IID_logo

مسیحیت ارتدکس: گفتگو با رادووان بیگوویچ

مشروح گفت و گو

مسیحیت ارتدکس هویت منحصر بفردی دارد

دنیای غرب به هیچ عنوان دنیا و جهانی واحد نیست و در آن کثیری از نحله‌ها و جریان‌های دینی ـ فکری موجودند. از مهمترین شواهدی که این مدعا را موجه می‌سازد، وجود سه جریان مسیحیت فربه یعنی: کاتولیک، ارتدکس و پروتستان است. در گفت‌وگویی که در ذیل می‌آید، رادووان بیگوویچ، رئیس مرکز فرهنگی مسیحیت ارتدکس در بلگراد از وجوه افتراق ـ و البته وجوه اشتراک ـ مسیحیت ارتدکس با مسیحیت کاتولیک سخن می‌گوید.

گفت و گو با : رادووان بیگوویچ ـ رئیس مرکز فرهنگی مسیحیت ارتدکس بلگراد

——————————————————————————–

* شما به عنوان یک روحانی مسیحی ارتدکس فکر می‌کنید شناخت چه چیزی از مذهبتان برای یک فرد غیر ارتدکس می‌تواند جالب باشد؟

ـ فکر می‌کنم بینش ما نسبت به خدا و در حقیقت ارتباط ارتدوکس‌ها با خداوند می‌تواند برای دیگران جالب توجه باشد. مسیحیت نسبت به جهان و پروردگار دارای یک بینش جهانی است، و این البته وجه مشترک ادیان توحیدی دیگر هم هست.

*از پیدایش مذهب ارتدکس بگویید؟

ـ ظهور کلیسای ارتدکس به زمان تولد مسیح (ع) برمی‌گردد. اما واقعیت تاریخی این است که مسیحیت در سال ۱۰۵۴ میلادی به کلیسای شرق و غرب تقسیم شد. منظور از کلیسای غرب همان مذهب کاتولیک است که بعدها مذهب پروتستان نیز از آن زاده شد؛ و کلیسای شرق نیز ارتدکس‌ها را در برمی‌گیرد.

کلیسای ارتدکس مجموعه‌ای از کلیساهای محلی، اسقف‌ها، کشیش‌ها و جماعت دینی را در برمی‌گیرد. کلیسای محلی هم کلیسای منطقه‌ای را تشکیل می‌دهند. برای نمونه اگر بلگراد را یک منطقه بدانیم، کلیسای بلگراد دربرگیرنده چند کلیسای بومی خواهد بود. ما امروز شاهد حضور و فعالیت کلیساهای متعدد و مستقلی هستیم که در هر منطقه توسط ارتدکس‌ها اداره می‌شوند.

این کلیساها، «کلیساهای اسقفیه» نامیده می‌شوند. مثلاً‌ کلیسای ارتدکس صربستان، کلیسای ارتدکس روسیه، کلیسای ارتدکس یونان، کلیسای ارتدکس رومانی و …
*بنابراین ارتدکس‌ها دارای رهبر واحدی نیستند و برای مثال نمی‌توان اسقف اعظم استانبول را بالاترین مقام روحانی تمام ارتدکس‌ها دانست. درست است؟

ـ اسقف یک منطقه در ارتباط با کلیسای منطقه مجاور خود فاقد نفوذ و تأثیر است؛ و این یکی از اختلافات و تفاوت‌های اساسی بین نوع نگاه کاتولیک‌ها و ارتدکس‌ها به ساختار کلیساست.
ما معتقدیم هر اسقف در حوزه کار و منطقه فعالیتی خود مستقل است. طبیعی است که از این نظر سراسقف اعظم استانبول نمی‌تواند در مسائل خارج از حوزه کار دینی خود دخالت داشته باشد. البته ایشان به لحاظ سابقه و اعتبار تاریخی قسطنطنیه (استانبول) معمولاً‌ ریاست شورای برگزارکننده نشست‌های مقامات مذهبی ارتدکس‌ها را بر عهده دارند. اما این یک مقام فرمایشی است؛ مانند رؤسای کشورهای مختلف که دور هم جمع می‌شوند و یکی از آنها ریاست جلسه را برعهده می‌گیرد. آنها نمی‌توانند در امور داخلی یکدیگر دخالت کنند. همان‌طور که گفتم، نوع نگاه کاتولیک‌ها فرق می‌کند. پاپ به عنوان بالاترین مقام مذهبی بر تمام کلیساهای کاتولیک در اقصی نقاط جهان تسلط دارد و همه ‌مقامات دینی کاتولیک باید از او پیروی کنند و مطیع او باشند. البته مستحضر هستید که واتیکان علاوه بر جنبه دینی از ساختار یک کشور سیاسی نیز برخوردار است و این هم یکی دیگر از اختلافات ما ارتدکس‌ها و کاتولیک‌ها به شمار می‌رود.

ما معتقدیم کلیسا واقعاً‌ باید از نظام حکومتی جدا و مستقل باشد. در طول تاریخ اهتمام حکومت‌ها در بهره‌برداری از دین و کلیسا و تأثیر‌گذاری بر آن مشهود بوده است. این موضوع، بویژه در زمان امپراتوری رم شرقی قابل ملاحظه است. آنها از نام و جایگاه کلیسا سوء استفاده می‌کردند.

*از سخنان شما چنین برداشت می‌شود که تفاوت اصلی بین دو کلیسا در نوع استقلال آنهاست. کاتولیک‌ها معتقد به سانترالیزم و تمرکزگرایی هستند، اما ارتدکس‌ها در این مورد استقلال بیشتری دارند. در واقع ارتدکس‌ها از آزادی بیشتر و منطقی‌تری برخوردار هستند. حال آنچه به نظر می‌آید اهمیت بیشتری دارد، تفاوت‌های ایدئولوژیک و کلامی این دو مذهب است. کمی در این باره توضیح دهید.

ـ من فکر می‌کنم در صحبت‌هایم به یک موضوع کلیدی اشاره کردم و آن هم نحوه ساختار اولیه کلیسا در زمان شکل‌گیری و دکترین کلیساست. یکی دیگر از تفاوت‌ها به اختلاف در برداشت از تعبیر «فیلیوکه» که واژه‌ای لاتینی است، بر می‌گردد. «تثلیث» اعتقاد اولیه و اساسی مسیحیت را تشکیل می‌دهد؛ سه اقنومی که دارای تشخصند اما از همدیگر جدا نیستند و در توازن کامل به سر می‌برند. این در حقیقت چهره واقعی عشق است. حتماً‌ شنیده‌اید که می‌گویند «مسیحیت یعنی عشق» این موضوع به این مطلب بر می‌گردد، یعنی تأثیرگذاری و نحوه عملکرد بین این سه شخصیت یعنی پدر، پسر و روح‌القدس. در غرب و بین دوستان کاتولیک ما چنین اعتقادی رایج است که روح‌القدس به نوعی از پدر و پسر تأثیر می‌پذیرد. حال این سئوال مطرح می‌شود که اساساً‌ به چه دلیل چنین بینشی به وجود آمده است.

ارتدکس‌ها بر تثلیث مقدس یعنی پدر، پسر و روح‌القدس تأکید بسیاری دارند و همان طور که گفتم، آنها را در توازن کامل می‌بینند. اما موضوع نزد یک فرد کاتولیک چنین نیست و آنها حتی ممکن است بدون ذکر «پسر» ابراز عقیده کنند. این است که از کلیسای ارتدکس به عنوان جلوه‌گر، جلوه‌گاه یا به عبارت دیگر «تجلی تثلیث» یاد می‌شود.

البته فراموش نشود جایگاه پاپ به عنوان بالاترین مقام مذهبی کاتولیک‌ها و نفوذ و سلطه عمومی او همچنان یکی از تفاوت‌های بنیادین است. طبیعی است که آنها برای توجیه چنین جایگاهی قبلاً‌ به استدلال‌های کلامی پرداختند. آنها می‌گفتند مسیح اختیارات خویش را به «پطرس مقدس» که در رم بود، داد. به این ترتیب قدرت و سلطه گسترده و وسیع را در کلیسای رم توجیه کردند. امروز دیگر به این استدلال اشاره نمی‌کنند، بلکه روحانیت کاتولیک استدلال و توجیه دیگری دارد که بسیار جالب توجه است. آنها می‌گویند به این صورت موفق به حفظ وحدت کلیسای کاتولیک در جهان می‌شوند. این امر ارزشمند و مهمی است، زیرا علاقه‌مندی به حفظ وحدت و یکپارچکی فی حد ذاته امر پسندیده‌ای است.

* شما معتقدید تثلیث بنیان کلیسای ارتدوکس را تشکیل می‌دهد، در حالی که کاتولیک‌ها به آن توجه کافی نمی‌کنند و حتی برخی از ارزش‌های آن را فراموش کرده‌اند.

ـ بله همین طور است.

* من پیش از اینکه سئوالم را درباره دیدگاه مذاهب مختلف مسیحی درباره انجیل مطرح کنم، اشاره‌‌ای می‌کنم به مسئله عشق و اینکه عرفای مسلمان تأکید فراوانی بر این مقوله داشته و دارند. آنها در ادامه مباحث مربوط به عشق به جایی می‌رسند که می‌گویند «خدا عشق است». این تلقی به آنچه شما درباره عشق گفتید، بسیار نزدیک است و می‌تواند وجه مشترک عرفان اسلامی و مسیحیت ارتدکس باشد. پس از این مقدمه کوتاه می‌خواهم بپرسم آیا بین انجیل کاتولیک‌ها و ارتدکس‌ها تفاوتی هست؟

ـ نه فکر نمی‌کنم تفاوت چشمگیری وجود داشته باشد. هر دو کلیسا نسبت به انجیل مقدس دیدگاه مشترکی دارند. البته در ارتباط با عهد جدید تفاسیر متعدد و مختلفی وجود دارند. مکاتب کلامی مختلفی در این زمینه وجود داشته و دارند. دلیل این امر هم آن است که هر کس بنا به موقعیت فرهنگی و جغرافیایی خود اقدام به تفسیر می‌کرده است. انجیل در شرق به زبان‌های اقوام شرقی ترجمه می‌شود، اما در غرب بر سه زبان تأکید داشته‌اند: عبری، یونانی و لاتینی. این سه زبان به زبان‌های مقدس معروف بوده‌اند. زبان لاتین تا دهه ۶۰ سده گذشته زبان رسمی کلیسای کاتولیک بود. آنها البته امروز پذیرفته‌اند که زبان نیایش و دعا و مراسم دینی کلیسایی می‌تواند و باید به زبان محلی هر قوم باشد.

کلیسای کاتولیک درصدد بود با اتخاذ شیوه «تک زبانی» یا جا انداختن یک «زبان عمومی» ایده و آیین خود را در سراسر جهان گسترش دهد. درست همان طور که غرب در عرصه سیاسی عمل می‌کند. غربی‌ها به اینکه یک ساختار فرهنگی واحد بر جهان مسلط شود، کاملاً‌ علاقه‌مندند. کلیسای ارتدکس مخالف این امر است و معتقد است گوناگونی فرهنگ‌ها و زبان‌ها از نعمت‌های حکیمانه پروردگار است و ما قادر به یکسان‌سازی فرهنگ‌ها نخواهیم شد. نادیده گرفتن فرهنگ‌های متعدد و حرکت در جهت یکسان‌سازی‌ آنها با فطرت الهی بشر همخوانی ندارد. خداوند به انسان آزادی انتخاب داده است.

ما ارتدکس‌ها معتقدیم این گوناگونی‌ها را باید به رسمیت شناخت و نهایتاً در جهت «وحدت گوناگونی‌ها» حرکت کرد، نه نادیده گرفتن آنها و نه حاکم کردن یک فرهنگ بر کل جهان.

* قرآن کتاب آسمانی مسلمان‌ها هم، تنوع و گوناگونی گروه‌های بشری را به رسمیت می‌شناسد. اساساً‌ تلاش برای مسلط ساختن یک فرهنگ بر ملت‌های دیگر تلاش بیهوده‌ای است. بازگردیم به ویژگی‌های مذهب ارتدکس؛ از نظر شما یک ارتدکس واقعی کیست و چه خصایصی باید داشته باشد؟

ـ بستگی دارد از چه بعد و زاویه‌ای به این مسئله نگاه کنیم. جامعه مسیحی در برگیرنده افراد است و کلیسا خود را مجموعه‌ای از این افراد می‌داند. ما یک مسیحی ارتدکس واقعی را در جامعه خود کسی می‌دانیم که به عضویت کلیسا درآمده باشد. یعنی عضو کلیسای ارتدکس صربستان باشد. نحوه عضویت هم در اختیار خود فرد است، اما به عضویت درآمدن به معنای پذیرفتن اصول و قواعد کلیساست. عضو جدید از حق زندگی مشترک در جامعه کلیسای ارتدکس و کار در آن برخوردار می‌شود. البته بسیاری به شکل صوری و ظاهری به عضویت کلیسا در می‌آیند و از فلسفه این کار آگاه نیستند. مثلاً مسیحیان فراوانی مراسم غسل تعمید را به جا می‌آورند، اما با دلایل و فلسفه آن هیچ آشنا نیستند.

متأسفانه در جامعه ما ملیت و دین به دلایلی در یک سطح قرار داده شده است و تلقی بسیاری از مردم درباره دین همچون یک ایدئولوژی ملی یا هویت ملی است. این موضوع البته دارای توجیهات تاریخی است. پدیده قومی‌سازی دین تا قرن ۱۹ میلادی ادامه داشت و پس از آن فرایند سکولاریزه کردن اجتماع آغاز شد. اندیشمندان در موضوع یکسان بودن «دین و ملیت» دیدگاه‌های مختلفی دارند و در این مورد هیچ گاه اجماع حاصل نشده است. حتی برخی معتقدند مترادف دانستن دین و ملیت ریشه در آموزه‌های اسلامی دارد. بالکان سده‌های متمادی زیر سلطه امپراتوری عثمانی بوده است. در آن زمان رهبران دینی این مناطق، نزد عثمانی‌ها رهبران ملی هم به شمار می‌رفته‌اند. آنان مفتخر به دریافت لقب «قهرمان ملی» می‌شدند و از سوی سلطان نشان‌هایی به آنها اعطا می‌شد و تاج‌هایی بر سر می‌گذاشتند. رهبر دینی این تاج را هنگام اجرای مراسم دینی بر سر می‌گذاشت و عصایی به دست می‌گرفت که نشانه تسلط و حاکمیت داشتن بود. این موارد مربوط به سده‌های اخیر هستند و تا قبل از قرون ۱۴ و ۱۵ میلادی، یعنی پیش از حضور ترک‌ها در بالکان سابقه نداشته‌اند.

* یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد جامعه‌شناختی در بالکان یکسان پنداشتن دین و ملیت است. همین امر موجب شد تا برخی تلاش کنند برای مثال جنگ بوسنی را جنگ و درگیری بین صاحبان ادیان مختلف قلمداد کنند. حقیقت این است که جنگی که در بوسنی روی داد جنگ مسلمانان، کاتولیک‌ها و ارتدکس‌ها نبود، بلکه این صرب‌ها، بوشنیاک‌ها و کروات‌ها بودند که با یکدیگر می‌جنگیدند. یعنی می‌خواهم بگویم دین باعث درگیری نشده بود، بلکه هویت‌های ملی اقوام بود که رو در روی هم قرار گرفته بودند و موجب مخاصمه می‌شدند. ادیان الهی در اساس با یکدیگر هیچ اختلافی ندارند. شما به امتداد موضوع دین و ملیت تا زمان عثمانی‌ها اشاره کردید، اما من فکر می‌کنم این مطلب در دهه‌های اخیر و مشخصاً‌ پس از جنگ جهانی دوم در یوگسلاوی وضوح بیشتری یافت.

ـ البته من گفتم آنچه می‌گویم یک فرضیه است و ممکن است یکی از احتمالاتی باشد که موجب یکسان پنداشتن دین و ملیت شده است. از مسیحیت قرن نوزدهم اروپا هیچ گاه مفهوم ملیت برداشت نمی‌شده است. آنچه وجود دارد، تعریفی جدید است که به عصر جدید تعلق دارد. مسیحیت از اقوام و ملت‌های الهی سخن می‌گوید. اگر به بررسی موضوع از زاویه‌ای دیگر بپردازیم، حتی می‌توان نتیجه گرفت که «ملیت» پدیده‌ای مغایر با مسیحیت است. توجه دارید که هم زمان با تضعیف مسیحیت در اروپا، ملیت تقویت می‌شود و این روند تا آنجا پیش می‌رود که ملیت تبدیل به اله و رب النوع می‌شود.

دیدگاه قابل تأمل و جالب توجهی است. از این منظر نیز می‌توان مشابهت‌هایی بین اندیشه اسلامی و مسیحیت ارتدکس مشاهده کرد.

* سئوالی درباره اعتراف به گناه مطرح است. آنچه در این خصوص نزد کاتولیک‌ها هست، ظاهراً‌ در مذهب ارتدکس وجود ندارد. مقداری در این زمینه توضیح دهید.

ـ البته مسئله اعتراف به گناه نزد ارتدکس‌ها هم وجود دارد، منتها دارای ویژگی خاصی است و به مرور زمان دستخوش تغییر و تحول شده است. اعتراف به گناه از دیدگاه کلیسا در گذشته دارای تعریفی کاملاً‌ متفاوت با امروز بوده است. در گذشته اعتراف فقط در صورتی انجام می‌شد که فرد، کلیسا و دین را ترک می‌کرد یا اصولاً‌ به دلایلی از کلیسا رانده می‌شد. چنین شخصی پس از اظهار ندامت و پشیمانی با تقاضای پذیرش مجدد نزد کشیش می‌رفت و درخواست می‌کرد دوباره به عضویت کلیسا درآید. برای پذیرش مجدد نیایشی خاص و قرائت دعایی ویژه لازم بود. این کار به صورت علنی هم می‌توانست داخل کلیسا انجام شود. یعنی فرد نادم علناً اعتراف به گناه می‌کرد. در دوره‌های بعد شاهد پیدایش «رهبانیت» در مناطق مختلف شرق و غرب هستیم. راهبان کسانی بودند که نسبت به زندگی پیروان مسیح در جامعه اعتراض داشتند و شیوه‌های رفتاری آنان را نمی‌پسندیدند. می‌گفتند مسیحیان به دستورات مسیح وفادار نمانده‌اند. این قبیل افراد سر به بیابان گذاشتند و به دور از انظار مردم به گوشه‌نشینی و خلوت و رهبانیت پرداختند و به این ترتیب با تمام وجود خود را تسلیم پروردگارشان کردند. آنها گروه یا جامعه مورد نظر خود را در صومعه‌ها تشکیل دادند. رفته‌رفته اداره صومعه‌ها بر عهده راهبانی قرار داده شد که با تجربه بودند و به امور تازه‌واردان رسیدگی می‌کردند. رهبران و گردانندگان صومعه در حقیقت هادیان معنوی اهل صومعه به شمار می‌رفتند و آنان را به زندگی در خلوت صومعه و دوری گزیدن از مردم عادت می‌دادند. راهب جوان در مسیر زندگی خود در صومعه با مشکلات متعددی مانند ترس و وحشت، گرسنگی، شهوت و راه‌های غلبه بر آنها مواجه بود و در این مسیر حتماً‌ نیازمند یک هادی و مرشد بود. صومعه‌ها در طول تاریخ نزد مسیحیت و مسیحیان از اعتبار فوق‌العاده‌ای برخوردار بودند. اسقف‌های بزرگ برای راهبان اعتبار بیشتری نسبت به روحانیان و کشیشان قایل بودند. این بود که پیروان کلیسا به دلیل همین ارج و منزلتی که راهبان داشتند برای دریافت توصیه‌های اخلاقی و راهنمایی‌های لازم به آنها مراجعه می‌کردند. مردم در واقع برای حل مشکلات روزمره خود نزد راهبان می‌رفتند. بدین ترتیب پدیده «اعتراف به گناه» به شکل معروف آن بتدریج مطرح شد، و مورد قبول مسیحیان شرق و غرب قرار گرفت. البته «اعتراف به گناه» امروز نه فقط نزد راهبان، بلکه در حضور روحانیان و کشیشان هم انجام می‌شود. به عبارت دیگر می‌توان گفت انسان در زندگی روزمره خود با مشکلات عدیده‌ای مواجه می‌شود و دوست دارد این مشکلات را برای کسی بازگو کند و برای این کار چه کسی مناسب‌تر از روحانی و کشیش.

* یعنی اعتراف به گناه در حال حاضر در کلیسای ارتدکس صورت می‌گیرد؟

ـ بله، هم در حال حاضر و هم در دوره‌های قبل. هر چند نباید فراموش کرد این موضوع در شرق بیشتر تحت تأثیر غرب به وجود آمده است. جنبه منفی اعتراف به گناه این است که کلیسا از مشکل یا گناه اعتراف کننده که امری شخصی و خصوصی است، مطلع می‌شود و از سوی دیگر فرد اعتراف کننده با مراجعه به کشیش و بازگو کردن مسائل خود در واقع کشیش را در مقام یک روانشناس قرار می‌دهد. البته انسان باید به لحاظ معنوی دارای توانایی لازم باشد تا بتواند به مشکلات دیگران گوش فرا دهد و به آنها مساعدت کند. متأسفانه احتمال سوءاستفاده در این زمینه فراوان است.

* درباره ازدواج و طلاق در مسیحیت ارتدکس هم اطلاعاتی بدهید.

ـ از نظر کلیسای ارتدکس کشیش نمی‌تواند ازدواج کند. این دیدگاه اشتباه است که تصور می‌شود روحانی ارتدکس مجاز به ازدواج است. فرد متأهل می‌تواند کشیش شود و به کسوت روحانیت درآید، اما کسی که کشیش است نمی‌تواند ازدواج کند. به همین ترتیب روحانیانی که قبلاً ازدواج کرده‌اند و به سلک روحانیت درآمده‌اند، حالا مجاز به ازدواج دوم نیستند. کلیسای ارتدکس طلاق را جایز می‌داند و آن را ممنوع نکرده است، زیرا طلاق و جدایی امری طبیعی است و گاه در زندگی ضرورت آن احساس می‌شود. کلیسای ارتدکس اجازه چهار بار ازدواج بعد از هر طلاق را می‌دهد. هر چند ما مشوق ازدواجی هستیم که تا پایان عمر ادامه یابد. مسیحیان ارتدکس با ازدواج و طلاق، خیلی عادی و منطبق با فطرت انسان برخورد می‌کنند. باید توجه داشت که نیایش مخصوص عقد در ازدواج اول و دوم یکسان نیست و تفاوت دارد. کلیسای ارتدکس همان طور که گفتم، ازدواج دوم را می‌پذیرد. یعنی از نظر ما اشکالی ندارد کسی از همسرش جدا شود و با فرد دیگری ازدواج کند. این موضوع در چارچوب آزادی‌های انسان توجیه می‌شود. نمی‌توان کسی را مجبور کرد کسی را دوست داشته باشد و تا پایان عمر با او زندگی کند. آزادی و برخورداری از قدرت اختیار، نعمتی است که پروردگار به انسان ارزانی داشته است. تا جایی که انسان با بهره‌گیری از همین آزادی در مقابل پروردگار می‌تواند «نه» بگوید. ما باید این حق انسانی را به رسمیت بشناسیم. کلیسای کاتولیک طلاق را رسماً‌ ممنوع و حرام می‌داند و کشیشان کاتولیک هیچ گاه ازدواج نمی‌کنند. هر چند در بین علمای مذهب کاتولیک هم بحث‌هایی مطرح است که روحانیان و کشیشان کاتولیک هم بتوانند ازدواج کنند. در طرفداری و مخالفت با این بحث، استدلال‌های متعددی وجود دارد. همان طور که توضیح دادم، در مذهب ارتدکس این اختیار به کشیش داده می‌شود که مجرد باشد یا متأهل.

* گفتید کلیسای ارتدکس به پیروان خود اجازه چهار بار ازدواج را می‌دهد. آیا این ازدواج‌ها می‌تواند همزمان باشد یا اینکه یک فرد ارتدکس در آن واحد تنها می‌تواند یک همسر داشته باشد؟

ـ نه، این که یک نفر در آن واحد دارای چهار همسر باشد، مجاز نیست. فرد حالا به هر دلیلی که شده باید از همسرش جدا شود تا کلیسا اجازه ازدواج دوم را به او بدهد.

* و ازدواج بیش از چهار بار؟

ـ البته کلیسای ارتدکس در این باره مقررات خاصی ندارد و اصولاً‌ نمی‌تواند مانع کسی شود که فردی را دوست دارد و مثلاً‌ حالا ازدواج پنجم او هم هست و می‌خواهد با وی وصلت کند. اما یقیناً‌ مراسم و آیین ازدواج برای بار چهارم و پنجم که در کلیسا برگزار می‌شود به صورت بار اول نیست.