IID_logo

تعابیری درباره اروپا و چالش‌های اروپا برای کلیسا

تعابیری درباره اروپا و چالش‌های اروپا برای کلیسا
نام پژوهشگر : آلبرتو ملونی
ترجمه مرتضی جریان
تاریخ درج : ۱۵/۵/۱۳۸۴
منبع :
شرح : نگاهی تاریخی به کاتولیسیسم
کسانی که تصور می‌کنند فشار واتیکان برای درج اشاره به ریشه‌های مسیحی اروپا در قانون اساسی اتحادیه اروپا یک بدعت و یا یک لجاجت است، در اشتباهند. زیرا این فشار مقصد یک روند تاریخی طولانی و همچنین نشانه‌ای از تلقی کلیسای کاتولیک از مسائل ناشی از تلاش‌ها برای ایجاد یک فضای سیاسی توأم با صلح و فعالیت در قاره اروپاست که این کلیسا با آن مواجه شده است.

کلیسای کاتولیک رم و تاسیس اروپا
توجه کلیسای کاتولیک به ایجاد اروپای متحد، امری مستمر از نیمه دوم قرن بیستم است. از زمانی که وینستون چرچیل اولین نشست اروپاییان در سال ۱۹۴۸ را همزمان با تأسیس جنبش موسوم به صلح مسیحی در شهر لاهه برگزار کرد و پاپ پیوس دوازدهم نماینده خود را به آنجا اعزام کرد، ایده ژان مونه (Jean Monnet) برای ایجاد جامعه «ذغال و فولاد» به عنوان موتور همگرایی وسیع‌تر، از حمایت رهبران و دیپلمات‌های کاتولیک غربی برخوردار شد. یک سال بعد ایجاد شورای اروپایی و سپس تهیه و ارائه کنوانسیون اروپایی حقوق بشر در سال ۱۹۵۰، هر چند به صورت محدود، اما با پاسخ مثبت کاتولیک‌ها یعنی با تأسیس دبیرخانه کاتولیکی مسائل اروپایی در استراسبورگ، همراه شد. ناگفته نماند طرح ایجاد جامعه دفاعی اروپا که در معاهده ۱۹۵۲ پیش‌بینی و با رأی منفی پارلمان فرانسه در سال ۱۹۵۴ با شکست مواجه شد، مورد تحسین و تمجید نشریه تمدن کاتولیکی (Cattolica la Civilta) نشریه متعلق به یسوعیون یا (ژزوئیت‌ها) که باید قبل از چاپ توسط دبیرخانه واتیکان تأیید می‌شد، قرار گرفت. این موضع، پاسخ مثبت غیررسمی واتیکان به اقدامی تلقی شد که می‌توانست بر اساس ماده شماره ۳۸ معاهده مذکور راهگشای ایجاد یک جامعه سیاسی باشد. این ماده بنا بر درخواست آلچیده دگاسپری
(Alcide De Gasperi ) در معاهده ۱۹۵۲ درج شده بود. پاپ پیوس دوازدهم در پیام خود به مناسبت میلاد مسیح در سال ۱۹۵۳ از این طرح حمایت کرد و همچنین بعدها از معاهده ۱۹۵۷ رم نیز استقبال کرد. اما در طول این سال‌های کوتاه جو سیاسی و ویژگی‌های رهبران اروپایی دستخوش تغییر و تحول شد. رابرت شومان (Robert Schuman) در سال ۱۹۵۳ وزارت امور خارجه فرانسه را ترک کرد، دگاسپری در سال ۱۹۵۴ درگذشت و استالین زدایی و تهاجم به مجارستان، درک اوضاع کشورهای اروپای شرقی را با ابهام بیشتری موجه کرد. علاوه بر این دیری نپایید که پاپ ژان بیست و سوم در پرتو مقوله‌های عظیمی همچون صلح و استعمارزدایی به تجدیدنظر درباره جهان‌شمولی سنتی کلیسای رم (کاتولیک) پرداخت که زمینه آن توسط جورجو لاپیرا (Giorgio La Pira) شهردار فلورانس با توسل به برگزاری کنگره‌های معروف بین سال‌های ۱۹۵۲ الی ۱۹۵۷ مهیا شده بود. شکست طرح فوشه برای ایجاد «اروپای دولت‌ها» با قلب فرانسوی ـ آلمانی در سال ۱۹۶۲ و بحران کوبا که جهان را تا سر حد یک جنگ هسته‌ای پیش برد، اتخاذ رویکردهای گسترده‌تری را طلب کرد و دو ساز و کار واتیکان مربوط به دهه قبل را کیش و مات نمود. این دو عبارت بودند از: خط مشی یک اروپای مسیحی به عنوان محافظ تمدن غربی و خط مشی ایجاد وحدت قاره‌ای علیه کمونیزم که هر دو بیانگر این امید بود که تکوین یک نظام جدید ملهم از مسیحیت بتواند ضامن صلح باشد که البته این امیدها بعدها به یأس مبدل شد، در حالی که علی‌رغم ساخت دیوار شوم برلین دستیابی به استقرار صلح به لطف تشنج‌زدایی و سیاست جدید واتیکان در مورد کشورهای اروپای شرقی در شرف تکوین بود. تنها پس از سال ۱۹۶۷ یعنی در دهمین سالگرد امضای معاهدات رم و دیدار سران اروپایی با پاپ پل ششم به همین مناسبت بود که مقر مقدس (واتیکان) حمایت عملی خود از سیاست جامعه اقتصادی اروپا را مجدداً و عملاً ابراز کرد. انتصاب سفیر واتیکان در جامعه اقتصادی اروپا و ناظر ویژه این دولت در شورای اروپا در سال ۱۹۷۰ آغازگر رابطه مستقیم بین نهادهای اروپایی و دستگاه واتیکان بود. در ضمن واتیکان از پیشنهاد کشورهای پیمان ورشو مبنی بر برگزاری کنفرانس «صلح و امنیت»، پشتیبانی و با آن همراهی کرد و سپس در این کنفرانس مسئولان عملگرا یعنی مجریان سیاست واتیکان در قبال کشورهای شرقی اروپا در سناریوی اروپا ایفای نقش کردند و این تلاش به عنوان بخشی از فعالیت‌های وسیع واتیکان در جهت تنش‌زدایی بود که اوج آن امضای موافقتنامه هلسینکی در سال ۱۹۷۵ است.

نقطه عطف دهه هشتاد
انتخاب ژان پل دوم در سال ۱۹۷۸ که رد تقسیم اروپا به دو بلوک محور اساسی دیدگاه ژئوپلیتیکی وی بود، این روند را که قبل از این انتخاب خط سیر آن کمابیش تنظیم شده بود، با بحران مواجه کرد. گرچه پاپ‌های قبلی نیز اوضاع به وجود آمده در اروپا، پس از سال ۱۹۴۷ را نپذیرفته و از آن حمایت نکرده بودند، تفکیک قاره به دو بلوک را به عنوان عمل انجام شده، در نظر داشتند. از سوی دیگر ژان پل دوم نیز راه‌حلی برای رفع این تفکیک به وجود آمده به دلیل ایجاد پرده آهنین را پیشنهاد نمی‌کرد، بلکه منطق آن را انکار می‌نمود. وی در سخنرانی‌های خود در مقر جامعه اقتصادی اروپا و سپس در اولین سفر خود به لهستان در سال ۱۹۷۹بر این نکته صحه گذاشت و طی سفر اشاره شده بر وحدت اروپای مسیحی تأکید کرد. به نظر می‌رسید از دیدگاه وی تلاش برای حفظ صلح در اروپا به قیمت تقسیم این قاره که با حمایت بین بیم و امید پاپ‌های پیشین همراه بود، نوعی احتیاط و بی‌جرائتی در برابر یک تقسیم «غیرطبیعی» تلقی می‌شد.
۱۲۰ کلیسای مسیحی اروپایی به جز کلیسای رم (کلیسای کاتولیک) که با تلاش‌های صبورانه خود در سال ۱۹۵۹ شورای کلیساهای اروپایی (غیر کاتولیک) را تأسیس و از این طریق توافقات و تماس‌ها بین مسیحیان دو بلوک شرقی و غربی را به وجود آورده بودند، به یکباره مجبور شدند تا با رؤیای پاپ که از ضعف و قوت برخوردار بود، مواجه شوند. تا آن زمان KEK در گفت‌وگو با اروپای در شرف تکوین نسبت به کلیسای کاتولیک محتاطانه‌تر برخورد می‌کرد، اما اکنون نمی‌توانست به «صدای غرب ربوده شده» که نام شرق را نیز بر خود داشت، توجه نکند. مجمع رؤسای شوراهای اسقفی اروپا در سال ۱۹۷۱ تأسیس هیئت شوراهای اسقفی اروپا (کاتولیک CCEE) را تصویب کرد که اولین نشست آن در سال ۱۹۷۸ در شانتیلی برگزار شد. این مجمع تقلیدی ضعیف از نهادهای مذاکره کننده اروپایی بود و همان گونه که نهادهای اروپایی فقط در آستانه برگزاری انتخابات اهداف ملموس خود را مشخص می‌کردند، کلیسای کاتولیک نیز به مناسبت برگزاری انتخابات پارلمانی ۱۹۷۹ کمیسیون کوچک موسوم به کمیسیون شوراهای اسقفی جامعه اروپایی COMECE را تأسیس کرد.

مثال‌های پاپ برای اروپا
پاپ ژان پل دوم استفاده از استعارات قوی درباره یک اروپای مسیحی متحد را در مرکز روند تقریب و در عین حال حفظ فاصله بین جامعه سیاسی در شرف تکوین و کلیسای کاتولیک قرار داد؛ به گونه‌ای که وی کلیسا با وزنه تاریخی آن، چالش کلامی ناشی از پایان رؤیای امت مسیحی، توسل به براهین پیچیده انتزاعی، فرضیه لزوم ارائه یک تحلیل کلامی درباره رابطه بین آغاز روند ایجاد اتحادیه اروپا و احساس گناه ناشی از وقوع جنگ جهانی دوم و قتل عام یهودیان را در پرانتز قرار داده است. پاپ استعاراتی را با ترتیباتی که وابسته به روند تاریخی اروپا بوده و همچنین باعث تسری یکدیگرند، تحمیل می‌کند. اکنون و در زمان انتظار انتشار راهنمای همه آثار پاپ درباره اروپا که شاید با وجود فن‌آوری‌های دیجیتالی از جمله اینترنت دیگر احتیاجی به آن نباشد، با رجوع به منابع در دسترس به یادآوری مهمترین این استعارات می‌پردازیم:
در میان این استعارات و مثال‌ها تأکید مجدد بر «اروپای مسیحی» نقشی اساسی دارد. پاپ این عبارت را که از اسطوره مسیحیت به عنوان امت مسیحی (از نظر لغوی این مفهوم مسیحیت
که ریشه آن لغت لاتین Christianitas)) است، در دوره قرون وسطی مطرح شد و به معنی مجموعه ملت‌های مسیحی است که دارای ایمان، فرهنگ، رسوم، نهادها و قوانین واحد و مشترک هستند. محور این وحدت حقوقی و در عین حال معنوی عبارت بود از اقتدار پاپ، یعنی اسقف رم که به عنوان ولی امر همه جوانب امور زندگی مؤمنین و پیروان مسیحی و همچنین خط‌مشی‌ نهادهای کشور را تنظیم می‌کرد و حتی انحرافات احتمال پادشاهان را تصحیح می‌کرد (منبع دائره‌المعارف مسیحیت.م) نشأت می‌گیرد، یعنی مفهومی که توسط «الهیات رجعت» ارائه شده و فرهنگ کاتولیکی دهه سی قرن بیستم مجدداً بر آن تأکید می‌کند را در سال ۱۹۷۹ و در شهر Gniezno لهستان به کار برد. رویای Christianitas در برابر مدرنیته، الگویی از یک جامعه «ایده‌آل» را مطرح می‌کند که با اطاعت از مقامات کلیسایی و پیروی از اصول اساسی تعیین شده توسط آنان برای زندگی، می‌توان رفاه و صلح را کسب کرد. این اسطوره که از سوی رهبران احزاب کاتولیک بعد از جنگ جهانی دوم گرانقدر و ارزشمند تلقی می‌شد، در برابر روند سکولاریزاسیون تاب نیاورد و در مقابل تجربه و مفاهیم جدید کلیسایی مطروحه در شورای واتیکان دوم، عملاً کم آورد. ایده اروپای مسیحی همان طور که در گذشته وجود داشت، الگوهایی را ارائه می‌‌کند که چگونگی فعلیت بخشیدن به آن مشخص نیست، مگر تنها در ارتباط با یک نکته و آن هم یکسان ندانستن کلیسا با غرب. گر چه خط سیاسی کلیسای از نوع ژان پل دوم نسبت به دوره قبل از آن حالت ضد کمونیستی بیشتری داشت، خود را به برقراری روابط استثنایی و ممتاز با امریکا ملزم نمی‌دانست، در صورتی که این امر به دلایل مختلف در مورد فنر (مرکز کلیسای ارتدکس قسطنطنیه.م) غیر قابل اجتناب بود.
از سال ۱۹۸۷ یعنی از سال انتشار اندرزنامه «مادر منجی» (Redemptoris Mater) پاپ ژان پل دوم در ارتباط با اروپا استفاده مکرر از یک استعاره دیگر یعنی «دو شش» را آغاز کرد. شاعر روس، ویاچسلاو ایوانف(Vjaceslav Ivanov) که طی سال‌های ۱۹۲۴ تا ۱۹۴۹ در رم زندگی‌ می‌کرد، تصویر یک کلیسای واحد را در آثار خود خلق کرد که طبیعتاً باید با شش‌های غربی و شرقی که مدت‌ها بود از هم جدا شده بودند، تنفس کند. اما این استعاره که در آثار این شاعر به درخواستی برای رفع تفرقه مذهبی میان مسیحیان و تقریب مذاهب مسیحی مبدل شده بود، با استفاده پاپ از آن، معنای سیاسی جدیدی به خود می‌گیرد که هدف از آن نه فقط ایجاد یک فضای سیاسی مشترک در اروپا، بلکه رفع تقسیم اروپا به دو بلوک بود.
چنین گسترش معنایی در ارتباط به عبارت مشهور شارل دو گل درباره وسعت اروپا یعنی «از آتلانتیک تا اورال» مشاهده می‌شود که پاپ در سخنرانی خود در شهر (Spira) واقع در آلمان در تاریخ چهارم مارس ۱۹۸۷ این عبارت را نیز از آن خود کرد. البته به کارگیری این عبارت از سوی دولتمرد فرانسوی به هدف جبران عدم توازن در سیاست اروپا و سنگینی آن به نفع امریکا بود، در حالی که پاپ این عبارت را در فوریه ۱۹۸۴ و در اعتراض به رد پروژه اتحادیه اروپا از سوی مجمع جامعه اروپایی که راه را برای ایجاد بازار مشترک باز کرده و بر تقدم طرح اقتصادی بر طرح سیاسی تأکید کرده بود، به کار گرفت. همان طور که پاپ در تاریخ یازدهم اکتبر ۱۹۸۸ در پارلمان اروپا نیز اظهار داشت، برای وی این عبارت مطابق بود با گرایش اروپا جهت نیل به وسعتی که «توسط جغرافیا و بیشتر از آن توسط تاریخ» تعیین شده بود.
از میان استعارتی که در مباحث کاتولیکی به کار می‌رود، اصطلاح «خانه مشترک اروپایی» به چشم می‌خورد که برای اولین بار توسط لئونید برژنف در بن در سال ۱۹۸۱ به کار گرفته شد، یعنی خانه‌ای که در آن بر اساس خطوط ثبات معین شده در هلسینکی، صلح و امنیت تضمین شود. این مفهوم تبدیل به بخشی از رسالت پاپ و ابزار گفت‌وگوی وی با گورپاچف و بویژه رمز اروپایی می‌شود که اتحادیه اروپا فقط یکی از صحنه‌های ممکن آن است.
این منشور استعارات بیانگر آن است که پاپ ژان پل دوم، در انتظار مشخص شدن چگونگی و زمان دگرگونی صحنه سیاسی موجود، بیش از اینکه به فکر دورنمای «اتحادیه» (فرمول پمپیدو ۱۹۷۲) باشد، به فکر رفع تفرقه ایجاد شده در جنگ سرد و بازگرداندن ملت‌های اروپای شرقی به برقراری دیالوگ و رابطه با دیگر ملت‌های اروپایی بود. این احتیاط تازگی ندارد بازگشت مسالمت‌آمیز پرتغال، یونان و اسپانیا به آغوش دموکراسی در نیمه دهه هفتاد، تأثیرات سریعی بر چگونگی نگرش مقر مقدس به اروپا و مکث در روند همگرایی این قاره نداشت. بنابراین دموکراتیزه کردن اروپای شرقی که به نظر می‌رسید انقلاب (Solidarnosc) همبستگی آغازگر آن بود، به جز ارائه الگوها، متضمن ایفای نقشی مستقیم‌تر برای کلیسا نبود.
علاوه بر توصیه‌های پاپ در دیدارها و مهمترین مناسبت‌های اروپایی، اولین اعلام برنامه وی به مناسبت روز جهانی جوانان در آگوست سال ۱۹۸۸ در کومپوستلا بود که پاپ مستقیماً وارد موضوع کاتولیسیزم اروپایی شد و آن عبارت بود از شعار «تنصیر جدید». این نگرش خلق شده در آستانه فروپاشی نظام شوروی سابق، نه از اروپا بلکه از نیازمندی‌های آن بود که به ترجیع‌بند (Leit – motiv) تبلیغات کاتولیکی که نقاط ضعف و تضادهای آن بر همه واضح است، تبدیل شد. اما این نگرش در قلمرو اروپایی از معنای عمیق‌تری برخوردار شد، زیرا با وجود تلاش‌های عظیم صورت گرفته در جلسات تقریب میان مذاهب مسیحی، از گردهمایی باسل سوئیس به بعد، واضح بود که فرمول مذکور (خانه مشترک اروپائی) به روند مسالمت‌آمیزی که باعث از بین رفتن جنگ سرد شده بود، میدان نمی‌داد، بلکه کاتولیسیزمی را به عنوان درمانی برای قاره مبتلا به بیماری سکولاریته پیشنهاد می‌کرد که در حال بسیج دائم بود.

مبارزه بر سر ریشه‌ها
طی دوره آغاز روند تکوین قانون اساسی اتحادیه اروپا یعنی فاصله زمانی تصویب معاهدات ماستریخت در سال ۱۹۹۲ و قانون اساسی اتحادیه اروپا در سال ۲۰۰۱ در شهر نیس فرانسه، استعاره جدید «ریشه‌ها» بر فضای ارتباطات پاپ با افکار عمومی سایه افکند. در مرحله اول پاپ موضوع اشاره به نام خداوند در قانون اساسی که زیربنای جامعه اروپاست را مطرح کرد (یادآوری نام خداوند Memoria Dei برای لوتران‌ها نیز ارزشمند است)، اما وی از سال ۲۰۰۰ و بویژه از سال ۲۰۰۳ مکرراً بر عبارت «ریشه‌های مسیحی» و یا «ریشه‌های یهودی ـ مسیحی» به عنوان معیاری برای میزان تن دادن کشورها، احزاب و سیاستمداران به درخواست کاملاً مشروع مقر مقدس، تأکید کرد.
قضاوت درباره محتوی و شکل این جدل (Querelle) یکسان نبوده است. برای بسیاری اشاره به میراث مسیحی بیش از اینکه موضوعی اختلاف برانگیز باشد، توضیح واضحات بود. با توجه به اینکه در قانون اساسی اتحادیه اروپا به فهرستی از سنن اشاره شده و حتی نام توکودیدس از قلم نیفتاده است، بسختی می‌توان ادعا کرد که نباید به مسیحیت یونانی، لاتین، عرب و اسلاو اشاره کرد. اما در برخی دیگر با دلیل و مدرک خاطر نشان ساختند که توامان دانستن مسحیت و اروپا در قانون اساسی می‌تواند منجر به احیای اسطوره‌ای شود که در یهودستیزی سنتی مسیحی از آن استفاده شده بود و به این دلیل موضوع ریشه‌های یهودی ـ مسیحی، البته حتماً با خط فاصله، مطرح شد. اما این پیشنهاد باعث ایجاد نگرانی‌های بیشتری شد، زیرا این فرض به وجود می‌آمد که اولی در دومی هضم شود همان طور که این واقعه عملاً در الهیات مسیحی که جایگزین یهودستیزی سنتی (کلاسیک) شد، مشاهده شد. گرچه پاپ در سخنرانی‌های خود و در بیانیه‌ای تحت عنوان «کلیسا در اروپا» در ژوئن ۲۰۰۳ از این عبارت (یهودی ـ مسیحی) استفاده کرد، اما منظور کلیسا این (هضم یهودیت در مسیحیت) نبود. در هر صورت واضح بود عبارتی که بیانگر احترام به هویت‌های متفاوت است، عبارت «یهودی و مسیحی» است. اما این راه حل نیز اهمیت حضور طولانی مدت مسلمانان در شبه جزیره ایبریا، سیسیل و بالکان را نادیده می‌گرفت، بنابراین عدم اشاره به این موضوع را غیر قابل توجیه کرد.
خروج از این نُه تو (Labirint) آسان نبود، اما ورود به آن نیز اجباری نبود. برخی اوقات به نظر می‌رسید که بزرگ‌ترین نگرانی واتیکان حفظ قرارداد Laterano مربوط به سال ۱۹۲۹ است که بعضی از مقامات واتیکان تضمین آن را از طریق توافقات اروپایی واجب می‌دانستند. به طور کلی موضوعاتی که کاتولیک‌ها به مناسبت مباحث درباره قانون اساسی پیشنهادی ژیسکار دستن وادار به ورود به آن شدند، متعدند. از جمله این موضوعات می‌توان به موضع‌گیری در قبال جنگ، آزادی عقیده، حقوق دینی، دورنمای یک همگرایی میان مذاهب و دوباره اندیشیدن درباره لائیسیته دولت اشاره کرد. کلیسای کاتولیک پس از استقبال تقریباً با رضایت خود از اصل دیالوگ ساختاری بین ادیان اروپا، مصرانه درخواست کرد تا فرمول «ریشه‌ها» حتی به قیمت رجوع به شوالیه‌های بی‌اعتبار به عنوان حامیان خود، در قانون اساسی گنجانده شود.

اروپای همزیستی میان ادیان
نتیجه فشار واتیکان در ارتباط با متن قانون اساسی اتحادیه اروپا هنوز مشخص نیست (بعد از تصویب قانون اساسی اتحادیه اروپا در ۲۰۰۴ مشخص شد که تلاش‌های واتیکان بی‌نتیجه بود.م) به هر حال تحت تأثیر شرایط خاصی (مثلاً موضوع حجاب در فرانسه که احتمالاً و به راحتی پرچمی در دستان بنیادگرایان قرار خواهد داد و از سوئی نیز طرفداران به اصطلاح دین لائیسیته را تحریک خواهد کرد) قرار دارد. مباحث ریشه‌ها ثابت کرد که روند اتحاد، گسترش و تدوین قانون اساسی، ادیان، کلیساها و نیز کاتولیسیزم رمی را با مسائل جدیدی مواجه خواهد ساخت که آینده را زیر سئوال خواهد برد.
اروپایی که دولت‌ها توأم با بی‌طرفی مثبت کلیساها ساختند، نوع جدیدی از همزیستی را خلق کرد. این همزیستی جدید با همزیستی دوره امپراتوری عثمانی مبتنی بر برتری‌بخشی از اتباع بر دیگران، با نظام‌های مبتنی بر تسامح و لائیسیته حاضر در اروپای مدرن که تنظیم‌کننده همزیستی مسالمت‌آمیز تعداد قلیلی از سوژه‌هاست و با الگوی امریکایی تفکیک پیروان ادیان مختلف همراه با حضور حس مشترک دین مدنی ملهم از یک چهره کلی از خداوند، متفاوت است. در مقابل اروپا خود را به عنوان فضایی از همزیستی بین ادیان، لاادری‌گرایی‌ها (Agnosticism) و الحاد که جداگانه طی قرن‌ها رشد کرده بودند، نشان داد. اما آنها با وجود چارچوب بظاهر منعطفی از تقریب مذاهب مسیحی و دیالوگ بین‌‌الادیان، ناگهان با اولویت‌ها و بی‌اعتمادی دیگری مواجه شدند. بدین ترتیب، کلیسای کاتولیک باید از سویی با کلیساهای ارتدکس که نسبت به گذشته هشیارترند، مواجه شود. به عنوان مثال این کلیساها نسبت به گسترش اروپا به سمت ترکیه نگرانی مشترک استراتژیکی دارند، ولی در ارتباط با موقعیت و جایگاه پاتریارک قسطنطنیه از موضع مشترکی برخوردار نیستند و از سوی دیگر کلیسای کاتولیک باید با ظن سنتی کلیساهای پروتستان نسبت به اروپایی‌گرایی که در زمان حال با یک تفکر پخته‌تر مبتنی بر داشتن یک نماینده در ساختارهای اروپایی کلیسا در هم آمیخته، مواجه شود.

تاثیرات اتحادیه اروپا بر کاتولیسیزم
اما داستان روند اتحادیه اروپا نه تنها در روابط بین کلیساها بلکه در درون آنها نیز مشکلات غامضی را ایجاد کردد. از این نظر کلیسای کاتولیک با سه مشکل بسیار حساس مواجه شده ‌است:
در وهله اول کاتولیسیزم با مشکل هماهنگی نقش مقر مقدس با نهادهای اسقفی کاتولیک (شوراهای اسقفی کاتولیک کشورهای مختلف.م) روبه‌روست. انگار قرار است تضادی که در سطح کشور ایتالیا تجربه شده، در سطح اروپا نیز تکرار شود. بدین ترتیب که در ایتالیا جایی که پاپ به عنوان اسقف رم از برتری مطلقی نسبت به بقیه اسقف‌های این کشور برخوردار است، این دیپلماسی واتیکان بود که با دولت ایتالیا در رابطه با چگونگی وضعیت حقوقی شورای اسقف‌ها جهت دستیابی به یک سری توافقات مذاکره کرد و شورای اسقف‌ها نیز به علت همین برتری پاپ در کلیسای کاتولیک ایتالیا، جهت ممانعت از در سایه قرار گرفتن نقش وی، نقش کمرنگ‌تری ایفا می‌کند. در سطح اروپا این گره هنوز گشوده نشده است. در واقع اگر شوراهای اسقفی اتحادیه اروپا دست به تشکیل شورای اسقفی واحد اروپا با یک رئیس (در این مورد این سئوال مطرح می‌شود که آیا این فرد باید بر اساس روش کشورهای مختلف جهان انتخاب شود و یا همانند ایتالیا باید توسط پاپ منسوب شود؟) بزنند، نهادهای کلیسایی رمی خودبه‌خود مجبور خواهند شد درباره نقش و عملکرد خود تجدیدنظر کنند. غیر قابل تصور است که تصمیمات شورای اسقفی فرضی واحد اروپا که تعداد اعضای آن دو برابر تعداد اعضای شورای ترنت (Trento) (1) خواهد بود، مورد بررسی و یا ابطال مسئولان و کارگزاران نهادهای دستگاه واتیکان همانند آنچه که امروز در کلیسای کاتولیک اعمال می‌شود، قرار گیرند یا اینکه در روند انتساب اسقف‌ها، شورای اسقف‌ها یا همان بدنه واسطه نتوانند نقشی ایفا کند. از سوی دیگر چنین شورای اسقفی که نقش آن محدود به لابی بودن و گردش پروانه‌وار پیرامون پاپ باشد، منجر به تضعیف اقتدار کلیسا و مصداقیت آن می‌شود.
در وهله دوم، چگونگی اعمال برتری پاپ باید شکلی جدید اما مطابق با کاتولیسیته پیدا کند، زیرا تاریخ جدید اتحادیه اروپا، برتری پاپ را مجبور به تبیین خود در فضای سیاسی مشترکی که صدای پاتریارک‌های ارتدکس و جوامع و فدراسیون‌های کلیسای پروتستان در آن طنین‌انداز شده، می‌کند. جهان‌شمولی کلیسای کاتولیک که از دیدگاه شورای واتیکان اول به معنی برخورداری این کلیسا از اقتدار در امر حکومتی بود، دیگر اکنون رنگ یک نیاز معنوی و فرهنگی را به خود گرفته است و این امر برای جلوگیری از آن است که رهبری پاپ و کاتولیسیزم از سوی هژمونی اروپایی مجدداً محاصره نشود. تکثرگرایی کلیساهای کاتولیک که شورای واتیکان دوم تجلی آن بود و با سفرهای پاپ ژان پل دوم رنگ و بوی رسانه‌ای به خود گرفت، دیگر نبایستی با زور در ظروف کوچک فرهنگ اروپایی و طرز فکرهای غربی چه پیشرفته و یا عقب‌افتاده که اهمیتی هم ندارد، گنجانده شود.
در مقابل تجربیات شورایی قاره‌ای که در زمان رهبری پاپ ژان پل دوم، هر چند غیر مطابق با شئون اسقفی گسترش پیدا کرده‌اند، باید در برابر چالش الگوهای تصمیم‌گیری اروپایی که عبارتند از سازمان‌های مسئول و بالغ، پاسخگو باشند. به عنوان مثال این نقص به هنگام تلاش ژان پل دوم علیه جنگ عراق که صدایی واحد از جانب اسقف‌های اروپایی به عنوان مخاطب و حامی نداشت، مشاهده شد، در حالی که تلاش‌های پاپ در این زمینه از سویی با حمایت مطلق برخی و از سوی دیگر با همراهی مشروط برخی دیگر مواجه شد.
اشاره به ریشه‌های مسیحی اروپا در قانون اساسی آتی این اتحادیه، فقط تکه‌ای از موزائیک عظیم مشکلات است که بودن و نبودن آن بخش اساسی‌تر آن تابلو را تغییر نخواهد داد؛ تابلویی که در مورد آن و به هنگام بازاندیشی درباره اروپا باید در آن بسیار تأمل کرد.

ملاحظه:
آلبرتو ملونی (Alberto Melloni) نویسنده مقاله حاضر از سال ۱۹۹۴ استاد تاریخ مسیحیت و ادیان دانشگاه رم است. وی عضو بنیاد علوم دینی ژان بیست و سوم در شهر بولونیا و عضو آکادمی بین‌‌المللی علوم دینی و هیئت مدیره بین‌‌المللی نشریه Concilim و هیئت تحریریه نشریه مسیحیت در تاریخ است.
۱) (Concilio di Trento) این شورا نوزدهیمن شورای جهانی کلیسای کاتولیک و از جمله طولانی‌ترین آن است که از سال ۱۵۴۵ تا ۱۵۶۳ در شهر Tento به ابتکار پاپ پل سوم آغاز شد و در زمان پاپ پیوس چهارم به پایان رسید و هدف از برگزاری آن رد تفکرات لوتری، تأکید مجدد بر مکتب سنتی درباره متون مقدس، گناه اول، شعائر هفت‌گانه و نظم و انتظام کلیسایی بود.