همه نوشته‌های موسسه گفتگوی ادیان

IID_logo

ارزش های مشترک

ارزش های مشترک

سخنران :دکتر یونس حمامی لاله زار

قبول این اصل یا اصول که بین معتقدان به ادیان الهی ارزش های مشترکی وجود دارد که براساس آن می توان بحث و گفتگو کرد یکی از مهمترین شرایط رسیدن به تفاهم و گذر از شرایط نفاق ، رودررویی و جنگ و ستیز است.
رسیدن به این تفاهم که می توانیم یکدیگر را تحمل کنیم و حر فهای یکدیگر را بشنویم و از وجود ارزشهای مشترک بین خود آگاهی پیدا کنیم بی آن که لزوماً خود را بر حق و دیگران را باطل تصور کنیم سنگ بنای تلاش مشترک معتقدان ادیان الهی برای ساخت دنیای بهتری م یباشد. متأسفانه حافظه تاریخ انباشته از نابردباری و عدم تحمل بین مردمانی است که در واقع ارزش های مشترک در زندگی فردی و اجتماعی م یتوانست امکان زندگی مسالم تآمیز بین آنها را فراهم نماید.
ولی تعصبات،، خودمحور یها و فراموش نمودن ارز شهای مشترک مانع آن شده است که انسان ها در سلامت و تفاهم با یکدیگر راه حل غلبه بر مشکلات و نارسایی ها را آسان تر پیدا نموده و براساس آنها عمل نمایند.
در طی تاریخ به شک لهای مختلف گفت و گو بین ادیان وجود داشته است که برخی با آن درگیر و برخی از آن کناره م یگرفت هاند. اکنون با وجود روابط گسترده و پیچیده انسانی و جامعه جهانی، نمی توان در لاک خود فرو رفت و از دیگران دوری جست. چال شهای فراوان فراروی بشر امروزی بر سر بسیاری از مسائل مشترک، ضرورت گفت و گو برای شناخت بهتر از یکدیگر و نزدیکی نقطه نظرها برای حل مشکلات را ضروری می سازد و در این زمینه گفت و گوی بین ادیان به عنوان یکی از عوامل بنیادین تأثیرگذار بر فرهنگ و روحیات و عملکرد افراد می تواند در حل مشکلات بشر امروزی می تواند شروع و آغازی مناسب برای « ارز شهای مشترک » چار ه ساز باشد. مسلماً گفت و گو بر مبنای شناخت بهتر و ادامه همکاری باشد.
ارز شهای مشترک در میان ادیان توحیدی بسیار و متعددند که در این جا به برخی از آنها
م یپردازیم:
-۱ ایمان به خداوند :
اعتقاد به وجود خداوند یکتا که ازلی و آفریدگار هستی و قادر مطلق است، ستون اصلی و سنگ بنای همه ارزش های مشترک ادیان توحیدی است چرا که ایمان به خداوند که در همه جا حاضر و بر هر امری ناظر است و نه تنها از اعمال انسان ها بلکه از نیات و افکار آنها با اطلاع است بر همه جوانب زندگی فردی و اجتماعی فرد مؤمن سایه انداخته و او را تحت تأثیر قرار م یدهد و همه فرایض ( و نواهی و اخلاقیات بر این مبنا ارزش پیدا م یکند هما نطور که حبقوق نبی (فصل ۲ آیه ۴ و از آن پا فراتر نم ینهد. تنها باور به خداوند « فرد صالح بر اساس ایمانش زندگی م یکند » : می فرماید
و نظارت اوست که تضمینی برای عمل به رفتارهای اخلاقی و عقلانی است.
اعتقاد به خدای یگانه اساسی ترین اشتراک ادیان توحیدی در مقابله با جریان های الحادی و مادی گراست که انسان را محدود به این دنیا و در حد کالایی مادی می دانند.
-۲ ارز ش انسان :
آدمی به عنوان والاترین آفریده هستی که آفرینش و همه خلقت به خاطر او تکوین یافته است می تواند از دیگر اشتراکات ادیان باشد.
این اصل که انسان از نظر معنوی شبیه خدا آفریده شده است، اساس تعلیمات دانشمندان یهود درباره وجود انسانی است. از این لحاظ انسان بر همه مخلوقات جهان فضیلت دارد و عالی ترین نقطه انسان از این جهت که با » : در کار آفرینش است. رب یعقیوا از دانشمندان به نام دوران تلمود می گوید :
ساختار و جوهره الهی آفریده شده است، شریف است. آگاهی او از این موضوع، ارزش او را بیشتر زیرا خداوند، انسان را به شکل » م یکند، چنان که تورات (سفر پیدایش فصل ۹ آیه ۶) م یفرماید
( تلمود – فصول پدران فصل ۳ بند ۱۸ ) .« معنوی خدا آفرید تلمود – ) « یک انسان با همه عالم آفرینش برابر است » : در گفتار دیگری از تلمود گفته م یشود.( رساله آووت دِربی ناتان ۳۱
حضرت آدم، نخست یک فرد تنها آفریده شد تا به تو بیاموزد، هر آن کس که جان آدمی را تباه کند، کتاب مقدس بدو این نسبت را می دهد که گویی او، یک جهان کامل را از بین برده است و هر آن کس که جانی را از نابودی نجات بخشد، گویی جهانی کامل را نجات داده است. (تلمود – رساله سنهدرین فصل ۴ بند ۵) یا در روایتی دیگر گفته شده که، خداوند در ابتدا حضرت آدم را تنها و تک آفرید تا فردی به دیگری نگوید پدر من از پدر تو بزرگ تر و ارجح است. (تلمود – رساله سنهدرین برگ ۳۸ ) این امر بیا نگر این موضوع است که یک فرد به خاطر نژاد، رنگ پوست و سایر تفاو تهای فیزیکی و مادی بر دیگری برتری ندارد.
من آسما نها و زمین را شاهد می گیرم که » : و نقل قولی از حضرت الیاس نبی است که می فرماید چه یهودی و چه غیریهودی، خواه مرد و خواه زن، غلام یا آزاد، در پیشگاه الهی تفاوتی ندارند، مگر آن ( که هر فرد برطبق اعمالش مورد عنایت خداوند قرار می گیرد. (تانا دِوِه الیاهو ربا : ۱۰گذشته از این، چون انسان به شکل معنوی خداوند آفریده شده است، از این رو م یبایست این حقیقت را همواره در روابط خود با سایر انسا نها مد نظر داشته باشد. توهین و ب یحرمتی به یک انسان، سفر لاویان فصل ۱۹ آیه ) « همنوعت را مانند خودت دوست بدار » در واقع بی حرمتی به خداست. آیه ۱۸ ) اصل مهم و اساسی تورات قلمداد می گردد.
بدین ترتیب ادیان الهی، اولین قدم برای دعوت انسان به توحید و نیز هدایت او برای زندگی سعاد تمندانه را ارزش بخشیدن به شخصیت انسانی او دانسته اند. این ارزشمندی ب یجهت و بی اساس نیست زیرا هما نگونه که از تورات نقل شد، ماهیت معنوی آدم، الهی است، ولی این که خود او نیز آفریده شده است، رابطه او با خالق و همنوعان را تنظیم م یکند و « به شکل معنوی خداوند » بداند که این امر م یتواند سنگ بنای قوانین حقوق بشر بر مبنای ادیان توحیدی باشد که متأسفانه عدم توجه به آن، هر از گاهی موجب درگیری و جنگ در نقطه ای از جهان می گردد و خود جنگ که معلول عدم
تفاهم است عدم تفاهم بیشتر را به دنبال م یآورد.
-۳ وحی و نبوت :
اعتقاد به وجود پیامبران و ابلاغ فرامین الهی از جانب خداوند به انسان، دیگر ارزش مشترک ادیان توحیدی محسوب م یگردد. این امر که خداوند اراده و خواست خود را به وسیله افراد صالحی به انسا نها اطلاع داده است ولی نبوت هدیه ای نیست که از طرف خداوند به طور دلخواه به عد های از اشخاص اعطا شود، بلکه حد اعلای یک آمادگی و تطهیر جسمانی و روانی و تجهیز عقلانی و فکری استثنایی است که انسان م یتواند به آن نایل گردد، ارزش والای انبیاء را مشخص می سازد و پیروی از سیره و روش آن بزرگواران در ابعاد و مراحل مختلف زندگی از جمله عبودیت خداوند، تقوی، عدالتخواهی، مبارزه با ظلم، استکبارستیزی، اخلاق و رفتار حسنه و …. م یتواند کارساز باشد.
-۴ منجی موعود :
اندیشه نجا تبخشی و انتظار برای موعودی که خواهد آمد و نظامی منطبق با قوانین الهی و آسمانی برقرار خواهد کرد، یکی از مهمترین بخ شهای اعتقادی ارز شهای مشترک در ادیان توحیدی است.
هر چند این که ویژگ یهای این موعود چیست و کی و کجا ظهور خواهد کرد، در همه ادیان
یکسان نیست اما آن چه که در این اندیشه مشترک است این است که نجات دهنده ای از خاندان نبوت خواهد آمد که به خوی پسندیده، تقوی و دانش و همه صفات نیکو آراسته و از بدی ها و زشتیها مبراست.
در دین یهود منجی موعود ماشیح به معنای مسح و تدهین شده نام دارد و به تصریح کتاب مقدس از خاندان داود پیامبر است. ظهور آن حضرت فرا رسیدن روز حسابرسی الهی را بشارت خواهد داد.

صبر و انتظار برای ظهور ماشیح تنها یک صفت خوب نیست بلکه یک فریضه مهم مذهبی به شمار میآید. به همین دلیل اعتقاد و انتظار برای او جزء اصول سیزد هگانه دین یهود قرار گرفته است. و برخی، اصل ایمان به ماشیح و نجات را تکمیل کننده فرمان اول مجموعه ده فرمان می دانند که من خدا خالق تو هستم که تو » 🙁 خداوند در اولین فرمان، چنین می فرماید (سفر خروج فصل ۲۰ آیه ۲٫« را از سرزمین مصر، از خانه بردگی بیرون آورد م در اینجا خداوند، وجود و شناسایی خود را به موضوع آزادی و نجات از بندگی سرزمین مصر مرتبط مینماید، یعنی ایمان و انتظار برای نجات و آزادی مکمل اعتقاد به وجود خداوند و توحید است.
ایمان به ظهور منجی و انتظار برای فرارسیدن ایام نجات نهایی که پیامدهایی همچون پایان بدی و الحاد، درک بسیار کام لتر از الاهیت و آگاهی واقعی از وجود خداوند، پرستش و ستایش جهانی خداوند، همزیستی مسالمت آمیز و صلح جهانی، برکت و سعادت و پایان بلایا و اتفاقات ناگوار و …. و در نهایت رستاخیر مردگان را به دنبال دارد، فرد مؤمن را به پویایی و حرکت وا م یدارد تا برای رسیدن به این هدف عالی تلاش نموده تا خود و جامعه و کل بشریت را هر چه سریع تر به این سعادت برساند.
-۵ ارز شهای اخلاقی:
از دیگر مشترکات ادیان توحیدی، ارزش های اخلاقی است. منشاء ارز شهای اخلاقی خداست در تمام راه هایش سلوک کنید و به او » : هما نطور که در تفسیر تلمود بر آی های از تورات که م یفرماید سفر تثنیه فصل ۱۱ آیه ۲۲ ) بیان م یشود : چگونه خداوند مهربان است تو نیز ) « (خداوند) ملحق شوی مهربان باش، چگونه باریتعالی به مخلوقاتش خیر می رساند تو نیز چنین عمل نما و …. یا گفته خداوند برای آدم و حوا لباس هایی از جنس پوست » : تورات ابتدایش اعمال حسنه است » : م یشود
سفر پیدایش فصل ۳ آیه ۲۱ ) و پایانش نیز اعمال حسنه است (سفر ) .« ایجاد کرد و ایشان را پوشانید
( تلمود – رساله سوطا برگ ۱۴ ) « او (حضرت موسی) را در گَی دفن کرد » 🙁 تثنیه فصل ۳۴ آیه ۶
میخای نبی می فرماید: (فصل ۶ آیه ۸) ای آدم، خداوند به تو اطلاع می دهد که چه چیز نیکوست و او از تو چه می خواهد – چیزی نمی خواهد- مگر انجام دادن داوری عادلانه و انصاف، دوست داشتن نیکی و این که با حیا و عفت به درگاه خداوند سلوک نمایی.
ارز شهای اخلاقی مبتنی بر دین است که تمدن ها را حرکت بخشیده و برمبنای قواعد و قوانینی استوار نموده است و تضمینی برای اجرای قوانین و احکام ایجاد می نماید. این ارز شها می تواند و باید در ابعاد مختلف زندگی جاری گشته تا ناهنجار یها از چهره جامعه و جهان بزداید.
ارز شهای مشترک بسیار دیگری از جنب ههای فقهی و شرعی همانند نماز، روزه، قوانین پاکی و طهارت، حلال و حرام و …. وجود دارد که م یتوان در فرصت دیگر به آنها پرداخت.
در پایان، تشکیل جلساتی از این دست کمک خواهد کرد که تفاهم بین نخبگان ادیان حاصل گردد و انعکاس همین جلسات و درک و بررسی ارزش های مشترک دینی و انتشار و تفهیم آنها بین اقشار مردم از هر دین و عقیده به صلح و برادری و ایجاد شرایط بهتر برای زندگی معنوی و مادی انسان منجر خواهد شد.
خوشبختانه در میان ما ایرانیان و در فرهنگ ایرانی قبل و بعد از اسلام، علیرغم افت و خیزهای فراوان، زندگی صمیمانه بین پیروان ادیان ، اقوام و مذاهب مختلف برقرار بوده و در جغرافیای ایران چه در پهنه گسترده گذشته و چه در مرزهای کنونی، فرهنگ ایرانی – اسلامی هرگز پذیرای تعصبات مذهبی – قومی و نژادی نبوده و زیارتگا هها و معابد مختلف و مقابر انبیای یهود و مسیحیان و زرتشتیان یکی از نشانه های وجود تسامح و تساهل در فرهنگ ایرانیان می باشد.
ما امیدواریم که این گونه نشس تها استمرار یابد و من وظیفه خود م یدانم که از مرکز گفتگوی ادیان و مسئولین محترم آن که موجبات این گفتگو را فراهم آورده اند قدردانی و تشکر نمایم.
متن کامل مقاله

IID_logo

ارزش های مشترک میان مسیحیت و اسلام

ارزش های مشترک میان مسیحیت و اسلام

اسقف اعظم سبوه سرکیسیان

دنیایی که امروز در آن زندگی می کنیم با فرهنگ ها ، آداب و سنن و تمدن های متنوع ، متفاوت و بعضا” متناقض متمایز می گردد. جامعه ی انسانی در میان نظام های سیاسی متضاد در حال نوسان می باشد. خطر جهانی شدن نیز بشر را در برابر چالش های جدید قرار داده است.
از سوی دیگر لازم به ذکر است همسایگی، هم زیستی و اتحاد میان فرهنگ ها ، سنن و تمدن های ملت های مختلف فرصت زیبایی برای شناخت و درک متقابل و نیز تعامل نزدیک تر مهیا کرده است.
جدای از این مقوله انسان به عنوان اشرف مخلوقات از گذشته های بسیار دور به عنوان موجودی مذهبی و اجتماعی با چشم انداز زندگی و اینده ی بهتر به حیات و فعالیت خویش مشغول بوده است . این آرزو توسط خالقش در او نهاده شده و او را وادار کرده است تا با این روحیه به فعالیت بپردازد. « و خداوند انسان را به مانند چهره ی خویش آفرید . او را با چهره ی خداوند خلق کرد و او را در دو جنس مذکر و مونث خلق کرد. خداوند آن ها رحمت فرمود و گفت : رشد کنید و زیاد شوید ، دنیا را پر کنید و مالک آن شوید…» (سفر پیدایش فصل اول آیه ۲۷- ۲۸ ). به عبارت دیگر خداوند پس از آفرینش انسان با او سخن گفت . گفتگو کرد و این گفتگو راهی برای زندگی جدید پیش روی نهاد. در جایی دیگر از کتاب مقدس می خوانیم. « در گذشته خداوند چندین مرتبه و با چندین روش با پدران ما از طریق پیامبرانش سخن گفت. و در این روزهای اخیر توسط فرزندش با ما صحبت کرد. ( عبرانیان فصل اول آیه ۱-۲ ) در نتیجه گفتگو فرمان و دستوری از جانب خداوند و نیز الگویی برای زندگی می باشد. از دیدگاه مسیحیت انسان موظف است تا هم نوع خویش را دوست بدارد و بدون هیچ چشم داشتی او را یاری نموده ، به او خدمت نماید.
جامعه چند مذهبی ، چند ملیتی و چند فرهنگی معاصربدون گفتگو و همکاری مشترک قادر نیست مایه ی خیر و برکت برای انسان ها باشد. ما امروز با الهام از عشق و دستور الهی در این جا گرد هم آمده ایم تا خود را در برابر نگاه خداوند بیازماییم و ببینیم که تا چه اندازه به فرامین او پایبندیم. دوست خود را همچون خود دوست بدار. این سخن از اعصار گذشته به گوش می رسد و ما را بر آن می دارد که خود را در وجود هم نوع خود ببینیم. در انجیل می خوانیم: « دشمنان خود را دوست بدارید، رحمت نمایید بر کسانی که شما را نفرین می نمایند، نیکی نمایید با کسانی که از شما نفرت دارند و برای آن ها دعا کنید» ( متی فصل پنجم آیه ۴۴).
خداوند به ما امر می نماید تا یکدیگر را دوست بداریم و با ایمان و عمل خویش بر او گواهی نماییم. در قرآن آمده است .« ای انسانها ما شما را به صورت مذکر و مونث آفریدیم و برای شما نژادها و قوم های مختلف قرار دادیم تا با یکدیگر آشنا شوید. از شما به خداوند نزدیکتر آن کسی است که از همه پرهیزکارتر است. همانا خداوند آگاه و واقف بر همه چیز می باشد».ضروری است که گفتگو به عنوان برکتی از جانب خداوند محور زندگی و فعالیت ما قرار گیرد. در زندگی روزمره ی ما و در فعالیت و روابط ما عاملی که به ما قوت می بخشد و ما را راهنمائی می نماید گفتگوست. این را تجربه ی دینی به ارث رسیده از قرن های گذشته به ما می آموزد. با گفتگوی واقعی و موثق پیروان ادیان مختلف به یکدیگر نزدیک شده و با یکدیگر احساس قرابت می نمایند.
با گفتگوست که مسلمان و مسیحی به این درک مشترک می رسند که آنها نه تنها خدای واحد و یگانه را می پرستند بلکه دارای نقاط مشترکی می باشند که به جای دور کردن آن ها از یکدیگر باعث نزدیکی بین آن ها می گردند.
به واقع پیروان ادیان مختلف به تبعیت از اصل ضروری گفتگوست که اقدام به برگزاری گردهمائی ها ، دیدارها وکلاسهای درس و مطالعات می نمایند تا یکدیگر را بهتر بشناسند و بر ارزش های معنوی مشترک تاکید نمایند. هدف گردهمائی امروز نیز چیزی جز این نمی باشد و جا دارد تا از تلاش برگزار کنندگان آن تشکر نمایم.
سرچشمه ی ایمان ما ، « آلفا و آمگای » ما خدای واحد و یگانه است، که آفریدگار و صاحب دنیا و هر آنچه که درون آن است می باشد. اعتقاد اسلام نیز این می باشد، پس همگی ایمان داریم
– به خداوند یکتا که ازلی است،
– به این که انسان ها یک خانواده تشکیل می دهند ، که همانا خانواده ی خداوند است و در نتیجه اعضای خانواده برادر یکدیگر می باشند،
– به این که وظیفه ی دین هدایت انسان ها به سوی حیات ابدی است،
– به این که دین صلح، عشق و حقیقت را ترویج می نماید،
– به این که نیکو کاری محور انسانیت و زندگی خداپسندانه می باشد،
– به این که با بخشایش ، عشق به هم نوع را به نمایش می گزاریم،
و سرانجام ایمان داریم که زندگی ما با عمل به موارد ذکر شده است که دارای معنا و ارزش واقعی می گردد.
بالطبع عرصه های گفتگو متفاوت و همزمان پر خطر می باشند لذا ضروری است که با ایمانی راسخ ، با اتکای به نفس و با اراده ای قوی به استقبال گفتگو برویم. امروز می توانیم به انواع گفتگو در زمینه های مختلف زندگی ، کار و فعالیت ، الهیات ، ارزش های اخلاقی ، خانواده ، فرهنگ ها و تمدن ها اشاره کرد اما محور همه ی این گفتگو ها خداوند و حقیقت الهی خواهد بود.
خانواده محور زندگی انسان است ، زیرا که نهادی ایجاد شده توسط خداوند می باشد. همانگونه که در ابتدای سخن گفتیم ، امروز ارزشهای مرتبط با خانواده و زندگی خانوادگی مشترک بوده و بخش مهم ارزش های مسیحیت و اسلام را شامل می شوند، زیرا که خانواده جایگاهی است که در آن انسان آینده از لحاظ اخلاقی و معنوی تربیت می گردد. این خانواده است که نسل آینده را با ارزش ها و ایدئولوژی های دینی ، ملی و جهانی آشنا می نماید. به تعبیر بزرگان کلیسای ما خانواده،«مرز و قلمرو پادشاهی کوچکی است که والدین بر تخت آن می نشینند، پدر به عنوان پادشاه و مادر بسان ملکه». رشد و پیشرفت ملت ها و عواطف دینی و ایمان آن ها از خانواده نشات می گیرد، در نتیجه وظیفه ی هر مومنی است تا از ارزش های دینی ، معنوی و انسانی خانواده ی خود حراست نماید. پولوس رسول بر وظیفه ی مومن در قبال خانواده اش تاکید نموده و این نکته را با شدت تمام گوشزد می نماید که، « اگر کسی برای خانواده و اهل منزل خویش تلاش نمی نماید ، او ایمان خود را نفی کرده و جایگاهش پست تر از بی ایمانان است». ( تیموتاوس اول فصل پنجم آیه ۱۸ ) در اسلام نیز خانواده نهادی گرامی می باشد که وظیفه ی اصلی آن ایجاد نسل بوده و نیز سرچشمه ی زندگی خانوادگی مشترک می باشد که بر پایه ی عشق و عطوفت متقابل بنا گردیده است و سرانجام خانواده مکانی است که نسل جدید در آن با روحیه ی عشق و ایثار و خدمت به دیگران تربیت می گردد. در قرآن آمده است.« و این از نشانه های خداوند است که از شما زوج هایی ایجاد نموده است تا بر اساس آن زندگی نمایید و در میان آنها عشق و محبت را قرار داده است و همانا در این نشانه هایی است برای کسانی که می اندیشند». این آیه نیز زیبا می باشد که فرماید. « و خداوند از وجود شما زنانی خلق نموده است و از زنان شما فرزندانی برای شما ، و شما را از برکاتش برخوردار نموده است. مگر آن ها هم اکنون به چیزهایی پوچ ایمان خواهند آورد و قدرت خداوند را انکار خواهند کرد».
یکی از ارزش های مشترک ، میراث معنویی است که در کتاب مقدس به آن بر می خوریم و در اسلام نیز به چشم می آید و فرامین خداوند می باشند. « پدر و مادر خویش را محترم شمار تا صاحب نیکی شوی و مدت زمان طولانی در سرزمنی که خداوند به تو عطا می نماید زندگی کنی. مرتکب قتل و زنا نشو، دزدی نکن، بر علیه همسایه ی خود شهادت دروغ نده ، چشم حسد بر مال و مزرعه ی همسایه ات نداشته باش . با چشم طمع بر زن ، خدمتکار، چارپایان و متعلقات دیگر نزدیکانت منگر».
آیه های قرآن نیز در خصوص عشق به والدین به همان اندازه زیبا می باشند.« و خداوند امر کرده است تا به غیر از او دیگری را نپرستی و به والدینت نیکی نمایی واگر نزد تو پیر شوند با آن ها به تندی سخن نگویی ، با آن ها به نرمی سخن بگویی و در برابر آن ها تعظیم کن و بگو : ای خدای من، همانگونه که اینان در دوران طفولیت از من نگهداری نموده اند تو نیز آن ها را رحمت نما». این دو اشاره گواه اعتقادات مشترک دو دین در خصوص زندگی خانوادگی و والدین می باشند.
در زندگی این جهانی خویش مومن وظیفه دارد تا عادلانه و به نیکی رفتار نماید و به خصوص در زمینه ی کمک به دیگران سخاوتمند باشد. مسیح به پیروانش می آموزد تا به دیگران خدمت و نیکی نمایند و در این خصوص از ظاهرسازی پرهیز کنند. در انجیل آمده است. « مواظب باشید ، وظایف خود در قبال خداوند را در حضور مردم به نمایش نگزارید، زیرا در این صورت از پدر آسمانی خود پاداش نخواهید گرفت. اگر تصمیم به نیکوکاری گرفتی آن را با ساز و کرنااعلام نکن انجام … به عکس در هنگام نیکو کاری بگذار تا دست چپ تو از دست راستت خبر دار نباشد». (متی فصل ششم آیه ۱-۳ ) مسیح در جایی دیگر می فرماید. « چنین نپندارید کسی که همواره مرا خداوندا، خداوندا صدا می زند وارد ملکوت خداوند می گردد ، آن کسی وارد خواهد شد که مجری اراده ی خداوند می باشد»( متی فصل هفتم آیه ۲۱ ) یعقوب رسول می نویسد. « چه سود برای آن کسی که می گوید ایمان دارد ولی اعمالی معرف ایمانش انجام نمی دهد. مگر چنین ایمانی می تواند نجات دهنده ی او باشد. به همین سان ایمانی که با عمل همراه نباشد مرده است» ( یعقوب فصل دوم آیه ۱۴- ۱۷ ) .
قرآن نیز با اشاره به زندگی واقعی و خدا ترسانه چنین می فرماید. « عدالت این نیست که صورت خود را به شرق و غرب می چرخانید بلکه عدالت این است که شخص به خداوند و به روز قیامت و به فرشتگان و کتاب و پیامبر ایمان داشته باشد و از مال خویش به نزدیکانش ، یتیمان، آوارگان، مسافران ، فقیران و اسیران ببخشاید و نماز بگزارد و زکات بپردازد ، نذر خویش را ادا نماید و در هنگام دشواری ها و جنگ صبور باشد. همانا آنانند افراد صالح و پرهیزکار».
برقراری عدالت اجتماعی ، تساوی ، صلح و دوستی از مشخصه های اصلی زندگی انسان ها می باشد که همزمان از تعالیم اصلی مسیحیت و اسلام محسوب می شود. مسیح به عنوان حاکم عشق و صلح پای در این جهان نهاد و به همین سبب در شب ولادتش فرشتگان آسمان بشارت صلح و دوستی میان انسان ها را سر دادند. « ستاش خداوند را که در آسمان است و در جهان صلح و در میان مردم سازش برقرار خواهد شد». مسیح در زندگی این جهانی خویش همواره مروج عشق، صلح، عدالت و حقیقت بود.
اسلام نیز در ذات خویش دین صلح و عدالت است. کلمه ی اسلام در ریشه ی عربی خود از کلمه ی سه حرفی سلم مشتق می شود که به معنی صلح و آرامش می باشد. صلح واقعی در سایه ی تبعیت کامل از خداوند پدیدار می شود.
هر دو دین نیز در تعالیم خود انسان ها را به سوی زندگی با تقوی و خداپسندانه هدایت می نمایند. نماز، روزه ، نوع دوستی ، نیکوکاری و کمک به دیگران محور زندگی یک مومن راستین را شکل می دهند. آداب و رفتار خداپسندانه فرد را هر چه بیشتر به خدا نزدیک می نماید.
بدون اشاره به جزئیات باید بر این نکته تاکید نماییم که تعالیم مسیحیت و اسلام در خصوص خداوند ، جهان ، زندگی جاودانی انسان و روز قیامت نه تنها در تضاد با یکدیگر نبوده بلکه در بسیاری از موارد همسان می باشند و این تشابه ما را بر آن می دارد تا با احترام متقابل به یکدیگر بنگریم. متاسفانه در طی قرون گذشته پیروان دو دین به یکدیگر همچون دشمن و مخالف نگریسته اند که علت آن به واقع عدم شناخت از یکدیگر می باشد. در قیاس با قرون وسطی پیروان دو دین در قرون اولیه ی اسلام بسیار نزدیکتر به یکدیگر بوده و حسن نیت بیشتری داشته اند.
مطمئنا” می توان اذعان نمود که در دو دین مفاهیم نزدیک به هم بسیاری موجود می باشد که از آن جمله می توان به بعضی از موارد در خصوص ولادت عیسی مسیح و مریم مقدس و نیز زندگی جاودانی پس از مرگ و اعمال خداپسندانه اشاره کرد.
شاید امروزه یکی ازمهم ترین ارزش های مشترک و عمومی مفهوم شهروندی و واقعیت تعلق به یک میهن باشد. این نکته ای بسیار اساسی است ، زیرا که کلیه ی شهروندان جدای از تعلق دینی خویش دارای وظایف و تعهداتی در قبال میهن خویش می باشند. فرد مسیحی ، مسلمان ، کلیمی و یا زرتشتی دارای وظایف یکسانی در قبال میهن خویش است و این یکی از ارزش های معنوی است که موجب نزدیکی پیروان ادیان و سنن مختلف می گردد.
در پایان این گفتار کوتاه و خلاصه در خصوص ارزش های معنوی مشترک می خواهم بار دیگر بر این نکته تاکید نمایم که ما به عنوان فرزتدان خداوند واحد و یگانه خانواده ی خدا را شکل می دهیم. اعضای این خانواده از زمره ی بستگان و همکاران می باشند ، چه زیباست سخنان پولوس رسول در این خصوص آنجا که می فرماید. « در نتیجه شما دیگر برای خداوند بیگانه و غریب نمی باشید ، بلکه همراه امت خداوند هستید و اعضای اصلی خانواده ی خداوند». ( افسسیان فصل دوم آیه ۱۹- ۲۰ ) در نتیجه به عنوان اعضای خانواده ی خداوند وظیفه داریم تا در جهت زندگی خداپسندانه ، آرام و توام با سازش و عشق به فعالیت مشترک بپردازیم.

اسقف اعظم سیبوه سرکیسیان
خلیفه ارامنه تهران

IID_logo

ارزش های مشترک

ارزش های مشترک

دکتر اردشیر خورشیدیان

DynamicIma_khorshidian

بنام ویاری اهورامزدا . خداوند جان وخرد باپیشکش درود بی کران به همه دست اندرکاران و باشندگان دراین گردهمایی بسیار باشکوه وفرهمند. پیش ازهرچیز ،ازسوی خود و هموندانم در انجمن موبدان تهران وجامعه زرتشتی ازجناب آقای سید محمد علی ابطحی رییس موسسه گفتگوی ادیان ،که از اینجانب دعوت بعمل آورده تا دراین گرامی نشست هفته جهانی گفت وگوی ادیان با موضوع « ارزش های مشترک » شرکت جسته ودیدگاه دین خود رابیان دارم . سپاس گذاری مینمایم . ۳۷۴۴سال پیش اشوزرتشت به پیامبری برگزیده شد وازکوه اشیدرنه (سبلان ) درکناردریاچه چیچست (اورمیه ) که مدت ۱۰سال در آن کوه گوشه نشینی اختیاروبه اندیشیدن پرداخته بود، فرودآمده، دین خودرادرکتاب آسمانی «گاتاها»به جهانیان هدیه نمود. بنیادباورهای این پیام آوربزرگ ایرانی بر:یکتاپرستی(توحید).اعلام پیام آوری( نبوت) وباوربه جهان مینوی (معاد) میباشد.که ازنخستین مشترکات همه ادیان اهورایی درجهان چه آریایی وچه سامی میباشد. ودین خودرامزدیسنی (مزدا پرستی) نام نهادوباتشکیل انجمن* مگان(مغان)، که حدود بیش ازسی سال ریاست آنرا به عهده داشت، اساس آئین (سنت) های دین خودرا بنیان نهاد وکیش (مذهب) زرتشتی پی ریزی و بصورتی عملی وارد درزندگی ایرانیان شد.دراین دین اهورامزدا،خداوندجان وخردشناخته شده ،که به انسان قدرت خارق العاده «منه» (خرد) و«دائنا»( وجدان) بخشیده و ترازویی بسیاردقیق با آزادی انتخاب راه دراختیاربشرنهاده تا اگرتصمیم گرفت و اراده کرد. بتواند براستی از دیگر موجودات روی زمین برترگشته ، همه قوانین « اشای»حاکم برطبیعت را بشناسد ودرراه خیر و صلاح همه مردمان گیتی ،باگسترش همه نیکیهاوفراهم کردن زندگی سراسرشادی وآبادانی وصلح ودوستی درجهان بکار گیرد. اشوزرتشت ، همه انسانها راازهرجنس ونژادومذهب برابردانسته واخلاق انسانی یعنی پیروی ازاندیشه وگفتارو کردارنیک (هومت وهوخت وهورشت)واشویی (راستی وپاکی)درجهت ایجاد یک زندگی سالم راآرمان داشته است.که درآیات گاتاهامیفرماید: « ماخواستاریم اززمره کسانی باشیم که با عمل به اندیشه و گفتارو کردار نیک وپیروی ازاشویی (راستی وپاکی)، جهان رابسوی پیشرفت وآبادانی رهنمون میباشند.» درباورپیامبرایرانی انسانیت ازملیت ومذهب بالاتراست.اوبه پیروانش می آموزدکه نخست باید انسان بود و با راستی برعلیه دروگ (دروغ )و برهمه اهرمنهای درونی وبرونی ، ازروی دانش وآگاهی وبا نیروی من (خرد) ودین (وجدان)، به مبارزه دائمی پرداخت . ملیت دراین دین درجه دوم اهمیت قرارمیگیرد، هرچند که توصیه میشود که هرکس از اهالی هرکشوری که باشد. وظیفه دارد، میهن خود را دوست داشته ، درجهت آبادانی آن کوشش نماید. درباورزرتشتی همه پیامبران ، رسولان یا پیام آورانی میباشدکه ازسوی خداوندبرگزیده شده اندتا انسان هارابه پرستش خدا ی یگانه، از روی شناخت کامل،دعوت نمایند. درحقیقت پیام آوران گیتی رسولانی بوده اند که خداپرستی راتبلیغ کرده اند، نه خودپرستی را. واین اصل نیزازباورهای مشترک بین همه ادیان میباشدکه پیروان مذاهب را بادانش کامل، به یگانگی دعوت مینمایند. همه انسانهاباآگاهی و شناخت کامل بایستی به این حقیقت برسند،که همه پیامبران ، بدون اسثتنی، خود را رسولان خدادانسته وآمده اندکه مارا به«خود آ»وردند تا هرچه بیشترازروی آگاهی کامل، با ازخودگذشتگی وخویشکاری با اسلحه خردمندی ومهرورزی درخدمت دیگرمردمان گیتی بوده، به آفریننده کل یعنی خداوند بزرگ ومهربان هم پیمان ونزدیک گردیم. درطول تاریخ بسیاری از اندیشمندان وشاعران هموطن ما این حقیقت مشترک بین همه ادیان را دریافته وبه جهانیان اعلام نموده اند که میفرماید « بنی ادم اعضای یک دیگرند . که درآفرینش زیک گوهرند – چوعضوی بدرد آورد روزگار. دگرعضوها رانماند قرار. » یا میفرماید « عبادت به جز خدمت خلق نیست.به تسبیح وسجاده ودلق نیست »یا« جنگ هفتادودوملت همه راغذربنه .چون ندیدند حقیقت ره افسانه زد ند » اینجانب زمان زیادی است که علی رغم وظیفه سنگین پزشکی که بعهده دارم . ازروی ضرورت انتخاب مقام موبدی،به مطالعه و بررسی ادیان ومذاهب موجود درجهان پرداخته ام. بین اصل واساس پایه ای ادیان درجهان، هیچ اختلاف بنیادی مشاهده ننموده ام و دریافته ام که همه پیامبران گیتی ، هریک به زبانی وبه نوعی که برای مردم زمان ومکان ظهورشان همخوانی داشته باشد. انسان را به پیروی ازراستی ودرستی وتلاش دررسیدن به همه نیکی ها ودوری ازهمه کژی وکاستی ها درجهان ازروی شناخت خود و خدای عالمیان،سفارش کرده اند. وبابررسی تاریخ ومشاهداتی که دراین جهان پرالتهاب وپرازتنش مشاهده میکنیم ،به این نتیجه رسیده ام که: این همه اختلاف ونادیده گرفتن کرامت انسانی وبرادرکشی راکه متاسفانه درجهان امروز شاهد آن بوده ومیباشیم، حاصل عمل کرد نادرست پیروان، مسئولیت نشناس وناآگاه مذاهب مختلف درگیتی است که از روی تنگ نظری ، منافع شخصی یا گروهی را، برمنافع و مصالح جامعه بزرگ انسانی ارجح دانسته وبه اساس ادیان الهی پشت کرده اند. وگرنه همه پیامبران ازیک مبدا آمده اندوبه یک مبدا پیوسته اند و مارابه یک مبدا لایزال و ابدی فرا میخوانند ونه تنها هیچ اختلافی بایکدیگرندارند. بلکه جز به اتحاد وبالابردن سطح معنویت درجامعه جهانی که« انسانیت » نامیده میشود، اندیشه ای درسرنداشته اند. ازرهبرگرانقدرودولت محترم جمهوری اسلامی ایران ازسوی انجمن موبدان تهران وجامعه زرتشتی کمال سپاسگذاری رادارم وازهمه دولت مردان ومسئولین رسمی ایرانی تقاضا مینمایم که به اینگونه گفتگوها بیشتربهاء دهندتا با درک اندیشه های دیگرپیروان ادیان، هرروزبیشترازدیروزبه همازوری وهم دلی برسیم. که تنهاوتنها راه پیشرفت وگسترش همه راستیها ونیکیها درایران وجهان ، رسیدن به همدلی ازراه هم اندیشی برپایه احترام متقابل بین پیروان همه مذاهب میباشد. بی شک ایرانیان که نخستین پیامبرصاحب کتاب ازمیان ایشان برخواسته وازفرهنگی بسیارریشه داروغنی برخوردارودرطول تاریخ پهلوان پروربوده ونخستین اعلامیه حقوق بشررا تنظیم وبه جهانیان هدیه کرده و خواهان رسیدن به هم بستگی بشری وصلح جهانی میباشند،درعصرحاضرنیزمیتوانند : با شناخت کامل موقعیت جهانی وباتکیه برفرهنگ پربارخویش، رهبری این نهضت بزرگ رسیدن به صلح جهانی را با«فلسفه احترام به پیروان همه ادیان،تساهل نسبت به تمام فرهنگ هاوعـشق به زندگی » که آرمان همه دین باوران ودین یاوران جهان ازجمله موسسه « خانواده جهانی صلح ودوستی » میباشد، را دردست گرفته دراین راه پیشرو ومجدانه پی گیرباشد. درفرهنگ ما«هنجمن» که یک کلمه گاتاهی است وامروزه «انجمن » گفته میشود، به مفهوم محل رسیدن رودخانه های کوچک به یکدیگراست که بابهم پیوستن وهم کاری وهم زوری آنها رودی بزرگ درجریان میافتدوآبادانی میگستراند وشادی می افزاید وطراوت می بخشد. باتوجه به اینکه پیروان هرکدام ازپیامبران الهی ازهرگوشه ای ازدنیاهم ،نیز مانند رودی هستند که اگر بصورت انجمنی با یکدیگر پیوند یابند.قدرتی بزرگ درجهت آبادانی وصلح ودوستی وگسترش نیکی وراستی درجهان بدست خواهد آورد. پیشنهاد اینجانب به عنوان یک عضو کوچک ازجامعه بزرگ ایران اینست که :یک انجمن خصوصی غیرانتفاعی ،درجهت پیداکردن دقیق تر مشترکات ادیان وتلاش درراه رسیدن به تفاهم بیشتر با احترام متقابل وتساهل نسبت به تمام فرهنگ ها وعشق به زندگی ، در سرزمین ایران تشکیل گردد وازهمه حق جویان ایرانی ازپیروان ادیان رسمی کشوردعوت به همکاری گردد. تااین گردهم آیی ها به نتایج شایسته تری رسیده ، بتواند درراه همبستگی ادیان الهی گامهای بلندتری بردارد. « دائنوی » اوستایی و« دیانای » لاتین وکلمه «دین» امروزی به مفهوم وجدان یادانش درون است وهدف یا کاردین، وجدان پروری ازراه خرد ورزی میباشد. باامید به اینکه به یاری خداوند بزرگ وچاره ساز، هرچه سریعتراین آرمان دیرینه همه پیامبران و انسانهای فرهیخته و فرزانه گیتی جامه عمل به خود گرفته و صلح وآرامش و دوستی سراسرگیتی را فراگیرد.وهیچ انسانی درجهان ، بیم دشمنی حتی ازدشمن خود را نیز نداشته باشد. که درفرهنگ ایرانی« دژمنی به مفهوم بد منشی ازروی نادانی وجهل» است و دانایی وخرد جمعی،جزنیکی و راستی وپاکی وصلح وآرامش ودوستی و…ودریک کلام « آدمیت » را نمیپذیرد. شادزیوید .بکامه زیوید ایدون باد. ایدون ترج باد. موبد دکتراردشیرخورشیدیان رییس انجمن موبدان تهران

IID_logo

متن کامل مقاله تعامل عرفان اسلامی و هندوئیسم

متن کامل مقاله تعامل عرفان اسلامی و هندوئیسم

دکتر غلامعلی آریا
بسم الله الرحمن الرحیم

ضمن سلام و تشکر از این که من چند دقیقه مصدع اوقات عزیزان باشم و همینطور تشکر می کنم از مدیران و مسئولان این مؤسسه ای که واقعاً در نوع خودش، نه در ایران بلکه در جهان بی نظیر است که به من این فرصت را دادند، البته باز پوزش می خواهم برای این که مدتی مریض بودم که از نظر تکلم مشکل داشتم و از این نظر هم اگر گاهی سخنان من نارسا باشد باز هم ما را می بخشید. بحثی که امروز ما در خدمتتان هستیم بحث تعامل عرفان و تصوف اسلام و هندو است. قبل از آن لازم هست من این نکته را یاد آوری کنم که اصولاً عرفان جزء فطرت بشر است همینطور که توحید و خداشناسی. از این نظر ما در تمام ادیان، عرفان را داریم و آن نکاتی که جنبه ظرافت و رحم و شفقت و عشق و لطف هست، در همه ادیان جنبه عرفانی آن هست و از این نظر هم ما خوشبختانه در اسلام غنی هستیم. باز این نکته را من اشاره کنم که به هرحال میان محققین و مستشرقین این اختلاف هست که آیا این عرفانی که ما در اسلام داریم برگرفته از خود اسلام هست، که مسلم هست. گروهی هم بر این باور نیستند. گروهی که به هرحال غرض دارند مثل بعضی از مستشرقین، زیرا عرض کردم که آن لطایفی که ما در ادیان می بینیم بعضی از مستشرقین که غرض دارند یا حتی بعضی از محققین مسلمان که آگاهی ندارند به نحوی می خواهند این را از اسلام دور کنند. در حالی که چنین نیست. اما خوشبختانه بسیاری از مستشرقین بی طرف مانند نیکلسون، ماسینیون و غیره و بسیاری از علمای مسلمان در این سال های اخیر بر این باورند که مایه و سرچشمه عرفان از خود اسلام هست، از قرآن هست، از سیره ی نبوی هست از سیره معصومین هست اما در عین حال ممکن هست که در طول تاریخ در طول زمان و مکان این عرفان اسلامی در اثر آمیزش با جوامع مختلف از جمله جوامع هندو که ما امروز از آن بحث می‌کنیم تأثیراتی هم گرفته باشد. به نظرمن این عرفان اسلامی، مثل یک سرچشمه ی زلالی که از اول پاک است و در حقیقت سرچشمه آلایشی ندارد ولی مسلم در طول مسیر یا آبهایی از دست می دهد یا مواد خارجی هم وارد این رودخانه یا سرچشمه می شود. به هر حال آنچه مورد بحثمان هست، این هست که در مورد این تصوف و عرفان اسلامی که خدمات بسیار ارزنده ای به جهان اسلام کرده است. خصوصاً در بخش هندوستانش، این هست که وقتی که مسلمانها یا به عبارتی عربها وارد ایران شدند، و پس از این که از سرزمین های غربی ایران و میانی ایران گذشتند به سمت خراسان آن روزگار یعنی خراسان بزرگ، بلخ، مرو، و حتی ماوراالنهر، سمرقند، بخارا و غیر روی آوردند. علاوه بر این که دین اکثر مردم آن نواحی زردشتی بود به هر حال گروه زیادی هم بودایی بودند. این هم علت هایی دارد که فقط اشاره می کنم، خود هموطنان زردشتی ما هم به این اعتقاد دارند،که در اثر فشاردولت ساسانیان بود که مردم از دین رسمی روگردان شدند، که خدا نکند دولتی و حکومتی بخواهد فشار را بر مردم تحمیل کند که در واقع سرنوشت خودش را به خطر می اندازد. در دوره ساسانیان چنین بود که به هرحال عامه‌ی مردم ارزش چندانی نداشتند، در عهد ساسانی حکومت و موبدان زرتشتی فشار بر مردم وارد می کردند. این بود که از غرب ایران مردم بیشتر گرایش به مسیحیت داشتند و از شرق یعنی خراسان هم گرایش به دین بودایی بوده اگر اسلام ظهور نمی‌کرد شاید از این طرف دین مسیحیت و از آن طرف دین بودایی نفوذ بیشتری بر ایران داشت. مسلمان هایی که تازه وارد خراسان شدند و سرزمین خراسان را فتح کردند، با جوامع بودایی برخوردهایی داشتند. و عجیب این هست، شهر بلخ که مرکز آن روزگار خراسان بوده و امروز جزو افغانستان هست و این جای تأسف است که، وقتی می خواهیم در تاریخ ایران بزرگ صحبت بکنیم بسیاری از شهرها الآن در حوزه سیاسی ما نیستند. بلخ یا باختر یا باکتر یا… که در زمان خود مرکز دین زرتشت بود مطابق روایت های ما پایتخت کیانیان بوده و از دوره اشکانیان تا دوره ساسانیان به عنوان مهم ترین مرکز دین بودایی قرار می گیرد. و این مجسمه هایی که اخیراً طالبان خراب کرد، در حوالی بلخ و بامیان، این نشان دهنده همان دوره عظمت دین بودا در ایران و خراسان است. به هرحال همینطور که به تدریج زرتشتیان مسلمان می شوند بودائیان هم مسلمان می شدند. اما، این اندیشه های بودایی، آداب بودایی، تفکرات بودایی تا چندین نسل باقی می ماند. عجیب تر این که ما می‌بینیم در سال های اول هجری بیشترین صوفیان ما نه تنها ایرانی بلکه خراسانی اند. همینطور در تاریخ ادبیات، در علوم عقلی و نقلی بزرگترین سهم را در خراسانی ها می بینیم، در تصوف هم همین هست. ابراهیم ادهم، شقیق بلخی و هزاران نفر دیگر این ها اهل خراسان بوده اند. واین عجیب هست، چنانکه ما می بینیم زندگی ابراهیم ادهم در واقع تصویری است از زندگی بودا همانطور که بودا مطابق داستان ها و تاریخ بودائیان دنیا را ترک می کند و به ریاضت روی می آورد ابراهیم ادهم هم همین هست. البته ما از نظر تاریخی در متون تاریخ رسمی نامی از ابراهیم ادهم نداریم ولی در متون تصوف داریم و بزرگان صوفیه همه از او به نیکی یاد می‌کرنندکه به هرحال تخت و تاج را رها می کند و به زهد و ریاضت و ترک دنیا رو می آورد درست برگرفته از زندگی بوداست. نمونه دیگر تأثیراتی که از بودایی و سپس به هندی هم خواهیم رسید، چون دین بودا هم از درون دین هندو برخواسته و متعلق به یک سرزمین اند،این رسم سر تراشیدن است، که هنوز هم سالکان یا راهبان بودایی حتی خانم هایشان سر را می تراشند و عجیب این رسم سر تراشیدن بعدها در میان صوفیان ما متداول شد. خصوصاً قلندران، به گفته حافظ” نه هر که سر بتراشد قلندری داند” البته این رسم فراموش نکنید که جنبه بهداشتی هم داشته و آن این بوده وقتی که موها بلند باشد می دانید که حشرات موذی “شپش” اذیت می‌کند. از این هم غافل نشوید در آن زمانی که به هرحال بهداشت کم بوده این ها بهترین روش بوده هرچند ممکن است خود مؤمنان بودایی نپذیرند ولی این رسم بوده است. دیگر سیر وسفر هست چنان‌چه ما داریم” سیر آباق و انفس” در بودایی هم داریم؛ آن‌ها رسمی داشتند که دو به دو با هم مسافرت می کردند منتهابا فاصله که اگر خطری برای یکی پیش بیاید آن یکی بتواند دادی و فریادی بزند. پس این سیر و سفری هم که در دین بودا بود در میان صوفیان ما متداول شد که برگرفته شده از بودایی است. اما باز این تذکر را یادآوری می کنم که مایه عرفان از اسلام است اما این تشابهات و تأثیرات جنبه های آداب و تصوف دارد. نکته دیگر حمل کشکول و تبرزین هست. ممکن است الآن ما همه قسم بخوریم به تبرزین مولا، اما اولاً‌ این خود کشکول که شکلش، چوبش مربوط به ایران نیست مربوط به سرزمین‌های شرقی هست و اگر ما در ایران بخواهیم مشابه این کشکول را پیدا کنیم آن توبره و تنچه است که در قدیم حمل می کردند، ولی خود کشکول در حقیقتاز ایران نیست. کشکول برای چه؟ برای این که دوره گرد یا گدایی، آذوقه را در آن بریزد. اخیراً‌ نمونه‌هایی مشاهده کرده‌اید، و دیگر تبرزین هم برای این که در سیر و سفرها در واقع از هجوم حیوانات یا دشمنان در امان باشند و بتوانند از خودشان دفاع کنند. نکته دیگر تفکر و مراقبه هست. نمی دانم آقایان یا خانم‌ها تصویراتی از بودا دیده‌اند که در حال مراقبه است،که باز ما در تصوف اسلامی تفکر و مراقبه داریم. ذکر، چله نشینی … این ها همه هست. سرانجام نکته دیگری که ما در دین بودایی می بینیم آن مسئله ی فناست که آنها خودشان می گویند نیروانا، اصطلاح نیروانا به کارمی برند. هدف یک سالک یا مؤمن بودایی این هست که از راه تهذیب نفس، تهذیب باطن به حقیقت یا فنا برسد. ما هم در اسلام داریم، منتها با این تفاوت که در اسلام فنا فی الله است و بعد بقا با الله در حالی که در دین بودایی فنای مطلق هست. فنای محض هست. اصولاً دین بودا در حقیقت دین بی خدایی است. در حالی که در میان صوفیان ما همه چیز برای خداست چه فنا باشد چه بقا باشد. فنا فی‌الله وبقا بالله. این در مورد دین بودایی بود، زندگی شقیق بلخی، ابراهیم ادهم و دیگر صوفیان بزرگ به هرحال می تواند عامل نقل و انتقال این اندیشه ها باشد سرانجام این تعامل در مورد دین هندو به معنای خاص ونیز دین هندو به معنای عام با هم داریم دین جین حتی سیکها که اشاره خواهم کرد، بودا، یا دین برهمایی و هندوئیسم جدید همه در حوزه ی هندوئیسم به طور عام قرار می گیرد. در مورد دین هندو هم که به قول مستشرقین و محققین،‌ جنگجویان عرب، وقتی که از راه ایران وارد هند شدند حداکثر از دره‌ی سند بیشتر پیشروی نکردند. البته بزرگانی می آمدند و می رفتند مثل ابو علی سندی مثل حلاج. “حسین ابن منصور حلاج” سفری به هند داشت و حتی وقتی که از هند به عراق برگشت، آن بحث انا الحق را را مطرح کرد تکفیرش کردند اما جدی ترین آشنایی مسلمانها به خصوص ایرانی ها با دین هندو از دوره غزنویان به بعد هست یعنی از قرن پنجم به این طرف. در همین دوره بود که ابوریحان بیرونی در آنجا به تحقیق پرداخت و عجیب هست که در همین دوره ی قرن پنجم، در هند نخستین کتاب فارسی داریم در زمینه ی عرفان: کشف المحجوب علی ابن عثمان هجویری که قدیم ترین کتاب فارسی در زمینه عرفان است و این می رساند که در هزار سال پیش زبان فارسی در آنجا رسمیت داشته در شهر لاهور، و این واقعاً جای تأسف هست که من بارها گفتم که زبان فارسی در لاهور به وسیله نثر کشف المحجوب شروع شد و پایانش هم با شعر یا نظم اقبال همراه بود. برگردیم به اصل قضیه، از دیگر راههایی که می تواند این تعامل برقرار بشود کشور گشایی هاست، نقل وترجمه کتاب هاست، تجارت ها ست، ازدواج هاست، همه این ها را ما در هندشاهدیم. اما یادمان باشد که درگسترش اسلام و زبان فارسی هم سهم عمده را همین صوفیان دارند، صوفیان پاکباخته عارف هایی که واقعاً دولتی هم نبودند . در حاشیه بگویم، گاهی یک مبلغ دولتی اول نگاه می کند ببیند از نظر ارز چگونه هست، درحالی که آن صوفیان ما ارزشی بودند کارشان ارزش معنوی داشت و نه ارزش مادی. در پیشرفت اسلام و زبان فارسی هم همینطور است، اصولاًً رشد و توسعه ی اسلام و زبان فارسی در شبه قاره با همین صوفیان شروع شد تا زمانی هم که این تصوف واقعی در اوج بود هر دو، زبان فارسی و اسلام‌گویی، سرنوشتشان به هم جوش خورده بود. از سده پنجم به بعد ما شاهد فعالیت های انفرادی هستیم. اما پس از حمله مغول و خلأیی که در ایران آن زمان پیش آمد علما، دانشمندان، صوفیان ما، یا به آسیای صغیر یا به هند رفتند. در همین جا هست که ما از این به بعد… یعنی بعد از حمله مغول شاهد تأ سیساتی هستیم که جنبه ی تشکلی دارد و سلسله ای دارد، چندین سلسله از این به بعد شاهد هستیم که همه هم ایرانی هستند، در هند رشد می کند یکی سلسله «چشتیه»‌ هست که خواجه معین الدین چشتی پایه گذارش هست البته درایران بود، در هرات بوده، ولی این سلسله کاملاً هندی می شود و عجیب است این بزرگان چشتیه مثل خواجه معین الدین چشتی، نظام الدین اولیا، چنان روششان مسالمت آمیز بوده که گروه گروه هندو به دستشان مسلمان می شوند. امروزه هم در هند، در دهلی، در اجمیر که برای من تعجب آور است می بینم هوز هندوها می آیند در آرامگاه این بزرگان راز و نیاز می کند. دیگر سلسله سهروردیه است که به وسیله بهاءالدین ذکریای مولتانی در هند رونق یافت و دیگر قادریه که بعد اشاره می کنم که چه بزرگانی به این سلسله روآوردند. چهارم نقشبندیه که متأخرترهست دیگر سلسله ی کبرویه که همان همدانیه باشد، سرانجام سلسله نعمت‌الهیه که چون در ایران در دوره ی صفویه و زندیه صوفی کشی باب شد، این ها رفتند به سمت هند اما دوباره در دوره ی قاجاریه برگشتند به ایران و این سلسله احیا شد … اما نکات مهمی که در مورد این تعامل‌ها می بینیم یکی مسئله ی ریاضت هست ، نمی خواهم بگویم همه صوفیان ما،بلکه بسیاری از علما و دانشمندان صوفی، سلسله ها، تحت تأثیر یوگی ها قرار گرفتند، مثل یوگی های هند به ریاضت روآوردندبه گیاهخواری روآوردند. حتی چله های معکوس داشتند که این ها برگرفته از مکتب یوگا است منظور از چله معکوس این است که افرادی مثلاً « بابا فرید گنج شکر» که خیلی مورد احترام مسلمان های هند و پاکستان هست و حتی هندوها، اینطور که نوشته‌اند، ما کار نداریم که، حالا اینکار درست یا غلط، مستشرقین می گویند که کاری غلط است. چله معکوس این بود که ایشان دستور می دادند که با طناب پایش را ببندند، و سرپایین باشد در چاه، در هنگام نماز او را بیرون آورند که نماز بخواند، یا خوراکی بخورد و دوباره در چاه بشود که البته این تأثیر مکتب یوگا هست. نکته دیگری که شاید ما بیش از هر کجا در صوفیان هند می بینیم و بعضی جاهای دیگر، سماع هست. سماع صوفیانه. شاعر بسیار معروفی به نام امیرخسرو دهلوی، از مریدان خواجه نظام الدین اولیاست. امیر لشکری هم هست، و عجیب است چنان شیفته شیخ و پیر است که اگر تناقضی بین سخن پادشاه و مرشد پیش بیاید مسلم ارزشی که برای این پیر و ولی قائل هست، برای پادشاهان قائل نیست. او به نام سعدی یا طوطی هند معروف هست. بزرگترین شاعرفارسی‌گوی هندوستان است. ولی در مجالس سماع بزرگان چشتیه حاضر می شده،هم می نواخته، هم خودش می خوانده است‌ زمانی این کار را می کرده که قبل از آن صوفیان بیشتر از قوال های هندو استفاده می کردند هندوها یک لحنی دارند به نام«راگ راگه» قوال های هندوی نو مسلمان در مجالس درخواست می کردند که کم کم از زبان هندو به زبان فارسی شعر خوانده شد. هنوز هم می بینید که قوال های شبه قاره در قوامی از فارسی استفاده می کنند. نکته دیگری که ما در آئین هندو می بینیم آداب خانقاه و دیگر مسئله ی عشق هست. اصولاً در دین هند سه راه نجات برای روح دارند که به قول بودایی ها به نیروانا برسد. راه علم، راه عمل و راه اخلاص هست. یعنی عشق . که مؤمنان برهمایی دین هندو در برابر یکی از خدایان خودشان راز و نیاز عاشقانه دارند غالباً هم خدای کریشنا، و معتقدند بهترین راهی که در واقع می تواند انسان نجات پیدا کند آن راه عشق است، راه عمل که برای عوام هست، راه علم راه پیچیده ی فلسفی علمی است. اما این راه عشق عرفانی است. وعجیب است راه عشق در تمام در تمام طریقت‌های صوفیانه و در ادیان مختلف می بینیم. نکته دیگری که شاید من بیشتر راجع به آن صحبت کنم مسئله ی وحدت وجود است، در ایران غالباً وحدت وجود را از زمان ابن عربی می شناسیم؛ نه. پیش از این، مسئله وحدت وجود در واقع در تمام مکاتب هندی هم کمابیش وجود دارد. هم صوفیان مسلمان مقیم هند تحت تأثیر این وحدت وجود هندوئیسم قرار گرفتند و هم صوفیانی که در خارج از مرزهای هند بودند. نمونه شاخص این مسئله خود مولاناست که به هند نرفته ولی به هرحال خراسانی، اهل بلخ است، همشهری ابراهیم ادهم است ما می بینیم غالب داستان های مولوی قالب داستان‌های هندی است. داستانی می گوید و دوباره در درون داستانی دیگر، کاملاً شبیه داستان های کلیله و دمنه هست که غیر مستقیم تحت تأثیر روش هندی است. در دین هندو یک روح فردی داریم« آتمان» و یک روح کلی یا جان جهان « براهما»( آتمان براهما). و عجیب است که در مکاتب هندو می گوید در واقع تو خودت آتمان براهما هستی عجیب این هست که مولوی هم کاملاًهمین عقیده را دارد. اشعار مولوی در مرآه المثنوی صفحه ی ۵۶۸ می بینید که مضمون این هست تو خودت عالم صغیری، عالم اصغری. اما در عین حال خودت در حقیقت عالم اکبر هستی. یعنی تو هم آتمنی هم براهمایی. در دین هندو تمثیلی دارند که “حقیقت” یکی است. به قول خودشان که می‌گویند برهمن‌ها هستند که آن را تعبیر می‌کنند( در واقع منظور این جا ملایان هستند که در واقع به نفع خودشان آن را تغییر می‌دهند) هر که به خواسته خودش این حقیقت را تفسیر می کند. نگاه کنید آن داستانی را که در مثنوی مولوی آمده است که شخص چهار نفر یک درهم داد این ها در حقیقت همه شان انگور می خواستند اما چون زبان یکدیگر را درک نمی کردند (فارسی، ترک و رومی و عربی) این ها به جنگ و نزاع پرداختند. این جا می گوید که چون مردم حقیقت را درک نمی کنند در واقع دنبال یک چیز هستند اما این ها به جدال می افتند. در دین هندو باز یک حقیقت هست و غیر از آن هر چیزی که هست “مایا” هست، خیال است، وهم است؛ مولوی اشاره می کند که آن هم وهم و خیال است و که سدی است در برابر سالک این را هم در مکاتب هندی می بینیم. حیف است که این داستان را نگویم شاید همه تان این داستان مولوی « فیل اندر خانه ی تاریک بود» را شنیده باشید. فیلی می آورند به سمت ایران در خانه ی تاریک و هرکس هم در آن تاریکی از فیل تفسیر و توجیهی دارد به نزاع می پردازند عجیب است که این داستان قبل از مولوی، در حدیقه و سنایی آمده است. او هم از نظر زمانی به مکتب های هندی و هم از نظر مکان به هندو‌ها نزدیک است. اهل غزنین بوده . به هرحال غزنین با لاهور در ارتباط است، منتها سنایی در حدیقه می گوید: “بود شهری بزرگ در حد غور… ” او می گوید شهری در غور حوالی هرات بود و مردم آن شهر کور بودند این جا به جای آن شب تاریک، کورها می روند فیل را لمس می کنندباز همان داستان و همان اختلاف. به قول مولوی: “در کف هر کس اگر شمعی بدی/ اختلاف از گفتشان بیرون شدی”. چون چراغ نیست نورهدایت نیست مردم با هم اختلاف دارند و بحث آن است که عجیب این داستان مربوط به مکتب “جین” هست عیناً همین داستان که اول سنایی و بعداً با کمی تغییر مولوی آمده است. مکتب جین یکی از مکاتیب هندو است و دین مستقلی هست که مهاویرا در قرن ششم پیش از میلاد بانی آن است، همان که پیروانش اصلاً‌ گوشت نمی خورند،‌ گیاهخوارند هیچ حیوانی را نمی آزارند و حتی اگر شما بخواهید بروید در معابد آن ها اگر کمربندتان چرم باشد باید باز کنید چون اصلاً‌ هیچ نوع اذیت و آزاری به هیچ ذی روحی نباید برسانید و اصل این داستان از آن مکتبی هست که به هرحال در میان صوفیان کاملاً رواج پیدا کرده است. از آن طرف هم می بینیم از قرن نهم به بعد از دوره ی لودیان، پیش از تیموریان، در اثر روش مسالمت آمیز صوفیان در میان هندوها بسیاری از برهمن ها هم شیفته ی این ها می شوند و به نوعی به خدای یگانه معتقد می شوند، چنان‌که کبیر یک بافنده ای هست به روایتی پدر مسلمان، مادر برهمن زاده . او می خواهد یک نوع وحدت بین مسلمانان و هندوها برقرار کند. در مسجد می رود نماز می خواند در معابد هندوها می رود تعظیم می کند و می گوید الله مسلمانان، همان رام، خدای هندوهاست ،هم مسلمانان به او معتقدند هم هندوها. داستان عجیبی هست که می گویند وقتی که کبیر فوت می کند اختلاف می افتد بین مسلمانان و هندوها. هندوها می گویند به روش و آئین هندو باید جسدسوخته بشود و مسلمان ها می گویند طبق آداب اسلامی باید جسد دفن شود به قول شاعر ایرانی عرفی شیرازی که” به نیک و بد چنان خو کن که بعد از مردنت عرفی / مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند.” کمی بعد از این شخصی دیگری به نام بابا نانک اهل پنجاب هست نزدیک لاهور. این هم عجیب هست تحت تأثیر اندیشه ی وحدت وجودی صوفیان و مسلمانان قرار می گیرد. وحدت وجودی که اشاره کردم اصل و مایه از اوپانشادهاست که در ابن‌عربی مسلمان هم مشاهده می‌کنیم که یک وجود بیش نیست همانطور که عرض کردم و غیر از آن وجود واقعی و حقیقی هر چه که هست وهم و خیال است. حقیقت ندارد که در اوپانشادها کاملاً مطرح شده بابا نانک هم تحت تأثیر اندیشه ی مسلمان ها و همینطور مکتب بهکتی یا عشق عارفانه ی هندوها قرار می‌گیرد و یک دین جدید به نام « سیکها»، «سیکهه» بنیان می‌نهد که این سیکهایی که الآن در ایران داریم، عمامه می بندند و ریش دارند از پیروان او هستند، دین سیک در واقع تلفیقی است از دین اسلام و دین هندو. این ها اعتقاد به خدای یگانه دارند بابا نانک می گوید: خدا را با هر نامی که می خواهی بخوان ؛ الله بگو، رام بگو، یهوه بگو، هرچه … حقیقت یکی است . غیر از کبیر و بابا نانک که هندو بودند افراد دیگری مثل دادو، رامداس، همه به خدای واحد مسلمان ها معتقد می شوند، در دوره ی تیموریان هم اکبرشاه تیموری که هندوهای مخالف غالباً برای او لفظ مغول به کار می برند، از پادشاهان بسیار روشنفکری بود. گرچه جنبه سیاسی داشت اما مایل نبود به نوعی وحدت میان ادیان مختلفی که در هند هست به وجود آورد. می دانید که هند سرزمین ادیان است. هر دینی که در دنیا هست در هند وجود دارد و چه بسا ادیانی که در هند باشند و در جاهای دیگر دنیا نباشد. اوآمد بزرگان شیعه و سنی، یهودی، مسیحی، بودایی و هندو همه را جمع کرد هر کس عقاید خودش را گفت و ابوالفضل علامی آن‌ها را می نوشت و سپس هرچیزی را که به نظرش زیبا بود، جمع می‌کرد و یک دینی تأسیس کرد به نام دین الهی. اما این دین چون فقط جنبه ی درباری داشت پس از مرگ اکبر خود به خود از بین رفت، به هرحال در تاریخ هند نقش بسیار مهمی داشت. بعد از اکبر ما شاهد یک تحول عظیم دیگری هستیم و شاهزاده‌ای از نوادگان اکبر به نام داراشکوه، همان کسی که پدرش شاه جهان تاج محل را ساخت که در واقع مقبره ی مادر داراشکوه هست. او هم با صوفیان سر و کار داشت و تحت تأثیر سلسله ی قادریه قرار گرفت و هم فلسفه بهکتی برهمن ها، وی آثاری از خودش به جا گذاشت که از آن جمله اوپانیشادها را به فارسی ترجمه کرد. اوپانیشاد مهم ترین کتاب فلسفی و عرفانی هندوست اسمش را نیز گذاشت “سر اکبر” که در تهران به چاپ رسیده است. کتاب دیگری به فارسی نوشت به نام مجمع البحرین. معظور از این مجمع البحرین دو دریای بزرگ دین هند و دین اسلام است و می خواست این دورا با هم آمیزش دهد و یک نوع وحدت ایجاد کند،هم در بنارس در کنار برهمن ها می‌رفت و هم در میان صوفی ها. متأسفانه متشرعین خشک اهل سنت تکفیرش کردند و برادرش هم به نام اورنگ زیب که بعدها به پادشاهی رسید، توطئه کرد، خیلی هم عجیب هست دو برادر درست دو عقیده ی متفاوت و فقهای متعصب او را کشتند. همین داراشکوه آثار دیگری به فارسی دارد، « سفینهاولیا»،«سکینه اولیا»،«مجمع البحرین» که به آن اشاره کردم . گروهی از برهمن ها هم که به او نزدیک بودند به اسلام گرایش پیدا کردند و هم به فارسی شعر گفته بودند. این جا لازم می دانم شعری از منشی داراشکوه به نام “جاندربهان برهمن” که هندوزاده بود و اشعار زیادی را در مورد خداشناسی گفته ، یک بیت آن را بیاورم:” بانی خانه و بتخانه و میخانه یکی ست / خانه بسیار ولی صاحب هر خانه یکیست”. خدا را محدود نکنید در یک جای خاصی؛ خدا همه جا هست در هرجا می شود خدا را یاد کرد به قول شاعر دلسوخته ی خود ما : “کنشت و کعبه و بتخانه و دیر/ سرایی خالی از دلبر نبینم.” در پایان هم به جادارد، خدمتی که این صوفیان کردند، صوفیان مسلمان در هند، به زبان فارسی واقعاً بی نظیر است. باز هم جای تأسف هست که ما هزاران هزار کتاب نسخه خطی در شبه قاره داریم که دارند خاک می خورند. البته بسیاری از کتابها توسط روشنفکران ایرانی و شبه قاره چاپ شده ولی خیلی هایش مانده اند . می خواهم بگویم در زمانی که ما در ایران برای زبان فارسی، شعر و شاعری ارزشی قائل نبودیم در دوره ی صفویه، این بزرگان ما که به هند می رفتند محیط مناسبی بود هم برای تصوف هم شعر فارسی. یکی از نمونه های ادبیات فارسی عرفانی که ما در حوزه ی هندوستان می بینیم به نام “ملفوظات” در جاهای دیگر نداریم. اگر بخواهیم ادبیات عرفانی را تقسیم‌بندی کنیم بعضی از آن ها تذکره هستند که در هند زیاد داریم سیرالاولیا، اخبارالاخبار، بعضی ها هم مکتوبات هستند. نامه هایی که صوفیان می نوشتند مثل مکتوبات شیخ احمد سرهندی که جمع آوری شده، بعضی ها هم ملفوضات اند. وقتی که مریدها در خدمت پیر می رسیدند صحبتی که شیخ می کرد این ها یادداشت می کردند. ما چندین مجموعه و کتاب در زمینه ی ملفوضات در هند داریم که از همه مهم تر « فوائد الفواد» است. ملفوظات خواجه نظام الدین اولیاست که یکی از شاگردانش غیر از امیر خسرو دهلوی که شاعر و نویسنده بود شاعر فارسی گوی دیگری داریم به نام امیرحسن سجزری اهل سیستان. ملفوظات پیر خودش را به رشته تحریر درآورد. و باز کتاب دیگری داریم به نام خیر المجالس از حمید قلندر نامی از مریدان نصیرالدین محمود چراغ دهلوی، این ها منبع بسیار گرانبهایی در زمیه ی تصوف و زبان فارسی در شبه قاره هند است.

IID_logo

عامل عرفان اسلامی و هندوئیسم

عامل عرفان اسلامی و هندوئیسم
بیست و هفتمین جلسه از سری سخنرانی های ماهیانه موسسه گفت و گوی ادیان تحت عنوان “تعامل عرفان اسلامی و هندوئیسم” برگزار شد
سخنران :دکتر غلامعلی آریا

DynamicIma_arya

موسسه گفت‌وگوی ادیان در بیست‌و هفتمین جلسه از جلسات سخنرانی ماهیانه خود به بررسی تعامل «عرفان اسلامی و هندوئیسم» پرداخت. دکتر «غلامعلی آریا» رئیس دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران شمال در این جلسه که با حضور تعدادی از علاقه‌مندان برگزار شد،‌ اظهار داشت: محققان مسلمان و مستشرقین بی طرف سرچشمه و منشاء اصلی عرفان اسلامی را از قرآن و سیره نبوی می‌دانند. وی افزود: در عین حال این گروه منکر این نیستند که صوفیان مسلمان در برخورد با جوامع مختلف کم و بیش از اندیشه‌ها و یا آداب و رسوم اجتماعی آن جوامع نیز تاثیر پذیرفته‌اند. آریا گفت: از دید محققیان اسلامی، مهمترین راه‌های تاثیر‌پذیری یا عوامل تعامل عبارتند از کشورگشایی مسلمانان، نقل و ترجمه کتاب‌ها از زبانی به زبان دیگر و بالاخره مهاجرت‌ها و معاشرت‌های اقوام. وی با ذکر توضیحاتی، با بیان این‌که «صوفیان نخستین غالبا خراسانی بودند» افزود: از این رو آنها می‌توانند مهمترین عامل نقل و انتقال اندیشه‌ها و آداب و رسوم بودایی در تصوف اسلامی باشند. رئیس دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران شمال، با تطبیق عادات سالکان بودایی و صوفیان مسلمان، ریشه اعمالی چون، «سیر و سفر»، «حمل کشکول»، «چله‌نشینی و تفکر و مراقبه»، «رسم تراشیدن موی سر» و … در میان صوفیان و قلندران مسلمان را برگرفته از آداب و رسوم سالکان بودایی توصیف کرد. وی افزود: از وجوه مشترک دیگر این است که یک سالک بودایی می‌خواهد از راه تهذیب نفس به نور باطن و به عبارت دیگر به نیروانا برسد و هدف یک صوفی و عارف مسلمان هم رسیدن به مرحله فناست. آریا افزود:‌ اما در دین بودا «نیروانا»، فنای محض و خاموشی مطلق است و اصولا خدایی مطرح نیست درحالی‌که در اسلام همه چیز برای خداست و فنای مطلق وجود ندارد و فنا‌فی‌الله است و پس از آن بقابالله. وی، حضور جنگجویان عرب در سده‌های اول و دوم هجری در سرزمین هند را در پیشرفت اسلام دارای تاثیر چندای ندانست و اظهار داشت: تنها از زمان سلطان محمود غزنوی بود که مردم هند آن هم بیشتر در اثر سعی و کوشش مسالمت‌آمیز صوفیان پاک‌باخته‌ای که از ایران راهی هند شده بودند با اسلام آشنا شدند. آریا گفت: البته در این رهگذر خود صوفیان نیز از اندیشه‌های عرفانی مکتب‌های هندی بهره بردند و تصوف اسلامی از تفکرات هندی رنگ پذیرفت. وی تعامل میان اندیشه‌ صوفیان مهاجر ایرانی و هندییان را به حدود سده پنج نسبت داد که در آن نخستین کتاب در زمینه عرفان و تصوف اسلامی یعنی «کشف المحبوب» نسبت داد که این کتاب در شهر لاهور به قلم صوفی معروف علی بن عثمان هجویری و به زبان فارسی به رشته تحریر درآمد. آریا اظهار داشت: از قرن ششم و هفتم به بعد، تاثیر تفکرات عرفان هندی، هم در آداب و رسوم خاقانی، از جمله روش صوفیان مرتاض و هم در اندیشه وحدت وجودی (موئیسم) در میان صوفیان مسلمان بیشتر نمایان شد و نه تنها صوفیان مسلمان مقیم هندوستان بلکه عارفان ایرانی که در خارج از محیط هندوستان زندگی می‌کردند از این تاثیرات بی‌بهره نبودند. وی، «جلال الدین مولوی» را یک نمونه از این افراد خواند که: «چه در ترتیب نظم داستان‌ها و چه در تفکرات عرفانی به طور غیرمستقیم تحت تاثیر اندیشه‌های هندی قرار گرفته است» و در این زمینه به ذکر مثال‌هایی پرداخت. رئیس دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران شمال، اسلام و تصوف در هند را دارای رنگ و بویی ایرانی توصیف کرد و گفت: بعد از حمله مغول نیز سرزمین هند محیط مناسبی برای رشد تصوف بود و صدها عارف و صوفی از ایران و ماورا،النهر به آن دیار روی آوردند و سپس اعقاب آنها در گسترش اندیشه تصوف کوشیدند. وی افزود: در طی چند قرن تاثیر و تعامل فرهنگی اندیشه‌های عرفانی در شبه قاره چنان رشد کرد که سرانجام در سده‌‌های نهم و دهم هجری به تدریج گروهی از متفکران هندو به توحید عارفانه متمایل شدند و بر آن شدند که نوعی اتحاد بین دو جامعه بزرگ مسلمان و هندو برقرار سازند. آریا، به پدید آمدن آئین‌هایی چون «بابا نامک»، «سیک» و … پرداخت که متاثر از این دیدگاه به ترویج باورهای خود پرداختند. وی علاوه بر تاثیرپذیری آئین‌های دینی اسلام و هندو از یکدیگر، ادبیات فارسی را نیز متاثر از حضور صوفیان توصیف کرد. آریا، نثر صوفیان در شبه قاره را بیشتر نزدیک به زبان فارسی و کمتر زبان‌های محلی خواند و گفت:‌آثار منثور به زبان فارسی صوفیان هندی را می توان به چند دسته تقسیم کرد. وی در این خصوص به «تالیف کتاب‌هایی در زمینه سیر و سلوک»، «شرح فارسی بر کتاب‌های مهم صوفیه»، «تذکره‌هایی مشتمل بر شرح احوال مشایخ»، «مکتوبات»، «ملفوظات» و «اجاره‌نامه‌ها و خلافت‌نامه‌هایی که مشایخ برای جانشینان خود به فارسی صادر می‌کردند» اشاره کرد.

متن کامل مقاله

IID_logo

دیدار هیئت نمایندگان مسلمان مجلس عوام انگلستان با رییس موسسه گفتگوی ادیان

دیدار هیئت نمایندگان مسلمان مجلس عوام انگلستان
نمایندگان مجلس عوام انگلستان
مؤسسه گفت‌وگوی ادیان

هیئت نمایندگان مسلمان پارلمان انگلستان، مجلس عوام انگلستان متشکل از نه نفر از نماینده، همراه با نماینده سفارت، به منظور ارائه گزارش از وضعیت مسلمانان انگلستان با سید محمدعلی ابطحی، رئیس مؤسسه گفت‌وگوی ادیان و معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور و فهیمه موسوی‌نژاد، مدیر مؤسسه گفت‌وگوی ادیان دیدار و گفت‌وگو کردند.
طبق گزارش هیئت نمایندگان مسلمان پارلمان انگلستان، در انگلستان حدود دو میلیون نفر مسلمان زندگی می‌کنند و حدود هزار مسجد نیز در انگلستان وجود دارد که بیشترین تمرکز در شهرهای لندن و بیرمنگهام است.
گفتنی است طبق این گزارش دولت انگلستان علاقه‌مند به ارتباط با جهان اسلام است و دیدگاه مثبتی نسبت به این ارتباط دارد.
در ادامه سید محمدعلی ابطحی ضمن اشاره به مشکلات مشترک جهان اسلام گفت: یکی از مهم‌ترین این مشکلات عدم شناخت کامل غرب از اسلام است.
وی تاکید کرد: وظیفه ماست که چهره واقعی اسلام را به دنیای غرب بشناسانیم؛ چرا که عدم شناخت باعث ایجاد سوءتفاهم و دشمنی می‌شود.
یکی از نمایندگان حاضر در جلسه در ادامه سخنان ابطحی گفت: ما مسلمان‌ها نمی‌توانیم خودمان را از هم تفکیک کنیم، صدام و بن لادن هم مسلمان هستند، ولی چهره اسلام را خراب کرده‌اند و وظیفه سنگین ما این است که با وجود چنین اشخاصی که چهره سیاسی شده‌اند، بگوییم اسلام واقعی چیست. سپس وی به دعوت تونی بلر برای همکاری مسلمان‌ها جهت رفع مشکلات مشترک اشاره کرد.
نماینده دیگری گفت: مشکل اساسی اسلام در غرب دموکراسی و حقوق بشر است که در غرب خیلی به مسلمان‌ها خرده می‌گیرند که مسلمان‌ها رعایت نمی‌کنند.
وی تاکید کرد: متون دینی مسلمان‌ها نیاز به بازنگری دارد تا بتوانیم مشکلات مردم را حل کنیم و همچنین مسلمان‌ها باید بیشتر با هم ارتباط داشته باشند و تبادل‌نظر کنند و راهکاری برای مقابله با افکار جهانی نسبت به اسلام پیدا کنند.
نماینده دیگری از این جمع ضمن اشاره به طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها که از طرف خاتمی ارائه شد، گفت: مسلمان‌ها باید توجه داشته باشند که در جهان اسلام نباید نسبت به غرب تنفر وجود داشته باشد.
سپس یوسف الخویی، نماینده مسلمانان در دولت انگلستان ضرورت موضوع گفت‌وگوی ادیان را مطرح کرد و گفت: قبل از این‌که وارد بحث گفت‌وگو شویم، ما مسلمان‌ها باید با هم گفت‌وگو کنیم و مشکلات درونی را حل کنیم. به عنوان مثال مسلمان‌های ایران و مصر و لندن و… بیشتر از هم آگاه باشند و به عبارتی یک مقدار افکار عمومی را درون جامعه واحد اسلام بررسی کنیم و سپس همفکری و تبادل‌نظر بین متفکران مسلمان باشد.
وی در پایان ضمن اشاره به نوین بودن بحث گفت‌وگوی ادیان گفت: ما نباید اجازه دهیم دین وارد بحث سیاسی شود و از آن به عنوان ابزار استفاده شود.
در این جلسه که ساعت سه بعدازظهر رور ۲۴ آذر ۸۱ برگزار شد، لرد باتیا، محمد سرور، خلیل محمود، یوسف خویی، فرزانه حکیم، بشیر ابراهیم خان، و آصف احمد حضور داشتند.

IID_logo

مراسم افطاری اسقف سرکیسیان

مراسم افطاری
اسقف سرکیسیان
تهران

مراسم افطاری اسقف سرکیسیان
:: فهرست عناوین مرتبط :

سخنرانی اسقف سبوه سرکیسیان

سخنرانی حجت‌السلام و‌المسلمین ابطحی

در مراسم افطاری اسقف سرکیسیان، رییس خلیفه‌گری ارامنه کلیساهای تهران که محمدعلی ابطحی، معاون پارلمانی رئیس جمهور و حاجی، وزیر آموزش و پرورش در آن حضور داشتند، بر ضرورت وحدت و برادری بین ادیان اسلام و مسیحیت تاکید شد.
به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان در این مراسم اسقف سرکیسیان با بیان این مطلب که اسلام و مسیحیت نزدیک‌ترین رابطه را با هم دارند و برادری را تبلیغ می‌کنند، تصریح کرد: دین ما را به هم نزدیک می‌کند و نزدیک شدن هر دو دین ما را به خدا نزدیک‌تر می‌کند و این زیباترین بخش رابطه بین اسلام و مسیحیت است.
وی افزود: در دل‌های ما دردی احساس می‌شود و این درد، درد و رنجی است که برادران فلسطینی ما متحمل می‌شوند .
اسقف ابراز امیدواری کرد که جامعه ارامنه ساکن در ایران با فعالیت در کنار برادران خود برای رسیدن به عدالت اجتماعی در ایران و جامعه بین المللی موفق باشند.
در این مراسم همچنین سید محمدعلی ابطحی، معاون پارلمانی رئیس جمهور به رابطه نزدیک هر دو دین اشاره کرد و گفت: این قبیل برنامه‌ها می‌تواند راهکار عملی خوبی برای تفاهم بیشتر بین ادیان مسیحیت و اسلام باشد.

IID_logo

نشست موسسه گفتگوی ادیان با هیئت آلمانی

۱۷/۹/۱۳۸۱
نشست با هیئت آلمانی
هیئت آلمانی
موسسه گفت‌وگوی ادیان

گروه ما یک گروه ۱۵ نفره از دانشگاه مونیخ، بزرگ‌ترین دانشگاه آلمان است و دانشکده الهیات دانشگاه مونیخ بزرگترین دانشکده الهیات آلمان است.
این گروه از ۱۲ تا پرفسور آلمانی و سه دسته PHDآلمانی تشکیل شده که آن‌ها را معرفی می‌کنم. از دعوت شما تشکر می‌کنم چون برای ما خیلی جالب بود که با چنین موسسه‌ای گفت‌وگو داشته باشیم. چند تا از مقاله‌های اینجا روی میزمان بود که برای آماده کنیم برای مسافرت .
رئیس هیئت را اول معرفی می‌کنم: آقای پرفسور ::« ماندل »
پرفسور ماندل قائم مقام دانشگاه مونیخ و رئیس هیئت ما هستند و به نمایندگی رئیس دانشگاه به اینجا آمدند و با رئیس دانشگاه تهران، دکتر فرج‌دانان نشست‌های متعددی داشتند و انشاالله ماه مارچ، یعنی سه ماه دیگر حدودا قراردادی بین این دو دانشگاه انجام می‌شود و ما به هدف خودمان می‌رسیم .
آقای پرفسور «فون بورک» بیشتر به خاطر شما آمدند اینجا. ایشان از دانشکده الهیات مونیخ هستند. زندگی‌نامه ایشان در دست شما هست. حدودا بیست تا کتاب نوشتند و بدون شک یکی از معروف‌ترین دول پرفسورهای ایران هستند. نشست‌های زیادی با همکاران شما و کسانی که در این رشته تخصصی داشتند، داشته‌اند و خودشان صحبت‌هایی دارند که ۱۵ دقیقه‌ای صحبتی خواهند داشت .
پرفسور «بی روس» مقداری فارسی می‌دانند و برای همین باید یه مقدار مواظب باشیم چه می‌گوییم ایشان استاد ادبیات تطبیقی و مقایسه‌ای هستند. ایشان جشنواره «گوته» و «حافظ» را در شیراز از طرف آلمان افتتاح کردند. ایشان کتاب «حافظ» و «گوته» را تفسیر کردند و این کتاب را ما امروز خدمت شما هدیه می‌دهیم.

آقای پروفسور «دیوید» از دانشگاه مونیخ و استاد بیوشیمی و بیولوژی هستند؛ چیزی که خیلی جالب است این است که ایشان ملیت امریکایی دارند و ما خیلی خوشحالیم که در گروه ما هستند و پذیرایی بسیار خوبی همه انجام می‌دهند و فکر می‌کنم یکی از مثبت‌ترین گفت‌وگوهایی که ما با استادان در جاهای مختلف داشتیم، گفت‌وگوهای ایشان است که با هیئت دارند ومهمانوازی و دوست داشتن ایشان، از طرف ایرانی‌ها را نشان می‌دهد.

خانم «دیوید» خانم و آقای پروفسور «دیوید» هستند که در رشته شهرسازی تخصص دارند.
خانم پرفسور«ونوو » رئیس موسسه علوم انسانی هستند؛ موسسه‌ای که تمام رشته‌های دانشگاه در آنجا میکس می‌شوند؛ جایی که می‌توانید با رشته‌های دیگر همکاری داشته باشید.
این موسسه وابسته به دانشگاه است و یکی از موسسه‌هایی است که بزرگ‌ترین فلوهای بیرون از دانشگاه را وارد می‌کند.
پروفسور «گستین» هم فلوی روانشناسی و تربیت معلم و استاد «مدیریت دانش» هستند.
دکتر «الیور بوگ» condidate PHD هستند .
Not doctor PHD condidate
از کرسی پروفسور ماندل هستند و در رشته روانشناسی و مدیریت کار می‌کنند.
آقای «درخشانی» هم دوست ما هستند. اصل مطلب این که نیروی انسانی با همدیگر بتوانند کار بکنند و ایشان را همه دوست دارند و موفقیت گروه ما، واقعا یکی از دلایلش ایشان هستند.
پروفسور «Cole» فلوی رشته تاریخ و هنر هستند و در واقع امروز صحبتی داشتند که تو دانشکده هنرهای زیبا.
دکتر «الیور دی کام» از دانشگاه مجازی دانشگاه مونیخ هستند و دانشگاه مجازی در تهران و ایران هم نقش بسیار مهمی دارد و ما انشالله دانشگاه تهران را هم راه‌اندازی می کنیم امروز صحبتی داشتند با تیم شان .
آقای دکتر kanzberga ایشان دکترای مدیریت دارند و از دانشکده مدیریت دانشگاه مونیخ هستند که این هم بزرگ‌ترین business cool دانشکده مدیریت آلمان هست با ۴۰۰۰ دانشجو. و از طرف رئیس دانشکده که (۲ ماه دیگر عوض می‌شود) آمده آقای پروفسور مایا که رئیس جدید هم کنارشان است .
خانم پروفسور Gheda رئیس دانشکده زبان‌ها هستند و در هیئت مدیره گوته انستیتو آلمان هستند. ایشان در مونیخ ده هزار تا دانشجو دارند.
آقای پروفسور Shnaygel قائم مقام دانشکده مدیریت مونیخ هستند و تا چند ماه دیگر رئیس دانشکده می‌شوند. در آلمان رئیس دانشکده‌ها هر ۲ سال عوض می‌شوند.
آقای پروفسور Gghkher هم از دانشکده ارتباطات و زبان هستند و استاد زبان آلمانی هستند و اینجا در راه‌اندازی زبان آلمانی از طریق دانشگاه مجازی فعالیت زیادی دارند.
باز هم متشکرم
خانم موسوی: خیلی متشکر، ما خیلی خوشحالیم که در خدمت دوستان هستیم.
من می‌خواهم دوستان مختصری در رابطه با کارهای موسسه توجیه و آشنا شوند.
موسسه ما موسسه‌ای خصوصی است و ما فعالیت‌مان را از ۲ سال پیش شروع کردیم. به همین جهت به صورت یک موسسه خصوصی و اجرائی تاسیس شده و هیئت علمی دارد که هیئت مستقلی هستند و موسسه هیچ وابستگی‌ای به هیچ ارگان دولتی ندارد و به صورت مستقل کارش را دنبال می‌کند.
برنامه کاری ما این طور تنظیم شده که ما در دوره قبل برنامه‌ای را برای داخل کشور در نظر گرفتیم و سه سال اول کاری را بیشتر در داخل کشور خودمان روی موضوع گفت‌وگوی ادیان کار تحقیق انجام دادیم. در این مدت ۲ سال نشست‌هائی را با پیروان ادیان غیرمسلمان و اقلیت‌های دینی‌ ایران داشته‌ایم که در آن موضوع ضرورت گفت‌وگوی ادیان و همزیستی ادیان را مورد بحث قرار دادیم.
خوب می‌دانید که این نشست‌ها و سمینارهای گفت‌وگوی ادیان معمولا بین کشورهای مختلف زیاد، در نشست‌های بین‌المللی در همه دنیا زیاد اتفاق افتاده ولی ما با فرصت‌هایی که داشتیم، کمتر در کشورها به نشست‌ها به عنوان یک کار عملی نگاه شده با هموطنانشان یا کسانی که به هرحال در عرصه عمل کمتر این کار انجام شده. بیشتر یک بعد تبلیغاتی به نظر ما داده و می‌دانید که یک عده جمع می‌شوند از کشورهای مختلف روی یک موضوعی فقط یک نظریه‌ای را ارائه می‌دهند. ما سعی کردیم با این نشست‌های داخلی با اقلیت‌های داخلی خودمان یک مقداری موضوع گفت‌وگوی ادیان را به عرصه زندگی و همزیستی هم نزدیک کنیم.
حدود دو سال است که ماهنامه‌ای منتشر می‌کنیم. در این خبرنامه اخباری که حول موضوع گفت‌وگوی ادیان در دنیا اتفاق می‌افتد، منعکس می‌شود و همچنین در این خبرنامه جدیدترین مقالات و کتاب‌هایی را که در این زمینه منتشر می‌شود، معرفی می‌کنیم.
این خبرنامه برای عده‌ای از استادان و محققان دانشگاهی و علمای حوزه علمیه قم و رجال دینی و گروهی از دولتمندان فرستاده می‌شود.
این خبرنامه با این هدف منتشر و توزیع می‌شود که کسانی که به نوعی مرتبط با موضوع گفت‌وگوی ادیان هستند، در جریان تحولاتی که حول این موضوع قرار می‌گیرد به روز در جریان قرار بگیرند.
ما همچنین در حال راه‌اندازی یک کتبخانه تخصصی هستیم که در آن کتاب‌های تخصصی ادیان تطبیقی، شناخت ادیان و گفت‌وگوی دینی را جمع‌آوری می‌کنیم .
همه این فعالیت‌هایی که انجام می‌شود و یه سری کارهای دیگه که در جزوه‌ای که در اختیارتان قرار می‌گیرد به طور مفصل هست با این هدف انجام می‌شود که محیط جامعه خودمان را آماده کنیم برای مباحث جدی‌تر گفت‌وگوی ادیان.
یک دوره کلاس‌های آموزشی زبان در همین راستا داریم.

ابطحی: خوشامد می‌گویم خدمت دوستان.
خوشحال می‌شوم که در این جلسه از دوستان بیشتر آشنا شوم و از نظرتشان بیشتر بهره بگیرم.

دکتر سپهری: پروفسور «بورک» مایل است با شما یک گفت‌وگوی پانزده دقیقه‌ای در مورد ادیان شروع کند. ایشان در دانشکده الهیات دانشگاه مونیخ هستند و کرسی استاد ادیان هستند و خیلی دوست داشتند که تز شما را هم بشنوند و یک گفت‌وگویی داشته باشند.
ایشان خیلی خوشحال هستند از اینکه این محیط دوستانه را فراهم کردید و از مهمانوازی شما تشکر می‌کنند اینکه امکان فراهم شده که انتقال اندیشه‌ها و گفت‌وگو صورت بگیرد و بتوانند از نظرات شما مطلع شوند و گفت‌وگو داشته باشند.
ایشان مایلند شما را از فعالیت‌هایی که در دانشگاه Minic در زمینه ادیان تطبیقی به صورت مطالعات تطبیقی ادیان و گفت‌وگوی بین ادیان دارند، مطلع کنند.

پروفسور بروک: در عین حال که تلاش می‌کنیم مطالعات‌مان خیلی عملی و به صورت کلی‌نگر باشد. در عین حال می‌دانم مطالعاتی که ما انجام می‌دهیم از یک حیثی چون ریشه در تاریخ دارد، تحت تاثیر سیاسیت است.
می‌دانیم که کلمه دین (religion)یک کلمه جهانی نیست اما از تاریخ نشئت گرفته.
اما کلمه دین که از آن کلمات دیگر را اشتقاق می‌کنیم مثل همین گفت‌وگوی ادیان و گفت‌وگوی دینی، کلمه‌ای جدید است که قرن ۱۷ و ۱۸ در واقع به صورت جدید ایجاد شده است در تاریخ گذشته ریشه‌ای ندارد .

قبل از آن کلمه‌ای نداشتیم که تک تک ادیان و مذاهب را در اروپا دربر بگیرد. ممکن است که مذهبی بوده به نام مثلا کاتولیک یا پروتستان، اما این کلمه‌ای نبوده که همه دین‌ها را دربر بگیرد.
بعد از جنگ‌هایی که در قرن هفدهم بین کتولیک‌ها و پروتستان‌ها رخ داد و بعد از اینکه جنگ طولانی که هیچ‌کدام بر دیگری غلبه پیدا نکردند، فهمیدند که باید همزیستی داشته باشند به این طریق که قاعده همزیستی این باشد که شاه و حکمران دین و مذهب یک کشور را مشخص کند. اگر شاه یک مملکت پروتستان است، مملکت پروتستان خواهد شد و اگر شاه یک مملکتی کاتولیک است، مملکت کاتولیک خواهد شد و این‌گونه شد که برای همزیستی توافق کردند.
به هر حال این مفاهیم دین، از تاکید و واقع‌نگری اینکه به هر جهت اختلاف نظر وجود دارد و قرائت‌های مختلف وجود دارد به دست آمده و تکثر وجود دارد.
بعد از عصر روشنگری که همه چیز به سئوال کشیده شد گفت‌وگوی بین ادیان و زمان فردگرایی و آزادی فردی در انتخاب دین مطرح شد.
این آزادی فردی موجب شد که فرد این اجازه را داشته باشد البته اگر به اندازه کافی قدرتمند باشد که انتخاب کند بین سنت‌ها کدام سنت‌های دینی وجود داشته باشد.
اگر این نمونه و این تحول را با روندهای مشابه‌ای که در هند و چین -که در واقع مطالعه اصلی من هم همین‌ها بوده- مقایسه کنیم، می‌بینیم همین مراحل هم در آنجا طی شده
رویکرد و نگاه ما در موسسه‌ای که هستیم و در دانشگاه، این است که بپذیریم واقعیت‌هایی وجود دارند به نام دین مسیحیت، دین یهودیت و دین اسلام. در عین حال متوجه باشیم که تنوع بی‌شماری در داخل تک تک این ادیان وجود دارد.
وقتی به تک تک این ادیان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم ریشه‌هایی در تاریخ دارند و در آن‌ها تنوع وجود دارد و این ریشه‌هایی که در تاریخ دارند، گرچه ریشه‌های متفاوتی است، در عین حال هماهنگ است و هماهنگی آن‌ها با مجموعه‌ای که ایجاد کردند، موجب می‌شود هویتی داشته باشند؛ نه هویتی که به صورت ثابت باقی است، هویتی که در حال تغییر است.
در واقع تک تک این ادیان بر هم اثر می‌گذارند. اگر یهودیتی نبود، دین یهودی نبود، در واقع مسیحیتی معنی نداشت و اگر یهود و مسیحیت نبود، دین اسلامی معنی نداشت. ادیان از یکدیگر مفاهیم و ارزش‌هایی را قرض می کنند، در عین حال که سعی می‌کنند حدودشان را حفظ کنند و مرزهاشان روشن باشد. این روند تاریخی است که از یکدیگر فرض می‌کنند و در عین حال هویت خاص خودشان را هم حفظ می‌کنند.
با توجه به این نگاه است که ما می‌توانیم روند گفت‌وگوی ادیان را به پیش ببریم.
در واقع گفت‌وگو به معنای درک دین دیگر، درک طرف مقابل و استفاده از دیگری و تحول دیگری است در عین حال نمی‌خواهیم آن را از آن خودمان کنیم و در خودمان مضمحل کنیم.
ما تنها به مطالعه تاریخی ادیان نباید بپردازیم، باید ادیان را در حال حاضر و در جهان حاضر هم نگاه کنیم. آنچه مهم است، نفوذ هر دین در دین دیگر و تحول همگانی ادیان با هم است. هیچ دینی بتنهایی دچار تحول نمی‌شود، همه ادیان در کنار هم در حال تحول هستند و فرهنگ هر دینی یا فرهنگ وابسته به هر دینی در واقع عین این می‌ماند که در یک شهر و یا در دهکده‌ای همه با هم قرار دارند و در حال رشد هستند.
این زندگی مشترک ادیان در یک دهکده، در یک مکان و محیط کوچک به معنای آن است که در واقع چالش بین ادیان و چالش فرهنگی بین ادیان را زیاد می‌کند، چون هر کدام از این ادیان در واقع ادعای آن را دارند که حقیقت و تمام حقیقت از آن آن‌هاست و اینکه همه ادعای حقیقت می‌کنند. مطمئنا به معنای آن خواهد بود که ما بفهمیم حقیقت چیست و کدام بخش از حقیقت در ادعای کدام دین قرار داد.
این چالش موجب می‌شود که بحث هویت، هویت گروه، هویت فرد، هویت گروه‌های اجتماعی، و تشکل‌های گروهی مطرح شود. گروه‌های مذهبی هم مطرح شوند و به نوعی این مسئله بروز و ظهور داشته باشد.
در واقع مطالعاتی که ما انجام می‌دهیم، هم مطالعات تطبیقی تاریخی است، هم مطالعات تطبیقی در زمان‌ها که بحث عمده هویت، بحث هویت گروه‌ها، هویت تشکل‌ها در آن مطرح می‌شود و از جهات اجتماعی و ابعاد دیگر هم مورد بررسی قرار می‌گیرد.
برای به هدف رسیدن، برای اینکه به این هدفی که می‌خواهیم برسیم، بحث مطالعات ادیان را در دانشکده‌مان ایجاد کردیم که یکی از بزرگ‌ترین بخش‌هایی است که در اروپا وجود دارد. به دلیل اینکه پانزده دانشکده متعدد و بیست و پنج کرسی در آن قرار دارد و توانستیم این‌ها را جمع کنیم و بتوانیم به هدف برسیم که از شاخه‌های مختلف هستند.
دانشجویان ما علاقه‌های متعددی دارند، آن‌ها مایلند درباره زبان و دین خودشان که مورد علاقه‌شان است مطالعه کنند، در زمینه‌های مختلف سیاسی مباحث اجتماعی و این امر موجب می‌شود که ما بیشتر به هدف‌مان نزدیک شویم.
متاسفانه ما در زمینه مطالعات اسلامی خیلی قوی نیستیم، به دلیل اینکه خیلی در این زمینه افراد لازم را نداریم، اما در ادیان دیگر خیلی قوی هستیم و کارهای مطالعات خوبی انجام داده‌ایم و بخصوص در زمینه عرفان که در تمامی ادیان مباحث مشترکی دارد ما کارهای مناسبی انجام دادیم. در آنجا امکانات خوبی وجود دارد به دلیل اشتراکاتی که در ادیان مختلف وجود دارد.
به دلیل آنچه که گفتم، ما خیلی در بخش اسلامی قوی نیستیم. من خیلی خوشحال هستم که در این موسسه برجسته شما هستم. مطمئنا ما استفاده بسیار خواهیم کرد. همان‌طور که گفته شد فقط برای این موسسه نباید مفید باشد برای داخل کشور مطمئنا برای کل مباحث گفت‌وگوی ادیان مفید خواهد بود. برای کل دنیا مفید خواهد بود و من مطمئن هستم که ما فعالیت‌های مشترک و همکاری مشترکی می‌توانیم داشته باشیم.

ابطحی: من کاملا با صحبت‌های ایشان موافقم.
صحبتم را از بخش ابتدای صحبت‌های ایشان شروع می‌کنم.
ما در مسئله گفت‌وگوی ادیان در شرایط فعلی جهان یک شانس بزرگ داریم. از یک طرف دنیا از جنگ خسته شده و ما دوران سخت جنگ را پشت سر گذاشتیم و این فرصت خوبی است برای ما از طرف دیگر دنیا از بی‌دینی هم خسته شده و به معنویت احتیاج دارد.
در این شرایط مهم این است که ما تفسیری از دین معرفی کنیم که بتواند بیشترین مخاطب را دربر گیرد و برای این منظور باید روی مشترکات تاکید کنیم.
خدای واحد یکی از مشترکات ماست، نیاز به معنویت مشترک است، راه‌های نیاز به صلح یک نیاز بشری است.
ما اعتقاد دیگری هم داریم و آن این که راه‌های رسیدن به خدا به اندازه تعداد مردمی است که مخلوق خدا هستند. همه این‌ها می توانند عوامل خوبی باشند برای اینکه ما را در بحث ادیان جمع کنند و بتوانیم در این شرایط جهانی مخاطب‌های بیشتری داشته باشیم.
ایشان پرسیدند که چه بخشی از حقیقت در اختیار ماست؟
ما معتقدیم هیچ دینی همه حقیقت نیست و هر دینی بخشی از حقیقت را در اختیار دارد. این مبنای خوبی است برای همکاری ادیان.
معتقدم شرایط سیاسی‌ای که این روزها در آن به سر می‌بریم، خیلی مهم است. امروز شرایط خوبی برای این کار پیش آمده است. چون ادیان دشمنان بزرگی پیدا کرده‌اند. ما در دنیای اسلام دشمن بزرگی برای از بین بردن اسلام پیدا کرده‌ایم و آن تروریسم است.
آسیبی که بن لادن به اسلام زد، بزرگتر از همه آسیبهایی است در طول تاریخ به اسلام خورده است. با اینکه کسی به او نمایندگی نداده که از طرف اسلام این کار را بکند. ولی افکار عمومی این را بالاخره پای اسلام می‌گذارد . همچنان که مسیحیت به «بوش» نمایندگی نداده
او هم کارهایی که می‌کند، که در دنیای اسلام به عنوان مسیحیت تلقی می‌شود. همچنین کارهایی که رژیم اسرائیل می‌کند، ممکن است به نام یهودی‌ها تمام شود.
ما باید این نمایندگان خود ساخته‌ای را که از طرف دین نمایندگی ندارند، از دین جدا کنیم و به حقایق دین بپردازیم. به همین دلیل شاید این جلسات خیلی پراهمیت باشد و می‌تواند به آینده بشریت کمک کند، می تواند انسانیت را دوباره زنده کند.
من در خاطرات «مادر ترزا» یک جمله قشنگی را خواندم. دو نفر در حال مرگ بودند در کلکته، یکی بودایی و دیگری مسلمان. مادر ترزای مسیحی به آن دو نفر گفته بود که بیایید سه نفری بنشینیم و هر سه با دعای دین خودمان برای این لحظات دعا کنیم دعای هر سه تا دین به پیشگاه خدا می‌رسد.
به همین دلیل موسسه ما در این شرایط فکر می‌کند که همکاری خوبی می‌تواند در بخش‌های مختلف فرهنگی داشته باشد؛ لذا باز هم من به همکاری مشترک‌مان تبریک می‌گویم و امیدوارم در آینده به همکاری ادامه دهیم.

پروفسور بروک: من می‌خواهم جواب کوتاهی به آنچه شما گفتید، بدهم. خیلی خوشحالم که شما به دو نکته اشاره کردید: یکی نقش دین در داخل و نقش سیاست بر دین.
مثالی که شما در مورد مادر ترزا زدید، روشن کرد که ارزش‌های بشردوستانه خیلی نقش مهمی را ایفا می‌کند. این ارزش‌های بشری، ارزش‌های بشردوستانه چیزی نیست که غرب آن را ایجاد کند، بلکه در داخل هر دینی، در داخل هر سنتی این ارزش‌ها وجود دارند و ما باید تلاش کنیم این‌ها هر چه بیشتر محقق شوند.
دین فقط یک امر درونی و داخلی نیست که شما مثال «مارد ترزا» را زدید، بلکه دین امری است که مشروعیت می‌بخشد، حکمرانی می‌کند و در داخل مملکت ایجاد قاعده می‌کند و مطمئنا فقط یک امر درونی نمی‌تواند باشد.
این تنها بوش نیست که سعی می‌کند از واژه‌های مذهبی و شکارهای مذهبی استفاده کند، برای اینکه دیگران را تحریک کند از او تبعیت کنند. در داخل نهادهای دینی هم ما می‌بینیم که از امور دینی و واژه‌های دینی سوءاستفاده می‌شود و فسادهایی که ما می‌بینیم در بخش بالایی مسیحیت مثالی است، برای اینکه در دین‌های دیگر هم مطمئنا وجود دارد که سوءاستفاده می‌کنند برای بازی قدرت و برای به دست آوردن هر چه بیشتر قدرت.
به همین دلیل است که من فکر می‌کنم همکاری ما و کارهای مشترک ما باید به این سمت برود که ما به نقد دین بپردازیم که دین فقط ابزاری برای استفاده قدرت‌مدارها و آن‌هایی که طالب قدرت هستند، نباشد و برای خود مردم مفید واقع شود.
می‌خواهم داستانی را تعریف کنم. ۵ سال پیش ما یک تجمعی داشتیم یک مباحث گفت‌وگویی داشتیم که یک فردی از قبرس (که حالا من خیلی اسمش را متوجه نشدم) آمده بود که همه ترک‌ها آمدند آنجا و خیلی دوست داشتند که رهبرشان را ببینند.
در آنجا یکی از مباحثی که به صورت مبحث سختی مطرح شد بحث تغییر دین یا بحث افرادی بود که به صورت معمول می‌فرستادند برای تبلیغ دین دیگر، و تغییر کیش دادن مسلمان‌ها به مسیحیت.
آنچه من به او گفتم، این بود که من از سخنان شما این را فهمیدم که هیچ مسلمانی نباید دیگری را تشویق کند به اینکه به مسیحیت تغییر دین دهد و هیچ مسیحی، مسلمانی را نباید تشویق کند به اینکه به مسیحیت تغییر دین دهد، بلکه ما باید همه به نوعی به سوی خداوند برویم و او گفت: شما بخوبی حرف‌های مرا فهمیدید و ما همدیگر را بغل کردیم.

ابطحی: من معتقدم که این صحبت‌های ایشان یک نکته مهم دارد که ما همه باید روی آن تاکید کنیم، یعنی در حقیقت ما روی یک نکته‌ای باید در چنین جلسه‌ای اتفاق نظر داشته باشیم و آن اینکه جلوی متعصبان دینی را در همه ادیان بگیریم.
ما امکان این کار را در دنیای فعلی داریم، چون دنیای فعلی ما دنیای ارتباطات است.
در دنیای ارتباطات مخفی‌کاری به کم‌ترین حد خود می‌رسد. به خاطر اینکه همه باید در برابر دنیا پاسخگو باشند.
یک وقتی یک کشیش مسیحی می‌رفت نصف افریقا را مسیحی می‌کرد یا یک رهبر مسلمان می‌رفت آنها را مسلمان می‌کرد. و این به دلیل بود که کسی در برابر آن حرف‌ها پاسخگو نبود. ولی امروز دیگر کسی نمی‌تواند این کارها را بکند، لذا فرصت خوبی است که جلوی تعصب‌ها گرفته شود. ما وظیفه خودمان می‌دانیم در دنیای اسلام جلوی تعصب‌ها را بگیریم واقعا هم تلاش کردیم.
خراب کردن مجسمه بودا در افغانستان یا حکم اعدام آغاجری در ایران نمونه‌های روشن این تعصبات است.
ما در دنیای اسلام با این‌ها برخورد می‌کنیم.
سخنرانی آقای «فالوو» هم در بین مسیحی‌ها و تحریک علیه مسلمان‌ها مصداق این تعصب‌هاست.
ما باید در این فضای تعصب‌آمیز مسلط باشیم تا بتوانیم گفت‌وگو انجام دهیم.
اگر این تلاش مشترک را انجام دهیم، خود به خود گفت‌وگوی بین ادیان انجام شده است.

پروفسور بیروس: می‌خوام نکاتی را بگوییم، البته نه از دیدگاه گفت‌وگوی بین ادیان، به خاطر اینکه من یک مرد دینی نیستم، بلکه یک پروفسور ادبیات هستم.
سال گذشته برای سمینار گوته و حافظ من دعوت شدم که به شیراز بیایم و بعد از آن حوادث ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد.
دخترم خیلی تلاش کرد که مرا منصرف کند از اینکه به ایران بیایم، چون فکر می‌کرد که بالاخره تحریکاتی از سوی ایران برای تشویق آن افراد برای آن اتفاق صورت می‌گیرد و به هر جهت تلاش کردند که مقاومت کنند در مقابل من، و مرا از اینکه به ایران بیایم، منع کنند.
من به یکی از دخترانم که پزشک است، گفتم اگر شما در کشوری باشید که در حال جنگ است، از آن کشور فرار می‌کنید؟ یا به مریض‌ها و بیمارها کمک می‌کنید؟
اگر شما حس همکاری داشته باشید، می‌توانید در واقع تفسیرگر احساسات مشترک باشید و دیدگاه‌های مشترک که از یکدیگر مطلع شوند.
به نظر من خجالت‌آور است که فهم ما از اسلام در اروپا ۱۵۰ سال پیش بهتر از فهم ما از اسلام در دنیای امروز است.
مثال من گوته بوده که در سن ۶۵ سالگی توانست حافظ را بخواند، آن هم به صورت خیلی خوب واقعا تحت تاثیر اندیشه‌های حافظ قرار گرفت.
آنچه خیلی او را تحت تاثیر قرار داد و به او الهام بخشید، همین اندیشه‌های عرفانی و اندیشه‌های بشردوستانه حافظ بوده است.
آنچه او را تحت تاثیر قرار داد، ریشه‌های عمیق‌تری بود که در حافظ وجود داشت. خود اسم حافظ نشان‌دهنده شخصیت اوست که یک مرد دینی بود.
او نگاه نقادانه‌ای به سوءاستفاده از دین و استفاده ابزاری از دین و نهادهای دینی داشت.
او کلماتی را مثل red را انتخاب کرد برای خطاب قرار دادن کسانی که در واقع نمایندگان سیاسی دستگاه‌های دین بودند. این موجب شد که «گوته» فکر کند در آن واحد می‌تواند هم یک فرد روشنفکر باشد و هم آدمی که مطالعات طبیعی روز را دارد. و در عین حال بتواند اندیشه‌های دینی و ارزش‌های دینی را به عنوان عوامل تعیین‌کننده و اثرگذار در هویت بشر تحسین کند.
فکر می‌کنم اگر تلاش کنیم که گفت‌وگو کنیم و گفت‌وگو انجام دهیم، می‌توانیم از فرهنگ‌های دیگر چیزهای بسیاری بیاموزیم.

هفدهم آذر ۸۱ هیئت آلمانی متشکل از ۱۵ نفر از استادان دانشگاه مونیخ از مؤسسه گفت‌وگوی ادیان بازدید کردند.
ابتدا دکتر پیوند سپهری، استاد دانشگاه اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی دانشگاه پوتسدام، اعضای مؤسسه و استادان را به هم معرفی کرد. پروفسور ماندل، رئیس هیئت آلمانی و قائم‌مقام دانشگاه مونیخ، پروفسور میشل وون بروک، از استادان ادیان و مدرس دانشگاه مونیخ و پروفسور بیروس، استاد ادبیات تطبیقی و مقایسه‌ای و همچنین دکتر درخشانی، رئیس تشریفات دانشگاه تهران از شرکت‌کنندگان در این جلسه بودند.
سپس خانم موسوی‌نژاد، مدیر مؤسسه ضمن خوش‌آمدگویی، توضیحاتی درباره فعالیت‌های مؤسسه داد و گفت: مؤسسه حدود ۲ پیش تأسیس شده که یک مرکز خصوصی(N.G.O) است و یک هیئت علمی دارد.
وی افزود: ما برنامه‌ای سه ساله برای مخاطبان داخل کشور در نظر گرفتیم و طی این دو سال نشست‌هایی با اقلیت‌های مذهبی کشور در حوزه گفت‌وگوی ادیان داشتیم. از دو سال پیش تا کنون خبرنامه‌ای هم منتشر می‌شود که در آن اخباری که حول موضوع گفت‌وگوی ادیان در دنیا اتفاق می‌افتد، منعکس می‌شود و همچنین جدیدترین مقالات و کتاب‌هایی که در این زمینه انتشار می‌یابد، معرفی می‏شود. کتابخانه تخصصی موسسه و جمع‌آوری کتاب‌های تخصصی این حوزه از دیگر فعالیت‌های ما در طول این دو سال بوده است و همه این فعالیت‌ها با این هدف انجام می‌شود که محیط جامعه خود را برای مباحث جدی‌تر گفت‌وگوی ادیان آماده کنیم.
پروفسور بروک، استاد ادیان تطبیقی ضمن تشکر از این جمع صمیمی و فراهم آوردن محیطی که بتوان اندیشه‌ها را در آن منتقل کرد، به این نکته اشاره کرد که خود کلمه دین کلمه تاریخی نیست، اما از تاریخ نشأت گرفته است. تک تک ادیان را که می‌بینیم ریشه‌هایی در تاریخ دارند و درعین حال که با هم متفاوتند، هماهنگ هستند و این هماهنگی باعث ایجاد هویت می‌شود؛ هویتی که ثابت نیست و متغیر است.
وی افزود: ادیان روی هم اثر می‌گذارند، اگر یهود نبود، مسیحیت معنا نداشت و اگر یهود و مسیحیت نبودند، اسلام معنا نداشت. ادیان مفاهیم و ارزش‌هایی را از هم قرض می‌کنند، درحالی‌که حد و مرزهایشان را حفظ می‏کنند. در واقع گفت‌وگو به معنای درک طرف مقابل و استفاده از فکر اوست؛ بدون این‌که بخواهیم او را از
آن خود کنیم.
وی تصریح کرد: هیچ دینی بتنهایی در حال تحول نیست، همه در کنار هم و در یک دهکده در حال رشد و تحول هستند. وی ضمن اشاره به ضعف خودشان در زمینه مطالعات اسلامی اظهار امیدواری کرد که بتوانند همکاری‌های مشترک داشته باشند.
سپس سید محمدعلی ابطحی، رئیس مؤسسه گفت‌وگوی ادیان گفت: از یک طرف دنیا از جنگ ادیان خسته شده و از طرف دیگر از بی‌دینی هم خسته شده و نیاز به معنویت دارد.
وی تأکید کرد: ما باید بر مشترکات تکیه کنیم. خدای واحد و نیاز به معنویت از مشترکات ماست، نیاز به صلح یک نیاز بشری است. سید محمدعلی ابطحی با بیان این مطلب که پروفسور به شرایط سیاسی هم اشاره کردند گفت: شرایط سیاسی قطعاً تأثیر دارد. معتقدم ادیان امروز دشمنان خیلی بزرگی پیدا کرده‌اند. ما در دنیای اسلام دشمن بزرگی برای از بین بردن اسلام پیدا کردیم و آن تروریسم است. آسیبی که بن لادن به اسلام زد، بزرگ‌تر از همه آسیب‌هایی است که بر اسلام وارد شده است. با اینکه او از طرف اسلام نمایندگی ندارد ولی افکار عمومی آن را به پای اسلام می‌گذارد. همان‌طور که مسیحیت به بوش نمایندگی نداده است. یا کارهایی که از اسرائیل می‌کند ممکن است به پای یهود تمام شود. وی اظهار داشت: ما باید نمایندگان خود ساخته که نمایندگی دین را ندارند از دین جدا کنیم و انسانیت را دوباره زنده کنیم.
سپس دکتر بروک در پاسخ به سخنان آقای ابطحی گفت: شما به دو نکته جالب اشاره کردید، یکی نقش دین در داخل و یکی نقش سیاست در دین. گفته‌های شما مشخص کرد که روش‌های بشردوستانه نقش مهمی را ایفا می‌کنند. این تنها بوش نیست که سعی می‌کند از واژه‌ها و شعارهای مذهبی برای بازی قدرت استفاده کند. به همین دلیل است که کار مشترک ما این است که به نقد دین بپردازیم و دین برای مردم مفید واقع شود.
آقای ابطحی تصریح کرد: معتقدم صحبت‌های ایشان نکته مهمی دارد که باید روی آن اتفاق نظر داشته باشیم و آن این است که جلوی متعصبان مذهبی در هر دینی را بگیریم. خراب کردن مجسمه بودا در افغانستان، اعلام حکم اعدام آغاجری و سخنرانی آقای فاردیل و تحریک مسیحیان علیه مسلمانان نمونه‌هایی از این تعصبات هستند.
دکتر هندریک بیروس، استاد ادبیات تطبیقی نیز نقطه نظرات خود را از زاویه دیگر و نه از زاویه گفت‌وگوی ادیان مطرح کرد و گفت: به نظر من خجالت‌آور است که فهم ما از اسلام در اروپا در ۱۵۰ سال پیش بهتر از فهم ما از اسلام در دنیای امروز است. گوته در ۶۵ سالگی حافظ را خواند و تحت تأثیر قرار گرفت. اسم حافظ نشان می‌دهد که او مرد دینی بوده و نگاهی نقادانه به سوءاستفاده از دین داشته است. این موجب شد که گوته فکر کند انسان می‌تواند روشنفکر باشد و مطالعات طبیعی روز را داشته باشد و هم ارزش‌های دینی را تحسین کند. و ما اگر تلاش کنیم و گفت‌وگو را انجام دهیم، آموخته‌های زیادی خواهیم داشت.

IID_logo

نحوه تعامل و حضور آئین بودا در دنیای معاصر

۷/۱۱/۱۳۸۱
نحوه تعامل و حضور آئین بودا در دنیای معاصر

ابتدا سید محمدعلی ابطحی، رئیس مؤسسه گفت‌وگوی ادیان و معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور، ضمن خوشامدگویی به مدعوین گفت: دین بودا برای ما هم جاذبه دارد و هم ابهام. جاذبه به این خاطر که دینی آسیایی است و ما هم آسیایی هستیم و ابهام به خاطر اینکه کمتر در مورد آن شنیده‌ایم.

سپس پروفسور موریموتو ضمن اشاره به معنی آئین‌ بودا در دوران معاصر گفت: برای پاسخ به این سوال ابتدا باید به دو پرسش “مدرن چیست” و “آئین بودا چیست” پاسخ دهیم. وی افزود: می‌خواهم “مدرن” را چنین تعریف کنم که این دوره‌ای است که در نهایت به جایی رسید که حمله تروریستی یازدهم سپتامبر را به وجود آورد.
وی ضمن اشاره به اینکه آئین بودا چیست گفت: اندیشه و تلقی‌ها از آئین بودا بین بودایی‌ها فرق می‌کند و این تنوع مکتب‌های آئین بودا ناشی از این است که این آئین رشد فکری را در طول تاریخ تجربه کرده و در میان ملل مختلف دور از هندوستان گسترش یافته و به همین دلیل با سنن فرهنگی دینی مختلف آمیخته شده است، بدین ترتیب می‌خواهیم تعریف آئین بودا را به تعلیمات بودا یا مطالبی که مبنی بر کتاب‌های تدوین شده به عنوان تعلیمات بودا محدود کنیم.
وی ضمن اشاره به سال گفت‌وگوی تمدن‌ها (سال ۲۰۰۱) که به پیشنهاد خاتمی، رئیس جمهور ایران صورت گرفت گفت: رژیم طالبان ایده مزبور را مانند آرمانی دور از حقیقت تحقیر کرد و مجسمه‌های بزرگ بامیان را ویران کرد. وی تصریح کرد این رویداد مثل نشانه رویداد دیگری یعنی حمله همزمان تروریستی علیه ایالات متحده در یازدهم سپتامبر بود. رئیس جمهور ایالات متحده که هدف حمله تروریستی قرار گرفت این حمله را “جنگ تازه بین تمدن و تروریسم” دانست و به سراسر دنیا اختیار بین “دوست ما یا دوست تروریست” را تحمیل کرد. وی افزود: اکنون ساختار دنیا بسیار پیچیده است و دسته‌بندی سابق مثل “جهان مسیحی” و یا “جهان اسلام” اعتبار خود را از دست داده است. مسلمانان زیادی در جهان مسیحی مثل اروپا و امریکا زندگی می‌کنند. وی افزود: اگر ما به مسائلی که در آینده نزدیک روبه‌رو خواهیم شد توجه کنیم، لازم است که دیدگاه خود را عوض کرده و از مصالح ملی و یا اختلاف‌های مذهبی فراتر رویم و جهان‌بینی فراگیر را جست‌وجو کنیم و امروز روزی است که ما آدم‌ها با چنین جهان‌بینی شریک شویم.و تأکید کرد: آئین بودا دارای حکمتی است که آدم‌های معاصر با رجوع به آن می‌توانند وضعیت کنونی را بازاندیشی کنند.
سپس وی به معرفی برخی افکار آئین بودا پرداخت و ضمن اشاره به ادراک شاکیامونی (بودا) گفت: شاکیامونی که نامش سیدارتا بوده شاهزاده یک قلمرو کوچک در هندوستان بود که به سفر ریاضت عازم شد و پس از ۶ سال تغییر بزرگی در دلش صورت گرفت و همه شبهات حل شد. او به دریافت حقیقت نائل شد و به مقام “بودا” یعنی کسی که ادرک کرد نائل شد. و در این زمان ۳۵ ساله بود.
وی افزود: شاکیامونی یقین داشت که بتنهایی و بدون اتکا به کسی حتی خدایان به دریافت حقیقت نائل شده است. وی تصریح کرد: معنی “دریافت” بیدار شدن در حقیقت است و قبل از بیداری شبهه هست. این عالم شبهه، عالم ظلمت است، درحالی‌که عالم دریافت، عالم نور درخشنده است.
وی گفت: شاکیامونی مدتی طولانی در عالم ظلمت عمیق ذهنش آواره بود و ناگهان درون خودش یک پرتو پیدا کرد و آن پرتو بتدریج روشنی خود را افزایش داد و سرانجام شاکیامونی خودش نور شده از زمین فراتر رفته، در گستره بی‌پایان در کائنات درخشید. او این ادراک را نه فقط در گستره مکان، بلکه در گستره زمان هم تجربه کرد.
وی افزود: در آئین بودا کتاب‌های مقدس مختلف به عنوان تعلیمات شاکیامونی، از جمله کتابی به نام “اوتمسکه سوتره” است.
وی ضمن اشاره به قول‌ها در کتاب مقدس مذکور افزود: به عنوان قول مظهر اندیشه “اوتمسکه” چنین قولی هست: “ یک یعنی همه، همه یعنی یک”، که جوهر اندیشه “نهایت نظر” است. وی تآکید کرد: این نظر در نهایت دو نکته را به ما نشان می‌دهد: یکی آنکه همه پدیده‌ها و همه اشیا، نه فقط اشیا و پدیده‌های ملموس، بلکه پدیده‌های ناملموس مثل زمان، تک و تنها یا منفرد نیستند، بلکه با همه موجودات پیوسته هستند و حتی با تمامیت هم رابطه دارند.
سپس وی ضمن اشاره به “اندیشه خلاء در آئین بودای ماهایا گفت: تضاد امری نسبی است. البته برای قایل بودن به روابط متقابل لازم‌الوجود بین دو پدیده متضاد، این نظر در پایه لازم است که در این جهان هیچ چیزی وجود ندارد که بتوان آن را به عنوان کائن تلقی نمود و این اندیشه خلا در آئین “ماهایانا” است.
وی تاکید کرد: معنی “خلا”، “تهی” یا “ نیستی” نیست. بلکه معنی آن این است که در همه پدیده‌های جهان کائن وجود ندارد. “کائن” صفت مستقل، دائم و ابدی دارد، اما در این جهان هیچ چیزی وجود ندارد که به دیگر اشیا وابسته نباشد و بتنهایی با خودش وجود داشته باشد و هویت خود را نگه داشته و تغییری نپذیرد. وی افزود: “خداوند واحد خالق کون” هم زاده نمی‌شود، هم نمی‌میرد. موجودی تغییر پذیر نیست، بلکه موجودی ابدی است.
سپس دکتر مجتبایی ضمن اشاره به اندیشه خلا در آئین بودا گفت: این اندیشه یکی از بنیادی‌ترین جنبه‌های فکری بوداست. وی گفتت: به هر حال دریچه نوینی در حال بازگشایی است، دین بودا دین مهمی است. وی ضمن اشاره به گستردگی دین بودا در آسیای جنوب شرقی از چین تا ژاپن و کره، در آسیای شمالی و غربی افزود: هر چه بیشتر ارتباط فکری بین آسیای غربی و شرقی ایجاد شود، برای هردو طرف بسیار مفید و ضروری است.
در ادامه پروفسور موریموتو در پاسخ به سؤال دکتر اکرمی، استاد دانشگاه، که چرا ایشان برخلاف تآکید آئین بودیسم مبنی بر عمل‌گرایی و کنار نهادن پرسش‌های فلسفی، بیشتر به جنبه‌های متافیزیکی اشاره کردند، گفت: شاید توجه شما به بخش کوچکی از آئین بودا بوده است. سپس با معرفی کتاب لوئیج کاپرا افزود: شاید این کتاب پاسخگوی سوالات شما باشد.
سپس دکتر اکرمی ضمن اشاره به بحث “آناتا” در آئین بودیسم به این معنا که روح نیست و به تعبیر ماهایانا هیچی نیست و خلا مطلق است، سوال کرد چگونه این نظریه با نظریه تناسخ منطبق می‌شود. پروفسور در پاسخ به این سؤال تآکید کرد: درواقع این روح وجود دارد و تغییر می‏کند، اما نابود نمی‌شود. وی در پایان گفت: زندگی پس از مرگ به باور انسان‌ها برمی‌گردد.
گفتنی است در این جلسه سفیر ژاپن،نماینده وزارت امور خارجه، برخی استادان دانشگاه و دانشجویان رشته ادیان، رئیس، مدیر و اعضای مؤسسه گفت‌وگوی ادیان حضور داشتند.

IID_logo

تدوین یک بیانیه مشترک برای زندگی دینی

تدوین یک بیانیه مشترک برای زندگی دینی
شورای جهانی کلیساها
سوئیس

۲۵ تا ۲۷ ژوئن ۲۰۰۴ نمایندگانی از ادیان اسلام، یهودیت، مسیحیت، بودایی، و هندو به دعوت شورای جهانی کلیساها گردهم آمدند تا بیانیه ای همگانی در مورد زندگی دینی در جوامع تدوین کنند
در این نشست دو نماینده از موسسه گفت‌وگوی ادیان به عنوان نمایندگان مسلمان دعوت شده بودند. مجموع شرکت‌کنندگان ۸ نفر بود.
نخستین روز این نشست به بحث و تبادل‌نظر در مورد مشکلات جوامع مختلف در شناخت ادیان دیگر و استوار کردن زندگی بر پایه همزیستی مسالمت‌آمیز پرداخته شد.
پس از بررسی مشکلات جوامع که عامل اصلی همه آن‌ها عدم شناخت و آگاهی کافی شناخته شد، شرکت‌کنندگان نوشتن بیانیه را آغاز کردند. بدین صورت که هر شرکت‌کننده تجربه خود را مکتوب می‌کرد و سپس نظرات خود را در سه مرحله: من تأیید می‌کنم…، من رد می‌کنم…، و من ملزم می‌شوم… ارائه می‌داد. پس از آن با بسط موضوعات بیانیه با عنوان زندگی دینی، یک تعهد و یک فراخوانی مکتوب شد.
در بخش‌های مختلف این بیانیه به روی آوردن به ادیان، پیدا کردن مجدد خودمان، ریشه ما، دین و تغییر، دین و مسئولیت و تربیت دینی اشاره شده ‌است و در بخش آخر تعهدات مشترک برگرفته از نظرات ارائه شده به صورت سه مرحله مذکور آورده شده‌است.
در پایان با بررسی مجدد و تغییر عباراتی، بیانیه جهت بررسی بیشتر شرکت‌کنندگان در اختیار آن‌ها قرار گرفت تا چنان‌چه نسبت به بخش یا مورد خاصی نظر مفصل‌تری دارند، در میان بگذارند.
این بیانیه پس از ویراستاری توسط دکتر هانس یوکو، مدیر واحد ارتباطات بین‌ادیانی شورای جهانی کلیساها برای شرکت‌کنندگان ارسال خواهد شد. در صورت نیاز به تغییر بخش‌هایی از آن، شرکت‌کنندگان به نشستی دوباره فراخوانده خواهند شد.
این بیانیه در هفته بین‌الادیانی که ۱۲-۱۴ نوامبر ۲۰۰۵ در ژنو و با حضور رهبران ادیان مختلف و روسای موسسات بین‌الادیانی و موسسه‌های مرتبط برگزار خواهد شد، مورد استفاده قرار خواهد گرفت و در آنجا تولید‌کنندگان بیانیه به دفاع از آن خواهند پرداخت.

متن این بیانیه به این شرح است:
زندگی دینی: یک تعهد و یک ندا

آیا منابعی وجود دارد که از آن‌ها برای زندگی‌مان معنا و تکامل بگیریم؟ آیا منابعی برای معنویت وجود دارد که زندگی ما را در این دنیای پیچیده، پلورالیست و همیشه در تغییر تقویت و حمایت کند؟

این سوال‌ها در عصر ما نه تنها توسط آن‌هایی که هویت دینی سنتی دارند، مطرح می‌شود، بلکه سوال دانشمندان، سیاستمداران، اقتصاددانان، تاجران و تمام کسانی است که خلأ و کمبود هدف و گرایش در زندگی بشری را تجربه می‌کنند. آن‌ها به یک دید متناوب یا متبادل فرامی‌خوانند؛ دیدی از زندگی که مرکزیت آن ارزش‌هایی است که به هستی بشر معنا می‌بخشد.

این ندا از کسانی برمی‌خیزد که دیگر اعتمادشان را به زندگی که تنها فدای جمع‌آوری مال و قدرت می‌شود، از دست داده‌اند. آن‌ها پوچی حرص و طمع را می‌بینند.
این ندا از کسانی برمی‌خیزد که در دنیای تجارت و اقتصاد هستند و به دنبال مبادی و ارزش‌های اخلاقی به منظور راهبری زندگی اقتصادی هستند، آن‌ها با اختلافات اقتصادی در حال رشد و میلیون‌ها انسانی که گرفتار فقرند، آشفته شده‌اند.
این ندا از کسانی برمی‌خیزد که در عرصه سیاست هستند، چراکه آن‌ها خرابی‌هایی را که به دلیل جنگ و درگیری‌ها به بار آمده‌است و نیز تهدیداتی را که مقابل همبستگی اجتماعی و صلح وجود دارد، درک می‌کنند.
این ندا از جوانان دنیا برمی‌خیزد؛ آن‌هایی که از به ارث بردن دنیایی که بر خشونت، محرومیت و بی‌عدالتی استوار شده‌باشد، می‌ترسند.

نسل ما با جست‌وجوی شدید برای یافتن معنا مواجه شده‌است، تمایل عمیقی برای معنویت مشاهده می‌کنیم. گروه‌های بسیاری از جامعه بشری نیاز به ساخت زندگی بر پایه‌های جدید را احساس می‌کنند.

مراجعه به ادیان
طبیعتا بسیاری از افراد به سنت‌های دینی جهان‌مان مراجعه می‌کنند تا منابع معنوی و ارزش‌هایی را بیابند که به ساخت جامعه بشری بر پایه‌هایی استوارتر کمک خواهد کرد. ما می‌دانیم که سنت‌های دینی‌مان در واقع بر درک‌های عمیق و تحلیل‌هایی از طبیعت انسان شکل گرفته‌است.
ما وارثان بینش‌های معنوی، خرد و ارزش‌هایی هستیم که توسط قدیسان و حکما طی قرن‌ها به دست ما رسیده‌است.
ما نقشی را که ادیان در پرورش رحمانیت و عدم نفس‌پرستی در پیگیری صلح ایفا کرده‌اند، ارج می‌نهیم.
ما همکاری‌ای را که سنت‌های‌مان در مبارزه برضد بی‌عدالتی و در تصریح ارزش و شان بشری داشته‌اند، گرامی می‌داریم.
و با این‌حال، با تاسف به ابهام موجود در تمام سنت‌های‌مان به عنوان جنبش‌ها و نهادهایی که در تحول زندگی بشری مشارکت می‌کنند، اعتراف می‌کنیم.
امروز بسیاری از جوانان از آنچه به عنوان انعطاف‌ناپذیزی ادیان نهادینه‌شده ما و عدم ظرفیت آن‌ها در ارائه پاسخ به چالش‌های زندگی روزمره مشاهده می‌کنند، ناراضی هستند. بسیاری از فقدان مهمان‌نوازی دو جانبه در میان سنت‌های‌مان که مانع همکاری با یکدیگر در راستای کمک به بشر در سفر معنوی‌اش می‌شود، بیزار هستند. آن‌ها به خاطر اهمیتی که به دکترین‌ها و عقاید دینی متعصبانه‌ای که گاهی سد راه تعبیر درست بصیرت‌های دینی به معنویت عملی در زندگی می‌شود، برآشفته‌اند.
از دلواپسی‌های بزرگ‌تر برای بسیاری از مردم پیدایش گروه‌های جنگ‌طلب و مفرط در میان اکثر سنت‌های ما و نیز سوء‌استفاده از دین یا احساسات دینی در خشونت، نزاع، تروریسم و جنگ است.
همان‌طور که آگاهی از سنت‌های دینی یکدیگر افزایش می‌یابد و همان‌گونه که در مجاورت همدیگر زندگی می‌کنیم و یکدیگر را در زندگی روزمره تجربه می‌کنیم، رفع توهم فزاینده‌ای در مورد انحصارگرایی به گونه‌ای که در بسیاری از سنت‌های دینی درک، تصور و عمل شده‌است وجود دارد.
اگر قادر به دیدار، گفت‌وگو، کارکردن و زیستن با یکدیگر، به عنوان انسان، در زندگی روزمره‌مان هستیم، پس در ادراک شخصی دینی ما چه چیزی وجود دارد که ما را به عنوان افراد مذهبی از هم جدا نگاه می‌دارد؟ آیا دیوارهای بین ادیان آخرین دیوارهای جدایی خواهد بود که فرومی‌ریزد؟

پیدا کردن دوباره خودمان
خوشبختانه در دهه‌های اخیر ما شروع به کشف یکدیگر به عنوان افرادی متعهد، به روش‌های خاص خودمان کرده‌ایم تا آنچه در زندگی غایی است را پیدا کرده، پاسخ دهیم و بازگو نماییم. ما دیگران را به عنوان افرادی متعهد به پیگیری ارزش‌های اخلاقی عالی و اهداف معنوی، حتی همان‌گونه که خودمان هستیم، تجربه می‌کنیم. همان‌طور که به هم نزدیک‌تر می‌شویم، متوجه نیاز به شناخت دیگری و شناخته شدن می‌شویم. برخی شروع به درک غنای دینداری و ارزش‌هایی کرده‌اند که ما برای یکدیگر به زندگی مشترک‌مان می‌آوریم.
ما با وابستگی متقابل همه چیز و این‌که چگونه هرکدام از ما در زندگی مشارکت می‌کند تا خودش را در گوناگونی غنی و کمال آن آشکار سازد، عمیقا متحول شده‌ایم. ما شروع کرده‌ایم به این‌که یکدیگر را نه به عنوان یک غریبه که باید از او ترسید، بلکه به عنوان یک زائر همراه که باید در آغوش گرفته شود، نه به عنوان کسی که باید آن‌گونه که ما دوست داریم تغییر کند، بلکه به عنوان کسی که باید همان‌طور که هست پذیرفته شود و با تمام درستی و کمال دین، سنت و هدایای معنوی که او می‌آورد، بنگریم.
ما در مواجهات‌مان به درک کامل‌تری از محدودیت‌ها، نابسندگی‌ها و شرط‌گزاری‌های فرهنگی رسیده‌ایم که طرقی را که به واسطه آن‌ها اعتقادات ایمانی‌مان را بیان می‌کنیم، محدود می‌کنند. ما دوباره نابسندگی ذهن و کلام آدمی را در فهم کامل زندگی و هدف غایی آن آموخته‌ایم. بنابراین در مورد نیاز به تواضع آگاه‌تر شده‌ایم. نامناسب بودن ادعاهای قطعی، ناسازگاری انحصارگرایی ساخته شده بر چنین ادعاهایی و خطر موجود در مشاهده یکدیگر به عنوان رقیب را شناخته‌ایم.
ما ادعاهای راستین سنت‌های دینی دیگر را نه به عنوان یک تهدید، که به عنوان الهام‌بخشی، نه به عنوان ادعایی که باید تکذیب شوند، که به عنوان اعتقاداتی که باید به آن‌ها احترام گذاشت و درک‌شان کرد و نه به عنوان دیوارهای جدایی، که به عنوان موضوعاتی برای گفت‌وگو و اکتشاف می‌نگریم؛ چراکه ما درک می‌کنیم که امروز تنها راه دیندار بودن، بین‌الادیانی بودن است و ما به یکدیگر در مواجهه با چالش‌های مشترکی که فراروی‌مان است نیاز داریم.

بنیادها و ریشه‌های ما
ما تعهدات خاص دینی را به عنوان چیزی که باید با آن جنگید و بر آن غلبه کرد، نمی‌بینیم. در واقع نیاز همه افراد را به داشتن ریشه‌ای در سنت‌های دینی، تغذیه کردن از آن و پیدا کردن هویت فردی و جمعی‌شان از طریق آن را تصدیق می‌کنیم.
به هر حال اهمیت کم کردن موانع بین ادیان به منظور ممکن ساختن استفاده افراد و اجتماعات از معنویت‌های غنی‌ای را که سنت‌های دینی به زندگی ما می‌آورند، تجربه کرده‌ایم. ما در موضع قضاوت در مورد افرادی که احساس می‌کنند، نیاز دارند از بیش از یک فواره بنوشند و یا آزادانه مسیر معنوی را که دوست دارند، انتخاب کنند نمی‌ایستیم. چراکه ما دیگر به ادیان به عنوان سنگرهایی که باید از آن‌ها دفاع شود، نمی‌نگریم، بلکه آن‌ها را چشمه‌ای معنوی می‌بینیم که باید از آن‌ها نوشید.
به همین دلیل ما همچنین به آنچه می‌تواند معنای سنت‌های دینی باشد و آنچه این سنت‌ها می‌تواند برای ما و نسل جوان باشد همان‌طور که با امروزمان مواجه می‌شویم و به آینده‌مان می‌نگریم، نگاه می‌کنیم.

دین و دگرگونی
ما ادیان را به عنوان واقعیت‌های ساکن نمی‌بینیم، بلکه سنت‌های دینی را رودخانه‌ای می‌بینیم که هم تکامل و هم تغییر را نشان می‌دهد، همیشه همان است، در عین حال همیشه جدید است و با جریان همیشه در حرکت آب دوباره پر شده‌است.
دین به عنوان جزئی کامل از فرهنگ و زندگی یک جریان متحرک است. بنابراین ما خودمان را نه فقط به عنوان کسانی که مالک و واکنش‌دهنده به میراث‌ گذشتگان هستند، بلکه به عنوان خلق کننده ایده‌ها و ایده‌آل‌هایی می‌بینیم که آینده ما را شکل خواهند داد.
ادیان گرامی داشته شده و حفظ شده‌اند، اما نه در دکترین‌ها و تعصبات دینی، بلکه در تمارین واقعی و در ظرفیت‌شان برای ایجاد تغییر در زندگی‌های‌مان. وقتی تعالیم دینی در معنویتی که زندگی ما را اداره می‌کند فعال نیستند و یا فقط به عنوان سرمایه‌ای اندیشمندانه نگاه داشته می‌شوند، دیگر آن نیرویی که برای دنیا التیام می‌آورد، نخواهند بود. گفته شده است که طولانی‌ترین سفر آدمی پیمودن مسافت بین ذهن و قلب است. وقتی زندگی بشری در آب‌های عمیق آرامش درونی و صلح ، منبع تمام رحمانیت‌ها، غوطه‌ور نباشد، آن‌گاه با طوفان نفرت، کینه و خشونت جلو و عقب می‌رود. در حقیقت بیشتر آشفتگی‌های بیرونی که در زندگی روزمره‌مان شاهد آن هستیم، شاید از نیاز به آرامش درونی نشأت گرفته باشد. تلاشی که امروز در میان جوانان برای معنویت بر ضد اعتقادات متعصبانه دینی شاهد هستیم ممکن است بخوبی بیانگر تقاضای شدید برای معنویتی درونی باشد که به آن‌ها برای در صلح بودن با خودشان کمک می‌کند. ما دیگران را دوست نخواهیم داشت، مگر آنکه بیاموزیم خودمان را دوست داشته باشیم و در جست‌وجوی صلح نخواهیم بود، مگر آنکه با خودمان در صلح باشیم.

دین و مسئولیت
ما از این خطر که دعوت به تغییر درونی می‌تواند بسادگی به منظور دعوت به رهایی سوءبرداشت شود، آگاهیم. ترجیحا سنت‌های دینی ما بر رابطه نزدیک بین تغییر درونی و رحمانیت تأکید کرده‌اند. ما بر اهمیت ابعاد منطقی و تجربی، اندیشه‌ای و عملی و فردی و اجتماعی زندگی دینی و تعهد واقف هستیم.
یک سنت دینی، فرد یا اجتماع مذهبی که منابع، انرژی، ارزش‌ها و تعهد لازم برای تغییر جامعه به سمت عدالت و صلح را تأمین نکند، اعتبار و ارتباط خود را در چشم جهان بخصوص نسل جوان از دست می‌دهد.

تربیت دینی
بنابراین ما اهمیت بالای تربیت دینی از نسل به نسل را می‌شناسیم. مهم است که هر جامعه دینی نیاز تقویت جوانان در سپاس ادیانشان و سنت‌های غنی دیگران را درک کند تا مردم در جامعه به عنوان سازندگان و بناکنندگان صلح زندگی کنند.
ما همچنین به یک پروسه یادگیری می‌نگریم که رفتاری مشمول، باز و با مهربانی به دیگران را بر مبنای دین هر کس ایجاد خواهد کرد. و نیز اهمیت داشتن درک همراه با آگاهی از سنت‌های دینی یکدیگر را به منظور جلوگیری از گرفتن تصویرهای دیگران مبنی بر پیش‌داوری‌های بلند مدت و تحرفات رسانه‌ای، می‌دانیم.
ما بر این باوریم که هیچ سنت دینی‌ای خشونت را به عنوان تقوا یا ارزشی دینی نمی‌شناسد و می‌دانیم که خشونت در ذات هیچ دینی نیست. در مقابل عشق، محبت و. همزیستی مسالمت‌آمیز ارزش‌هایی هستند که در تمام سنت‌های دینی ما مشترکند. بنابراین در برابر نسبت دادن خشونت به ادیان مقاومت می‌کنیم و در راستای بالا بردن توان بالقوه در ایجاد صلح و عدم خشونت که از ارزش‌های مرکزی در سنت‌های ما هستند، می‌کوشیم.

تعهدات مشترک
می‌دانیم چالش‌هایی که امروز در جهان با آن‌ها مواجه هستیم، بسیار قوی هستند و هر کدام از سنت‌های ما بتنهایی نمی‌توانند با آن‌ها برخورد کنند و ما به یکدیگر در تلاشمان برای واکنش به این چالش‌ها نیازمندیم. بنابراین نباید آنچه را که می‌توانیم با هم انجام دهیم، جداگانه انجام دهیم. در عمل جمعی و فعالیت با یکدیگر است که بدرستی می‌توانیم یکدیگر را پیدا کنیم و در ایجاد تعهدات مشترک است که با یکدیگر رشد خواهیم کرد. پس ما تعهدات زیر را ارائه می‌دهیم:

ما تأیید می‌کنیم که نژاد انسان از مردم، ملت‌ها، تبارها، رنگ‌ها، فرهنگ‌ها و سنت‌های دینی بسیاری تشکیل شده است که همه یک خانواده بشری هستند.
بنابراین هر تلاشی را در راستای ایجاد جدایی در میان سنت‌های دینی به واسطه نمایش آن‌ها به گونه‌ای منحصر به فرد، رد می‌کنیم.
ما خود را ملزم به یاد گیری بیشتر در مورد یکدیگر، یاد گرفتن از یکدیگر و پیدا کردن و دوباره یافتن خودمان در ارتباط با دیگری می‌دانیم.
ما تأیید می‌کنیم که قلب همه سنت‌های دینی از عشق، مهربانی، بخشش و ارزش‌هایی است که زندگی را تقویت می‌کنند.
بنابراین هر تفسیری از تعالیم دینی را که دشمنی، نفرت و جدایی را ترویج کند، رد می‌کنیم.
ما خود را ملزم به تعالیم و تمارین سنت‌های دینی‌مان می‌دانیم که زندگی را تقویت و اجتماع را ترفیع می‌بخشد.
ما تأیید می‌کنیم که خشونت، نزاع و جنگ‌طلبی در تعالیم دینی ما وجود ندارند و هیچ‌یک از سنت‌های ما مصوبه نبرد را حمایت نمی‌کنند.
بنابراین تمام خشونت‌هایی را که به نام دین اعمال شده‌اند و تفاسیری را که از دین در حمایت از جنگ‌طلبی گرفته شده است و هر تلاشی در تفسیر متون مقدس در حمایت از نزاع را رد می‌کنیم.
ما خود را ملزم به تفسیر، تعلیم، و تمرین سنت‌های دینی‌مان به منظور ترویج صلح و هارمونی می‌دانیم.
ما تأیید می‌کنیم که تبعیض بر مبنای نژاد، قبیله، وضعیت اجتماعی، توانایی‌های فیزیکی و ذهنی، قومی و نسلی با تمام تعالیم دینی ما متناقض است.
بنابراین تمام اشکال تبعیض و انحصارگرایی را رد می‌کنیم.
ما خود را ملزم به تلاش در راستای اجتماعی شمول‌گرا و مبارزه برضد تفاسیری از دین و متون مقدس برای تصدیق تبعیض می‌دانیم.
ما تأیید می‌کنیم که عدالت و برابری در زندگی دینی مرکزی هستند و فقر، گرسنگی و بیماری نیروهایی هستند که پتانسیل و شأن بشری را تقلیل می‌دهند.
بنابراین هر طبقه‌بندی زندگی سیاسی و اقتصادی را که بی‌عدالتی و نابرابری را در پی دارد، رد می‌کنیم.
ما خود را ملزم به دفاع از حقوق بشری، اجتماعی و اقتصادی همه و دفاع از امانت زمین می‌دانیم.
ما حقوق جوانان و کودکان و هدایایی را که آن‌ها برای درک و تمرین زندگی مذهبی می‌آورند، تأیید می‌کنیم.
بنابراین تمام تلاش‌هایی را که برای خارج کردن آن‌ها از مسیر اصلی زندگی دینی صورت می‌گیرد، رد می‌کنیم.
ما خود را ملزم به پرورش جوامع شمول‌گرایی می‌دانیم که کودکان و جوانان را کاملا دربرمی‌گیرد و این امکان را برای آن‌ها فراهم می‌آورد که هدایای خود را به زندگی مشترک ما بیاورند.

گفته شده است که سفری هزار مایلی تنها از یک قدم آغاز می‌شود. ما به این تعهدات به عنوان قدم‌هایی می‌نگریم که به سوی دیدی از دنیای که بتوان در عدالت و صلح در آن زیست، برداشته می‌شوند. ما همه اجتماعات دینی را برای چنین فعالیت‌هایی و اجرای تعهدات خودشان و توسعه بصیرت معنویتی که به دنیای ترک‌خورده ما شفا و تکامل می‌آورد، فرامی‌خوانیم.