شادی در اسلام

“شعار شادی‌آفرینی ادیان وقتی به درستی نزدیک است که ادیان بتوانند با معنادار کردن زندگی زمینه را برای شادی فراهم کنند.”
موسسه گفت و گوی ادیان در یادداشتی از مهراب صادق نیا، استاد دانشگاه ادیان و مذاهب به به بررسی موضوع “شادی در دین اسلام” پرداخت.
در این نوشته آمده است: رنج‌ها، ناکامی‌ها، فراق‌ها، و مرگ همواره عوامل تهدیدکننده‌ی معنای زندگی هستند. اسلام با موجه‌سازی این پدیده‌ها و ایجاد رابطه‌ای معنادار میان این پدیده‌ها و زندگی انسان، می‌کوشد تا زندگی آدمی را از خطر بی‌معنایی برهاند و خیمه‌گاه مقدسی(هبه تعبیر پیتر برگر) فراهم آورد تا در زیر آن بتوان شاد بود و شادی آفرید.
متن کامل این یادداشت را می توانید اینجا بخوانید:

بسمه تعالی
شادی در اسلام
بی گمان شادی یکی از نیازهای اولیه‌ی بشر است. آدمی که نتواند شادی کند، از آدمیت دور شده و آنگونه که امام علی (ع) می گوید ناشاد شایسته‌ی مردن است(میزان الحکمه، ج ۶، ۲۴۴۹). امروزه در نگاه کارکردگرایی به دین، سازگاری با شادی و نیز شادی آفرینی، معیاری برای ارزیابی ادیان است و مذهبی که شادی را از آدمی دریغ دارد، و یا نتواند برای او شادی بیافریند، از اعتبار کمتری برخوردار است. از این روی، ادیان در تلاش‌اند تا نشان دهند نه با شادی سرناسازگاری دارند و نه از آفریدگاریش ناتوان. آموزگارانِ اسلام نیز در این میان کوشیده‌اند تا نشان دهند این دین هم شادی‌پذیر است و هم شادی‌بخش.
بررسی این ادعا را در دو زمینه می توان پی‌گرفت:
نخست تأکیدی که آموزه‌های دینی بر شادبودن و شادکردن دارند. چنان که گاه شادی بودن معیار ایمان شمرده شده است؛ رسول اکرم(ص) می فرماید: مؤمن شوخ و شاداب است (تحف العقول، ص. ۴۲) و امام علی (ع) آموزش می‌دهند: شوخ طبعی، بخشی از حسن خلق است(همان) وامام صادق(ع) نیز تأکید می دارند: هیچ مؤمنی نیست که شوخی در طبع او نباشد.( اصول کافی، ج. ۲، ص. ۶۶۲). و گاه نیز بر شاد کردن دیگران چنین تأکید می‌شود: امام صادق(ع) فرمود: کسی که مومنی را مسرور سازد، در حقیقت ما را مسرور ساخته و کسی که ما را مسرور سازد، پیامبرخدا (ص) را مسرور ساخته و کسی که پیامبر را مسرور سازد، خداوند را مسرور ساخته است. (میزان الحکمه، ج. ۴، ص. ۴۴۰). و ایشان می فرمایند: هر که به چهره برادر خود لبخند زند، آن لبخند برای او ثواب یک عمل نیک را خواهد داشت( میزان الحکمه، ج. ۷، ص. ۱۳۸۲). در این زمینه البته، همواره تأکید می‌شود که شادی و شادکردن نباید به معنای غافل‌شدگی و ایجاد غفلت در دیگران باشد؛ زیرا اسلام با هر عاملی که به نحوی زمینه انحراف، بیماری، غفلت، خود فراموشی و خدا فراموشی را فراهم می کند، مخالف است. در حقیقت شادی هم باید ابزاری باشد برای هرچه نزدیک‌تر شدن به خدا و حقیقت انسان. از این نظر آموزه‌هایی مانند فلیضحکوا قلیلاً و لیبکوا کثیراً، را نباید آموزه‌هایی فراگیر تصور کرد. این دستور برای کسانی است که خدا را فراموش کرده و غفلت ورزیده اند و اینک به آنها توصیه می شود که بیشتر گریه کنند و کمتر بخندند.
دوم نقشی است که اسلام در زیباتر شدن جهان و معناداری اش دارد. روشن است که شعار شادی‌آفرینی ادیان وقتی به درستی نزدیک است که ادیان بتوانند با معنادار کردن زندگی زمینه را برای شادی فراهم کنند. چه این که زندگی بی‌معنا جایی را برای شادی باقی نمی‌گذارد. رنج‌ها، ناکامی‌ها، فراق‌ها، و مرگ همواره عوامل تهدیدکننده‌ی معنای زندگی هستند. اسلام با موجه‌سازی این پدیده‌ها و ایجاد رابطه‌ای معنادار میان این پدیده‌ها و زندگی انسان، می‌کوشد تا زندگی آدمی را از خطر بی‌معنایی برهاند و خیمه‌گاه مقدسی(هبه تعبیر پیتر برگر) فراهم آورد تا در زیر آن بتوان شاد بود و شادی آفرید. از این نظر وقتی انسان با دشواری‌های زندگی روبرو می‌شود و احساس می‌کند زندگی او معنای خود را از دست داده است، قرآن کریم به او یادآور می‌شود که این تلخی پایان سهم او ا زدنیا نیست و در پس هر سختی ای شیرینی وجود دارد: ان مع العسیر یسرا؛ فان مع العسر یسرا(انشراح، ۷ و ۸). یا وقتی انسان به دردهای این جهان مبتلا می شود و شادی اش تهدید می گردد، خدا به او یادآور می شود که لذت‌های آخرت بزرگتر و بهتر هستند: و الآخره خیر لک من الاولی(اعلی، ۷). در هنگاهی که انسان گرفتار احساس تنهایی در تحمل دردهاست و فکر می کند کسی همراه او نیست و بدینوسیله شادی اش تهدید می شود، خدا به او یاد می دهد که خدا او را فراموش نکرده است و چنان به او عطا خوهد کرد که او در نهایت راضی خواهد شد:ما ودّعک ربک و ما قلی، و لسوف یعطیک ربک فترضی(ضحی، ۴و ۵). این‌گونه می شود که شادی به زندگی انسان باز می‌گرددو شادبودن معنادار می‌شود.