IID_logo

شهروند جهان آینده: گفتگو با نینیان اسمارت

مشروح گفت و گو

شهروند جهان آینده باید از ادیان دیگر بیاموزد

متن زیر گفت‌وگوی “اسکات لندن” با پروفسور ” نینان اسمارت”، یکی از محققان برجسته دین‌پژوهی است که طی آن به بررسی وضعیت آینده ادیان در دنیای مدرن پرداخته می‌شود. این گفت‌وگو نخستین بار در خبرگزاری “مهر” منتشر شد.

گفت و گو با : نینیان اسمارت، دین‌پژوه

——————————————————————————–

*آیا مطالعه تطبیقى ادیان مى‏تواند موجب نسبی شدن دین شود؟ آیا این گزاره ‏مى‏تواند صادق باشد؟

-نینیان اسمارت: بررسى و تشریح ادیان مختلف جهان مطمئنا مى‏تواند نگاه بیرونى شما را تغییر دهد و نگاه‌هاى تعصب‏آمیز موجود در سنت‏هاى دینى را به کنارى بزند. اما از سوى دیگر ممکن است ‏تجربه دینى شما را گسترش دهد و در نهایت به شخصیت فرد بستگى دارد.

*شما وابسته به کلیساى اسقفى هستید، اما با بسیارى از ادیان بزرگ جهان رابطه برقرار کرده و از آنها فراگرفته‏اید.

-بله، من به طریقى غیر معمول وارد این مسیر شدم. من در اواخر جنگ جهانى دوم‏ به خدمت سربازى در ارتش انگلستان فراخوانده شدم و در بخشى که بعداً به گروه اطلاعاتى معروف ‏شد، منتقل شدم. نخستین چیزى که آنجا انجام دادم، طى دوره یک سال و نیم براى فراگیرى زبان ‏چینى بود که دیدگاه مرا نسبت به جهان کاملاً عوض کرد. ما متون کنفوسیوسى خواندیم و چنان که ‏رسم ارتش است من به سریلانکا (سیلان) اعزام شدم. دین فراگیر آنجا بودیسم است. ما به‏ سربازان محلى آنجا آموزش مى‏دادیم. به نظر ما رسید که حضور یک کشیش نظامى مسیحى ‏براى واحدى که اغلب نفرات آن بودایى و هندو بودند، بى‏معنى است. به همین خاطر از راهب معبد همسایه‌مان خواستیم تا قاضى و کشیش ما باشد. فکر کنم ما تنها گروه در ارتش انگلستان بودیم که ‏کشیش بودایى داشت. من ۱۸ سالم بود که به ارتش رفتم و در واقع خیلى زود با نظرات ادیان دیگر آشنا شدم.

*شماامروزه دین خود را چگونه توصیف مى‏کنید؟

-اغلب مى‏گویم که بودیست – اسقفى هستم. معمولاً این‌طور مى‏گویم تا مردم را اذیت ‏کنم. (با لبخند)

*منظورتان چیست؟

-دوست دارم مردمى را که گمان مى‏کنند تمام حقیقت تنها در یک دین جمع است، اذیت ‏کنم. به نظر من، در هیچ دینى تمام حقیقت جمع نیست. گمان مى‏کنم دیوانگى است اگر فکر کنیم که ‏در سنت‏ها و تمدن‌هاى دیگر چیزى براى فراگیرى وجود ندارد. اگر موافق باشید که ادیان دیگر چیزى ‏دارند که شما مى‏توانید از آن فرا بگیرید، در نهایت این گونه مى‏شوید: یک بودیست اسقفى یا یک هندوىِ مسلمان یا هر چیز دیگر.

*بودیسم چگونه باورهاى مسیحى شمارا تکمیل کرد؟

-گمان می‌کنم اخلاق بودیستى به طریقى روشن‌‏تر و نظام‏‌مندتر است. تصور بودیست ‏این است که مشکلاتِ اصلى ما، آز، نفرت و وهم است. “وهم” در سنت مسیحى، چندان مورد اشاره‏ واقع نشده است. در غرب، که گناه اولیه، تفکر ما را احاطه کرده است. ما فکر مى‏کنیم که مشکلاتِ ما به دلیل خواستِ قدرت ناکافى است. اینجا مزیت‏هایى در تفکر هست که البته، گمان مى‏کنم شما هم مى‏توانید چیزهایى از بودیسم فرابگیرید. در این صورت، بودیسم مکمل مسیحیت مى‏شود و چیزهایى بدان مى‏افزاید.

*شاید به همین دلیل است که امروزه بسیارى از امریکایی‌ها به بودیسم گرایش مى‏یابند.

-گمان مى‏کنم که جذابیت بودیسم در آن است که الزام باور به خدا ندارد و این باعث‏ کشش بسیارى از مردم خصوصاً تحصیلکردگان مى‏شود. بودا همچنین دینى بسیار عملگراست و روش‌هایى چون مدیتشین دارد. البته حقایق جنبى بیشترى است؛ بدین معنى که بودیسم‏ سخنگویان بسیار خوبى – دالایى لاما – دارد که تأثیر فراوان و نستباً صحیحى داشته است.

*شما در سال‌هاى گذشته کتابى با عنوان “رقیبان و متحدان” نوشتید که در آن از بودیسم و مسیحیت صحبت کردید.

-بله، به یک معنا، این دو مغایر هم‏اند، چرا که در بودیسم، خصوصاً در بودیسم “تراوادا” خدا وجود ندارد. از سوى دیگر، متحد هم هستند، چرا که ارزش‌ها و رفتارهاىِ این دو مکمل ‏یکدیگرند و مى‏توانند با هم کار کنند. در واقع رفتارِ متحدانه اینها سودآورى دارد. این همان چیزى ‏است که من در آن کتاب متذکر شدم.
حقیقت اینجاست که بودیسم تغییرات زیادى کرده است. در بودیسمِ “مهایانه” یا تبتى چیزى شبیه‏ خدا یا عیسى هست. وقتى قدیس فرانسیس از واتیکان به ژاپن رفت، چیزى به شوخى براى واتیکان‏ نوشت به این مضمون که “قبل از من لوتر اینجا بوده است”. منظور وى ازآن جمله این بود که ‏سرزمین خالص بودیسم بسیار شبیه لوتریانیسم بود.

*سرزمین پاک بودیسم؟

-بله این ساختارى از بودیسم است که در آن اگر شما نام بودا آمیدا را مؤمنانه بخوانید، دوباره در سرزمین پاک – جایى شبیه آسمان – حیات مى‏یابید. یکى از قدیسان آنها مى‏گفت: “اگر یک ‏شخص خوب حفظ شود، چقدر انسان بد دیگر را مى‏توان حفظ کرد. لوتر مى‏توانسته در این ‏باره ‏بنویسد. بنابراین برخى از قرائت‏هاى بودیسم بسیار شبیه مسیحیت است.

*دالایى لاما، درباره ضرورت درک متقابل ادیان بسیار سخن گفته است. آیا هیچ نشانه‏اى از پیشرفت در آن ساحت مى‏بینید؟

-مطمئناً فهم متقابل نقش فوق‏العاده‌‏اى در پنجاه ‏سال گذشته داشته است. حتى اگر در ابتدا به ‏صورت تحصیلات دینى و گفت‌وگوى درون دینى و مسائلى مانند آن بود.

*برخى منتقدان احساس مى‏کنند که گفت‌وگوهاى درون دینى ترجیحاً نیم‌بند و اغلب حالت‏ گفت‌وگوى مؤدبانه را دارد.

-بخشى از این سخن درست است. من خیلى براى دیالوگ نمى‏روم. مردم مى‏گویند که ‏دیالوگ صرفاً بحث است، امّا اولاً، گفت‌وگو چه اشکالى دارد؟ در غیر این صورت پس چه باید کرد؟ آیا باید با هم‏ جنگید؟ ثانیاً، چه کسى تعیین مى‏کند که چه چیزى نیم‏بند است؟ فرض کنید من بگویم: “به جهنم اعتقادى‏ ندارم” یک نفر برگردد و بگوید که شخصیت تو نیم‏بند است، چرا که اعتقادى به جهنم ندارى. آیا در چنین صورتى، گمان مى‏رود که به جهنم معتقد شوم و از شخصیت نیم‌بند خود برهم؟ در باب دو گروه از مردم که در منطقه‏ Tijuana تصمیم به کمک در ساخت خانه براى افراد بى‏بضاعت ‏کرده‏اند، چطور، آیا این هم کار نیم‏بند و غیرمنطقى است؟

*در کتاب شما قطعه چشمگیرى به نام “انتخاب ایمان” (Choosing Faith) هست که در آن، شما یوروباهاىِ افریقاى غربى در لس‏آنجلس، سیک‏ها در بیرمنگام انگلستان، مورمون‏ها در جزایر فیجى، بوداییان تبتى در اسکاتلند، هندوها در جنوب افریقا، کنفوسیوسى‏ها در برکلى کالیفرنیا را توصیف کرده‏اید. این سنت‏هاى متفاوت در آینده چگونه خواهند بود؟

-نه تنها در آینده، که آنها اکنون نیز وجود دارند. علی‌رغم درگیری‌هایى که در بوسنى یا سریلانکا دیدیم، با همدیگر به نحو مسالمت‌ آمیز هم جمع مى‏شوند، بخشى از این مسئله به دلیل ‏مهاجرت‌هاى صلح‌‏آمیز است. به عنوان مثال، پزشکان زیادى از آسیا به انگلستان یا امریکا مى‏روند تا به ‏طبابت بپردازند. گرچه بسیارى از آنها نتیجه مهاجرت غیر صلح‏آمیزند. جنگ جهانى دوم موجب این ‏شد که ۳۰۰ هزار لهستانى در انگلستان باقى بمانند. فلسطینى‏ها در همه خاور میانه پراکنده شده‌‏اند. نتیجه آن است که ما هیچ ‏گاه تاکنون چنین جمعیت ترکیب شده‌اى ‏را که امروز داریم، نداشته‏ایم. در دنیاى امروز، هیچ شهر بزرگى نیست (شاید جز ژاپن و یکى دو شهر در جاهاى دیگر) که در آن هر نوع افرادى دیده مى‏شوند.

*سرنوشت ادیان در دهکده جهانى چگونه خواهد بود؟

-یکى از نتایج این مهاجرت‌ها ظهور صورت‌هاى جدیدى از ادیان است. به عنوان مثال، برخى از هندوها در حال ساختن معبد در مالیبو Malibo هستند. آنها در غرب تحصیل کرده‏اند و از هندوئیسم‏ چیز کمى مى‏دانند. بنابراین باید آن را عجالتاً بسازند، چرا که مى‏خواهند فرزندانشان هم هندو باشند. این مسئله نه تنها براى هندوها، بلکه براى مسلمانان، و کنفوسیوسی‌ها در تمام امریکا و اروپا در حال ‏رخ دادن است. این نشانه امیدوارى است.

یکى از نتایج همزیستى ادیان تبادل آرا از یکى به دیگرى است. برای مثال، به خاطر دارم سفرى ‏به شهرى در جنوب سریلانکا داشتم که در اولین نگاه چشمم به ساختمان “انجمن مردان بودیست” افتاد. آنها ساختار یک سازمان مسیحى را هم به کار گرفته‏اند. مثال دیگر، شمار روبه فزونى کاتولیک‌هایى است که یوگا و تکنیک مدیتیشن را از بودایى‏ها و هندوها فراگرفته‏اند. گمان‏ مى‏کنم این تعاملات، ادیان را بارور مى‏کند.

*معاصر بودن، کلمه‏اى است که معمولاً براى توصیف چنین تعاملات دو طرفه‏اى بدان توسل مى‏‌جوییم، این تلویحاً معناى منفى دارد.

-بله، این مى‏تواند مردم را آشفته کند. آنها غالباً با خود فکر کرده‏اند که باید “ایمان شخصى‏ داشته باشند و نسبت به دینشان مطمئن باشد” و هراس دارند که ممکن است بر اثر چنین پیشرفت‌هایى ‏تهدید شوند. به خاطر این واکنش‏هایى نسبت بدان مى‏بینید.
من باور دارم که مى‏توان تعادلى میان اینها به وجود بیاورد. اگر دین A با دین B مواجه شود، چه رخ‏ مى‏دهد؟A کمى B گونه مى‏شود، B هم کمى A‌گونه مى‏شود. مردم معتقد به A، دوست ندارند B گونه ‏شوند، پس آنها از گونه A مى‏شوند. براى B هم همین رخ مى‏دهد. این دینامیک هماره در نقطه‏ تلاقى ادیان است. اکنون براى نخستین بار در تاریخ، همه ادیان با همدیگر ملاقات مى‏کنند. بنابراین ‏آنها متعهد به تقابل دو جانبه در طرق نگران کننده هستند.

*مراد شما این است که کودکان هیچ‌گاه به محکمى پدرانشان ایمان نمى‏آورند؟

-بله، آنها لیبرال‌‏تر شده‌اند، بویژه در واکنش نسبت به والدین‏‌شان و از طریق ‏آموزش‌هایى که مى‏بینند. آموزش‌هاى کنونى مردم را نرم‏خوتر مى‏کنند.

*پیشنهاد شما نسبت به نوعى تکامل که در فراز نسل‌ها براى باورهاى تسامحى‌‏تر شکل مى‏گیرد، چیست؟

-من آن را باور دارم، اما نشان دادن این مسئله سخت است، چرا که اکنون حضور مردم‏ در کلیساهاى لیبرال رو به کاهش نهاده است. اما من همچنان به آنچه گفتم، پایبندم.

*این کاهش جمعیت علامتى در باب نهضت‏هاى فردى است که طى آن تعداد امریکایی‌هایى که ‏خارج از ساختار نهادهاى رسمى به دنبال معنویتند، رو به فزونى نهاده است.

-بله، کثرت اینها مولد نوعى فردگرایى جدید است. مردم امروزه دین خاص خودشان را دارند. من گمان مى‏کنم که این بخشى از پدیده عصر جدید است، اما بسیار گسترده‌‏تر از آن است. در کل باید بگویم که این روش بى‏زیان است. اما گمان مى‏کنم که این مسئله همواره به صورت پنهان ‏وجود داشته است.

*به صورت پنهان؟

-منظورم این است: همسر من اهل ایتالیاست و من اقوام وى را بخوبى مى‏شناسم. ۱۵ یا ۲۰ سال پیش یکى از دائى‏هاى ایشان فوت کرد. مدتى قبل از فوتش من از او درباره حیات پس از مرگ سئوال کردم. او گفت: “من از این بابت نگران نیستم”. گفتم: منظورت چیست که نگران نیستى؟ گفت: “خب! آنجا سخن از بهشت و جهنم است و این مرا ناراحت نمى‏کند”. گفتم: این مسئله معمول‏ است، تو کاتولیک خوبى هستى و هر یکشنبه به کلیسا مى‏روى، اما گمان نمى‏رود که تو فکر نکنى که ‏این بخش از آموزه‏ها مهمند. گفت: “فکر مى‏کنم این بخش براى جوان‌ترها مهم باشد. کشیش‏ها باید در آن باب وعظ کنند. اما، خب! من در موقعیت مطمئنى از حیات هستم؛ جایى که دیگر به آن‏احتیاجى ندارم”.

مى‏بینید که در سنت‏هاى قدیمى که گمان تغییر زیاد در آنها نمى‏رود، مى‏توان مردمى را یافت که به ‏نتایج خیلى شخصى و خصوصى دست ‏یافته‏اند؛ یافته‏هایى که هرگز در جاهاى عمومى آنها را بیان ‏نمى‏کنند. گمان مى‏کنم این امور امروزه خیلى عمومیت و گسترش یافته است. این نقش بزرگ دولت‏ کنونى امریکاست. همچنین در اروپا نیز نشانه‏هایى از این مسئله دیده مى‏شود.

*قبلاً این‌گونه بوده است که براى انتخاب دین، ادیان مختلف را بررسى مى‏کردند و یکى را انتخاب مى‏کردند، فکر مى‏کنید شهروند جهان جدید چگونه دینش را انتخاب کند؟

-این بسته به ارزش‌هایى است که مردم براى قضاوت مى‏آفرینند. بدین معنا که اگر شما جذب ایمان عرفانى شوید که هیئت عقلانى را درگیر مى‏کند، بودیسم احتمالاً در این باب منطقى می‌تواند ‏باشد. اما همه‏ کس عارف بودایى نیستند. در حقیقت، افراد بسیار کمى واقعاً در این مقامند. در نوع‏ دیگر دین، کسى که عملگراتر است به آیین دیگرى مى‏پیوندد. گمان مى‏کنم ارزش‌هاىِ درونى افراد در اینجا به کار مى‏آیند.

*آیا شما با این عقیده برخى دین‏پژوهان چون هیوستین اسمیت مبنى بر وجود یک عقل مرکزى‏ در قلب ادیان بزرگ جهان، موافقید؟

-نه! زیرا فکر نمى‏کنم که این عقل مرکزى را بتوان نشان داد یا شناخت. قویاً باور دارم که‏ عرفان تمام ادیان فقط تا حدودى شبیه همند. اما این تنها مرکز نیست. در هر حال، چرا آنها باید مرکز داشته باشند؟ آیا اگر مرکز نداشته باشند، جذاب‏تر نیستند؟

*احتمالاً ما به سوى زمانى پیش مى‏رویم که در آن یک دین مبانى متشکل از ادیان مختلف دیگر پدید آمده باشد.

-گمان نمى‏کنم که ادیان براى ایجاد یک دین جهانى در هم ادغام شوند. اما باور دارم که ما به سمت یک ایدئولوژى جهانى مى‏رویم که در خود جایى براى ادیان و مشخصه‏هاى سنتى گوناگون ‏دارد. خوشبختانه این ایدئولوژى منظرى گسترده دارد که در آن مى‏توان ارزش‌هاى انسانى و معنویت‏ را گسترش داد. دوست دارم تفاهم‌نامه‏اى را ببینم که در آن تأکید شده باشد همه ما روى یک‏ سیاره زندگى مى‏کنیم و فصل‌هاى مشترکى از علاقه‏مندی‌ها داریم که باید جهانى شوند و همه ادیان به‏ آنها احترام بگذارند.

تسامح یکى از مهمترین سازه‏‌هاى مسیحیت از دوران اولیه بوده است (برخلاف مسائل دیگر که‏ به مرور زمان از بین رفته‏اند) که به گمان من باید عمق جهانى یابد. تسامح به چیزى بیش از قول نیازدارد. به گمان من یاد گرفتن از ادیان دیگر امرى است که شهروند جهان آینده باید آن را بداند.