پیوند اندیشه منجی و سرزمین موعود فرمودید، بالطبع این سوال پیش می آید که حکومت فعلی اسرائیل و رویکرد صهیونیست ها چه ارتباطی با موعود گرایی در یهود دارد؟ در این خصوص توضیح بفرمایید.
یهود هر زمان که حکومت داشته حکومت دینی بوده است. و در بسیاری موارد سیاست و دین در تاریخ یهود یکی بوده است. اما مشکل اصلی که همواره در تاریخ یهود وجو د داشته است دو چیز بوده است: یکی عامل مکانی که همان سرزمین اسرائیل است که هم از نظر مساحتی کوچک بوده و هم در موقعیتی بوده است که همواره زیر نفوذ حکومتها قرار می گرفته و در همان زمان یهود هم دوران استقلال حکومتیش خیلی کم بوده است و معمولا تحت الحمایه قدرتهای بزرگتر بوده است.
عامل دوم هم کمی جمعیت یهود و اینکه این یهودیان هرگز جنگجو نبوده اند، بوده است. شاید تنها جنگهایی که در تاریخ یهود صورت گرفته است در زمان حضرت داوود بوده است و هرگز ایده جهانگیری در یهود آنچنان که در مسیحیت و اسلام وجود داشته دیده نمی شده است .
دکترین یهودیت هیچگاه این نبوده است که جهان یهودی شود . ممکن است بگوییم این مساله مورد علاقه آنها بوده است اما کوچکترین تلاشی در این باره نشده است. حتی در جایی ثبت نشده است که ما مبلغ یهودی برای اقوام غیر یهودی داشته باشیم . افرادی بودند که یهودی شده اند اما همه آنها بر حسب اتفاقات خاصی بوده است نه تبلیغ فرد یا افراد یهودی.
اصلا تعلق یهود به این سرزمین خاص و انگیزه نداشتن برای رفتن به جایی دیگر، باعث شد که این قوم و حکومت ضعیف نگه داشته شود. یهودیان صواب مذهبی خود را ماندن در سرزمین مقدس می دانستند و اصلا از نظر دینی رفتن به جای دیگر مطلوب نبود و همین عوامل باعث ضعف حکومت یهودی میشد.
بنابر این؛ بررسی ارتباط دین و سیاست در یهود تقریبا غیر ممکن است چون از ۲۰۰۰ سال پیش تا حالا حکومتی نبوده است که قابل بررسی باشد و بدتر از آن این است که در سنت یهودی به دلیل اینکه حکومتها حکومت غیر یهودی بوده اند وحکومت یهودی وجود نداشته است، اصلا سیاسی کاری تحریم شده است، و کسی که دنبال سیاست می رفته میگفتند حتما در اعتقاد دینی سست شده که سراغ سیاست رفته است.. و در مواردی از تاریخ یهود اگر حتی بزرگی از عالمان یهودی به نحوی با حکومت مرتبط می شدند آنها را طرد می کردند.
اما در دوران معاصر که اسرائیل به وجود آمده است دو نکته جدا از هم دارد. یکی این که یک آرزوی ۲۰۰۰ ساله بوده که به تحقق پیوسته است و تقریبا میتوان گفت هیچ یهودی در دنیا پیدا نمی شود که بگوید من با بودن در اسرائیل یا داشتن حکومت مخالفم. پس با کل قضیه کسی مخالف نیست اما اینکه چه کسانی آنجا را گرفته اند و به چه بهانه ای آن را گرفته اند به دیدگاههای مدرنیسم بر می گردد چون اصلا خیلی از یهودیها معتقد هستند که ما یهودیان اینقدر ضعیف و گنهکاریم که باید این بدبختی ها را بکشیم و خدا باید مارا نجات دهد . و اگر هم آنجا می رویم توفیقی است که به ما داده شده ولی باید برگردیم.
اما برخی این ساختار را شکستند و گفتند ما نه به ماشیح و نه به اعتقادات سنتی یهودی کاری نداریم ما به عنوان یک انسان ( انسان مدار شدند به جای خدامدار بودن که حاصل مدرنیته است) تلاش میکنیم و این سرزمین را می گیریم . دولت فعلی اسرائیل دولت مذهبی نیست و حتی در خیلی موارد ضد مذهبی بوده است.
البته در سالهای اخیر قدرت مذهبی در اسرائیل بیشتر شده است . البته جریانات مذهبی با حکومت به نحوی مخالفند مثلا تا جایی که اطلاع داریم اسرائیل هنوز مثل کشورهای دیگر قانون اساسی ندارد چون میان کسانی که می خواهند قانون بر اساس تورات نوشته شود و کسانی که می خواهند مطابق سوئیس نوشته شود اختلاف وجود دارد.
یا تا آنجایی که به صورت غیر رسمی اطلاع داریم دو نوع دادگاه در اسرائیل وجود دارد دادگاههای مدنی و دادگاههای شرعی و هر دو هم به نحوی رسمیت دارند و حاخام ها مردم را از رفتن به دادگههای مدنی بر حذر میدارند و دولت هم مراجعه به دادگاهها ی مدنی را توصیه می کند .

شما در میان سخنانتان به دکترین یهودیت اشاره کردید. آیا می توان گفت دکترین یهودیت (به معنای عنصر اصلی یا راهبردی ترین عنصر) اعتقاد به منجی است؟
می توان گفت در یهودیت، دکترین بر بازگشت و احیاء هست و این باز گشت و احیاء در دوران ماشیح و با حضور او اتفاق می افتد . و کلی تر از این آنچنان که دیدگاههای عرفانی یهود می گویند این که دکترین یهود باز گشت به آن فضای قبل از دوره آدم هست وتمام اساس کار این است که دنیایی که آدم آن را با گناه خود به هم ریخت دوباره به جای اول برگردانیم و آنجوری شود که خدا می خواسته است.
به قول استاد ملکیان تفاوت علم یا مدرنیته با دین سنتی یا همان سنت این است که در دین پیشرفت نیست و همیشه گذشته ای دارد که انسان با برگشت به گذشته کامل تر می شود و هر چه پیش می رود انسان گناه کارتر می شود و تنها امید هست که انسان را به جلو می برد و این امید همان امید به بازگشت به گذشته است.
ولی در علم و مدرنیته قضیه بر عکس تبیین می شود. گذشته تاریک است و هرچه جلوتر می رویم انسان پیشرفت می کند و فربه تر می شود. بنابر این در شکل سنتی یهود، دکترین بر بازگشت به گذشته است و این بازگشت سر راهش از اسرائیل و بیت المقدس و اعمال اولیه یهود می گذرد و در نهایت همین ها انسان را به همان عدن اولیه بر می گرداند.

منبع: آینده روشن

چرا دموکراسی در جهان اسلام، ریشه ندوانده است

مشروح گفت و گو

چرا دموکراسی در جهان اسلام، ریشه ندوانده است؟

گفت‌وگو با چاندرا مظفر، متفکر مسلمان مالزیایی دکتر چاندرا مظفر (Chandra Muzaffar) از جمله فعالان حقوق بشر و اساتید دانشگاهی در مالزی است. او در برخی از دانشگاه‌های مالزی صاحب کرسی تدریس است و تا چندی پیش، رئیس مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها در دانشگاه مالایا بوده است.

گفت و گو با : دکتر چاندرا مظفر

——————————————————————————–

گفت‌وگو با چاندرا مظفر، متفکر مسلمان مالزیایی دکتر چاندرا مظفر (Chandra Muzaffar) از جمله فعالان حقوق بشر و اساتید دانشگاهی در مالزی است. او در برخی از دانشگاه‌های مالزی صاحب کرسی تدریس است و تا چندی پیش، رئیس مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها در دانشگاه مالایا بوده است. مظفر همچنین ریاست «جنبش بین‌المللی جهان مطلوب» را بر عهده دارد که یک سازمان غیردولتی است و می‌کوشد بین گفتمان دینی، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی سازگاری برقرار کند. او به سال ۱۹۹۸ بنا به دلایل سیاسی از کار خود در دانشگاه مالایا کنار گذاشته شد. اندکی پس از آن به جهان سیاست روی آورد و اکنون معاون رئیس حزب عدالت ملی (Keadilan) در مالزی است. چاندرا مظفر در این گفت‌وگو از نقش دین در سیاست آسیای جنوب شرقی سخن می‌گوید و چشم‌اندازی از گسترش چارچوبی مدرن و پیشرفته برای اسلام در جهان امروز را رسم می‌کند. جنوب شرقی آسیا یکی از متنوع‌ترین، پیچیده‌ترین و پویاترین مناطق جهان امروز است. تا پیش از سال ۱۹۹۷ که بحران اقتصادی دامنگیر سه کشور مالزی، اندونزی و تایلند شود، این منطقه شاهد رشد چشمگیر اقتصادی و تحول فرهنگی ـ اجتماعی شگرفی در سطح عموم مردم بود. بسیاری از ناظران خارجی معتقدند که حجم سرمایه‌گذاری خارجی (غربی) نقش اساسی در رشد این منطقه داشته است اما شما همواره بر عوامل دیگری تأکید کرده‌اید که توسعه آسیای جنوب شرقی محصول این دسته عوامل است. ممکن است در این زمینه توضیحاتی عرضه کنید؟ پیش از هر چیز باید به خاطر داشته باشیم که جوامع آسیایی به طور کلی و آسیای جنوب شرقی به طور مشخص، همیشه به شکلی از اشکال تعلق‌خاطر فراوانی به دین داشته‌اند. دین نقش مهمی در زندگی روزمره مردم این مناطق بازی می‌کرده است. این نقش، سطوح و صورت‌های مختلفی دارد از سطوح آیینی و شعائری بگیر تا سطوح نظری و بنیادی. ما نمی‌توانیم از نقشی که دین به عنوان یک نیروی تحول‌آفرین در آسیای جنوب شرقی ایفا کرده است صرف‌نظر کنیم و اساسا تبیین پدیده رشد و توسعه در این منطقه بدون توجه به عنصر دین و گفتمان دینی ناممکن است. اما بدیهی است که توسعه سریع این منطقه در خلال دهه‌های ۸۰ و ۹۰ میلادی معلول عوامل مکمل و مقدم دیگری هم بوده است. در این دوره ما شاهد ظهور و ایجاد سازمان‌های غیردولتی فراوانی بوده‌‌ایم که به همراه برخی جنبش‌های پرنفوذ اجتماعی، فرآیند توسعه به روایت سرمایه‌داری را مدام کنترل می‌کردند. این سازمان‌ها و جنبش‌ها نوعا متأثر از تفکرات دینی بودند و به مسائلی چون محیط زیست، حقوق کارگران و برابری جنسیتی علاقه داشتند. ایشان تفسیری بدیل از ارزش‌های پیشرفته آسیایی عرضه می‌کردند که تفاوت‌هایی با مکتب «ارزش‌های آسیایی» داشت. این مکتب اخیر به نوبه خود مدافعان پرشوری برای سرمایه‌داری پیدا کرده بود که می‌توان از لی‌کوان‌یو (Lee Kuan Yew) و ماهاتیر محمد (Mahatir Mohammad) نام برد. البته فکر نمی‌کنم منظور شما این باشد که دین یا گفتمان دینی، خود امری یک‌دست و یکپارچه باشد. همه ما می‌دانیم که دین هم به خودی خود موضوع مناقشه و چالش‌ میان بسیاری از فعالان و بازیگران سیاسی در این منطقه بوده است. حرف من این نبود که دین، امری ایستا، ثابت و یک‌دست است. اما تجربه کشورهای آسیای شرقی گویای این نکته است که همه ادیان ـ اعم از اسلام، بودیسم، هندوئیسم و مسیحیت ـ به مرتبه‌ای دست پیدا کردند که وسیله‌ای برای بسیج سیاسی شدند. درست است که نمونه‌هایی را می‌توان ارائه داد که دین از سوی برخی حاکمان به عنوان ابزار مشروعیت‌بخشی و تأمین خواست‌های طبقه حاکمه لحاظ می‌شده است اما این سکه، یک روی دیگر هم دارد. دو مثال در ذهن من است که منظورم را روشن‌تر می‌کند. مثال اول مربوط به فیلیپین است. همه ما می‌دانیم که گروه‌های مسیحی فیلیپین چگونه مسیحیت و الهیات رهایی بخش آمریکای لاتین را به خدمت گرفتند تا با حکومت فردیناند مارکوس ـ رئیس جمهور متمایل به آمریکای فیلیپین ـ مقابله کنند. در نیمه نخست دهه هشتاد میلادی، رهبران کلیسا در فیلیپین به همراه دانشجویان و فعالان دیگر کوشیدند تا خود را صدای اصیل مسیحیت معرفی کنند و به این ترتیب این دین را تبدیل به ابزار نقد هیأت حاکمه موجود در آن کشور کردند. فلسفه و اصول مسیحیت به کار گرفته شد تا ماشین جنگی ارتش فیلیپین را از کار بیندازد و ابهت نظامی مارکوس را پیش چشم مردم، بی‌اعتبار کند. هنوز در ذهن‌ ما این تصویر حیّ و حاضر است که راهبان کاتولیک فیلیپینی در برابر سلاح و سرنیزه سربازان دولت، سپر انسانی تشکیل می‌دادند. چنین اقداماتی نهایتا به تغییر نگرش مردم منجر شد و آرام آرام افکار عمومی در برابر فساد و بی‌کفایتی دولت مارکوس موضع گرفت. پایان ماجرا به آنجا انجامید که حتی سربازان فیلیپینی از دستور مقامات مافوق خود سربازمی‌زدند و این درست وقتی بود که آنها می‌فهمیدند آنچه از ایشان خواسته می‌شود دقیقا نقطه مقابل اعتقادات دینی‌شان است. مثال دیگری که به یاد من می‌آید مربوط به بودائیان میانمار ـ برمه است که در برابر حکومت نظامی و خشن قیام کردند. رهبری این قیام را آئونگ سان سوکی‌یی (Aung san suukyi) بر عهده داشت. او کفایت و مشروعیت حاکمیت سیاسی این کشور را به واسطه بهره‌گیری از نقد دینی حکومت مورد تردید قرار داد. خانم کی‌یی با تکیه بر اصل عدم خشونت که در قلب آیین بودا جای دارد حکومت برمه را این‌گونه معرفی می‌کرد: یک دیکتاتوری نظامی که قدرت را غصب کرده و فرآیند دموکراسی در کشور را مسدود کرده است. سان کی‌یی در قبال این واقعیت خیلی حساس بود که مردم کشورش عمیقا به آیین بودا دلبسته‌اند و چشم‌انداز فرهنگی کشور به طور بنیادین ریشه در آموزه‌های بودایی دارد. او بر همین واقعیت تکیه کرد و نقد حاکمیت نظامی برمه را بر همین اساس استوار کرد چرا که خوب می‌دانست فقط از این طریق می‌تواند مشارکت عمومی مردم را در سرنگونی دولت جلب کند. در تایلند هم مواردی از این دست را می‌توان شاهد بود. این نمونه‌ها ثابت می‌کند که اگر دین و جریان دینی جامعه توسط رهبران باتدبیر هدایت شود عملا به نتایج مثبت منتهی خواهد شد. همان وضعیتی که در فیلیپین و برمه رخ داد در اندونزی هم تکرار شد. در این کشور احزاب و جریانات سیاسی، اسلام را همچون ابزاری برای بی‌اعتبار کردن حکومت سوهارتو به کار گرفتند و نتیجتا حکومت او را ساقط کردند. اما به نظر من استفاده از دین، عین راه رفتن روی لبه تیغ است. شما از نتایج مثبت استفاده از دین توسط آزاداندیشان و رهبران مترقی حرف زدید اما فراموش نکنید که امروزه در جهان اسلام مواردی را می‌توان سراغ گرفت که اسلام توسط مرتجعان فاسد و محافظه‌کار هم مورد استفاده یا سوء استفاده قرار گرفته است. این واقعیت را انکار نمی‌کنم. برخی از احزاب و گروه‌های فرقه‌گرا در جهان اسلام از دین استفاده و سوء استفاده می‌کنند. تاریخ اسلام مملو از منازعات فرقه‌گرایانه میان مسلمانان است. جهان معاصر هم به خوبی گواه این واقعیت است که برخی از حکومت‌های فاسد با کارت اسلام بازی می‌کنند تا خود را همچنان در چرخه قدرت حفظ کنند. بسیاری از رهبران جوامع اسلامی، تلاش می‌کنند اسلام را برای تأمین اهداف خود مورد استفاده قرار دهند. انور سادات در مصر، ذوالفقار علی بوتو در پاکستان، ژنرال ضیاءالحق در پاکستان، سرهنگ قذافی در لیبی و ژنرال سوهارتو در اندونزی از این جمله‌‌اند. در برخی از این موارد، استفاده از دین کاملا استثمارگونه و تمسخرآمیز است. مثلا ذوالفقار علی بوتو، زمانی برنامه مشهور به اسلامی‌سازی پاکستان را پیشنهاد کرد که پایگاه مردمی خود را در کشور از دست داده بود و مخالفان اسلام‌گرای او افکار عمومی پاکستان را تسخیر کرده بودند. پس از آن که ضیاءالحق در کودتای سال ۱۹۷۷ قدرت را در دست گرفت این فرآیند اسلامی‌سازی شدت بیشتری پیدا کرد اما دلیل واقعی آن این بود که به واسطه آن، بذر منازعات فرقه‌ای میان مردم افکنده شود و پاکستانی‌ها دچار تفرق و پراکندگی شوند. هیچ یک از این شیوه‌ها منجر به آن نشد که یک جامعه اسلامی مبتنی بر عدالت و برابری بنا نهاده شود. در موارد دیگر، از اسلام استفاده می‌شد تا اقدامات دولت‌ها در راستای توسعه سرمایه‌داری توجیه شود. یک نمونه از این موارد، استفاده‌ای بود که دکتر ماهاتیر محمد در مالزی از اسلام به عنوان بخشی از اخلاق کار سرمایه‌داری می‌کرد. اما بسیاری از این اقدامات ناکام ماند چرا که حکومت‌ها خود یا نالایق بوده‌‌اند یا ظالم و یا فاسد. به این ترتیب فکر می‌کنید شرط ضروری ایجاد یک مکتب پیشرفته اسلامی چیست؟ اصلا چنین چیزی اکنون امکانپذیر است؟ من شک ندارم که ما می‌توانیم قرائتی مدرن، مترقی و منعطف از اسلام داشته باشیم. نمونه‌های فراوانی را می‌توان نشان داد که چنین قرائتی در گذشته هم وجود داشته است. کافی است نگاهی به برخی از دوره‌های حکومت عباسیان، امویان و عثمانی‌ها و یا امپراطوری مسلمانان در اندلس بیندازید. برای این که چنان قرائتی از اسلام، امروز هم با موفقیت عرضه شود لازم است به واقعیات عینی جهان معاصر توجه کنیم و تنها در حسرت سوزناک گذشته غوطه نخوریم. تحقق چنین قرائتی از اسلام، بیش از هر چیز مستلزم آن است که فرهنگ سیاسی خاصی در جهان اسلام ایجاد شود که بر اساس آن نه فقط در حرف و لفظ بلکه در عمل، کرامت انسانی را پاس بدارد. لازمه بسط کرامت انسانی، وجود شرایط دموکراتیک است. در جوامع اسلامی کما بیش می‌توان نشانه‌هایی از تلاش برای دموکراسی را شاهد بود. اما واقعیت این است که به سختی می‌‌توان یک کشور مسلمان را یافت که حقیقتا دموکراتیک باشد. حتی برخی کشورها مثل عربستان و افغانستان بر حسب دلایل ظاهرا اسلامی به مقابله ایدئولوژیک با دموکراسی می‌پردازند. مسأله مهم این است که هیچ یک از این کشورها نمی‌‌توانند تعلیق دموکراسی در کشورشان را توجیه و مدلل کنند. آنها به اعتبار مخالفتی که با فرآیند دموکراسی به عمل آوردند در واقع آب به آسیاب کسانی چون ساموئل هانتینگتون می‌ریزند که معتقد است اسلام یک نظام اعتقادی نابردبار و ظالمانه است که با اراده جمعی مردم نمی‌تواند کنار بیاید. وانگهی، چنین کشورهایی اساسا از درک این نکته مهم عاجزند که اسلام در ذات خود دموکراتیک است و با تمام اشکال حکمرانی ظالمانه و استبدادی مخالف است. بر این اساس برخی از این حکومت‌های ظاهرا اسلامی، شاید بتوانند با توسل به برخی استدلال‌های ظاهرا اسلامی از بسط دموکراسی در جوامع‌شان جلوگیری کنند اما نهایتا اسلام و گفتمان اسلام سیاسی بساط ساختارهای سرکوب‌گر قدرت و حکومت ایشان را فرو خواهد ریخت. شما ادعا می‌کنید که قرن‌هاست در برخی کشورهای اسلامی، اسلام به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی یا مشروعیت‌زدایی حکومت‌ها تبدیل شده است. اما به رغم این واقعیت، هنوز هم بخش اعظم جهان اسلام وارد فضای دموکراتیک نشده است. به نظر شما چرا دموکراسی در جهان اسلام ریشه ندوانده است؟ چه موانعی برای ایجاد یک «اسلام مدنی» وجود دارد؟ این که چرا دموکراسی در اکثریت کشورهای اسلامی ریشه نگرفته است مسأله‌ای به غایت پیچیده است. قابل انکار نیست که بسیاری از جوامع اسلامی گرفتار فقر رقت‌باری هستند. این واقعیت، یکی از عوامل تأخیر در دموکراسی است. اما با این حال فقر نتوانسته است مردم را از پیگیری حقوق دموکراتیک‌شان بازدارد. تعلق‌خاطر مردم فقیر هند به دموکراسی، مؤید حرف من است. عامل دیگر که بلای جان کشورهای اسلامی است فقدان یک طبقه متوسط است که از آموزش صحیح برخوردار باشد و فهم اجتماعی هم داشته باشد به گونه‌‌ای که بتواند اصول دموکراسی را هم ایجاد کند و هم از آنها دفاع نماید. البته وجود یک طبقه متوسط قدرتمند یا تحصیل‌کرده، به تنهایی نمی‌تواند ضامن دموکراسی باشد. تجربه سنگاپور مؤید ادعای من است. در این کشور، یک طبقه متوسط گسترده و نسبتا متمول وجود دارد ولی همین طبقه متوسط به راحتی اجازه می‌دهد که دولت‌ها هر قدر که بخواهند در امور تجاری و بازرگانی این کشور مداخله کنند. سنگاپور نمونه شاخصی است از کشورهایی که طبقه متوسط قوی دارند اما به دولت‌هایشان اجازه می‌دهند این طبقه را به راحتی مهار و کنترل کنند. به نظر می‌رسد آنچه مورد نیاز است یک طبقه متوسط «خودبسنده» و «خوداتکا»ست. طبقه‌ای که صرفا زائده و دنباله دولت‌ها نیست بلکه متخصصان، بازرگانان و روشنفکرانش بدون ترس و واهمه‌‌ای از دولت ـ و البته بدون دلبستگی به آن دولت ـ قادرند در سیاست‌های عمومی کشور موضع‌ بگیرند و اعلام نظر کنند. این همان چیزی است که در جهان اسلام کمتر به چشم می‌خورد. یکی از دلایل آن، سیطره قدرت و استیلای رجال و نخبگان حاکم این کشورهاست. این دسته حکام بعضا نظامی هستند. بعضی از آنها نظامی هم نیستند و افراد عادی هستند اما به شدت تمایل دارند که همه چیز را در کنترل کامل خود داشته باشند. این حاکمان گاهی می‌کوشند با زیر سؤال بردن مشروعیت دموکراسی، حاکمیت تمامیت‌خواه و کنترل‌گرای خود را موجه جلوه دهند. بنا به استدلال ایشان، دموکراسی یک کالای وارداتی از غرب است و هیچ‌ جایی در جوامع اسلامی ندارد. متأسفانه در برخی از جوامع اسلامی، توجیه دینی این دیدگاه‌های ناصواب را علما به عهده می‌گیرند. همین مسأله یکی دیگر از موانع رشد دموکراسی در کشورهای مسلمان است. جای تعجب نیست که حکومت‌های خودکامه اغلب به نام اسلام، صورت عقلانی به خود می‌پوشانند چرا که خودکامگی سیاسی از صدر اسلام ـ یعنی ۵۰ سال پس از مرگ پیامبر (ص) ـ عارض حکومت‌های اسلامی شد. به این اعتبار در بسیاری از مقاطع، نظام‌های فقهی وظیفه توجیه قدرت مسلط و گاه ظالمانه حکام مسلمان را بر عهده داشته است. من فکر می‌کنم فقط نباید خود کشورهای اسلامی را بابت تأخیر در دموکراسی سرزنش کرد. حتی در تحقیقاتی که مؤسسه غیردولتی شما انجام داده است خود من شاهد بودم که نابسامانی‌ها و بی‌عدالتی‌های موجود در جوامع مسلمان را تا حد زیادی به حوزه روابط بین‌الملل ربط داده‌‌اند. در مورد ابعاد بین‌المللی این مشکل هم کمی صحبت کنید. حق با شماست. شکی نیست که برای بررسی مسائل و مشکلات جهان اسلام، باید از یک زاویه دید دیگر هم بهره‌ برد. این زاویه دید جدید، زاویه دید جهانی است. اگر امروزه در جهان اسلام، خبری از دموکراسی و حقوق بشر نیست گناه آن را فقط نباید به گردن حکومت‌ها و حاکمان انداخت. البته بخشی از این گناه قطعا بر عهده ایشان است چرا که از ترس به خطر افتادن منافع‌شان، هرگز اجازه نداده‌‌اند دموکراسی به نحو کامل در کشورهای مسلمان بسط پیدا کند. اما با این حال سایر جهانیان هم در این فرآیند پیچیده سهمی دارند. کافی است بیاد بیاورید نقشی را که چندملیتی‌ها ـ اعم از کمپانی‌های نفتی یا سازمان‌های امدادی غرب ـ در کمک به رژیم‌های مستبد و نظامی جهان اسلام ایفا کردند تا این حکومت‌ها مردم خود را هر چه بیشتر به اسارت بگیرند و در حق‌شان ظلم کنند. کارنامه حقوق بشر در بسیاری از کشورهای عربی فوق‌العاده افتضاح است اما غرب همچنان به همکاری با آنها ادامه می‌دهد چون تصور می‌کند همکاری و مراوده با یک نظام غیرمردمی ـ ولو این که به حقوق بشر هم توجه چندانی نداشته باشد ـ آسان‌تر از مراوده با یک نظام دموکراتیک است. دلیل این که حکومت‌های غربی و شرکت‌های چندملیتی هیچ وقت تلاش جدی نکردند تا یک برنامه دموکراتیک را به کشورهای اسلامی و خصوصا عربی عرضه کنند همین است. به خاطر همین واقعیت است که هر جا در کشورهای اسلامی که نظام دموکراتیک بنا شده است ـ از زمان حکومت مصدق در ایران تا زمان اسلام‌گرایان ترکیه و الجزایر ـ می‌بینیم که مردم نه تنها فساد حاکمان سیاسی خود را محکوم می‌کنند بلکه همدستی زبونانه ایشان با کانون‌های قدرت غرب را هم سرزنش می‌کنند. از گفته‌های شما برمی‌آید که معتقدید مسیر حرکت به سمت اصلاحات دموکراتیک در جهان اسلام، مسیری به غایت سخت و دشوار است. اگر به قول شما جهان اسلام هنوز تحت سیطره قدرت‌های ناباب داخلی و خارجی باشد پس چطور می‌توان به ظهور یک مکتب جدید و پیشرو اسلامی امید داشت؟ آیا جنبش‌ اسلامی اصلاحات به آخر خط رسیده و هیچ راهی غیر از بنیادگرایی افراطی از نوع طالبان باقی نمانده است؟ از صمیم دل امیدوارم و دعا می‌کنم که این‌طور نشده باشد. البته همه شواهد و قرائن حکایت از این می‌کنند که الان این طور نشده است. فرآیند جهانی شدن از یک‌سو به جریان اصلاح و توسعه در جهان مدد رسانده است و از سوی دیگر مزاحمت ایجاد کرده است. جهانی شدن از طرفی به غارت منابع کشورهای ضعیف توسط کشورهای مرفه شمال منجر شده است و از طرف دیگر، الگوها و ساختارهای سنتی ارتباطات و تحولات را متحول کرده است. همین مسأله، چالش‌های جهان اسلام را پیچیده‌تر کرده است. در حال حاضر نسل رو به‌ رشدی از نویسندگان، روشنفکران و فعالان سیاسی ـ فرهنگی را در جهان اسلام شاهدیم که ذهنی گشوده و مترقی دارند. به برکت حذف صورت‌ها و کانال‌های سنتی ارتباطات و تعاملات، بازیگران تازه‌ای به صحنه آمده‌اند که در پی ایجاد تحولند. حاصل این تحول، مثلا این است که جمع کثیری از زنان روشنفکر مسلمان را می‌توان نشان داد که در برابر جزمیاتی که توسط علمای دین عرضه می‌شود جسورانه موضع می‌گیرند و آنها را به پرسش می‌کشند. اما این واقعیت‌ها به هیچ وجه به آن معنا نیست که جنگ مغلوبه شده است یا بازی به پایان رسیده است. در جهان اسلام، عناصر پرنفوذی از تفکر ارتجاعی وجود دارد ـ مثل تفکر طالبان ـ که البته دلیل ظهور و رشد آنها را باید در فساد فکری و سیاسی رژیم‌ها و نظام سیاسی جست. سخن پایانی من این است که اسلام یک واقعیت زنده و پویا برای جمعیتی بیش از یک میلیارد نفر در جهان است. اسلام برای ایشان، هنوز مرجع تشخیص خوب و بد در زندگی روزمره است. چالش‌ اصلی برای مسلمانان زمان ما، این است که ثابت کنند گفتمان اسلام می‌تواند فضا و شرایطی بیافریند که امکان ظهور و رشد جامعه‌ای آزاد، بردبار و متکثر را فراهم آورد. جهان اسلام نیازمند راه‌حل‌های عاقلانه و دقیقی است تا از مشکلات روزمره زندگی انسانی خلاص شود. مشکلاتی نظیر فقر، بیکاری، بیسوادی، وابستگی اقتصادی، خشونت سیاسی، ارزش‌های نئوفئودالی و افراط‌گرایی مذهبی. مسائل و مشکلات جهان امروز این‌هاست و پاسخ آنها در ایجاد یک مکتب فکری مدرن و مترقی اسلامی است که به آداب دموکراتیک عمیقا پایبند باشد. چیزی که بیش از هر زمان دیگر مورد نیاز جهان اسلام است، فرهنگ زنده و درخشان «کرامت انسانی» است که منطبق با یکی از حیاتی‌ترین مفاهیم قرآنی است: شأن خلیفه‌اللهی انسان

IID_logo

ریشه تندروی های اعراب

مشروح گفت و گو

ریشه تندروی های اعراب

گفت و گو با : حجت الاسلام سید محمد علی ابطحی

——————————————————————————–

چندی پیش روحانیون وهابی عربستان فتوا دادند مکان های مذهبی شیعیان در ایران و عربستان باید از بین برود. دلیل صدور این فتوا چیست؟ ببینید من این موضوع را در چارچوب اتفاقات ویژه نمی بینم. جریان های افراطی در شیعه و سنی همیشه وجود داشته است. این جریان های افراطی بهترین یاوران و همکاران یک دیگر بوده اند. یعنی آن چه که طرف سنی برای تغذیه و اثبات دیدگاه خود نیاز دارد بخش افراطی شیعه در اختیارش قرار می دهد و بلعکس. در شیعه آدم هایی افراطی وجود دارند که صحابه پیغمبر را لعنت می کنند، فتوای قتل سنی ها را می دهند، در مناسبت های تحریک آمیز علیه اهل سنت و مقدساتشان صحبت و رفتار می کنند، در سنی هم این گونه آدم ها وجود دارند. اما این دو بخش افراطی سنی و شیعه هیچ وقت بخش اصیل روحانیت نبوده اند. ما این ها را نباید در چارچوب روحانیون سنی و شیعه قرار دهیم. من معتقدم که باید فرض را بر این بگذاریم که یک جریان افراطی در اهل سنت و شیعه به وجود آمده و در مناسبت های مختلف سیاسی رشد می کند. یعنی طرح و حضور آنها رابطه مستقیمی به حوزه سیاست دارد. وقتی ما روابط خوبی با عربستان سعودی داشتیم، یکی ازچهره های بزرگ روحانیت اهل سنت این کشور در خطبه نماز جمعه وقتی آقای رفسنجانی در پای صحبت ایشان نشسته بود به شیعه حمله کرد. آن حمله قبل از اینکه خبرش به داخل ایران برسد و موضع گیری شیعی علیه آن خبر افراطی انجام بشود توسط خود عربستان سعودی خفه شد. دقیقاً یادم نیست در صورت جلسه ای خواندم یا درجلسه ای بودم که آقای عبدالله پادشاه عربستان خود توضیح می داد که چگونه با این ماجرا برخورد کرده است. به هرحال من این موضوع را در چارچوب روابط سیاسی نمی بینم. تاریخچه سلفی گری چیست؟ سلفی گری جریانی است که با هدف بازگشت به اصالت و پالایش دین به وجود آمد که حرکتی مترقی بود. اما بعد ها با تعصبات بسیار تند همراه شد که نمونه اش حرمت زیارت قبر و برخوردها با شیعه و تفکرش بود. عربستان سعودی مهد پرورش این مسائل است. بعد از انقلاب اسلامی به اعتقاد من برای اینکه عربستان احساس می کرد از موج شیعه می تواند آسیبی بخورد تصمیم گرفت که جریان مذهبی سنی با نگرش افراطی را رشد دهد. رشد فزاینده گروه های سلفی البته مزاحمت هایی برای ایران و شیعه بوجود آورد ولی در نهایت برای خود عربستان بیشتر مزاحمت ایجاد کرد چون سنبل های اصلی آنها وارد جریان سیاسی شدند و از داخل آن بن لادن به وجود آمد. چرا در ماه های اخیر نزاع میان سنی ها و شیعیان دیده می شود که نمود بارز آن را هم در عراق می بینیم؟ کمی باید موضوع را ریشه یابی کرد. چیزی که در رشد شیعه ستیزی و سنی ستیزی نقش داشت مسئله حضور آمریکا در منطقه بود. به اعتقاد من حضور آمریکا در منطقه برای از بین بردن جریان افراطی دینی به نام بن لادن بود که حوادث یازدهم سپتامبر را به وجود آورد. بن لادن افکار عمومی را پشتوانه خود نداشت اما آمریکاییها به علت عدم شناختشان به شکلی وارد منطقه شدند که مسلمانان احساس کردند این کشور برای از بین بردن جریان فکری اسلامی در منطقه حضور دارد نه برای از بین بردن بن لادن. به همین دلیل برای جلوگیری از اهانت و تحقیری که جامعه عربی و اسلامی با آن روبرو بود، افراطی گری در بدنه جامعه اسلامی عربستان سعودی، عراق، یمن و تا حدودی بعضی از کشورهای خلیج فارس به سرعت رشد کرد. وقتی این اتفاق افتاد طبیعی بود که دولت ها متکی به این پشتوانه مردمی مجبور شوند نگاهی به افراطی گری بیندازند و آن را مورد توجه قرار بدهند. این مسائل از زمانی به وجود آمد که روابط ایران با کشورهای عربی کمی سرد و به نوعی ایران به عنوان تهدید در منطقه مطرح شد.مهم ترین حسن دوران اصلاحات آن بود که ایران در چشم کشورهای عرب تهدید نبود. کشورهای عربی احتمالا نگرانی هایی داشتند اما ایران به عنوان همسایه بزرگ تر که در کنارشان است و قصد همکاری دو جانبه دارد تلقی می شد. این اتفاقات باعث می شود فضا برای فعال شدن جریانات افراطی باز شود. چند روز پیش یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا از حزب دموکرات در گفتگویی اعلام کرد اگر رئیس جمهور شود به مکه و مدینه حمله نظامی می کند. این اظهار نظر کاملا زشت و بی ربط و تبلیغاتی و حتی برای رای دهندگان مضحک است اما به هر حال نشان از نوعی اسلام ستیزی در آمریکا دارد که برای عامه مردم خریدار دارد. افراطی ها بهترین خوراک برای آدم های چرندگویی مثل این کاندید ریاست جمهوری آمریکا هستند. آن کاندیداهم یک منبع تغذیه بسیار خوب برای افراطی های اسلامی است. یعنی آنها به هم کمک می کنند. وقتی جریان های افراطی می خواهد تحریک کند نمی گوید آمریکاییها انسانهایی هستند که هدفشان زندگی مسالمت آمیز است و می خواهند با مسلمانان زندگی کنند و بلعکس. آنها می گویند آمریکاییها می خواهند مکه و مدینه شما را از بین ببرند. مسلمانان افراطی هم بلافاصله می گویند هر چه نصرانی و مسیحی و … است باید از بین برد.مردم عراق را باید کشت چون اشغالگران را از آن کشود بیرون نمی کنند، اینها دو سوی اسلام و غرب هستند که دو طرف باید تصمیم بگیرند تا آن را مهار کنند. ببینید نمی شود یک طرف را توصیه به مهار کردن کرد. اسلام هراسی در برابرش غرب هراسی ایجاد می کند و در مسابقه اسلام هراسی و غرب هراسی طبیعی است که برنده مردم و تمدن جهانی نخواهند بود. بلکه برنده اش خشونت و تروریسم خواهد بود. شما فکر می کنید گروههای سلفی در تربیت و ارسال تروریست ها به عراق نقش دارند ؟ حتماً اینطور است. من نمی دانم انتحاری ها از کجا می آیند. اما دقیقاً پشتوانه فکری که امروز انفجار می کند پشتوانه فکری سلفی گری است. هر کسی که خشونت را در عراق دامن می زندمی خواهد سوری و سعودی باشد به آینده اسلام و عراق و منطقه خیانت می کند. چون یک عراق امن می تواند کمک بسیارخوبی برای کل منطقه، اسلام و مسلمین باشد. شما منظره قتل عام عده ای که آمده اند برای پیروزی تیم ملی عراق در جام ملت های آسیا شادمانی بکنند ببینید، این اعمال مسلما برخاسته از تفکر سلفی گری است. آقای ابطحی شما در دولت اصلاحات حضور داشتید و به شخص آقای خاتمی نزدیک بودید. سیاست ایران در رابطه با دولت های عربی به خصوص عربستان و کشور های حوزه خلیج فارس چگونه بود. سیاست تنش زدایی در رابطه بین ایران و عربستان چگونه بوجود آمد؟ قبل از انقلاب از لحاظ جغرافیایی کشورهای خلیج فارس نگران ایران بودند. دلیل این نگرانی بزرگ بودن ایران وکوچک بودن این کشورها بود. مرز ۷کشور حاشیه خلیج فارس به اندازه تمام مرز ایران با خلیج فارس نیست. این موضوع کشورهای حاشیه خلیج فارس را آسیب پذیر می کند. این کشورها به خاطر ضعفشان با انگلیس، آمریکا یا فرانسه پیمان امنیتی امضاء می کنند. قبل از انقلاب به دلیل وابستگی شدید حکومت شاه به آمریکا، ایران پدر بزرگ منطقه شد. این موضوع بیشترین نگرانی را برای کشورهای منطقه به همراه داشت. بعد از انقلاب اسلامی نگرانی عقیدتی به نگرانی اولیه اضافه شد. یعنی ایران کشوری انقلابی با قدرت سابق بود و در خیلی از این کشورها شیعه وموج ضدامریکایی وجود داشت. آنها نگران تحریک گروههای شیعه در کشورهای خود بودند. اینها فضا را در طول به شدت متشنج کرد. ضمن اینکه یک نکته بعد از انقلاب تغییر پیدا کرد. ایران ضد امریکایی شد. آمریکا در منطقه حضور پیدا کرد و جنگ عراق وکویت هم به این حضور قدرت داد. کشورهای عربی پناهی پیدا کردند که آن پناه با ایران مخالف بود. بیشترین مانع روابط ایران و آمریکا کشورهای خلیج فارس واسرائیل بودند. هر زمان ایران وآمریکا قصد داشتند نزدیک بشوند بیشترین مانع روابط ایران و آمریکا کشورهای خلیج فارس واسرائیل بودند. آنها نگران این هستند اگر ایران با ارباب شان در منطقه روابط برقرار کند ممکن است آنها فراموش بشوند. این سیر تاریخی منطقه است ولی واقعیت این است که کشورهای عربی خود را ساخته وپیشرفت کرده اند. نسل دوم وسوم که وارد میدان شد نسل بدو نبودند. آنها تحصیل کرده اروپا وامریکاهستند. همه با یک نوع نگاه متفاوت حکومت داری درمنطقه حضور داشتند. با وجود آنها ایران امکان یافت تا با آنها ارتباط برقرارکند و آنها حضور ایران را اطمینان بخش یافتند. یادم است در ماه های اول دوران اصلاحات، اجلاس سران کشورهای اسلامی درتهران برگزار شد که به قول روسای کشورهای عربی موفق ترین اجلاس بود. به این دلیل که همه شان آمده بودند تا این فضا را ببینند. این حرف را خودم سه یا چهار بار در جلسات مختلف از ملک عبدالله شنیدم که می گفت ما بعد از اجلاس سران به ایران اطمینان پیدا کردیم. مگر فعالیت های دولت چگونه بود که ملک عبدالله، عربستان و کشورهای منطقه احساس امنیت و راحتی کردند؟ سیاست تنش زدایی سیاست یک طرفه نیست که ما اعلام بکنیم ما الان قصد تنش زدایی داریم. طرف مقابل هم باید اطمینان پیدا بکند که در پشت این شعارها واقعیت وجود دارد. هیچ کس نمی گوید ما سیاست تنش زایی در منطقه خواهیم داشت. اما دوران آقای خاتمی مورد قبول طرف مقابل هم قرار گرفت. وقتی این اطمینان دو طرفه شد تاثیر گذاشت و تا جایی پیش رفتیم که برای اولین بار قرارداد امنیتی با عربستان منعقد شد. امضا کردن قرارداد امنیتی در تاریخ کشورهای حوزه خلیج فارس اتفاقی بی نظیر بود. من دوبار این تعبییر را از مرحوم شیخ زاید شنیدم که آمدن آقای خاتمی برای ما آرامش آورد. رابطه ایران و عربستان را در دولت آقای احمدی نژاد را چگونه می بیند؟ ببینید سیاست تنش زدایی بعد از آقای خاتمی هم پی گیری شد. یعنی سیاستش اعلام شد. حتی کارهایی که در دوران اصلاحات انجام نشد به وقوع پیوست. مثل سفر به امارات متحده عربی. شما با سفر آقای احمدی نژاد به امارات متحده عربی موافق بودید؟ بله موافقم ومقاله ای هم نوشتم.من در زمان آقای خاتمی هم خیلی اصرار داشتم ایشان این کار را بکند. ببینید کشور امارات بر سر جزایر اختلاف دارد. ما که سه جزیره – تنب کوچک، تنب بزرگ وابوموسی- را مال خودمان می دانیم. قاعدتاً کشور مدعی باید بگوید تا زمانی که مشکل جزایر حل نشده و زمین من در اشغال شماست شما نمی توانید به کشور من بیایید. وقتی ما از آن بخش سرزمینمان نگرانی نداریم ومعنای رفت وآمدمان هم تثبیت حقوق سرزمینمان است یعنی دعوایی درکار نیست. من نمی دانم در دوران آقای احمدی نژاد چه مذاکراتی اتفاق افتاده است اما در زمان آقای خاتمی وقتی آقای شیخ زائد دعوت نامه فرستاد به آنها گفتیم اگر این سفر اتفاق بیفتد به هیچ وجه در مورد جزایر سه گانه صحبتی نباید بشود اماراتی ها پذیرفتند. به نظر من سفر آقای احمدی نژاد به امارات دردیپلماسی، دیپلماسی قدرت مندانه ای است. اما این را باید بگویم علی رغم این فعالیت ها که صورت گرفته در حال حاضر فضا، فضای سوء تفاهم بین ایران وکشورهای عربی است. حتی اگر جمله ای علیه عربها گفته نشده، حتی اگر سیاست کشورهای عربی بر این بوده باشد که با ایران درگیر نباشند ولی شما لابه لای حرفهایشان کاملاً این نگرانی وسوء تفاهم را ملاحظه می کنید واین خیلی به ضرر سیاست های منطقه ای ایران است. الان آمریکاییها ایران را در کشورهای عربی جایگزین اسرائیل می کنند. یعنی نگرانی از اسرائیل که یک اصل دائمی بود حالا به طرف نگرانی از ایران سوق می دهند. جناب ابطحی،شما فرمودید اطمینان بخشی باید دو طرفه باشد. آیا کشورهای عربی فعالیت هایی انجام می دهند که ایران هم قدم پیش بگذارد؟ ببینید در سیاست خارجی ودیپلماسی اصلا مقابله به مثل کردن ودر دعوا وارد شدن به معنای موفقیت دیپلماسی نیست. این راحت ترین کار است نه سخت ترین کار وبیشترین آسیب را در عمل به کرامت کشورها می زند. من اعتقاد دارم نتیجه کار در دیپلماسی مهم است. این که در این گفت وگو من توانستم با چنین قدرتی حرف بزنم و طرف مقابل گفت تو غلط کردی و در انتها دعوا بیشتر شود این عزت نیست. اما در روند مذاکرات اگر به هر سمتی رفتی ویک موفقیت دیپلماتیک، اقتصادی، سیاسی یا… گرفتی آن مهم است وارزش دارد.

IID_logo

نقش دین در جامعه ایران و ژاپن

موسسه گفت‌وگوی ادیان و بنیاد صلح ساساگاوا برگزار کردند:
کنفرانس نقش دین در جامعه ایران و ژاپن

صبح امروز کنفرانس “نقش دین در جامعه ایران و ژاپن” که توسط مؤسسه گفت‌وگوی ادیان و بنیاد صلح ساساکاوا ژاپن برنامه‌ریزی شده بود، آغاز به کار کرد.

سید محمدعلی ابطحی، رئیس موسسه گفت‌وگوی ادیان در مراسم آغاز به کار این کنفرانس گفت: شاید یکی از آرام‌ترین بخش‌های دنیا، آسیا باشد. از زمانی که ایران به وجود آمده ما مجموعه‌ای متدین بوده‌ایم، بخصوص آیین زرتشت که با بی‌ادعایی در این مجموعه قرار داشته است.
وی در ادامه اظهار داشت: اگر ما منطقه خاورمیانه را از این بخش آسیایی جدا کنیم که مرکز درگیری‌های دینی بوده، در مابقی بخش‌های آسیایی سوءاستفاده از دین کمتر به چشم می‌خورد، دین به عنوان یک نقطه آرام برای مبانی معنوی در منطقه آسیاست و می‌تواند الگویی برای دیگر کشورها نیز باشد. متأسفانه در نقاط مختلف جهان مدیریت دین افراطی را افراط‌گرایان برعهده گرفته‌اند و این بسیار به دین آسیب رسانده است.
ابطحی در پایان ضمن امیدواری از نتایجی که این جلسه خواهد داشت، خواستار تعامل بیشتر نمایندگان ادیان مختلف شد.

در ادامه کنفرانس پروفسور کنیچی ماتسوموتو، به تبیین چندخدایی در زندگی اجتماعی ژاپنی‌ها پرداخت. وی در ابتدای سخنان خود به تشریح معنای پل (یا به عبارت ژاپنی هاشی) پرداخت و گفت: پل در زبان ژاپنی به معنای ابزاری است که ۲ چیز را به هم وصل می‌کند، مثل رنگین‌کمان که آسمان را به زمین متصل می‌کند و یا پل روی رودخانه که دو طرف رودخانه را به هم وصل می‌کند. هاشی همچنین به معنی چوبی که ژاپنی‌ها با آن غذا می‌خورند نیز هست، به این معنا که نعمت خدا را به دهان انسان می‌رساند. معمولا جلوی معابد شینتو پل می‌زنند، به این معنا که بین چیزهای قدسی و غیرقدسی، یا میان زمین و آسمان پیوند وجود دارد.
وی در ادامه تاکید کرد که در ژاپن رابطه میان انسان و خدا (کامی) بسیار نزدیک است و آن را یکی از ویژگی‌های آیین چندخدایی دانست و افزود: مردم کشورهای دیگر گمان می‌کنند ژاپنی‌ها دین ندارند، در صورتی که اصلا چنین نیست. در ژاپن مردم نظر خاصی نسبت به خدا دارند. پایه و اساس اندیشه دین‌های ژاپنی از ۲ چیز تشکیل شده است: آیین چندخدایی و آنیمیزم؛ اندیشه‌ای که تمام پدیده‌های طبیعت را دارای روح می‌داند.
وی در ادامه چگونگی شکل‌گیری نژاد ژاپنی را تشریح کرد و گفت: نژاد ژاپنی از ۲ دسته اصلی تشکیل شده‌اند: نژاد دریایی (ایزومو) و نژاد کشاورز (ایسه). نژاد کشاورز بیشتر به قدرت‌های زنانه قائل هستند که در واقع همان قدرت زایش است. در معابد نژاد کشاورز بیشتر نمادهای زنانه از قبیل موی زنان، آینه یا شانه زنانه به عنوان سمبل پرستش می‌شوند. در مقابل نژاد دریایی بیشتر خدایانی را می‌پرستیدند که نشانی از دریا داشته باشد، مثل صدف یا مار دریایی. پس می‌بینید خدایی که در ژاپنی به آن کامی گفته می‌شود با الله و God تفاوت دارد و قدرت متعالی نیست.
ماتسوموتو سپس افزود: بر اساس اندیشه آنیمیزم و آیین چندخدایی در تاریخ ژاپن ایزدان بسیاری پدید آمدند که گفته می‌شود تعداد آن‌ها به ۸ میلیون می‌رسد. البته این اغراق‌آمیز است، اما وقتی در ژاپن قومی بر قوم دیگر تسلط پیدا می‌کرد، برای جلوگیری از خشم خدایان قوم مغلوب شده، قوم مسلط خدایان آن‌ها را نیز می‌پرستیدند و به این ترتیب خدایان زیادی در ژاپن پدید آمدند. بنابراین، مفهوم خدا در ژاپن کاملا با یکتاپرستی متفاوت است.
وی در پایان سخنان خود بار دیگر با اشاره به اهمیت معنای پل در فرهنگ ژاپن افزود: اکنون برای اینکه خدایان مختلف را با یکدیگر مرتبط سازند، مفهوم پل اندکی تغییر کرده است. در دوران اولیه مفهوم پل برای ارتباط خدا با انسان به کار برده می‌شد، اما در دوران بعدی مفهوم پل برای اتحاد خدایان و ارتباط آن‌ها با انسان به کار برده شد.
ماتسوموتو گفت: در حال حاضر ۷۰ هزار مسلمان در ژاپن زندگی می‌کنند که از این میان ۴۰ هزار نفر از کشورهای مسلمان به ژاپن آمده‌اند و ۳۰ هزار نفر آن‌ها ژاپنی‌هایی هستند که به دین اسلام گرایش پیدا کرده‌اند و احتمال دارد به تعداد آن‌ها افزوده شود. ژاپن در واقع موزه ادیان جهان است.

در ادامه کنفرانس دکتر محمدجواد ناطق‌پور، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران موضوع سخنرانی خود را به بحث اسلام و تعلق اجتماعی اختصاص داد. وی درباره ساختار معارف اسلامی و تأثیر آن بر زندگی اجتماعی انسان اظهار داشت: در دو قرن اخیر بسیاری از شرق‌شناسان در زمینه ساختار فکری و معارف اسلامی و نیز اثرات اجتماعی آن مطالعات قابل‌توجهی داشته‌اند. در این مطالعات این نکته مورد تأکید قرار گرفته است که ساختار آیین اسلام به نحوی انتظام یافته که فرایند زندگی انسان را پیش از تولد تا مرگ و پس از آن مورد توجه دقیق قرار داده و برای آن اندیشه، الگو، روش و دستورات لازم را ارائه کرده است. در یک کلام رستگاری انسان در آخرت در گرو رستگاری وی در زندگی در این جهان است.
دکتر ناطق پور یادآور شد: به همین دلیل بخش مهمی از معارف و دستورات اسلام به تبیین روش‌های زندگی اجتماعی و فردی ایده‌آل و مطلوب جهت تحقق الگوی کمال و انسان شایسته در دنیا و رستگاری وی در آخرت اختصاص یافته است .
این استاد دانشگاه افزود: ابعاد اجتماعی اسلام و توجه این آیین الهی به زندگی مناسب اجتماعی و نیز تحقق جامعه مبتنی بر تعالیم الهی و قسط و عدل از نکات مهمی است که در آیات قرآن، روایات و احادیث به آن توجه جدی شده است. برقراری شبکه مناسب ارتباط اجتماعی، هنجارهای همیاری، ارزش‌های انسانی، اعتماد عمومی و نیز مشارکت جمعی در زندگی اجتماعی از جمله مواردی است که اسلام مورد توجه خاص قرار داده است.
وی یادآورشد: در یک رویکرد نسبتا جدید به بررسی زندگی اجتماعی و با عنایت به تحولات اجتماعی در جامعه، مفهوم “تعلق اجتماعی” به عنوان دیدگاه کارآمد در بسیاری از تحولات و بویژه توسعه اجتماعی می‌تواند طرح شود. این مفهوم که در قالب‌های مختلف در متون و معارف اسلامی آمده است، نوعی از احساس و گرایش عمیق درونی در فرد است که موجب هم‌هویتی فرد با جامعه می‌شود؛ به نوعی که فرد نمی‌تواند در قبال تغییرات و تحولات اجتماعی بی‌تفاوت باشد و تلاش می‌کند تا به نحوی در رشد و توسعه جامعه خود مشارکت کند .
دکتر ناطق‌پور افزود: کاهش احساس “تعلق اجتماعی” موجب بروز مسائل گوناگون اجتماعی از جمله مهاجرت‌های بی‌رویه، عدم توجه به قانون و هنجارهای اجتماعی، گسترش روحیه نفع‌طلبی فردی و در نهایت بحران در جامعه و مدیریت اجتماعی می‌شود. در مقابل افزایش احساس “تعلق اجتماعی” به مسئولیت‌پذیری فرد در قبال جامعه و به دنبال آن مشارکت اجتماعی و در نهایت توسعه جامعه منجر می‌شود. این نکته را نیز باید افزود که “تعلق اجتماعی” در گروه تحقق “سرمایه اجتماعی” است که مجموعه‌ای منسجم و به‌هم پیوسته از ارزش‌ها، هنجارهای مشارکت و همیاری شبکه ارتباطات درون جامعه، آگاهی و نیز اعتماد اجتماعی است.

سخنران بعدی کنفرانس، دکتر ویلیام پیرویان در سخنرانی خود با عنوان فرقه‌ها و گروه‌های مسیحی در ایران اظهار داشت: از اوایل قرن پنجم اختلافات عاملی شد که مسیحیت دچار انشقاق شده و به سه شاخه: ارتدکس، دیوفیزیتسم (دوطبیعتی) و منوفیزیتسم (وحدت طبیعت) تقسیم شود. پس از این اشتقاق، کلیسای ایران مستقل شد و به نام کلیسای دیوفیزیت، کلیسای جامع تبشیری شرق، کلیسای نسطوری، کلیسای پارس و اکنون کلیسای شرق آشوری خوانده شده است.
وی افزود: دومین کلیسای مسیحیت ایران کلیسای ملی ارمنستان یا کلیسای گریگوری است. البته این کلیسا بعدها وارد ایران شد. این دو کلیسا از قرن نوزدهم به بعد مورد هجوم کلیساهای غربی قرار گرفتند، اما موفق شدند خود را حفظ کنند. پروتستان‌های امریکا، کلیسای ارتدکس غربی (کاتولیک روم) کلیسای ارتدکس شرق (روسیه) و سایر فرق و کلیساها از قرن نوزدهم میلادی در قلمرو کلیساهای ایران مداخله داشتند و تعداد قابل‌توجهی از پیروان آن‌ها را از پیکر کلیساهای اصلی جدا کردند و به کلیساهای خود وابسته نمودند. اکنون پس از این تحولات در ایران چند کلیسای مختلف در دو گروه عمده فرهنگی فعالیت دارند. گروه‌های فرهنگی مسیحی در ایران عبارتند از: آشوریان و ارامنه. پنجاه درصد آشوریان پیرو کلیسای شرق آشوری و اکثریت بیشتری از ارامنه کماکان وابسته به کلیسای ملی خود، یعنی کلیسای گریگوریی هستند.
دکتر پیرویان در ادامه افزود: سایر کلیساها و فرق مسیحیت در ایران عبارتند از: کلیسای ارتدکس غربی یا کلیسای کاتولیک رومی که در میان آشوری‌زبان‌ها و ارمنی‌زبان‌ها فعالیت دارند و دارای پیروان قابل‌توجهی از این دو گروه هستند. کلیسای ارتدکس شرقی (روسیه–یونان) اکنون در بین آشوریان و ارامنه تقریبا فاقد عضو است. کلیسای لوتری آلمان، امریکا، و سوئد اکنون فاقد فعالیت هستند و مخصوصا پس از انقلاب این کلیساها در ایران تعطیل هستند. کلیسای انگلیکان کانتربری (اسقفی انگلیس) در میان فارسی‌زبانان فعال است و در بین گروه‌های فرهنگی آشوری‌زبان و ارمنی‌زبان فاقد اعضای قابل‌توجه است. کلیسای ادونتیست نیز اکنون فعالیت ندارد.

طبق برنامه، سخنران بعدی کنفرانس پروفسور یاسوآکی نارا بود که به دلیل بیماری نتوانستند در کنفرانس شرکت کنند، اما خلاصه مقاله ایشان ارائه شد.
وی در مقاله‌ای با عنوان “بودیزم و زندگی دینی در میان مردم ژاپن” به بررسی وضعیت بودیزم در ژاپن پرداخته بود و آورده بود: بودیزم دینی است که شاکیامونی بودا در قرن پنجم قبل از میلاد آن را بنیاد نهاد. در تاریخ بودیزم ۲ گرایش تبلیغی دینی مشاهده می‌شود: یکی بودیزم جنوبی یا سنتی که در کشورهای آسیای جنوب شرقی، مثل سری‌لانکا و تایلند رواج دارد و دیگری بودیزم شمالی که در قرن اول میلادی به وجود آمد و در واقع یک اصلاح مذهبی بود. این بودیزم در کشورهای چین، ژاپن و کره گسترش پیدا کرد و فرقه‌های مختلفی از آن رواج یافت، اما یک عنصر مشترک در میان این فرقه‌ها وجود دارد و آن احترام به بودا و قانون جهان‌شمول اوست.
در ادامه مقاله پروفسور نارا آمده بود: یکی از ویژگی‌های بودیسم ژاپن تنوع فرقه‌ها و به‌هم آمیختگی شینتو با بودیزم است. آیین شینتو، آیین اصیل ژاپن است که تمام پدیده‌های جهان را مظهر خدا می‌شمرد، در صورتی که بودیزم یک آیین جهانی است.
وی سپس به تبیین این امر پرداخت که چرا در ژاپن فرقه‌های دینی زیادی وجود دارد و از معنی بودا شروع کرد: بودا فردی است که به حقیقت دست یافته و به معرفت رسیده است؛ شخصی که به قانون یا کنش جهان آگاه است. در دوره‌های بعد بوداهای مختلفی آمدند و آیین‌های متفاوتی را بنیاد نهادند. در آیین بودیزم مرحله قبل از بودا شدن را “بودی ستوه” می‌نامند. بوداها و بودی ستوه‌های زیادی آمدند، اما هیچ‌کدام با هم اختلاف ندارند و در واقع مکمل یکدیگرند. علت اینکه در ژاپن فرقه‌های مختلفی وجود دارد این است که کتاب‌های مختلفی از بوداهای مختلف وجود دارد؛ از این لحاظ می‌توان گفت ایمان بودایی بیشتر جنبه فردی و شخصی دارد.
وی در پایان با اشاره به تفاوت‌های اسلام و بودیسم گفت: در بودیسم معادل شریعت در اسلام وجود ندارد و در هیچ کجای کتاب‌های بودایی گفته نشده که افراد در زندگی روزمره خود چگونه رفتار کنند، زیرا داوری درباره ارزش‌ها برعهده پیروان بودیزم است. در بودیزم مفهوم جهاد، اندیشه اتحاد دین و سیاست و زکات هم وجود ندارد. به این ترتیب، میان جهان‌بینی بودیزم و اسلام تفاوت بسیاری وجود دارد و به همین دلیل باید اندکی روی ضرورت و عملی بودن گفت‌وگوی ادیان تردید کنیم. اما من امیدوارم ایده گفت‌وگوی ادیان گسترش پیدا کند.

سپس پروفسور دیسابورا هاشی‌زومه درباره ادیان جدید و گرایشات دینی ژاپنی‌های عصر حاضر سخن گفت. وی در ابتدا گفت: مذاهب جدید در ژاپن مذاهبی هستند که به رسمیت شناخته شده‌اند. حدودا هزار سال پیش یک راهب بودایی یک کتابی تالیف کرد با عنوان خلاصه‌ای از هشت مذهب.
پروفسور دیسابورا هاشی‌زومه مذاهب جدید بعد از اصلاحات میجی در ۱۸۶۸ را به سه دوره تقسیم کرد: دوره اول دوره اصلاحات میجی (۱۸۶۸) بود. دوره دوم بعد شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم سال ۱۹۴۵ بود و دوره سوم از ۱۹۸۰ تا کنون جریان دارد. در اصلاحات میجی خدایان و بوداها از هم دیگر جدا شدند. این مفهوم جدایی با فرهنگ سنتی ژاپن متفاوت بود. در آیین شینتو همه کس می‌تواند صدای خدا را بشنود و هر کسی می‌تواند در این حالت آیین جدیدی را به وجود آورد. در تاریخ ژاپن آیین‌های جدید تحت فشار دولت قرار دارند، زیرا آن‌ها بدون واسطه امپراتور توانستند صدای خدا را بشنوند و این امر برای حاکمان ژاپن مناسب نبود.
وی افزود: در حال حاضر یک انجمن مذهبی بزرگ وجود دارد که گفته می شود ۱۰ درصد جمعیت ژاپن عضو آن هستند. آن‌ها باور دارند که نیجرن بودایی حقیقی است و بسیاری از انجمن‌ها نیز به این فرقه تعلق دارند

دکتر خلیل قنبری، آخرین سخنران کنفرانس نقش دین در جامعه ایران و ژاپن، همزیستى مسالمت‏‌آمیز را یک ضرورت اجتناب‌‏ناپذیر در عصر جدید دانست و اظهار داشت: عارفان بیش از همه به گفت‌‏وگو میان ادیان پرداخته‌اند و صداى گفت‏‌وگو بیش از همه در میان عارفان و آن هم از هند به گوش مى‏رسید. در آنجا صداى داراشُکُوه، عارف مسلمان قرن یازدهم هجرى، پرطنین است. او از اولین کسانى است که اوپانیشادها -متن مقدس هندوان- را به زبان فارسى ترجمه کرد و در مطالعات تطبیقى همانندى‏هایى را بین آموزه‌‏هاى هندوئیسم و اسلام نشان داد و در قرن پانزدهم نیز به بافنده‌‏اى مسلمان به نام کبیر برمى‏خوریم که سنت‏هاى صوفیانه‏ اسلام را با سنت‏هاى بَهَکْتى دین هندو در خود یگانه کرد.
دکتر قنبری افزود: فرق دیروز با امروز آن است که اکنون دیگر ضرورت همزیستى مسالمت‏‌آمیز و بالاتر از آن گفت‏‌وگو تنها در کشورهایى چون هند احساس نمى‏شود. توسعه روزافزون فناورى و اطلاعات چنان ملت‏ها را به هم نزدیک کرده که دیگر پیروان ادیان نمى‏توانند یکدیگر را نادیده بگیرند. اگر تا همین چند دهه قبل کشور و پرچم هویت‏ بخش ملت‏ها بود، و زندگى مشترک جهانى، ملت‏ها و دولت‏ها را به تأسیس سازمان ملل کشاند، امروزه دین سربرآورده و ملت‏ها گویا مى‏خواهند زندگى مشترک را در پرتو ادیان بار دیگر تجربه کنند. تشکیل پارلمان ادیان جوانه‏هاى این آرزو است.
وی از میان تلاش‏هایى که در دین‏پژوهى در غرب صورت گرفته دو تلاش را بیش از بقیه جدى و جالب توجه دانست و گفت: نخست، آن دسته از مطالعات تطبیقى است که با ردولف اتو آغاز شده است. دوم، نظریه‏پردازى‏هایى که در حوزه فلسفه دین به نام پلورالیسم، تدوین و تنسیق شده است. این دو حوزه دین‏پژوهى سخت به هم گره خورده‏اند؛ به طورى که هر دستاوردى در مطالعات تطبیقى، داده‌اى حیاتى براى فیلسوف دین است، چنان ‏که هر نظریه‏اى چون پلورالیسم دینى نیز یارى‏رسان مطالعات تطبیقى است. مطالعات تطبیقى بیش از نیم قرن است که تلاش مى‏کند تا نشان دهد تفاوت‏ها، اختلافات، تنوع و گونه‏گونى مربوط به ظاهر ادیان است، نه ویژگى ذاتى آن. کافى است تا لایه‏هاى روین هر دینى را کنار زنید، آنگاه خود را در اقلیمى خواهید یافت که در آن همه تنوع و کثرات رنگ باخته است. دینداران هر دینى، بى‏شک، شکل‏هاى متمایزى در زندگى دارند، اما این همه ظاهر دیندارى است، وگرنه در باطن یگانه و یکدل‏اند.
دکتر قنبری تاکید کرد: به یقین، پژوهش‏هاى تطبیقى اتو و دیگران ما را به دنیاى ناپیدایى مى‏برند که تا به امروز بکر و دست‌نخورده است. امروزه دریافته‏ایم دنیاى زیست تنها دنیاى مردمان معمولى که دنیاى تکثر و گونه‏گونى است، نیست. دنیایى دیگر نیز هست که در آن‏جا میان مسیحى و هندو، هندو و مسلمان، مسلمان و دائویى، و بودایى و مسیحى همزیستى مسالمت‏آمیز و مهم‏تر از آن ، همسخنى برقرار است. اگر در دیروز بعد زمان و مکان بین شنکره و ابن‏عربى فاصله انداخته بود و مانع آن شده بود که ملت‏ها به چشم خود ببینند که آن‌ها روحى واحد در کالبدهاى مختلف‏اند، امروزه دین‏پژوهان آن‌ها را از تاریخ بیرون کشیده‏اند و با بازخوانى اندیشه‏هاشان، عالَم هستى را چنان معبدى مى‏بینیم که همه پیروان ادیان در زیر یک سقف، در کنار یکدیگر و در یک صف هم‏خوان و هم‏آوایند. وقتى که در برابر این همه پژوهش‏هاى تطبیقى قرار مى‏گیریم، نمى‏توانیم از اعتراف به وحدت سر باز زنیم، اما این تازه آغاز راه است. باید به این پرسش پاسخ دهیم که وحدت چه چیز. آیا لزوماً باید وحدت ادیان را نتیجه گرفت، یا آن‏که از وحدتِ عنصر فرهنگى دیگرى دفاع کنیم؟ این سؤال وقتى جدّى مى‏شود که مى‏بینیم در این آثار، همه افرادى که با هم مقایسه شده‏اند، عارف بوده‏اند؛ اما به آسانى نیز نمى‏توان گفت که به جاى وحدت متعالى ادیان بهتر است بگویم وحدت متعالى عرفان، زیرا همه این عارفان دیندار نیز بوده‏اند.
وی درباره سه نگرش درباره تنوع ادیان، یعنی انحصارگرایى، شمول‏گرایى و کثرت‏گرایى اظهار داشت: به نظر مى‏رسد هر یک از این سه نظریه پاسخى به این پرسش‏اند که آیا خداوند تجلّى یافته است یا نه؟ از این رو، با یکى از این دو پاسخ مواجهیم. بنا بر نظریه‏اى، خداوند تجلّى دارد و بنابر نظریه دیگر، تجلّى خداوند نفى مى‏شود. از اثبات تجلّى خداوند یا نفى آن به آسانى نمى‏توان یکى از سه نظریه بالا را نتیجه گرفت و بر کرسى اقبال نشاند، بلکه باید دید در هر نظریه‏اى چه تفسیرى از تجلّى ارائه مى‏شود و نیز نظریه‏اى که منکر تجلّى است، چه سخن ایجابى دارد. این نکته را از آن رو یادآور شدم که این نظریه‏ها را باید در پرتو آموزه تجلّى و نوعِ تفسیرى که از آن ارائه مى‏شود، فهم کرد.
دکتر قنبری افزود: نتیجه آن که نظریه وحدت متعالى ادیان سرانجام ناخواسته به وحدت متعالى عرفان و کثرت ظاهرى ادیان تن در داده است و پلورالیسم دینى به کثرت ادیان درغلتیده است. به نظر مى‏رسد ریشه اشکالات این دو نظریه در مبانى نیست که فریتیوف شووان و جان هیک اختیار کرده‏اند. ضعف این دو نظریه از آن روست که مفاهیم دوگانه خدا را که ناسازگارى درونى دارند، با هم جمع کرده‏اند و در عین حال مى‏خواهند وحدتِ ادیان را نتیجه بگیرند.

IID_logo

موسسه گفت و گوی ادیان برگزار کرد: نگاهی به آئین و متون مندایی

موسسه گفت و گوی ادیان برگزار کرد: نگاهی به آئین و متون مندایی

سی و دومین نشست علمی موسسه گفت و گوی ادیان با موضوع بررسی آیین و متون مندایی و با حضور دکتر مسعود فروزنده، پژوهشگر متون مندایی و سالم چوحیلی رئیس انجمن منداییان ایران برگزار شد.

فروزنده در ابتدای سخنان خود گفت:” زبان و خط مندایی شعبه ای از زبان و خط آرامی شرقی است و باید توجه داشت که خط و زبان آرامی در بین النهرین باستان، خاصه در دوره اشکانیان رایج بوده و کلیه مکاتبات اشکانی به این زبان نوشته می شده است.”

او در ادامه گفت:” متون مندایی هیچ گاه چاپ نشده است (البته تا حدود ۱۰ سال پیش) و در حقیقت خود منداییان نیز علاقه ای به نشر متون خود نداشته اند و این امر موجب بی اطلاعی دولت های حاکم اشکانی، ساسانی، عباسی، محققین مسیحی قرون وسطی و علمای مسلمان از عمق عقاید آنان شده است و تنها در دوره معاصر چند تن از محققین اروپایی به ترجمه متون مندایی همت گماشته و ایشان را به جهانیان معرفی نموه اند.”

وی در توضیح کتب اصلی و فرعی منداییان اظهار داشت:” کتاب اصلی منداییان کنزاربا است و البته دسته دیگری از کتب این آیین در برگیرنده تعالیم حضرت یحیی، مجموعه قوانین ازدواج و مراسم تعمید، نماز و کتاب روان آدمی است.” او سومین دسته از کتب این آیین را دیوان ها و طومارها برشمرد و درباره تفسیر متون مندایی اظهار داشت:” روایات باقی مانده از آیین مندایی بسیار پیچیده و مغلق هستند و شاید افراد محدودی بتوانند به تفسیر این متون بپردازند و در حقیقت کسی قادر به تفسیر این متون است که اشراف کامل به مبانی کلامی این آیین داشته باشد.”

این پژوهشگر متون مندایی در ادامه به بررسی عنصر حیات در آیین مندایی پرداخت و گفت:” منداییان به سه نوع حیات معتقدند که عبارتند از حیات اول، حیات دوم و حیات سوم و این نکته را هم باید اضافه کرد که تفسیر جامعی از معنای حقیقی این سه حیات وجود ندارد.” فروزنده ضمن نقادی کتاب کنزاربا اظهار داشت:” این کتاب از۴۱۴ بوته یا آیه تشکیل شده است و البته مشخص نیست که –کنزاربا- یعنی راوی این کتاب چه کسی است و برخی از زمان های تاریخی ذکر شده درباره گذشته نیز در این کتاب مانند پیش گویی ها با هم هماهنگی ندارد.”

استاد دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به اینکه منداییان در میان برخی از پیروان ادیان دیگر به ستاره پرستان معروف شده اند اضافه کرد: ” در آیین مندایی ستاره شمالی فقط به جهت پیدا کردن قبله یعنی نزدیک ترین فاصله به خداوند است که مورد توجه قرار می گیرد و ابو ریحان بیرونی جز کسانی است که این موضوع را مورد مداقه قرار داده است.” وی در انتهای سخنان خود نتیجه گرفت :” با بررسی متون باقیمانده از آیین مندایی به این نتیجه می رسیم که متون اصلی و اصیل این آیین مبتنی بر پذیرش توحید و نفی شرک است و جالب اینجاست که کلمه صابئین در سه نقطه از قرآن کریم نیز ذکر شده است و اتصاف صفت ستاره پرستی به پیروان این آیین کاملا اشتباه است.”

در ادامه این نشست سالم چوحیلی رئیس انجمن منداییان ایران به توضیح نحوه ساختن معبد اشخنتا پرداخت و گفت: ” در صورتی در اشخنتا می توان کار عبادی انجام داد که قبلا در آن مراسم مذهبی انجام شده باشد و مراسم مذهبی حتما باید مصادف با عید نوروز باشد.”

وی در ادامه گفت:” ۵ روز باقیمانده از سال در آیین مندایی “پنجه مقدس” نام دارد که در این ایام مراسم مذهبی برگزار می شود.” رئیس انجمن منداییان ایران به اهمیت آب در آیین مندایی اشاره کرد و اظهار داشت:” در نظر منداییان آب به معنی آب حیات است و این آب حتما باید دارای دو ویژگی باشد یکی جاری بودن آن و دیگری شیرین بودن،بنابراین آب باید فاقد هر گونه آلودگی باشد و اگر این آب دارای ویژگی هایی که ذکر شد نباشد غسل در آن باطل خواهد بود.” وی با اشاره به ساده زیست بودن منداییان اضافه کرد:” برای یک مندایی تجمل و مال اندوزی جایز نیست و بدان نکته نیز تاکید شده است که اگر فردی کار خیری انجام داد، کسی از آن با خبر نشود.”

وی در پایان با اشاره به اینکه منداییان در انجام اعمال مذهبی خود آزادی کامل دارند اضافه کرد:” ما امیدواریم که با استفاده از آزادی های دینی که بعد از انقلاب اسلامی ایجاد شده است امکان گسترش هر چه بیشتر آیین خود را داشته باشیم.”